بیماری ها،امتحانات الهی

شاید این مطلب برای خیلی از ما قابل باور و درک کردن نباشه ، اما خب ، این مطلب رو امروز بخونید و اگر با طرز فکر حال شما مطابقت نداشت ، اون رو رد نکنید ، بلکه اثبات صحبت ها رو به زمان واگذار کنید ، به این امید که روزی به دانش بالاتر از اون چیزی که فکر میکنیم برسیم .

تا به حال به این فکر کردید که بیماری ها میتونن یک امتحان الهی از جانب خداوند باشند ؟ یا به این فکر کردید که شاید بیماری سرما خوردگی ما به خاطر اعمال نادرست ما بوده ؟؟ با ما برای اثبات این گفته ها در ادامه مطلب همراه باشید ..

خود من در اوایل مسیر معنوی ، از خیلی از گفته ها و دیده ها به سادگی رد میشدم و درک درست و ریز بینانه ای از محیط اطرافم نداشتم ، این روال ادامه داشت … به مرور اتفاقات محیط اطرافم من رو به فکر وا داشت ، به ناچار مجبور به این میشدم که در مورد اتفاقات پیرامونم فکر کنم تا علت رو پیدا کنم  … اما چه اتفاقی رو ؟ چه علتی رو ؟

مادر بزرگ من ، یک زن کامل و سخت کوش بود ، خداوند به این زن هفتاد و هشت سال عمر داد ، در یک سال آخر عمر ، خداوند عزیز بر طبق مصلحتی که خودش اون رو میدونست ، مادر بزرگ رو دچار تومور مغزی کرد ، این تومور کم کم به حالت بد خیم رسید ، و شش ماه تمام مادر بزرگ رو در روی تخت بستری کرد ، در سه ماه پایانی عمر بدن مادر بزرگ دچار تو رفتگی میشد و چرک ها و زخم های بسیاری روی تن پدیدار … همه ی ما ناراحت ، همه ی ما غمگین ، من در اون دوران دبستان میرفتم و بعد از مدتی مادر بزرگ من مانند همه ی انسان های دیگر ، جان رو تسلیم جان آفرین کرد و رفت تا لباس تازه ای رو در جهان دیگه ای به تن کنه … اما صحبتی که در اون دوران بین خانواده ما رد و بدل میشد این بود که چرا مادری که تمام این محله از اون راضی بودند و یک زن بخشنده بود ، چرا انقد سخت این دنیا رو ترک کرد… خب راستش رو بخواین این سوال برای خود من هم تو اون دوران پیش اومده بود …

به مرور به زمان مرگ و  علت مرگ دیگران خیلی دقت کردم و همچنین اگر شناختی از اون فرد داشتم ، نگاهی هم به اعمال اون فرد مینداختم تا پیش خودم بر اندازی کنم ، که این فرد از چه باب این دنیا رو ترک کرده و به کجا رسیده و مرگ این دوست با یک  امتحان الهی بوده یا نه امتحانات خودش رو قبل از این ها به اتمام رسونده و یا …

چون همون طور که میدونید تمام ما یک سری امتحانات الهی رو پشت سر میذاریم و بعد این دنیا رو ترک میکنیم ، آیا شما این امتحانات رو درک میکنید ؟ به خوبی از پسشون بر میاین ؟

تمام امتحانات الهی با بیماری ها شکل نمیگیره ، شاید کسی با سختی ها ، شاید کسی با از دست دادن عزیزان ، شاید زمانی با اعطای ثروت به شما ،شاید زمانی با اعطای سلامتی های بیشمار به شما ، شاید زمانی با به عرش رسیدن ، امتحان بشید … آیا به این مسائل دقت میکنید ؟!!!!!!!!!

وارد دانشگاه که شدم ، بعد از آشنایی با همکلاسی خوبم ، سوالات بیشمار من کم کم رنگ حقیقت پیدا کرد، همکلاسی من همسایه ای داشتند ، به اسم هانیه ، هانیه دانشجوی رشته پرستاری بود و مانند هر دختر دیگه ای مشغول درس خوندن و تلاش کردن … هانیه عزیز به مرور بعد از کمی سرپا ایستادن دچار خستگی میشد ، دچار دو بینی میشد و همچنین کم کم احساس میکرد که پاهاش توان سابق رو نداره ، هانیه از این دنیا تنها مادرش رو داشت…با مراجعه به دکتر و انجام آزمایش های متعدد مشخص شد که هانیه عزیز دچار بیماری اِم اِس شده و کم کم با پیشرفت این بیماری هانیه عزیز دچار فلجی از ناحیه پا شد …

به لطف خداوند خانواده همکلاسی من در همه زمینه ها ، هم مالی ، هم معنوی با اون ها احساس هم دردی و هم دلی کردند ، اما داستان چی بود ؟ چرا باید یک دختر بیست و دو ساله دچار بیماری ام اس بشه ، چرا باید اون این بلا سرش بیاد ؟ پس مادرش چی ؟ اینا که کسی رو ندارن !!! خدایا تو چقدر بی رحمی !!!

شاید این سوالات در ذهن خیلی از ما در اون برهه  نقش می بست ، اما حقیقت موضوع چیزی جز لطف خداوند نبود با ما همراه باشید…

همکلاسی من زمانی که دید دوست و همسایش دچار این مشکل بزرگ شده ، اون ها رو تنها نگذاشت ، بیش از پیش به اون ها سر زد و بیش از پیش به نیاز های اون ها رسیدگی کرد ، از روی دل سوزی از روی حس انسان دوستی ،خودش رو موظف دونست به اونها کمک کنه ، چون یک انسانه و همسایه اون ها دچار مشکل شده هر زمان که خونه بود قبل از اینکه خودش غذا بخوره ، غذا رو برای اون ها می برد ، کنار اون ها مینشست و بعد خودش غذا میخورد …

اما در این فی ما بین ، در خانه ی هانیه شرایط چطور سپری میشد ؟؟؟ مادر هانیه خیلی خیلی ناراحت بود ،

سوالات بسیاری در ذهن این مادر بود ، که به لطف و همراهی همکلاسی من پاسخ داده میشد … اما این درد و دل ها روزی بیش دوام نداشتند و باز از فردا روز از نو و روزی از نو …

من چطور در جریان این ماجرا ها بودم ؟ همکلاسی من خودش خیلی خیلی از این ماجرا ناراحت بود و هر شب تمام ماجراهای اتفاق افتاده رو برای من تعریف میکرد ، ما هم با هم فکری هم سعی میکردیم با ارائه راهکارهایی مشکلات اون ها رو به حدااقل برسونیم …

امید ها برای بهبود هانیه عزیز روز به روز کمتر میشد ، هانیه عزیز روز به روز خودش رو به تختی که روش خوابیده بود وابسته تر میدید ، همچنین اعضای بدن هانیه عزیز نیز ، روز به روز اون رو در تنهایی خود بیشتر  رها میکردند ، به مرور زمان هانیه عزیز به فلجی از ناحیه نخاع رسید ، چون همون طور که میدونید ، در بیماری اِم اِس بیمار به مرور از ناحیه پا دچار فلجی میشه و این فلج شدن عضلات تا ناحیه سر هم ادامه پیدا میکنه …

همکلاسی من در اون دوران در یک مرکز کارگزینی مشغول به کار بود و در هر ماه نزدیک پانصد هزار تومن در آمد داشت ، که تقریبا تمام در آمد خودش رو ماهیانه برای درمان و رسیدگی به نیاز های این خانواده صرف میکرد ، همچنین خانواده همکلاسی هم به نوبه ی خودشون کمک میکردن ، اما چون مادر هاینه از نوجوانی سرپای خودش واستاده بود ، و با هزار سختی خودش و بچش رو به این مرتبه رسونده بود ، این مبالغ رو به راحتی دریافت نمی کرد ، طوری که حتی فرش داخل خونه رو هم فروخته بود تا در خونه ی همسایه برای تامین نیازهاش نره …

از این رو من هم به نوبه ی خودم ماهیانه مبالغی رو داخل پاکتی میذاشتم و نامه ای برای مادر هانیه مینوشتم و به نوبه ی خودم با اون احساس هم دردی میکردم ، و بهش میفهموندم که تنها نیست و در پشت پرده علاوه بر خداوند انسانهای زیادی با این ها احساس هم دردی میکنند ، همچنین هم خونه ی من هم ، مهدی عزیز ، ماهانه مبالغی رو به نوبه ی خودش به من میداد ، من هم به همکلاسیم میرسوندم تا به دست مادر هانیه برسونه …

همکلاسی من هم کم کم از این ماجرا خسته شده بود ، چون با تمام تلاش هایی که میشد ، هانیه ، بهترین دوستش ، داشت روز به روز سست تر و ضعیف تر میشد . ما به نوبه ی خودمون توقع داشتیم که به شرایط بهتری برسیم ، نه یک شرایط سخت تر و بد تر …!!!

اما اینجا پایان ماجرا نبود …  روز ها ادامه داشتند تا اینکه استاد رویا ، همون استاد مهربون و دوست داشتنی سفید رو ، پای به عرصه وجود صاف همکلاسی عزیز ما گذاشت … به یک باره ما شاهد این شدیم که استاد رویا جواب سوالات بی جواب ما رو یک به یک پاسخ داد …

در عالم سفر روح ، یا در همون عالم معنا و یا عالم سیر و سلوک ، استاد رویا در محضر همکلاسی ما حاضر شد و این گونه سخن رو آغاز کرد :

استاد رویا : این روز ها خیلی ناراحتی … نگران نباش … تو امتحان خودت رو به خوبی پس دادی… همچنین هانیه هم داره به خوبی از پسش امتحانش بر میاد …

همکلاسی : این امتحانه ؟ هانیه که داره می میره … کدوم امتحان ؟

استاد رویا : مهم اینه که هانیه بتونه امتحانی رو که واسش مقدور شده رو به خوبی پشت سر بذاره ، مرگ پایان زندگی نیست ، هانیه بعد از این امتحانش به مکان و مرتبه ی بالاتر و بهتری صعود میکنه …

همکلاسی : پس مادر هانیه چی ؟ اون تو تنهایی چی کار کنه ؟

استاد رویا : مادر هانیه هم واسش مقدور که تنهایی به زندگی خودش ادامه بده ، و بیماری هانیه برای مادر هانیه هم یک امتحان خیلی بزرگه …

همکلاسی :پس امتحان من چی شکلیه ؟ من که امتحان نشدم هنوز …!!!

استاد رویا : تو هم امتحان خودت رو پس دادی ، همین که از تمام حقوقت چشم پوشی کردی ، همین که ساعت ها پیش هانیه بودی ، همین که قبل از خوردن شام ، شام اون ها رو براشون میبردی ، همین که ساعت ها با مادر هانیه هم دردی کردی و به پای گریه هاش نشستی ، این هم امتحان تو بود که به خوبی از پسش بر اومدی و تو هم منتظر مراتب بالاتری که در انتظارت هست باش…

همکلاسی : حالا تکلیف هانیه چی میشه ؟ هانیه خوب میشه ؟

استاد رویا : سکوت …

بعد از این که همکلاسی این خواب صادقه رو برای من تعریف کرد ، من و او جواب خیلی سوالاتمون رو دریافت کردیم و بیش تر از قبل خودمون رو مسئول دونستیم و بیشتر در کنار خانواده قرار گرفتیم ،

مادر هانیه هم تا لحظه ای که دخترش مریض بود ، نتونست خوب با خداوند ارتباط برقرار کنه ، بی تابی میکرد ، گریه میکرد  که خب حق هم داشت …

بعد از گذشت چندین ماه ، بیماری هانیه پیشرفته شد ، طوری که فلجی عضلات تا ناحیه سر پیشرفت ،تا اینکه  هانیه عزیز جان رو به جان آفرین تسلیم کرد و به آماده برای سفر بعدیش شد … مادر هانیه هم این روز ها در تنهایی به استقلال و آرامش بیشتری رسیده و از دیدگاه من حال در گذروندن امتحان الهی خودش موفق بوده …

من و دیگر عزیزانی که در کمک کردن به این خانواده نقش کوچکی هم داشتیم هم هر یک به نوبه ای امتحان شدیم … البته در سطح های پایین تر … بعد از این اتفاق هم در چندین مرحله شاهد این بودم که دیگر عزیزان هم به تجربیات مشابه این چنینی رسیده بودند ، که به اون ها الهام شده بود که بیماری که در پیش رو دارند ، امتحانی الهی برای اون ها بوده …

جمع بندی:

در ابتدای این پست خوندیم که مادر بزرگ من بعد از شش ماه بستری بودن بر روی تخت این دنیا رو ترک کرد ، من اون موقع علت این بیماری رو نمی فهمیدیم ، اما حال بهتر از قبل اون موضوع رو درک میکنم ، داستانی که امروز خوندید مسیر زندگی هاینه عزیز و همراهان اون بود ، همونطور که دیدید با یک بیماری چندین و چندین نفر امتحان شدند ، عده ای از این امتحانات سربلند بیرون اومدند و به مراتب بهتر دنیایی و معنوی رسیدند ….

همکلاسی من بعد از اون هزینه های بسیاری که کرد ، عقب گرد نداشت ، بلکه به واسطه موقعیت هایی که در آینده سر راهش قرار گرفت ، در آمدی چند برابر رو کسب کرد …

حال مادر هانیه یک زندگی راحت تر و آروم تری رو نسبت به قبل داره ، حال سن این مادر هفتاد سال میشه

در این جریان هانیه عزیز امتحان خودش رو از دید خداوند پاس کرد و به مرتبه ای بالاتر صعود کرد … مادر هانیه ابتدا بی تابی کرد ، اما بعدش موفق شد امتحان خودش رو پاس کنه و حال در ارامش و تنهایی خودش به خداوند نزدیک تر بشه ، و هم دمی مانند همکلاسی من برای آموزه های معنوی خودش پیدا کنه تا رشد معنوی خودش رو از دست نده …

پستی که امروز خوندید تنها تقدیر خداوند رو از بعد بیماری ها مورد بررسی قرار داد ، به طور هم تمام بیماری ها امتحان الهی نیستند ، و به طور حتم هر انسانی به این شکل به سمت خداوند رهسپار نمیشه ، بلکه این مورد این گونه بوده و من هم باید این داستان رو اونجوری که بوده تعریف میکردم… برداشت با شماست.

این پست تنها به بخش امتحانات الهی از بعد بیماری ها پرداخت … در پست حباب ها به امتحانات الهی از بعد مالی پرداخته بودیم … این پست هم این چنین بود …

نکات قابل توجه:

هر یک از ما انسان ها در زندگی خودمون به نحوی امتحان میشیم ، زمونه برای هر یک از ما رنگی متفاوت را رو میکنه ، که به همین خاطر هم هست که به این دنیا عالم رنگ باز میگن … ما از اعمال انسان ها و تقدیر و مصلحت خداوند بی خبریم … اما این رو میدونیم ، که خداوند به هیچ یک از بنده های خودش ستم یا ظلم نمیکنه ،  او خداوند بخشنده و مهربان است که هیچ کس مثل و مانند او نیست …

در این دنیا اگر خوبی ها رو طلب کنید ، اگر به سوی خوبی ها حرکت کنید و اگر در هر کاری از خداوند بخواید که بهترین رو سر راه شما قرار بده ، و اگر به قادر بودن خداوند اعتقاد قلبی داشته باشید …خوبی ها و آنچه که مصلحت شماست به سمت شما روانه خواهد شد ، و این یعنی همون قانون جذب …

مطمئن باشید عاقبت به خیر خواهید شد … حتی اگر سختی های فراوانی رو پشت سر گذاشته باشید…

اگر خدایی نکرده هم دچار هر گونه بیماری شدید ، اعم از بیماری های سطحی یا وخیم یا هر بیماری دیگه ای سعی کنید با  اشراف بر این موضوع که میدونید این بیماری یک درس یا یک امتحان رو با خودش به همراه داره ، اون رو پشت سر بگذارید و لحظه ای از یاد خداوند و کمک های اون غافل نشید .

