تعادل،شاه راه معنویت

تعادل یکی از رمزهای موفقیت در سفر به سرزمین ها ی دور و رسیدن به اوج معنویت و یک راز برای درک انسانیت و درست زندگی کردنه . آفرینش این جهان هم بر اساس تعادل و حفظ اون بوده

با خوندن این پست یک راه حل دیگر برای جبران جدایی های موجود بین جسم  و روح خودتون پیدا خواهید کرد .

با ما در ادامه مطلب همراه باشید

تعادل شاه راه معنویت

با کمی دقت در کارهای روزمره ی خودتون به سادگی متوجه میشین که اگر در هر کاری تعادل رو حفظ نکنین به مشکل بر میخورین ، اگر پر خوری کنین چاق میشین، غذا نخورین لاغر ، میوه نخورین مریض میشین ، میوه زیاد بخورین باز ضرر داره. کلا قید زمین رو بزنین و بشینین راز و نیاز کنین معنی زندگی رو نخواهید فهمید . از اون ور برین کلا به دنیا بچسبین معنی وجود خودتون رو پیدا نمیکنین . تعادل علاوه بر اینکه خیلی مهم و ساده هست اما تقریبا همه ی ما شناخت درستی از اون نداریم. پس با هم برای یاد گیری اون به ادامه مطلب میریم .

همون طور که در پست رازهای رسیدن به سفر روح عنوان شده بود ، ما انسان ها چون در جهان مادی زندگی میکنیم طبیعتآ خواه نا خواه به مسائل مادی و دست و پنجه نرم کردن با اون عادت کردیم. و چون عادت ها بخشی از زندگی ما میشن پس نمی تونیم خوب بودن یا بد بودن این عادت هارو از هم تشخیص بدیم ، در نتیجه با این عادت ها بزرگ میشیم و اون ها رو یک اصل فرض میکنیم .

رمز رسیدن به اوج معنویت برقرار کردن تعادل بین جسم و روح هستش . نه کامل سراغ روح و نه کامل سراغ جسم باید رفت . بلکه تعادلی بین این دو یک گوهری ناب رو به شما تقدیم میکنه .

جسم انسان نیاز های خودش رو داره و روح انسان هم همینطور . ما در طول روز بارها قامت رعنای جسم رو زیبا میکنیم ، هفته ای سه بار حمام میکنیم ، وعده های غذایی صبحانه ، ناهار ، شام رو داریم ، میان وعده هایی از قبیل چای ، میوه ، تنقلات رو داریم. ما مرد ها روزی یک یا دوبار موهای خودمون رو شونه میکنیم و بس ، اما خانوم ها در طول روز چند باری یک رنگ و لعابی هم به صورت خودشون میدن و پوشش خودشون رو با تلفیقی از ذوق و هنر به ترکیبی زیبا  تبدیل میکنن تا به یک زیبا روی واقعی تبدیل بشن . باز از فردا برای همه ی ما روز از نو و روزی از نو .

اما از تک تک عزیزان این خواهش رو دارم ، زمانی که رو به روی آینه ایستادین و در حال تماشای جسم خودتون هستین لحظه ای به جای جسم خودتون رو یک روح تجسم کنین ، به نظرتون چهره روح شما به این زیبایی هست ؟ آیا اون قدری که جسم رو صفا میدیم هوای روح رو هم داشتیم ؟

بهتون قول میدم اکثریت ما که خود شما و من هم از اون دسته ایم  هیچ تعادلی رو برقرار نکردیم .

ما علاوه بر اینکه باید از لحاظ جسمی و لباسی نمونه کامل یک انسان که دارای مقام و منزلته باشیم در درون هم باید شامل خصوصیاتی باشیم ، ما هیچ وقت خودمون رو یک روح فرض نکردیم بلکه همیشه خود رو یک جسم فرض کردیم ، اون وقت به چه امیدی شب و روز از خدا میخوایم که تجربیات ماورایی و معنوی نصیب ما کنه ؟

اما در این پست با هم روشی رو یاد میگیرم که دوباره بعد معنوی رو زنده کنیم  و یاد میگیرم که چطور میشه روح رو زنده کرد و چطور این روح ما رو از عشق و محبت سیراب خواهد کرد .

