بیا طرحی نو در اندازیم… بخش پنجم

با سلام خدمت همه ی دوستان ، این هم از بخش پنجم و پایانی بیا طرحی نو در اندازیم که خانم جویا ارسال کردند،  ذکر نکته ای رو برای دوستان عزیز در این بخش از طرف خودم لازم دونستم که بگم . به جرات میشه گفت مقاله بیا طرحی نو در اندازیم یک مقاله کاربردی و کامل هست که اگر  به خوبی مطالعه بشه ، مانند این میمونه که گواهینامه چطور زندگی کردن و چطور فکر کردن  رو در دستان خود داریم . اما درک و قبول این مطلب به باور و ایمان شما به خود و خدای ِ خود باز میگرده . اگر مایل به دگرگون کردن زندگی خود هستید نه یک بار بلکه چندین بار این مقاله رو مطالعه کنید . تمامی اطلاعات کسب شده زمانی ارزش پیدا میکنند که به انجام و اجرا برسند ، اگر جوینده حقیقت هستید بر مطالعه و بازبینی ِ این اثر اصرار کنید . پی دی اف مقاله ی ” بیا طرحی نو در اندازیم ” هم به زودی در کتابخانه قرار خواهد گرفت .  با سپاس از خانم جویا و تمامی عزیزان.  شهاب

طرحی نو بخش پنجم

با سلامی به گرمی آغوش دوست

با خوشدلی به اینکه تا اینجای راه را با موفقیت سپری کرده باشید ، جلسه ی پایانی که در واقع شروعی برای مطالعه و تجربه ی شما عزیزان در این دریای بیکران معرفت الهیست را پی میگیریم . در این جلسه که به یاری خداوند آخرین جلسه است میخواهیم کار خرد کائنات را کمی مشخص تر کنیم و خداوند را آنگونه که خدایی میکند بشناسیم نه آنگونه که در وهم میاید !

در ابتدا قصد داریم دوباره و دوباره تاکید کنیم که شما هر آنچه را که دوست دارید تا ببینید می بینید ، هر آنچه را با میل به نزد ِ خود صدا میکنید به سمت ِ خود میخوانید و خداوند را نیز هر چه تصور کنید آنچنان خواهید یافتش . اگر او را مهربان ببینید اینگونه است ، اگر او را غمخوار ببینید غمگسارتان میشود ، اگر او را قدرتمند ببینید در نظرتان تکیه گاه میشود ، اگر او را نازنین ببینید به چشمتان ناز آفرین میگردد . و جان کلام آنکه ، این شمایید که با باورتان ارتباط خود را با خدایتان به تصویر میکشید . دریغ و صد دریغ که بیش از آنکه باید ، یادمان داده اند تا او را جبار ببینیم ، بی تفاوت به امور خود یابیمش ، از کودکی عدلش را به رخمان کشاندند تا دیواری از ترس را بین خود و خدایمان حائل کنیم و از او خجالت بکشیم یا با او رفیق نباشیم . این شد که عشق ورزیدنش را به دست فراموشی سپردیم و روز به روز این حائل را ضخیم تر کردیم .

باور پیشین یا فعلیتان از او را هیچ نمیدانم اما من اکنون خدایی را میپرستم که عشق است ، نور است و تمامیت ِ بخشندگی و سخاوت . کامل است و شفابخش ، عیب پوش است و صبور . زیبا و خردمند است ، رهنما و یاور است که دوستی و رفاقتش حد و مرز ندارد . عالِمی به علم غیب است که بزرگمنشی و بی نیازیش برای هر چیزی و هر کسی فراگیر است بی منت و بی صدا . و میگیرد دستم را وقتی میخوانمش نه آن گرفتنی که من میپندارم که آن گرفتنی که خود نمیدانم ولی از نظر ِ او لیاقتش را دارم . اگر شما انسانی را حتی با سه یا چهار خصیصه ی بی نیازی و خردمندی ، دوراندیشی و مهربانی بشناسید ( منصفانه و از روی تعقل جواب دهید ) آیا از او انتظار دارید که دست ِ نیازمندی را که به سویش دراز شده با برنیاوردن ِ حاجتش پس بزند ؟

اغلب پس از فکر کردن ِ کوتاهی جواب میدهید : نه . از او انتظار نمیرود .

ولی من به اصرار و از روی جد میگویم که : چرا من انتظار دارم که او در برخی امور و در قبال بعضی افراد ، دست ِ رد به سینه ی فرد نیازمند بزند ؛ چرا که قبول دارم او خردمند است و دور اندیش ، پس چرا باید در قبال نیازی که میداند من یا دیگری را در آینده به تباهی میکشاند ، همیشه حاجت روایم کند ؟ و این سوال همین جا مطرح میشود که چرا من که خود را با خدا میدانم در گرفتن ِ چیزی که خود نمیدانم تا چه حد برایم رفاه و آرامش به ارمغان میآورد با بی صبری و جدل اصراری بی حفاظ میکنم ؟ مگر امر بر من مشتبه شده که واقعا غیب دانم !

بنا بر آنچه به آن اشاره شد صحیح این است که من در جایگاه ِ خود با اقتدارم بسازم بهترین آرزوها و نیاتم را ، و در پس آن با تجسم و با گفتن ِ جملات ِ تاکیدی مثبت فراهم آورم بستر ِ خلاقیتم را ، با نیروی جذب انرژی افکارم را به دنیای واقع بکشانم و هستشان کنم و در پایان آزاد و رها باشم تا آرزویم یا چیزی بهتر از آن به من برسد و دعا کنم که این آرزو برای خیر و صلاح ِ خودم و همگان عملی شود چرا که معتقدم : من غیبدان نیستم و تا زمانی که به بینشی نورانی دست یابم ( وشاید حتی بعد از آن ) آنچه میپندارم هم اکنون برایم کمال است ممکن است در آینده برایم تاریکی ِ روحم را به همراه داشته باشد . بنابراین اگر نیاتم را در انتها به او که محیط است سپارم ، بر خرد کائنات حکم کرده ام که مرا حفاظ ببندد از تمامی نادرست رفتنها . و تو ، خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل .

بنا بر این قاعده ، با این فکر به جلو میرویم که همیشه دست ِ خداوند را به عنوان دستی بالاتر از دست خود ببینیم یعنی برای برآوردن دعاهایمان ، ساختن دنیایمان با میل ِ خود ، شفا یافتن و … او را مشاور قرار میدهیم چرا که او چیزی را جلوتر از من میبیند که من هم اکنون در این جایگاهی که هستم ، نمیتوانم به تمامیت ببینم .

ما دستش را بالاتر میبینیم یا میدانیم نه برای اینکه او خداست ! و میخواهد که بالا بودنش به ما به ثبات برسد ، دستش بالاتر قرار گرفته چونکه همواره بر پله ای بالاتر از ما میایستد تا دستمان را به راحتی برای بالا رفتن بگیرد ، تا همراه و یاورِ نورِ چشم ِعزیز و بنده ی نازنینش باشد که بپوشاند بر او نواقصش را ! و واحیرتا که چه صبور است و چه غریب افتاده در میان ما زمینیان که اگر گوشه ی چشمی از عشقش را به خود میدانستیم هر آیینه از شوق جان میدادیم به درگاهش ، چه رسد به اینکه به خود جرات دهیم از آن عاشق ِ دُردی کِش تصور ِ بی وفایی و یا جباری را در ذهنمان ، سبکو سنگین کنیم .

با این مقدمات به بحث اصلی برمیگردیم که ساختن ِ دنیایمان است . جان مطلب این شد که اگر او را بزرگی جبار و قهار ببینید و انتقام جو ، تا روزی که بر این گفته اصرار کنید این تصور در جلوی چشمتان خواهد بود و احدی نمیتواند این تصویر را در هم بشکند و خرد کائنات موظف است به خواسته و بینش ِ شما جامه ی عمل بپوشاند چرا که شما خلیفه الله اید و تنها زمانی که شما از درون آماده باشید که این باور را تغییر دهید و او را عاشق ببینید ، به محض ِ اینکه باورتان تغییر یافت دنیایتان دگرگون میشود ؛ و این است معنی و مفهوم ِ رمز و راز ِ تغییر و دگرگونی در دنیای خود .

ما برای وصل کردن آمدیم و بس . دنیای ما دنیای عاشقان است . در دنیای عاشقان خود به خود فرشتگان کرور کرور وارد میشوند و هر چند دیوان به نرفتن اصرار کنند ، چون خود ، گنجایش ِ پدیرفتن ِ اینهمه نور و شادی و شعف را ندارند یکی پس از دیگری از اریکه ی دولت ِ ما خارج میشوند . در محضر ِ نور ، ظلمات راهی جز تسلیم شدن ندارد ، پس جای تاریکی به روشنایی سپرده میشود و این قانون و حکم ِ الهیست .

از سوی ِ دیگر در جلسات پیشین ، قانون جذب و معنی ِ خرد کائنات و اصول ِ کار با آنها را نیز آموختیم . برای دوره کردن و یادآوری مطالب دوباره میگوییم که ما به حکم خداوند برجهان هستی قدرت خلق داریم و خرد کائنات بر مبنای برنامه ریزی خردمندانه و رازگونه ای مطیع و فرمانبر ِ خلیفه ی خداوند است که ماییم . قانون ِ آفرینش در کائنات بر اساس قانون جذب برای افراد به اجرا در میاید و برای همه یکسان است : فقیر و غنی ، گناهکار و ثوابکار ، عاشق و فارغ ، تنبل و ساعی و … .

برای قانون جذب و برای کائنات اینکه ما به خوب فکر کنیم یا به بد ، معنا ندارد مهم برای او این است که ما فرمانده هستیم و او فرمانبردار و برای ما باید چیزی که در ملودی ِ صدایمان برایش مشهود است پیاده سازی شود : اگر آهنگ ِ ذهنمان شاد باشد ، برایمان شادی فراهم میکند تا همواره شاد باشیم ؛ اگر ملودی یی که ما برای خود در ذهنمان انتخاب میکنیم غمگین باشد ، خرد کائنات این را برای خود مد نظر میگیرد که این ارباب میخواهد غمگین باشد پس برایمان غم و ناراحتی های بیشماری فراهم میاورد تا به فرمانِ ما گوش فراداده باشد !

هر آنچه را در ذهن به تصویر بکشیم ، به کلمه تبدیلش کنیم ، بر روی کاغذ بنویسیم ، در تجسم خلاق بوجود آوریم و در آن زندگی کنیم و یا باورش کنیم … خرد کائنات برایمان تجهیز میکند و به سویمان میفرستد . خوشبختانه برای عملی شدن ِ خواسته هایمان در کائنات ، زمانی برای تامل وجود دارد وگرنه تصور کنید با تغییر عقیده ی هر روزمان چه وضع آشفته ای بوجود میامد ! و درست به همین خاطر است که به فرض ، شخصی دو سال پیش مشکلات روحی داشته ولی هم اکنون زخم معده اش بروز میکند ، زیرا کائنات به طور مثال به این فرد دو سال زمان و فرصتهای پیاپی داده تا از اندیشه های واهی یی که این مرض را در وجود او میسازد ، برگردد و اندیشه هایی نو و مثبت را جایگزین ِ آنها نماید ولی این فرد با نمیشودها ، نمیتوانم ها و منفی بافتن هایش به من ِ خود و بدنش ظلم نموده و خواهان ِ تغییر در منشش نیست . و یا فردی در برهه ای از زندگیش از فردی دیگر منزجر بوده ولی حالا که به قول ِ خودش دیگر و اصلا به او فکر هم نمیکند ، دچار سرطان یا تومور مغزی شده ، چون هنوز این بار تنفر را در ضمیر ناخودآگاهش حمل میکند و فقط سعی میکند تا به آن شخص فکر نکند !

خبر خوش ِ دیگری نیز هست و آن این است که خوشبختانه قدرت کلام مثبت بیش از صد برابرِ قدرت کلام منفی به وقوع میپیوندد . پس ما راحت تر میتوانیم آنچه را از پیش به عنوان منفیات برای خود فرستاده بودیم پاک کنیم و زودتر به دنیای خواستنی و شیرینمانمان برسیم ؛ ولی انصاف میدهید که این ثمره ،یک روزه یا یک شبه همه چیز را در اطرافتان ، صدو هشتاد درجه تغییر نمیدهد ! همانگونه که به فرض دو سال طول کشیده تا فردی از انزجار ِ شبانه روزیش به تومور مغزی برسد ، با دو یا چند برابر سرعت ِ تحقق ِ افکار با انرژیِ مثبت و گفتن ِ جملات تاکیدی ، تجسم خلاق و مثبت اندیشی حداقل چند یا چندین ماه میخواهد تا کارمای منفی ِ پیشینمان را پاک کند ! البته این را هم میدانید که این اعداد و ارقام همگی برای درک مطلب به کار برده شده است و هیچ پایه ی دقیقی برای محاسبه وجود ندارد . ممکن است شخصی با نیروی ایمانی قوی این مدت را هم به یک دوم یا کمتر کاهش دهد و فردی که مداما به راه رفته یِ خود شک میکند و از راه باز میایستد ، ده برابر ِ این زمان را سپری کند تا به جواب برسد .

مهم این است که نباید بگذاریم موسیقی ِ پخش شده در پس زمینه ی زندگی مان به نوایی غمگین تبدیل شود و به محض اینکه این نوا داشت کم جان یا منفی میشد باید با گفتن ِ جملات مثبت ، به خاطر آوردن خاطرات شاد و یا ساختن ِ تجسمی خلاق از حوادثی شیرین و خلاصه هر ترفندی که ما را به شادی برگرداند ، اتصال شادی آفرینمان را با کائنات برقرار نگه داریم . این مثال را زدیم و این شرح را دادیم تا بعد از یک هفته که جملات مثبت گفتید و روزی چند دقیقه تجسمی خلاق داشتید به این وهم نرسید که : این هم تاثیری ندارد ، چرا دنیایم کن فیکن نشد !؟ برای پاکسازی آنچه در گذشته برای حال ِ خود فرستادیم زمانی لازم است و صبری همراه با لبخند و شادی که به آنچه که باید دست بیابیم و ایمان به اینکه بهترین ها نیز برایمان در راه است . در این میان ممکن است مواردی با یک یا دو هفته جمله ی مثبت گفتن و تجسم خلاق و شکرگزاری برطرف شود در حالیکه موردی دیگر به مدت زمانی طولانی تر احتیاج دارد ، نه به خاطر اینکه در نظر خداوند یا خرد کائنات کوچک و بزرگیِ خواسته معنا دارد ، بلکه به علت ِ اینکه ما باید در خود و عقاید و محدویتهای ذهنیمان و پاک کردن کارمایمان ، زمانی زمینی را به خود اختصاص دهیم و با احساس ِ داشتن ِ لیاقتی کامل ، آن خواسته را به سمت ِ خود جذب کنیم .

