دوستی با ذهن(درمان خود ارضایی)

سلامی دوباره خدمت  شما دوستان گرامی
در پست قبلی مبحث دوستی با ذهن را با هم مطالعه کردیم، در آن پُست این را آموختیم که ما نباید با ذهن و نفس خود درگیر شویم، بلکه باید با خود، به یک صلح درونی برسیم. زیر اینگونه شرایط برای شکوفایی درون، بیش از پیش آماده میشود و میتوانیم به سواحل اَمن معنویت دست یابیم.
مدت ها بود دوست داشتم مطلبی را در مورد خود ارضایی و مقابله درست با آن برای شما عزیزان بیان کنم، و اکنون همان لحظه است… پس با ترکیب دوستی با ذهن با مبحث خود ارضایی، این جلسه را آغاز میکنیم.
مقاله ای که امروز میخوانید … راه حلی هست برای جوانانی که دوست دارند خود ارضایی را کنار بگذارند، اما در این انجام آن ناتوان هستند.
دوستی با ذهن درمان خود ارضایی
توجه: لطفا قبل از مطالعه ی این مطلب، پست دوستی با ذهن را حدااقل دوبار مطالعه نمایید.
هیچ چیز در آفرینش خداوند متعال ، بی حکمت نبوده و نیست . حس شهوت هم از همان حس های زیباست که اگر بتونیم آن را به درستی هدایت و تربیت کنیم، نه تنها ما را به اعماق ذهن نمی برد، بلکه باعث عروج ما به ملکوت  نیز میشود…
خود من هم، از سن ۱۵ الی ۲۱ سالگی، خود ارضایی را تجربه میکردم و چه داستان ها و فراز و نشیب هایی که با آن تجربه نکردم … پس بدانید که این سخنان، از زبان یک دوست که تجارب مشترکی ، با شما داشته، بیان خواهد شد.
در دوران کودکی، مشغول بازی ها و سرگرمی های خود بودم … اما در اواخر دوران راهنمایی، به یاد دارم آدامس هایی آمده بود که هم کلاسی ها از یک روزنامه فروشی تهیه میکردند ، زمانی که آدامس را باز میکردیم، عکس زنان برهنه در آن وجود داشت و برای من و دیگر دوستانم دیدن این عکس ها، بسیار جالب تر و لذت بخش تر از خوردن آدامس بود .
این شروعی برای شناخت حس شهوت در من بود…
کم کم، صحبت از خود ارضایی به میان آمد، چیزی که با آن آشنا نبودم، به طور حتم من هم مانند دیگر دوستانم کنجکاو بودم تا آن را تجربه کنم، و این کار را انجام دادم و شروع یک چیز نو، همیشه جالب است. کم کم به آن عادت کردم و به طور هفتگی و بعضا روزانه آن را تجربه میکردم.
من خود ارضایی را با دیدن عکس های برهنه آغاز کرده بودم، پس همیشه در هنگام خود ارضایی، این عمل را با تصور خوابیدن با کسی، دیدن کسی، دیدن فیلمی و یا همچین چیزهایی انجام میدادیم تا لذت این کار ذهنی… بیشتر شود.
(تخریب ذهن … از همان زمان شروع شد…)
به قول سقراط بزرگ: آدمی به محدودیت حریص است… برای ما نیز به همین گونه بود، ما در آن سن خود ارضایی را تجربه کرده بودیم، فیلم های جنسی میدیم، اما چون برای ما انجام یک رابطه ی دو طرفه مقدور نبود، به ناچار با تصورات ذهنی خود ارضایی را انجام میدادیم و رفته رفته حریص تر از قبل …
(به قول عارفی: نفس ، دشمنی است که هر چه با او دوستی کنی، با تو دشمنی میکند.)
هر چه ما به خود ارضایی بیشتر روی آوردیم، شهوت ما حریص تر شد، بیشتر و بیشتر شد و …
در همان سن ۱۵ سالگی، ماه مبارک رمضان از راه رسید و ما نیز برای شب های قدر آماده شدیم، چون پدران و مادران ما به مسجد میرفتند، ما نیز میرفتیم و قرآن به سر را انجام میدادیم، در همان شب ها بود که با چند تن از دوستان مشغول صحبت بودیم و صحبت از گناه بودن خود ارضایی به گوش رسید…
دوستم به من گفت: میگن اگر خود ارضایی کنی، خداوند ده بار تو را در آتش میسوزاند و یا باید از یک کوه بلند تو را ده بار به پایین پرت کنند تا گناهت بخشیده شود.
تخریب های ذهنی من بیشتر و بیشتر شد … ذهن از یک طرف تمایل به انجام این امر داشت، از طرف دیگر از گناه بودن این امر ناراحت بود، یک بار میگفت گناه کن، یک بار میگفت نکن خداوند تورا میسوزاند …
به طور حتم، صحبت هایی که میشنوید را خودتان نیز به نوعی تجربه کرده اید … تمایز های ذهنی ما از همان سن نوجوانی آغاز میشود… خوب و بد در ذهن ما شکل میگیرد و این خارج از خواست خداوند نیست، طبیعت این کره ی خاکی همین است … مثبت و منفی ، شب و روز ، زشت و زیبا …
(((این ماهیت زمین است… هر انسانی باید تداخل را در درون خود تجربه کند تا به تکامل برسد )) این امر، با کسب تجربه و دیدن تمایز ها ایجاد میشود … زیرا با کسب تجربه، شناخت از اجزا و یا خود، مُیَسر میشود.
برای من نیز به همین گونه بود… از همان سن ۱۵ سالگی به من گفته شد که خود ارضایی حرام است و گناه کبیره، نباید انجام شود، آن را باید با یک چیز خوب مانند ورزش کردن، نماز خواندن، عبادت کردن، مطالعه کردن و غیره جایگزین کرد. اما ، هیچ گاه در این امر موفق نبودم.
چون خود ارضایی راحت ترین کاری بود که میتوانستم انجام دهم، از آن زمان ما یک هفته در حال توبه کردن بودیم و یک هفته در حال خود ارضایی کردن…
این امر انجام شد تا سن ۲۰ سالگی ، با قبولی در کنکور کاردانی به کارشناسی در شهر تبریز ، مهمان صاحب خانه ای شدم که حاج رضا نامش بود… او من را با خداوند، معنویت، تکامل، انسان، فلسفه ی زندگی و … آشنا کرد.
و ایگونه بود که توانستم در عرض یک سال،حس نسبت به خود ارضایی را در درون خود ساکت کنم و از آن در مسیر تکامل فردی  و معنوی استفاده کنم …
من تا قبل از آشنایی با مسیر معنوی، خود ارضایی را یک کار زیبا و دلچسب میدانستم، اما زمانی که با حقیقت و ماهیت انسان آشنا شدم، زمانی که خداوند را به درستی شناختم، لذت خود ارضایی برایم بسیار کم رنگ شد. اما تمام نه …
اما در این یک سال چه بر من گذشت ؟ چه چالش هایی را با ذهن پشت سر گذاشتم؟
چه فراز و نشیب هایی را تجربه کردم ؟ این آن چیزی است که در ادامه میخوانیم…
زمانی که حاج رضا من را با معنویت آشنا کرد، زندگی برای من، رنگُ بویی دیگر را به خود گرفت.
((با شناخت نفسانیات، متوجه شدم که شهوت، بخشی از نفسانیات ما است، و نفس نیز زیر شاخه ای از ذهن است… ))
آن زمان به کمک حاج رضا این را فهمیدم که با ذهن و نفس، نمیتوان به معنویت دست یافت، زیرا ذهن و نفس، هر دو از نقاط منفی وجود آدمی هستند.
(((برای تکامل و دستیابی به معنویت ، ما نیز به یک شناخت درست از بُعد منفی و بُعد مثبت خود داریم. اگر صرفا نفس گرا باشیم و یا صرفا درون گرا باشیم، موفق نخواهیم بود… بلکه باید بتوانیم ذهن و درون را با یکدیگر دوست و همراه کرده و سپس در مسیر هدف بزرگ حرکت کنیم.)))
من از این نکات بزرگ، آگاه نبودم … پس اشتباهی را انجام دادم که بسیاری از ما در حال انجام آن هستیم…
من جنگ با خود را آغاز کردم و به خود گفتم دستت نیز بِشِکَند، نباید خود ارضایی کنی.
ده روزی در این امر موفق بودم، اما رفته رفته صدای ذهن به گوش میرسید. ذهن مدام به من میگفت: انجامش بده، خود ارضایی کن، لذت بخش است، مگر چه میشود انجامش دهی؟ این همه مقاله های خارجی میگونید خود ارضایی خوب است، تو نیز انجامش بده، دین و معنویت چه ربطی به خود ارضایی دارد ؟ این نیاز تو است، انجامش بده ، اگر انجامش ندهی آسیب می بینی. که در نهایت آنقدر ذهن کلافه ام کرد تا دوباره انجامش دادم. دوباره و دوباره انجامش دادم و شکست پشت شکست …
چرا شکست میخوردم ؟ چون در چرخه ی ذهن اسیر بودم، همان ذهنی که میگفت انجامش بده، بعد از انجام خود ارضایی به من میگفت چرا انجامش دادی ؟ تو گناه گردی، خداوند دیگر تو را دوست ندارد، تو دیگر بنده ی خداوند نیستی، بنده ی شیطان هستی.
و اینگونه بود که با شناخت معنویت نه تنها عملکرد بهتری نداشتم، بلکه درگیری های ذهنی من نیز بیشتر شده بود. مدام در حال جنگِ با خود بودم، یا درگیر این بودم که نباید خود ارضایی کنم، یا درگیر این بودم که باید خود ارضایی کنم.  و گمان میکردم اگر این عمل را کنار بگذارم، دیگر معنویت من تکمیل شده است و میتوانم به خداوند برسم.