من گفتم رمز رسیدن تعادله اما چطوری تعادل رو برقرار کنیم ؟  از امروز باید با این تئوری پیش برین . بازیگر های این تئوری جسم و روح هستند ، درسته هر دو یکی هستند ، اما  تا به حال محبت بی اندازه ای به جسم شده و روح از بی محبتی و تنهایی در رنج بسیار بوده . به همین خاطر هم  ما از تجربیات معنوی و درونی و ادراکی دور و بی بهره بودیم . پس حال باید رفاقت رو بین این دو برقرار کنیم . این یعنی همون تعادل . چطوری ؟

در حال حاضر جسم شما خیلی قدرت منده و روح شما ضعیف ضعیف شده ، مثل اینکه ما روح رو با یک زنجیر به خودمون بستیم و هر جا رفتیم اون رو مثل یک برده به دنبال خودمون کشوندیم .حال باید به روح هم توجه کنیم ، بهش محبت کنیم ، مثل یک فرزند بدونیمش و با وعده های غذایی بیشتر و توجه بیش از پیش اجازه پرواز و زندگی کردن رو بهش بدیم . اگر در دین اسلام هستین وعده های غذایی روح شما نماز های پنج گانه هستش . اگر با نماز مشکل دارین روش بهتری رو سراغ دارین ؟ پس با همون روش روزی سه مرتبه به خلوت گاهی برین و کمی با روح خلوت کنین ، با ذکر و مراقبه و تمرکز انرژی و محبت رو به این فرزند ترد شده خودتون انتقال بدین ، به صدای روح گوش بدین ، نجواشو بشنوین ، وجدان شما همون روح شماست ، ادراک شما همون روح شماست ، عشق به طبیعت و اعمال خداگونه و پسندیده ، کمک به فقیران ، محبت به دیگران علاقه های روح شماست ، این علاقه ها رو از خودتون دریغ نکنین و اجازه رشد رو به روح بدین ، مثل فرزندی که پاره ای از تن شماست اون رو سیراب کنین و بعد ببینین که چطور اون شما رو سرمست و حیران میکنه .

در طول روز با وقار و سنگین و زیبا بگردین ، غذاهایی رو که دوست دارین بخورین ، به مکان هایی که دوست دارین برین ، به معنای واقعی زندگی کنین ، اما زندگی رو از بعد معنوی خودتون نگیرین . تا حالا به این موضوع دقت کردین ؟؟؟

ما دو نوع شادی داریم ،  یک شادی های زود گذر ، دو شادی های ماندنی . خوشبختانه یا متاسفانه من جوونی نبودم که در یک خانواده مذهبی و معتقد  بزرگ شده باشم و همه چیز رو دیکته شده یاد بگیرم ، و بعد بیام با یک اعتقادات تک بعدی وبلاگی رو درست کنم و بخوام حرف هام رو بنویسم ، من تا ۲۰ سالگی در کل شاید ۲۰۰ رکعت نماز نخوندم ، یادمه فقط  شب های قدر از روی عادت و پیروی از دیگران میرفتیم قرآن به سر و فردای شب قدر روز از نو و روزی از نو ، در دانشگاه هم آفتاب مهتاب ندیده نبودم و اشتباهات و جسم پرستی زیادی داشتم ، شب های زیادی با دوستان در طول این مدت زمان نشستیم و مشروب خوردیم ، شب های زیادی قلیون کشیدیم ، کارهایی رو کردم که به تعبیر اون زمان این ها رو یک عشق و حال و جوونی کردن میدونستم  ، اما همیشه از یک چیز خیلی ناراحت میشدم ، از فردای اون روزها . شب با دوستان با چه ذوق و شوقی میرفتیم وسیله میخریدیم و بعد مشروب و بعد سلامتی و کلی بگو بخند اما فردای اون روز من چی داشتم ؟ هیچ . اصلا انگار نه انگار که شب قبل خوش بودم ، به همین ترتیب به عقب برگشتم و دیدم همه اون کارهایی که من اونارو جوونی میدونستم چیزی جز شادی های زود گذر نبود ، فقط برای چند ساعت خوش بودم و تموم ، فردای اون روز هیچی نداشتم . طوری که اگر اون کار هارو هم نمیکردم باز چیزی رو از دست نداده بودم ، اسمش جوونی و خوش گذرونی هست اما چیزی جز توهم نیست .

