بیا طرحی نو در اندازیم…بخش یکم

از آنجا که قلم روان و شیوا خانم جویا را در وبلاگ شاهد بودیم ، تصمیم بر این گرفتیم که خانم جویا را نیز به نویسندگی در این درگاه دعوت نماییم ، به پیشنهاد خانم جویا اولین پست این وب سایت را با نام : بیا طرحی نو در اندازیم ، آغاز می کنیم … پستی که دارای چندین بخش است و هدف از نوشتن این پست اعطای بینشی صحیح تر، نسبت به تقدیر و سرنوشت آدمی است . پستی که در ادامه مطلب مطالعه میفرمایید پیش در آمدی از طرحی نو میباشد … هر گونه سوال و ابهام خود را در بخش نظرات مطرح نمایید تا با یک دیگر به مباحثه نشسته و ابهامات خود را در مورد این طرح بر طرف نماییم و پاسخ سوالات خود را در یابیم و به پیشواز بخش های بعدی طرحی نو رویم ، با ما همراه باشید …

بخش اول طرحی نو

به نام خالق زیبایی ها

سلام بر اهل سرزمینهای دور

گفته ی این جلسه رو با شعری از حافظ شیرازی شروع میکنیم :

 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم                        فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
 اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد                    من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم                        نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش             که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
 صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز                       بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد                         بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه                     که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز                   بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم
 

بدون مقدمه بر سر ِعنوان مطرح شده که همان طرح ِ نو در انداختن در زندگی ایست میپردازیم و به حاشیه نمیریم .

اغلب ما فکر میکنیم که همه چیز بر اساس نقشه و طرحی کلی و از پیش تعیین شده برامون شکل گرفته و چنان برنامه ریزی شده که قابل ِ هیچگونه تغییری نیست . و باز اغلبِ ما بر این باوریم که آنچه رو که در سرنوشتمون نوشته شده باید بپذیریم و به اون خو بگیریم و در صورتی که در آزمونِ پذیرش ِ تقدیر به طور ِ کامل موفق بیرون بیاییم ، وظیفه ی بندگی به خداوند رو به جا آوردیم و در بهشت ِ برین ِ او روزی ماوا میگیریم .

خوب این یه منشه که حتی بعضی از بزرگانمون هم نسل به نسل و سینه به سینه به ما منتقل کردن . نمیگیم این راه جواب نمیده . چرا ، جواب میده ولی در افرادی انگشت شمار که جهت و منش ِ زندگیشون رو فقط معطوف به روز ِ جزا و تسویه حساب در اون موقع ِ بخصوص کردن و از مسائل دنیوی به نوعی چشم پوشیدن . حالا اگه در طول زندگیشون وضعیت ِ مالی خوبی نداشته باشن ، از وضعیت ِ سلامتی به ناسالم بودن گرفتار بشن یا دائما از یه مشکل به مشکل ِ دیگه شیفت کنن ، گاهی اوقات با صبر و گاهی اوقات با کمی دلخوری همه رو میپذیرن و میگن “مصلحت این بوده ، باید پذیرفت تا به رشد ِ معنوی رسید . خدا خودش در اون دنیا بهمون صد چندان عوض میده . “

نکته و اصل ِ مطلب اینه که میخواییم خدمتتون بگیم : اگه کسی راه رو اینچنین تعیین کرد که مسیری رو خداوند براش انتخاب کرده تا رستگار بشه دیگه اخم و تَخمی براش نباید باقی بمونه ! بنا بر بینشی که از اون یاد شد ، خداوند بر اساس ِ عدالتش و رحمتش قراره دسته ای از ما رو که این بینش رو پذیرفتیم از یه مسیری که خودش میدونه چه مسیری یه ، به یه محلی برسونه که توش پر از گَل و بلبله ، پس در بین ِ این راه اگه مجبور بودیم از مراحل ِ خوف آمیز و لبه های باریکِ یا تیغ تیز رد شیم چه باک ! چون خدا با ماست و گِله و شکایت مفهومی نخواهد داشت .

اگر بینشمون رو با افرادی که میخوان تقدیر ِ الهی رو بپذیرن ، شکل میدیم باید به خاطر بسپریم که گِله رو کنار بگذاریم تا به اون بهشت برین برسیم . تکلیف برای این دسته که گفتیم معدود هم هستن و در باور و بینششون شک ندارن ، معلومه و به سعادتی که میخوان هم به طور قطع میرسن ( چون هر آنچه رو که باور داریم عملی خواهد شد ) ، ما هم اگه میخواییم با این بینش جلو بریم به همون بهشت ِ برین میرسیم ؛ اگر و تنها اگر شرط ِ لازم و ضروری ِ تقوا و توکل رو بپذیریم و شکایتی از آنچه که هست و اجرا میشه ، انجام ندیم .

پس با یک جمع بندی کوتاه باید گفت اگه راهِ زندگی رو به عنوان ِ سلوکی معنوی برای خود پذیرفتیم ( که گفتیم افرادی نادر از پسش برمیان ) دیگه نخ و قیچی رو به دست ِ خالقش میسپریم و زندگیمون رو بر این اساس و بر پایه ی سرنوشت ِ ازلی مون میپذیریم ؛ خیلی هم عالی چون اگه جزو این دسته از افراد دربیاییم برای رسیدن به عدن ، تقوی پیشه میکنیم و از چیزی گله نمی کنیم ، به دیگران خوبی میکنیم و خودمون رو موجودی متعالی و دوست داشتنی میبینیم و در آخر هم از صفای درونمون به دیگران نیز می بخشیم .

در این صورت در جامعه ، انسانهای والایی خواهیم بود و تماما موجودی مثبتگرا . اما و صد اما که در اطرافمون یا در جلوی آیینه ! افرادی شاکی و عاصی رو میبینیم که از مسیر سرنوشتشون ناراضی ین و دوست ندارن در این جایگاهی که هستن باشن . به خودشون و خداشون بی علاقه هستن و از سر نارضایتی روزها رو به شب میرسونن و دائما در ناله و فریاد درونی یا آشکار و بیرونی هستن که : ” این چه بخت ِ بدیه که من دارم ؟ از خودم و روزگارم متنفرم ! “

بحث ِ ما با این دسته از افراده ، نه با دیگران . افرادی که از زندگی ِ کنونی شون ناراضین و به مرحله ای از مراحل ِ روحیشون رسیدن که میخوان طرز ِ نگرششون رو از الگوهای پیشین به الگویی نو ، عوض کنن و منتظرن تا با کمی سعی و کمک کردن به خودشون ، دنیاشون رو از دریچه ای دیگر ببینن و راه ِ زندگیشون رو به گونه ی دیگر طی کنن و از راهی دیگر به خداوند و خودشون عشق بورزن .

راه ِ طرحی نو ، فقط و فقط برای افرادی تجویز میشه که از نحوه ی اجرای ِ سرنوشتشون تا حالا ناراضی بودن یا حتی ترس از این دارن که : ” تا حالاش که خوب بوده ولی خدا به خیر کنه چون نمیدونیم بعدش چی میشه ؟!! ” . این دسته از افراد اگه دل ِ تغییر پذیری رو دارن و میخوان با دگرگونی ِ افکارشون ، دنیاشون رو متحول کنن ، بسم الله .

ما اومدیم که با کیمیاگری ، طرحی نو دراندازیم و با اون طرح ، قدم به قدم جلو بریم تا نحوه ی سرنوشتمون و زندگی کردنمون رو خودمون به دست بگیریم . از الگوهایی که به طریقه ی وراثت یا از محیط یا از زندگی های دیگه مون بهمون رسیده ( بر طبق ِ باور ِ دسته هایی از ما ) ، با اقتدار برای خودمون دنیایی جدید رو بسازیم که دوست داریم در اون زندگی کنیم و کسی باشیم که میخواییم در آیینه ببینیم و به روی ِ او بخندیم و باهاش احساس ِ خوشی و رضایت کنیم .

ماییم و نوای ِ هم صدایی                                             بسم اله اگر که یار ِ مایی

همه ی ما از کودکی گوشمون با بایدها و نبایدهای والدین و بزرگترهامون پر شده ، از طرف ِ دیگه یه سری ارثها هم از قانون وراثتِ والدین و اجدادمون بهمون رسیده ، تاثیرات ِ محیطی هم داشتیم که از در و همسایه و کوچه و خیابان و مدرسه و هم کلاسی هامون یاد گرفتیم و در انتها یه سیستم ِ تعقلی که اسمش رو میزاریم ذهن ، که با اون شروع به تجزیه تحلیل کردیم تا یه چیزی از توی ِ ما دراومده به عنوان ِ ” من ” .

از سویی دیگه ما چون از روز ِ ازلِ ازل که آفریده شدیم نفخه ی الهی در وجودمون دمیده شده قادریم از ماهیت ِ خلق کردن هم استفاده کنیم و خلاق باشیم . پس همونطور که خالقِ ما امر میکنه باش ، و با این امر کردنش هر چیز به هست تبدیل میشه ، ما هم میتونیم بگیم باش تا هر چیزی که میخواییم خلق بشه چون قطره ای از یک دریا آب ، خواصِ آب بودنش رو ذاتا در وجود ِ ذره ایِ خودش به یدک میکشه .

ما همونطور که بهمون قول داده شده میتونیم خلیفه ی خداوند بر روی زمین باشیم و در زمین حکمرانی کنیم . ( این اعتقاد منه که زمینه هایی مذهبی در وجودمه و باور دارم که خالقی توانا دارم که به من اختیاراتی داده اما اونایی که این تکه رو قبول ندارن این چند خط رو میتونن با مضمونی مثل ِ نظم ِ جهان ِ درونی یا هر چیزی دیگه که به عنوان ِ ساختار وجودی ِ انسان درنظر میگیرن جایگزین کنن . مثلا بنا رو بر این بزارن که : انسان ثمره ی طراحی شده و باروری ِ مغزی خارق العاده است و قادر به طراحی همه چیز در ورای ِ ذهنشه و … ).

خوب حالا سوال اینه : چه جوری میشه “من ” خالق ِ لحظه های خودم بشم ؟!

خیلی ساده ولی در عین حال با کمی پشتکار، میتونیم با عوض کردن ِ مسیر ِ قبلی مون و گام گذاشتن در راهی که بهش میگیم : خلق ِ دنیای ِ خود ، دست به کار شیم و در حال زندگی کنیم .

اولین قدم اینه که به باورهامون نگاه کنیم و هر آنچه رو که از ذهنیتی منفی ، بدون ِ عشق و اعتقاد ِ زیبای ِ درونی ، بدون ِ منطق و عواطف ِ انسانیِ والا و… در وجودمون نقش بسته ، از صفحه ی ذهنمون بیرون کنیم . این کار با گرفتن ِ تصمیم در مورد ِ تغییرِ باورهامون عملی و شروع میشه.

با گفتن این چند جمله ی ساده و مداومت کردن به اونها : ” من خواهان ِ تغییر ِ مثبتم . من هم اکنون دوست دارم تماما به دنیای نور و عشق ِ بیکران ِ الهی وصل بشم ( اونا که به خداوند اعتقاد ندارن بگن : من دوست دارم به عشق ِ بیکران و سرچشمه ی خوبیها و نور وصل بشم ) . من حالا آماده ام تا خودم رو دوست داشته باشم و زندگی رو به گونه ی زیباش ببینم و درک کنم . من خودم و دیگران رو هم اکنون میبخشم و میدونم که زمین و زمان در این راه به من کمک میکنه تا من بهتر از این که هستم باشم . من هم اکنون تمامی خوبیها و زیبایی ها رو در وجودم دارا هستم و آماده ام که اونها رو به سطح بیارم . همه چیز در دنیای ِ من نیک و خوبه . من خودم و زندگی رو دوست دارم . من اقتدار ِ دنیای زیبای خود هستم . شکر بر این بینش . “

اولین قدم خیلی ساده اس ، نه ؟ برای این قدم لازم نیست هیچ کار ِ خارق العاده ای انجام بدیم ؛ فقط و فقط کافیه به جهان درون و بیرونمون اعلام کنیم که ما خواهانِ تغییری مثبت و نورانی هستیم و جمله های بالا رو از روی ِ تعمق ، حداقل یک بار در روز و یک بار در شب تکرار کنیم . به همین سادگی !