در پی گیری و ادامه ی موضوع ، ما به تبعیت از نویسندگان و خردمندانی که گفته اند ، با اثبات ِ مباحثی از این دست که : “همه چیز از انرژی تشکیل شده و عمل ِ فکر کردن نیز خود ، انرژی مثبت یا منفی به اطرافمان تزریق میکند ؛ و یا چگونه افرادی نظیر انشتین ، ناپلئونِ فاتح ، بتهوون و یا پیشینیانشان به این راز و قدرتِ توانایی نیروی افکار دست یافته بودند و آن را به صدها زبان برای آیندگان بیان کرده اند که  اندیشه ی شما دنیایتان را میسازد ” نمیخواهیم و لازم نیست که وارد شویم . این مطالب را میتوانیم با فراگیری برخی از رشته های کوانتوم ، متافیزیک و … پی بگیریم ؛ مبحث ِ کنونی ما این است که از قوانینی پیروی کنیم که در دنیای اطرافمان باعث شده تا دیگرانی نظیر ما به خواسته های خود برسند و بهشت را در زمین تجربه کنند . و باز به گفته ی همان مروجّان ِ این راه : کار با نیروی جذب و ندانستن ِ چگونگی اجرای پروسه ی ارتباط افکارمان با دنیای بیرونی یمان به ما مربوط نمیشود تا بخواهیم حتما از آن سر در آوریم  ، درست مثل اینکه برای استفاده از موبایل ، تلویزیون ، نیروی برق ، کامپیوتر و غیره ، لازم نیست که اطلاعات و دانش ِ یک مخترع یا مکتشف را داشته باشیم ولی از این وسایل میتوانیم  به خوبی استفاده کنیم و از آنها بهترین ثمرات را در دنیای پیرامونمان بگیریم . 

بنابراین از تاثیر قانون جذب ، تاثیر جملات تاکیدی مثبت ، تاثیر جادوی کلام ، تاثیر شکرگزاری ، تاثیر تجسم خلاق و تاثیر نیروی تصورمان ، نوشتن ِ آرزوهایمان با تشکر از خرد کائنات به آنگونه که انگار همین حالا به آرزویمان رسیده ایم ؛ استفاده میکنیم و به ساختن ِ دنیای دلخواه خود و دستیابی به خواسته هایمان بهره میبریم بدون آنکه برایمان مهم باشد که این راز ها چگونه بوجود آمده و با چه مکانیزمی در جهان عمل میکنند و یا چگونه به دستمان میرسند ! جالب است بدانیم که تقریبا تمامی افرادی که از این قوانین استفاده کرده اند و به جایی رسیده اند از صفر شروع کرده بودند و نمیدانستند که قوانین راز و قدرت جذب چرا و چگونه این پدیده ها را برایشان فراهم میکند و زندگیشان را متحول میسازد . هیچ چیز به جز ایمان ، اصرار و اشتیاق برای رسیدن به خواسته هایشان توسط ِ تصوراتشان که آنها را چند دقیقه ای در روز به وجد میاورد و حظ میبردند ، و شکرگزاری از داشته هایشان را ( که مانند راز برای خود نگه داشته بودند ) در دست نداشتند .

در همین جا بد نمیبینم دوباره به شما عزیزان چند کتاب را برای مطالعه ی آتی تان پیشنهاد کنم : راز نوشته ی راندا برن ، از دولت عشق نوشته ی کاترین پاندر ، معجزه نوشته ی راندا برن ، شفای زندگی نوشته ی لوییز هی ، اعجاز زندگی نوشته ی لوییز هی ، گفتگو با خدا نوشته ی نیل دونالد والش ، نیروی حال نوشته ی اکهارت تله ، تکنیک رهایی ذهن نوشته ی یاسمن گلچین ، بیشعوری ترجمه ی محمود فرجامی (نوشته ی خاویر کرمنت) ، استادان بسیار، زندگی های بسیار نوشته ی برایان ال . وایس، قانون جذب نوشته ی مایکل لوسیر .

پس بطور خلاصه ، برای بکارگیری قانون جذب باید مثبت اندیش بود ، ایمان به عملی شدن ِ خواسته داشت ، خود را برای بدست آوردن آن آرزو لایق دانست ، و شکر گزار بود ، و فقط باید آنچه را میخواهید در تجسمتان با بهترین و ایده ال ترین وضعیت هر روز به طور منظم با چند دقیقه ای که به آن اختصاص میدهید با تمام ِ نیکی ها و ایده آلهایتان تحقق یافته تصور کنید ، در آن زندگی کنید ، از لحظه لحظه ی آن به اشتیاق و شعف در آیید و در طول روز با مثبت نگری و شکرگزاری از هر آنچه دارید خود را تایید کنید و دوست بدارید ، زندگی را منشاای بیکران ببینید و محدودیتها را از ذهنتان پاک کنید و ایمان داشته باشید که شما خالق ِ جهان ِ خویشید ، جهانی که در آن همه چیز امکان پذیر است . و در تمامی طول راه که به خواسته تان برسید راز دار باشید و با امید به عملی شدن ِ خواسته یتان از یاس و ناامیدی فراتر روید و بیمها و نگرانی ها را به خداوند و فرشتگان و اساتید باطنی بسپارید و از آنها برای بالا بردن ِ ارتعاشاتتان یاری بطلبید و بخواهید که امید و ایمان و یقین تان را حفظ کنند و راهنما باشند . و مداما با گفتن ِ جملات تاکیدی و مثبت خود را قوی سازید و مرتبا خودتان را با این روش توسط قدرت ِ جذب و خرد کائنات شارژ کنید و به ثمر نشستن ِ آرزوهایتان را یکی پس از دیگری نظاره گر باشید .

با این روش به شفای سرطان و بیماریهای مزمن ، منظم کردن زندگی ِ نابسامان خانوادگی ، کسب درآمد و ثروت ، رسیدن به جوانی و سلامتی ، برطرف شدن ِ ناسازگاریهای افراد با خود ، متحول ساختن ِ جهان ِ پیرامونتان ، برقراری صلح و آرامش بر روی کره ی زمین و هزاران خواسته ی دیگر جامه ی عمل بپوشانید . فقط به خاطر بسپارید که بهتر است هر بار یک هدف ِ مشخص را پیش رو بگیرید  زیرا ممکن است با خواسته های متعدد ، در دنیای اطرافتان ضد و نقیض بوجود آورید .

با این دانسته ها و مفروضات این بار با مثالی از شروع تا خاتمه ی یک روز به نحوی عامی پسند و در برابر آن با نگاهی نو و آغازی نوین از یک روز ِ پربار ، به نحوی خاص با همدیگر دوره و مقایسه ای خواهیم داشت و تجاربی را برخواهیم شمرد :

فرض کنیم که فردی : با بار مشکلات مالی ، جسمی که در برخی نقاط مریضی ها و حساسیتهایی دارد ؛ با اطرافیانش ناسازگاراست چون بر این باور زندگی میکند که دیگران مرا نمیفهمندو مرا قضاوت میکنند و به نوعی همیشه برایم مدعی العموم هستند ؛ بی نظمی دور و برش را در برگرفته و وضعش آشفته است ؛ حافظه و تمرکزش برای امور زندگی بسیار ضعیف شده ؛  اطرافیانش مداما با او مشاجره دارند و اعصابش را از این که هست بیشتر به هم میریزند ؛ بر این باور است که چند نفری در زندگی باعث شده اند تا نتواند به خواسته های بر حقش برسد ؛ از زندگی با خانواده اش به مرحله ی بیزاری رسیده و جامعه او را به عنوان یک دست پاچلفتی و بی لیاقت و بدشانس نشان دار کرده است . خلاصه هیچ وضع و روز جالبی در کار نیست و روزگار هر روز بدتر از دیروز برای او رخ مینمایاند ولی ته دل میلی به خدا دارد چرا که لااقل به او هر روزه غرغر میکند !

شیوه ی عامیانه و همه گیر از شروع یک روز برای چنین آدمی همچون او : ساعت زنگ میزند و او طبق معمول ِ هر روز باید بیدار شود در حالیکه شب را با خوابهایی آشفته به صبح رسانده ، با ضربه ای ساعت را از روی حرص خاموش میکند و با بغض ِ خفه شده ای در گلو به خود میگوید : بازم یه روزِ لعنتی ِ دیگه برای سرو کله زدن با بدبختی یای جدید شروع شد – اولین صدور پیام به خرد کائنات برای فرستادن بسته ی پستی ِ بدبختی هایی با رنگ و بویی جدید ! ـــ از جایش با کراهت بلند میشود و به دستشویی میرود ، به خاطر درست نخوابیدن شب قبل و خیالاتی منفی و مایوس کننده که همیشه با او هستند ، سردرد دارد و حوصله ی وقت گذاشتن برای خود را هم ندارد ، دوباره با خود نجوا میکند : مرده شور ِ این زندگی رو ببره که از اول ِ صبحش با سردرد شروع میشه . حالا تا آخر شب ببین چه افتضاحایی یکی یکی رو میشه ! خسته شدم از این زندگی سگی . به این جون کندن ام میگن زندگی آخه ! ـــ دومین پیام برای خرد کائنات ، فرستادن بسته هایی برای خراب کردن دمادم در طول روز همراه با دردهایی مشابه با سردرد ، میگرن یا دردهایی ناشی از خشم ِ سرکوب شده یا نفرت و انزجار از خود و زندگی ، به همراه احساس بی اشتیاقی به زنده بودن که بی رمقی و خستگی ِ مفرط میآورد ـــ به جلوی آیینه میرود و در حال مسواک زدن ، به چشمهایش که از بیخوابی و خستگی ِ روزهایی کسل کننده و ملال آور، گود رفته نگاه میکند و دوباره با درونش به صدا در می آید که : نیگا کن چقد زیر چشمام گود افتاده هر کی ندونه فکر میکنه معتادم . اَه اَه چقد بینی ایم تو صورتم گنده شده . بسکه صورتم بی جون و سفید شده ، شدم مثه یه مرده ی متحرک . ـــ سومین پیام به خرد کائنات ، که از پیامهای قبلی گیراتر است چون با خیره شدن در چشمها به خود تلقینی ِ بیشتری مشغول میشویم ، فرستادن بسته ی پستی ای که با آن، دیگران به این فرد بازخوری را برسانند تا خود را بیشتر شبیه به یک معتاد ، یا مرده ای بی جان و بی رمق بیابد تا او را بیشتر با این باور هم مسیر کند و به اثبات ِ ” من که میدانستم چه هستم ” برساند ! ـــ با زور به سراغ لباس پوشیدنش میرود و با خود دوباره به غر زدن ادامه میدهد که : یه لباس درست حسابی هم که ندارم بپوشم همیشه لعنتی یا ، چروکن یا کثیف . ـــ چهارمین پیام به خرد کائنات برای تهیه ی لباسهایی همواره نامرتب و نامنظم ! ـــ با عجله صبحانه خورده یا نخورده ،راهیِ رفتن به سر کار یا کلاسش میشود و در راه از اینکه آدمها بی ملاحظه اند ، ترافیک وحشتناک است ، همه دزدند ، همه کلاش اند ، همه به محض رسیدن به محل کار یا کلاس دوباره برایش دردسر درست میکنند و فکرهایی از این دست به ساختن ِ دنیای پیرامون در حال و آینده اش میپردازد ! ـــ پنجمین پیام به خرد کائنات برای گذاشتن دردسرهای مختلفی بر سر راه که خودِ فرد به تمامی ، درباره ی آنها جذب ِ لازم را انجام داده است ! ولی بر این باور است که هیچ کدام از این پدیده ها ، اختیاری نیست بلکه زمین و زمان هستند که با او و فقط او ، دشمن هستند و میخواهند او را بچزانند ! به هر شکل مشکلات ِ خواسته شده توسط ِ غول ِ چراغ جادو برایش فراهم میشود یعنی حضورِ آدمهای بی ملاحظه ، ترافیک وحشتناک ، خرد شدن اعصابش توسط دیگران و … ــــ و با هزار بدبختی که طبق معمول فکرش را هم میکرده به مقصد میرسد ! با هزار ترس و لرز از اینکه کارهایش طبق معمول درست انجام نمیشود ، سردردش بالا میگیرد ، اطرافیانش با برخوردهایشان روز نامناسبی را برایش رقم میزنند و باز در انتهای روز خسته تر از قبل با راهی پر از ترافیک و چهره ای زردتر به خانه ای شبیه به جهنم برمیگردد ! و در نهایت وقت خواب با خود فکر میکند که : از اول صبح معلوم بود چی میخواد بشه . میدونستم امروز روز گندی یه ! اصلا از اول صبح که پاشدم بهم الهام شده بود که امروز روز نحسی یه ! چه ترافیک و هوای گندی بود ! … آنوقت به زمین و زمان بد میگوید و از سرنوشت گله میکند و در آخر نیز به یاد ِ خدایش می افتد : آخدا میبینی که ! از صبح تا شب جون میکنم ، با هر عقده ای یی دهن به دهن میشم برای یه لقمه نون حلال ، اونوقت اینجوری توی کاسه ام میزاری ! باشه ، بازم میگیم شکر . ولی خودت میدونی که این درست نیست . حالا خوب بود منم مثه خیلی یای دیگه میرفتم پی دزدی ؟ خوب بود مال ِ مردم خور میشدم ؟ نه آقا جون هر چی بشه ما اینکاره نیستیم ، تو درسته که با ما خوب تا نمیکنی ولی ما بازم مرام داریم ، بازم میگیم شکر ! اما اگه یه روز بیای جای ما زندگی کنی میبینمت چن مرده حلاجی ؟ … بعد هم به مود یا حالتی عرفانی میرود و در نهایت ِ رضایت از مردانگی ِ خود که هنوز با تمام این مشقات حرام خور نیست و حتی ناشکری ! هم نمیکند ، به بد عهدی های خدایش میاندیشد و از او نیز کینه ها به دل میگیرد که : میبیند و به روی خود نمی آورد که با این بنده ی مفلوک چه ها میکند ! و برای خود های های گریه میکند که : گلیم ِ بخت ِ کس را که بافتند سیاه ، به آب ِ زمزم و کوثر سفید نتوان کرد . اینم سرنوشت ِ ماست دیگه ، وقتی شانس قسمت میکردن ما خواب بودیم ! ( و به خود با تمسخری معنی دار میگوید) بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ! آره در ِ آسمون واز شده تا واسه من خوانده شده هام بیفته پایین ! ـــ بسته ی پستی مربوطه که برای خرد کائنات به اینگونه معنا پیدا میکند و بالطبع برای ارباب که ما باشیم ، آماده میگردد تا در روزهای آتی یکی پس از دیگری برایمان با این حرفها پست شود ( که البته قبل از اقدام به سخن گفتنِ با خداوند برای خود تهیه کرده ایم ): تشدید ناراحتی های حاکی از آشوبزدگی در روزهای متوالیِ آینده ، نا آرامی در خوابهای شبانه ، تشکیل بافتهای بیشتری برای ساختن توده های سرطانی و تومورها یا بیماریهایی نظیر تیروئید ، آرتروز ، افسردگی های ناشی از نا امیدی و آبریزش بینی به طور مداوم و حالت آلرژیک ، بروز بیماریهایی نظیر آسم و ناراحتی های پوستی نظیر اگزما و جوشهای متعدد ، سفید شدن مو و یا طاسی سر و یا بیماریهایی از این دست ، تشدید و پیش آوردن مشکلات برای خستگی های ممتد شبانه روز به راوی و سازنده ی این انرژی های منفی و نیات ِ آزاردهنده ، بد بودن رابطه ی زمین و زمان با فرد به جهت جذب منابع و خصایصِ منفی ، گرفتن عارضه و بیماریهای ناشی از بد بودن هوا و… ــــ .