اما در کنار این کارها به خوبی یادمه زمانی که خواب معنوی دیدم ، زمانی که سفر روح داشتم ، زمانی که با مبلغی تونستم مشکلی رو از دوش فقیری بر دارم ، زمانی که محبت  و دوستی من با یک پسر عقب مونده تونسته اون رو شاد  کنه ، از این شادی ها من حداقل ۴ یا ۵ روز سرمست و خوشحال بودم،

شادی های زود گذر وابسته به جسم و شادی های ماندگار وابسته به روح شماست . علاقه های روح خودتون رو پیدا کنین و روح رو بیش از پیش مورد حمایت قرار بدین ، صداش کنین ، بگین ای  روح من ، ای جان من ، ای یار من ، ای دوست من ، ای نزدیک تر از من به من و هزاران مثال دیگر ….

بعد از مدت زمانی بهتون قول میدم روح شما رو سرمست میکنه ، روح شمارو شاد میکنه ، حس ها و ادراکات شما زنده میشن و تازه با  نداشته های خودتون آشنا میشین  . این ترفند ها یعنی دوستی با خودتون ، یعنی شناخت خودتون ، یعنی رفاقتی محکم بین خودتون . شما فاصله و تبعیضی رو بین روح و جسم ایجاد کردین ، همین فاصله و تبعیض این عنصر واحد رو به دو دسته جسم و روح تبدیل کرده .

در صورتی که جسم و روح  برای رشد معنوی نیاز به یکی بودن دارند تا جدا از هم بودن .

زمانی که جسم و روح رو یکی کنین اون وقت به راحتی متوجه میشین شاه راه  رشد معنوی برقراری تعادل و دوستی با خودتونه . ابتدا با زمنیه ای که خداوند بزرگ و متعال ، آن قادر یکتا ، آن جان جانان برای ما محیا کرده باید دوستی با خودمون رو پیدا کنیم. چون روح ما یعنی عنصری از خدا . تا وقتی که این عنصر رو نشناسیم ، تا وقتی که این فرمول رو به کار نبندیم به جواب مساله که خدای متعاله نخواهیم رسید .

امید وارم تونسته باشم حق مطلب رو به زبانی ساده و خودمونی بیان کرده باشم . امید وارم ما جوون ها بتونیم راه رو پیدا کنیم ، اگر این وبلاگ رو مفید و لایق میدونین به دوستان خود معرفی کنین تا همه از ثواب و شادی ماندگاری که بعد از هدایت یک جوون به ما منتقل میشه بهره مند بشیم .

نظرات شما این پست رو تکمیل میکنه و ما رو از نظرات خودتون بی بهره نزارین . در پناه حق

 

۲۲ Comments:

  1. یعنی اینک من هیچی حس نمیکنم همه چی برام بی ارزش شده حتی حس خوابم ندارم ب خاطر همین موضوعه؟

    • سلام به شما تی عزیز.
      میتونه به این دلیل هم باشه. این سوال رو شما باید از خودت بپرسی و خودت جوابش رو به خودت بدی. اگر تعادلی در زندگیت نداره میتونه دلیلش این باشه.