با این بینش و تغییراتی که قراره در نوع ِ افکارمون ، ذره ذره و قدم به قدم ایجاد کنیم و قراره هر دو هفته یک بار از اونها با هم صحبت کنیم ، میریم که طرحی نو درزندگیمون دراندازیم . فقط یادمون نره که هر روز به محض ِ اینکه از خواب بیدار شدیم و هر شب زمانی که داریم چشمهامون رو میبندیم تا بخوابیم با این افکار و جمله ها روزمون رو شروع کنیم و خاتمه بدیم که در بالا و در گیومه نوشته شده . یادمون هم نره که یه عمری به حالت ِ معمولی زندگی کردیم و گشایشی تکان دهنده حاصل نشده ، حالا میخواییم و میتونیم که دل به دریا بزنیم و ببینیم با زندگی کردن با روش ِ طرحی نو ، بعد از یه دوره که کلاسهامون رو گذروندیم چطور فارغ التحصیل میشیم ؟!!!

خیر پیش

جویا

 %d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1

 

۷۳ Comments:

  1. من برای همه چیز از همه شما دست اندرکاران مدیون شماهستم
    التماس دعا از همگی شما

  2. سلام جویای عزیز
    ممنون از مطالب زیباتون.خیلی دلم میخواد باشما بیشتر اشنا بشم.و ارادت خاصی به شما دارم ..چون یه جورایی شما واسطه ای شدید برای اینکه مسیر جدیدی در زندگیم پیدا کنم..ایدار وشاد باشید

    • سلام به شما کتایون عزیز.
      جویای عزیز مدتی رو دوباره به سکوت رفتن تا بتونن مطالبی در خور رو برای ما فراهم کنن.
      ان شاالله زمانی که اومدن باهم بیشتر اشنا میشید. موفق و پایدار باشید.

  3. سلام
    ببخشید. نمیخوام مخالفت کنم ولی من سالها با تفکر مثبت زندگی کردم و بعدش برام باز شد که تا یه چیزایه اساسی توی من عوض نشه. تفکر و هر چیز مثبتی فقط لقلقه ی زبانمه.
    جسارتا فقط از زندگی و تجربه ی خودم گفتم.
    خوشحال میشم نظرتون رو بدونم.
    بهر حال مظالبتون رو دوست دارم.
    خدا قوت

    • سلام به شما فریبا عزیز.
      اینجا محیطی هست که دوستانه با هم صحبت میکنیم. به نظرتون چه چیزهای اساسی باید در شما عوض بشه ؟
      البته در بخش های بعدی پست بیا طرحی نو در اندازیم، به این موضوعات کامل اشاره میشه.
      فقط گفتن کلمات مثبت کافی نیست.
      بلکه ریشه یابی مشکلات و حل مشکلات راه کار اصلی و همیشگی هست.

  4. سلام خانم جویای عزیز مزاحم دوباره
    خانم جویای عزیز من همونطور که در کامنت های بالا گفتم طرحی نو دراندازیم بخش اول و ذکر هواپونوپونو شروع کردم الان ۲۰ روز شده ولی برخی روزها اینقدر مشغله دارم و اینقدر خسته هستم فرصت هیچ کدوم رو ندارم یا اصلا یادم نمیمونه که باید اینکارها رو بکنم.. و از جهتی من اصلا مکان و جای ثابت و تنها تو خونه ندارم و منزل بسیار پر رفت و آمدی داریم من همیشه وسط سالن هستم و به دلایلی اتاق شخصی و محیط آروم ندارم ده دقیقه تنها بشینم فقط برای خوابیدن اتاق دارم که تنها هستم.. یه شبهایی چون پای برنامه مفید تی وی هستم خیلی دیر میخوابم و یا اینقدر خستم که بالشت رو میبینم بیهوش میشم.. فرصت اینکارها واسم اصلا نمیمونه..و اصلا فراموش میکنم این جزو برنامه ریزی هام بوده. خلاصه نمیدونم چیکار کنم..

    و سوال دارم اونم اینکه چند وقت باید بخش اول طرحی نو در اندازیم رو ادامه بدم و بعد به بخش های دیگه طرحی نو رجوع کنم؟ اصلا همه رو باید باهم انجام بدم..؟ روی هرکدوم چندماه باید کار کنم؟

    من یک مشکل دیگه هم دارم اصلا ذهن ثابتی ندارم همش مشغول داستان سرایی هستش مغزم اصلا یک لحظه ثابت نمیشه هرکار میکنم همش در حال جنب و جوش هستش از مراقبه از سکوت ذهن از سکوت استفاده ذکر گفتن استفاده کردم اما ساکت نمیشه همش داستان میسازه همش مشغوله در آن واحد صد مدل داستان تو ذهنم به تصویر میکشم مثلا حتی پیش میاد ساعتها داستان پلیسی تو مغزم هستش همینطور تبدیل میکنم داستان میبافم .. یه وقتایی سردرد میگیرم دلم میخواد ذهنم ثابت بشه .. همینطوری غل غل میکنه میجوشه .. اصلا نمیزاره حتی روی حرفی و سریالی تمرکز کنم .. نمیدونم چرا آرامش پیدا نمیکنه همش مشغول ورجه ورجه هستش. ..

    • سلام به شما سارا عزیز.
      یک هفته تا ده روز خانم جویا نیستن و پاسخ نظر های ایشون به عهده من هست، در آینده میتونید این سوال رو از خودشون بپرسین، اما نظر من در مورد پرسش شما این هست.
      به طور حتم ما در طول روز، زمان اضافی داریم، شما میتونید به جای مشاهده برنامه ی تلویزیون، بر روی خود کار کنید، حتی در کنجی حتی در راه رو و حتی در یک پارک…
      سپس اینکه طرحی نو در اندازیم رو مطالعه کنید، اگر نکاتی که میگه رو به درستی در زندگی به کار میبرید، به بخش بعدی برید، به عنوان مثال در بخش سوم به موضوع بخشش برخورد میکنید و شما انسانی هستید که نمیتونه کسی رو ببخشه، اینجا انقدر باید روی خودتون کار کنید تا بتونید بخشش رو انجام بدید و زمانی که این کار انجام شد اون وقت میتونید به بخش چهارم برید.
      باید به صورت پله پله طی بشه.
      در مورد ذهن هم، مطالب مربوط به ذهن رو مطالعه کنید، تا به امروز شش مطلب در مورد ذهن نوشته شده، اون ها رو مطالعه کنید. و فقط خواندن مطالب کافی نیست. هیچ وقت با خواندن مطلبی مشکل حل نمیشه، بلکه باید مطالب را به عمل تبدیل کرد و تجربه کسب کرد و اشکالات رو پرسید و ادامه داد.
      ما نقش راهنما رو داریم و شما نقش عمل کننده. امید که موفق باشید.

  5. سلام خانم جویا
    طبق پیشنهاد شما درکامنت اساتید درون که به من گفته بودید من مطلب طرحی نو رو خوندم.چهارروز پیش به صورت کاملا اتفاقی رسیدم به سایت سرزمین های دور که اولین کاری که کردم همین طرحی نو رو خوندم و اولیش که بخش یکم هست رو در پیش گرفتم و بنده از اون دسته آدمهایی هستم که همیشه و همیشه ناراضی بوده و الان دیگه به جایی رسیده که باید زندگیش رو دگرگون کنه شخص دیگری باشه از نوع مثبت گرا و جملاتی که گفته بودید رو نوشتم گذاشتم بالای سرم صبح همشو میخونم و باخودم تکرار میکنم و شب قبل از سکوت و یا مراقبه اینکارو میکنم بازم تکرار میکنم. فعلا بخش یکم رو درپیش گرفتم و به گفتن ذکر هواپونوپونو مشغولم و در روز زیاد میگم بخصوص دوستت دارم. تنها تاثیر کمی دیدم ولی سعی میکنم با ذکر گرفتن نزارم ذهنم منحرفم بشه. و یک تاثیر خوشایندی که از سکوت کردن در این چهارشب گرفتم حرفایی هست که میشنونم اما قبل از این پرخاش کنم یا دعوا راه بندازم بخصوص بیرون از منزل ناخودآگاه سکوت میکنم کلا چیزی به ذهنم نمیرسه و عکس العملی ندارم. هیچی در یک سکوت انگار چیزی نشنیدم و چند ساعت بعد یادم می افته چه جالب من این حرف رو شنیدم ولی عکس العملی نداشتم.

    • با سلام
      اگر میخواهید به تغییر و رشد درونیتان سرعت بیشتری ببخشید ، هر چند روز یا چند هفته ( حدودا پس از هر بیست و یک روز خوب است ) یک حرکت ِ مثبت ِ دیگر را به برنامه هایی که گفتید بیفزایید . به فرض یک ورزش سبک و زیبا را که دوست دارید ، یا عادت کردن بر اینکه حداقل روزی شش لیوان آب بنوشید ، یا روزی یک سیب بخورید و … . برای تثبیت ِ هر عمل ِ جدید ِ مثبتی حداقل بیست و یک روز با توجه ، آن کار را انجام دهید تا در ضمیرناخودآگاهتان شکل بگیرد و پس از مدتی بدون ِ تفکر و برنامه ریزی آن کارها را به طرز خودکار انجام دهید .
      مطمئن پیش روید کارتان صحیح است و نتیجه ی درستی هم گرفته اید . نتایج زیباتر را در ماههای آتی یا سالهای پیش رو خواهید داد . این اول راهست ولی اگر با آرامش گام بردارید اول و نیمه ی راه همه زیبا و دوست داشتنی ایست .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

      • خانم جویای گل و مهربان
        به جان خودم مطلبتون رو خوندم چشام شد پر اشک و گریه ام گرفت .. امیدوارم کردید مییتونم خودمو نجات بدم خدارو شکر که با شما و سایت فوق العاده شما آشنا شدم .. ممنون از صبحتهای شیرینتون و از اینکه بی قید و شرط کمک میکنین.. ♥ ♥

        • با سلام

          من اونقدرا هم که به نظر میاد بی قید و شرط کمک نمیکنم ! فقط عهد و قید و شرطهام دیگه با معیار ِ زمینی بودن ممکنه یه جورایی درست درنیاد ! در برابر کاری که به عهده مه منابع ِ رشد روحیم و گشایشهام از طریق ِ خالق ِ هر آنچه هست رفع و رجوع میشه که از من و شما خیلی بهتر پاداش میده ! کمترین پاداشم همین بینشی یه که با اون دستم بازه تا دیگران رو به سمت خداجو شدن و خودشناسی دعوت کنم و گشایش در برکات ِ الهی ایم رو درک کنم . شکر بر اینکه انتخاب کردم قید و شرطها و محدودیتهای زمینی رو از روی خودم بردارم و به چیزی عظیم تر از اینها ( خلیفه اللهی ایم ) خودم رو سزاوار ببینم !