در نهایت تصمیم گرفتم که ذهن چموش خود را بشناسم… با مطالعه در مورد ذهن، نکات بسیار جالبی دستگیرم شد که هر نکته، معجزه ای برای راه من بود. نکاتی که در پایین برایتان مینویسم، حاصل چندین سال مطالعه و تجربه فردی است… امید که چراغ راهتان باشد.
*اولین جمله ای که در زندگی من معجزه کرد این بود:
(((نا امیدی از لطف و بخشش خداوند بعد از انجام گناه، از انجام خود گناه بالاتر است. حضرت محمد (ص) ))
با شنیدن این جمله، متوجه شدم که ذهن بی مورد من را سرزنش میکند. من فراموش کرده بودم که خدایم بخشنده و مهربان است، فراموش کرده بودم که مهم این نیست چند بار زمین میخورم، بلکه مهم این است که چند بار برای بلند شدن تلاش میکنم.
پس دوباره مسیر را ادامه دادم، تنها زمانی خود ارضایی را انجام میدادم که بدنم تاب و طاقتش تمام میشد، بعد از انجام خود ارضایی غُسل میکردم و دوباره ادامه مسیر را طی میکردم، نمازم را میخواندم، کارهای نیکم را انجام میدادم و دیگر خود ارضایی را یک سد در مسیر معنوی ندیدم. بلکه نسبت به این غول ذهنی، بی توجه شدم. این روند ، من را از سرزنش های ذهنی خلاص کرد. پیش از این، من قبل از انجام خود ارضایی با خودم درگیر بودم، بعد از خود ارضایی نیز درگیر سرزنش کردن خود میشدم ، سرزنشی که من را از مهر و محبت و بخشش خداوند محروم و تبدیل به یک انسان افسرده و غمگین و پرخاشگر کرده بود.
اما اکنون، تنها زمانی خود ارضایی را انجام میدادم که بدنم بی طاقت میشد و بعد از آن نیز خود را سرزنش نمیکردم، بلکه با امید بیشتری، به خدایم نزدیک میشدم و خودم را یک بنده ی رها شده نمی پنداشتم،
((( زیرا همیشه به خود میگفتم: نا امیدی از خدایم، از انجام گناهم بد تر است)))
این باعث شد من از نقطه ی نا امیدی ، به  قله ی  امید دست یابم. به نظر شما کدام با ارزش تر است؟!
*دومین جمله ای که من را بیدار کرد:
((( ذهن را سرکوب نکن، از ذهن و خواسته های ذهنی ات فرار نکن، بلکه به سخن هایش گوش فرا دِه، ذهن دشمن تو نیست، بلکه بخشی از تو است که تا الان  نسبت به او بی توجه بوده ای…
برای یک بار نیز شده، به حرف های ذهن گوش فرا دِه، تا متوجه شوی که ذهن نیز همراه تو است.)))
با فهیمدن معنی این جمله، یک روز به تمام این شش سال فکر کردم… شش سالی که برایم هیچ ثمری نداشت …. کاملا درست است … من در این شش سال مدام در حال سرکوب ذهن خود بودم، در این شش سال من در حال فرار کردن و عدم شناخت درست از حس های جنسی و درونی خود بودم … هیچ گاه نخواستم ذهن را بشناسم، بلکه همیشه آن را موجود نفرین شده ای در درون خود میدانستم که باید از آن فرار کرد .
به خود گفتم: احمق، شش سال این روند جواب نداده است، تا کی میخواهی با خودت بجنگی …
سومین جمله مورد نیاز از راه رسید :
((( ذهن را با خودت همراه کن، با خودت به یک صلح درونی برس ، اینگونه درون شکوفا میشود. )))
آن روز سعی من بر این بود که با خود به یک صلح درونی برسم. زیرا تا به امروز یا از ذهن فرار میکردم یا از خود حقیقی ام. اما آن روز، روزی بود که ذهن و درونم را ، برای مذاکره با یکدیگر رو به رو کردم.
ذهن حرفایش منطقی بود، میگفت من در بدنم حس شهوت و خود ارضایی را تجربه کرده ام، به آن نیاز دارم، آن را دوست دارم، تو نباید من را نادیده بگیری، من نیز حضور دارم.
حرفای درون نیز شنیدنی بود … درون میگفت: من هم تکامل و خدایم و راه کمال را میپسندم. من برای شناخت خداوند و شناخت گوهر حقیقی وجودم بر روی زمین آمده ام، نه برای انجام کارهایی که توسط خدایم، دینم و پیامبرانم منع شده است. تو از سیاهی هستی و من از نور. باید هر دو به سمت نور حرکت کنیم. به سمت روشنایی نه تاریکی.
در زمان کوتاهی جمله ی چهارم از راه رسید …
(((هدف بزرگ را برای خودت و درونت تعریف کن، بگذار بدانی در چه راهی قدم میگذاری.
این حق انتخاب را به ذهنت نیز بده… به کودک ذهنی ات توجه کن، بگذار او نیز بزرگ شود.)))
تصمیم من مشخص بود، من خود شناسی و خدا شناسی و عشق را میخواستم. در این مدت، من میانگین هفته ای یک مرتبه خود ارضایی را انجام میدادم و سریع به مسیر معنوی باز میگشتم تا اسیر ذهن نشوم که مدام در گوش من بخواند خداوند تو را دوست ندارد.
آن روز، برای خود ارضایی آماده شدم، پشت کامپیوتر رفتم، یک جلد کلام الله مجید و یک حلقه سی دی فیلم های جنسی را در کنار یکدیگر قرار دادم. به ذهن گفتم تصمیم بگیر… امروز تصمیم با درون نیست، تصمیم با تو است… کدامین را میخواهی ؟
ذهن به سکوت فرو رفت … هیچ حرفی برای گفتن نداشت … من نیز نگذاشتم  ذهنم بیش از این شرمنده شود، و برای اینکه او را به خاطر این رفتار خوبش تشویق کنم. به هم خانه ای عزیزم مهدی گفتم که برویم شهر بازی… و اینگونه انرژی بدن را تخلیه کردم … آن شب کلی شادی کردم، به ذهنم گفتم : یک سرگرمی چند ساعته بهتر بود یا یک حس یک دقیقه ای؟
شاید باور کردنی نباشد، اما در کمتر از سه ماه، با همین روند صلح و دوستی، خود ارضایی برای همیشه فراموش شد.
به احساسات و عواطف خود توجه کنید، خود را در نظر بگیرید، خود را ببینید، و با خودتان درست رفتار کنید. همانگونه که دوست دارید دیگران به شما احترام بگذارند، شما نیز به خودتان احترام بگذارید.
اشخاصی که در کنترل شهوت ناتوان هستند، باید گفت آنها در کنترل ذهنشان ناتوان هستند. و تا به امروز ذهن و نفس خود را نشناخته اند، بلکه مدام آن را سرکوب کرده اند و یا نخواسته اند با خود و نفس خود رو به رو شوند.
باید به یک صلح درونی با خود دست یابیم، ذهن و من حقیقی هر دو بخشی از ما هستند. ما برای رسیدن به مراتب معنوی و زمینی ، نیاز به جنگ درونی نداریم، بلکه باید به یک صلح درونی با خود برسیم. اینگونه در کنار شکوفایی درون، شکوفایی ذهن را نیز شاهد خواهیم بود. و موفقیت های معنوی و موفقیت های زمینی یک به یک از راه میرسند و ما را به شَعف میرسانند.
هیچ چیز در آفرینش خداوند متعال ، بی حکمت نبوده و نیست . حس شهوت هم از همان حس های زیباست که اگر بتونیم آن را به درستی هدایت و تربیت کنیم، نه تنها ما را به اعماق ذهن نمی برد، بلکه باعث عروج ما به ملکوت  نیز میشود. این حس باید در رابطه با همسر شکوفا شود و سپس با عشق ترکیب شود. اینگونه نه تنها مُضر نخواهد بود، بلکه خود باعث افزایش سطح معنوی همسر و زوجه میشود.
زمانی که به یک شناخت درست از ذهن و امیال نفسانی خود میرسیم، زمانی که درگیری با آن ها را اتمام می بخشیم و آن ها را با خود همراه میکنیم، آن زمان است که این امیال از حالت پلیدی و سیاهی جدا میشوند و ما را رها میکنند. که این حالت معمولا در رویا توسط خود ما تجربه میشود، که در رویایی صادقه؛ با حضور استاد درون، هاله ای سیاه رنگ از بدن ما، با دردی شدید جدا میشود. و یا در موارد دیگری ،در رویا این امیال نفسانی به مانند گربه های سیاه و یا سگ های سیاه رنگ و یا اسب هایی سرکش دیده میشود. 
باید با ذهن همراه شد، نه اینکه آن را سرکوب کرد. نه اینکه از آن فرار کرد. دوستی با ذهن، یعنی دوست با خود، دوستی با امیال خود، جنگ بهتر است یا دوستی ؟ انتخاب با شماست…
شاید هم موضوعی برایتان سوال بر انگیز باشد، اینکه مدیر سایت سرزمین های دور، زمانی خود ارضایی میکرده است ؟ پاسخ مثبت است، آری… اکثر ما این را تجربه کرده ایم … حال چرا باید از خود بُگریزیم؟ من نامش را اسیر بودن در بند ذهن و عدم آگاهی میدانم . همه ی ما به طریقی در بند ذهن اسیر هستیم. تلاش ما نیز در همین راستا است، که انسان ها را از بندهای ذهنی رها سازیم تا بتوانند ش کوفایی درون را تجربه کنند. ارزش این شکوفایی بیش از خود ستایی و یا هر چیز دیگری است…
نظرات همیشه تکمیل کننده مطالب بوده اند. نظرات را دنبال کنید.