  2. گاهی جملات کنار هم می ایستند تا تو نگاهی به آن بیندازی
    گاهی تو چنان جملات را کنار هم می نشانی که دیگر نمی توانم از آن چشم بردارم
    واقعا متنت زیبا بود و خیلی ممنونم که شما این مطالب را به این خوبی توضیح میدهی چون.در این باره مطالبی خوندم و شنیدم ولی هیچ کدوم اینقدر تاثیر گذار نبودند
    شاید هم من اون موقع آدمی نبودم که الان هستم و دید متفاوتی داشتم

  3. ببخشید شهاب جان من دیروز ناراحت شدم پیام تند گزاشتم
    پیشداوری کردی که من پیشداوری کردم..جالب بود
    ببخشید دیگه

  4. نه شهاب جان تو اصلا متوجه منظور من نشدی
    من راجب هیچکس پیشداوری نکردم و همه دوستامو دوست دارم
    من فقط میخوام به عنوان یه دانشجو حرفای دل خودمو بزنم نه وخی الهیم نه هیچی فقط یه نظرم قرارم نیست چیزای خیلی عجیب و غریبی بگم
    در ضمن خودتو چرا نزاشتی هرکس خودش اشنا شه با خدا و تو چرا این سایت رو ساختی و مگه ما بنده های خدا نیستیم میزاشتی خودمون اشنا نیشدیم با خدا تو چرا خودتو قاطی کردی
    اره شما اون بالاهایی و من هیچی نیستم من فقط میخوام دوستامو همراه کنم با خودم چون اونا توانایاشون دلاشون خیلی پاک تراز منه من حسم بهم میگه اینکارو بکنم و ذهن تو میگه نه نکن میترسه…
    بعضی وقتا چیزایی میگی شهابا…

    • سلام مهدی جان ، ممنون که راحت صحبت هات رو عنوان میکنی ،
      اینکه شما میگی من چرا این سایت رو زدم ، در سایت های مختلف و اینترنت و گوگل ، هزار نوع مطلب هست که میشه با سرچ کردن بهش رسید .
      شمایی که با این سایت آشنا شدی ، خودت در گوگل با خواست خودت جستجو کردی و از دنبال خدا گشتن با این سایت آشنا شدی .
      سپس من این بینش رو برای شما گذاشتم که خودت راه خودت رو انتخاب کنی .
      من از این رو به شما میگم افرادی رو به صورت جمعی اونم از یک کلاس یا یک جمع که از تفکرات مختلف پیروی میکنن با مباحثی خاص آشنا نکن ،چون احتمال داره اون ها اون ها رو از راه اصلیشون منحرف کنی ، شاید یک نفر رو هدایت کنی ، اما شاید چهار نفر رو از راه به در کنی .
      بعد آیا خود شما به مرحله ای رسیدی که بتونی دیگران رو هدایت کنی ؟ به دیگران بینش بدی ؟ آیا این وظیفه با شماست ؟ یا آیا من از شما خواستم و من به شما این اجازه رو دادم که مطالب سایت رو به صورت گلچین برای دوستان بازگو کنی ؟
      چون شما از من اجازه گرفتی و من گفتم این کار رو نکن . حالا که گفتم نه موضع گیری رو مشاهده میکنم .
      اگر قراره مطلبی معنوی برای افرادی بازگو بشه ، ابتدا اینکه باید اون اشخاص خواستار این مطلب باشن ، دوم باید خود شما در اون مطالب اطلاعات و بینش و آگاهی بالایی داشته باشی .
      به هر حال مسئولیت این کار با خود شما هست و نه من . اگر صلاح میدونی ، انجامش بده .