          خیر پیش و در پناه حق
          جویا

  6. سلام ممنون از جوابتون چیزی که من در این سایت خیلی دوست دارم اینه که شما با دقت و حوصله به سوالها پاسخ میدید, واقعا ممنون از وقتی که میذارید, من یه مشکلی دارم نمیدونم که درسته اینجا مطرح کنم و ازتون مشاوره بخوام, دیدم یکی از دوستان ازتون راهنمایی خواسته بودند و شما جواب داده بودید. من یه مشکلی دارم که سالهاست باهاش دست به گریبانم به چندین مشاور هم مراجعه کردم ولی فایده ای نداشته من از کودکی با خودم خیالپردازی میکنم من هیچوقت از خودم چه ظاهری و باطنی راضی نبودم به همین دلیل شخصیتی که دوست داشتم را در خیالم تصور میکردم … …. شاید نزدیکه ۱۵ ساله که میخام این عادت رو کنار بذارم ولی نتونستم , به چندین مشاور هم مراجعه کردم ولی هیچکدومشون فایده ای نداشتن, این عادت خیلی اذارم میده باعث خیلی مشکلات برام شده …… ببخشید پرحرفی کردم میدونم شاید اصلا درست نیست مشکلات شخصیم را اینجا مطرح کنم ولی چون به هر دری زدم و جواب نگرفتم اینجا مطرح کردم بازم معذرت میخوام

    • با سلام

      منصوره جان ، قسمتی از دیدگاه شما که لازم نبود عنوان بشه ، ویرایش شد .
      یکی از راههای جذب ، تجسم خلاقه که شما در اون تبحر دارید . این مورد چیزی نیست که از اون آزار ببینید ، فقط باید ذهنتون رو مجاب کنید که این خصلت در شما به ودیعه گذاشته شده که پذیرفتنی یه . از چیزی که هستید نباید ناراضی باشید ، قدرتهای ذاتی تون رو بشناسید و از اونها به نحو احسن استفاده ببرید . به این نکته توجه کنید که در طول تاریخ ، خیالپردازان ِ زیادی بوده اند که منشا خیر برای دنیا قرار گرفتن ؛ ژول ورن یکی از اونها بوده ! که با تصوراتش ، راه رو برای به تحقق رسوندن ِ اکتشافات و اختراعات ِ بشری باز کرده .
      تخیل نوعا چیز بد و دردناکی نیست ، ولی آنچه در ذهنتون خلق میکنید مهمه . هر چیز در ابتدا از انرژی تفکر شروع میشه و با تقویت و باور به یک پدیده تبدیل میشه که در دنیای واقع به بیرون سر میزنه و به ” هست ” تبدیل میشه ، اگر و تنها اگر بر روی انرژی ِ خلق شده ، انرژی ِ ایجاد شدن هم گذاشته شده باشه .
      مفهوم جملات ِ بالا اینه که اگه چیزی رو در ذهنتون بهش بپردازید چه خوب و چه بد ، به ” هستن ” تبدیلش میکنید . حال اگر در ذهن ، افکاری مثبت ، نیکو و خیر رو با قدرت ِ تجسم و تخیلتون بهش شکل بدید ، در اون زندگی کنین و از داشتن و وجودش سراپا پر از شور و شعف بشید ، دیر یا زود ( بسته به میزان ِ قدرتتون در نزدیک کردن ِ تجسم به دنیایی که انگار دارید در اون زندگی میکنین ) به تحقق میپیوندن ؛ به خصوص اگر شخصیت ِ اون تجسم خودتون باشید . پس لحاظ کردن ِ این مسئله بسیار مهمه که به چیزهای خوب و خیر و عالی تمرکز کنید . مهم نیست چقدر این تجسمات ، به معجزه شبیه باشه ، مهم اینه که خودتون باورش داشته باشید . با ذکر یک مثال ، مسئله رو واضح تر میکنیم . به فرض شما در ذهنتون ، خود رو یک شخص ِ با اعتماد به نفس ، پولدار ، آرام ، خیر اندیش و موفق میبینید ، با این شخصیت در ذهنتون داستانهایی زیبا میسازید و از حضورتون در اون تجسمها مسرورید و به وجودتون در این تجسمات ، افتخار میکنید . این تجسم با تقویت ِ روزانه ی شما ، کم کم به انرژی ِ پر قدرتی تبدیل میشه که از دنیای ِ خیال به دنیای ِ واقع پا میگذاره و دنیای ِ فیزیکی تون رو تحت ِ سلطه ِ خودش قرار میده . در این راه مهم اینه که افکار ِ صحیح و مثبت رو پایه گذاری کنید و از تجسم بدیها و منفیات خودتون رو دور کنید .

      بد نیست که بدونید خیالپردازان ، رمانها و فیلمنامه های زیبایی تا به حال ارائه دادن که مردم رو به تحسین واداشته اند !

      خواندن کتاب ” راز ” نوشته ی راندا برن رو بهتون توصیه میکنم . اگر بر روی مثبت اندیشی مشکل دارید ، کتاب ” تکنیک رهایی از ذهن ” نوشته ی یاسمن گلچین رو بگیرید و مطالعه کنید و این تکنیک رو به کار ببرید . از مطالب ” طرحی نو در اندازیم ” و ” تکنیک رهایی از احساسات ” نیز میتونید بهره کافی رو برای مثبت اندیشی دریافت کنید .

      خیر پیش
      جویا

  7. سلام من دو سه روزه مطلبتون رو خوندم و دارم تمرین میکنم من همیشه به خوندن کتابهای موفقیت علاقه داشتم ولی عیبی که دارم اینه که کارها رو نیمه تمام رها میکنم و هی از این شاخه به اون شاخه میپرم مثلا کتاب چهار اثر رو چند ماهه خریدم ولی بعد از خوندن چند فصل اولش ولش کردم انگار انگیزمو از دست میدم. هر روشی که برای بهبود حالم بکار میبرم بعد از چند روز یه چیزی در درونم میگه این فایده نداره کار نکرد برو سراغ یه چیز دیگه برای همین بیشتر وقتم به سرچ در اینترنت میگذره برای پیدا کردن روشهای مختلف و بعد از پیدا کردن مثلا اون کتاب یا سایتی که مثلا روشی رو برای تغییر باور منفی ارایه میده حتی بعضی مواقع اونو نمیخونم و اگه هم بخونم عمل نمیکنم. حتی بعد از اشنایی با سایت شما هم این ترس در وجودم افتاد که وسط راه ول کنم نمیدونم ریشه این مشکل از کجاست ممنون راهنماییم کنید

    • با سلام
      این مشکل رو بیشتر افراد دارن ، برای همین پست ِ ” طرحی نو دراندازیم ” و پست ِ ” تکنیک رهایی از احساسات ” در این سایت گذاشته شده . با ملایمت پیش برید و این دو پست رو در کنار ِ پست ” تو ذهن خود نیستی ” به دقت بخونید و تمرینات رو به کار ببندید . این راهی که بهتون پیشنهاد کردیم اصولا راهی نیست که شما یک شبه به جوابهاتون برسید ولی راهی یه که با اطمینان و ایمنی ، میتونید در اون قدم بردارید و با رفتن به درونش و انجام دادن ِ تمریناتش ، پس از مدتی ، وقتی به گذشته نگاهی میندازین متوجه میشید ، چقدر متحولتون کرده .
      خیر پیش
      جویا

  8. باسلام و احترام خدمت خانوم جویا
    خیلی ممنونم بابت تمامی پست های زیبا و آموزنده ای که لطف میکنید میزارید . سعیم بر این بوده از ایتدا تمامی پست هارو یک به یک مطالعه کنم که تا اینجا برام خیلی عاااالی بوده و از همین امروز تمامی نکته هارو که در مطلب زیباتون گفتید رو بکار می بندم و قدم در راه یادگیری اونها میزارم.
    باسپاس

  9. سلام علیکم
    جویا جان خیلی کامل بود نور و هدایت الهی پیش رویتان باد همه ی خیر ونیکی که در گذشته خدا به گذشتگان داده و هر خیرو نیکی که به مردم زمان حال داده وهر خیرو نیکی که به اینده گان می دهد همه را یک جا به شما بدهد متشکرم

  10. با سلام و تهنیت
    خانم جویای عزیز از اینکه وقت گرانبهایتان را در اختیار ما قرار می دهید خیلی ممنونم من گوشام کم شنوایی پیدا کرده و صدای زنگ سوت هم همه صدای لوله های اب یا صدای حباب که از اب بیرون می اید می دهد خیلی دکتر رقتم گفتند فشار گوش داری مایع تعادل در حلزون زیاد شده منو مدیر گروه خیلی راهنمایی کردند جا داره از ایشان هم تشکر کنم و به من پیشنهاد دادند از شما هم کمک بگیرم .یه چیزی که من یادم رفته به مدیر بگم اینجا می گم من خوابم قبل از بیماری سبک بود با صدای تک تک ساعت هم نمی توانستم بخوابم باید همه می خوابیدند منم می خوابیدم خانواده ی ما همشون اینجورین ولی فقط من مریض شدم

    • با سلام بر شما کبری جان

      اگر کمی با علوم فراروانشناسی و متافیزیکی که با اجزاء بدن آمیخته و ارتباطات اونها رو بررسی میکنه آشنا باشیم این رو استباط میکنیم که بدن وقتی دچار ِ خشمی دراز مدت از آزار و اذیتِ شنیدن ِ مقوله هایی که به آنها نه تنها علاقه نداریم بلکه دارن اعصاب و روان ِ ما رو به هم میریزن ، با دریافت ِ درونی ِ ما که آرزوی ِ” نشنیدنها” رو داشته باشیم ، همراه بشه ، برای برگرداندن ِ احساس ِ امنیت ، ذهنمان به بدن و مغز فرمان میده تا باعث شه که شنوایی مون کم و کمتر بشه تا به خیال ِ خود لطفی در حق ِ ما کرده باشه و از فشاری عصبی ، ما رو رها کرده باشه . به هر شکل این ذهنیتهای ِ ما هستند که بدن رو به این گرایشها و باورها کشوندن یا میکشونن .
      حالا کاری که باید انجام بشه تا دوباره ما رو به سلامتی برسونه اینه که نقیض ِ اون عمل ِ اول رو که باعث ِ بوجود اومدن ِ این مشکل شده انجام بدیم . همونطور که مشکل ِ گوش شما یا سوت زدنش یک شبه به وقوع نپیوسته و کم کم با درخواست ِ شما فرم گرفته و گوشتون رو به این مشکل رسونده ، به همون روند هم انتظار نمیره که یک شبه از بین بره و باید به قولی ناز ِ بدنتون رو بکشید و به او ثابت کنید که دوستش دارید و فرمانی رو که با ذهنیاتتون بهش دادید الگویی قدیمی بوده که میخوایید با الگویی جدید تغییرش بدید ، و باید ” بدن ” و ” مغز ” بخصوص ” گوش تون ” رو خاطر جمع کنید که این تغییر ِ الگو براشون ایمنه و اجازه دارن تا خودشون رو با باورهای جدید انطباق بدن و ترمیم کنن . برای این منظور از ای اف تی ( سناریوی دردهای کهنه که در کتابخونه هست ) ، گفتن جملات مثبت ، عشق ورزیدن به خود و جذب ِ سلامتی بایستی استفاده کنید . افرادی هستن که در این بین به یادگیری ِ ریکی و خوددرمانی با نور هم اقدام میکنن و یا از تکنیکهایی جدید مانند دی کد کردن و کد کردن استفاده میبرن ؛ یا از برگشت به زندگی های گذشته با مدیتیشن کمک میگیرن ( که دو مورد ِ اخیر رو چون هنوز روشون تحقیق ِ زیادی انجام ندادم فعلا به عنوان درمان ، به صورت جدی تر ، پیشنهاد نکردم ). برخی دعا و نذر میکنن و بابت ِ دعا و نذرشون قربانی یی از نفسانیاتشون میدن ( یعنی یکی از خصوصیات ِ بدشون رو آگاهانه رها میکنن تا به هدفشون برسن ) . عده ای از ذکرهای هم ارتعاششون بهره میبرن . ما میگیم تمامی اینها در جای ِ خود زیباست و هر آنچه شما رو به خودش جذب میکنه تا در عین ِ اینکه پروسه ی درمان رو انجام بدید و درسی رو که باید از این مورد بگیرید بپذیرید و عامل ِ مشکل رو رها کنید ، در حال از زندگیتون لذت ببرید ، تا سریعتر به هدفتون برسید .
      خواندن کتاب نیروی حال ، تمرین نیروی حال ، شفای زندگی ، قانون جذب ، راز و از این دست مکتوبات ، همگی کمک بزرگی به نگرش ِ شما میکنند تا مسئله ی در حال ، آرزو کردن را برای خود حل کنید و جا بیندازید . مهمترین مطلب در جذب ِ یک آرزو میزان ِ باور ِ ما به دریافت ِ معجزه ی سلامتی ایست که بدانیم از پس ِ این کار برمیاییم ، اگر یک هفته و یک ماه بر خود مسلط باشیم و تمریناتمان را انجام دهیم و چون به زودی به جواب نرسیدیم از ادامه ی راه خسته شویم مانند ِ این است که تمامی ِ رشته ها را پنبه کرده باشیم !! پس به خاطر داشته باشید که امید و باور ِ قدرت ِ درونتان برای ترمیم ، نقشی اساسی را بازی میکند .