 

 فاتحه برای شادی روح هانیه عزیز فراموش نشه لطفا،

نظرات شما این پست رو کامل تر میکنه ، هدایت ها با خداست ، در امتحانات الهی خود موفق باشید .

 %d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1

 

۷۸ Comments:

  1. سلام دوستان
    من به تازگی دچار یک نوع تمور نادرشده ام ودرحال شیمی درمانی هستم. لطفا برای من دعا کنید.
    التماس دعا

  2. نظر اسلام در مورد زندگی‌های متوالی (تناسخ) چیست؟
    جواب
    ز قرن ها پیش در هندوستان نظریه ای به نام “تناسخ” طرح شد که از برگشت ارواح و بازگشت مکررشان به دنیا سخن می گفت. این نظریه با گذشت اعصار، رفته رفته توجه عده زیادی از مردم جهان را به خود جلب کرد و حتی کسانی به عنوان یک عقیده مذهبی به آن دل بستند. در خلال این مدت متمادی دانشمندان بزرگ این مطلب را مورد بحث و انتقاد قرار دادند و چندین دلیل بر بطلان آن اقامه نمودند.

    اسلام، بازگشت ارواح به دنیا در قالب یک شخص دیگر یا یک موجود جاندار برای انجام کارهای خوب و به دست آوردن شرایط همزیستی با ارواح را قبول نداشته و صریحا آن را رد می کند. قرآن در این باره می فرماید: “چون یکیشان را مرگ فرا رسد گوید: پروردگارا، فرمان ده مرا به دنیا باز گردانند، شاید کارهای نیکی را که در گذشته ترک کرده بودم،(در حیات آینده) انجام دهم ،( پاسخ داده می شود): هرگز، این سخنی است (بی اساس) که گوینده خود می گوید (و به آن ترتیب اثر داده نمی شود) و از پی (مرگ) اینان عالم برزخ است تا روزی که قیامت فرا رسد و از قبرها بر انگیخته شوند”.
    مؤمنون ، ۹۹ ـ ۱۰۰٫
    برای توضیحات تکمیلی به آدرس زیر مراجعه شود
    http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa736

  3. سلام . نی نی من مریض است از شما خواهش می کنم خواهش می کنم خواهش می کنم دعا کنید خدا بهش شفا دهد . انشاا….. شما و خانواده تان سالم باشند

    • ان شالله که شفا خواهند گرفت. ایمان داشتید به دعاهای خود. ما هم براش دعا میکنیم. دوستان عزیز هم لطف کنند برای این کودک دعا کنند که اگر به صلاح حق هست، شفا پیدا کنند.

  4. سلام دوست عزیز
    من هم زمانی مثل شما فکر میکردم …فکر میکردم ما در سختی ها و رنجها در حال امتحان شدن هستیم…فکر میکردم انسانها بیمار میشوند تا امتحان شوند یا اینکه بیماری میتواند حاصل کارما باشد…و سرطان نوعی امتحان الهی است….تا اینکه فهمیدم حیوانات هم بیمار میشوند ،سگ هم مبتلا به سرطان میشود…اینگونه بود که متوجه ذهن فریبکار انسان شدم که برای توجیه هر مسئله ای بدنبال معناست!!!…متوجه شدم امتحانی در کار نیست…همه اینها بر اساس شانس و تصادف است!!!…موفق باشید….خیلی دوست داشتم و دوست دارم نظر شما و برداشت شما درست باشد ولی تجربه و مشاهداتم متاسفانه تا به امروز خلاف برداشت و نظر شما رو اثبات کرده.

    • با سلام بر شما

      ما آنچه را میبینیم و به تجربه درمیاوریم که خود میخواهیم ببینیم و تجربه اش کنیم .

      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

    • سلام به شما علی رضا عزیز .
      برداشت ما هم چیز دیگری رو ثابت کرده، اینکه شانس و تصادف باشه؟ از نظر به هیچ عنوان اینطوری نیست. ما شانسی و تصادفی به دنیا نمیایم که حالا هم قرار باشه شانسی و تصادفی مارو تو شرایطی قرار بدن، اگر اینطوری باشه ما بازیچه دست خداییم و نه بنده ی خدا.
      خدا هم ، خدا نیست، بلکه یک ظالمه نه یک عادل مهربان.
      حیوانات هم بیمار میشن، درسته، حیوانات هم به هم حمله میکنن و جنگ و جدل هایی رو دارن، همدیگرو میکشن، اما مقایسه شرایط خودمون با شرایط حیوانات هم درست نیست.
      ما باید ابتدا روی خودمون تمرکز کنیم .
      بیماری ها بخشیش به خاطر ذهن و بخشیش به خاطر امتحانات الهی هست که سر راه ما قرار میگیرن. تا ما رو به مرتبه ی بالاتری برسونن.
      گاهی هم به خاطر مجازات ما بیماری سر راه زندگی ما قرار میگیره، که این هم باز میتونه در مواردی با ذهن مرتبط باشه.

  5. مگه نمیگن هر بیماری یک ریشه درونی داره؟ینی باشفای ذهن بیماری شفاپیدامیکنه کلی هم داخل کتابای قانون جذب درموردشون میخونیم که خیلیا شفاپیداکردن پس امتحان الهی دیگه چجوره؟؟ ممنون میشم جواب بدین

    • با سلامی مجدد

      ما در اصل خودمون هستیم که امتحاناتی رو برای رشدمون برمیگزینیم و طریقه ی مقابله کردن و رودر رو شدن با مسئله ای ( یعنی همان طریقه ی اندیشیدن و ریشه ی درونی یی که شما از آن یاد کردید ) نشاندهنده و تعیین کننده ی این خواهد بود که مسئله به چه نحو حل شود ؟ شفا یابیم ؟ به دیار باقی برویم ؟ بد عنق شویم و زندگی را به کام خودمان و دیگری تلخ کنیم ؟ یا بر عکس زیبا بین شویم و چشممان به حقیقت ِ فانی بودن ِ جسممان روشن تر شود ؟ لذت بردن از دقایق ِ زندگی را بیش از پیش جدی بگیریم ؟ یا خود را تنها و بی حامی دیده و به زمین و زمان شروع به ناسزا گفتن کنیم ؟ همه ی نیروهای معنوی را در جهت ِ بهبود اوضاع صدا زنیم تا به ما کمک کرده و ما را به بینش مناسب جهت رفع معضل برسانند ؟ یا در پی ِ آن برآییم که از همه چیز و همه کس انتقام ِ عدم ِ سلامتی یمان را مطالبه کنیم ؟
      همانگونه که میبینید شروع ِ یک امتحان با طرح ِ جوابگویی به پرسش ِ ” بیماری ” ، ما را با چندین و چند انتخاب روبرو میکند که با انتخاب ِ هر بینش و پاسخی که به مسئله بدهیم ( که ذهنمان را از عادتهای قبلی پاک کرده و الگویی جدید به آن بدهیم یا برعکس الگوهای غلط ِ قدیمی را پرتمطراق تر از قبل سازیم !) در حقیقت خودمان کارنامه ی تحصیلی ِ زیستنمان را با نتایجش برای ِخود به ارمغان میاوریم .

      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  6. سلا م خسته نباشید من شانسی با سایت شما آشنا شدم
    شرمنده این سوال رو می پرسم ، کمک شما در زندگی افراد خللی وارد نمی کنه؟ مثل ارتباط با موجودات دیگه

    • با سلام
      سوال ِ شما ناگویاست و به شخصه متوجه نشدم ، سوالتان چه بوده ؟ اگر تمایل به دریافت ِ پاسخ دارید لطفا با ذکر مثالی مورد ِ پرسیده شده را واضح تر بیان فرمایید .
      خیر پیش
      جویا

  7. دوستان.پدر بنده یه فرهنگی هستن که ۳۵ سال سرپا ایستادن تا کلی دانشجو تحویل جامعه بدن.پدرم ۷۴ سال دارن.خیلی مظلوم و محجوبن.کسی رو نمیشناسم که از ایشون به بدی یاد کنن.عید امسال رو ما در بیمارستان گذروندیم و قلب ایشون رو عمل کردیم.بعد از سه ماه متوجه شدیم تمام رگهایی که به ایشون پیوند زدن بسته شده! در این ۵ ماه گذشته خیلی از خدا طلب کمک کردم.دوستان الان که این پست رو مینویسم تعطیلات عید فطر هستش و پدرم تنها تو بیمارستان خوابیده.برای پدرم،این مرد رحمت کش دعا کنید دوستان خوبم ….

    • احسان عزیز ، سلام ،
      سلام ، درکت میکنم که چه حسی داری . گفته ی تو اشک رو بر چشمان ما جاری کرد.
      احسان جان ، هر انسانی برای رسیدن به تکامل به زمین پای میذاره و تمام ما انسان ها ، در تمامی طول عمرمون داریم راه الهی رو طی میکنیم ، بعضی ها آگاه هستیم و بعضی ها نادان .
      تا به امروز به من اینگونه ثابت شده ، انسان های خوب ، بار خودشون رو در این دنیا سبک میکنن و سپس این دنیا رو ترک میکنن .
      میدونم که خیلی دوست داری پدرت به آغوشت برگرده . در گروه نیایش براش دعا خواهیم کرد . لطفا به من یه ایمیل بزن کارت دارم احسان جان
      d_lands@yahoo.com

  8. باسلام
    مطالب زیبایتان راخواندم…من مادر پسری دو ساله هستم که بابیماری قلبی متولدشده ومتاسفانه قابل درمان نیست…سرشار از اندوه وغصه ام اما ناامید به رحمت الهی نیستم…از شمادوستان خواهشمندم برای پسرمن نیز دعا کنید
    امیدوارم درپناه ایزد منان همیشه سلامت باشید.

  9. چقدرزندگینامه شبیه زندگی نامه منه با این تفاوت که اون مرده و هنوز من زندهو تفاوت دربیماری ها ..با خوندن این مطلب نتونسم جلوی گریه رو بگیرم. البته هانیه فقط بیماری داشت و من از وقتی پا به کره خاکی گذاشتم بیماری داشتم تونستم اونو تحمل کنم واونو سپری کنم اما باز سختی داشتم شکست داشتم رنج داشتم الانم ۵ ساله که دارم با بیماری دیگه دست و پنچه میزنم..خیلی وقت خاستم با خودکشی خودمو به پایان نزدیک کنم اما عشق به مادرم مانع میشد..حالا نمیدونم اسم همه اینهارو بزارم امتحان یا عذاب؟

    • سلام به شما خانم تی نا . این پست تنها به بخش امتحانات الهی به واسطه ی بیماری ها می پردازه و به این منظور نیست که تمام بیماری ها امتحانات الهی هست ، بلکه بسیاری از بیماری ها به واسطه اشتباهات خود انسان به سمتشون میاد و یا دلایل دیگه ای دارن .
      اگر میتونید در ایمیل با ما در ارتباط باشید تا بتونیم راهکارهایی رو ارائه کنیم . ایمیل ما در بخش تماس با ما موجود هست .

  10. سلام،امروز دلم خیلی گرفته بود،۶ماهه پیش همسرم از دست دادم،همسرم فقط۲۵سال داشت،بدون هیچ سابقه بیماری یروز صبح از دنیا رفت،همسرم خیلی باایمان بود،به همه کمک میکرد،باوجود سن کمش تو رشته تحصیلش نخبه بود،همه عاشقش بودن،هنوز همه فامیل تو شوکیم که چرا خدا این مرد نازنین از دنیابرد،خانواده همسرم خیلی با ایمانن،دیروز ینفر بهم گفت مرگ شوهرت عذاب الهی بوده برای خودت و خانوادت،خیلی ازاین حرف دلم شکست،تا حالا همه بهم میگفتن تو و شوهرت خیلی خوبین این حقتون نبود،اما حالا ینفر این حرف بهم زد و واقعا قلبم به درد اومد،واسه همین یه سرچ تو اینترنت کردم و به خواست خدای مهربون این متن زیبارو خوندم،ازتون ممنونم که به دل شکسته من قدری آرامش دادین،امیدوارم اجرتون از خدای بزرگ بگیرین،واقعا باید قدر امتحانات الهی رو دونست،انسان تو امتحانات خیلی به خدا نزدیک میشه.

    • سلام به شما دوست عزیز، ممنون هستم از شما و همچنین فوت شوهر عزیزتون رو به شما تسلیت میگم ، خدا بیامرزتش ، انشاالله که روحش شاد باشه و مراتب بعدی رو به خوبی طی کنه .
      انسان های خوب ، زود از پیش ما میرن ، شما هم ناراحت نکنین خودتون رو ، میدونم دلتنگ میشین ، اما بدونین ایشون فقط جسمش رو از کنار شما برده و روحش شما رو میبینه و مراتب بسیار بالایی هم میرسه .
      برای اینکه موضوع براتون بسیار روشن بشه و خود شما هم بی نصیب نمونین ، پیشنهاد میکنم نیم ساعتی وقت بذارید و پست مقدمه ای بر گذار و هفت مرتبه ی گذار رو مطالعه کنید . شاد و تن درست باشید .

  11. سلام.
    میخوام درمورد پدر بزرگم که فوت شده صحبت کنم.پدر بزرگم انسان خوبی بود اهل خدا و نماز حتی در سخت ترین شرایط .نذری میداد با بی پولی که داشت. اما هر وقت با مادر بزرگم دعواش میشد کارش به کتک زدن اون میرسید که یک بار هم دست مادر بزرگم رو شکست و یک بار هم زیر چشم مادر بزرگم کبود…هر بار هم از کارش ناراحت میشد و شرمگین و کلی معذرت خواهی. و این برمیگشت به اخلاق تندش.حالا بماند کارای دیگش.
    دو سال اخر عمرش سخت ترین درد ها رو تحمل کرد و درد هایی که واقعا شدید بود و حتی باعث میشد که همه حتی مادر بزرگم براش اشک بریزه.سه روز اخر عمرش توی خونه با مادر بزرگم تنها بودن و هر چقدر به بقیه میگه منو به دکتر برسونید همه فکر میکنن چیز خاصی نیست(نوه ها پسریش)دوتا دستش کبود میشه و وقتی به بیمارستان میرسوننش نصف روز رو هم زنده نمیمونه.
    هرچند بعد رفتنش حال همه خراب شد و من هم اون روز ها مریضی سختی داشتم و حتی برای ختم هم نشد برم اما تا یک ماه پشت سر هم خوابش رو میدیدم.همه بعد از سه سال نتونستن خودشون رو با نبودش جور کنن.مادرم همش ناراحته میگه کاش خونم نزدیکش بود و مراقبش بودم.کاش ادما به ایندشون فکر کنن به لحظات بعدیشون.پدر بزرگم مطمئنم کل گناهش رو توی همین دنیا تصفیه کرد.مادر بزرگمم بخشیدش .اما کاش راحت از این دنیا میرفت بدون عذاب.مواظب ثانیه هامون باشیم مواظب عصبانیتامون.
    یا حق

    • سلام به شما ، ممنون از این سرگذشت و تقدیر زیبا و البته سوزناک ، زیبا از اینکه تصفیه شدن و سوزناک از درد ها ، مادر بزرگ من هم به همین صورت و با شش ماه بیماری این دنیا رو ترک کردند ، خداوند همه ی رفتگان رو ببخشه و بیامرزه .

  12. در ارتباط با مطلب قبلی که نوشتم باید بگم که من شب قبلش خواب دیدم که سر کلاس درس هستم و فوق العاده معلمم رو دوست دارم و البته اون معلم نبود در جایگاه معلم کلاس بود ولی یه دکتر بود… فرداش که مریض شدم حس کردم خوابم با مریضیم بی ارتباط نیست….