ولی این بنده ی خدا در میانه ی راه نیز با خدایش هم درددلی داشت ، مگر اینطور نبود ؟ نباید حداقل یک جوابی در کنار ِ اینهمه درد و مرض هم میگرفت ؟ این که نمیشود او در حضیضِ ذلت زجر بکشد و خدایش در عرش اعلی بی خیال بنشیند و حظ ببرد ! او در قعر بدبختی باشدو شکنجه ، و خالقش در اوج رفاه و شکنجه گری ! این دیگر چه بنده نوازی یی ایست !؟ اینها که داستان برده داری را در اذهان زنده میکند ! اگراین بینوا بی خدا بود که وضعی بهتر داشت ! لااقل حرام و حلال و بد و خوب برایش دیگر دست و پا گیر نمیشد . به فرض فقط دنیا را داشت خب به دَرَک . اینجوری که نه دنیا دارد نه آخرت ، به هر حال قرار است طبق ِ تصور ِ عامه ، این فرد که بخدا و عدلش ، به بنده نوازیش ، به حکمت و بخشش اش پر از تردید مینگرد برای کفران نعمت اش در قعر جهنم جای بگیرد ، دیگر چرا خودش را در این دنیا هم زجر بدهد !؟

نه بنده ، و نه خالق ، هیچکدام به گونه ای که در بالا قضاوت و به تصویر کشیده شدند نیستند . خداوند خود بهتر از من و شما میداند که چه خلق کرده ؛ انسانی همراه با استاد درون و فطرتی که همیشه فرد را به جایگاه ِ اصلیش دعوت میکند و از رفتن ِ به بیراهه برحذر میدارد ( گواینکه اغلبمان به ندای ِ او لبیک نمیگوییم ! ) . اما چرا خداوند با دیدن اینهمه خستگی در بنده اش لب به گفتگو با او نمیگشاید ؟ چرا بنده را از این سردرگمی نمیرهاند ؟

بسیار واضح است : چون او خداست ! و میداند که اگر درختی را قبل از زمان موعود و ثمردهی ، بارور کند تاب و تحمل باروری و میوه دادن نداشته و به جای پرباری شاخه های جان نگرفته اش درهم میشکند و از ثمره ی معقول و مناسبی که باید یک روز با تمامیت عشق بارور شود ، دیگر میوه ی مطلوب و منحصر به فردش نمیتواند بدست آید ؛ میوه میدهد ولی مرغوب و خوش آب و رنگ و اعلی نیست ، فقط میوه ایست در خور ِ نام گرفتن ! و حال آنکه خداوند از این میوه ها زیاد در درگاه خود داشته و دارد ، نمونه اش فرشتگان ملکوتیِ او که فقط خوبی را میشناسند و بس ، ولی به محض ِ اینکه اختیاردار شدند ، ابلیس شیطان شد !

معنای عشق این نیست که کسی از روی احتیاج شما را دوست بدارد . خدا میخواهد در این راستا تو با دستان ِ خود به اوج برسی ، خالق بودن را تجربه کنی و سپس بفهمی که او کیست ؟ که دستانِ چه کسی بالای دستان ِ توست ؟

چه کسی را میشناسید که اینگونه به شما هر آنچه حق ِ خود است ببخشاید اینگونه لطیف ؟ اینگونه بی منت ؟ او به تو میبخشاید ، نه مانند ِ کسی که خود و عظمتش را به صورت ِ تو میکوبد ، که میخواهد عظمت ِ عشق را در دیده ی تو به جلوه برساند .

بگذارید به داستان ِ اولمان بر گردیم ، به روزگار ِ فردی که از راهش دور افتاده و در دور و تسلسل ِ جذب ِ دنیای منفیش ( به تعارض و انتقاد از سرنوشت ِ پنداری ِ اجباریش ) بنابر دامهای ذهنی ِ خود ، روزها را به شب میرساند . شما در مورد ِ جذب ِ منفیاتش چه فکر میکنید ؟ ما اشاره کردیم و گفتیم بعد از درددل کردن ِ فرد با خدایش ، تغییراتی در اقدامات ِ خرد کائنات پیش میاید . به نظرتان این تغییرات که با راز و نیاز ِ گله مانند ( و شاید کفرآمیز ِ شخص ، از نظر عامه ی مردم ) بوجود میاید چه اتفاقی در پیرامون ِ فرد میافتد ؟ آیا مثلا تا صبح چوب میشود ؟! خرد کائنات او را لال میکند یا … ؟

 اتفاق ِ بدی که با گفتن ِ این به ظاهر کفرها برای این فرد نمیافتد که هیچ ، کلی از دردهایی را که فرد نیز تا آن ساعت برای ِ خود به هم بافته بود نیز محو میشوند !!!

وقتی همچو منی نفس بریده و شاکی ، لب به سخن میگشاید و با او صحبت میکند ، او نیز میداند که عزیزش بریده ، که پناهگاهی جز شانه های او برای گریستن و خالی کردن ِ خود نیافته ، که حتی میداند گاهگاهی با همنشینانش به استیضاح او برآمده و از روی خشم منکر ِ او میگردد ، و میداند که نازنینش گم شده ای نابلد راه است که دیواری را جز دیوارِ او کوتاه نیافته تا عقده ی دل را باز کند . و مخلوقش ، نازپرورده اش ، کسی که زمین و زمان بناست به نام ِ او مسخر شود با دلی ناشاد از همه چیز و همه کس ، ناامید با تمامی ترش رویی ها به سوی او آمده تا کمی از دردهایش را با همین الفاظ کمی تسکین دهد و به بهانه ی این درددل اشکی بریزد و دلی سبک کند . ای عجبا که خداوند این اشک را هم میپذیرد و با آن ، میشوید زنگار ِ کینه را از دلِ همچو منی . که مبادا قلبم به خشکی و ملالی نشیند که از او و عشقش برای همیشه دل برکنم و به راهی جدا از راه او تن در دهم و دیگر هرگز به سراغش برنگردم و به جای ِ او بیراهه را بر راه برگزینم ! و دوباره آن صبور به چله مینشیند و صبر میکند تا شاید فرصتی دیگر دست دهد و بسان ِ منی روزی با اختیار به سویش روان شود . به جایگاهی که مقربترین فرشته ی خداوند پس از سالیان ِ سال عبادت ، از درگاهش تا ابد رانده شد که چرا ، سر ِ تعظیم بر عزیز ِ دلش فرود نیاورده . جایی که دیگر فرشتگان ، با این عمل ِ رانده شدن ِ ابلیس دریافتند که باید به هویت ِ خلیفه اللهی آدم سجده برند و تحت فرمان او باشند .

پس با این زاویه از نگاه به داستان است که حتی با چند جمله ی به ظاهر کفرآمیز ، خالقِ هفت آسمان به زمین و زمانش امر میکند که : ” از قوانینتان پیروی نکنید و از بار تلخ ِ کلام ِ بنده ام بکاهید که او دردمند است و شاکی و من با دیده ی مهر و محبت به او مینگرم . “

و اینگونه است که منی که با گفته هایم زمین و زمان را برای فراخواندن بلایایی آسمانی به سمتم ، گسیل کرده بودم بازهم با وساطت خدایم از رفتن به جهنمی که با افکار و الفاظم به هم بافته بودم جان ِ سالمی به در میبرم تا ساخته هایم بیش از توانم بر سرم فرو نریزند ، والا با آن منفیاتی که برای خود فرستاده بودم باید دردها و بلاهای آسمانی تا صبح مرا به دیار اسفل السافلین برده باشد ! و دردا که باز پس از چند روز همان آشوبها را برای خود میطلبم و با همان اقدامات ، روزهای آتی را آغاز میکنم و به کنش و واکنش ِ گرفتاری هایی جدید خود را پابند میکنم . و باز خود را در همان دور و تسلسل میافکنم . و این داستان ادامه خواهد داشت تا روزی که در اوج ِ یاس و ناامیدیم با تعمقی درونی از خود بپرسم : براستی من که هستم ؟ چرا اینجا در روی زمینم ؟ چرا اینگونه رنجور و دردمندم ؟ خدایا کمکم کن تا بیابم خود را و دنیایم را .

و این آن آغازی ایست که خداوند به انتظارش نشسته بود . از این لحظه که من فراخوانم شناخت ِ خویش را ، خداوند زمان و زمین را گسیل میدارد که بر خود واجب کنند راهنمایی ام را ، به هر وسیله ای که میتوانند و میشود تا من جان ِ جانان ِ خویش را بیابم . فقط شرط ِ بالندگی ِ من اینست که بطلبم و افکار و قلبِ خود را بر روی نور ، گشوده و باز نگاه دارم تا بتابد این نور بر ذره ی ذره ی وجودم و دگر بار بازیابم اقتدار ِ خلق و توانایی ِ خود را بر ساختن ِ جهانی به دلخواه خویش آنچنان که لایق ِ آنم . و بفهمم که خدای من چه بوده و من در مورد ِ او چه فکر میکردم ؟! و این زمانیست که خداوند با اشتیاق نظاره گر آن بود تا فرا رسد : فهم ِ عشق ِ الهی توسط ِ همچو منی . و در تمامی این ماهها و سالها ، صبور و مهربان بر زخمهایم مرهم میگذاشت تا برسد این روز که راه را بیابم از چاه به خواست و اراده ی خویش و بفهمم که با او و دوستیِ با او چه ها که نکرده بودم !؟

و این مدتها طول کشیده تا منِ بنده که خود را شاکر میدانستم ، روزها را سپری کنم تا فقط با یک جرقه درک کنم که دیگر خود را چون موجودی ناتوان و در بندِ سرنوشتی از پیش تعیین شده ، مفلوک و مجبور نبینم و بفهمم که شب و روزِ خود را میتوانم به زیبایی رقم بزنم به درک ِ اقتدار خویش .

و باز هم اندکی طول میکشد تا با تردید و دو دلی آغاز کنم اول ِ راه ِ شناخت ِ خود را ، و با اعتماد به آنها که این راه را رفته اند و نتیجه گرفته اند ، با هر بیدار شدنی از خواب با خوشرویی و لبخندی بر لب بگویم : خدایا شکر که روزی زیبا را آغاز میکنم . ممنونم که همه چیز و همه کس دست به دست هم داده اند تا مرا به شادترین و بهترینهای زندگیم برسانند . من از اینکه نظم الهی و عشق الهی همواره در زندگیم سرگرم کارند قدردانی میکنم و با آغوش باز تمامی توانگری یی را که به سمتم میاید میپذیرم . از جزء جزء موجودیتم سپاسگزارم . و خود را لایق تمامی برکات الهی میدانم . خودم را با هر آنچه هستم تایید میکنم و عمیقا دوست دارم . زندگی را دوست دارم و به خرد کائنات که برایم تمامی نیکی ها را هم اکنون به ارمغان میاورد اعتماد کامل دارم . در هر لحظه خود و دیگران را به راحتی میبخشم . همه چیز برای رسیدن به موفقیتها و شادیهای زندگیم که هم اکنون به من میرسند را به دستان ِ پر توان ِ خدایم میسپارم که قادر ترین است و خود آسوده در حال ، به شادی زندگی میکنم و از زیباییها به شگفت در میایم . من سرشار از شوق زندگیم و برای هر کاری که به سویم میآید نیروی مثبت ِ انجام آن نیز به همراهش به سراغم میاید . سالم و شادم و به هر طرف که رو میکنم با خود شور و نشاط و شادی میبرم . از آسمان بر سرم نعمت و برکات ِ الهی میبارد و من شاکر و قدر دانم از این بینش و گشایش . خداوندا برای تمامی لیاقت ِ خلیفه الهی یی که بر من عطا کردی از تو سپاسگزارم . فرشتگانم ، اساتید باطنی ، فرشتگان مقرب ، خود برترم ، خدای ِ من مرا به ارتعاشات بالا سوق دهید و مرا با تمامیت ِ نور و عشق ِ الهی در خواب و رویا و بیداری در حفاظ ِ مثبت و سلامتی ها قرار دهید ، ممنونم .

و با هر مشکلی که در طی روز بر سر راهم میاید با خودبرترم که خداگونه است خلوت کنم و بپرسم : چه درسی از این واقعه را باید بیاموزم ؟ چه کسی یا چه چیزی را باید ببخشم که فراتر از این موضوع پیش روم و به آرامش برسم ؟ و بسیار بگویم که : خداوندا تو برایم کافی هستی . میدانم و میبینم که عشق الهی و نور الهی و خرد الهی ، هم اکنون همه چیز را سر و سامان میدهد . خرد کائنات ممنونم که این لحظات سپری میشوند و هم اکنون به نفع و خیر و صلاح همگانی که در این موضوع دخیلند به بهترین نحو شکل میگیرد . شکر .

و بفهمم برای تغییر اوضاعِ خود از دست ناملایمات ، تنها و تنها این من هستم که باید نگرشم را نسبت به خود و پیرامونم عوض کنم تا ملودی ناشاد زندگیم به سمفونی یی حیرت انگیز و روح افزا تبدیل شود . و در آخر درک کنم که : آینه چون عیب تو بنمود راست ، خود شکن آیینه شکستن خطاست . و بگیرم درسهای لازم را و رها سازم خود را از صفات ِ نیمه ی تاریک وجودم با تمرینهای آموخته شده ام .

و برای رفع ِ مشکلات مالیم بسیار بگویم : میدانم که لایق ِ تمامی خوبیها و برکات ِ نورانی خداوندم . عشق الهی ، راه حل ِ الهی ممنونم که در جزء جزء امور مالیم همواره سرگرم کارید تا بیشتر و بیشتر به محدودیتهایم فائق شوم و بهترین هایم را بدست بیاورم . ممنونم که دست به هر آنچه زنم طلا میشود . شکر از اینکه بر سرم باران ِ برکات ِ الهی و ثروتی خدایی میبارد . 