      جملات ِمثبت ِ شما که باید تا آنجا که باورشان کنید( هر روز و هر ساعت در ذهن و یا زبانا جلوی ِ آیینه ) گفته شوند در زیر آمده . این جمله ها را میتوانید به عنوان ِ دورهای پایانی ِ مثبت ِ انجام ِ ای اف تی نیز که هر روزه دو بار به مدت حداقل سه ماه انجام میدهید ، در پایان ِ سناریوی خود که برای مشکلتان ، خود بایستی بازسازی کنید ، تکرار نمایید :

      – من خود را دوست دارم ، هر آنچه هستم برای خود پذیرفتنی ام . من بهترین دوست و دوستدار برای خویشتن ِ خویشم پس خود را به راحتی میبخشم و به خود آرامش و سلامتی یی نورانی را هدیه میدهم . انتخاب میکنم که هم اکنون هماهنگی پیرامونم را فرا بگیرد ، من با محبت به نیکویی های دلپذیر و دل انگیزِ زندگیم گوش میدهم . من کانون ِ عشق و محبتم . شکر بر این بینش .
      – من با همه ی کائنات و زندگی یگانه ام . دانستن و بالیدن ، فهمیدن و احساس کردن ، شنیدن و درک کردن برایم امن است . من به اعضای بدنم عشق میورزم و با آنها ارتباطی زیبا و نورانی برقرار میکنم . شکر بر این ادراک و امنیت .
      – من خود و دیگرانی که این الگو را برای گوشم آفریدند با عشق و محبت ، شادی و اشتیاق میبخشم و اجازه میدهم اندیشه هایم از گذشته رها و آزاد باشد . من به خود اجازه میدهم که با عشق ِ بدون ِ قید و شرط خود و اندیشه هایم را ، بدن و احساسات و عواطفم را ترمیم کنم و در آرامش باشم و آگاهانه انتخاب میکنم که بدن ِ عزیزم هر آنچه را همرنگ ِ محبت است جذب کند و بقیه ی چیزها را رها سازد . من همواره از محبت سرشارم . شکر بر این اقتدار .
      – من با هرگونه تغییر به راحتی کنار میایم و همیشه از تغییرات ِ مثبت و نیکو استقبال میکنم ، من مشتاق ِ عوض شدن هستم . همه چیز در دنیای ِ درون و برونم زیبا و نیکوست و هم اکنون آینده ای امن برای خود میافرینم زیرا خود ، اینگونه انتخاب میکنم . شکر بر این انتخاب .
      – من با خودبرترم و نیروهای معنوی و نور ، فرشتگان نگهبانم و فرشتگان مقرب ِ ملکوتی در ارتباطم ، به آنها اعتماد دارم و از آنان عشق میگیرم . من با محبت به ندای درونم گوش میدهم . من سلامتی ِ آمیخته با محبت را جذب میکنم . من به ندای ِ الهی ِ درونم گوش میدهم و از آنچه میشنوم به وجد میایم . من با همه چیز یگانه ام زیرا همه چیز از خداست و من نیز از خدایم . شکر بر این ارتباطات ِ زیبا .
      – من از آرمانهای الهی و فعالیتهای مورد نیازم سرشارم و هم اکنون در مسیر ِ صحیح ِ زندگی ام پیش میروم و به ندای الهی و درونی ام گوش میسپارم . من خود را دوست دارم ، قدر ِ خود را میدانم و از خویشتن ِ خویش با جذب ِ نیکی ها ، مراقبت میکنم . من اقتدار ِ دنیای ِ خلاق ِ خویشم .من ایمنم و سالم ، شکر بر این خلاقیت .
      – من انتخاب میکنم که اندیشه هایم آرام و متمرکز باشد ، من ذهنم را بر ایمنی و پذیرش ِ کمال و بالندگی ِ زندگیم متمرکز میکنم . همه چیز نیکوست و نیکو نیز خواهد ماند زیرا من بر اندیشه هایم آگاهانه تسلط دارم و میگذارم که خرد کائنات خود ، مرا به آرامش برساند از راههای نورانی و معجزه آسایش . من بر روی نور باز هستم و از ایمان و عشق ِ الهی شفا یافته و شادم . شکر بر این آسایش .
      – من با محبت روزها را رها میکنم و به خوابی آرام در شب فرو میروم و میدانم که فردا نیز مانند امروز پر از نیکی هاست و همه چیز به خیر و نیکی برایم رقم میخورد زیرا من به خود اجازه میدهم که از زندگی در خواب و بیداری لذت ببرم و شاد و در آرامش زندگی کنم و بیاسایم . من به فرایند زندگی اعتماد دارم و خود را ایمن احساس میکنم . من به نیروهای معنویم دلگرمم تا همه چیز را با نیکی به پیش برانند. شکر بر این احساس ِ آسایش و اعتماد .

      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  11. سلام جویا جان مطالب قشنگی بودند واقعا انسان می تواند توی زندگی اش معجزه کند.من با یاری خداوند خیلی کارا کردم ولی چند تا خواسته دارم خیلی ساله می خوام بهشون برسم نمی رسم تلقین های مثبت و دعا و..اگر لطف کنید امیلتان را به من بدهید در مورد چیزهایی با شما صحبت کنم زیاد وقتتان را نمی گیرم خدا یارتان

    • با سلام
      کبری عزیز من به علت ضیق وقت مدتی ایست که قصد کرده بودم از مشاوره ی موردی و فردی کناره گیرم تا به کارهای ناتمام ِ خود برسم و الان چند وقتی ایست که موفق شده ام تا بر روی کارهای دیگرم برگردم و زمانم را برای کارهای تحقیقی و نیمه تمامم بگذارم . در این برهه فقط به سایتها برای پاسخگویی ِ دسته جمعی میپردازم . شما میتوانید سوال خود را در این مکان عنوان کنید تا راهکار ِ ارائه داده به شما به کار ِ دیگران نیز بیاید .
      در پناه حق
      جویا

  12. سلام دوست و راهنمای مهربان توصیه های شما رو اویزه گوشم میکنم وبا متد شما حرکت خواهم کرد به یاری خدای مهربان از نتایج کارم شما رو مطلع خواهم کرد موفق باشید

  13. ترانه ی پاییز

    سلام جویای عزیزم
    راستش من هنوز تو این قسمت موندم و نتونستم جلو برم .برای یه مدت جملات تاکیدی رو میگفتم و خوب بود برام. البته فکر کنم چون حالم خوب بود و با ایمان میگفتم تاثیر داشت.ولی چند وقتی هست که به خاطر اتفاقاتی خیلی ناراحتم و دوباره همون ترسا و شکها و اضطرابها برگشته 🙁
    میدونی میخوام بگم وقتی روحیه ام خوبه این کارارو انجام میدم ،وقتی ترس و افسردگی میاد سراغم هر چی هم انجام میدم انگار نه انگار.
    کتاب خانوم گلچین رو هم دیروز اینا گرفتم دارم انجام میدم ولی فکر کنم اونم تا حالم خوب نشه اثر نمیذاره.
    نمیتونم چرخه ی فکر منفی و حس منفی رو که هی داره توم میوفته رو متوقف کنم بعدشم تسلیم میشم بعدم از خودم بدم میاد که نتونستم.
    منتظر پست ای اف تی هستم چندتا سوال دارم که ازت بپرسم.
    در پناه خدا خوب و خوش باشی

    • با سلام
      گفتن جملات مثبت و مثبت اندیشی کاری یه که شما هر روز باید انجام بدید بدون توجه به اینکه به جملاتی که میگید ایمان دارید یا نه ! بدون توجه به اینکه در مودی خوب هستید یا دارید گریه میکنید و این جملات رو میگید ! بعد از چندین روز ، ذهنتون تسلیم میشه و در مورد گفته هاتون اجازه میده مغز و بدنتون شروع به ادراک جملاتی که میگین بکنن !
      در پناه حق
      جویا

  14. سلام مطالب شما رو خوندم بسیار به دلم نشست .سعی میکنم از امشب تمریناتم رو شروع کنم عمده مشکلی که در روحیات خودم میبینم عدم باور توانمندیهای خودمه با اینکه تجربه مکاشفه رو داشتم چه عینی وچه علمی اما بسیاری از اوقات نمیتونم خودم رو برای اشتباهاتم ببخشم وذهنم چنان دچار اشفتگی میشه که خواب وخوراک رو ازم میگیره اگر کوچکترین ازاری ازم به دیگرون برسه دیوانه وار اشک میریزم خودم رو توبیخ میکنم واین حالت منو معطل میکنه ونمزاره راهم رو ادامه بدم اگه توصیه ای دارید شنوای ان هستم

    • با سلام بر شما
      به خوندن بخشهای طرحی نو ادامه بدید و هر چند روز چیزهایی که گفته شده تمرین کنید و باهاش پیش برید . اگر دیدید آمادگی دارید میتونید هر دو سه روز یکبار با پست بعدی پیش برید تا همه ی پستها رو درک کنید . سپس پستی رو که تا دو سه روز اینده به نام ” تکنیک ضربه زدن ( ای اف تی ) ، در همین سایت نیز گذاشته میشه عمل کنید و خودتون رو با سرعت بیشتری ببخشید و این رو به بدن و وجودتون اطلاع بدید که بخشش ِ خودتون رو انتخاب کردید و به جای الگوی قدیمی نشوندید . در کنار این اعمال و آنچه در طرحی نو آمده ، مدیتیشن سکوت ( نشستن یا دراز کشیدن و بی فکر بودن یا فقط در سکوت به صداها گوش دادن و تفکیک آنها از هم ) را هر روز حداقل ده دقیقه انجام دهید ، مثبت فکر کنید و به قدرت درونتان ایمان داشته باشید و جملات مثبت را همیشه در ذهن و هرگاه خود را در ایینه میبینید تکرار کنید . بهترین جملات مثبت : من خودم رو بی هیچ قید و شرطی عاشقانه میپرستم . عشق الهی نور الهی و خرد الهی بهترینها رو در هر لحظه از زندگیم به من عرضه میدارد زیرا من خود را لایق تمامی برکات الهی میبینم . مهم این نیست که روزهای اول به این گفته ها باور دارید یا نه ولی این را بدانید که همه ی ما همان کلامی هستیم که هر روزه در گذشته یمان به زبان میراندیم که اکنون با ما عجین شده و به باور ما تبدیل گشته !!
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  15. ترانه ی پاییز