  13. سلام به همه ی دوستان سرزمین دورم…
    من اولین بار این تاپیک رو خوندم البته نظرات دوستان مفصل بود که وقت نشد همه رو بخونم… اما دلیل مطالعه من هم بیماری من در بیست و چهار ساعت گذشته بود… من بعد از صرف ناهار دیروز دچار درد در ناحیه معده و شکم شدم و از اونجایی که در جایی دور از خونه بودم بیشتر بهم سخت گذشت و این در که شبیه سردی معده یا به زبان محلی قولنج شکم بود منو تا یک شبانه روز به رختخواب انداخت طوری که نماز رو به زور خوندم و توانایی رسیدگی به پسرم و همسرمو نداشتم… شاید به نظر خیلی ها این یه بیماری کوتاه و زودگذره … درسته ولی تامل برانگیزه…چرا؟
    چون وقتی ما در سلامت داریم زندگی عادی مون رو سپری می کنیم فقط نگران مسایل مالی و موفقیت های دیگه زندگیمون هستیم یا شاید هم دنبال نقطه ضعف از دیگران و انتقاد از عزیزترین افراد خانواده هستیم و بعد بیماری تازه متوجه میشیم ما حتی نسبت به بزرگترین نعمت خداوند که همون سلامتی بوده هیچ توجه ای نداشتیم و شاکر نبودیم….
    مبحث دوم ارتباط بیماری ها با اشتباهان ماست و یا دقیق تر بگم چاکراهای ما البته من مطالعه ام در این زمینه کامل نیست اما می دونم وقتی مثلا خود من دچار درد معده شده ام حتما چاکراه چهارمم که پشت قلب قرار داره دچار کندی شده و شاید هم کمی مسدوده …
    تفسیر من اینگونه هستش … من خودم از لحاظ اخلاقی با همه مهربونم و همیشه لبخند به لب داریم و با همه گرم می گیرم اما مثلا رفته بودم منزل خانواده همسرم و گاهی مورد بی مهری اونا قرار می گیرم و چون هضم این قضیه برام دشواره و خودخوری می کنم و.. در ناحیه قلبم(جایگاه عشق) و اندام های اطراف اون گاهی دچار مشکل میشم شاید اگر بتونم نسبت به رفتار های سرد اطرافیانم خنثی باشم مشکل بیماریم که گاهی خودشو نشون میده حل بشه…یعنی بخششمشون و قبول کنم بعضی ها نمی تونن مهربان و گرم باشن بپذیرم همه به یک اندازه به رشد معنوی نرسیده اند..حالا اگر ما این مسایل رو بدونیم مسولیتمون سنگین تره و شاید زودتر هم بازخواست و تنبیه میشم مثل من که نتونستم ببخشم و دچار درد شدید معده شدم…..
    ممنونم از پاسخهاتون

    • سلام خدمت شما دوست بزرگوار ، مطالبی رو که برای ما بیان کردین ، کامل و درست بودن ، از شما ممنونیم .

  14. باسلام وخسته نباشیدممنون ازگفته هاتون میخواستم برابیماران ام اس یه داستان بگم همه بیماریشون مثه هم نیست درجه های خفیف تابدداره یکی ازدوستام بیماری ام اس داشت توکلاس مانمیدونستیم تااینکه یه روزبیهوش شدبعدازبهبودی دوباره به کلاس اومدخودش برامون تعریف کردکه ام اس داره سال هابعداتفاقی دیدمش گفتم حالت چه جوره بهترشدی بیماریت درچه مرحله ای هست گفت من بیمارنیستم دکترابه این نتیجه رسیدن که اینقدامیدبه زندگی درمن بوده که ام اس من درمان شده اصلادیگه همچین بیماری ندارم اینوبرابیمارای ام اسی گفتم که هرکی ام اس داره قرارنیست بمیره

    • ممنون از محبتت خانم لیلی . سپاس فراوان ، کاملا درسته ، حتی بیماری سرطان هم قابل درمانه

  15. سلام خسته نباشیدوقتی مطلبتون روخوندم خیلی ناامیدشدم اینجورکه شمامیگیدهیچ مریضی نبایدامیدخوب شدن داشته باشه مرگ روبایدبپذیره درموردهمکلاسیتون که گفتیدبه هانیه جان کمک میکرده که استادراهنماروتوخواب دیده بایدبگم من عین همچین خوابی رودیدم خواب دیدم رویه تخته چوب روابی که بین دره بودمن ویه مردسفیدپوش بودیم دوطرف اب جنگلی بودکه اتش گرفته بودمن درموردبیماریم ازش پرسیدم گفتم خوب مبشم اون فقط سکوت کردوبه بالاروبه اسمان نگاه کردخیلی توفکرش بودم معنی سکوتش رونفهمیدم تاالان که این مطلب روخوندم البته همه بیمارامجبوراتحمل کنن شایدبعضیاخیلی ناارامی کنن ولی دکترم بهم گفت عادت میکنی به این درداوکم کم ترست ازبین میره

    • سلام خانم لیلی ، این مطلب رو من طبق تجربیاتی که داشتم نوشتم ، و این موضوع به همه بیماری ها مربوط نمیشه ، بلکه این رو میگه که بعضی از بیماری ها امتحانات خداوند هستند ، بعضی از اعمال ما هستند . بعضی باعث رشد ما میشوند و ….
      حال شما اگر نظرات این پست رو مطالعه کنید ، موضوع براتون خیلی بیشتر روشن میشه و راهکارهایی رو پیدا میکنید . باز سوالی بود در خدمتم .
      استاد سفید پوش هم منظورش از سکوت و نگاه به آسمان این بوده که هر چی خداوند صلاح بدونه . شما اصلا نباید نگران باشید ، و خداوند رو از یاد نبرید .
      اگر بیماری شما برای شما مهم باشه ، این بیماری دیر تر خوب میشه ، چون اصلا فکر کنین بیمار نیستین . زمانی که خداوند هست ، چرا باید دلهره داشته باشیم ؟ اون ذات مهربان و بزگوار بهترین چیز رو برای ما پیش میکنه . اگر نماز میخونید باید به کلماتی که در نماز میگید ایمان داشته باشید . تنها از تو یاری میخواهم ، تنها از تو یاری میجویم و ….

  16. Man alan taghriban 20 sale k daram ba koli mosibat dasto panje naram mikonam vali hishki na javabamo mide na mitonam befhamam gharare chi yad begiram

    • سلامی گرم به منای عزیز . به نظر میاد تازه به جمع ِ صمیمی سرزمینهای دور پیوستین . این رو از دو چیز میشه متوجه شد : یکی از اینکه تا حالا با فونت انگلیسی خیلی به ندرت برامون کامنت و نظر گذاشته شده و دیگری اینکه یه کوچولو به این نظرهایی که گذوشته شده بی توجه بودین . اکثرا توی این جمع و خانواده ی سرزمینهای دور عادت کردیم که وقتی یه پستی رو شهاب عزیز مینویسه ، ما همه مون یکی دوبار اون پست رو میخونیم بعد در موردش شروع میکنیم به بیرون ریختن ِ افکاری که توی ذهنمون پیش میاد و داره ازارمون میده یا حداقل بازگو کردن ِ اون چیزی که ما رو به فکر واداشته و میخواییم دنبال ِ دلیل چرایی ایش بگردیم ولی علاوه بر پستی که شهاب زحمت کشیده و نوشته ، در قسمت نظر ، تمامی آنچه دیگر دوستان بهش اشاره میکنن یه نگاه میندازیم و اگه چیزی رو که میخواستیم بگیم در موردش صحبتی شده بود ، بعد از خوندن ِ اونها، موردِ خودمون رو عنوان میکنیم . اینجوری هر نظر هم کامل کننده ی تجربه ی دیگران میشه و هم خودمون به راه حلهای متفاوت تر برای رفع ِ مشکلاتمون میرسیم . یه سود دیگه هم در این بین وجود داره : بعضی وقتا با خوندن و فهمیدن ِ مشکلات ِ دیگران و همدردی کردن با اونها میفهمیم که فقط ما نیستیم که در دنیا زندگی مون با دگرگونیهایی که برامون عبور ازشون سخت بوده ، سپری شده بلکه هر کسی در این دنیای بزرگ قراره به خاطر ِ منحصر به فرد بودنش ، راهی منحصر به فرد هم برای رسیدن به خودِ واقعیش و خداش پیدا کنه، حتی اگه این راه ِ منحصر به فرد در نظر دیگری بی منطق جلوه کنه . من بی صبرانه منتظرم که شما یک بار دیگه پست رو و یک بار هم به طور کامل ، نظرهای مربوط به این پست رو که در بالا اومده بخونی و بعد دوباره با هم به مسائلی که با دیگر دوستان اشاره نکردیم یا جاهایی که بحثمون هدایت میشه بریم .
      در پناه حق
      جویا

  17. سلام.خیلی التماس دعا دارم.دعام کنید منم از تو امتحان خدا سربلند بیرون بیام

    پاسخ:
    به روی چشم اسمانی عزیز ، انشاالله .

  18. تمامی بیماری ها ساخته دست بشر و علت ناهمگون بودن با انرژی الهی در زمین هستند. گناه خود یک بیماری است و گناهان زیاد باعث ایجاد بیماری بر روی سلسله نسل بشریت میشوند. کسی که بگوید سرطان هدیه الهی هست قادر یکتا رو نشناخته…
    در زمان های قدیم اگر کسی به ناحق کشته میشد بیماری یا طوفان و…ایجاد میشد و مردم تاثیرش را میدیدند. در دوره کنونی به قدری فساد و کشتار بالا رفته که دیگه ۹۵ درصد مردم زمین خداوند رو درست نمیشناسند و خیلی هاشون هم فراموش کردن که چه هدفی داشتن و چی بودن. پس در نتیجه بیماری رو به خداوند نسبت میدن در حالیکه خودشون اون رو ساختن.

    پاسخ:
    سلام خانم اناهیتا ، ممنون هستم بابت نظر شما، کاملا درسته،بیماری ها سرچشمه ای از اعمال خود ما هستند ، مگرنه که قادر یکتا راضی به بیماری و درد و رنج ما نیست،
    هر یک از ما به نحوی زندگی میکنیم و هر یک به نحوی تجربیاتی رو کسب میکنیم هر یک به نحوی مکاشفه های باطنی داریم، روند زندگی و مشکافه ها به من اموخت که بعضی از بیماری ها امتحانی برای ما هستند که به مرتبه ی بالاتری صعود کنیم، که نظرات عده ای با این توصیف موافق و عده ای هم نظر شما رو داشتند،از این رو اگر عمری باشه در اینده بیماری ها رو از این بعد هم مورد بررسی قرار میدیم.

  19. ممنون جویای عزیزامیدوارم به مراتب بالاتری برسی و خدا همیشه هواتو داشته باشه
    همینطور شما آقاشهاب واقعا ازتون سپاس گذارم
    به امید موفقیت روز افزون برای همه
    حق یارتون

    پاسخ: اینا چیزی جز لطف خدا برای تو نیست ، چون خودت تلاش کردی تا به آگاهی بیشتری برسی . موفق باشی مهلا جان

  20. با سلام مهلای عزیز لطفا به چند نظر بالاتر برگردید و نوشته ای رو که مینا جان ثبت کرده و همینطور جوابی رو که برای او درج شده ، بخونید .

    تا زمانی که به حالتی نسبتا راضی کننده برسید و ایمان ِ قلبی پیدا کنید که خود ، منحصر به فرد هستید و با هر شرایطی که دارید خودتون رو دوست دارید و بهترین کاری که از دستتون برمیاد ، در هر زمان و هر لحظه برای خودتون و اطرافیانتون دارید انجام میدید و به خاطر ِ تمامی اینها احساس رضایت و سبکبالی داشته باشید ، دائما احساسات ِ آشفته به سراغتون میاد تا از ادامه ِ راه منحرفتون کنه . مهم اینه که تصمیم ِ خودتون رو که پذیرش ِ تغییر ِ اوضاع به سمت ِ خوبیها و بهبودی هاست رو گرفته باشید و به خودتون و خرد کائنات اعتماد کنید تا به مرور همه چیز سر ِ جای ِ اصلی ِ خودش قرار بگیره . این ” به مرور ” بسته به اشتیاق و پشتکار ِ هر کسی متفاوته و از کسری از زمان تا چند ماه ادامه داره . پیشنهاد میکنم برای بهتر شدن ِ روحیه تون بعد از خوندن و درک ِ کتاب ِ شفای زندگی ، ( یا شاید قبل از خوندن ِ شفای زندگی ) کتاب ِ اعجاز ِ زندگی رو که توسط ِ همین نویسنده نوشته شده تهیه کنید و مطالعه کنید .

    در ضمن من کتابهایی رو که در بازار ِ ایران موجوده تا اینجا که نگاه کردم ، ترجمه ای که گیتی خوشدل در انتشارات ِ پیکان به جا گذاشته از کتابِ شفای زندگی رو بیشتر میپسندم گواینکه در ترجمه در بعضی نکات اشتباهاتی انجام شده ولی از بقیه ی ترجمه ها ( تا حالا که چشمم بهشون خورده ) بهتر و کاملتر بوده .
    من با کمال ِ میل برای برطرف شدن ِ نیروها و افکار ِ محدود کننده ی شما هم به همراه ِ رفع ِ مشکل ِ سلامتی ِ خواسته شدنتون ، انرژی میفرستم .

    خیر پیش
    جویا

    پاسخ: مرسی جویا عزیز

  21. ممنون جویای عزیز
    من با اینکه شروع کردم به تغییر اما باز هم پیشرفتی نمیبینم.مثلا همین چند روز پیش کلی درس خوندمو رفتم واس امتحان میانترم اما باوجود اینکه عالی نوشتم و کامل از ۱۰ نمره ۳ شدم!
    باورم نمیشه فکرمو خیلی درگیر کرده این نمره ها و دانشگاه…
    من همیشه یا عضو اونایی هستم که نمره مینیمم کلاسن یا خودم مینیمم کلاسم…باوجود اینکه من تموم تلاشمو میکنم.گاهی احساس بدرد نخور بودن میکنم… مثل الان…
    من به شما این اجازه رو هم میدم کهانرژی های محدود کننده و منفی بنده رو برطرف کنید… خ بزرگوارید…
    حق یارتون

    پاسخ: حالا بهترشد ، ممنون مهلا ، ممنون جویا .

  22. سلام مهلای عزیز ، شارمون کردی !
    ممنونم از اینکه به این گفته هایی که در میان گذاشته شد اعتماد کردی و برای خود سازی و تغییر ِ الگوهای بازدارنده ی زندگیت ، شروعی نو رو پذیرفتی . با کمال ِ میل از امشب برای شما انرژی خواهم فرستاد ، فقط موردی دیگه که من برای کسانی مثل ِ شما یادآوری میکنم و اجازه ش رو میگیرم اینه که :
    ما بسته به اینکه تا به امروز از دنیای ِ پیرامونمون به چه اندازه یاد گرفته باشیم که با محدودیتها و انرژی های منفی خو گرفته و طبیعتمون رو عجین کرده باشیم ، سد ِ راههایی جهت ِ تغییر ِ الگوهای رفتاری و ساختار ِ بدنیمون بوجود آوردیم ، برای از بین بردن ِ این محدودیتها یکی از کارهای مهم و اساسی همون خوندن ِ کتابهاست که شما شروع کردید ، گام ِ بعدی قبول و انجام ِ اعمال ِ دگرگون کننده اس و در این راه یکی از بهترین کمکها و تسریع کننده ترین ابزار ، استفاده از انرژی های نورانی ایست . به این منظور شما به فرد ِ انتقال دهنده ی انرژی ( یعنی به فرض من ) اجازه میدید که برای شما درخواست ِ تغییر ِ ذهنیتتون رو از روی الگوهای محدود کننده به الگوهای مثبت و نورانی ، انرژی بفرسته .
    فرد ِ انتقال دهنده ی انرژی های نورانی در صورت ِ داشتن ِ این اجازه قادر خواهد بود نه تنها برای مشکل ِ خاص ِ شما انرژی بفرسته بلکه با این اجازه از شما نیز ، دستش باز تر خواهد بود تا بینشهای منفی و محدودکننده ی ذهنی ِ شما رو که باعث ِ مشکلاتی عدیده در سر راه ِ شما در مسیرهای مختلف گذارده شده ، به کمک ِ انرژی های نورانی به سمت ِ مثبت اندیشی و سلامت روحی – ذهنی – احساسی – جسمی سوق بده .
    پس من از هم اکنون برای حل ِ مشکلی که شما مد ِ نظر دارید ، برای شما انرژی میفرستم و منتظر خواهم بود تا زمانی که شما اجازه ی برطرف کردن ِ انرژی های محدودکننده و منفی ِ وجودتان را نیز به من بدهید ، تا برای آنها نیز به همین منوال انرژی انتقال یابد .
    در پناه حق
    جویا

  23. سلام دوباره دوستای مهربونم
    اول از همه خدارو شاکرم که هر روز داره برام معجزه اتفاق میوفته و من دوستایی پیدامیکنم که در مسیر رسیدن به خواسته هام و رسیدن به خدا کمکم میکنن…
    آقاشهاب و جویای عزیز از پاسخ و لطف شما کمال تشکررو دارم…
    جویای عزیز من به شما اجازه میدم برام انرژی تونوبفرستید و از خدا میخوام چندین برابر این انرژی رو براتون بفرسته …
    و همچنین بگم جواب هاتون واقعا کمک کننده بود من الان کتاب شفای زندگی خانم لوییز هی رو گرفتم و کمی آرامش وجودم بیشترشده
    باز هم ممنونم از شمابزرگواران در پناه حق باشید

    پاسخ: ممنون مهلا عزیز ، خوشحالمون کردی ، امید واریم که به بهترین درجات برسی .