و برای درست شدن تمامی نا آرامی ها و مشکلات ِ پایه ای و شخصیتی ، ضعفها یا مشکلات ِ روحی ام ، بفهمم که باید خود را همواره و همیشه به عنوان ِ چکیده و ذره ای از خالقم ، تایید کنم و دوست داشته باشم خود را همچون یاری شاد و مهربان . به خود پاداش دهم ، دلداری دهم ، ناز خود را بخرم و در خود ، تمامی زیبایی و توانایی ها را بیابم چرا که من پاره ای از وجود ِ روحی کامل و بی همتایی هستم که در خود تمامی شگفتیها را به ودیعه دارم . فقط کافیست توان ِ بیدار کردن ِ به کار گیری این شگفتیها را دریابم ، تمرین کنم و در آن استاد شوم .

و برای مشکلات خانوادگی ام بسیار بگویم : عشق الهی ممنونم که در جزء جزء روابط زناشویی ام ( یا مادر و فرزندیم ، یا رئیس و مرئوسی یا …) با ( نام همسر ، فرزند یا رئیس و مرئوس ) همواره سرگرم و مشغول کاری و این رابطه را هم اکنون شفا میدهی . ممنونم ، شاکرم و سپاسگزارم .

و بیاموزم که چون دوست ندارم که انتقاد شوم نمیباید دیگری را انتقاد کنم . که انتقاد کردن و ایراد گرفتن بنا به قدرت جذب بارها و بارها به خودم باز میگردد . و با تمرین نیمه ی تاریکیِ وجود ، رها سازم خود را از نیاز به انتقاد کردن ها و انتقاد شدنها .

و برای زندگی سرشار از شوق باشم که زندگی نیز با دیدن رویِ بازم بر من لبخند زند و به من دمادم بهترین هایش را ببخشاید . و درک کنم این شاد نشان دادن ِ خود ، همان جذبِ طرب و نشاط از دنیای بیرونیست که با اندکی تمرین و ممارست بر تمام ناملایمات و به اصطلاح بد بیاریهای زندگی و بیزاری جستن از پیرامونم غلبه میکند .

و با هر دردی که بر جسمم مستولی میشود ، بر روی موضع درد دست بگذارم و بگویم تو میخواهی به من چه بفهمانی بدن ِ عزیزم ؟ من تو را دوست دارم و هر کاری که لازم باشد انجام میدهم تا نور و عشق الهی با گشایشش هم اکنون به تو شفا برساند . و همانطور که بر روی موضع درد دست گذاشته ام بسیار بگویم که : من هر الگویی که این وضع را آفرید رها میکنم و هم اکنون معجزه ی شفای الهی را با آغوش باز میپذیرم . هم اکنون عشق و نور الهی ، گشایش ِ شفا را بر من ارزانی میدارد . شکر از این شفا و گشایش .

و زمانی که با هر محیط یا انسان منفی باف و برپا کننده ی بارهای کارمیکی و یا برای رفع  هر مشکل ِ مزمنی در زندگی ام که با آن روبرو شدم ، بسیار بگویم : فرشتگانم ، فرشتگان مقرب ، اساتید باطنی ، خودبرترم ، خدای من مرا به ارتعاشات بالا هدایت کنید و مرا در مودی مثبت قرار دهید که همه چیز را بر خود هموار و شادی آفرین ببینیم . شکر و سپاس . و در برابر فرد سکوت کنم و در دل بگویم : آموزگارم از تو که به من درسی دیگر از زندگیم را میدهی سپاسگزارم . من از لحظه لحظه ی رشد و بالندگی ِ الهی تو به وجد میایم و به تو با چشم محبت مینگرم . شکر . و در دل با خودبرترم و نیروهای شهودیم به تعمق برخیزم که کمکم کنند تا متوجه شوم چه صفتی در این شخص مرا بر آشفته میکند و از چه چیز در حضور او در زندگیم باید درس بگیرم ، گوش فرا دهم یا به چشم دل ببینم ؟ و به محض درک کردنِ آن خصلت و به یاد آوردن ِ تجربه ای مرتبط ، به پاکسازی آن صفت و تجربه هایش از نیمه ی تاریک درونم توسط تمرینات مربوطه بپردازم .

و یاد بگیرم برای شروع هر کار ِ جدیدی با تصورات و افکار زیبا ، دنیای پیرامونم را آماده سازم تا آنچه را دوست دارم تحقق یابد در ذهن پرورش دهم ، نه به چیزی فکر کنم که نمیخواهم اجرا شود ، از اتفاق افتادنش میترسم یا بوجود آمدنش برایم ناخوشایند است . به نوعی با تجسمی خلاق از آنچه دوست دارم و با گرفتن کمک از نیروهای باطنی ام و خداوند به نتایجی خوب و دستاوردهای زیبا فکر کنم و با جملات مثبت و تاکیدی ، موفقیتم را به خود نزدیک و نزدیکتر کنم .

و در تمام طول روز نگذارم لحظه ای هم از شاد بودن خالی شوم و همواره با نام و یادِ عشق الهی و مدد گیری از او ، التیام دهم ناکامیهای ظاهریِ زندگی را زیرا این ناشاد زیستن ارتباط ِ مرا با دریافت ِ آرزوهایم به وقفه میاندازد .

و شب هنگام ، زمانی که میخواهم به خواب روم با خود بگویم : خداوندا ممنونم بر بینش نورانیم . فرشتگانم ، فرشتگان مقرب ، اساتید باطنی ، خودبرترم ، خدای من مرا با تمامیت عشق و نور الهی محافظت کنید از تمامی منابع و موجودات منفی در خواب و رویا و بیداری . خرد کائنات از اینکه خوابی شیرین و مناسب دارم شکرگزارم . همه چیز در دنیای من نیکوست و من قدر دان ِ تمامی برکات کائنات هستم و خود را لایق تمامی خوبیها و سلامتی ها در جسم و روح و افکار و احساساتم و دنیای درون و بیرونم میدانم . خود را دوست دارم و تایید میکنم . در هر لحظه خود و دیگران را میبخشم و عاشق زندگی هستم . میدانم که زندگی نیز مرا دوست دارد و هم اکنون بهترینهایش را بر من میبارد . سپاسگزارم و شاکر و قدر دان . نور و عشق ِ الهی بر لحظه لحظه ی زندگیم باد . آمین یا رب العالمین.

و این را بفهمم که مدتی مدید به گونه ای زندگی کرده بودم که فکر میکردم درست است ولی برای خود به ساختن دسته ای از کارما هایی منفی مشغول بودم و جذبی از مشکلات و ناکامی ها . و برای بهبود ِ اوضاعم نه خود را سرزنش کنم و نه لب به هیچ شکایتی باز نکنم ( چه به حق ، چه به ناحق ) و بر خود و دیگری خرده ای نگیرم چرا که گذشته گذشته است و فقط رویدادهایی را به همراه داشته که به نوعی باعث ِ ساختن ِ موجودیت و بالندگی ِ الهی تر شدنم بوده اند . همیشه خود را تایید کنم ، دوست بدارم و به زندگی با رویی خوش بنگرم تا با مثبت اندیشی کنونی ام ، به خود زمان دهم که کارماهای پیشین را با اعمال و پندار و گفتارم خنثی کنم و به آشکارسازی کارماهایی مثبت که در حال ِ ساختن ِ آنم نزدیک و نزدیکتر شوم .

و این را بفهمم که تردیدها و شک های ذهنم ، همانها که از بچگی به من آموخته شده بود ، بارها و بارها در این راه خود را به من مینمایانند تا از رفتن ، بازم دارند تا مرا به زانو درآورند که : این راه رفتنی نیست و این کار شدنی نیست . ولی من سرسختانه دوباره و دوباره از خدایم و نیروهای معنویم کمک بخواهم تا مرا در مودی مثبت و نورانی نگاه دارند و به سر منزل مقصود که امن ِ ساحل ِ الهیست برسانند .

و سخنان ِ آخر با شما عزیزان اینکه : به دنبال ِ شیطان در بیرون ِ وجود ِ خود نگردید ؛ هر احساسی که شما را از رحمت ِ خدا دور کند ؛ هر فکری که شما را به غم و ناامیدی بکشاند ؛ هر خاطره ای که شما را از رفتن و فکر کردن به آینده ای درخشان باز دارد ؛ هر قضاوتی از خود و دیگران که شما را به ناپسندیها ، خجالتها ، سرزنشها ، نامهربانیها ، سرکوبها یا ناروا گفتن ها در درون و بیرون متمایل سازد ؛ هر نیتی که شما را از گرفتن ِ موج ِ مثبت و قانون ِ جذب ِ خوبیها به بدیها و منفیات سوق دهد ، شیطان ِ وجود ِ شماست . با هر ایده ، فکر ، نیت ، قضاوت ، گفتار و عملی که شما را از شادیها ، خوب بودنها ، لطافتها ، بخششها ، رحمتها ، زیباییها و آرامش به دور کرد بلافاصله با فکر کردن به خاطرات ِ خوب ، افراد ِ دوست داشتنی ِ زندگیتان ، مواردی که برایشان مدتهاست شکرگزاری نکرده اید ( مانند غذا خوردن ، آبی که میآشامید ، لباسی که برای پوشیدن دارید ، حمامی که از آن استفاده میکنید ، پتویی که شبها بر روی خود میکشید تا از سرما در امان بمانید ، محل ِ خوابی که در آن ساعاتی را برای استراحت دارید ، قلبی که هنوز در سینه یتان میطپد ، نفسی که هنوز میرود و میاید تا شما زنده باشید ، مغزی که هنوز برایتان کار میکند ، فرشتگانتان که هر زمان آماده اند تا به شما کمک کنند ، اساتید باطنی یی که آماده اند تا با فراخوانی ِ آنها شما را در حاشیه ی ایمنی قرار دهند ، خدایی که برای بازآمدن ِ شما به سمتش به وجد میآید ، خود برتری که برای شما بهترین ها را میخواهد و صدها چیزی که هر کسی خود بر آنها بهتر واقف است ) شکر کنید و از داشته های خود به صدا درآیید نه از ضعفها و نداشته هایتان که شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند ، کفر نعمت از کفَت بیرون کند . با تجسمی خلاق روزی را ببینید که در آن آرزوهایتان با تمامی آنچه دوست دارید برآورده شده و در دل ِ آن آرزو در رویایتان زندگی کنید و از تجسم ِ آن زیباییها دقایقی را در روز به خود قوت ِ قلب و آرامش و شادی هدیه کنید . به این فکر نکنید که چگونه این برکات به شما میرسد ، فقط به زمانی که با آن برکات زندگی میکنید بیندیشید چون نحوه ی فراهم آمدن ِ این برکات نه به ما مربوط است ونه در تصور ِ ما میگنجد . خود را محق ِ تمامی برکات ببینید چون شما را اینگونه آفریده اند . در نیمه ی راه اگر سنگ بر سرتان بارید هراسی به دل راه ندهید و از ایمان ِ خود نکاهید چرا که کسی حامی شماست و به شما قول ِ پیروزی داده که از بالاترین قدرتها و تجهیزات و امکانات برخوردار است .

همانگونه که وقتی در دانشگاهی ثبت نام میکنید میدانید که باید دروسی را بگذرانید تا به مدارج ِ عالی برسید ، در دانشگاه ِ زندگی نیز دروستان را با موفقیت و پشتکار ، همراه با شادی و شعف بگذرانید زیرا هر لحظه از این عمر زیباست و لذت بردنی .

روزی نه چندان دور این را با تمام وجود درک میکنید که تمامی زمین و زمان در سخره ی ماست تا با درست برقرار کردن ارتباطاتمان با آنها ، برآورده سازیم همه ی نیات ِ برحق و مسلم مان را ، چرا که ما اقتدار دنیای ِ خویشیم برای ساختن ِ زندگی ِ منحصر به فردمان .

فیض ِ روح القدس ار باز مدد فرماید

دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد

 

خیر پیش و در پناه حق

جویا

 %d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1

۶۰ Comments:

  1. خانم جویا،،،،شما حال احوال منو به تصویر کشیدی،،،،،،واقعا همین قدر داغون بودم،،،الحمددلله که پیام شما رو خوندم،،،،این همون راهنمایی بود

  2. عالییییییییییییییییییییییییی بود،،،ازجویا ی عزیزز و شهاب محترم بسیار تشکر میگنم

  3. سلام .ممنون ازمطلب خوبتون خانوم جویا.ای بابا پس کجایید داداش شهاب ۵ ماه منتظرتونم دق کردم بابا

  4. سلام به همه دوستان عزیز و به ویژه خانم جویا
    من با خوندن این متن احساس کردم چقدر در نظر خدا عزیز هستم…… من فکر نمی کردم برای خدا تا این حد مهم باشم. راستش از بچگی حرفهای زیادی در ذهن من هک شده که برآیند اون حرفها و رفتارهایی که با من شده باعث شده من فقط زمانی خودم رو برای خدا عزیز بدونم که حتما شاهکاری از دستم بر بیاد وگرنه به درد نخور هستم. در حالیکه الان متوجه شدم خدا بی قید و شرط ما رو دوست داره، من چطور میتونم این برآیند منفی رو که باهاش بزرگ شدم از ذهنم پاک کنم؟ پاک کردنشون از ذهن سخته !!
    در ضمن خیلی دوست دارم بدونم ریکی چی هست؟
    خدمت خانم جویا و آقا شهاب و همه مدیران سایت عرض کنم شما آدمهای مهربون و با صبر و حوصله به من یاد می دید که وقتی خدا بنده های با این همه عشق و دلسوزی مثل شما داره پس خود خدا چقدر مهر و عشق و صبر داره به بنده هاش و من چقدر زیاد غافلم از عشق الهی