%d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1

۶۸ Comments:

  1. مرسی بابت پست خوبتون…
    به کامنتای پست های قدیمی(قانون عدم مداخله) توجه کنید
    اگه بشه idتلگرام یا اینستا بدین که بتونیم یاهاتون چند دقیقه مشاوره کنیم اینجا نمیشه. دیر جواب میدین رشته کلام از دست میره
    مرسی?

  2. با سلام مجدد
    روزى که پیام قبلى را براتون فرستادم
    غسل کردم و تصمیم جدى به ترک گرفتم و استغفار گفتم.
    شبش خواب دیدم شب قدر هست!!!توى خواب به روشنى آگاه بودم که شب قدر هست اما دیگه هیچ چیزى توى خوابم نبود.
    آیا این میتونه به این معنى باشه که خداوند خواسته من را برآورده کرده و نامه اعمالم را پاک کرده و قصد داره سرنوشتم را از نو بنویسه؟؟؟
    سپاس از توجه شما

    • سلام به شما مریم عزیز.
      یقینا تعبیر خوابتون خوبه . نشان از پذیرفته شدن توبه است.
      اما ، خواهش میکنم مطالب مرتبط در سایت رو بخوبی مطالعه کنید . ان شاالله جواب میگیرید و موفق میشید.
      اشتباها مدام با این موضوع درگیر نشید. خود ارضایی تمام چیزها نیست. نگذارید این خود ارضایی باعث تیرگی رابطه ی شما بین شما و خداوند بشه.
      همین که مدام غسل میکنید و به راه بر میگردید خیلی خوبه.
      اما اینکه مدام خود ارضایی رو تکرار میکنید ، نشان از عدم شناخت شما در مورد نفس داره.
      لطفا در ایمیل در ارتباط باشید.

  3. سلام و عرض ادب
    با توجه به اینکه بنده بارها و بارها این کار نادرست را انجام دادم و بارها و بارها توبه کردم;به کرام الکاتبین بودن و غفار بودن خدا هم ایمان قلبى دارم و هر بار بعد از انجام توبه کردم و بارها استغفار گفتم و معتقدم تا ٧ساعت بعد گناه ،خداوند به انسان فرصت استغفار و توبه میده و طبق حدیث قدسى که خداوند میفرماید اگر خدا را غفار بدانید،من در حق شما غفار هستم و اگر ستارالعیوب بدانید من در حق شما ستار العیوب هستم و بنده هم خدا را مهر و عشق خالص میدانم و بعد هر بار انجام این گناه با خود میگویم او مرا میبخشد و خدا میداند ما از سر نیاز به جنس مخالف چنین میکنیم(گرچه میدانم این توجیه عقلانى و درستى نیست چرا که اگر چنین بود باید همه جوانان مجرد سرزمینم به این عادت بد مبتلا بودند)
    اما من، زبانم لال خدا را به سُخره نگرفته ام؛او را ناظر بى چون و چرا میدانم،تنها علت این است که به این کار ننگین عادت کرده ام و در صدد ترک هستم،تنها علت این است که در تمام طول روز با وجدان سختگیرم با مردم و اطرافیانم به نیکى رفتار میکنم و شب که فرا میرسد،بنده نفس خود میشوم که از زمانى که نظرات برخى دوستان را خوانده ام که تا چه حد در راستاى تقویت بعد معنوى خود پیش رفته اند،سعى در اصلاح خود دارم.
    ببخشید طولانى شد و سرِ شما را به درد آوردم
    سوال:
    تنها میخواهم اطمینان یابم که خداوند در نامه اعمالم این عمل را پاک کرده و لوح سفیدى در اختیار من قرار داده تا آنرا آنگونه که شایسته ى یک انسان واقعى است پُر کنم.
    لطفاً به من بگویید آیا خداوند مرا بخشیده؟؟؟
    سپاس از توجه و لطف شما

    • سلام به شما مریم عزیز.
      آیا بینش من ، راه حل شماست ؟ شاید شما این پرسش را از انسان های بسیاری بپرسید. شاید یک روحانی به شما بگوید که جای شما در جهنم است.
      شاید دیگری بگوید حلال است و انجام بده …
      من نیز ، از نگاه خود پاسخ شما را میدهم.
      خدای بزرگ و متعال ، هر انسان را طبق آنچه که هست و شرایطی که دارد مورد سنجش قرار میدهد. اینگونه نیست که همه به یک شکل جواب پس دهند.
      به طور حتم شما خانمی گرم هستید، این حس را تجربه کرده اید. به آن نیاز دارید، خداوند را نیز دوست دارید. هر بار انجام و هر بار توبه …
      آری. ….
      پس شما باید بتوانید به خود اعتماد کنید ، زیرا که انسان هستید. همان گونه که من بعد از ۶ سال تکرار توبه و خود ارضایی ، این عمل را ترک کردم.
      پس شما نیز میتوانید. فقط باید درست عمل کنید. پست و نظرات پست را بخوانید ، پست های مربوط به ذهن را نیز مطالعه کنید.
      احتیاج به مشاوره بیشتر نیز بود به ایمیل ما ، ایمیل ارسال کنید.
      d_lands@yahoo.com