    سلام خدمت جویای عزیزم
    خیلی ممنون بابت مطالب خوبت.دارم طرحی نو دراندازیمو دوباره میخونم این دفعه ایشالا با عمل.و سعی میکنم یه مدت بش عمل کنم بعد برم سر قسمت بعدی.
    جویای عزیز منم تا به الان اعتقادم بر اینه که در سطح بالاتری از آگاهی (با نظاره گری خداوند)خودمون چیزهایی رو برای این سطح آگاهی مون تعیین میکنیم که توی اینجا تجربه کنیم .این تجربه ها برای رسیدن به هدفی والا(هدفی که خود برتر ما و در نهایت خداوند بزرگ دارن) است.
    اما فقط این هدف هدف نیست بلکه هدف این مسیر رسیدن به هدف هم بوده.حالا این مسیر بر اساس یه سری چیزهایی فرستاده شده از قبل هم هست اما طوری هست که ما با آگاهی این دنیامون بر اساس میزان ایمانی که داریم میتونیم این مسیر رو خلق کنیم و از اونجایی که خداوند بخشنده ی مهربان همه چیزو میدونه و بر اساس خواست اونه که همه چیز پیش میره پس اون تمام مسیر و هدف و انتخابهای ما رو میدونه و اینجاست که جبر و اختیار به نظر من یکی میشن.
    پس اون چیزی خلق کرده که بر اساس خواست خودش بر اساس خواست خودش پیش بره و بزرگتر از او خالقی نیست و این بزرگی رو انتهایی نیست.
    اما ما خیلی جاها به خاطر نداشتن ایمان و بالا نبودن آگاهیمون میمونیم اینجاس که میگن دعا کنین چون با دعا خدا که اختیار به ما داده و دخالت نمیکنه از روی عشق، اونجا که میبینه خواست بنده اش ه وارد کار میشه،باز هم از روی عشق.
    بخشید خیلی زیاد شد.خواستم بگم اعتقادم اینجوریه ولی به خاطر نداشتن ایمان و آگاهی توی دام این ذهن شکاک و بدبین موندم و فکرایی مثل هیچکاری نمیتونم بکنم و به هیچ دردی نمیخورم و ترسهای بد از همه چیز(مثلا نشونه های یه مریضی رو میخونم تا چند روز فکر میکنم اون مریضی رو گرفتم و جالب اینکه نشونه هاشم توم ظاهر میشه و شوک بم وارد میشه)
    اما از طرفی همین بیماری روحی که باعث شد یه وقفه ای توی زندگی مادیم پیش بیاد باعث شد این سوالو از خودم بپرسم که جریان این زندگی چیه ،من کیم،خدا کیه و شروع مسیر معنویم…
    اینجا میخوام از خدا به خاطر این مسیر زیبا با این همه لطف و عشق تشکر کنم .که اگه نبود الان شاید یه زندگیه مادیه خوب داشتم ولی شاید اون پوچی نبود عشقش منو نابود میکرد.
    من هی میگم زیاد شد باز مینویسم…
    خیلی ممنون از مطلب خیلی خوبت من اون جمله های تاکیدی رو نوشتم دارم تکرار میکنم .اون جمله ای که تشکر از خداوند و اساتید و بقیه دوستان هم هستم خیلی دوست داشتم و دارم تکرار میکنم.
    از شاگردی شما جویای عزیز خیلی خوشحالم
    راهت نورانی باشه

    • سلامی گرم به شما رهروی عزیز ، ترانه جان . با اینکه من خودم رو استاد نمیدونم ولی از تعریفتون ممنونم . من بارها گفتم فقط از دوستانی که اول ِ راه هستن یکی دو قدم جلوتر هستم و دوست دارم تجارب ِ این یکی دو قدم رو با شما عزیزان نیز درمیان بگذارم که بتونید راه رو روشنتر ببینید و از سردرگمیِ گامهای نخستین دورتر بشید . ترانه جان با گفتن ِ جملات تاکیدی و مثبت ،اراده کردن برای تغییر دادن ِ سرنوشتمون ، پاکسازی ِ نیمه ی تاریک ِ وجودمون و … دیدمون نسبت به همه چیز بازتر میشه یا بهتر بگیم ، عوض میشه. امیدوارم در این راه مستدام باشی و روز به روز نور ِ بیشتری رو به سمت ِ خودت جذب کنی . فقط به خاطر داشته باش که یه مدت زمان لازمه تا تغییرات رو متوجه بشیم ، دلگرم باش مثل ِ دانشجویی که میدونه قبول شدن در کنکور ، پایان ِ راه نیست مدتی باید صرف بشه تا به مدرک ِ تحصیلیش برسه .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  16. معصومه عباسی

    درود بر تو همنشین …
    میان این همه تلخی مزه قهوه که با روزگارم عجین شده، مرا به سادگی کودکیم بردی … یادم رفته بود که دلم هنوز می تواند به شیرینی رویاهای کودکانه ام خوش باشد … فکر نمی کردم هنوز هم بتونم مثل کودکی هایم خدا رو کنار خودم حس کنم … میخوام پشت پنجره اتاقم بایستم و نگاهم عبور آرام قاصدک پشت شیشه ها را دنبال کند تا به همین شوق با خدای خودم صحبت کنم … بگم که با این که خسته ام و دل شکسته ولی دوست دارم منو در آغوشت بگیری تا آروم بشم … چقدر خوبه که خدایی که می دونی همه چیز در ارادشه برای هرچند لحظه کوتاه می تونه مهمونت با شه و کنارت باشه تا همه حرفای نگفته خودتو بهش بزنی …
    خدای خوبم ممنونم ازت …
    از تو استاد خوبم هم ممنونم که کنار من و خدای من هستی …
    “معصومه عباسی”

    • سلامی گرم بر تو عزیز ِ تشنه ی دیدار ِ دوست

      من فقط یک نوید دهنده ی ساده هستم تا بازگویم به تمامی دوستان از دیاری که در آن بوده ام و رنگ و بوی خدا میداد . نشانی آورده ام که بگویم همه ی ما لایق ِ درک ِ این رنگ و بو هستیم ، از ازل بوده ایم و همواره خواهیم بود فقط کافیست خود را بر روی این انوار و درک ِ مفهومی آن باز بگذاریم و از سر ِ جنگ با خود دست برداریم .
      ما در کشاکش ِ دردهای ظاهری ِ زندگی بی حامی نیستیم ؛ فرشتگان نگهبانمان ، فرشتگان ملکوتی و اریکه ی نور ، اساتید مقرب ، خودبرتر و خدایمان دستشان را برای گرفتن ِ دستان ِ ما دراز کرده اند ماییم که باید با اراده ی خود دست ِ آنان را بگیریم . ما در دنیا بیهوده نیامدیم که به بیهودگی بگذرانیم و با بیهودگی نیز دنیا را وداع کنیم ؛ آمده ایم که به زمین و زمان خلیفه باشیم و تبحر ِ خداوند را بر سایر ِ مخلوقات ، در درک ِ کامل آفریده شدنمان به تصویر کشیم .
      … و آری ما همان کودکی هستیم که زمانی خدا را بدون ِ هیچ قید و بندی در اعماق ِ قلبش با هر طپش احساس میکرد ، بی هیچ محدودیتی هر چه میخواست فقط از او میخواست و او را توانا بر برآوردن ِ تمامی خواسته هایش میدید ، و بی پرده و معصوم خود را لایق ِ تمامی ِ خوبیهای دنیا میدانست .
      … ما در این نوشتارها سعی داریم تا به خودمان جایگاهمان را یادآوری کنیم که چندیست از آن غافل افتادیم ؛ و به هوای وقت نداشتن ! از خود و خدایمان دور افتاده ایم ؛ غافل از اینکه چون به خود و خدایمان نمی پردازیم اینقدر دل مشغولی های بی تاب کننده است که لحظه به لحظه بر سرمان هوار میسازیم !
      …ای وای که اگر میدانستیم چه جایگاه دلنشین و برحقی داریم !!!

      همواره نور راهگشایمان باد
      در پناه حق
      جویا

  17. به نام او
    با سلام خدمت دوستان. ببینید من تعبیرم اینه که اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم . ببینید این به نظر من یعنی محب خداوند تبارک و تعالی که البته این یک مقام که باید به اون رسید ولی راز تحقق این مقام و رسیدن به اون عمل به آیه ۳۱ و ۳۲ آل عمران است. ولی ببینید محب خدا که از الهام های الهی و کرامات برخوردار است که به قول حافظ رحمت الله علیه به اونها نکته ها و نغز ها می گه با استفاده از این بینش و جکمت و علم الهی که از طریق تفکر در آیات قرآن و تفکر در امر خدا به مدد الهی و به اذن الهی و با کشف الهی حاصل می کنه دیده باطنش رو بینا کنه و با بصیرتی که داره نگاهی نو به همه چیز داشته باشد و زندگی را آن طوری که دوست دارد تغییر دهد. ببینید مثال می زنم واضح شه. من نماز شب می خونم و دایم الوضو ام و دایم تلاوت قرآن می کنم و نمازام حتما اول وقته و دعا های مختلفی زیاد می خونم و هیچ گناهی انجام نمی دهم و در مقابلش نامزدم نماز نمی خونه و دعاهای عربی دوست ندارد و همیشه شیک ترین لباسا رو می پوشه و آرایش می کنه و مشروبم می خوره و قلیانم می کشه و سیگارم کشیده ولی ببینید شاید هر کس دیگری بود می گفت تو باید با یک دختر چادری زندگی کنی که مثل خودت عمل کنه ولی من با قاعده رفتار نکردم بلکه مبنای من حق بود و بس می دونستم خدا مراقبمه و می دونستم که خدا فرموده به شدت از تصور کردن پرهیز کنید که برخی تصورات گناه است و منم که علم غیب نداشتم که بگم نامزدم را خدا دوست نداره و از طرفی من در زندگیم هر لحظه یک معجزه می بینم می دونستم که نباید زود قضاوت کنم و اونم اولش از من خیلی بدش اومد چون از آدمای مذهبی اصلا خوشش نمی یومد ولی ما کم کم با هم آشنا شدیم و باور کنید درسهایی که من از نامزدم گرفتم از هیچکس نگرفتم و در ضمن بعدها متوجه شدم خدا او را هم خیلی دوست دارد و او هم با عالم غیب ارتباط دارد و بعد ها متوجه شدم که اون می گه آدم باید انسان باشه و من اصلا القاب قبول ندارم و رفتار هر شخصی نشان دهنده شخصیت اوست و او از هفت گناه انجیل یعنی حسد، خشم، شهوت، تنبلی، طمع، غرور، پرخوری دوری می کرد. ببینید در قرآن ما هم هست می گه کسانی که گفتند پرودگار ما خداست و بر آن استقامت کردند نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند. دوستان من خیلی درسها از نامزدم گرفتم به خودشم گفتم. شماها هم خودتون رو اسیر قواعد نکنید بلکه با حق و با حکمت و علم و با بصیرت و آگاهی و در سایه اراده و تلاش و تعقل و تفکر طرحی نو در زندگی خودتون پیاده کنید.
    یا حق
    در پناه او
    التماس دعا 🙂

    • با سلام به شمادوست عزیز

      راستش این ایده که یک فرد مذهبی با یک فردی که به ظاهر بی دینه ! ازدواج کنه ، چون برام خیلی جالب بود در موردش داشتم کتابی مینوشتم ، ولی از اینکه در عالم واقع هم با شخصی که دارای ِاین بینش هست روبرو شدم بسیار خرسندم . این چیزی که شما از اون صحبت میکنید یعنی آزاد اندیشی و پرستش ِ خدایی که به وحدانیت و یگانگی ِ او ایمان داریم و این خیلی خوبه که بتونیم با افرادی که با ریشه های صحیحی به نور و خداوند وصل میشن رو قبول داشته باشیم و با صلح و آرامش در کنار همدیگه زندگی کنیم . به قول نامزد شما ، این انسان بودنه که مهمه نه به یدک کشیدن اسمها و القابی از بهترین دینها و مسلکها .