  24. ممنونم جویای عزیز خیلی استفاده کردم واز خداوند به خاطر داشتن دوستانی چون شما سپاسگذارم

  25. وقتی ما در سن هفت سالگی هستیم و در کلاس اول ثبت نام میکنیم ، در ابتدا راهی رو که میخواییم بپیماییم تا به ” آدم بزرگ ” مبدل بشیم برامون راهی سخت و مهیب به نظر میرسه ولی همه مون این رو تجربه کردیم که به سرعت باد و برق روزها سپری میشه و ما کلاسی رو بعد از کلاس دیگه میگذرونیم و به مراتبِ بالاتر میرسیم . بعضی اوقات سپری شدن ِ این کلاسها برامون شیرینه ( درست همون مواقعی که به مقصد فکر نکردیم به شاد بودن و شاد زیستن با دوستانمون مشغول بودیم ) و بعضی اوقات هم سخت بوده ( درست همون مواقعی که داشتیم مداما فکر میکردیم گذروندن ِ این راه چه سخته ) ، اما اگه هدف گذروندن ِ هر کلاس باشه برای اینکه چیزی یاد بگیریم و به کلاس ِ بالاتر بریم ، بالاخره بعد از مدتی میبینیم که سنمون به هیجده رسیده و دیپلمی هم در دست داریم . همونطور که دانش پایانی نداره تحصیل ِ ما هم پایانی نداره ، ما میتونیم این راه رو ادامه بدیم تا به مدرک یا مدارجی دیگه برسیم و چیزهایی جدیدتر رو یاد بگیریم یا در همون مقطع توقف کنیم و به داشته هامون بسنده کنیم .
    بعضی هامون هم متاسفانه دنیامون رو انقدر کوچیک میکنیم که وقتی سوم راهنماییمون رو گرفتیم نه تنها برای خود که برای تمامی دنیا این حکم رو صادر میکنیم که :” تا آخرش هم که بری میخوان همین الفبا رو یه جور دیگه بهت یاد بدن ، تحصیل مال ِ بیکاراس . ” و با این اندیشه از تمامی مراحل ِ بعدی ، خودشون رو محروم میکنن و به ترویج ِ این اندیشه ی غلط هم برای دیگران فتوی صادر میکنن .
    حکایت ِ کشف ِ حقایق در دنیای درونی ِ خودمون و پیرامونمون هم همینطوره ، ما رفته رفته با کسب ِ اطلاعات و تجربه های تازه ، کلاس به کلاس بالاتر میریم و به رشد معنوی ِ برتری دسترسی پیدا میکنیم . همه ی آنچه تا به حال کردید لازمه ی این بوده تا به این مقطع برسید . لازم بوده که بهتون ظلم بشه ، به حقوق ِ دیگری تجاوز کرده باشید ، دیگرانی در طول راه زندگیتان برای شما درس عبرتی شوند و شما نیز برای آنها ، بیماریهایی بگیرید و برای رفع ِ آنها به سمت ِ دانسته هایی نو هدایت شویید ، مشکلاتی داشته باشید تا نیاز ِ با او بودن را درک کنید ، نیاز ِ خلوت گزیدن و عهد بستنهایی با او را …
    پس از هر آنچه داشتید همواره شکر گزار باشد که این شکر و قدردانی از هر آنچه بر سر راهتان قرارگرفته ( اعم از مشکل ، بیماری ، انسان ، کتاب ، … ) شما رو در حال و آینده به راهی خواهد برد که همیشه آرزوی آن را داشته اید .

    با این مقدمه ای که خدمتون گفتم باید بحث رو به سرانجامی بکشونم که شما هم نسبتا به جوابی قانع کننده برسید .
    همونطور که قبلا هم خدمتتون در پستهای قبلی گفتم من بیش از یک دهه در این سرگردانی یی که شما از اون یاد میکنید گرفتار بودم . ناشکر نیستم زیرا این یک دهه با مطالعه های فراوان به من انبانی از عقاید و آیینهای نو را هدیه کرد تا این باشم که هستم . که اگر آن راهها را نرفته بودم هم اکنون جسمی مریض و قلبی نامطمئن از حضور یار را دارا بودم . پس هر آنچه بر من گذشت ، زشت یا زیبا مقدمه ای بود تا مرا به اینجا برساند . اما علت اینکه در ابتدا از به اصطلاح راه ِ موروثی ِ مسلمانیم به خاکی زدم این بود که : همیشه فکر میکردم که ایمان دارم و یقین به دین ِ خود و خدای خود ، پس چرا بر بعضی امور هنوز دلم بر مصائب طاقت ندارد ؟ اگر هر چه از او میرسد نیکوست چرا در هنگام ِ خطر دل و دستم میلرزد ؟ و برعکس چرا وقتی چیزی را فکر میکنم که از اعماق وجود برای خود میخواهم به آن دسترسی نمییابم و گاها برعکس ِ آن را تجربه میکنم ؟ مگر قرار نیست اعتماد من به خدا یا اعتماد ِ او به من دوطرفه باشد ؟ پس چرا بعضی از نقاط این بزرگراه با علامتهای ” مسدود است ” یا ” در دست ِ تعمیر است ” روبروست ؟ اینجا بود که در نه در باورهای عامه از دین ِ موروثی ام ،نه در آنچه در کلیساهای مسیحیان عمومیت داشت ، نه در معبد زرتشتیانِ فقط دین به ارث برده، چیزی در خور نیافتم . همه ی کسانی که فقط اسم دین را به یدک میکشیدند و احکامی را از روی عادت بنا بر آنچه به آنان دیکته شده بود انجام میدادند همچون خودم سر درگم بودند . برای بازسازی خود لازم به تفکر و تامل و تحقیق بود . لازم به دانستن تجربه هایی از کسانی که دریافتهایی از جهانهای غیب همراه با راهکارهایی عملی داشتند .
    خواندم و خواندم و از هر مسلک و هر کتاب بدون ِ قضاوت، خوبیها و عشق و نور را گلچین کردم. چیزهایی را باور کردم که مرا به یگانگی،رحمت، نور و عشق ِ الهی متصل میکرد . در قلبم جایی برای حس ِ انتقام ِ خداوند،زمین زدن ِ بندگانش یا بی حرمتی به خلیفه ای الهی را که با منابع ِ منفی تغذیه شود، باقی نگذاشتم و از او طلب کردم که مرا با دانسته هایی که آموختم صیقل دهد و به من ثابت کند که او نور است و رحمت. چنین شد چون من این را خواستم . اگر میخواستم که چیزی دیگر باشم خرد کائنات و خداوند مرا به سوی خواسته ام آنچنان هدایت میکردند که آن شوم . و با تمامی وجود مانند بسیاری از آنان که یافتند رمز ِ عاشق بودن را، درک کردم که انسان آن میشود که خود با خواسته هایش برای خود رقم میزند. حال بی دین باشد یا مسلمان ، مسیحی باشد یا شیطان پرست؛اوست که حق ِ انتخاب دارد تا خداوند و ابزارش را به آنچه میخواهد بخواند تا باشد. این همان معنی ِ خلیفه اللهیست.
    هنوز هم به اصطلاح ِ عوام مشکلات ِ کوچک و بزرگ بر سر راهم میآیند ولی دیگر این را به خوبی ادراک کرده ام که اینها فقط نشانه هاییست که مرا به مبارزه میطلبد تا لیاقت ِ خود را برای خلیفه بودنم به من بارها و بارها ثابت کنند تا هر لحظه از لحظه ی پیش بهتر به خود افتخار کنم که یاس و ناامیدی در من راه ندارد و باید به دنبال ِ پیدا کردن ِ جوابی در خور باشم تا همه چیز را به یاری خداوند به نیکی تبدیل کنم.همیشه راهی برای بهتر شدن وجود دارد. چون من این را میخواهم . پس نیروها و منابع منفی پس از کمی کَل کَل درمیبابند که باید دام ِ خود را برای دیگریی پهن کنند که اراده ای استوار برای بالا رفتن از پله های ترقی را درخود نمیبیند.
    برای اینکه اقتدار دنیایمان را به دست بگیریم لازم است بر خود ثابت کنیم که میپذیریم تغییر را، میبخشیم خود را و دیگرانی را که از روی نادانسته هایشان به ما بد کرده اند، و دوست داریم خود را و برای خود ارزش قائلیم.این شروعی ایست تا زمین و زمان هر آنچه را برای این تغییر لازم داریم بی منت در اختیارمان قرار دهند.فقط خواست ِ ما مهم است و پایداریمان در پذیرفتن ِتغییر و صبری که به زمین و زمان اجازه دهد تا آنچه را از زندگیهای گذشته با تارهایی منفی بافته بودیم رشته کنند و دگرباره تارهایی مثبت را در اختیارمان قرار دهند تا طرحی نو در اندازیم.
    خیر پیش

    پاسخ: ممنون جویای عزیز،کامل و جامع بود.

  26. سلامی بر اهالی سرزمینهای دور

    مینای عزیزم سوالی رو مطرح کردید که خودش یک کتاب ، ناگفته ها و مفروضات رو در خودش جا میده . به طور قطع اگر هر شخصی با خوندن چند کتاب و وقت گذاشتن بر سر اصول ِ اولیه ایمان و یقین ، میتونست به خودشناسی و خداشناسی برسه و قلبش رو تطمئن القلوب کنه که ما میلیون میلیون آدم ِ خسته و بریده از شادیها و معنای روح ِ زندگی رو در اطرافمون مشاهده نمیکردیم . برای رسیدن به امن ِ ساحل الهی مقدماتی لازمه . که شما با همون مطالعه و گشتن ها و مایوس شدنها ، دوباره آغاز کردنها و دوباره شکست خوردنها خودتون و در حقیقت روحتون رو دارید پیدا میکنید . هیچوقت به این فکر نکنید که : هر چه کردم بی حاصل بود چون هر آنچه کردید و یافتید از دردها و خوشی ها ، مقدماتی بوده برای اینکه هم اکنون اینجا باشید و در این سایت از بقیه ی همرامانتون با همکاری و مساعدت به پله های بالاتر صعود کنید . با نظریه ها و افکار مختلف آشنا بشید و از تک بعدی بودن بیرون بیایید . دنیای خارج از آنچه در خانواده و شهرتون یا مذهبتون و کشورتون … میگذره رو ببینید بشنوید و با عقاید ِ دیگر آشنا بشید . شما با این گشتنها قادر شدید عینک ِ خودبینی ها و بی منطق بودنها رو از چشمتون بردارید و بی قضاوت تر به دنیای پیرامونتون که همون دهکده ی جهانیست وارد بشید .کسی که میخواد برای سوالات ِ زیادش جوابهای صحیح پیدا کنه لاجرم باید در مسیرهای گوناگون جلو بره . در این راه افتادنها ، شکستها ، بی انگیزگی ها و ناکامیها دائما اتفاق میافته تا به جایی شما رو هدایت کنه که امن ِ ساحل ِ الهیست .
    برای به دست آوردن ِ این جایگاه باید تلاشی درخور وجود داشته باشه چون ما انسانیم و فرقی بین ِ ما و فرشتگان شکل گرفته که بتونیم به امکان ِ خلیفه اللهی دسترسی پیدا کنیم . به هرحال به قول گاندی این مهم نیست و امتیازی محسوب نمیشه که در طول مسیر نیفتیم ، مهم اینه که با هر افتادنی بلند شدنی در کار باشه و دوباره آغاز کردن رو بلد باشیم تا دوباره و دوباره سعی کنیم تا در راه نمانیم .
    ادامه دارد…

  27. سلام خدمت آقا شهاب عزیز
    مطالبتون خیلی عالی بود اکثر ماها دچار کسالت که میشیم به علت بوجود اومدنش فکر میکنیم من به شخصه وقتی مریض میشم خیلی به چرایی اش فکر میکنم واعمال خودمو از نظر میگذرونم؛بیماریها غیر ازاینکه آزمایش الهی باشن گاهی دلیلی هستن برا اینکه ما بیشتر به خودمون واعمال ورفتارمون توجه کنیم ؛موارد زیادی رو توآشنایان دیدم که بیماریشون مستقیما نتیجه عمل مشخصی بوده ؛ودر مورد کتابی که جویای عزیز معرفی کردن من چند ماه پیش به طور اتفاقی که دنبال کتاب خاصی میگشتم این کتابو دیدم وسفارش دادم ودوستان زیادی نیز استفاده کردند کتاب خیلی خوبیه بخصوص درمورد علت به وجود آمدن بیماریها خیلی خوب توضیح داده ؛یه سوال از جویای عزیز داشتم زندگی من از همون آغازفراز ونشیب های بسیاری داشته وجستجو وتلاش زیادی برا پیدا کردن معنای زندگی ؛کتابهای زیادی هم در این زمینه مطالعه کردم ولی ثمری نداشته نه میتونم جواب سوال هامو پیدا کنم ونه درمان بیماریهامو ؛میدونم که ایمان ویقینی محکم نیازه وبرا داشتنش تلاش میکنم ولی چرا گاهی جریان به پیش رفتن زندگی تا این حد کند میشه ؛فقط خواستم یه راهنمایی از دوستانی بگیرم که خودشون تونستن این مسیرو طی کنن؛ ممنون از زحمات شهاب عزیز شادو پیروز باشید

    پاسخ: ممنونم از نظرت مینای عزیز ، ما تو این پست بیماری ها رو از نقطه نظر امتحانات الهی مورد بررسی قرار دادیم ، ایشالله از نقاط دیگه هم مورد بررسی قرار میدیم .
    منتظر پاسخ جویای عزیز هستیم .

  28. هو
    سلام
    ممنونم
    پست مفیدی بود
    خسته نباشید
    یا علی مدد

    پاسخ: ممنون دوست عزیز ، خیلی وقت بود نبودی ، خوشحالم که بازم میبینمت .

  29. رز عزیز برای خواهرتون در سایت راه نور ، درخواست کمک از دیگر همراهان رو درج کردم و در عرض همین چند ساعت ، سه تن از دوستان ِ دیگر این خواسته رو مشاهده کردن . به خوبیها فکر کنید و روی شفاها متمرکز باشید و با خواهرتون فقط از خوبیها و عشق زمزمه کنید . همه چیز در راه درست پیش میرود .
    در پناه حق
    جویا

    پاسخ: ممنون جویای عزیز،رز عزیز این راه چیزی جز عشق نیست ، که اگر غیر از این بود برای یک تن چندین نفر بدون درخواست هیچ گونه خواسته ای وقت خودشون رو برای این کار صرف نمیکردند ، و چه بسا چه انسان های بسیاری از این راه به نتیجه های باور نکردی رسیدند ، امید وارم شما هم این رو درک کنید و امید وار باشید و تسلیم خواست خداوند و اون چیزی که برای خواهرتون صلاح هست . ما نمیگیم مشکلات رو کامل حل میکنیم ، بلکه میگیم مشکلات رو به اون چیزی که خیر و صلاح و مفید هست تغییر میدیم . چون بیماری ها یا مشکلات انسان ها اکثرآ به خاطر پیوند های کارمای اون هاست . موفق باشی رز عزیز ، امید رو از دست نده .