  4. احسنت بر شجاعت شما شهاب عزیز

  5. سلام اقا شهاب… منظور از تسلیم یعنی چی؟(تسلیم خدا) چه کار هایی باید انجام داد که تسلیم باشیم و سوال ۲-چطوری جریان فکری رو که در ضمیر ناخود آگاه میگذره مشاهده کنیم وقتی آگاهیمو میبرم به سمت ناخودآگاه فکری نیست که بخوام مشاهده کنم اگر باشه ناپدید میشه و اگر آگاهیمو از دست بدم دوباره ناخود آگاه میاد

    • سلام به شما حسن عزیز.
      شما زمانی که در راه عرفان قدم برداشتی، در شروع هر کارت بگو خدایا این کار رو میسپرم به دست خودت. خدایا به امید تو. همیشه از خداوند بخواه انچیزی که به صلاحت هست رو بهت بده.
      و تغییراتی که در کارهات ایجاد میشه رو ببین و زیر نظر بگیر.
      رفته رفته و در زمان کوتاهی بهت ثابت میشه که تغییرات زندگیت ، همه به نفع تو بوده و به صلاحت بوده و باعث ترقی تو شده.
      این یعنی … خداوند صلاح تورو بهتر از تو میخواد و داره راهنماییت میکنه و بهترین رو برات پیش میکنه.
      پس خواه نا خواه، به این خداوند متعال اعتماد میکنی و همه چیز رو به دست خودش میسپاری، تلاشت رو میکنی ، اما سرانجامش رو به او میسپاری و این یعنی تسلیم بودن در برابر امر حق.
      در مورد ضمیر نا خود آگاه هم بهت پیشنهاد میکنم کتاب نیمه ی تاریک وجود رو بخری و مطالعه کنی .

  6. سلام شهاب عزیز
    واقعا ممنونم از مطالب پر معنا و مفهومتون
    من ۵ ساله که در درگیر این بیماری هستم و دارم به سرش نابود میشم هی توبه های ۴۰ روزه میکنم باز از نو….
    میترسم آخرتمو ازم بگیره
    خیلی با خدا دوستیم نمدونم چرا هرچی دعا میکنم بلافاصله اجابتش میکنم.
    نمدونم واقعاً چرا تموم نمیشه؟!
    من حتی تجربه های معنوی بسیار خوب و مرموزی رو با وجود این گناه کبیره داشتم.
    مثل سفر روح، تلپاتی های وحشتناک، حالات معنوی فوق العاده و… برای خودم خیلی جالبه!!!
    شفای خودمم از خودش میخوام و با دعای دوستان.
    من همیشه تو ذهنم پر پر پر تناقضه که ۹۰% اوقات حس درونیم که همون بعد معنویه پیروز میشه
    به جز این مورد. میترسم که خدا ازم رو برگردونه ???
    از این جنگ توی افکارم خسته شدم.
    نمدونم راه درست چیه؟؟! اونی که خودم فکر میکنم، پیشنهاد بقیه، نظر خداوند….؟؟
    من الان ۱۷ سال سن دارم.
    امیدوارم شما بتونید برای این تناقض ها یه پاسخ محکم پسند و یک راهنمایی برادرانه داشته باشید.
    بازم ازتون ممنونم.
    ببخشید اینقدر طولانی حرف زدم.

    • سلام به شما سینا عزیز.
      چیزی که ۵ سال با شماست، با چند خط کلام من عوض نمیشه.
      اما بدون/ همین سر زنش هایی که داری ازش صحبت میکنی، اینا بازی ذهن هست.
      خود ارضایی خوب نیست.
      دچارش شدی و الان باید به دنبال راهی باشی که ازش جدا بشی.
      همین کار رو هم داری میکنی. عالیه.
      پس مطالب سایت در مورد ذهن رو بخون. تا دانش تو در این زمینه بالا بره. تا بتونی بر حالات و ریشه ی افکار منفی خودت واقف بشی . حریف تو ، ذهن و نفس تو هست. تا زمانی که حریفت رو نشناسی نمیتونی برش غلبه کنی. سوالی بود در خدمتم

  7. حالا من میتونم از شر شهوت خلاص شوم اما چه جوری ذهن خودم رو همراه خودم کنم تا تو راهم کمکم کند مثلا من میخوام به قدرت های که خدا برایم قرار داده برسم مثل:تله کینیزی/تله پاتی/چشم سوم و…….. چه شکلی وقتی ذهن میگه امکان نداره یا اگه هم داشته باشه تو نمیتونی خیلی منطقی حرف میزنه چگونه متقایدش کنم تا کمکم کنه به قدرت های که میخوام دست پیدا کنم؟لطفا کمکم کنید

    • ارمان عزیز سلام.
      صحبت شما بوی ناپختگی میده.
      شما به دنبال هیجان و کارهای خارق العاده هستی. و گمان میکنی که به همین سادگی هست. اتفاقا ذهن شما کاملا داره درست میگه تو این زمینه.
      زیرا شما به دنبال متافیزیک میگردی و متافیزیک خطر های بسیاری رو برای همراهانش به همراه داره.
      اگر نظرات پست سفر روح رو مطالعه کنید. چیزهای زیادی براتون روشن میشه.
      برای شناخت ذهن هم لطفا برید و مطالب مربوط به ذهن رو مطالعه کنید ، البته به اضافه نظرات.

  8. سلام.یه سوال داشتم ممنون میشم جواب بدید.من یه مدت مراقبه انجام دادم و روحمو از افکار منفی پاک کردم ولی یک دفعه دچار بیماری کاملا بی دلیل شدم.هر دو دستم و یک پام درد میکنه کاملا بی دلیل.چرا؟چون زیر نظر یک استاد انجام ندادم؟من فقط خواستم به خدا نزدیک تر بشم پس چرا به من درد میده؟!ممنون

    • سلام به شما ساغر عزیز.
      از کجا مطمئن هستید که این درد رو خدا به شما داده ؟ اون هم به این دلیل که خواستید بهش نزدیک بشید ؟ خدای شما انقدر ظالم هست ؟
      از کجا میدونید مراقبه ی شما باعث درد و رنج شما شده ؟
      شاید علت پزشکی داشته باشه !!
      تحقیقات لازم رو انجام دادین ؟ دکتر رفتین ؟ آزمایشات لازم رو انجام دادین ؟

  9. مرسی از نظرتون خیالم راحت شد

  10. سلام
    من به تازگی شروع به مرور خاطرات بد گذشته خود کرده ام. و تقریبا سعی می کنم نسبت به آنها بی تفاوت باشم که شاید کمرنگ بشه ولی انگار مدام آنها را تداعی می کنم و حتی باعث خیال پردازی های بد میشن. و شادی زندگی خود را از دست داده ام. این موضوع داره برای من زجر آور میشه . شما می گویید باافکارتان نجگید آیا نجنگیدن و نظاره بودن به معنی این است که اجازه دهیم این افکار به یادمان بیاید و فکرمون را منخرف نکنیم؟
    ممنون میشم که راهنمایی کنید.

    • سلام به شما پری عزیز.
      فرض کنید شما در منزلی هستید و دارید در این منزل زندگی میکنید.
      این منزل، زندگی اکنون شماست. لحظه ی حال !!!
      ذهن خودتون رو مانند برنامه های تلویزیون تصور کنید. تلویزیون مدام داره صحنه هایی از گذشته و آینده رو به شما نشون میده.
      شما باید ناظر بر این افکار باشید و فقط گذشته ی خود رو مشاهده کنید. سپس به خودتون بگید اون زمان چرا این کار رو کردم ؟! و درس های لازم رو بگیرید.
      شما به هیچ عنوان نباید با گذشته ی خودتون درگیر بشید.
      به عنوان مثال برنامه رو ببینید و مدام بخواین گریه کنین و خودتون رو سرزنش کنین و بگین وای من نباید این کار ها رو میکردم.
      این اشتباهه. این از چاله و چاه افتادنه.
      بلکه فقط تلویزیون گذشته خود را نگاه کنید تا به یک بینش درست از اشتباهات رفتاری خود برسید و سعی کنید که دیگه اون اشتباهات رو انجام ندید.
      سوالی بود در خدمتم.