      • سلام
        خوشحالم که با سایت شما آشنا شدم
        خواستم از شما آقا شهاب ،جویا جان،حاج رضا و همه ی دوستان خوش قلب این گروه سپاس گذاری کنم
        خدا قوت
        ادامه بدید..تشنگانیم…

  5. سلام شهاب
    میگم یه فکری افتاده سرم
    یه کلیپ یا فیلم از حرفای سایتتو بسازم واسه دانشگاهمون….بچه ها خیلی زده شدن از همه چی فک کنم یکی از خودشون باهاشون حرف بزنه بدون موضع گیری شنونده باشن..نمیدونم گفتم نشورت کنم باهات

    • سلام مهدی جان ، این کار رو نکن لطفا ، اونا هم بنده ی خدا هستند ، همون طور که تو به طور اتفاقی با سایت آشنا شدی ، اونا هم روزی به طریقی با راه خودشون از طریق دیگه ای آشنا میشن و پیشرفت میکنن . از ظاهر آدم ها نمیشه باطن اون ها رو خوند .
      بعد تو مگه با اون ها در مورد این مسائل صحبت میکنی ؟

  6. ممنون از مطلب زیباتون

  7. سلام پسندیدم این پستتون هم بسیار پر فایده است

  8. دیدگاه جالبی دارین..لطف خدا شامل حالتون شده تا چن تا راه گم کرده یا مضطرب از ندونستن های اصیل به لطف خدا با اینجا اشنا بشن و کمی ارامش پیدا کنن..موفق باشید

    • سلامی به گرمای وجود خدمت شما ، ممنون هستیم که نظر خودتون رو بیان کردین ، خدا پشت و پناه شما باشه .

  9. سلام آقای مهربون…متنهای مفیدی بودن اما من چند تا سوال دارم: ۱ آیا باید برای شکرگذاری خدای خودمون حتما نماز بخونیم؟
    ۲ آیا کسی که دین نداشته باشه میتونه بنده ی خوبی در درگاه حق خدای مهربان باشد؟
    ۳-چگونه بر ترس غلبه کنیم که هیچ زمان در وجودمون ظاهر نشه؟
    ممنون میشم جواب سوالامو بدین

    • سلام خدمت شما ،
      نماز یکی از بهترین راه ها برای شکر گذاری خداوند هست ، از لحاظ علمی ثابت شده که سجده ما بر زمین یا مهر ، باعث تخلیه انرژی منفی بدن میشه ، همچنین اگر معنی و تفسیر تک تک جمله هایی که در نماز رو میگیم رو بدونیم ، خواهیم دونست که ما یک عبادت به تمام معنا رو داریم انجام میدیم .
      اما نماز تنها راه شکر گذاری نیست ، زبانن هم میشه تشکر کرد ، میشه نعمت های خداوند رو دید از عمق دل شکر گذار بود ، اما هر نوع شکر گذاری که انجام میدیم ، بهتره با هدفی خاص انجام بشه .
      کسی که دین نداشته باشه ، میتونه بنده ی خوبی برای خداوند باشه ، اما خداوند دین رو برای هدایت بنده فرستاده ، اگر واقعا به دین نیازی نداره و کامل تر از این حرف هاست ، اگر واقعا نمیخواد به خاطر نیمه ی تاریک خودش ، با دین به مجادله بپردازه ، یا نه اگر دین دست و پاش رو در برابر گناه کردن بسته و میخواد راهی برای دور زدن دین پیدا کنه ، این انسان داره خودش رو گول میزنه ، نه خداوند و نه کس دیگری رو . دین این نیست که ما با پای چپ وارد توالت بشیم و با پای راست خارج ، دین تنها به ما میگه فلان کار بده ، فلان کار خوبه ، خداوند اینه ، شیطان این ، عبادت کنید و خدای خود رو فراموش نکنید که راه نجات شما در گرو خداوند وجود داره نه دشمن شما که شیطان هست . حال ما چرا میخوایم بی دین باشیم ؟ به نظر من فردی میتونه در درگاه خداوند مهربان باشه که اگر دین رو رعایت نمیکنه ، انسانیت رو به تمام و کمال رعایت کنه و نفس گرا نباشه . کسی که با خداوند مشکل نداشته باشه از نظر من با دین هم مشکلی نداره .
      ترس نقطه مقابل ایمان هست ، اگر من روح و جسم تو هستم ، ترس و شوریدگی چرا ؟ اگر روح و جان ما از خداست ، ترس چرا ؟ آشفته بودن چرا ؟
      ترس رو فکر میکنم بتونیم با متقاعد کردن خودمون نسبت به وقایعی که برامون میفته از بین ببریم . ترس زمانی به وجود میاد که ما فکر کنیم الان این چیز رو داریم و میخوان این رو از ما بگیرن . حالا اون جان ما باشه ، یا وسیله شخصی ما یا پول ما یا …. زمانی که بدونیم همه ی اینا برای ما نیست و هدیه ای از خداوند هست ، زمانی که خودمون رو توجیح کنیم ، فکر میکنم از ترسها هم کم کم فروکش میکنن .