      با امید به اینکه در راهتان پایدار و مانا باشید
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  18. سلام و عرض ادب خدمت دوستان
    اینکه شما می فرمایید با بیان جملات در تغییر سرنوشت اثر بگذاریم بسیار صحیح است و در کتاب زیبای چهار اثر از اسکاویل شین پر است از جملات زندگی بخش…
    اما بحث بنده در این است که خود من برای داشتن خانه ای مناسب که البته قرار بود به صورت سازمانی در اختیارم قرار بگیره یا حتی خدا کمک کنه بتونم یه خونه مناسب بخرم… این جمله ی انرژی بخش رو روزی چند بار تکار می کنم…” خدایا آن خانه ای که تو می خواهی به من عطا کن ، خانه زیبا که بنا به حق الهی از آن من باشد”…
    اما و اما صبر کردن تا حاصل کار را دیدن بسیار سخت است… راست است که می گویند صبر میوه تلخی هست.. و من هنوز نتیجه نیایشم را در این مورد ندیدم اما بسیار امیدوترم….
    التماس دعا

    • سلام زهره جان . من اگر جای شما بودم گواینکه آنچه شما میگویید نیز در جای خود زیباست ولی برای تسریع در جواب و تلخ نکردن ِ کام ِ خود برای انتظار اینطور میگفتم و عمل میکردم :
      شروع به جمع کردن ِاسبابهای ضروری و غیر ضروری میکردم درست به مانند کسی که باور داردکه تا چند روز آینده باید خانه را خالی کند . به دل اصلا این را راه نمیدادم که انتظار سخت است بلکه با تجسم ِ خلاق ، به فکر ِ این بودم که کجای ِ خانه ی جدید را که باید چطور باشد چگونه بچینم تا زیباتر جلوه کند ! با سلیقه ی خود در ذهن به تصور رنگ آمیزی اتاقها و دکوراسیون ِ خانه فکر میکردم و از لحظه لحظه ی تصوراتم به وجد میامدم و با خود مرتبا با لبخندی بر لب میگفتم که میدانم که این خانه یا بهتر از این به زودی خودش با پای ِ خودش به سراغم میاید . خانه ای که همه ی اعضا خانواده در آن احساس عشق و شعف و آرامش میکنیم همین گونه که دارم میبینمش . شکر .
      زهره جان همینکه در دل به صبر کردن برای خواسته هایمان با دیده ی تلخی و نا آرامی و بی اعتمادی بنگریم و یا از آن به انتظار ِ کشنده یاد کنیم ، موسیقی ِ شاد ِ زندگیمان را به نوای غمگین تبدیل کرده و اتصال ِ خود را با دنیای درون و بیرون به ناهماهنگی و ناکامی میکشانیم . با زبانمان جمله ی مثبت میگیم ولی با باور و قلبمون ، به این اعتقاد داریم که این کار به این زودی ها شدنی نیست ! پس در گرفتن ِ حقمون از کائنات وقفه میندازیم ! در حالیکه زمانی رویاهامون به حقیقت می پیونده که برامون مثل ِ روز روشن باشه : “همه چیز روبراهه ” و انگار همین الان اون چیز در زندگیمون بوقوع پیوسته ! امید که روز به روز بر باورهایمان بیشتر محیط شویم .
      خیر پیش
      جویا

      • سلام بر جویای عزیز
        الان که پیام زیباتو خوندم باید دست به کار شم…گاهی وقتا باید تغییر را از درون خودمون شروع کنیم…
        من همیشه می گم نباید به خاطر سخت گذشتن روزگار ، به آرزوهامون اجازه تولد و رشد ندیم…. گاهی به شوهرم می گم من دلم یه خونه سه خوابه لوکس ویلایی می خواد و چنیین و چنان … اما شوهرم میگه زهره جان شاید بعد بازنشتگیه بشه اما الانه نمیشه… و من بهش با نهیبی می گم تو اجازه نابود کردن آرزوهامو نداری بهش می گم ما ذهنمون که فقیر نیست پس چرا آرزوهامونو سرکوب کنیم… گاهی هم میگم بیچاره آرزوهای ما حتی اجازه تصویر شدن در ذهنمون رو هم ندارن…البته خودم بسیار آرزومند و امیدوارم….البته اعتراف می کنم که گاهی کمی نامیدی هم در من نفوذ می کنه.. اما در نهایت می گیم جنگ از آن خداوند است و چاره های خدا بسیار است و خدا از راهی که فکرشو نمی کنیم آرزوهامون رو براورده می کنه…
        خدا آنچه برای دیگران کرده برای من هم خواهد کرد حتی بیشتر از آن….

        • با سلام .
          درسته زهره جان ، دقیقا همینطور که میگی و وصفش کردی به جلو برو . با ایمان به عملی شدن ِ آرزوهات ،روزی که زیاد دور هم نیست به روزهای ِگذشته با لبخند نگاه می کنی و از اینکه اونها رو برآورده میبینی شادتر و شاکرتر از قبل خواهی بود .
          خیر پیش
          جویا

  19. با سلام وارزوی برکت وسلامتی از اینکه در کنار شم هستم خوشحالم

    • سلام مهسا جان ، خیر مقدم . امیدوارم که سفر معنوی خوبی رو در پیش رو داشته باشی .
      در پناه حق ، خیر پیش
      جویا

  20. سلااام .چه عالی شد که سایت درست کردید. تبریک میگم خیییلی خوب شد. خیلییییی خوشحال شدم. چند وقت بود درگیر کارام و درسام بودم نه تونستم دعا کنم:||| نه اینجا یه سری بزنم :||
    ممنون.

    • سلام مائده خانم ، ممنون از نظرتون ، ایشاالله که از این به بعد نیایش رو به طور مرتب انجام میدید. به وب خودتون خوش اومدید .

  21. باسلام به دوستان عزیز,به نظر من این قضیه مشکلات یا بدبیاریها ویا بلایایی که بعضی از آدما اونو از شانس بد و ,قضیه هرچی سنگه مال پای لنگه !,میدونن به قول جویای عزیز اگه به تناسخ اعتقاد داشته باشیم و اینکه ما برای رشد و تکامل روحی به این دنیا آمدیم به طور قابل قبولی قابل درک میشه ,من برای درک مشکلات دنیا رو به دانشگاه تشبیه میکنم ,وقتی ما ی رشته ی دانشگاهی رو برای خودمون در نظر میگیریم سختیهای رسیدن به اون و فارغ التحصیل شدن در اون رشته رو هم باید به جون بخریم و مسلما برای اینکه به مرحله فارغ التحصیلی برسیم باید همون تلاشی رو داشته باشیم که برای قبول شدن تو اون رشته لازم بوده ,وقتی روح مااین جسم و این زندگی رو انتخاب کرده با این شرایط درسته که موانع و محدودیتهای جسم باعث میشه ما کاملا برنامه های روح رو از انتخاب این زندگی به یاد نیاریم ولی با قبول این مساله که ما بی هدف به دنیا نیامدیم و اینکه حتما دلیلی وجود داشته که در چنین شرایطی از نظر زمان و مکان و … به دنیا بیایم پس باید اینو درک کنیم که این بهترین شرایط برای رشد ماست ولی از اونجایی که ما اختیار داریم میتونیم انتخاب کنیم که چطور عمل کنیم ,آیا باری به هر جهت زندگی کنیم و بعد هم از مشکلات بنالیم و گناه رو به گردن شانس و خدا وزمونه بیندازیم و دایم مجبور باشیم درسهای پاس نکرده ی زندگی رو تکراری برداریم و باز هم نفهمیم که اشکال از کوتاهی خودمونه یا از هر مساله تو زندگی درس بگیریم و درک کنیم که نگاه ما به زندگی و نحوه برخورد ما با مسایله که زندگی رو خوشایند یا طاقت فرسا میکنه ,البته من فکر میکنم برای مسایلی که ما در به وجود آمدنشون هیچ نقشی نداریم حتما ی درس مهمی وجود داره که اگه اونو درک کنیم حتما خیری درش هست که این مطلب آخر رو من بر اساس تجربیات خودم میگم و نمی خوام به همه تعمیمش بدم .

    • ممنون آناهیتای عزیز . برای تایید حرفاتون باید بگم بله درسته با اینکه بیشتر سناریوی زندگیمون به انتخاب خودمون صورت گرفته ولی در بعضی سکانسها خداوند یه نظر ِ کوتاهی به ما میندازه که فقط و فقط نتیجه ای زیباتر رو عایدمون کنه و درست مثل وقتی که ما یادمون رفته یه نمکی یا چاشنی یی ویژه هم باید به غذا اضافه میکردیم تا طعم خوبی رو شاهد باشیم ، خداوند به عنوان یه ناظر بزرگوار بدون اینکه به رومون بیاره ، به میزان لازم چاشنی به غذا میرسونه تا زحمت ِ پختن ِ غذا توسط ما رو بی منت نکرده باشه.
      خیر پیش
      جویا

  22. با سلام ، ممنون از نظر بسیار اموزنده و زیبا اقای همتی عزیز ،
    خانم جویا از شما سوالی داشتم ، در ادامه همون سوالی که پرسیدم ، که زندگی حال من با جبر هایی خوب همراه بود که باعث شد با دنیای خواب و حاج رضا آشنا بشم و از طرفی کار حال حاضر من برای من از پیش تعیین شده بود ، و تا به حال هم خدا رو شکر بد تو زندگی نیاوردم … اما سوالی مطرح میشه که ، انسان هایی که بد تو زندگیشون میارن ، و از زمانی که به خودشون اومدن سختی هایی رو متحمل شدن که خودشون مسوول اون ها نبودن، این افراد چطور میتونن اون گذشته ی بد رو پاک کنند ؟ یا زندگی خودشون رو تغییر بدن ؟ تا بد بیاری های زنجیر واری که مدام در زندگی این ها در حال اجرا شدنه ، چطور میتونن این پیوند هایی که از زندگی های گذشته با این ها همراه بوده رو قطع کنند ؟ تا با این اوصاف بتونن حال و آینده خودشون رو سر و سامانی بدن … ؟ با تشکر

    • با سلام
      شهاب جان قرار بود با هم جلسه به جلسه جلو بریم ! در جلسه ی دوم به نکاتی در این مورد اشاره میکنیم که بسیار کارسازه و هر شخص با توجه به نوع ِ باورهاش میتونه یکی از چند راه حل ارائه شده رو انتخاب کنه ، با اون به جلو بره و انشاالله به جایی که میخواد برسه نزدیک و نزدیکتر بشه ؛ گواینکه در جلسه ی بعد هم باز به این نکته اشاره خواهیم کرد که هیچ بنی بشری نمیتواند بگوید :” من بی تقصیرم ، اینها رو یکدفعه ای در کاسه ی سرنوشتم دیدم !!! ”
      همه ی ما با هر اعتقادی که داشته باشیم این رو باید باور کنیم و به این امر اعتراف کنیم که مسیری رو که داریم طی میکنیم برای رسیدن به متعالی شدنمون طراحی شده . من که به تناسخ معتقدم میگم روحم در بدو ِ ورودِ من به این دنیا این راه رو برام انتخاب کرده تا بیشتر زلال بشم و به سمت نورانی تر شدنم برم ، کسی که به بهشت و دوزخ و یکبار آمدن و رفتن در این دنیا معتقد باشه هم ، خودش به نوعی روش ِ زندگیش رو به گونه ای انتخاب کرده که به یافته های فعلیش رسیده ؛ حالا در این موارد میتونه کوتاهی کردنش در یادگیری ِ اموری مثل ِ هنر ِ دعا کردن و نداشتن ِ ایمان به اینکه خلیفه ی خداوند باشه رو دخیل دونست یا میتونه کوتاهی در آشنا نشدن با تکنیکهای ِ جدیدی که خلق ِ روزهای خود به دست ِ خودش رو باعث شده باشه ، نام برد . مگر قرار نبوده که ما به دنبال ِ دانش امروزی تا چین هم سفر کنیم ؟ مگر این جزو دستورات ِ بزرگان ِ دینمون نبوده ، ما به عنوان یک مسلمان متعهد چه میزان از شهر و موطنمان برای علم اندوزی و یادگیری ِ تکنیکهای ِ جدید خودشناسی و خداشناسی خود را به آب و آتش زدیم یا میزنیم ؟ به هر حال همه ی ما در بوجود آوردن شرایطی که در اون خودمون رو مبتلا میبینیم ، دست داریم و دیر یا زود به صورت یک اصل باید باهاش روبرو بشیم ، بپذیرمش و اصلاحش کنیم.
      در پناه حق
      جویا