  11. گاهی افکار متفاوت بدی به ذهنم میادین که کاملا ناخودآگاه هست و وقتی سعی میکنم بهش فکر نکنم سرم یه جوری میشه مثلا یه دفعه به ذهنم میاد که یکی عزیزای خودم رو چطوری بکشم به طور کاملا ناخودآگاه و نگرانی اصلی من اینه که این افکار باعث یه اتفاق بدی بشن البته این افکار قبل از آشنایی من با سایتتون بود الآن از نظر رویاپردازی کمی بهترم که اونم از کمک شما بوده

    • سلام مهیسا عزیز.
      خودتو بابت این افکار نگران نکن. این افکار مدتی در خود منم بوده. مثلا بگیرم و فلان بچه رو خفه کنم. یه جنون چند ثانیه ای هست. در صورتی که ما هیچ میلی به این کار نداریم. جرات این کارم نداریم.
      اما شاید چند روز یک بار این فکر برای چند ثانیه بیاد و بره.
      اینجور مواقع به خودت بگو، این فکر چرا به ذهن من رسید ؟ علت این تفکر باطل چی بوده؟ و فقط در مورد این افکار ناظر باش. نه قضاوتش کنه و نه با این افکار درگیر شو.
      بلکه فقط ناظر باش.

  12. یه سوال افکاری باعث ارضا شدن افراد نشه میشه بهشون فکر کرد یعنی فکر هایی که شاید دیگران با اون ارضا بشن

    • سلام به شما مهیسا عزیز مسلما اگر فکر نشه بهتره، اما از طرفی هم فکر خارج از کنترل انسان هست، احتمال داره به هر چیز ریز و درشتی فکر کنه، به هر چیز بد و خوبی فکر کنه و رویا پردازی انجام بده.
      زمانی که به این موضوعات فکر میکنید، یک ناظر بر افکار باشید. نه اینکه خودتون رو عامل و یا کننده ی اون فکر در نظر بگیرید، اینطوری تاثیر اون فکر بر شما کمتر و کمتر خواهد شد… موفق باشید .

  13. ممنون آقای شهاب بابت پاسختون.من خواهان ترکش هستم و خیلی نگرانم واز مشکلاتش رنج میبرم مثل عصبی بودن افسردگی شاد نبودن کم خونی کم حوصلگی من از ۷سالگی دچارشم تا الان بیست سالگی من یکسال ترک کردم ولی دوباره شروع شد و خیلی نگران آینده هستم

    • سلام به شما گلبرگ عزیز.
      سرزنش و نگرانی رو از خود دور کنید. مطالب مربوط به ذهم رو کامل مطالعه کنید.
      د ارتباط باشید . مطالب دوستی با ذهن رو چندین بار بخونید.

  14. ممنون دریا جان

  15. راه حل بعد از ذهن میتونه ازدواج کردن باشه؟؟؟و اینگونه فرد در زندگی مشترک مشکلی پیدا نمیکند؟؟؟خود شما چی در زندگی مشترک؟؟و گفتنش به زوج زندگی لازمه؟؟

    • سلام ب شما گلبرگ عزیز. راه حل کمکی ترک خود ارضایی میتونه ازدواج باشه، چون بعد از ازدواج شما به طور مداوم با همسرتون زندگی میکنید و نیازی نیست که خود ارضایی کنید. مردهایی که خود ارضایی میکنن بعد از ازدواج زود ارضا میشن و خانم هایی که خود ارضایی میکنن بعد از ازدواج با …. به ارضا شدن کامل میرسن.
      که البته این مشکل رفته رفته حل میشه و جای نگرانی نداره.
      در رابطه ی مشترک با همسر سعی کنید به یک رابطه ی جنسی عاشقانه برسید. این رابطه اون وقت جنبه معنوی پیدا میکنه و لذت بیشتری رو هم به همراه داره.
      گفتن این موضوع به همسر توصیه نمیشه. چون یک موضوع شخصی هست.

  16. سلام من دو بار سوال پرسیدم نرسید دستتون

    • سمیرای عزیز سوال شما به دست ما رسیده است.آقا شهاب به زودی از سفر برمیگردن و پاسختون رو میدن.ممنون از صبوری شما.

  17. سلام خدمت همه دوستان عزیز .من تازه و به صورت کاملا اتفاقی با این سایت اشنا شدم و کمک های زیادی از مطالبش گرفتم و از همه شما عزیزان به خاطر مطالب شیوا و مفیدتون سپاسگذارم.
    اما مشکل من خود ارضایی نیست، من تقربیا دو ساله که ازدواج کردم اما زندگی رو هم به کام خودم هم شوهرم تلخ کردم و الان زندگیمون در حال از هم پاشیدنه، از همه شما دوستان خوب عاجزانه خواهش دارم هر گونه کمکی میتونید به من بکنید تا بتونم مشکلمو حل کنم.
    نمیدونم چرا ولی زیاد و افراطی روی شوهرم حساسم ، ادم حسودی نیستم اما تو هر مسئله که پای شوهرم وسط میاد حسادت من هم گل میکنه و طاقت اینکه ببینم به کسی جز من محبت یا توجه داشته باشه، رو ندارم. از همون لحظه های اول ازدواجمون میدونستم که این دیدگاه اشتباهه و خیلی سعی کردم خودمو عوض کنم اما نشد که نشد، تا میبینم با یه زن دیگه حتی سلام احوالپرسی معمولی داره شروع میکنم به عصبانیت و بد وبیراه گفتن. دلم میخواد فقط منو دوست داشته باشه حتی به خانواده خودشم حسادت دارم( حتی به ظاهری بودن این قضیه بسنده نکردم و دلم میخواد از درون وباطنش سر در بیارم که ایا فقط منو دوست داره یا نه؟ ) مطالبتون راجع به ذهن رو خوندم و فکر میکنم من ادمی هستم که تمام ۲۶ سال عمرمو برده ذهنم بودم و حالا جدا شدن ازین رنج برای من غیر ممکن شده. هرچی که سعی میکنم نمیتونم من حقیقیمو پیدا کنم حتی اصلا نمیدونم این من حقیقیم کجای بدنم قرار داره که بخوام بهش توجه کنم و صداشو بشنوم؟؟ خواستم دیدگاهمو عوض کنم و به خدا نزدیک تر بشم تا به همه کس و همه چیز با دید الهی نگاه کنم اما نشد(الان دو هفتست که قهر کردم و اومدم خونه بابام). زندگی من پر از تاریکی و احساسات بد شده و و از طرفی وابستگی و اعتیاد شدیدی به شوهرم دارم این روزا که نیومده دنبالم دارم دیونه میشم خواهش میکنم یه راه حلی بهم بدید، بعضی وقتا به خودکشی فکر میکنم اما وقتی میرم سراغش ترس منصرفم میکنه.زندگی برای من خیلی طاقت فرسا شده شوهرم دیگه دوستم نداره و زندگی که توش عشق نباشه رو نمیخوام . التماستون میکنم بهم کمک کنید و منو راهنمایی کنید و برام دعا کنید

    • سلام به شما مژده عزیز. از اینکه جواب شما دیر داده شد معذرت میخوام. دسترسی به نت نداشتم.
      از این که خوب اخلاق های بدت رو توصیف کردی ممنونم.
      زنی حسود که میخواد شوهرش مال خودش باشه. زنی همراه با حس مالکیت نسبت به چیزهایی که دوسش داره. دیگه خود شما هم میدونید که این روند ، روند درستی نیست و تا الان باعث شده زندگی به اینجا برسه. پس راه حل کجاست ؟ فاصله گرفتن از موضع های ذهنی. فاصله گرفتن از چیزی که درست نیست . اگر شوهرتون به شما توجه کنه، شما خودتون رو خوشبخت ترین زن تصور میکنید، اگر به دیگری سلام کنه زندگی رو برای خودتون جهنم میکنید.
      این به نگرش شما بر میگرده، شما باید نگرش و دید خودتون رو عوض کنید.
      پشت این حسادت چه چیزی وجود داره ؟ اینکه شوهرم فقط مال من باشه.
      خب ؟ مگه دیگرانی که مثل شما فکر میکنن، شوهرشون مال خودشون نیست ؟
      شما باید بپذیرید که بد بین و شکاک هم هستید.
      تک تک این مسائل باید حل بشه. از ریشه هم باید حل بشن. پست تکنیک رهایی ذهن رو بخونید و نظرتون رو به ما بگید.