  30. سلام اقای شهاب عزیز از اینکه جواب کامنت منو دادید خیلی خیلی ممنونم .از دیروز در حال خوندن پست هاتون هستم فکر کنم تا حدی بتونم جواب خیلی از سوالاتمو تو همین پست ها پیدا کنم بازم مرسی زنده باشید.

    پاسخ: سلام زهره خانم ، ممنونم ، وظیفم بود ، هر جا هم مشکلی داشتید در خدمت هستم ،
    امید وارم که این وب برای شما مفید باشه

  31. ممنونم شهاب جان و جویای عزیز
    اسم و فامیل خواهرم فاطمه نوابی هست.

    پاسخ: ممنون از شما رز عزیز

  32. سلام
    میخواستم بپرسم میشه ریکی رو با خوندن کتاب وعمل کردن به اون یاد گرفت
    یا حتما باید رفت پیش یه استاد تا حضوری یاد بگیری
    ممنون اقا شهاب وجویای عزیز خیلی چیزا پیشتون یاد گرفتم یه دنیا ممنون
    پاسخ: سلام ترانه عزیز ، برای یاد گیری هم به کتاب احتیاج هست هم فردی که اون انرژی رو برات بفرسته …شما ابتدا باید انرژی ری کی رو از کسی دریافت بکنی و قادر بشی این انرژی رو در خودت داشته باشی و درعین پاکسازی شدن ، بعد میتونی خودت یک انتقال دهنده برای اون انرژی باشی …
    به امید خدا به سایت که بریم مفصل در مورد این موضوعات صحبت میکنیم …
    تا اونایی که دوست دارن یاد بگیرن کارشون رو شروع کنند .

  33. رز عزیز من بدون اسم هم کار میکنم ولی خیلی از دوستان که در سایت زیر برای دیگران قبول ِ فرستادن انرژی میکنن ، با قید کردن ِ اسم ِ بیمار و دلیل ِ فرستادن ِ ریکی کار میکنن . در صورتی که خواستی به سایتی که در زیر آدرسش داده شده برو ، عضو شو و در قسمت ِ درخواست ِ انرژی ، پیام بگذار . مطمئنم که کسان ِ دیگری هم برای کمک به شما شروع به کار خواهند کرد .
    روش این هست که بعد از عضو شدن ، چند روزی اجازه ی پست کردن ندارید ، برای رفع این مشکل ، شما میتونید اسم ِ کامل ِ خواهرتون رو ( نام و نام خانوادگی ) ، در همین پست بنویسید یا به من در همان سایت ایمیل کنید . من به جای شما برای درخواست انرژی اقدام میکنم .
    http://www.jyoti-marga.in/forum/index.php
    دوستان دیگر هم اگر با انرژی های نورانی میخوان بیشتر آشنا بشن ، میتونن به اون سایت رجوع کنن . یادمه رومیتای عزیز هم به دنبال ِ سایتی برای یادگیری انرژی های ریکی بود که میتونه از این ادرس یا ادرس زیر استفاده کنه برای عضویت .
    http://www.jyoti-marga.in/forum/member.php?action=register&referrer=367
    من هم شخصا برای خواهر شما از امشب شروع به فرستادن ریکی میکنم .
    در ضمن وقتی در اون سایت عضو شدید میتونید راهکارهای دیگری رو برای خودتون ، خواهرتون و خانواده ی محترمتون بپرسید .
    خیر پیش
    جویا

    پاسخ: ممنون جویا جان

  34. سلام باشه با امیدواری این اجازه رو میدم که براش انرژی بفرستید. لطفا اگه امکانش هست از همین امروز شروع کنن. با همه وجودم امید دارم که خواهرم هرچه زودتر سلامتی کاملشو به دست میاره، لطفا خالصانه و با همه وجودتون براش دعا کنید.
    خب غیر از این دیگه چه راهکارهایی پیشنهاد میدهید؟ چکار کنم خودم هم اروم بگیرم

    پاسخ: ممنون رز عزیز ، از همین امشب آغاز میشه ، فقط هر زمانی که پیش خواهرت بودی کاری که جویای عزیز گفت رو انجام بده …
    در مورد خودت هم ناراحت نباش ، خواهرت همون طور که خودت گفتی یک دختر با خدا و معنوی بوده ، اون هم در حال گذر کردن از مراحلی هست که خداوند براش مقدر کرده .
    تنها همان چیزی رو طلب کن به صلاح خواهرت هست ، ما هم همینکارو میکنیم ، ما از خداوند نمیخوایم که حتما خواهر شما به دنیا برگرده ، چون شاید تقدیر چیز دیگری باشه ، اما این رو طلب میکنیم که خداوند هر آنچیزی که براش صلاح هست رو مقدور کنه و همچنین خواهان این هستیم که اگر این مشکل از سبب اعمال گذشته این انسان بوده خداوند به این بنده ی خودش فرصتی دیگر رو اعطا کنه … همچنین این اتفاقی که برای شما پیش اومده درس های بسیاری به خود تو و خانواده تو اعطا میکنه ، میدونم الان بنیان خانواده ی شما بیش از پیش در هم تنیده شده و بیش از پیش هوای هم دیگرو دارین و با هم احساس هم دردی و هم دلی میکنین ، محبت و عشق دیگری در خانواده زنده شده … پس برای این هم شکر گذار باشین … هیچ چیز اتفاقی نیست … ما هم برای خواهرت دعا میکنیم ، تنها نیستی ، نگران نباش …
    پست بعدی ما پست سکوت هست ، اون پست رو هم مطالعه کن و تمریناتش رو انجام بده ، سکوت و ارامشی رو بهت اعطا میکنه که بهش نیازمندی …

  35. سلام در مورد انرژی که میخواید بفرستید برام توضیح میدهید؟ چه کسانی این انرژی رو میفرستن؟
    شهاب این خواهرم همون هست که قبلا برات گفتم خواب های عجیب میدید و روحش واسه دریافتهای غیبی خیلی اماده بود
    جویای عزیز ممنونم از راهنمایی ات
    دوستان عزیز لطفا تو این شرایط سخت کنارم باشید و کمک کنید که به لطف خدا خواهرم برگرده به زندگی
    دعای خالصانه فراموشتون نشه، اسم خواهرم فاطمه هست.

    پاسخ: رز عزیز ،از این انرژی خیالت راحت باشه ، اگر بخوام خیلی آسون برات توضیح بدم ، این افرادی که این انرژی رو میفرستن ۳ تا ۶ دوره پاکسازی درونی انجام میدن ، خودشون رو صاف تر و زلال تر میکنن تا بتونن به دیگران کمک کنند ، خداوند میتونه تمام انسان ها رو شفا بده، خداوند بزرگه ، در این صحبت هیچ شکی نیست،اما هر چقد که در عرفان بالاتر میریم این رو دریابیم که ما هم میتونیم همچون خداوند مثبت و صحیح عمل کنیم و دستگیر انسان های دیگر باشیم،افرادی که این انرژِی رو میفرستن در دعاهاشون و خلوت هاشون از خداوند میخوان که آنچیزی که صلاح و صحیح و روشنی بخش هست به دست خداوند به شخص مورد نظر برسه ، ما به نحوی برای خواهر تو دعا میکنیم ، برای همین برای ارسال انرژی نه به اسم نیازمندیم و نه به چیزی ، انسان های زیادی از این انرژی درمان پیدا کردند ، که یکیش خود جویا بوده ، همچنین دوستان من هم ، همچنین خود من هم در دوره اول پاکسازی قدرت بی اندازه این انرژی رو شاهد بودم .
    اگر به من اعتماد داری و اگر صلاح میدونی اجازه ارسال رو بده ، خودت هم برای خواهرت دعا کن .
    خواهر یکی از دوستان این وب هم به کما رفته بود ، که اون هم قبل از کما رفتنش خواب های معنوی زیادی میدید ، کما رفت و برگشت و بعد از این بهبودی از لحاظ درونی و معنوی و چشم سوم به سطح خیلی بالاتری رسیده بود . تنها خداوند از تقدیرش با خبره

  36. با سلام

    رز عزیز همینکه خواسته ی عمیق ِ شما ، شما رو به این سایت کشونده و جذب کرده تا راه کاری برای مشکلی که براتون پیش اومده پیدا کنین به فال نیک بگیرید و به پیشنهادی که شهاب عزیز گفت فکر کنین و اجازه ی ریکی دادن به خواهرتون رو در همین قسمت از پست درج کنین . افراد ِ نیکوکاری هستن که به صورت رایگان برای دیگرانی چون خواهر شما حاضرن انرژیهای نورانی بفرستن .
    کسانی بوده اند که با گرفتن انرژی ریکی از کما بیرون اومدن ولی این به خیلی چیزها بستگی داره که یکی از اونها اینه که خواهر شما برای بیرون اومدن از وضع ِ موجود ، از درون ، آمادگی و موقعیتش رو داشته باشه .
    در طول مدتی که دارید برای ریکی گرفتن فکر میکنید تا جواب بدید این یکی از بهترین کارهاست که اگر اجازه ی دیدن ِ خواهرتون رو دارید ، در کنار او بنشینید و دستش رو در دست بگیرید یا دستتون رو روی دست او بگذارید و در کنار گوش او با زمزمه به او بارها و بارها بگویید :
    ما همه با عشق در کنار تو هستیم و منتظر برگشتنت . ما به خواسته ی تو احترام میگذاریم و در عین حال برای تو به کائنات عشق میفرستیم برای بهبودی و شفای درون و بیرونت . همه چیز نیکوست و تو در حمایت ِ خرد کائنات به سر میبری . خداوند و ما تو رو دوست داریم و حمایتت میکنیم . شکر به خاطر تمامی خوبیهایی که در زندگی ما وجود داره . ما برای بهبود تو خداوند رو شاکریم .

    خیر پیش
    جویا

    پاسخ: ممنون جویای عزیز ، رز عزیز منتظر پاسخت هستیم ، کاری هم که جویای عزیز گفت رو حتما انجام بده …

  37. سلام من تازه با وبلاگتون اشنا شدم و دارم مطالبتونو می خونم .من همیشه هزاران هزار سوال بی جواب تو ذهنم بوده و همیشه به دنبال جواب برای اونها گشتم.وتو این جستجوهام به اینجا رسیدم .نوشته هاتونو دوست دارم و امیدوارم بتونم جواب خیلی از سوال هامو اینجا بگیرم.در ضمن یه سوالی ازتون داشتم اگه امکانش بود دوست دارم نظرتونو بدونم.من مدتهاست با عرفانی به نام حلقه اشنا شدم یه ترم هم تو کلاسهاش شرکت کردم.می خواستم بدونم شما با این عرفان اشنایی دارید اگر بله دوست داشتم نظرتونو بدونم.بازم ممنون از اینکه سعی دررساندن اگاهی به کسایی که واقعا دوست دارند به خودشناسی و خداشناسی برسند دارید.

    پاسخ: سلام زهره عزیز ،
    خوشحالم که در مسیر معنوی هستی و نسبت به زندگی معنوی و اخروی خود بی اهمیت نیستی ،
    اول اینکه هر گونه سوالی که داشته باشی و تا هر وقت که دوست باشی و تا هر جا که فکر کنی من و دیگر دوستان میتونیم واست مفید باشیم در خدمتت هستیم …
    هر سوالی هم داشتی در قسمت نظرات مطرح کن تا جواب رو دریافت کنی ،
    سوالت خصوصی بود اون سوال رو ایمیل کن برام .
    نظرات هر پست رو هم بخونی مبحث رو کامل تر دربافت میکنی .
    در مورد عرفان حلقه هم من خودم به شخصه از اینکه در مسیر و اسمی خاص به سمت خدا برم خوشم نمیاد ، بلکه از هر چیزی خوبش رو برداشت میکنم و به خودم اضافه …
    زمانی که وارد یک مسلک بشیم و یک راهی رو انتخاب کنیم ، نباید نسبت به دیگر راه های عرفانی بی توجه بشیم … این از این ، اما در مورد عرفان حلقه …
    من دو تن از دوستان خودم رو میشناختم که از طریق عرفان حلقه ضربه های روحی شدیدی رو متحمل شدند ، تمرینات اون عرفان رو انجام داده بودند و به یک باره در شبی مورد تسخیر و مکش روح و روان قرار گرفته بودند و هنوز هم که هنوزه بهبود پیدا نکردند.
    من صلاح نمیدونم تو اون مسیر باشی … شاید تجربه شما چیز دیگه ای رو بگه …

  38. سلام دوستان عزیز الان ۹ روزه که خواهر جوان ۲۱ ساله ام در کماست. خیلی روزهای سختی رو میگذرونیم، لطفا راهنمایی ام کنید چکار کنم تا هر چه زودتر از کما در بیاد و نجات پیدا کنه؟ اگه تجربه ای هم دارید لطفا بگید تا استفاده کنم. ممنونم

    پاسخ: سلام رز عزیز ، خدا بد نده ؟ چرا ؟
    ما میتونیم واسه خواهر عزیزت انرژی بفرستیم و از خداوند برای شفا هر چه زود تر اون دعا کنیم … این اجازه رو اگر به ما بدی دیگه نیاز به کاری نیست ، این رو هم اگر توضیح بدی که به چه علتی در کماست و چه مشکلی براش پیش اومده بهتره .
    به طور حتم خود شما هم در حال دعا کردن هستید … امید رو با نا امیدی پر کنید …
    به جای اینکه فکر کنید خداوند بهتون بد کرده این رو یک مصلحت یا خیر بدونید …
    ما هم تمام تلاشمون رو میکنیم

  39. سلام شهاب عزیز
    پست جالبی بود اما من با این حرف های شما موافق نیستم ما انسان افریده شدیم نه موش ازمایشگاهی که خدا بخواد ما رو امتحان کنه یا غم و رنجی به ما بده خدا به هیچ عنوان حاضر نیست ناراحتی ما رو ببینه واسه همین به هر نحوی که باشه کمکمون میکنه که اون بستگی به اعتقاد و ایمان ما داره که هر چی قوی تر باشه کمکش بیشتر هست. خداوند قادر با ناراحتی ما ناراحت و با شادی ما شاد میشه ایا پدر یا مادر حاضرند به بچه هاشون رنج و سختی و درد بدن پس خدایی که از پدر و مادر مهربون تر هست چطور این کار رو میکنه و رنج و غم و درد و سختی رو به انسان میده؟خدایی که ارحم الراحمین هست مهربان ترین مهربانان هست خدایی که اگر فراموشش کنی هیچ وقت فراموشت نمیکنه و اگر بعد از مدتها فراموشی به سمتش بری با اغوشی باز تو رو میپذیره چطور با سختی رسوندن تو رو در مسیر ازمایش و امتحان قرار میده؟ انشالله در فرصت بعدی بیشتر توضیح میدم
    موفق باشید .

    پاسخ: سلام مهشید عزیز، ابتدا ممنونم که نظرت رو صادقانه گفتی…
    ما باید ببینیم از چه منظری به این قضیه نگاه میکنیم …
    البته حرف شما کاملا درسته … شما اصل مطلب رو به خوبی عنوان کردی … خداوند مهربان ترینه و هیچ کدام از ما انسان ها رو نمیخواد ناراحت کنه یا ببینه … اما ما با اعمالمون یا رفتار یا با کینه ها و حرف های نگفته ای که در دل نگه میداریم باعث میشیم تا برای ما تقدیر به شکل دیگه ای ظاهر بشه ، به اون صورتی که بتونه مارو به راه درست تر برگردونه و به ما گوش زد ها و درس ها لازم رو یاد بده …
    بحث در این مورد بسیاره … و اگر مایل بودی باز هم صحبت خواهیم کرد

  40. مرسی شهاب جان از پاسخت! همچنین از دوستان عزیزم بی نهایت سپاسگزارم!