  23. با سلام و احترام
    جویا خانم تبریک بنده را هم پذیرا باشید.
    مطلب بسیار جالبی هست که پارادوکس “جبر و اختیار” یا “سرشت و سرنوشت” را با شجاعت و به زیبایی به چالش کشیده اید.
    اینکه افرادی بطور منفعل زندگی کرده و همه چیز را اراده خداوند ببینند و در نهایت هم توقع بهشت برین و نعمات بی پایان اخروی را داشته باشند، بهر حال رویکردی است که نمی توان بر آن خرده گرفت! البته رویکرد حیوانات نیز چنین است، هرگز از شرایط موجود ناراضی نیستند و همیشه نظاره گر زندگی و زیباییهای آن تا دم آخر. آیا تابحال گوسفند و گاو افسرده دیده اید؟!
    چشم پوشیدن از زندگی دنیوی یعنی نادیده گرفتن ماموریت مهمی که در جهان مادی داریم. خداوند فرموده: آیا پنداشته اید که شما را به عبث و بیهوده آفریده ایم؟؟
    بنظر بنده انسان بسیار بالاتر از این است که همچون حیوانات تسلیم شرایط باشد؛ انسان آمده تا بعنوان نماینده تام الاختیار او در هستی انجام وظیفه کند. انسان آمده اراده الهی را در هستی تحقق بخشد. این فراتر از بعد حیوانی بشر بوده و نیازمند آگاهی می باشد. اما واقعا بشر امروزی چقدر به این مهم پرداخته است؟ اگر او جایگاه خود را در این میان می شناخت، سجده همه مخلوقات بر او توجیه خوبی پیدا می کرد. اما به بیراهه رفته و در هیاهوی زندگی حیوانی گم گشته است.
    در عصر آگاهی و انفجار اطلاعات امید آن می رود که “این گمگشته باز آید به سامان”.
    شاد باشید

    • سلام بر اقای همتی عزیزمان . ممنون از حضور پر رنگتان . پیش از اینها با سوال پیچ کردنتان ، شما را به جلوه ی حضور میکشاندیم حال با بازگویی و مطرح کردن ِ ایده و عقایدِ روشن اندیشان شما را به میدان میآوریم . ممنون از بیان عقیده تان که عیان و بی پرده مطرحش نمودید .
      نور و برکت ِ روزافزون بر شما باد
      جویا

  24. سلام به اهالی سرزمین های دور
    مرسی از خانم جویای عزیز
    خیلی پست خوبو زیبایی بود
    سعی میکنم تمرینا رو انجام بدم به امید نتیجه ای خوب و عالی
    متشکر

    • سلام نرگس عزیز . باور ما شگفتیهایی رو در ما زنده میکنه که برای دیگری قابل ِ وصف نیست . خوشحالم که در این راه قصد ِ ثابت قدم شدن رو گرفتید .
      نور و برکت روزافزون بر ما باد
      جویا

  25. سلامی دوباره خدمت عزیزان ، در مورد نکاتی که در این پست بیان شد ، چیزهایی رو تجربه کردم که دوست دارم از خانم جویا بپرسم اینارو ، خوش بختانه نظرات وب سایت مثل وبلاگ نیست که بخوایم تو چند تا نظر بنویسیم ، بحث رو آغاز میکنم …
    به شخصه پسری نیستم که در مشکلات به جای حل کردن مشکل به اون دامن بزنم ، همیشه به خودم گفتم خوش شانس هستم و خدا رو شکر تا حالا بد نیاوردم تو زندگیم ، این اواخر چیزی توجه من رو به خودش معطوف کرده ، اونم اینکه کارهای من به راحتی حل میشن و مشکلی درشون به وجود نمیاد . به عنوان برای انجام کارهای اداری ، کار ها به طور مرتب و منظم پیش میرن ، مشکلات بسیاری که سر راه دیگران در کارهای اداری پیش میاد ، برای من پیش نیومد .
    هر زمانی که به خرید میرم و دو دستم پر از وسیله هست زمانی که کنار خیابون وای میستم ، در دلم میدونم که ماشینی که الان میاد منو سوار کنه صندلی جلوی اون خالی هست، در نتیجه من راحت سوار میشم و پیاده میشم و وسایل من کسی رو اذیت نمیکنه و تا به حال / همیشه هم به همین صورت بوده …
    و مثال های زیادی از دوران دانشگاه دارم که بیش از وقتون رو نمیگیرم ، لب مطلب اینکه من تو این موارد با فکری مثبت به جلو میرم و نتایج خوبی هم کسب میشه . اما این انتهای ماجرا نیست .
    به عنوان مثال تقریبا دو سال پیش ، من فارغ التحصیل شده بودم و دنبال کار میگشتم ، نمیگم یکم ، بلکه هیچ امیدی به اینکه کار پیدا کنم نداشتم ، بعد از اینکه اون فال برای من گرفته شد ، در اون فال گفته شد که کاری بهت پیشنهاد میشه ، اما من باز هم امیدی نداشتم که همچین اتفاقی بیفته ، به خودم گفتم من این همه دنبال کار میگردم نیست ، حالا کار بیاد دنبال من ؟ محاله . که در عین نا باوری هفته ی بعد کاری به من پیشنهاد شد که الان مشغول به همین کار هستم ، و چقد این کار برای من خوب بوده و انگار خداوند بهترین گزینه رو برای من انتخاب کرده … حال سوال اینه که منی که هیچ امیدی به کار نداشتم و همش از بیکاری خودم و وضع بیکاری در جامعه نالان بودم ، چرا این کار به سمت من اومد؟
    ایا نباید این انرژی های منفی این موقعیت رو از من میگرفتن ؟ و این گونه موارد هم به طور هم در زندگی من و دیگر عزیزان بسیار بوده ،
    جواب هایی برای مراحل طی شده و علت هایی که باعث به وجود اومدن این اتفاق ها در زندگی خودم شده دارم ، اما میخوام نظر جویای عزیز و دیگر عزیزان رو هم بدونم … در انتها هم اگر مجالی بود پاسخی کلی رو خدمتون عرض میکنم .

    • با سلام
      همونطور که گفتید شهاب جان شما با مثبت اندیشی و تجسم خلاق روزگارتون رو به پیش میبرید هر چند در این مورد بخصوص فکر میکنید منفی فرستادید . این پر واضحه که وقتی ما به مثبت اندیشی عادت کنیم و دنیامون رو بر اساس شیوه ی تجسم خلاق به سمت موفقیتها پیش ببریم ، خود بخود بعضی از کارهایی که برای اون موارد، مثبت نمیفرستیم باز هم بر وفق مرادمون رقم میخورن چون ما به شاه کلید مثبت اندیشی دسترسی پیدا کردیم و بنا به اصلی از قوانین جذب ، نیروی جذب ِ مثبت ِ رویدادهابر اساس افکار مثبت صد برابر بیشتر از جذب ِ رویدادها و ساختن ِ وقایع توسط ِ ما باافکار ِ منفیست . به غیر از این مقوله ، ما در گذشته ( حتی از زمان طفولیت و اگه به اون اعتقاد داشته باشیم در زندگی های پیشینمون ) چیزهایی رو برای الانِ خودمون بصورت ِ بسته های سفارشی پست کردیم و فرستادیم که در زمان ِ حال داره به دستمون میرسه . از طرف دیگه این مطلب رو میدونیم که جهان دارای هوشمندی ِ باور نکردنی یی یه ! هر آنچه رو که شما در دل به صورت آرزویی بزرگ داشته باشید که بر روی اون تمرکزی مثبت و با قدرت کرده باشید و متن ِ مضمونِ خواسته تون این بوده و به جهان چنین مخابره شده باشه : ” من کاری رو دوست دارم به عنوان ِ ممر درآمد بپذیرم که در عین بدست اوردن عایدیی معقول ، به من این وقت رو بده که در برنامه های معنویم پیشبردی روزافزون داشته باشم ” ، خرد کائنات جوابتون رو با ارسال این شغل به سمتتون داده . یا بر این اصل که دعای خیر دیگرانی چون مادر و پدر به دنبالتون بوده شما رو به سمت ِ موقعیت ِ خوبی در کاری که فکرش رو هم نمیکردید سوق داده ( زیرا تجسم خلاق و دعای والدین چون با پاک ترین نیروها که عشق ِ خالصه دنبال میشه ، اغلب ِ اوقات خیلی زود جواب داده میشه) .
      به هر شکل این حدسهاییست که برای من در راس ِ دیگر فرضیه ها قرار داره ، به طور قطع حدسهایی دیگر هم وجود دارن که ممکنه علت ِاصلی باشن یا درصدی از علت رو به خودشون اختصاص داده باشن .
      در پناه حق
      جویا

      • سلام جویای عزیز ، بله ، همینطوره ، من تا سن هفده سالگی تنها مشغول شینطنت های خودم بودم ، اما بعد از اون زندگی من کم کم به سمت معنویت سوق داده شد ، حتی الان هم هر چقدر تو این مسیر چیزای تازه تر یاد میگیریم ، باز چیزای بیشتری برای یاد گیری و تجربه کردن سر راه ما قرار میگیره ، نمونش همین پستی طرحی نو در اندازیم ،
        تا به حال طبق عادت هایی که داشتم تا حدی این موارد رو تجربه کرده بودم ، اما از این پس میخوام آگاهانه این مسیر تغییر سرنوشت رو به مثبت رو تجربه کنم . منتظر پست بعدی هستیم. البته سه چهار روزی وقت هست … اما در کل مشتاق هستم … ممنون .

  26. سلام به اهالی سرزمین های دور مدتیه برحسب ی اتفاق خوب با این سایت آشنا شدم و مطالبتونو میخونم ,بیشتر مطالبی که بیان شده رو یا تجربه کردم ویا دغدغه ام بوده خوشحال میشم اگه منو هم به جمعتون بپذیرید .لحظه هاتون پراز شادی.

  27. سلام و همینطور تبریک به جویا خانم عزیز. من خیلی خوشحال شدم که شما هم از این به بعد مینویسید برامون.
    مطلب روشن و مفیدی بود….
    بازم ممنون.

    • از لطفتون ممنونم و خوشحال از اینکه این جلسه نظرتون رو به خودش جلب کرده .
      در پناه حق
      جویا

  28. با سلام و تشکر از حضور جویای عزیز در جمع نویسندگان این سایت .
    دانسته خالق لحظه های زندگی بودن ، خیلی زیباست و من هم از الان دست به کار میشم.
    به نظر من حتی اون دسته از افرادی که قضا و قدر الهی اعتقاد راسخ هم دارن خودش بدون اینکه متوجه بشن خالق سرنوشت و لحظه های خودشون هستند دنیا لحظه به لحظه به افکار و اعمال ما پاسخ و واکنش نشون میده برای هر کدام از ما بر حسب انتخابهامون تو زندگی سرنوشتهای متفاوتی وجود داره باید مراقب افکار و انتخابهامون باشیم تا همواره مشمول عشق و رحمت الهی باشیم.

    • سلام بر شما . از پر نورتر شدن ِ حضورتون خرسندم . امید به اینکه هم گامتر و با اشتیاق تر ، تحولی زیبا رو در کنار هم تجربه کنیم .
      جویا

  29. سلام به جویا
    باید بگم من که حدود ۱۰ بار این نوشته رو خوندم و هر بار چیزای جدیدتری دستگیرم شد.
    چون اولش به نظرم رسید چه قدر این مسیر سخته، ولی چند بار که در اون رفت و آمد کردم متوجه شدم که این متن خودش همون “گل و بلبلی” است که بشارتش رو داده که قراره بهش برسیم.
    این خیلی خوبه که در هر موقعیت و شرایطی که هستی طرحهای نویی در ذهنت بیاد و اونها رو دنبال کنی. لذتی بالاتر از این نیست که زندگی آدمها سرشار از روزهایی بشه که از خودشون رضایت دارن.
    ولی واقعا چه قدر ما شهامت داریم تا ایده هامون رو دنبال کنیم؟
    خانم جویا شاه کلید به دست ما دادن: “اعلام کردن”
    اولین سؤالى که با دیدن موضوع به ذهنم اومد این بود که آیا من خودم به تنهایی می تونم یا باید یک نیروی برتر هم بخواد و هم کمکم کنه؟
    آیا برای این منظور دعا به کار میاد؟ و چرا باید دعا کنیم؟
    هدف گذاری چه نقشی در پیمودن این راه داره؟
    و از این روست که مولانا تعبیر «تیر دعا» را به کار برده. دعا تیرى به سوى هدفى واحد است.
    زارى و گریه قوى سرمایه‏ اى است‏
    رحمت کلى قوى‏تر دایه‏ اى است‏
    و به قول خانم آن ماری شیمل:
    آنان که ز ما خبر ندارند
    گویند دعا اثر ندارد
    البته به قول مولانا رابطه حق یک‏جانبه نیست :
    بانگ شعیب و ناله‏ اش آن اشک همچون ژاله‏ اش
    چون شد ز حَدّ از آسمان، آمد سحرگاهش ندا
    و صد البته هر خواستنی توانایی به دنبال دارد فقط کافی است که درخواست خودمون رو “اعلام کنیم”.
    برای جویای عزیز و همه اهالی سرزمین های دور و نزدیک آرزو می کنم ؛ همیشه زیر چتر عشق ، شایسته دریافت بهترین ها باشید.