      • سلام. خواهش میکنم، یک دنیا ممنونم که جوابم رو به این زیبایی و ارامش بخشی دادید. من تمام مطالب مربوط به ذهن شما رو خوندم و با الهام از گفته های شما برای ضمیر ناخوداگاه و نفس و ذهنم نامه نوشتم و ازشون خواستم به من کمک کنن که تنها خداوند و اگاهی به حضورش هدف من در زندگی باشه نه افکار بیهوده، مطلب مربوط به سکوتتون رو هم خوندم و تصمیم گرفتم با این تمرین به معنویت نزدیک بشم(این تصاویر یا نورهارو من قبلا میدیدم ولی بهش بی توجه بودم). ازتون میخوام برام دعا کنید که بتونم از جا بلند شم و دیگه زمین نخورم چون حال روحیم خیلی داغونه.
        ببخشید این همه وقتتون رو میگیرم دو سوال دیگه از محضرتون داشتم، ایا به نظر شما اینکه من بخوام به همه انسان ها به یک چشم (با دید الهی)نگاه کنم اشکالی نداره؟ آخه طبیعتا یه تفاوتایی هست مثلا بین همسر و فامیل یا غریبه ها.قبلا طرز فکرم این بود که شوهرمو باید بر همه مقدم بدونم، ایا این دیدگاه اشتباهیه؟؟
        و اما سوال دوم، من حقیقی ما کجای جسممون حضور داره؟؟چون من صدای ذهنم یا همون نفسمو همیشه به وضوح میشنوم و میدونم منشآش کجاست، اما من حقیقیو نه.ایا چشم سوم که میگن بین دو ابرو قرار داره همون من حقیقی یا روح ماست؟
        از لطف شما بینهایت سپاسگذارم.

        • سلام به شما مژده عزیز.
          در مورد سوال اولتون، با دید الهی به انسان ها نگاه نکردن، یعنی اینکه بدونیم هر انسانی دارای یک روح الهی هست، پس همه ی انسان ها مقدس و محترم هستند. حال بعضی از ما در بند ذهن هستیم و بازیچه ی دست ذهن و نفس میمونیم، این نباید باعث ایجاد تنفر از انسان ها در ما بشه. بلکه باید این رو بدونیم که عده ای آگاه هستند و عده ای نا آگاه. شخصی که دیگری رو آزار میده ، یک شخص نا آگاه هست و اسیر ذهن.باید یا ازش دوری کنیم یا اون رو بشناسیم و درست و آگاهانه باهاش رفتار کنیم، نه اینکه ما هم به مانند اون شخص نا آگاهانه رفتار کنیم.
          این ب این معنی نیست که ما همه رو مَحرم خودمون بدونیم و همه رو در آغوش بکشیم و بگیم ما همه انسان هستیم . پس شما شوهرت سر جاش قرار داره، بلکه باید نوع نگرشت نسبت به انسان ها و خوبی ها و بدی هاشون تغییر پیدا کنه.
          پاسخ دوم: من حقیقی در جایی از جسم ما قرار نداره، من حقیقی ما جایی نداره، مگر باید در مکانی حاضر باشه؟ ما همه از نوریم، خداوند نیز نوری از گوهره ی خودش رو در ما دمیده. من حقیقی در اصل همان روح ما هست. روح = آگاهی ، من حقیقی ، درون . ذهن = نفس، نا آگاهی، بیرون.
          با مطالعه ی مطالب مربوط به ذهن معنی این گفته ها برای شما روشن تر خواهد شد.

  18. سلام و ممنون از مطالب مفیدتون آقا شهاب عزیز
    دو تا سوال داشتم یکی اینکه آیا صرفا تصورات جنسی هم خودارضایی هست؟ بعد من همیشه فکر میکردم اینکه فقط نیاز جنسی زن و مرد رو وادار به ازدواج میکنه یه چیز درستی نیست و باید یه دلیل بالاتر و معنوی تری باشه که باعث تشکیل زندگی مشترک بشه چون جوابی براش پیدا نکردم رهاش کردم ولی تو یکی از جوابها نوشته بودین رابطه از روی نیاز با رابطه عاشقانه فرق داره میخواستم بپرسم چه فرقی داره ؟زن و شوهری که چندان همدیگرو دوست ندارن از روی نیاز رابطه دارن این میشه رابطه از روی نیاز ولی اونهایی هم که عاشق هم هستن مسلما نیاز جنسی هم دارن از کجا میشه فهمید رابطه عاشقانه هست یا یک نیاز غریزی؟
    یکی هم اینکه یه جایی نوشتین نفس دشمنی هست که هرچه با او دوستی کنی دشمن تر میشه و جای دیگه گفتین نباید با نفس جنگید بلکه باید باهاش به صلح رسید.اینا که متناقض شدن میشه توضیح بدین خیلی ممنون.

    • سلام ب شما دوست عزیز.
      ذهن انسان مثل یک اسب افسار گریخته است، امکان داره سر از هر جایی در بیاره، تا زمانی که افسار ذهن رو در دست نگیریم این روند ادامه داره و سرزنشی درش وارد نیست.
      اگر اون فکر تبدیل به ارضا شدن شخص بشه، میشه خود ارضایی، اگر نه فقط فکر کردن باشه که همون فکر کردنه.
      در مورد سوال دوم
      همیشه میشه بهتر عمل کرد، چه در رابطه ای که سرد هست، چه در رابطه ای که گرم هست.
      اما خب نیازمند به زمان هست و کناره گیری از موضع های مستحکم ذهنی.
      برای تغییرات هم نباید فقط به همسر نگاه کرد، بلکه باید خودمون دست به کار شیم. اول از خودمون شروع کنیم و در زمان کوتاهی نتایجش رو هم می بینیم.
      در مورد سوال سوم.
      نفس، دشمنی هست که هر چه با او دوستی کنیم، با ما دشمنی میکنه. این یعنی : اگر تابع اوامر نفس باشیم، نه تنها رشد نمیکنیم، بلکه به عمق هم فرو میریم. چون طمع کردن بخشی از نفس هست. و طمع انسان سیری نا پذیره.
      پس باید با ذهن دوستی کنیم و کم کم اون رو تربیت کنیم. اینگونه ذهن یا همان نفس، همراه ما خواهد بود.
      این دوستی با اون دوستی خیلی فرق داره.

  19. آقای شهاب من منتظر جوابتون هستم ممنون.

  20. با عرض سلام و وقت بخیر خدمت تمامی دوستان
    من چند روزی هستش که مجددا شروع به مطالعه مطالب این وبسایت کردم
    سایت خیلی عالی و پر محتوایی برای پیشرفت در مسیر معنوی هستش
    از خدا و عوامل این سایت بخاطر این وسیله پیشرفت تشکر میکنم
    در ضمن آقا شهاب من به آدرستون یه میل فرستادم و منتظر جوابش هستم
    انشاالله هر چی که خیر هست برای عوامل این سایت و همچنین بقیه دوستان پیش بیاد

    • سلام محسن عزیز، بله، ایمیل شما رو مطالعه کردم، ان شاالله در اینده به طورتلفنی با هم صحبت خواهیم کرد، البته از دو شنبه ب بعد. جواب در ایمیل برای شما کارساز نیست.
      منتظر باشید لطفا.

  21. راه حل بعد از ذهن میتونه ازدواج کردن باشه؟؟؟و اینگونه فرد در زندگی مشترک مشکلی پیدا نمیکند؟؟؟خود شما چی در زندگی مشترک؟؟و گفتنش به زوج زندگی لازمه؟؟

    • سلام گلبرگ جان.
      آقا شهاب چند روز درگیر هستند.به امید خدا از هفته اینده از حضورشون بهره می بریم.
      در رابطه با سوالتون باید بگم که من اشخاصی رو دیده ام که مشکلشون با ازدواج حل نشده.مدتی بهتر شده ، اما با وجود ارتباط با همسر،شخص باز هم به خود ارضایی ادامه داده.
      ازدواج برای برخی راه حل است و برای برخی نیست.