    پاسخ: خواهش میکنم دنیا عزیز ، هر سوالی که داشتین مطرح کنین

  41. با عرض سلام… پستی که خوندم خیلی تاثیر گذار و تاثر برانگیز بود.تاثیر گذار به خاطر اقدامات دلسوزانه که در مورد یک فرد بیمار ومادرش صورت گرفت و تاثر برانگیز برای سختی های زندگی افراد .وایا اسم این مصائب رو میشه ازمایش الهی گذاشت . کارمای زندگی دانست یا قضاوقدر نام نهاد .بهترین واژه از نظر من تجربه پدیده ها و صیقلی شدن روحه .از بدو تولدمان زندگی هر لحظه به اشکال مختلف ما را رو با ناملایمات مواجه میکنه.. یک فلز وقتی تبدیل به فولاد میشود که گداخته گردد و یک تکه جواهر وقتی درخشان میگردد که صیقل داده شود و واقعا صیقل ما انسانها همین تحمل کردن رنج ها ودردهای زندگیست . ما خوشی را با تجربه مصیبت میشناسیم . گرما با تجربه سردی معنا پیدا میکند تا بیمار نشویم نمیدانیم سلامتی چیست تا مظلوم واقع نگردیم عدالت برایمان نامفهوم هست . تا دلشکسته نشویم و اسیب نبینیم محبت ونیکی برایمان مفهومی در بر نخواهد داشت و در نهایت تا درتاریکی قرار نگیریم هرگز نخواهیم دانست که نور چیست.. در زندگی یکی درد را تجربه میکند یکی درمانگر میشود یکی مورد ظلم قرار میگیرد دیگری التیام میبخشد یکی مزه تنهایی وهجران را میچشد و ان دیگری ایثار میکند تا درسی که قبلا اموخته پس دهد و تمام اینها انتخاب هایی هستند که روح ما در یک بعد دیگر از قبل انها را برای خود تدارک دیده. اگر پدیده تناسخ را مد نظر بگیریم شاید برخی از اتفاقهای خیلی تلخ را خودمان در زندگیهای قبل تجربه نموده ایم ودیگر قرار نیست در این زندگی همان اتفاق تجربه شودو شاید بناست اتفاق وتجربه دیگری در مسیر زندگیمان باشد .و وظیفه ما شناخت نوع تجربه توکل به خدا وفائق امدن به درد ورنج هایمان میباشد ..شاید حکمت ودلیل این اتفاقات وفجایع برایمان پر از ابهام باشد .ولی باید اینو مد نظرداشت که باید به هر کس اجاز ه داده بشه که راه خودش رو طی کنه وتحت هیچ شرایطی ان مسیری رو که طی میکنه نباید مورد قضاوت قرار داد چون هرگز هیچ عیب ونقصی در طرح الهی ومسیری که خدا پیش روی بنده هاش قرار میده وجود نداره .و همونطور که قبلا گفته شده در تمام پدیده ها باید کمال را مشاهده نمود . شاید پژمرده شدن یک شکوفه به نظرمان غم انگیز اید ولی وقتی این را در نظر بگیریم که شکوفه باید این مراحل را طی کند تا تبدیل به میوه شود دلیلی برای غمگین بودن وجود ندارد ….
    ادامه ز قبل …… پس اگر به پژمرده گشتن شکوفه وفرو ریختن گل به صورت بخشی از یک درخت کامل نگاه کنیم که به زودی به بار مینشیند انوقت زندگی را درک نموده ایم .. و همیشه یک سنگ قابلیت این رو داره که طی مراحلی با دگرگونی وتحول تبدیل به یک گل سرخ زیبا وخوشبو بشه که این فی الواقع حکایت ما انسانهاست..وخدا وقتی انسان را خلق کرد قدرتی در درون او به ودیعه گذاشت وابزاری در اختیار او نهاد که با استفاده از این ابزار بشر قادر هست تا اینده خود را خلق کرده .و در سرنوشت وانتخابهایش تصرف داشته باشد .بر بیماریها غالب اید و به ارزوهایش دسترسی پیدا کند و همونطوری که جویای نازنین خیلی زیبا وکامل اشاره فرمودند ان چیزی نیست جز داشتن افکارمثبت (تجسم ارزوهایمان). گفتار مثبت( دعاها و مثبت گویی هایمان ) واعمال نیک ومثبت . همراه با داشتن ایمان وقدرت اراده . بادر نظر داشتن بازتاب اعمال .رفتار وگفتارمان . شکر گذاری از قبل . پاک کردن کارمای منفی از گذشته با اعمال خوب واشاعه نیکی وبخشش دیگران. ..چون زندگی ودنیایی که هم اکنون داریم تظاهر بیرونی درونی ترین افکار , عقاید وتصمیماتمان هستند .تاریکی ها را باید دید ولی انهارا لعنت نفرستاد برعکس باید چراغی فرا راه بود وانرا دگرگون ساخت

    پاسخ: خیلی خیلی سپاس از ستایش عزیز ،
    حرفات من رو یاد شعری از باباطاهر انداخت …

    یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد

    من از درمان و در وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد.

    که گفته های شما با این شعر بسیار مطابقت داره …

    یا این شعر از حافظ
    در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
    زین دایره مینا خونین جگرم می ده تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

    ممنون بابت نظر کاملت ستایش عزیز

  42. آیلین جان بخش ِ نظرات رو باز کردم که تمامی آنچه شما در پست ِ بالا به اونها اشاره کردی بنویسم که دیدم شما با قلمی روان ، اونها رو نوشتی .
    فقط این نکته رو بد نمیبینم که اضافه کنم :
    بیایید عادت کنیم ، پله هایی رو که سر ِ راهمون هست تا به طبقات ِ بالاتر صعود کنیم ، مانع نبینیم ؛ فقط باید برای رد شدن از هر پله کمی گاممون رو بلند تر از حالت ِ عادی ِ قدم زدن طی کنیم . همین .
    ما نباید فکر کنیم مشکلات چیزهایی هستند که ما باید اونها رو حتما طی کنیم تا به ارامش برسیم بلکه ، سختی هایی ( اسمشون در عوام اینطور جا افتاده ) که در اطرافمون هستند فقط پرده ای هستند که جلوی نمای یک پنجره ی رو به منظره ای زیبا رو که چشم انداز ِ آتی ما میتونه باشه ، گرفتن و ما اگه بخواییم اونور ِ این پرده رو ببینیم باید زحمت ِ کنار زدنش رو به خودمون بدیم .
    خیر پیش
    جویا

    پاسخ: با کمال تشکر از جویای عزیز …

  43. تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق

    هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
    مشکلات و بیماریها تا اونجایی که تجربه ناقص من بهش رسیده میتونند علتهای متفاوتی داشته باشند
    بعضی های امتحان الهی هستند و باعث ارتقاء و امتحان فرد و اطرافیان میشوند
    بعضی از بیماریها و مشکلات ناشی از تجمع کارمای منفی هستند و ساخته دست خود ما هستند و گره اونها هم به دست خود ما میتونه باز شه که جویای بسیار عزیز لطط کردن و حق مطلب رو ادا کردند
    در پاسخ به دنیای عزیز من هم با همچنین کسانی مواجه شدم وقتی خوب دقت کردم متوجه شدم این افراد ندانسته انرژیهای منفی زیادی رو به خودشون جذب میکنن . البته شهاب عزیز در این مورد توضیحاتی ارائه کردند اما هیچ شکی در عدالت الهی نیست همه اتفاقات زندگی معنا و مفهوم دارند ما از درک معنای اونها گاها” ناتوانیم
    از خوندن نظرهای همه دوستان نکته ها آموختم که در اینجا از همه متشکرم

    پاسخ: سلام ایلین عزیز ممنون بابت نظرت ،
    این پست با نظرات بسیار زیباش تکمیل شد … . و همچنین راهکار هایی ارائه شد .
    خوب و خوش و خرم باشید …

  44. سلام شهاب جان
    مرسی از مطلب زیبایت
    استفاده کردم. اما راستش برای من یک سوال مطرحه چرا همیشه
    باید یک عده امتحان پس بدن. یکی از همکاران سابقم مشکلات زیادی داشت. من به ایشان گفتم که این امتحان الهیه اما وقتی که داستان زندگی پدرش رو تعریف کرد که تا به امروز همش درگیر سختی بود نتوانستم جوابی بهش بدم. چرا یه عده همش نسل به نسل توی بدبختی هستن؟ اون هم دبدبختی که دست خودشون نیست مثل مرگ عزیزان بیماری و غیره؟؟؟؟؟

    پاسخ: سلام دنیای عزیز ، اتفاقا به مطلب خوبی اشاره کردی ،
    یه جورایی جویا تو نظرات قبلی جواب این سوال رو داده بود .
    امتحانات الهی برای پخته تر شدن ما انسان ها هستند ، یک مهندس زمانی که با چندین پروژه سخت روبه رو میشه کار کشته میشه ، یک مرد هم همینطور ، یک زن هم همینطور ، اما تا کی پخته تر شدن ؟
    عده ای از انسان ها با اعمال خودشون و یا با افکار خودشون تقدیر بد رو برای خودشون رقم میزنن ، که این میشه همون برگشت اعمال ، به عنوان مثال انسان هایی که کینه دوز هستند ، انسان هایی که بین دیگران اختلاف میندازن اون ها با یک سری از بیماری ها روبه رو میشن ، اما راه حل چی هست ؟
    تغییر زندگی به سمت مثبت گرایی ، مثبت اندیشی ، خواستار یک زندگی ارام شدن،
    و همچنین همه چیز رو از راهش حل کردن ، درست اندیشیدن ، عشق و نور الهی رو خواستار بودن ، اینطوری به همون عاقبت به خیری که در پست بهش اشاره کردیم میرسیم . اون وقت اگر دردی هم نصیب ما بشه میتونیم به خوبی ازش پس بیایم و اون رو به یک موهبت تبدیل کنیم ، شاید باور این کمی سخت باشه ، اما امکان پذیره ،
    هر سوالی داری بپرس اینجا روش با بچه ها بحث میکنیم … هر سوالی که داری …

  45. با سلام آقا شهاب،
    من شروع کردم مطلب رو بخونم ، بسیار هم زیبا بود.
    ولی یک مسئله رو اگه بتونید درست کنید بسیار عالی هست و اونم اینه که رنگ زمینه(مشکی) با رنگ متن برای چشم آزار دهنده است و از دلنشین شدن متنهای زیباتون که قطعا کلی هم براشون زحمت کشیدید، کم میکنه.
    با تشکر

    پاسخ: سلام آذرخش عزیز ، فعلا وقتم اجازه نمیده قالب رو عوض کنم ،
    قالب مناسب هم برای سایت ها عرفانی و این اسم کم هستش ،
    اما اگر خدا بخواد در ماه آینده یا ماه بعدیش وارد وب سایتمون میشیم ، زمینه اون قالب سفید هست و زیبا و دلنشین و پر کاربرد … امید وارم از مطالب استفاده کنی …
    همچنین هر سوالی هم داشتی بپرس در خدمتیم

  46. شهاب for جویا و مهلا

    سلام جویای عزیز ،
    ابتدا ممنونم بابت اینکه جواب مهلا عزیز رو دادی ،
    حقیقتا الان به اون مبحثی که دوست داشتم برسیم رسیدیم .
    دوستان عزیز صحبت هایی که جویای عزیز مطرح کردند در این باب هست که ما انسان ها در زمانی که با بیماری ها مواجه میشیم
    جدا از اینکه میتونیم با صحبت هایی از قبیل اینکه این امتحان الهی ماست و این قسمت بوده و پذیرفتن درد ها… میتونیم بیماری خودمون رو درمان کنیم و راهمون رو روشن … حال چگونه ؟ در کتاب هایی که جویای عزیز معرفی کردند این راه و این مسیر و این صحبت ها با ذکر دلیل و مدرک ثابت و ارائه میشه،انسان های زیادی از این طریق خودشون رو پیدا کردند و درمان کردند ، چه بسا یکیش همین جویای عزیز بوده …
    مهلا عزیز بهت پیشنهاد میکنم حتما اون کتاب ها رو تهیه کنی و با جملات تاکیدی که جویای عزیز عنوان کرد خودت رو جلا ببخشی و به جویا هم اجازه بدی که ارسال رو انجام بده ، تنها یک اجازه برای ارسال کافیه ، در همینجا بگو جویای عزیز من اجازه میدم که شما انرژی بفرستید ،دیگه هیچی لازم نیست .
    من خودم به شخصه معجزه این کار رو شاهد بودم …
    از شما هم میخوام که این رو امتحان کنید … البته اگر مایل هستید … اگر بتونم اون کتاب رو تهیه کنم حتما پستی رو در موردش خواهم نوشت تا به خوبی با اون مبحث آشنا بشیم .
    از همه ممنونم و منتظر جواب مهلا عزیز هم هستیم .
    جویا ممنونم

  47. مهلای عزیز در صورت ِ تمایل این راه را به مدت دو سه ماه امتحان کنید و نتیجه را ببینید . ایمان داشته باشید که بسیاری چون شما شفا یافته اند .
    اولین قدم این است که شما خود و دیگرانی را که در مشکلاتتان سهیم میدانید ببخشید . مثبت فکر کنید و مانند کسی که هم اکنون به آرزوی سلامتیش رسیده است عمل کنید ، یعنی در زمان ِ حال ، با گفتن ِ جملات ِ مثبت و شکر گزاری چند ماه بر روی گفته هایی که در زیر مینویسم اصرار کنید و تجسم ِ سلامتی خود را داشته باشید . { و در صورتی که تمایل داشته باشید به من اجازه ی فرستادن ِ انرژی مثبت و از بین بردن انرژیهای محدود کننده در وجودتان را به همراه سلامتی گوشهایتان را هم بدهید . }
    ( و لطفا در کنار ِ گفتن ِ این جملات که بارها و بارها در طول ِ شبانه روز باید آنها را تکرار کنید ، دو کتاب ِ گفته شده در بالا را تهیه کنید و بخوانید و به گفته های آن عمل کنید . )

    تاکیداتی که باید مداما با خود زمزمه کنید و به آنها با دیده ی واقعا مثبت بنگرید :
    من خود را دوست دارم . من خود و دیگران را به راحتی میبخشم . شکر .
    من پدر و مادر ِ خود را به سان کودکانی تصور میکنم و آنان را نیز با عشق و تبرک میبخشم . شکر .
    گذشته تمام شده . من آگاهانه برمیگزینم که اکنون خود را دوست بدارم . شکر .
    هماهنگی پیرامونم را فرا گرفته و من با محبت به نیکوییهای دلپذیر گوش میدهم . من کانون ِ عشقم .شکر .
    به خود ِ برترم اعتماد میکنم و با محبت ، به ندای درونم گوش فرا میدهم . هر چه را که از روی محبت است جذب میکنم و بقیه را رها میکنم . شکر .
    من با محبت میشنوم . من به ندای الهی گوش میدهم و از آنچه میتوانم بشنوم به وجد میایم . شکر .
    من از آرمانهای الهی و فعالیت ِ مورد نیازم سرشارم و هم اکنون به پیش میروم . شکر .
    زندگی ایمن است و یکسر مرا تایید میکند . همه چیز نیکوست . شکر .
    من میاسایم و میگذارم ذهنم آرام گیرد . شکر .
    من در کمال ِ محبت گذشته را رها میکنم . همه ی ما آزادیم . اکنون همه چیز در قلبم نیکوست . من دوست داشتنی ام و ارزش دوست داشتن را دارم . شکر .
    هر روز معجزه ها پیش میایند . من به درون ِ خود میروم تا آن الگویی که این وضع را آفریده به هوشمندی درونم سپارم تا مرا شفا دهد و شفایی الهی را میپذیرم . این شفا هم اکنون پیش میاید شکر .