  10. با سلام اقا شهاب من تو یه چیز موندم من وقتی کوچک بودم واقعا ذهن پاکی داشتم یعنی خیلی پاک من نمیدونم این خصوصیتم تو اون دوره مال پاک بودنمه یا نه مثلا من وقتی خیلی کوچک بودم اگه کسی واقعا فکر بدی برام داشت اونو میفهمیدم یعنی بهم الهام میشد دقیقا میخواد چیکار کنه و بعد من صبر میکردم ببینم چه کار میکنه و همیشه هم درست از اب در می اومد تا گذشت همین طور تا من بزرگ شدم حدودا ۱۰ ساله شدم اون دوره من ۸ سال بیشتر نداشتم و دیگه این الهام ها رو هم نداشتم تا یه شب که خوابیده بودم دیدم یه ادم میان سالی اومده بود تو خوابم یک ابای سفیدی داشت و بدنش هم یک نوع نور قشنگی داشت اون ادمه بود و من . برادرم توی خواب من واقعا تعجب کردم که چرا برادرم اونجا بود تا جایی که من یادم میاد اون مرد اومد ما رو برد یعنی دستش رو گذاشت روی کولمون منطقه کششی شدی که جای دیگه بودیم اونجا هم تعدادی دیوار توخالی بود یعنی دیوار هایی بود که قسمتی از اون خالی شده بود و انسان ها رو میگذاشتند توی اون حفره ها من فقط یکشیونو دیدم یعنی برام واضح بودکه یه پیرمرد هم داخل اون بود هم بود که اون مرده دستش رو گذاشت روی کولمون دوباره صحنه کششی بود و ما رو اورد خونه و خودشم کم کم راه براش روشن شد و میرفت و من هم از خواب پا شدم و تا ساعاتی بعدش دلم میخواست برم دوباره توی اون خواب و تا موقعی که اون مرد تو خواب باهامون بود واقعا حس خوبی داشتم اگر حکمتی در این خواب دیدد لطفا برام بنویسین .باتشکر از سایت خوبتون و زحمات خوبتون

    پاسخ: سلام سعید عزیز / تو یک استاد رویا رو مشاهده کردی ، و این استاد به تو تجربه ای رو منتقل کرده ، خب چه چیزی بهتر از این ، به مکان هایی رفتی ، اما دیوار های تو خالی معنایی نداره ، بلکه باید دید چه اتفاقاتی افتاده که تو بعد از خواب از یادت رفته ، و همون طور که گفتی این خواب ها به خاطر پاکی اون دوران تو بوده.

  11. اون شادی ونشاطی که ادم از رسیدگی به روحش وسیراب وخوشحال کردن اون حاصل میکنه به مراتب بیشتر وزیباتر از مواقعیه که به جسمش میرسه …اصلا ادم یه کار خوب میکنه واحساس خیلی خوب وزیبایی بهش دست میده به معنی اینه که روحشو تغذیه داده اصلا رضایت و سرور درونی ناشی از یه کار خوب (مثل کمک کردن به نیازمندی . دستگیری از مستمندی. شریک غم و سنگ صبور یک غمزده ای . خوشحال کردن یک فردی .جانبداری به حق از یه ستمدیده ای . حتی لبخند زدن به کسی وغیره وغیره ) تا یه عمر با ادم میمونه واز بین نمیره واین یعنی تونستیم روحمونو تغذیه کرده وبهش برسیم واین احساس رضایت درونی نتیجه اونه و غیر ممکنه جسممون این سرور ورضایت طولانی رو بهمون بده