    • با سلام
      ما همیشه و همواره ، در هر لحظه و با هر نفس تثبیتی از شاهکار ِ خداوندیم مانی ِ عزیز فقط کافیست که با مطالعه ی مطالب ِ صحیح و باز بودن بر روی آگاهی ، خود را به دیدگاه ِ عشق ورزیدنِ بدون ِ قید و شرط ، نزدیک و نزدیکتر کنیم . قضاوت نکردن ِ خود ، سرزنش نکردن ِ خویش ، برداشتن ِ حس ِ تنبیه و دوست داشتنی نبودن از خویشتن ِ خویش را آموختن ،راهی زیبا برای دریافت ِ آگاهی ِ الهی ایست ؛ اما این بدین معنا نیست که با چشم بر هم زدنی میتوان دریافتهای ِ قبلی و قدیمی را پاک کرد . همانگونه که هر کودک برای بر روی پا ایستادن بارها به زمین میخورد تا بیاموزد که قدمهایی محکم بردارد ، مدتی طول میکشد تا به زیر و بم ِ راه رفتن وارد شویم ، ولی با پشتکاری که در یادگیری ِ یک کودک ِ معصوم نیز نظاره میکنیم ، درمی یابیم که لازمه ی درست راه رفتن ، استوار ساختن ِ ستون ِ وجودیست . کودک نه از افتادنهایش مایوس میشود ، نه خود را گناهکار و نادم میبیند ، و حتی به ناآگاهانی که از پروسه ی بزرگ شدن ِ کودک و یادگیری هایش هیچ نمیدانند گوش میدهد . روش ِ بزرگ شدن و دریادلی این است که دل و دست و زبانتان را یکی کنید و در راه شناخت ِ حقیقت به کار گیرید ، خود میبینید که هر بار حتی اگر به زمین بخورید کسی هست که شما را دوباره بلند کند و به راه رفتن تشویقتان کند .
      آدرسی که در زیر آمده ، سایتی ایست که شما را در راه شناخت ریکی کمک میکند :
      http://www.jyoti-marga.in/forum/index.php
      خیر پیش
      جویا

  5. سلام
    خانم جویای عزیز، نمیدونم برای چندمین بار این متن ارزشمند رو خوندم و باز هم دریچه های جدیدی از نور به روم گشوده شد. ازتون خیلی ممنونم.
    من این جمله رو که از جی پی واسوانی هست، همیشه با خودم تکرار میکردم ” تو کنارم هستی ای حضور تابناک، و من آسوده ام، آرامم و خاموش”. راستش همیشه با کلمهء آخرش و درواقع با دست روی دست گذاشتن و منفعل بودن مشکل داشتم. ولی به کمک راهنماییها و توضیحات زیبای شما، تازه فرق منفعل بودن و توکل داشتن رو فهمیدم. اینکه ما باید آرزو و تلاش کنیم و در واقع خودمون بدونیم که چی میخوایم ولی درعین حال با سپردن آرزومون به دست خدا، دنبال دستاوردی کمتر از حق و خیرمون نباشیم.
    با تشکر و آرزوی بهترینها برای شما

    • خوشحالم که به تعبیر نهایی ِ راز خوشبختی نائل شدید ، امید که با تمرین و صبر نیز اون رو در زندگی پیاده کنید .
      خیر پیش و در پناه حق

  6. سلام دوباره خانم جویای عزیزم . بله مطالب زیبا و مفیدتون رو چند بار خوندم منتها چیزی که متوجه نمی شم اینه که منظورتون از هر بار دقیقا چیه . هربار که می خوایم تجسم کنیم . آخه من راجع به تابلو شنیده بودم که تصویر همه اهدافشون رو میزدن به اون . خود شما در یک جا نوشتید که روزی رو ببینیم که به آرزوهامون رسیدیم در حالی که در بالاترش فرمودین هر بار بر یک هدف . خواستم بدونم در طول روز نمیشه که چند بار این تجسم صورت بگیره و هر بارش مخصوص هدف جداگانه ای باشه یعنی مثلا در طول روز یک بار برای موقعیت کاریمون یک بار وضعیت سلامتی یک بار…. می بخشید هی سوال میکنم . ممنون میشم اگر پاسخ بدید.

    • با سلام

      شیوا جان منظور از رسیدن به پیگیری ِ یک آرزو در یک برهه از زمان ، اینه که شما به فرض آرزویی بزرگتر از آرزوهای دیگر دارید که بقیه ی آرزوهاتون میشه یا میتونه زیر مجموعه ی این آرزو باشه ، که در این راستا باید ارتعاشاتی به دنیای ِ اطرافتون فرستاده بشه تا ظرف ِ مدتی معین ، این ارتعاشات ، آرزوهاتون رو در زندگی ِ شخصی تون محقق کنن . در جذبی غلط ، ما آرزوهایی را که با هم همخوانی ندارند همزمان طلب کرده و میخواهیم آنها را جذب کنیم که این برخلاف ِ رویه ی صحیح ِ جذب است ؛ کمااینکه انسانهای روی کره ی زمین بر این نوع ِ دوم از جذب که غلط است تبحر ! دارند و دست به ساختن ِ درگیریها و مشکلات ِ زندگیشان با این روش میزنند!

      به فرض من آرزوی اصلی ام میتواند سلامتی و رفاهم باشد ( در ذهن ، روح ، جسم ، عواطف و احساساتم ) ، این آرزو رو وقتی بررسی کنم میبینم من برای رفاهم و آرامشم ، یک ، نیاز به تامین ِ مالی ِ زندگی ِ خود و خانواده ام دارم ، دو ، نیاز هست که در کنار ِ این برآورده شدن ِ مسائل ِ مالی ، نیاز ِ من نسبت به داشتن ِ ارتباطی مهرآمیز با تک تک ِ افراد ِ خانواده ام هم محقق بشه ، سه ، در کنار اینها باید از سلامتی جسم هم در خود و هم برای خانواده ام به درجه ای از آسایش برسم ، چهار ، با افرادی که کار میکنم انسانهایی از دسته و راسته ی بینشی ِ نظیر ِ خودم باشند و … .

      پس نیاز ِ برتر و اول ِ من یا به عبارتی آرزوی ِ بزرگ ِ زندگی ِ من باعث میشه نیازهای ثانویه ی دیگه ای رو در کنار اون به همون شرحی که در بالا گفتم ببینم و دنبالشون کنم ، خوب به این مجموعه به طور دسته جمعی میگیم یک آرزو چون همه ی خواسته ها همجهت با هم دارن سیر میکنن و نیازهایی که داشتن ِ آرامش و آسایش و سلامتی و رفاه ِ من رو در بر داره در گرو ِ برآورده شدن ِ همه ی این زیرمجموعه هاست ، حالا اگر در کنار ِ این آرزوی بزرگ با زیرمجموعه هاش ، دست به خلق ِ یک آرزوی ِ دیگر هم بزنم که فرض کنیم در اینجا آرزوی ِ ناپخته ایست که من از اون مطمئن نیستم درست یا غلطه و فقط از روی احساساتی سطحی دوست دارم این آرزو با شخص ِ بخصوصی ، کار ِ بخصوصی ، و راه ِ بخصوصی که خودم با اصرار تعیین شون میکنم بدون ِ اینکه این پرانتز رو توش بزارم که : من این رو بیشتر دوست دارم که اتفاق بیفته ولی اگه بهتر از این هم بود خوشحالتر میشم ( مثل ِ ازدواج با شخصی که در ذهنم این ازدواج رو عاشقانه مطالبه میکنم ، بدون ِ در نظر گرفتن ِ اینکه این شخص و من دارای بعد روحی ِ یکسانی هستیم یا نه ؟ و آنچه من به طور اساسی در زندگیم به اونها اهمیت میدم و برام مهمه برای او هم از همون درجه ی اعتبار برخوردار هست یا نه ؟ ) و در کنار ِ آرزوی دیگرم میخوام این رو هم جذبش کنم ، این با سلامتی ، رفاه و آسایش ِ من میتونه کاملا در دو جهت متفاوت سیر کنه و نیروی ِ من رو برای جذبِ مورد ِ اول نه تنها کاهش میده بلکه اصلا ممکنه جذب ِ یکی باعث ِ دفع ِ دیگری از دنیای ِ من بشه .

      آنچه گفته شد تنها یکی از دلایل بود و دلیل بعدی که مهم هم هست اینه که ، شما عموما به طور همزمان فقط بر یک سری اهداف که هم جهت با هم باشند توان ِ جذب ِ بالایی دارید ، وگرنه جذب با آن آرزویی پیش میرود که احساساتتان بیشتر به آن معطوف میشود ، زیرا جذب چیزی نیست جز بالا بردن ِ سطح ِ ارتعاشاتتان در راه ِ رسیدن ِ به آن هدف، و توان ِ بالا بردن ِ ارتعاشات در هر فرد بسته به توان ِ روحیش محدود است و برآیند ِ نیرو در جذب برای تعدادی خواسته بسیار واضح است : وقتی در دو جهت جذب پیگیری شود با کندی پیش خواهد رفت چون نمیتوانید بیست و چهار ساعت را به چهل و ساعت تبدیل کنید و در دو بعد ِ فکری جذب را بر دو مورد ِ متفاوت با یک نیروی ِ برابر انجام دهید .

      امیدوارم جان ِ کلام را بیان کرده باشم و شما نیز آن را دریافت کرده باشید که چندین جلد کتاب در یک پست ِ کوتاه نمیگنجد !

      کلام آخر اینکه : چیزهایی که در راه ِ تحقق ِ خواسته های ِ برحق ِ شماست اغلب با جذبی هم جهت پیش میروند ولی چیزهایی که در آن حق ِ دیگرانی هم دخیل میشود و با جذب ِ شخصی ِ آنها احیانا دارای کانفلکت میشوند ، جذب به گونه ای پیچیده تر اتفاق میافتد و ممکن است از مسیر ِ صحت اش خارج شود و یا حتی آن جذب انجام گیرد ولی با کارمایی منفی ! و شامل ِ همان جذب ِ موارد ِ روزانه ی اشتباهی که عموم ِ مردم در سراسر دنیا ! آنرا به وفور انجام میدهند به سمت ِ شما سوق داده شود نه جذبی نورانی و مشکل گشا را .

      خیر پیش
      جویا

  7. سلام خانم جویای عزیز. خواستم بدونم اینکه فرمودید هر بار یه هدف یعنی چی یعنی نمی تونیم تو یک روز چند بار تجسم و هر بار بر یک هدف باشه یعنی باید تا رسیدن به هدف صبر کنیم بعد یه هدف دیگه جایگزین کنیم ؟

  8. سلام. میشه بگید چطور انرژی مثبت میفرستید؟ آخر ازتون انرژی خواستن؟

    • انرژی فرستادن اسم جدیدی هست اما ما هر روزه داریم این رو تجربه میکنیم ، به عنوان مثال : شما برای دوستتون دعا میکنید ، شما برای دیگران طلب خیر میکنید ، خود همین یعنی ارسال انرژی مثبت برای دوستانمون، یا اینکه در بستر بیماری هستید و شخصی کنار شما میشینه و به شما روحیه میده و شما رو میخندونه ، خود همین هم یه نوع ارسال انرژی هست .

  9. خانم جویامیشه لطف کنیدبرامن هم انرژی مثبت بفرستیدتاهم منفیات ازمن دورشه هم بدبیاری هاتموم شه ممنون میشم

    • با سلام
      بله من برای شما چند جلسه انرژی میفرستم ، شما هم به خاطر داشته باشید که باید افکارتون رو به سمت اندیشه های زیبا سوق بدید و اگر تا به حال کتاب راز ، شفای زندگی و یا معجزه ی زندگی ، یا کتاب تکنیک رهایی ذهن رو خریداری و مطالعه نکردید ، اونها رو تهیه ، مطالعه و به کار ببندید .
      در پناه حق
      جویا

  10. فکرکنم واضح نگفتم من خیلی مشکلات غیرقابل حلی دارم بیماری غیرقابل درمانی دارم اینوکه میدونم مگه معجزه بشه من خوب شم ولی چندساله به خاطربیماریم یه ترسی تودلم افتاده اصلاارامش ندارم باهیچی خوشحال نمیشم خنده ازته دل یادم نمیادحتی وقتی همه خوشحالن من دلیلی براخوشحالی نمیبینم یعنی دست خودم نیست دیگه خندیدن فراموشم شده افسرده شدم ازمردن میترسم همش فکرمیکنم این دنیاکه خوشبخت نشدم اون دنیاهم برم یه جوردیگه عذاب میکشم روحم درعذابه ارامش ندارم لطفاکمکم کنیدخواهش میکنم من دارم نابودمیشم

    • با سلامی دوباره
      به مبحث ای اف تی که جدیدا در سایت گذاشته شده برید و این پست رو چند بار بخونید تا تمام نکاتش رو متوجه بشید ، در کتابخانه ی سایت باید ضمیمه های این پست رو پیدا کنید ، کتاب تکنیک رهایی ذهن رو خریداری کنید و سناریو ها رو پیاده یا دوباره نویسی کرده و برای هر مشکل ِ خود جداگانه اقدام نموده و بر روی ای اف تی مربوطه اش کار کنید ، پس از چند ماه کار مداوم نتیایجی جالب را شاهد خواهید بود .
      خیر پیش
      جویا

  11. سلام خانم جویاروزتون بخیرمن قبلاازشماانژی مثبت درخواست کردم من بایدکاری برادریافتش میکردم یاانرژی های شمابه من رسیده ممنون میشم جواب بدین

    • با سلام اگر از من انرژی خواسته باشید تا رفع مشکلی یا رسیدن به خواسته ای براتون مقدر بشه و من اجازه ی رفع منفیاتتون رو داده باشید یا بدید ، حتما چند جلسه انرژی دریافت کرده اید . همانطور که قبلا هم از آن یاد شد ، کار با تمام ابعاد وجودتان راه گشا خواهد بود . گفتن جملات مثبت و مثبت اندیشی و ای اف تی و گرفتن ریکی ، مکملینی خوب برای رسیدن به نتایج هستند .
      خیر پیش
      جویا

  12. سلام
    میشه چند سورس برای یادگیری روش هایی که ذکر کردید بذارید.

    ۳پاس

    • با سلام
      منظورتون رو درست متوجه نشدم . من در اثناء متون ِ این پنج پست ، مداما سورسهای اونها رو یاد کردم ! و حداقل یک کتاب در هر زمینه به دوستان معرفی شده که مطالعه ی اون کارساز خواهد بود .
      در پناه حق
      جویا

  13. مسئله ای که من دارم کراتوکونوس یا قوز قرنیه هست که در اون قرنیه به صورت پیش رونده ای نازک میشه و قوز می کنه که این باعث میشه دید کم بشه و اجسام به صورت سایه دار دیده بشن.

    • با سلام
      هم با ریکی میتونید روی اون کار کنید ، هم با گفتن جملات مثبت ، هم با تجسم خلاق و جذب سلامتی ، هم با ای اف تی کردن و از همه مهمتر با مثبت اندیشی و ایمان به قدرت درون . سه ماه تمامی این کارها رو تواما انجام بدید و نتیجه و تفاوت رو بررسی کنید .
      خیر پیش
      جویا

  14. من در این مورد به کمک و مشورت نیاز دارم.

    • سوال خودتون رو به طور کامل و واضح بیان کن حسین جان ، خانم جویا جواب پرسش رو برای شما همینجا مینویسه .

  15. سلام
    متن های شما در این سریال نوشتاری تقریبا خلاصه چندین کتاب در حوزه خودشناسی و خداشناسیه.
    ممنون من استفاده کردم. به مواردی که اشاره کردید ایمان دارم.
    ایمان هم یا هست یا نیست ، کم و زیاد نداره.
    به قول دیپاک چوپرا در کتاب The Future Of GOD :

    Faith doesn’t have a size,big or small.
    It’s a state of mind, either you are in that state or you aren’t.