    برایتان آرزوی نیکی دارم
    جویا

  48. ادامه از قبل
    نمیدانستم که طرز ِ نگرشم به زندگی آن مریضی ها را به سرم آورده و به جای درک ِ این مطلب مداما در دل به دنبال ِ علت میگشتم تا خدایم آن علت را با دعاهای شب و روزم رفع کند . غافل از اینکه درد را خود آفریده بودم و باید میآموختم که چگونه ، خود رفعش کنم . اگر در وضعیتی مشابه من گیر کرده اید در این صورت است که کتابهایی را که به شما توصیه کردم که بخوانید ، خواندنشان برایتان مهم و واجب میشود . من اگر از درون توکل به هر آنچه پیش میامد داشتم دیگر ناله و از کوره در رفتن چه بود ؟ پس در اعماق ِ وجودم چیزی میگفت که دنبال ی شفای تن باشم ، پس با خواست ِ من ، دنیایم چنان تغییر کرد که درمانم را در کتابهایی که سر راهم گذارده شد ، پیدا کنم . و چنان شد که شرحش را در پستهای قبل شنیدید .
    کسانی که جستجوی عشق را در رضای ِ یار میبینند و با تمامیت ، قلبشان عاشقانه میپذیرند مشکلات ِ خود را ، راهی جدای از من داشتند . هر کدام راهمان زیباست چون مییابیم عشق و صفایی را به راههایی متفاوت . و هیچکدام بر دیگری نه مزیتی داریم نه نقصی . بلکه فقط چنان که دوست داریم و انتظار داریم ذات ِ حق را درک میکنیم . آنچنان که دوست ِ خود را ، یار ِ زندگی ِ خود را و انتخابهای خود را برمیگزینیم .
    بهترین شخص برای محک ، خودمانیم نه کسی دیگر . راهها متفاوتند و مسیرها گوناگون . همانی باشید که با او و یاد ِ او آرام گیرید و به او از راه ِ انتخابی خودتان نزدیک شوید .

    در پناه حق
    جویا

  49. سلامی دوباره
    بر خودم لازم دیدم که مبحث ِ عنوان شده در این پست رو کمی بازتر کنم .
    دوستان همانطور که میدانیم هر شخصی راههای آرامش گرفتن و عشق ورزیدن به خدای خودش رو باید ، خود انتخاب و تجربه کند و در باورهای من هیچ فردی اجازه ندارد اعتقادات یا عاشقانه های کسی رو به استنطاق بکشد و یا دیگری را به خاطر ِ انتخابهای زندگیش به سوال و جواب مجبور کند . چرا که هر فردی با ره آوردهای روحی ِ خود به جایی که باید باشد رسیده و برای برداشتن ِ هر قدمی به جلو باید قدم ِ قبلیش رو تکمیل و کامل کرده باشد تا بتواند قدم ِ بعدی را محکم تر بردارد و هر لحظه موفق تر از قبل گردد .
    در راه و طی مسیر ِ زندگی ، کسانی که با باورها و اعتقادات ِ خود به یقین رسیده اند و رضای ِ خود را در رضای حق میبینند مسئله به تمامیت حل شده است . آنها نار و نور را یکی میبینند و راه ِ توکل را برگزیده اند ، پس طبعا با خود به نقطه ای رسیده اند که هرآنچه دارند به آن راضیند و دیگر تعارضی در پذیرش ِ آنچه هستند باقی نمیماند .
    اما و صد اما کسانی که فقط فکر میکنند به توافق ِ درونی رسیدند و ایمان ِ قلبی به این مسئله ندارند ، کسانی هستند که در هنگام سختی ها و ناکامی ها ، مشکلات ِ جسمی و روحی به زبان میگویند و اعتراف میکنند که :” این امتحان ِ الهیست ؛ حکمتی در کار بوده ؛ قسمت ِ ما این بوده ؛ راضیییم به رضای خدا و… ” ولی در عمل دل و زبانشان یک چیز ِ واحد نمیگوید!!
    دردمندند و فقط میخواهند خود را با این جملات تسکین دهند چرا که دائما از وضع ِ خود به عناوین ِ مختلف شکایت دارند . و از اینکه خداوند به گفته و دعای آنان جواب نمیدهد در باطن ، شاکیند . نمونه ای از این دسته خود ِ من بودم . من حق ِ خود میدانستم که جسمی سالم داشته باشم و از اینکه بیماری امانم را بریده بود و برایم مشکلات ِ عدیده ای به همراه داشت گله مند بودم .
    ادامه دارد …

  50. سلام به همه
    سلامت باشید آقاشهاب
    من دختری ۲۱ساله هستم ازکوچیکی کم شنوابودم اماتوسن ۱۷ سالگی به بعدشنواییم کمترشد اسفند۹۱برای درمان باطب سوزنی رفتم دکتر اوایل خ خ خ خوب میشنیدم دنیام رنگ گرفته بود اماحدودیه ماه بعد چون عصبی و ناراحت میشدم بخاطرمشکلات دوباره بد شد…اما این بار وزوز هم بهش اضافه شد
    وقتی بیدارمیشم صداهای توگوشم شرومیشه تاشب ک خوابم ببره…
    خ خ خ عذابم میده
    نمیدونم شایدامتحان الهی باشه چجوری ازپسش برآم؟
    من همیشه بخاطرهمین مقدارشنیدن هم خداموشکرمیکنم…شاید نشنیدن برای من بهتره…

    پاسخ: سلام مهلا عزیز ، دختر خوب و مهربون ،
    در قرآن کریم ما میخونیم که خداوند از افتادن یک برگ هم باخبره ، کارهای خداوند از روی علم و تدبیر انجام میشه،کوچکترین لحظات مارو خداوند میبینه ،میشنوه و درک میکنه،چون خداوند در هر موجود زنده و غیر زنده ای وجود داره و از منظر اون موجود به دنیا نگاه میکنه . پس خداوند همه چیز رو درک میکنه و میدونه و میبینه .
    به طور یقین و بی شک این ادراک شما یک ضعف نیست بلکه علتی داشته …
    خیلی خوبه که خداوند رو شاکری و این رو با ما در میون گذاشتی …
    من در ایمیل به شما تکنیک هایی رو معرفی میکنم تا با دنیای زیباتری آشنا بشید … دنیای درون و سکوت .

  51. شهاب for ترانه

    ادامه از قبل
    خانمی رو در تلویزیون ایران نشون میداد که کور بود ، تقریبا چهل سال داشت ،اما این خانم با اینکه کور بود فرش می بافت ،
    اما به چه صورت ؟ برای خودش الگوهایی رو درست کرده بود و طبق اون الگوها نقش های بسیاری رو میبافت … که زیبایی فرش های اون خانم بسیار بسیار زیبا بود .. البته این خانم میدونست داره چی میبافه چون هر شب میتونست نقش فرش خودش رو در خواب ببینه ،به نوعی سفر روح میکرد ، عشق برای کار کردن موجب ترقی های بسیاری در این زن شده بود …
    و همچنین جوانی که نه دست دارد و نه پا برای ما میتونه مثال روشنی باشه…
    یک وویچیچ از آن دسته انسان هایی است که قدرشناسی فوق العاده اش از زندگی حیرت هر بیننده ای را برمی انگیزد. او که به ظاهر نه دست دارد و نه پا هم شنا بلد است، هم گلف بازی می کند و هم موج سوار ماهری است و همین برای او کافیست تا از زندگی لذت ببرد.
    پس او براستی سزاوار ستایش و مظهر امید به زندگی است.
    این جوان نه دست دارد و نه پا ، اما با این حال او یک چیز رو به خوبی درک کرده ،که او زنده است ، که او جان دارد ، و او زندگی میکند .خیلی از ما این رو به خوبی درک نکردیم ، از زندگی خودمون اون جوری که باید استفاده نمیکنیم . سرزنشی درش وارد نیست،چون ما همه چیز رو از ابتدا داشتیم .. سلامتی ،دست،پا،چشم،اما این جوان نه دست دارد و نه پا … آن هم از بطن تولد .عکس هاش و فیلم هاش در گوگل موجوده ،ببینید .این جوان حال برای بسیاری از نوجوانان سخنرانی میکنه و به این جوانی که از نعمت داشتن دست و پا محروم بوده حال داره هزاران انسان رو به زندگی امید وار میکنه و اون ها رو به ترقی میکشونه ، پس معلول بودن از منظر ماهایی که سالم هستیم شاید بد باشه،شاید ترحم انگیز باشه،اما شاید واقعیت موضوع چیز دیگری باشه !!! چون انسان های معلول یک اموزگار برای ما هستند …در هر هزار نفر یک نفر معلول از نظر جسمی وجود داره اما اون یک نفر میتونه راهنمای هزار نفر باشه … کدامین با ارزش ترند؟ اگر آن یک نفر موجود نبود چه میشد ؟
    گاهی هم هست که خداوند این کودکان رو بدون هیچ گناهی تنها برای ناجی بودن خلق میکنه … البته من اینطور فکر میکنم. ببخشید خیلی پر حرفی کردم … امید وارم کمک کرده باشم ترانه خانم . سوالی بود بپرسین

  52. شهاب for ترانه

    ادامه از قبل ،ا
    اگر بخوایم از منظر پدر و مادر اون فرزند به این قضیه نگاه کنیم ، یک کودک معلول به این علت در اون خانواده به دنیا میاد که درس های لازمی رو به اون خانواده یاد بده … به عنوان مثال در شهر ما فردی هست که به نزول خوری و پول حرام خوردن معروفه ،دست بر غذا کودک این انسان معلول ذهنی به دنیا اومد . یک انسان معلول از لحاظ ذهنی خودش چیزی رو احساس نمیکنه ، بلکه دنیا برای اون یک دنیای عاشقانه است … اما اون کودک برای خانواده همیشه درس ها و پیام هایی رو به همراه داره .
    از طرفی زمانی که من اون کودک رو میبنیم ، زمانی که من یک جوون معلول رو میبینم ، اگر انسان بینا و با خردی باشم باید خیلی تحت تاثیر قرار بگیرم و قدر اینی که هستم رو بدونم ، نه از لحاظ ظاهری و تیپ ، بلکه از لحاظ باطنی . بلکه از اینکه بفهمم اگر من جای اون فرد بودم چی؟ حالا که این هستم چرا انقد حواسم پرته ؟ چرا فقط مثل یک ماشین مکانیکی از این جا به اونجا میرم و شبم رو روز میکنم و روزم رو شب .
    پس این دسته از انسان ها برای دیگر انسان ها بسیار مفید هستند ، اما زمانی هم که فردی کور به دنیا میاد ، اون انسان هم با شینده هاش زندگی رو دنبال میکنه ، غرق در صدا ها میشه ، چون دیدن رو تجربه نکرده ، نمیدونه دیدن چیه ،اما با چیزهایی که میشنوه با دقتی که در صوت ها داره ،از اون منظر دنیا رو زیبا میبینه ، برای اون فرد صدای باد و صدای بلبل یک نواخت بسیار زیبا و دل نشینه ، شاید از لحاظ معنوی اون انسان بسیار بسیار درک و احساسات بالاتری نسبت به من داشته باشه … شاید اون انسان کور اومده که حال بخشی از ادراک درونی خودش رو بیدار کنه تا در آینده بتونه استادی برای راهنمایی دیگران باشه ، یا در جهان دیگری یا در همین جهان. شاید هم دوره کور بودن اون به سی سال ختم بشه و بعد مرگ به سراغش بیاد و به مرتبه ای بالا از لحاظ معنوی دست پیدا کنه …. برای انسان های لال و کر هم همینطوره … خدای من و شما خدای اون ها هم هست، ما به نوعی با اون چیزایی که داریم زندگی میکنیم ، اونا به نوعی دیگر با چیزهایی که دارند … خدا هم برای من به مانند من خدایی میکنه ، و برای اون فرد هم به اون شکلی که نیاز هست خدایی میکنه .
    ادامه دارد

  53. شهاب for ترانه

    ترانه عزیز ، این نظر برای جواب شماست … البته جوابی از منظر من …
    اگر بخوایم موضوع رو از باب کودک به دنیا اومده مورد بررسی قرار بدیم که مریض یا با قطع عضو به دنیا میاد ، برای دادن یک جواب قانع کننده به مخاطب ، به ناچار باید وارد معقوله تناسخ بشیم ، البته این جوابی هست که برای ذهن ما قابل توجیح هست ، ماهم به دنبالی جوابی میگردیم که بتونیم درکش کنیم .
    زمانی که یک کودک ناقص یا معلول به دنیا میاد امکان داره که این کودک در زندگی های گذشته ی خودش دارای اشتباهات و سرکشی های فروانی بوده ، از این رو باید در این دنیا محصور به دنیا میومد تا بتونه عادات بد خودش رو ترک کنه و درس های لازم زندگیش رو فرا بگیره ، همون مثالی که از حضرت موسی هست … کودکی به دنیا اومد و کور بود ، مردم از حضرت موسی خواستند
    که اون کودک رو شفا بده . حضرت از خداوند در کوه طور طلب شفا برای اون کودک کرد اما خداوند گفت ای بنده من،صلاح نیست که این کودک بینا بشه… حضرت به شهر بازگشت و مورد تمسخر دیگران قرار گرفت ،مورد اتهام قرار گرفت که تو پیغمبر نیستی ، اگر بودی میتونستی که این کودک رو شفا بدی و …
    حضرت موسی باز در کوه طور از خداوند خواست که این کودک شفا پیدا کنه تا به مردم پیغمبری ایشان ثابت بشه ،کودک شفاگرفت و بعد از مدت کوتاهی این کودک باعث انحراف اخلاقی بسیاری از کودکان دیگه شد ،طوری که اهالی شهر از موسی خواستند که این کودک رو دوباره کور کنه … اما تیری که از کمان رها شده دیگه رها
    شده … اگر بخوایم بیماری رو از منظر کودک بسنجیم تنها با تناسخ به جوابی قانع کننده خواهیم رسید . ادامه دارد

  54. شهاب جان هر جمله و یا پاراگراف از این کتابها باید توسط ِ فرد خواننده درک بشه و چون در این دو کتاب با حجفیات برخورد نمیکنید ، چیزی برای حذف کردن نداره تا بشه خلاصه اشون کرد . فقط با خوندنه تمامیت ِ این کتابهاست که میشه به دریافتی رسید .

    خیرپیش
    جویا

    پاسخ: ممنونم جویای عزیز

  55. سلام
    بیماری و سختی ها در مسیر زندگی , سر راه ما قرار می گیرن . هر کدوم از ما به نحوی درگیرش شدیم و خواهیم شد . خوب اگه مثبت و آگاهانه به ماجرا نگاه کنیم می تونیم ازش درس هم بگیریم و در رشد آگاهی ما موثره
    ولی دریافت امروز من اینه :
    اینکه خداوند با من مشغول تجربه کردنه . اون منتظره تا عملکرد و ایمان من رو ناظر باشه .
    وقتی درد دارم وقتی عزیزدلم گرفتاره , چکار می کنم ؟
    همچنان ایمان دارم؟ … اگر تو خدای من هستی و بهترین ها را برام می خواهی من هم تسلیم هستم . نور خدایت را از طریق من در جهان جاری کن و من آنگونه رفتار می کنم که شایسته خدایی تو باشه .
    شهاب عزیز , درد را با لبخند زندگی کردن , زیباست .
    این دردها فقط در زمین به این شکل وجود دارن . من امروز هیچ دیدگاه خاصی برای دردهام ندارم … فقط می گم من هستم , چون تو خواستی …. همین

    پاسخ: سلام ویدای عزیز ،ممنونم بابت نظرت ،
    اتفاقا منتظر نظر شما بودم ، حالا چرای انتظار کم کم خودش رو نمایان میکنه .
    یکی از درس هایی که زندگی به من یاد داده،غر نزدنه … زمانی که مشکلاتی واسم پیش میاد ، کارام به هم میخوره ، یا اینکه به یک باره قراری کنسل میشه ، یا دچار بیماری میشم ، که سخت ترینش شکستگی دستم از ناحیه مچ بود و یا در مشکل بزرگی که در خانواده ما اتفاق افتاد و مانند تیکه های یک نارجنک هر یک رو به سمتی پرتاب کرد ، این رو یاد گرفتم که یه جای غر زدن و نالیدن باید صبور بود و به قول شما به اون مشکل یا درد لبخند زد،سپس اون مشکل رو حل کرد …تیکه هارو به هم چسبوند و از نو شروع کرد ، نچسبید ؟ از دوباره بساز و دوباره شروع کن … البته تمام این مراحل باید با کمک خواستن از خداوند و روشنی راه به دست او باشه .