  22. با سلام
    من موقعی که درس میخونم به شدت ذهنم مقاومت میکنه و عصبی میشه،دایما به من میگهض من متنفرم و نمیخوام درس بخونی ،تو نمیتونی .اصلا من از تو بدم میاد… هرجور که میخوام این فکرا نیان سراغم و به خودم میگم این حرفا سروته نداره فایده نداره و ذهنم میگه چرا داره…
    اخرین بار که پیش یه روانشناس رفتم گفت اصلا با افکارت نجنگ و کاری باهاشون نداشته باش. با حضور همین افکار و احساسات به مطالعه کردنت ادامه بده مثلا برنامه بزار روزی سه ساعت و با همین احساس و فکرا سه ساعتو تموم کن اونم همون حرفای شما رو زد..با افکارت نجنگ..
    به نظر شما میتونم ازاین راه به نتیجه برسم ؟!ممنونم

    • سلام به شما فاطمه عزیز.
      بله ، چرا که نه. همه ی ما یک ذهن یاغی و سرکش داریم که هزاران فکر رو در ما تقویت میکنه.
      ما هم یاد گرفتیم و به افکار ذهنی بیهوده ی خود، بی توجه هستیم.
      و از طرفی داریم مطالعاتی رو در مورد ذهن انجام میدیم تا اون رو بشناسیم و ذهن رو با خودمون همراه کنیم.
      همه میتونن، فقط نباید با ذهن جنگید. ذهن بخشی از ما هست. دوست ما هست. فقط چون تا به امروز بهش بی توجه بودیم، یاغی و عقده ای شده.

  23. ببخشید اینو میپرسم…ولی کنجکاوم..اقای شهاب باتوجه به اینکه بیان کردید قبلا تجربه این کارو داشتین..ایا فک میکنین تجربیات معنوی شما تا به امروز نوعی پاداش ازجانب خدا برای شماست؟هرکسی نمیتونه سفرروح داشته باشه یا به بینش معنوی برسه…ازطرفی ترک کردن این گناه ممارست میخواد وکارهرکسی نیست…متشکرم…

    • عاطفه عزیز.
      اگر خود ارضایی رو تجربه میکنین، فکر نکنید که این موضوع سدی برای رسیدن به معنویت هست …
      من در کنار خود ارضایی، اعمال خیر ، نماز و دعا و خود سازی رو انجام دادم. این باعث شد در کنار گناهم، طعم کارهای خوب رو هم بچشم.
      خداوند هم به خوبی کمکم کرد و همه ی انسان ها رو کمک میکنه.
      خداوند تلاش انسان هارو میبینه و نه صرفا گناه اون هارو.
      رفته رفته این عمل باید کم و سپس حل و فصل بشه . زمانی که لذت های زیبا تر از خود ارضایی کسب بشه، خود ارضایی هم از ما دور میشه.

  24. سلام ممنون از سایت مفیدی که آماده کردید یه سوال داشتم این که میگید قبل از خواب ذهن رو خالی کنید یا اینکه با خودتون به صلح برسید یعنی چی مثلا چه جوری این کارو بکنیم خواهش میکنم جواب بدید

    • محمد عزیز، اگر پست رو به درستی و با صبر و حوصله بخونید این مطلب رو متوجه میشید
      کل پست داره در مورد صلح با ذهن صحبت میکنه. پیشگفتار دوستی با ذهن رو هم مطالعه کنید لطفا

  25. ممنون هستم شهاب جان از پاسخگویى،

    ببخشید ناشناس جان اصلى که من از این اسم استفاده کردم.
    گاهى مغزها از دست ما رها میشن، گاهى دلهاى ما دیگه اون نور و محبت الهى رو دریافت نمیکنن. در شرایط ایدال روحى و ذهنى موندن کار سختى به نظر میرسه.
    از ینجا به Atefe جان هم سلام میرسانم. این رو مطمئن باشین که اگر اینکار رو ترک کنین ارامش و اعتماد به نفس زیادى نصیب شما میشه. از خودتون راضى میشین. امیدوارم موفق باشین. انسان توى سرنوشت خودش دخیل.

    شهاب جان از اینکه برگشتین و پست گذاشتین خیلى خوشحالم.
    اى کاش این راه ناشناخته تکامل روشنتر و آسونتر میشد.

  26. راستش این از خود گذشتگی بزرگیهخیلی تعجب کردم
    یعنی انسان اینقدر میتونه اایگوش صفر باشه؟؟؟

    کمتر کسی از نقاط تاریکی که در گذشته داشته اینطوری بی پرده حرف میزنه.
    این نشون میده امید میتونه انسان و به کجاها بکشونه
    منم امیدوار شدم،معلومه خدا خیلی راحت میبخشه…

  27. سلاااااام
    ظاهرا یکی دیگه هم با نام کاربری ناشناس اینجا کامنت میزاره .
    من تاحالا چند تا کامنت تو این سایت با نام کاربری ناشناس گزاشتم .
    الان که داشتم کامنتای این پست رو میخوندم دیدم یکی دیگه هم با این نام کاربری اینجا هست.
    شما هر دومون رو ناشناس عزیز خطاب میکنین.
    خب من نام کاربریمو عوض میکنم . فقط خواستم بدونین ما دو نفر بودیم.

  28. سلامى مجدد خدمت شما بزگوار، شهاب جان،

    راستش حالا که بجث کمى بى پرده شده، (من خیلى از شما ممنونم که بى پرده سخن گفتید و راهنمایى کردید) من چندین سال پیش، با یکى از دوستام که مشغول بحثهاى عرفانى و چگونگى رسیدن به پرواز روح و تکامل انسانى بودم، دوستم اشاره به اینداشت که از رابطه ى صحیح جنسى، نیز انسان به پرواز روح نایل میشود.
    خواهشا دوستان اشتباه برداشت نکنند از این حرف، یعنى برداشت کنید که این مطلب اگر صحت داشته باشد پس ما ناگزیریم با هر کسى که شده رابطه برقرار کنیم چونکه میخواهیم کامل شویم.

    جواب سوالم کم یا بیش میدانم اما خواستم اگر شهاب جان صلاح بدانید این مطلب اینجا گفته بشه که این موضوع صحت دارد یا خیر؟

    دومین سؤال من این هست که من متأسفانه مدتى هست که ذهنم بسیار درگیر کار و امور زندگى هست و نمیتونم اون رو اروم نگه دارم و به خلوص برسم. نمیشه تمرکز کنم یا اینکه ذهنم رو چند ثانیه بدون فکر گذشته یا اینده نگه دارم. ایا راهکارى شما دارید؟ اصلا مدیتیشن روى من تأثیرى نداره، شبها قبل از خواب یک ساعت با ذهنم کلنجار میرم تا اون رو خالى نگه دارم تا شاید بشه که بین خواب یا بیدارى از بدنم بیرون بیام، اما ذهنم خسته میشه.

    خیلى از پاسختان ممنونم. حق یار همه ما باشد.

    • سلام به شما ناشناس عزیز.
      لااقل یه اسم مستعار واسه خودت بذار که ما هی نگیم ناشناس عزیز. 🙂
      در مورد مبحثی که دوستتون بیان کردن، بلکه ، این مطلب درسته، اما نه با شخص نا محرم، اگر با همسرمون بتونیم به یک رابطه عالی و پر از عشق دست پیدا کنیم، سطح انرژی هر دو مون بسیار بالا خواهد رفت.
      در مورد سوال دوم، باید ابتدا ذهن رو بشناسیم، شش مطلب در مورد ذهن نوشته شده، اون ها رو مطالعه کنید جواب هایی رو به دست میارید.
      با ذهن نباید درگیر شد، در مواردی مراقبه بله تاثیری نداره ، بلکه باید این تنش رو با ذهن به پایان رسوند. به چه صورتی ؟ با عدم مقاومت در برابر ذهن.
      زمانی که میخوایم فکر نکنیم، بر عکس، فکر میکنیم،
      زمانی که میخوایم خود ارضایی نکنیم، در اصل به فکر خود ارضایی هستیم. چون مدام داریم خود ارضایی رو به خودمون یاد آوری میکنیم.
      پس یکی از راه ها، عدم مقابله با ذهن هست، یعنی شب ها شما نخواین که فکرتون رو خالی بکنید که سفر روح کنید. اگر شش ماه دیگر هم این عمل رو انجام بدین، نتیجه ای در بر نداره.
      شما فقط شب ها با خیال راحت و بدون هیچ مقاومتی در برابر خودت، برو بخواب و از یک خواب شیرین لذت ببر.
      حقیقتی که به دنبالش میگردیم رو باید ابتدا در همین بیداری کسب کنیم. سپس با رسیدن به آگاهی در بیداری، آگاهی در رویا هم به ما داده خواهد شد.