    پاسخ: دقیقا – ستایش عزیز ازت میخوام در اولیا عضو بشین ، جای شما اونجا خالیه ، تو اولیا مطالب زیادی برای یاد گیری هست ، و خودتون هم میتونین پست هایی رو ارسال کنین تا دیگران بخونن ، http://www.oulia.ir عضو بشین و وارد بشین ، ایمیل تایید رو باید دریافت کنین ، من اونجا هم در کنار شما خواهم بود . دوستانی همچون جویا و نرگس و مهشید هم در اولیا هستند ، تنها نخواهید بود .

  12. باز پاییز است
    اندکی از مهر پیداست
    حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست
    مهرت قشنگ پاییزت مبارک…
    سلام اگه دوست داشتی به منم سر بزن

    پاسخ: مرسی دوست من . به روی چشم

  13. بسیار بسیار زیبا و دلنشین وتاثیر گذار مطالب رو بیان کردی.شخصا” لذت بردم و به روح خودم که مورد بی مهری و کم توجهی قرار گرفته نگاهی کردم. چقدر مظلوم و منتظر بود . منتظر اشاره ای، لبخندی ،نگاهی….

    پاسخ: سلام آیلین خانوم ، چطوری ؟ بیچاره چه گناهی کرده زیر دست تو افتاده ؟
    مواظبش باش دیگه . 🙂 آفرین

  14. سلام شهاب عزیز
    هر شخص که هدفی داره و صادقانه مسیری درست رو برای رسیدن بهش طی می کنه , درست مانند رام کردن یه اسب سرکش می مونه شاید لازم باشه یه مدت باهاش کلنجار بره ولی اسب رو که رام کرد , یه سواری متعادل و لذت بخش خواهد داشت
    من خوشحالم داری از یه سواری متعادل لذت می بری
    در پناه خداوند شاد و پربرکت باشی
    به آقا رضای محترم و عزیز ما هم سلام برسون

    پاسخ: سلام خدمت ویدای عزیز . ممنون بابت نظر زیبات ، اتفاقا همین اسب زیبا خواب یکی از دوستان خوبمون بود که خودت هم نظرش رو دیدی . بزرگیت رو میرسونم .

  15. سلام
    بسیار زیبا بود.شاید بهترین کمک واسه امروز من.امروز بدنبال پاسخ سوالم بودم راجع به اون اسبی که بهت گفته بودم.قبل از اینکه این پستتو بخونم دوتا کار از کارایی که انجام میدادم رو حذف کردم و کلی ارومتر شدم.بعد انگاری اون اسب رو میدیدم که یه کم نفس کشیدن واسش راحتتر شده بود.فکر کنم اون اسب همون روح خودمه که خیلی دوسش دارم.
    با خوندن این پست زیبات بیشتر مطمئن شدم که اون اسب همون روح خودمه که این روزا یه جورایی فراموشش کردم و خیلی خیلی خسته اش کردم.

    برات بهترینها را ارزو میکنم
    شاد شاد باشی

    پاسخ: مرسی بابت نظرت زهرا خانوم. امیدوارم موفق تر باشی در کارات

  16. سلام
    بازهم مطلب کاملیو برامون گفتی
    تعادل
    درسته نباید تو هر کاری زیاده روی کنیم چون باعث خستگی میشه و ما از هدفمون دور میشیم
    اگه برای رسیدن به خدا بگیم شب و روز نماز بخونیم زود خسته میشیم و ول میکنیم
    اگه هر چیزو ساده بگیری ساده پیش میره
    و اگر هم فقط فکرمون مادیات باشه اونم ما رو از خدا دور میکنه پس تو هر کاری حد بین و باید حفظ کنیم
    مرسی بابت پست زیبات

    پاسخ: ممنون بابت نظرت ، امید وارم بتونه کار ساز باشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.