  56. سلام اقا شهاب بعد از خوندن مطلبتون این سوال برام پیش اومد که ؛افرادی که معلولیت مادر زادی دارندیا عقب مانده هستند اون هام دارند ازمایش میشن یا اصلا حکمت به وجود اومدنشون یه چیز دیگه بوده؟

    پاسخ: سلام ترانه عزیز ، کار خوبی کردی که سوالت رو مطرح کردی ، در مورد کودکی که کور یا فلج به دنیا میاد ، یا موارد دیگه ای … این موضوع رو ما باید ببینیم به گردن چه کسی میتونیم بندازیم؟
    اگر بخوایم گردن خود کودک به دنیا اومده بندازیم ، این موضوع رو باید به تناسخ و زندگی های پیشین این کودک ربط بدیم ، و اگر بخوایم موضوع رو به گردن خانواده اون کودک بندازیم هم سوال هایی پیش میاد ، اینکه چرا زمانی که خانواده ای اشتباهی رو مرتکب میشه بلا و عذابش سر فرزندش میاد … درسته با معلول به دنیا اومدن کودک خانواده عذاب زیادی میکشه اما اون کودک چرا باید عذاب بکشه ؟
    اینجا هم سوالات زیادی در ذهن آدمی شکل میگیره ،
    البته ما این موضوع رو به صورت دقیق در پست پرسش و پاسخ که در قسمت برچسب های وبلاگ موجود هست مورد بررسی قرار دادیم . دوستان نظرات خودشون رو بیان کنن لطفا ، من هم در اولین فرصت جواب خودم رو ارسال میکنم ترانه عزیز ، سپاس از شما …

  57. دو کتاب ِ راهگشای او ” شفای زندگی ” و ” اعجاز زندگی ” کتابهایی هستند که زندگی هر مشتاق ِ تحولی را ، دگرگون میسازد .

    من خود حدود ده سال بیماریی را با خود یدک میکشیدم که تاب و توان را از من ربوده بود و زندگی مرا کاملا مختل کرده بود . یکی از دلایل ِ مهم ِ از بین رفتن ِ بیماری یی که تا مرز ِ عملهای جراحی سخت کشیده شده بود ، استفاده از همین جملات ِ مثبت ِ تاکیدی و گرفتن ِ انرژی ریکی بود .
    خواندن ِ این کتابها و آشنایی با تکنیکهای مکمل ِ درمانی یی که هم اکنون در کشورهای پیشرفته ، قابل ِ توجه ِ خاصیست ، برای ما بسیار مهم و کارساز است .
    هم اکنون در برخی از بیمارستانهای غربی ، قبل از اینکه افراد ِ سرطانی ، وارد اتاق ِ عمل شوند ، با آنها در چند جلسه وارد صحبت میشوند تا بینش ِ مثبت به آنها القا کنند و برای گرفتن ِ انرژی ریکی از پیش خود را آماده ی پذیرش ِ معجزه ی شفا کنند .
    من از شما به عنوان ِ یک همراه ِ همیشگی ، خواهش میکنم که این دو کتاب را بخوانید تا دنیایتان را به گونه ای دیگر ببینید و متحول سازید . با تحول یافتن ِ هر نفر ، امکان ِ انتقال ِ این بینش به دیگران زیاد و زیادتر شده و به مرور همگی با دنیایی زیباتر روبرو خواهیم بود.

    در پناه حق
    جویا
    پاسخ: سلام جویای عزیز ،ممنونم از اینکه این دو کتاب رو به ما معرفی کردی ،
    با نیم نگاهی که در گوگل انداختم موفق به پیدا کردن این کتاب ها نشدم تا در اختیار دوستان قرار بدم ، اما به طور حتم این کتاب در کتاب خانه ها یافت میشه ، اسم این کتاب رو از دوستان شنیدم و همچنین تعریفش رو …
    همچنین خود شما هم برای من چندین بار از این کتاب صحبت کردی، ازت خواهش مندم در صورت امکان یک جمع بندی از این کتاب رو برای دوستان عزیز بیان کن ، تا بیش از پیش برای تهیه این کتاب مشتاق باشند .

    • سلام من دختری ۲۰ ساله ام ا ۱۳ سالگی دچار بیماری های فیبرومیالژی خستگیدمزمنومیگرن مزمن سردرد تتشی مزمن اضطراب مزمن بی خوابی فراموشی سندرروم هایپر موبیلیتی آرتروز روماتیسم مفصلی tmj روده تحریک پذیر شدم یه بیناری ژنتیکی نادر که در هیچ یک از اقوام ما وجود نداشت این بیماری ها زندگی منو گرفت جوانیم بدنم زندگی گذشتم و آدمی که بودم حتی موهای سرمووعوض کرد که میگی با مثبت اندیشی معجزه میکنه و شفا میده این یا دنیا تو عوض میکنی من فکرمو عوض کرد ولی هر روز دوست دارم بمیرم راحت شم من هیچ وقت معنی زندگی رو نفهمیوم میدونم این امتحان خداست ولی خدا اصلن به من فکر نکرد من آرزو ایدز میگرفتم یا هر بیماری ولی تو این جهنم نبودم تا آخر عمرم هم باید این طوری باشم آخه این چه عدالتیه اگه مبخواستنابودم کنه چرا منو به این دنیای کامل آورد هنش سرم فشار میاد مقبت اندیشی فقط خوتو گول زدنه برا من همش خدا فرق میزاره خدا کجاست که جواب منو بده چرا با نن لینکارو کرد ……..

      • با سلام
        اگر میل داشته باشید میتونیم با ایمیل در ارتباط باشیم و با هم جلسات ِ مشاوره ای رو تجربه کنیم که احتمالا با تجارب ِ قبلی تون از مشاوره های پزشکی و باورهای پیشین ، متفاوت تر باشه .
        جویا

  58. ا سلام به دوستان ِ بی ریای سرزمینهای دور
    من خیلی مشتاقم تا ایرانیان عزیز با نویسندگانی که در دنیا طوفانهای فکری ِ عظیمی رو بوجود آوردن ، آشنا بشن .
    حدود ِچهل سال پیش ، خانومی که از زندگی ِ شخصیش دلی پر درد داشت و از خودش و دنیای ِ اطرافش شاکی بود در اثر تلاشش به چیزهایی دسترسی پیدا کرد که دیگرانی قبل از او هم دسترسی پیدا کرده بودند ولی همانند ِ او موفق به بازگویی آن مطالب به زبانی که برای عموم قابل ِ هضم باشند ، دست نیافته بودند .
    ادامه دارد …
    این زن ِ جسور و با پشتکار ، بارهایی از مشکلات را بر روی دوش ِ خود حمل کرده و با کوله باری از خاطرات ِ ناگوار ، خود را قعر ِ بدبختیها و مذلتها به عرش ِ آرامش و سکون رسانده ، که هر کدام از آنها برای ما خود عذابی علیم است .

    وقتی فقط شش سال بیش نداشته توسط ِ مردی پیر و نامعقول مورد تجاوز قرار گرفته و با کمال ِ ناباوری به خاطر ِ اشتباه ِ آن مرد بارها و بارها مورد سرزنش دادگاه و اطرافیانش قرار گرفته ! در سنین ِ نوجوانی از خانه بیرون انداخته میشود و برای امرار معاش و جذب ِ محبت ِ گمشده در زندگیش همانند روسپیان رزق و روزی ِ خود را تامین میکرده . در شانزده سالگی ، باردار میشود و چون قادر به امرار معاش برای فرزند و خودش نبوده بچه را به دیگرانی که پدر و مادر ِ تعمیدی کودک میشوند میسپرد و خود دوباره زندگی ِ نکبت بارش را از سر میگیرد . در بزرگسالی با عشق ِ مردی آشنا میشود که او را به اوج ِ خواسته های مادیش میرساند ولی به ناگاه از او زده میشود و دگربار ، این زن تنها و بی پناه میشود . پس از چندی وقتی تازه راه ِ صحیح ِ زندگی ِ خود را ، در حال ِ یافتن بوده ، خود را دچار سرطان میبیند . اما در کمال ناباوری سرطان خود را با همان روشی که کشف کرده ( یعنی استفاده از اندیشه های صحیح ِ مثبت و جملات ِ تاکیدی و همچنین تجسم ِ بهبودی ) شفا میدهد و تا کنون حدود ِ سی سال از این ماجرا میگذرد .
    این زن که هم اکنون کتابهایش بیش از پنجاه میلیون نسخه در سرتاسر جهان پخش شده ، و راهگشای پیر و جوان گردیده کسی نیست جز ” لوییز هی ” .
    خوشبختانه در ایران ، هرچند ترجمه ی کتابها تفاوتهایی با اصل ِ انگلیسی شان دارد ، کتابهای او به وفور یافت میشود و از ارزش ِ بالایی برخوردار است .

  59. سلام
    پست ناراحت کننده ای بود و نیاز به صیر زیادیه که ادم بخواد از همچین ازمایشی سربلند بیرون بیاد و اکثر ادمایی که همچنین سرنوشتی دارند ادمایی خیلی خوبین این که خدا خودش تو قرانم میگه همه ادم ها مورد ازمایش قرار میگیرند و در این بین هر چه به مرحله بالاتری بریم و با ازمایش های سخت تری روبرو میشیم و در نهایت مثل یه الماس با ارزش تر میشیم
    از قرآن (سوره آل عمران) میخونیم:
    “آیا شما فکر کردید که شما تنها با ادعای ایمان وارد بهشت خواهید شد؟ در حالیکه هنوز خداوند مجاهدان و صابران در میان شما را مشخص نساخته؟”
    اینها نشانی از آزمایش های الهی دارند که ما فراموش کردیم تحت آزمایشیم و فکر کردیم به حال خود رها شدیم. در حالیکه زندگی دنیا چیزی جز سرمایه ی فریب نیست و البته خداوند هم امتحان گرفتن رو فراموش نمیکنه. بارها و بارها امتحان میشیم، اما…. متاسفانه عین خیالمون نیست. یادمون رفته خداوند مارو در رنج آفریده و واسه همین اسممون اشرف مخلوقاته و این که اشرف مخلوقات باشم یا نه به اختیار و عمل خودمون بستگی داره
    متشکرم

    پاسخ: سلام نرگس عزیز ، ممنونم بابت نظرت ، و همچنین آیاتی که از قرآن واسه ما نوشتی ،
    فکر میکنم این پست باب خوبی میشه برای اینکه حسابی روی بیماری ها و امتحانات الهی صحبت کنیم . ممنونم ازت

  60. رعنای عزیز در نظر قبلی شما به یکی از تجربه های خودت در این زمنیه اشاره کردی ، ما اگر در زندگی روزانه خودمون بد بین و بد نگر باشیم ، به طور حتم بدی ها هم توشه راه ماه خواهد شد ، اگر خوش بین و خوش نگر باشیم ، به طور حتم خوبی ها با ما همراه خواهد بود ، اما همون طور که گفتم کسی هم مانند مادر بزرگ من با اون همه خوبیش و بزرگیش دچار یک بیماری سخت و طاقت فرسا شد ، که خب همون طور که خودت هم اشاره کردی ، ما نباید این بیماری رو یک بلا یا یک عذاب بدونیم، بلکه کسی که تا به حال درست زندگی کرده و خوبی ها رو از خدا خواستار بوده ، پس این بیماری هم واسش خوبی های دیگه رو به همراه داره و باعث رشد و ترقی اون فرد میشه ، بیماری ها برای ما یک امتحان و یا یک درس هستند ، به طور حتم خداوند ما رو به این دنیا نیاورده که به ما عذاب رو تحمیل کنه ،بلکه میخواد ما درس های خودمون رو فرا بگیریم ، زمانی که بتونیم با همین مطالب به عمق مطلب پی ببریم ، پس ما در درس خودمون رو یاد گرفتیم ، و خداوند درس بعدی لازمه زندگی ما رو سر راهمون قرار میذاره ، که منظور از خداوند یعنی کُل . یعنی هر آنچیزی که با خداوند در ارتباط هست ، یعنی همون خرد کائنات و … دوستان دیگر هم اگر در زمینه بیماری ها سوالاتی رو دارند ، بپرسند تا مبحث واسشون کاملا روشن بشه ، رعنای عزیز هم بابت شرکت در نظرات ممنونم ازت.

  61. سلام خدمت آقا شهاب عزیزو سایر دوستان گرامی
    مطلبِ کامل و قابل تأمّلی بود ، خیلی ممنونم از شما
    اجازه بدید نظر خودم رو با ذکر یک تجربه ارزشمند بیان کنم.بچّه که بودم خداوند مهربان بنا به صلاح دیدش بیماری رو به من هدیه داد، اون موقع ها قبولش برام خیلی سخت بود همیشه از خدا گلایه و شکایت میکردم که چرا من؟ به چه علّت؟مگر من چه بدی کرده بودم؟آن هم در سن کم !از خدا شاکی بودم چون فکر میکردم در حقّم بدی کرده و من مستحقّ این نبودم ،این بیماری رو برای خودم خیلی بزرگ کرده بودم و همیشه در خلوتم از خدا جواب سوالاتم رو میخواستم.کم کم بزرگ شدم و فهمیدم برای پیدا کردن سوالاتم باید تلاش کنم ، گشتم ،خواستم و شد ،قانون جذب خیلی خوب برای من کار کرد، همه کائنات دست به دست هم دادن تا من به خواسته ام برسم.به اون آرامش و آسوده خاطری که دنبالش بودم برسم .الان من عاشقانه خدا رو دوست دارم حتّی شاید باورش سخت باشه ولی بخاطر این بیماری از خدا متشکّرم و می دونم برای من بهترین بوده،خیلی از نعمتهای زندگیم رو مدیون این تقدیر الهی ام ،نمی دونم تا چه حد تونستم از امتحان الهی سربلند بیرون بیام ولی این رو مطمئنم اگر این بیماری نبود من هیچ وقت به خدا اینقدر نزدیک نمیشدم ، دوستش نمی داشتم و راه زندگیم عوض نمیشد.من بزرگترین تجربه ام رو از تلخ ترین اتّفاق زندگیم بدست آوردم و شاکرم ،به این درک هم رسیدم که خدا عاشقانه همه بنده هاش رو دوست داره و به هیچ عنوان راضی به عذاب کشیدن و ناراحتی شون نیست ،این از ظاهر بینی ماست که حکمت الهی رو با چشم فیزیکی بلا و بدی میبینیم.فقط کافیه قضاوت و پیش داوری رو بزاریم کنار و با یک دید باز به قضایا نگاه کنیم آن وقت هست که میبینیم همه اون خوبیها و در ظاهر بدیها همشون برای کمال ماست ، این مهمه که در سخت ترین مشکلات ایمانمون رو حفظ کنیم.
    توی دعاهاو نیایش هامون برای خودمون و عزیز مشکل دارمون خواهان بخشیده شدن گناهها و پاک شدن کارماهای منفیش باشیم نه صرفاً رفع مشکل .
    سراسر زندگی ما پر از درس وتجربه و امتحان الهی است باشد که سربلند بیرون بیاییم!

    پاسخ: سلام رعنای عزیز ، ممنون از اینکه تجربه خودت رو بیان کردی ،
    پاسخ شما در نظر بعدی

کامنت‌ها بسته هستند.