    • پروانه ی عزیزم ممنون از مشارکتت . ما همه در راه رسیدن به ایده هامون شهامت ِ کافی رو داریم و بیش از اون رو هم با تقویت ِ نیروهای ماورایی دریافت میکنیم فقط کافی یه که بر روی ِ این ایده های نورانی خود را باز بگذاریم تا از منشا نور آبیاری بشیم . نیروهای برتری که ما رو کمک میکنن : خودبرترمون ، فرشتگان ِ نگهبانمون ، فرشتگان ِ مقرب ، اساتید باطنی و خرد کائنات ( هوشمندی یی ایست که خداوند برای خردمندی ِ تمامی کائنات قرار داده ) هستند که هر کدام زبانی جدا برای راز و نیاز دارن . بله دعا میتونه به ما کمک کنه ولی دعا ، خود یک هنره و الفبای خاص ِ خود رو داره که در موقعیتی مناسب در مورد اون هم صحبت میکنیم . هدف گذاری بسیار مهمه که در کیفیت ِ پیمودن ِ این مسیر به ما کمک میکنه و … . من چکیده ای از جوابهایی مفصل را خدمتتون بیان کردم و اگر اجازه بدید چون از مبحث و ترتیب ِ صحبت خارج نشیم ، قدم به قدم پیش میریم و در جای ِ خود به هر بحث که باید سرک میکشیم و موشکافی ِ بیشتری میکنیم .
      سرشار از نور و عشق باشید
      جویا

  30. با سلام اقا شهاب و شیدا خانم و هیمنطور نویسنده ی خوش قلم جدیدمون خانم جویا بهتون تبریک میگم که به جمع نویسنده های این سایت پیوستید
    گفته هاتون کاملا درسته ذهنیت انسان جوری هستش که هرچیز در راس باور های اون باشه فردا و اینده ی اون رو خواهد ساخت این که یکی پولداره و یکی موفق یکی فقیر و یکی که به موفقیت نرسید هم به خاطر باور های ذهنی مختلفی که دارن هستش ما باید باور کنیم که قدرت عظیمی بنام قدرت درون در ما وجود داره همینطور قدرتی بنام عشق و اینا رو سرلوحه ی کار قرار بدیم و پس از گذشت مدتی شاهد نتیجه خارقالعاده ایی میباشیم
    خانم جویا یک راهنمایی برای تلقین ها:در اون بالا در یکی متن ها نوشته شده بود که من خواهان تغیر مثبت هستم بنظر من این یک تلقین نادرست این که شما میگید خواهان تغیر مثبت هستید یعنی این که شما خواهان چیزی هستید که ندارید و نمیه خوداگاه شما برداشت میکنه که شما یک فرد منفی هستید و همین یعنی نتیجه معکوس مثلا میتوانید بگویید من فردی مثبت هستم و بر اساس همین تلقین شما مثبت گرا میشوید باور های مثبت دارید و نیمه خود اگاه شما اینده ایی مثبت را برای شما میسازد و هینطور فرمودید که یادتان نره در واقع با گفتن همین جمله یادشان میرود {قضیه ی نیتجه معکوس} میتوان بجای این جمله از جمله ی لطفا یادتون بمونه استفاده کنید
    نیمه خود اگاه ما اونقدر ساده و بدون ترفند هست که هر چیزی رو شنید یا ثبت میکنه برای همین باید بر روی گفتار خود توجه داشته باشیم کلمات داری قدرت وسیعی هستند که باید در به کاربرد ان ها توجه داشت برای همین اگر همیشه از کلمات مثبت استفاده کنیم ما ذهنی مثبت تر و … داریم مثلا میتوان بجای این که بگویید من مجبور برم مدرسه میتونید بگید من ترجیح میدم برم مدرسه زیرا باعث میشه من فردی باشم که سواد اموخته است و میتواند از سوادش خیلی استفاده های خوبی بکند با گفتن ای جمله قشار ذهنی خیلی کمتر میشه و شما براحتی میتونین برین مدرسه با خوشحالی و قبراقی و … و در تلقین به خود همیشه چیزی رو تلقین کنید که انگار هستید مثلا نگویید من هروز شادتر میشوم بگویید من شاد شادم و از زندگی لذت می برم اینجوری میشه که شما باورتون میشه شاد هستید و نمیه خود اگاه دست به کار میشه و شما شاد میشید

    جویا خانم ببخشید که کمی از مطلب های شما رو زیز ذره بین بردم قصدم هیچ انتقاد یا چیزی دیگر نبود
    تا بعد

    • سلام سعید جان . نور و برکات ِ الهی بر شما . از اینکه خیر مقدم گویی کردید ممنون . بیش از یکساله که با سایت ِ شهاب عزیز در صدد ِ یاری ِ افرادی هستیم که زمانی در جایگاه و یا با نگرش ِ اونها زندگی میکردیم و این سعادتی دوباره بود که در محیطی جدید و با برنامه هایی نو این مسیر طی بشه . شکر .
      در مورد مواردی که به اونها اشاره فرمودید چند جمله ی کوتاه خواستم بیان کنم و مابقی سوالها و پیشنهاداتتون رو به دست ِ مرور زمان بسپرم تا با سپری کردن ِ هر گام و جلو رفتن در سلسله دروس ِ مقدماتی ِ ” طرحی نو دراندازیم ” جواب ِ تک تک اونها رو دریافت کنید .
      اولین مطلب اینکه ما وقتی وارد به کلاسی میشیم که از زیر بنا مطالبی رو درک و هضم کنیم ، به طور مثال انتظار نمیره که با ما از کلمات ِ تخصصی ِ میان دوره ای یا پایان دوره ای صحبت و بحث بشه . این باعث میشه که ما از اون کلاس زده بشیم و احساس کنیم این مطالب در حدی نیست که برای ما مفید یا جاذب باشه و این دوره مال ِ از ما بهترونه . حتی وقتی بچه های ما الفبا رو میاموزن انتظار نداریم دیکته ای رو در حد کلاس ِ دوم یا سوم ابتدایی به ما ارائه بدن . هر کلاس و هر دوره ای ریتم ِ خاص ِ خودش رو میطلبه که اون هم با الگویی که انتقال دهنده ، باهاش راحته و به تجربه درک کرده که نیاز ِ شنونده چیه بیان میشه . دومین مطلب اینکه ما در بحث و مجموعه ی مثبت نگری ، اساتید فنی منحصر به فرد نظیر گودمن ، پاندر ، برن ، اسکاول شین ، لوییز هی ، گلچین و غیره رو داریم که هر کدام در راه خود بسیار موفق هستن و دارای دعاگویان ِ بیشمارند و در عین حال در بعضی از نقطه نظرات حتی ۱۸۰ درجه با هم متفاوتند . تمامی این عزیزان به کلیدهای ورود به حیطه ی روشنایی واقف آمدند و هزاران نفر رو با خود به مسیر ِ نور رهنمون کردن . پس مثبت اندیشی و طریقه ی نگرش ِ مثبت گرایی به یک روش ختم نمیشود بلکه که برای رسیدن به نور راههای بیشماریست که آزموده شده . کلاسی که شاهد اون هستین ، ثمره ای از بهترین بینش ِ این عزیزان خواهد بود و اگر با دیدی مثبت با ما همگام شوید ، با هر قدمی که به موقع ِ خود برداشته میشود ، جوابی را که از خرد کائنات دریافت میکنید به تجربه ی شخصی ِ خود محک خواهید زد و با اون زندگی ِ شادی رو سپری خواهید کرد .
      همیشه شاد و سربلند باشید .
      جویا .

  31. سلام به جویای عزیزم ، متنی که نوشتی فوق العاده گویا و کامل هست … بسیار زیبا و قشنگه … تبریک میگم بابت شروع نویسندگیتون تو وب سایت خودتون و خوش آمد گویی خدمتتون عرض میکنم . خوشحالم که عزیزانی چون شما ، در طی کردن این راه ما و اهالی سرزمین خودتون رو یاری میکنید . در پناه خدای یکتا … به امید پیشرفت و خوش بختی برای شما و تمامی خانواده سرزمین های دور …

    • شیدای عزیزم از خوشامد گوییتون ممنونم و امیدوارم که بتونیم با هم و در کنار هم خانواده ای جاذب ِ نور و برکات الهی باشیم . شاد و زیبابین باشی .

  32. با سلام ، دوست داشتم اولین نظر دهنده تو این پست باشم ، اما رومیتا خانم ، از ما پیش قدم تر بود . دو مرتبه پست جویای عزیز رو مطالعه کردم و به خوبی مبحث برام روشن شد ، خودم دوست دارم در این مراحل طرحی نو شرکت کنم تا نتیجش رو ببینم ، من از فردا به درس هایی که بهم تو این پست گفته شد عمل میکنم . امید وارم که نتیجه لازم حاصل بشه .
    همیشه دوست داشتم خلق دنیای درون رو به طور کاملا جدی ایجاد کنم و نتیجش رو هم مورد بررسی قرار بدم . ابتدا ممنون هستم از جویای عزیز به خاطر قبول دعوت ، برای شرکت در نویسندگی در این درگاه و سپس سپاس گذار هستم به خاطر نوشتن این پست .

    • شهاب عزیز من هم به نوبه ی خود از شما ممنونم که بستری رو فراهم کردید تا با دوستان به اندوخته هامون اضافه کنیم و در محضر شما عزیزان به باروری ِ بیشتر ِ دیدگاهها و اندیشه هامون بنشینیم و شاد زیستن رو که همانا هدف ِ اصلی ِ آفرینش ِ خالقمونه نظاره گر باشیم . در پناه حق سربلند و سبز باشید .

    • با سلام اقا شهاب گل با عرض پوزش اما من اولین نفر نظر دادم!بله

      خلق دنیای درون شما میگید خیلی دوست داشتید این کار رو بکنید دوست من شما از وقتی که درک پیدا کردید در حال ساخت دنیای درون خود هستید فقط بستگی داره به نوع باورهاتون

      کتاب قدرت درون کتاب بسیار خوبی برای ای موضوعات میباشد

      شاداب و شیک باشید

      • بله سعید جان ، همینطوره ، خودم این رو بارها و بارها تجربه کردم ، اما منظور از گفته ی من چیز دیگری بود که فردا براتون توضیح میدم ، چون الان دارم میرم و تا فردا صبح دسترسی به لپ تابم ندارم … ممنون از اینکه در نظرات شرکت میکنی سعید عزیز

  33. بادرود
    من هم به این اعتقاد دارم که این افکار وذهنیت ماست که دنیای ما را میسازد به سرنوشت اعتقادی ندارم چون ما هستیم که با تصمیماتی که میگیریم زندگی خودمون را رقم میزنیم
    من به جمله نور وعشق الهی ایمان دارم وقتی که تکرارش میکنم
    میتونم به افکارم واعمالم تسلط داشته باشه باشم واقعا معجزه میکنه توصیه میکنم وقتی که در شرایطی هستید که تعادل خود را از دست میدهید از این جمله کمک بگیرید واقعا معجزه میکنه ومن تصمیم دارم با گفتن این جمله افکار کهنه ومخرب را دور بیندازم و طرحی نو برندازم …
    از مطلب آموزنده اتان تشکر میکنم
    مانا باشید

    • رومیتای عزیز خوشحالم از اینکه به جمع مثبت اندیشان قدم گذاشتید و در این راه موفقیت ِ خودتون رو دارید لمس میکنید . امیدوارم همیشه سایه ی حق بر سرتون باشه و با لبی خندان به زندگی یی شاد خوشامد گویی کنین .

کامنت‌ها بسته هستند.