    خانم جویا می خوام با شما در ارتباط با بیماری های ژنتیکی و ارثی که به هر حال پزشکان علم طب به این عنوان از اون های یاد می کنند و برخی ها رو میگن براش درمانی نیست ، صحبتی داشته باشم.

    قبل از شروع بحث و بیان مورد خاص من ، میشه نظرت رو در مورد این مطلب بدونم؟

    • با سلامی دوباره .
      در حوزه ی انرژی ریکی و درمان از طریقه ی “ای اف تی” و ایمان به جملات تاکیدی و باور ِ قلبی به قدرت ِ درون، من به شخصه نمیتونم بگم چیزی هست که “درمان ناپذیر” نام بگیره! ولی این کاملا به شخص و درجه ی ایمان و باور ِ او نسبت به مطالبی که من میگم یا درک کردم مربوط میشه . چیزهایی از این دست ، مواردی نیستند که یک شبه برطرف بشن ولی مواردی هستن که با مطالبی که در بالا از اونها یاد شد ظرف ِ مدتی با پشتکار ِ شخص و راهنمایی یک فرد ِ تجربه یافته ، بشه بر اونها قالب شد که این مدت هم بسته به شخص و ایمانش به گفتار و خواست ِ قلبیش ، متفاوته .
      در پناه حق
      جویا

  16. ممنونم ازحرفاتون.ولی اگه شماجای من بودی بیماری بدی داشتی توزندگیت هیچ نقطه امیدی نباشه توهیچ زمینه ای هیچ فرجی به قولانشه نه تونی بری سرکارنه ازدواج بتونی کنی رندگیت توبن بست کامل باشه هربارباهرشکست دوباره امیدببندی وناامیدبشی باوجوداین همه هم وغم بازم مثبت میندیشیدی من سعی میکنم صبورباشم ولی صبرم یه روزتموم میشه

    • با سلامی دوباره . لیلی جان این مشکلات حل نخواهد شد مگر به صبر و با مثبت اندیشی و شکرانه ی مابقی ِ سلامتی و برکاتت که نعمت رو در کفت افزون کنه ! انتخاب با توست ، ماندن در این اوضاع و روزها رو مثل روز قبل گذراندن یا تصمیمی برای مثبت اندیشی گرفتن و دگرگونی ِ اوضاع ِ دورو ورت . من به شما پیشنهاد میکنم چند بار ، از اولین قسمت طرحی نو را بخوانی و یاداشت برداری و تا پایان ِ قسمت پنجم این روش رو ادامه بدی تا نقاط ِ ضعفت و راهکارهات رو در بین ِ اونها پیدا کنی و به کار ببندی و طریقه ی مثبت نگری ، کمک گرفتن و ارتباط برقرار کردن با منابع نورانی و گفتن ِ جملات ِ تاکیدی ِ مربوط به خود رو پیدا کنی و در عمل استفاده کنی . و پس از آن ، کتاب ِ” تکنیک رهایی ذهن ” نوشته ی یاسمن گلچین ، انتشارات درسا رو خریداری کنید و این کتاب و دستوراتش رو برای مشکلات زندگیتون پیاده کنید . اگر درست عمل کنید در مدت کمی ، به لطف ِ خدا بر مشکلاتتون فائق میشید .
      در پناه حق
      جویا

  17. سلام خانم جویاامیداورم که همیشه شادوپرازانرژی های مثبت باشیدمن خیلی جاهاخوندم ازخیلی هاشنیدم که اگه خواسته ای داشته باشی همه کائنات دست به دست هم میدن تابهش برسی وشنیدم که اگه حرفی درمورداینده چه خوشبختی باشه چه سلامتی چه عاقبت خوب یابدباشه هم همینجورکائنات عین حرفای که زدی برات جورمیکنه .سال هاپیش توسفرمشهدیه فال گیربراهمه فال میزدبرامادرم زدوگفت توخیری ازبچه هات نمیبینی.ازاون روزبه بعدمادرم هروقت پای این حرفامیادوسط میگه من خیری نمیبینم ازبچه هام.من فکرمیکنم به خاطرحرفایهمیشگی مامان این بلاهاسرمون اومده نکنه واقعاکائنات حرفای مادرموبه واقعیت تبدیل کرده وبکنه لطفااگه میتونیدباانرژی مثبت فرستادنتون نظرکائنات مثبت کنیدمیشه واقعا؟

    • سلام لیلی جان . اگر شخصی چه به درست چه به غلط حرفی از آینده ی ما بزنه ، در درجه ی اول ، این باور ِ ماست که میتونه این حرفها رو عملی کنه یا از ما دورشون کنه !اگر کسی به مادر ِ شما چیزی درباره ی خیر ندیدن از فرزندانشون گفتن ، و ایشون به اشتباه با باور ِ اون حرفها ، منفیاتی نظیر ِ اینکه ” فرزندانشون هیچگاه به ایشون خیر نمیرسونن ” رو با خودشون تکرار کرده باشن و به صورت ِ یک باور قبولش کنن ، شخصی که متاسفانه ” خیر ندیدن از بچه ها ” رو باور کرده و به سمت ِ خود این مضمون رو جذب کرده ایشون هستن ، و این به این معنی نیست که شما و دیگر فرزندان ِ ایشون در زندگیتون خیر نمیبینید . خود ِ شما اگر مشکلی دارید به ریشه های بی شماری نظیر پس دادن ِ کارماهای منفی ِ خودتون و منفی فرستادن و باورهای غلط ِ خودتون خواهد بود نه باورهای مادرتون ! دعای خیر ِ مادر و پدر برای فرزندان بسیار کارسازه و همینطور نفرین های این دو تن . ولی به احتمال ِ زیاد با حرف ِ یک فالگیر مادر یا پدر ِ یک فرزند برای پاره ی جگر ِ خود ، به جای ِ دعای ِ عاقبت به خیری ، او رو نفرین نخواهند کرد ! که اگر بنا رو بر این بگذاریم که مادر و پدری در سلامت ِ فکری و روحی به سر ببرند ، برای ِ عزیزانشون دعای ِ خیر رو بدرقه ی راه میکنند و اگر خدای نکرده جزو مادر و پدران ِ بد طینت یا روان پریش باشند که وضع کاملا مشخص خواهد بود : دعای ِ چنین افرادی که به ناحق بلند میشود به آسمان نخواهد رسید و کارساز نخواهد بود . در یک جمله اگر بخواهیم مطلب را خلاصه کنیم باید بگیم که : شما خود باید برای خودو خانواده مثبت بیندیشید تا به دنیایی زیبا دسترسی پیدا کنید و مطلب ِ آخر اینکه مثبت اندیشیدن ِ من برای شما آنچنان کار نخواهد کرد که شما با آنچه میاندیشید به سمت ِ خود جذبش میکنید .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  18. با سلام
    یکی از دوستان از پنج ، آی دی ِ متفاوت با اسامی مختلف استفاده کرده تا یه سوال ِ راحت و آسانی رو که در بالا جواب دادیم مطرح کنه . دوست ِ عزیز ، اشکالی نداره که مسائلی که در ذهنتونه به راحتی سوال کنین ، ما با نهایت دقت و عشق به تک تک افراد جواب میدیم تا بتونن به یاری ِ خدا به سمت ِ روح ِ انسانی و پاکی که خداوند به ما هدیه کرده برگردیم . ممکنه خیلی های دیگه هم مثل ِ شما این سوالها رو داشته باشن . همه ی ما قراره به هم با صداقت کمک کنیم تا بتونیم به جایگاه ِ اصلی ِ الهی مون برگردیم . با هر دین و مسلک ، هدف یکپارچه شدن و پذیرش ِ ربوبیت هست . یعنی فکر میکنید این همه معتاد یا الکلی که در جوامع وجود دارند میشه منکرش بشیم ؟! پس اینهمه مراکز ِ بازپروری برای چی درست شده ؟! بلاخره باید یه جا و مکانی باشه که این افراد رو ترک بده و به زندگی ِ سالم بکشونه . چه یه ذره معتاد باشید چه یه عالمه !!! فرقی نداره یه معتاد و یا یه الکلی ، مشکل در اعماق ِ وجودش داره که به اون سمت کشیده شده . خلع ِ روحی داره و میخواد با مواد ِ سکرآور اون مشکلش رو به صورت ِ موقت بپوشونه والا به این مواد علاقه پیدا نمیکرد پس این حالات باید پاکسازی بشه . شما اگر از ده تا ، آی دی ِ دیگه هم استفاده کنی یک جواب دریافت خواهی کرد: دوست ِ من تا عزمت رو جزم نکنی ، نمیتونی بر علیه ِ مشکلاتت قد علم کنی . باید بپذیری مشکلت رو و دست به رفع ِ اون بزنی و هیچ کسی جز خودت نمیتونه این همت رو بکنه . از تمرینات ِ نیمه ی تاریکی استفاده کن خیلی ها از این تمرینات نتایج ِ عالی بردن ، فقط یادتون باشه بعد از هر پاکسازی ، با جملات ِ مثبت و پذیرش ِ صفات ِ نیکو ، خودتون رو کاملا تقویت کنید.
    در پناه حق
    جویا

  19. با سلام .
    یکی از دوستان که اسم ِ حقیقیشون یا آدرس ِ ایمیلشون رو برای من نگذاشتن ، از من در مورد خوردن مشروب سوال کردن که برای روندِ خوداگاهی و خداشناسی شون ، اشکال داره یا نداره .
    ما در این سایت افراد مسیحی یا زرتشتی یا ممکنه افراد بی دین هم داشته باشیم که هر کدام برای خود روندی رو در زندگی پیش گرفتن و با مذهب و مسلک ِ خودشون دارن به تزکیه ی روحشون دسترسی پیدا میکنن ، به همین سبب هر کسی بر اساس ِ یافته های دینی و اعتقادی ِ خود بایدها و نبایدها رو در چهارچوب ِ مذهب ِ خودش بایستی جویا و پیرو باشه و کار ِ من ِ نوعی فقط آشنا کردن ِ شما عزیزان با محدودیتهای روحیتون هست .
    از نظر رشدِ روحی کسی که به مواد مخدر یا سکرآور وابسته هست یعنی روحش به ارامش و جایی که باید رسیده باشه هنوز نرسیده و باید خودش رو تزکیه کنه تا به همون پاکی ِ روح ِ الهی یی که از روز ِ ازل داشته برسه . این تزکیه با تمرین های نیمه ی تاریکی ِ وجود یا مثبت نگری ، به مرور برای عزیزان جا میافته و در بحثی که اگه خدا بخواد به زودی به نام ِ استفاده از روش ِ ” ای اف تی ” در همین سایت و سایتهای معرفی شده ی بعدی خدمتتون ذکر میکنیم ، شما میتونید به تزکیه ی خودتون از نظر رفع ِ مواردی که با پاکی ِ روح همصدا و یکدست نیستند بپردازید و روشون کار کنید تا وابستگی های کاذب رو در وجودتون از بین ببرید .
    در پناه حق و خیر پیش
    جویا

  20. سلام جویای عزیز.من در این قسمت زندگی که شک ودودلی و تشویش ذهنی درکنار ناامیدی ودلخوری از زمینو زمانو خدا وکاینات شده خوراک زندگی اکنونم واقعا به کسی بسان شما نیاز مندم بسیار زیاد تا لاقل پاسخ تعدادی از صدها سوال بی جواب ذهن مشوشم را در حداقل پانزده سال اخیر بیابم وچون شما خانم هستین پس خیلی راحت تر خواهم توانست سوالاتم را از شما بدون حس خجالت بپرسم بسیار مایلم ایمیل شمارا داشته باشم تا راهنمای من وسوالات من باشین البته اگر برایتان مقدور میباشد بسیار ممنونم

    • با سلام
      آسمان عزیز ممنون میشم اگه سوالاتی رو که عنوان کردنشون در همین سایت مشکلی براتون ایجاد نمیکنه ، همینجا مطرح کنید چون سوال ِ شما ممکنه سوال ِ خیلی از عزیزان ِ دیگه باشه و مطرح شدنشون در همین وب بهترین حالت رو میتونه برای همه و من داشته باشه چون با یک بار وقت گذاشتن ، جواب ِ چندین نفر داده میشه . باید بگم قدری طول ِ زمان ِ پاسخگویی به ایمیلهای معمولی ایم در این ایام کمه و به راحتی وقت برای جواب ِ ایمیلهای شخصی رو پیدا نمیکنم، شاید اگر مقالاتی که در دستمه و ترجمه هایی که باید انجام بدم و … ، کامل بشن از خجالت ِ شما دربیام ولی در این زمان ِ بخصوص متاسفانه فرصتی مازاد برام باقی نمونده .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  21. جویای عزیز
    آنقدر پست پنجم شما کامل و روان هست که برای کسانی که شفای زندگی رو نخوندن یه تمرین کاملتر همراه با تفسیری روان از نحوه برخورد با مشکلات و حل اونا هستش…
    نمی دونم امروز برای من خیلی همراه با حس حضور خداونده انگار همراه با خوندن مطالب شما و موسیقی که دار گوش می دم پر از حضور خدا می شم…. کاش همیشه این حسم حفظ بشه چون خیلی سرخوشم و خدا رو شکر میکنم……..سپاس

    • زهره ی عزیز احساسات در ما میان و میرن اونچه مهمه اینه که قادر باشیم که با احساسات زیبا و در مود ِ شاد خودمون رو نگه داریم . اصلا طریقت ِ زندگی بر مست بودن و شاد بودن از حضور ِ خداوند و عشق ِ الهی پایه گذاری شده ، فقط ما باید اون رو در درون ِ وجود خودمون دوباره پیداش کنیم و در درک ِ این مطلب به مرور استاد شیم . این همون رمز ِ غلبه بر حل ِ مشکلاته که یه مقدار زمان میبره ولی هر کسی بخواد بی شک در اون موفق میشه .
      همیشه سرشار از آرامش ِ حضور الهی باشید .
      در پناه حق
      جویا

  22. سلام بر جویای عزیزم
    … بابت معرفی کتاب ها ازت ممنونم و سعی می کنم پست هاتون رو هم با دقت بخونم…سعی میکنم کتابها رو به ترتیبی که شما فرمودین بخونم البته هر کدوم که راحت تر سر راهم قرار گرفت…
    جالبه که بدونید سیر هدایت منو توی زندگی به لحاظ روحی و ماورایی کتاب هایی که ناخودآگاه سر هاهم قرار می گرفتن، به عهده داشتن و دوست بی نظیری مثل شما جویای عزیز… احساس می کنم دارم باهاتون ارتباط قلبی برقرار می کنم… حرفهام بسیار است و از حوصله نوشتم خارج …..
    شما رو به خدا می سپارم

    • سلام بر شما . همینطوره زهره ی عزیز . وقتی ما خودمون رو بر روی پذیرش و بالا بردن سطح آگاهی مون از منابع ِ مثبت باز بگذاریم، آنچه بر اساس ِ هر مقطعی از زندگیمون برای تغییر نیاز داریم بی زحمت در اختیارمون قرار میگیره تا ما به رشد روحی لازم برسیم . فقط این مهمه که با نیروهای شهودیمون دوستی کنیم و اونها رو درک کنیم و ازشون تشکر کنیم که ما رو به این لطافت و آسانی به سمت ِ نور میبرن . امیدوارم همواره راه بر شما و دیگر دوستان باز و نورانی باشه .
      در پناه حق و خیر پیش
      جویا

  23. سلام بر جویای عزیز …
    با تشکر از مطالب زیباتون و توضیحات بجا … خواستم تشکری ویژه از شما کنم بخاطر کتاب شفای زندگی …نام این کتاب رو از مطالب زیباتون پیدا کردم و بسار جذاب هستش…اگه کتاب های دیگه شبیه این خوندید و میشناسید معرفی کنید …سپاسگذارم…….

    • با سلام . خوشحالم از اینکه این کتاب رو میخونید . زهره جان در همان پست پنجم ، اسم کتابهایی دیگر آمده که بینش خوبی رو به انسان هدیه میکنه و هر کدام در رابطه با ساختن ِ یک سری از جوابهایی ایست که به نیازهای ما داده میشود . اگر از لوییز هی کتابهای مشابهی بخواهید ، به نظر من این کتاب شاهکار اوست و دیگر آثارش را که خوانده ام نتوانسته به این اندازه گیرا و عالی بیان شده باشد ولی کتابی دیگر از او به نام ِ ” خودتان را دوست بدارید” ترجمه ی بنفشه جاهد از انتشارات خوارزمی ، نیز کتاب خوبی ایست برای شفادهی و توانمندی اعضای بدن . و کتاب “از دولت عشق ” نوشته ی کاترین پاندر نیز از معجزات با استفاده از عبارات سحرآمیز عشق الهی ، اعجاز میافریند . کتابهای ” معجزه ” و ” راز ” نوشته ی راندا برن در دو مقوله ی جدا ولی معجزه گر با شما سخن میگویند .
      این دو کتاب که در انتها به آنها اشاره میکنم دارای ظرافت ِ خاصی در پیاده سازی بر روی خود است که اگر کسی میخواهد از آنها استفاده کند بهتر است پست یا پستهایی را که تا یکی دوماه آینده به آن اختصاص خواهم داد را بخواند تا با چند نکته در به کار بستن ِ مضامین این کتابها ، در ابتدا آشنا شود و سپس به پاکسازی ِ ضمیرش مشغول شود ( البته خواندن کتابها اشکالی ندارد ، پیاده سازی ِ تمرینات بر روی خود کمی ظرافت میخواهد که من در آن چند پست این مطالب را موشکافی میکنم ) : کتاب ” نیمه ی تاریک وجود ” کتابی بسیار ارزشمند است که توسط دبی فورد که در زمینه ی رها شدن از خصوصیاتی در وجودمان نوشته شده که در اعماق ذهنیات آنها را سرکوب کرده ایم و به اشتباه توجیحاتی بر روی آنها چسبانده ایم تا آنها را از خود طرد کنیم ، فقط یک مطلب در خواندن و یا اجرای مزامین ِ این کتاب بسیار مهمه : اینکه پس از هر پاکسازی از یک صفت ، ما بلافاصله با جملات ِ مثبت ، نقیض ِ آن خصیصه را در وجودمان پذیرا شویم والا در منفیات گیر میکنیم و در دراز مدت دچار افسردگی و یا بیماریهای مربوط به آن صفات ِ ناپسند که در خود قبول کرده ایم ، گرفتار میگردیم .این کتاب کتابی مفید و سودمند است به شرطی که نکته ی گفته شده را آویزه ی گوش سازیم. و دیگری کتاب ” تکنیک رهایی ذهن ” نوشته ی یاسمن کلهر است که کتابی محبوب است . و من به تازگی تمرینات آن را با الهام از سایتهایی دیگر ، بر روی خود پیاده کرده ام و نتایج جالبی بدست آوردم که اگر عمری باقی بود و زمانی مناسب دست داد ، در مورد استفاده از سیستم ِ EFT که بسیار کارگشاست ، پستها و روش آموزش و استفاده ی آن را در این سایت یا سایت اولیا مینویسم تا عزیزان پیگیری کنند .
      کتابهایی از این قبیل زیادتر از این هستند که من در اینجا قید کردم و در فرصتی دیگر شاید به نقد آنها بنشینیم ولی پیشنهاد من به کسانی که میخواهند کتابهایی از این دست را بخوانند همان ترتیبی ایست که در بالا با همین چند کتاب بیان شد . زیرا بینشی که هر کدام از آنها به شما میدهند برای دریافت ِ بینش از کتاب بعدی مفید به نظر میآید .
      خیر پیش
      جویا

  24. آرامش نه عاشق بودن است
    نه گرفتن دستی که محرمت نیست
    نه حرف های عاشقانه و قربان صدقه های چند ثانیه ای…
    آرامش حضور خداست وقتی در اوج نبودن ها
    نابودت نمی کند…
    وقتی ناگفته هایت را بی آنکه بگویی می فهمد
    وقتی نیاز نیست برای بودنش التماس کنی
    غرورت را تا مرز نابودی پیش ببری،
    وقتی مطمئن باشی با او
    هرگز
    تنها
    نخواهی بود…
    آرامش یعنی همین، تو بی هیچ قید و شرطی
    خدا را داری…
    من خدایی دارم،
    که در این نزدیکی ست
    نه در آن بالاها
    مهربان، خوب، قشنگ
    چهره اش نورانیست
    گاهگاهی سخنی می گوید،
    با دل کوچک من،
    ساده تر از سخن ساده من
    او مرا می فهمد
    او مرا می خواند
    او مرا می خواهد
    او همه درد مرا می داند
    یاد او ذکر من است،
    در غم و در شادی
    چون به غم می نگرم،
    آن زمان رقص کنان می خندم
    که خدا یار من است،
    که خدا در همه جا یاد من است
    او خدایی است که همواره مرا می خواهد
    او مرا می خواند
    او همه درد مرا می داند.

    جویای خوب سلام
    از این همه روشنایی و آرامشی که به زندگی ما میاری بی نهایت قدردانم.
    با خوندن و به کار بردن نوشته ها ت
    خدا ی من
    الهه رقص و شادیها شده
    آرزو می کنم همیشه خوش حال باشی.
    الهی آمین

    دوستارت : پروانه

    • ممنون وشاکرم که از شما خبری خوش میشنوم . امیدوارم همیشه نغمه ی زندگیت سرشار از شادی و سرور باشد .
      در پناه حق
      جویا

  25. سلام خدمت شما جویای عزیز از پاسختون خیلی ممنونم سعی می کنم راهنمایی های شما را بکار ببندم البته می دونم خیلی سخته ذهنی که سالهاست شکل گرفته زود عوض بشه من با دو سال ریکی کار کردن نتونستم درمانش کنم امیدوارم این بار موفق بشم
    در پناه نور

    • فاطمه جان همونطور که میدونید در یک تقسیم بندی ِ کلی ، ما دارای دو قسمت ِ وجودی هستیم : بعد خودآگاه و بعد ناخودآگاه . شما با کار کردن با انوار ِ نورانی ( ریکی ) روی بعد ِ ناخودآگاهتون تاثیرات ِ عمیقتری ایجاد میکنید تا روی ِ دیگر بعد ِ وجودیتون که خودآگاهه . در حالیکه این بسیار مهمه که ما بر روی بعد ِ خودآگاه مسلط باشیم و با اعلام ِ خودآگاهانه به دنیای ِ درون و بیرون این آمادگی رو در ضمیر ِ خودآگاه ِ خود هم ایجاد کنیم و اعلام داریم که بر روی ِ تغییرات ِ مثبت ِ وجودی ِ خود باز و شفاف هستیم .
      در حقیقت با کار کردن با انوار ریکی ، روی قسمت ِ ناخودآگاه و ابعادهای وجودی ِ دیگر کار میکنیم که روی ِ اونها تسلط ِ زیادی تا قبل نداشتیم و به راحتی نخواهیم داشت .
      و در یک جمله ی مختصر کار کردن با هر دو منبع ( اصلاح ِ خودآگاه توسط ِ جملات ِ تاکیدی ، مثبت اندیشی و قوانین جذب و از طرف ِ دیگر اصلاح بعدِ ناخودآگاه توسط ِ انوار ِ پاک ِ ریکی ) ما را به بهترین نتایج در ظرف ِ زمانی ِ کوتاهتری خواهد رساند .
      در پناه حق
      جویا

  26. سلام خدمت شما بزرگوار
    از نوشته های زیباتون بسیار سپاسگذارم
    با خواندن مطالبتون دریچه ی امیدی پیدا کردم اما نمی دانم در این دنیای پر از اشوب چطور میشه مثبت اندیش شد نمی تونم با خودم کنار بیام وقتی در اطرافم خشکسالی را می بینم اینکه در های اسمان برروی ما بسته شده اینکه جنگ و خونریزی در چند قدمی ماست . اینکه تمام دنیای ما پر از دروغ و ریا شده فکر اینکه تمام اینها نشانه ی اخر زمان است اینده ی بچه هام در این دنیا چه میشود. واقعا میشه با تصوری مثبت داشتن و ذهنی ارام خشکسالی را برطرف کرد
    ببخشید زیاد شد اما این سوالاتی بود که برای من پیش امده
    ممنون از شما

    • با سلام بر فاطمه ی عزیز . فاطمه جان من هم انسانی بودم با افکاری از جنس ِ تو و حال از جنس ِ تو هستم ولی با افکاری متفاوت با تو .
      آن زمان که دور هم نیست ، دنیا در چشمانم سرشار از اجبارها ، بی عدالتی ها ، ناجوانمردیها ، چشم و هم چشمی ها ، اجحافها ، خشونتها و شفا نیافتنها یا سختیها بود . هر آنچه بود درد بود ، صداهای همهمه بود و در انتها تاریکی و ناامیدی . من نیز با افکاری شبیه به تو شروع کردم ، پایم میلرزید در جلو رفتن چرا که استادی نداشتم و در چشمانم اشک حلقه میبست و با شک مینگریستم آنچه را یافته بودم پس از سالها ؛ اما کسی را نمی یافتم که سوالاتم را رو در در رو جواب دهد تا قلبم حتی دقایقی آرام گیرد . پس به ناچار با شک ، آشوب ِ جهان ِ بیرون ، نا امیدی در جهان ِ درون و خستگی ها راهی ِ گشتن و مطالعه شدم . از نا امیدیها خسته بودم ، به دنبال امید و عشق میگشتم ولی چیزی را که به تمامیت در یکجا گرد آمده باشد ندیدم . لاجرم به آنان که راه را رفته بودند و به حقایقی ملموس در این جهان ِ خاکی رسیده بودند ( نه وعده ای از دیاری ناملموس که به تاوان دستیابی به آن ، تمامی ِ شیره ی وجودم را از بدن و روانم ، در این دنیا بکشند ) اعتماد کردم و تجربه هایم را ساختم. در این چند کتاب که به شما معرفی شده یا راهکارهایی که چکیده ی آنها را در اختیارتان گذاشته ام ، تمامیت ِ نیروهای مثبت را میبینید ، با پذیرفتن ِ تغییر مثبت و کمر ِ همت بستن ، در ادامه ی ِ راه همه چیز خود به کمک ِ گسترده کردن ِ شناختتان ، پیش ِ رویتان گذاشته میشود . فقط کافیست بر روی حقیقت و نور گشوده باشید و پذیرای تحولی الهی ( دقت کنید ما همیشه پذیرای تحولی نورانی هستیم نه هر گونه تحولی ) همیشه از خدایمان و فرشتگان نورانی میخواهیم تا شما را کمک کنند و راهمان را با نور ِ خود قدم به قدم روشن سازند و محافظ مان باشند . بقیه ی امور به فرض آشنایی با ریکی ، رسیدن به همرهانی یکدل و بی ریا ، یافتن ِ مفاهیم ِ کلیدی و خیر و برکت ها ،و بسیاری چیزها خود به سراغتان میآیند . و بعد از مدتی میبینید که چگونه دگرگون شده دنیای ِ تیره و تاری که فرسنگها پیش ، در پشت ِ سر گذاشته اید !
      بدانید که این راه، راهی نورانی و امن است ، چیزی را جز ترس ، ناکامیها و غمها از دست نخواهید داد ، پس شروعش کنید و به مرور جواب ِ سوالهایتان را یکی پس از دیگری خودتان با کمک درونتان تجربه کنید .
      فاطمه جان ، دنیا از من و تو و دیگری و دیگران شکل گرفته . وقتی من عوض شوم ، تو عوض شوی ، کودکانمان با روشی جدید آموزش ببینند ، به دوستانشان نیز میاموزند همانطور که ما به دوستانمان میآموزیم ، و چنین است که در دنیا شاهد تغییر خواهیم بود . و همانطور که روزی دیدیم که بیماری و نا امیدی ، سردی و جنگ ، خشونت و بی رحمی چگونه همه جا گیر شد دگربار دنیا را با عشق ِ خود دگرگون میکنیم . و میبینیم سلامتی و امید را ، گرمی و دوستی را ، مهربانی و رحمت ِ الهی را شیوع یافته و همه جا گستر .
      تا آن روز به جای اینکه به نیمه ی خالی ِ لیوان بنگرید ، خود را عادت دهید تا به نیمه ی پر آن چشم بدوزید پس از مدتی اعجاز ِ اینگونه دیدن در وجودتان به تثبیت میرسد .

      من اگر ما نشوم تنهایم ، تو اگر ما نشوی خویشتنی

      در پناه حق
      جویا

  27. سلام جویای عزیز ،
    این چند روزی که به خونه رفته بودم ، خبری شنیدم که خانم پسر داییم قصد جدا شدن از پسر داییم رو داره و رفته خونه باباش و دیگه قصد برگشتن به خونه رو نداره و بچه ی خودش رو هم به مادر شوهرش یعنی زن دایی من سپرده و … حالا این اختلافات به هر دلیلی که بوده مهم نیست ، اما خب خبر ناراحت کننده بود .
    امروز صبح خبر رسید زن پسر داییم خانم سوزان ، دیشب با پدر و مادرش بحثش شده و از عصبانیت قرص های بسیاری رو خورده و قصد خود کشی داشته ، دیشب به بیمارستان بردنش و متاسفانه فوت کردن . خبر ناراحت کننده ای بود و پر از ابهام …
    جدا از این گفته ها ، سوالم اینه جویای عزیز ، برای کسی که نفس خودش رو از بین میبره ، چطور میشه از خداوند طلب بخشش کرد …
    من زبانن و از عمق دل این کار رو انجام میدم ، و میدونم خداوند هم به نیت قلبی انسان ها نگاه میکنه نه طرز بیان اون ها … اما دوست دارم نظر تو و دیگر دوستان رو هم بدونم .

    • با عرض سلام و تسلیت . خداوند به والدین و فرزندش صبر عطا کنه و روحش رو قرین رحمت قرار بده .
      شهاب جان همونطور که میدونی در اسلام این مقوله به نهایت نکوهیده است و بنابر اصول ِ مذاهبی که به تناسخ و ابعاد ِ وجودی ِ دیگرمون معتقد هستند با این اعتقاد که چون ما دارای ابعاد متعددی هستیم ، وقتی در قالب فیزیکی مون قصد رفتن ِ با اختیار و زمانی زودرس (خودکشی ) رو انتخاب میکنیم ، نُرم ِ زندگی ِ دیگر ِ ابعاد ِ وجودیمون رو هم ، به هم میزنیم پس فقط در یک قالب و برای یک سری از انسانها سوگواری و ناهماهنگی درست نمیکنیم و بحث گسترده تر از اینها میشه .
      همونطور که ما با ایجاد هر گره ِ عاطفی یی که با شخصی در این دنیا درست میکنیم اعم از ایجاد رابطه ی دوستی ها ، ازدواج ، بچه دار شدن و غیره ، خود را با گره های کارمیکی به دیگران پیوند میدیم ، در ابعاد وجودی دیگرمون هم تعهداتی برامون تشکیل میشه و با قطع ِ رابطه ی نابهنگام و نامتناسب ِ ارادی در دنیای ِ فیزیکی به دیگر ابعاد ِ وجودیمون و دیگرانی که با ما هم مسیر هستند ، صدمه میزنیم .
      بنابراین خودکشی مقوله ای به حساب میاد که میبینیم در تقریبا تمامی ادیان و مسالک ِ با رگ و ریشه جزو گناه و یا بازدارنده ی راه ِ صحیح ِ روحمان محسوب میشه به علت ِ اینکه نه تنها با قطع کردن حیاتمون ، شخص به خویشتن ِ خودش ظلم میکنه بلکه دیگران رو هم در موقعیت ِ ناخواسته ای قرار میده که مسیر ِ زندگیشون رو ناهمگون میکنه و با این روش در حقشون ظلمها روا میداره و بار ِ کارمیکی ِ بالایی برای زندگی های بعدی ِ خودش درست میکنه که در بازگشت ِ بعدی به این دنیا وضع ِ اسفناکی رو شاهد خواهد بود ، با زندگی یی نکبت بار که به او در ابتدا داده میشه تا دوباره خودش رو از هیچ و حتی از زیر ِ صفر به نقطه ی عشق ِ الهی برسونه تا رستگار بشه . به هر حال کاری سخت تر از زندگی ِ قبلش رو باید برای تزکیه در پیش بگیره و راهی طولانی تر رو باید بره تا به هدف ِ اصلی که پاک و رها شدنه برسه .
      خداوند به همه اعجاز ِ درست دیدن و صحیح تصمیم گرفتن رو اعطا کنه . آمین .
      بحث در این مورد دراز و پر ابهامه زیرا مقوله ی مرگ ، خود پر راز و در برخی مواقع برای توضیح ابهام برانگیز تر هم میشه . و اما راههایی برای آرامش روح ِ آن عزیز :
      راههایی که میشه برای این فرد کاری جمعی یا انفرادی کرد ( که در لحظه ی وقوع ِ این عمل به بن بستی رسیده بوده که با دانش ِ اون لحظه از حیاتش بهترین راه رو خداحافظی با بدن ِ عزیزش ، فرزند ِ پاره ی تنش ، والدینش که انسان بعد از بچه دار شدن به ارزش ِ واقعی اونها پی میبره و دوستان و آشنایانی که به هر حال به اونها علاقه داشته و نمیخواسته باعث ِ ناراحتی ِ اونها بشه ) خواندن نمازهای دسته جمعی در شبهای اولیه ی فوت ِ این شخصه که این نمازگزاران به این نمازها باور قلبی داشته باشند . مورد دیگر انجام آیین و مراسم دفن هست که با استشهاد ِ قلبی چهل نفر مومن به خوبی و پاکی ِ فرد ِ فوت شده گواهی بدن و همینطور استغفار خواستن ِاین چهل تن برای فرد ِ متوفی که باعث میشه درهای اولیه ی رحمت ِ خداوند به روی او باز بشه . و به صورت انفرادی ، خواندن ِ دعای جوشن کبیر که یکی از زیباترین دعاهایی ایست که من به گشایشش اعتقاد قلبی دارم ، همانطور که در شرح این دعا نوشته و نقل ِ قول شده ، اگر گناهانت به اندازه ی ریگهای آسمان باشد خداوند با این دعا ، در ِ رحمت و بخشایش اش را بر روی تو باز خواهد کرد و با بزرگی و جودِ خود تو را خواهد بخشید . دعای مشلول نیز دعای زیباییست . و مهم نوع ِ آرزویی هم هست که شما بعد از خواندن ِ این دعاها یا در حال ِ نیایشتان میکنید . به طور مثال میتونیم دعا کنیم که خداوند آن فرد را از همان لحظه ی خواندن ِ دعا بیامرزد و هر فرد را که به این شخص وابسته است نیز در همان لحظه و تا ابد ، صبر عطا کند و بینشی به اطرافیان بخشیده شود تا فردِ فوت شده را به آسانی ببخشند و رها کنند و نیز کارماهای منفی ِ قبلی و آتی یی که برایش بوجود آمده یا میآید در دم با حلم ِ خداوند پاک و بخشوده شود .
      مورد ِ دیگر از صدها در ِ رحمت ِ باز ِ خداوند ، فرستادن ِ ریکی ایست که دیگر نیازی به اجازه ی هیچ شخصی ندارد و بطور مثال من هم این عمل را در کنار شما ، میتوانم برای این خانوم انجام بدم .
      دعاها و خیرات برای ایتام بسیار راهگشاست . و بهترین چیز و مهم ترین مطلب تسلی برای قلوب بازماندگانش و متقاعد کردن ِاطرافیانش ( لااقل وابستگان این بعد از وجودش که شناخته شده هستن ) برای بخشش ِ اوست تا روح ِ اون شخص تسکین پیدا کند و از ناراحتی ِ پشیمانی از خودکشی زودتر خلاصی یابد .
      شهاب جان اگر مورد دیگه ای به ذهنم رسید ، به این پست اضافه اش میکنم .
      در پناه حق
      جویا

      • ممنون جویا .
        جوابت کامل بود و راهگشا . توکل به خدا . شما هم ریکی بفرست ، دیگر عزیزانی هم که این پست رو میخونن ممنون میشم اگر برای خانم سوزان که از دنیا رفتن طلب خیر و نیکی و بخشش رو از خداوند خواستار بشن . در پناه حق باشید .

        • سلام شهاب جان . دیشب برای این دوستمون به خصوص ، و بعد برای تمامی رفتگانمون انرزی های نورانی فرستادم .با یاری خداوند دو شب آینده نیز بر همین منوال خواهد بود .
          در پناه حق
          جویا

  28. سلام وسپاس جویا عزیز مطالبت پر از انرژی مثبته و ما آدما این روزا چقدر دچار فقر انرژی هستیم ,واقعا که زندگی ما رو افکارمون میسازه ,وچه خوبه که ما با گرفتن دست دوستان و عزیزانمان در هر جای دنیا که باشن موجی از امواج مثبت و امید به الطاف باریتعالی رابه جریان درمیاریم ,باورم اینه که هر چقدرم که مطالب مثبت بخونیم و بشنویم زیاد نیست ,کسی که تاثیر معجزه آسای امواج مثبت رو درک و لمس کرده باشه به قدرت روح انسان ,این هدیه الهی ,بیشتر پی میبره ,به امید اینکه هیچ بنده ای نا امید نشه .

    • آمین . سلام آناهیتا جان . درسته ، ما دور ورمون رو پر از افکار منفی کردیم . اگه دقت کنید ما حتی موسیقیهایی رو که گوش میدیم ، حرفهایی که به صورت عادی برای شوخی و یا فکر کردن در ذهنمون میپرورونیم بیشترشون منفی و مضر هستن ! و دائما داریم برای خودمون تاکیدات منفی و باالطبع عواقبش رو در اطرافمون درست میکنیم .
      یه بار یکی از دوستان به من ایمیل زده بود که این کار که شما میگی عملی نیست ، مگه میشه ، شما چیزی میگی که خودت هم نمیتونی عملی کنی ، و…
      به این دوست عزیز جواب دادم که این راه کاملا اختیاری یه ، اگه دوست داشتید دنیایِ شما تغییر کنه باید افکارتون و مشغولیاتتون رو تغییر بدید . به طور مثال فیلمهای ترسناک یا مشمئز کننده نبینید ، موسیقیهای ناراحت کننده گوش ندید ، افکار منفی با مضامین ِ نمیشه و نمیتونم ها رو از ذهنتون پاک کنید و دائما خندان ، شاکر و امیدوار باشید . من خودم هم چند سال پیش ، منفی ترین افکار رو داشتم ولی وقتی کم کم دنیای خود را به درستی شناختم ، همه چیز رو به آرومی تغییر دادم و کم کم نحوه ی حرف زدنم را برگردوندم . به محض ِ اینکه یک جمله ی منفی میگفتم بلافاصله با بچه ی کوچکم میگفتیم : کنسل ، خرد کائنات این جمله رو جدی نگیر ! ( و با هم میخندیدیم ) . مدتها طول کشید تا بفهمم و به خاطر بسپارم که به فرض وقتی فرزندم از در بیرون میرود به جای اینکه بگویم : یخ میکنی یه چیزی بپوش سرما نخوری ! به او بگویم : ژاکتت رو بردار که از این هوا بیشتر لذت ببری . و در دل برای دعای حفاظت فرزندانم نگویم : امروز خوبه براش اتفاقی نیفته. و در عوض جمله هایی نظیر این جمله را به عنوان افکاری مثبت در ذهن بگذرونم : خرد کائنات ممنونم که همواره محافظ فرزندانم هستی و همیشه با بهترینها بدرقه شان میکنی . چه روز مبارک و خوبی ایست . شکر .
      و طول کشید تا سبک موسیقی ها، نوع فیلمها و سریالها و کتابهایی را که انتخاب میکردم عوض شوند . ولی بلاخره تونستم ، من این کار رو انجام دادم و ثمره ی اون رو دیدم ، دیگران هم همین ثمره رو نظاره خواهند کرد اگر و تنها اگر خود بخواهند .
      در پناه حق
      جویا

  29. سلام جویای عزیز … پست شما به قدری کامل هست که جای حرفی نمیمونه … واقعا زیبا ، شیوا و ساده نوشته شده و درکش واقعا ساده اس و لمس شدنی … با انجام این کارها به مرور و بعد از چند مدت نتیجه ی دلخواه حاصل خواهد شد … خیلی خیلی ممنون از پست زیبا و کاملتون … خدای زیبایی ها همراه لحظه های زیبای زندگیتون …

    • ممنونم شیدا جان .
      با آرزوی اینکه همواره عشق الهی ، بارانی از نور و هدایت رو بر سرمون بباره و پیوسته سیراب و سیراب ترمون کنه .
      خیر پیش و در پناه حق .
      جویا .

  30. سلامی گرم و خسته نباشید خدمت جویای عزیز . پستی که نوشته بودی کمی طولانی بود ، اما کامل بود .
    به هر حال سخنانی بود برای یک عمر …. ابتدا که این پست رو خوندم تا نصف خوندم و موفق به تموم کردنش نشدم ، چون هدف تموم کردن پست بود .
    در بار دوم هدف شد صحبت کردن با پست نوشته شده و فرا گیری دانشی که برای یک عمر بهش نیاز دارم . کم کم پست رو خوندم و چه شیرین و کوتاه بود … این رو به خوبی میدونم چندین بار باید این پست رو مطالعه کنم تا اویزه ی گوشم بشه و در درون راه پیدا کنه. ممنون از نوشتن این پست زیبا … امید که همیشه در پناه خداوند باشی .

    • سلام شهاب جان . با نظری که داده بودی یاد دوره ی دانشگاهم افتادم . استادا هر کدوم مییومدن و آخر کلاسهامون یه تعداد صفحه از کتاب هایی معرفی میکردن که جدا از درس هایی که داده بودن خونده بشه ، و ما همیشه غر میزدیم که ” بابا استاد وقتی از سر کار میاییم دیگه رمق نداریم اینهمه درس رو بخونیم بعد هم کتابهای پیشنهادیتون رو ” . اونام با ناراحتی یا گِله از اینکه چرا برای امر یادگیری تشنه نیستیم سعی میکردن ما رو مجاب به خوندن کنن .
      من هم خوشحالم از اینکه به لطف خدااین مجموعه برای کسانی که به دنبال راه میگشتن تا از یک جا شروع کنن مفید واقع میشه .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  31. بسیار بسیار زیبا بود من حدودا” چند ساله که دست از شکایت کردن و گله کردن از زمین و زمان که بر وفق مرادم نیست دست برداشتم و نتیجش این بوده که همه چیز بهتر و بهتر وشده و هر روز از بار مشکلاتم کاسته شده . و خداوند را هزاران بار شکر به خاطر این بینش ، خدا را شکر بخاطر وجود شما دوستان عزیز که برایم راهنمایانی بیرونی هستید. خدا را شکر که هر زمان که راهم را اندکی کج میروم فورا هدایت و امید سر راهم می ایستد و زمزمه های محبت پروردگار را یاداورم میشود ، خدایا روزی را میخواهم که نه تنها دنیای خودم بلکه دنیای همه همنوعانم غرق در نور عشق تو باشد، خدایا شادیم وقتی کامل است که دنیا را غرق در صلح و آرامش بیابم، خدایا نور هدایتت را را بر تمام دنیا بگستران، دنیا بیش از از هر زمان دیگری به عشق تو نیازمند است،در دل میدانم که در حال تدبیری امااز چگونگی آن مطلع نیستم اما در دل میدانم هیچ ذره ای بی اذن تو حرکت نمیکند و تو بر همه چیز قادر و ناظری پس نگران نیستم ، و بی صبرانه منتظر روزی هستم که وقتی به خبرها را دنبال میکنم تماما” از صلح و آرامش و عشق و محبت بگوید …میدانم آن روز شدنی است و بسیار نزدیک. شکر و آمین

کامنت‌ها بسته هستند.