  29. شهاب عزیز سلام
    ممنون که اینقدر راحت و بی‌پیرایه خودت را برایمان رو کردی. شجاعت بزرگی است که در دامهای توهمی ذهن گرفتار نشوی و اگر لازم باشد بگویی چگونه بوده‌ای.. چون در معنویت اینکه قبلاً چگونه بودی (چه خوب چه بد) اصلاً مهم نیست بلکه باید دید الان چگونه‌ای..
    من هم همین شرایطی را که داشته‌ای تجربه کرده‌ام.. الان که فکرش را می‌کنم می‌بینم من آدم بزدلی بوده‌ام که در بیرون همه اخلاق‌های خوب را داشتم اما در خفا خودارضایی می‌کردم.. وطبیعی هم بود . نوجوان بودم و در حال قویتر شدن. بعدها که قویتر شدم بالاخره تصمیم خودم را گرفتم و خودم را از همه حس‌های دوقطبی رها کردم. البته خیلی سخت بود و خیلی طول کشید …
    به‌طور خلاصه اگر بگویم همان خودارضایی نوجوانی با وجود درس‌های بزرگش، ضررهای جبران‌ناپذیری هم برایم داشت و دارد مثل زودانزالی که الان در زندگی مشترکم، مشکل‌ساز است.. ولی هرچه بود گذشت. و من یاد گرفتم برای رهایی از هر اعتیادی (خودارضایی، قضاوت، ترس، عادت، …) هزینه پرداخت کنم و پشتکار داشته باشم. اینکه در عرفان ما و نیز هندوها صحبت از چله می‌شود بی‌حکمت نیست. من چهل روز را به‌عنوان یک معیار برای خودم در نظر می‌گیرم. برای رهاشدن از یک اعتیاد به خودم قول می‌دهم تا چهل روز آن کار را نکنم و اگر کردم ، مبلغی را (که نسبتاً بالاتر از حد توانم است) پرداخت کنم یا کاری را که انجامش خیلی سخت است، انجام دهم.. عموماً برایم نتیجه‌بخش بوده.. اما استمرار و دوامش بستگی به رشد ذهنی و معنوی‌ام داشته و دارد.. یعنی همزمان باید خودم را از سطخ آن عمل بالاتر بیاورم و نگرشم به آن را تغییر دهم.. بتدریج می‌فهمم آن عمل دیگر آن جاذبه‌ای را که قبلاً برایم داشت، ندارد…
    ببخشید خیلی طولانی شد…ممنون که صمیمانه با ما هستی
    شاد باشی

    • سلام رضا عزیز.
      ممنون از اینکه صمیمانه تجربیاتت را با ما در میان گذاشتی.
      کاملا درسته، خود ارضایی در مردان مخصوصا، باعث زود ارضایی در دوران ازدواج میشه، اما رفته رفته مرد توان قبلی خودش رو به دست میاره.
      و خود ارضایی باعث میشه نتونی به یک رابطه ی تمام عیار با همسر دست پیدا کنیم. زیرا قبلا این حس را تجربه کرده ایم، قبلا اندام های متفاوتی را فیلم ها و عکس ها دیده ایم.
      و اگر اکنون نیز انسان ناآگاهی باشیم، شروع به مقایسه همسر خود با همسردیگران و یا بازیگران فیلم های جنسی میکنیم.
      باید رابطه نزدیکی با همسر رو به یک رابطه عاشقانه و پر احساس تبدیل کرد تا بهترین نتایج رو گرفت. اگر بخوایم اکنون با شهوت با همسرمون نزدیکی کنیم هم باعث میشه که زود ارضا بشیم هم باعث میشه نسبت به نزدیکی حریص تر باشیم. اما اگر عاشقانه انجام بشه، بهتر و زیباتر و پر احساس تر خواهد بود و به یک لذت یک دقیقه ای ارگاسم ختم نمیشود.
      با تشکر از نظر زیبای شما.

    • سلام.۱۷ساله هستم و تقریبا۹ماهه گرفتار این گناه هستم.تاحالاخیلی تلاش کردم.خداروشکرالان مدتیه ترک کردم.ولی مادرم دفترخاطراتم رو خوند و فهمید که من این کارو میکردم.حالا هرروز بهم سرکوفت میزنه و میگه بهت اعتماد نمیکنم و بعد ازکنکور باید شوهرکنی!تنها راه فرارم قبول شدنم تورشته پزشکیه.باتوجه به اینکه کنکور۱ماه دیگه اس زمان زیادی ندارم و با ذهنم درگیرم.این راه حل شما تو کوتاه مدت بهم جواب میده ؟یا زمان زیادی میخواد؟لطفا کمکم کنید…چون تو بد دردسری هستم.ممنون

  30. دست شما درد نکند شهاب جان،

    ان شاءالله که ما نیز از ان دشمن سیاه جدا شویم و پا در زمین امن بگذاریم. من همیشه نسبت به خودم کم اعتماد و خودم رو یک انسان مثل بقیه انسانها نمیبینم. نمیبینم که روزى بتونم پرواز روح رو اموخته باشم، یا اینکه بتونم خود ارضایى رو کنار بگذارم و اون کسى باشم که دلم میخواد. همین اعتماد به نفس پایین بسیار مشکلساز براى من شده.

    امیدوارم شما راه حلى براى این مشکل من داشته باشین تا من بتونم خودم رو انسانى مثل باقى انسانها ببینم و بتونم از امکاناتم استفاده کنم و تواناییى هام رو به کار گیرم.

    حرفتان زیبا و از خداوند برایتان نور میطلبم.

    • سلام به شما ناشناس عزیز.
      کار ذهن هم همینه، ذهن شما رو سر خورده، افسرده، بیچاره، ناتوان، ضعیف، و یک انسانی که نمیتونه به جایی برسه جلوه میده.
      طوری که اگر به شما بگن بیا مدیر فلان جا شو، خودت گمان میکنی که از عهده ی تو بر نمیاد و این موقعیت رو خراب میکنی.
      راه حل این موضوع مطالعه مطالب مربوط به ذهن در این سایت و کتاب های مفید دیگر هست. . همچنین کاربردی کردن این مطالب. شما هر چقد هم کتاب بخونی اما به هیچ کدوم عمل نکنی، هیچ فایده ای نداره.
      من خود ارضایی رو رها کردم، چون به جملات و راهنمایی ها گوش دادم و اون ها رو عملی کردم. با خوندن پست باید متوجه شده باشی که فقط چند جمله و اعتماد به خود و عدم نا امیدی تونستم به قله ای که مد نظرم بود برسم.
      پس از این سایه هایی که ذهن بر تو انداخته بیرون بیا و برای تغییر قدم بردار.
      مطالعه کن، انجام بده، امید داشته باش، توکل کن، سوالی هم بود بپرس ما هستیم.

  31. با سلام و خدا قوت به نویسندگان دلسوز سایت سرزمین های دور. مدت کوتاهی است با سایت پرمحتوای شما آشنا شده ام و این اولبن پیام من میباشد. چندین کتاب از کتابخانه سایت مطالعه نموده ام که بسیار مفید بودند و نهایت سپاس را دارم .
    درخواستی از حضورتان داشتم اگر امکان دارد دانلود کتاب علایم ستاره ای لیندا گودین را هم به لیست کتابخانه تان اضافه کنید متاسفانه علیرغم پیگیری زیاد موفق به دانلود این کتاب نشده ام .با نهایت تشکر

    • سلام به شما ستاره عزیز
      کتاب علائم ستاره ای رو از کتاب خانه ها میتونید تهیه کنید. در خیابان انقلاب تهران هر کتابی پیدا میشه.
      ممنون از حضور شما

  32. سلام..اقا شهاب ..ولی از نظر من اگر به فکر شهوت و صحنه هایی که وارد ذهنت میشه یه چند روز مبارزه کنی این حس درونت ضعیف میشه در واقع آگاه میشی اگر این امر همراه با عشق الهی باشه همین که حس حضور خدا را داشته باشید و تصاویرذهنی دفع کنی کفایت میکنه از نظر من ..

    • سلام به شما حسن عزیز.
      برای من کفایت میکرد، اما نه بیشتر از ده روز، فکر نکردن به تصاویر برهنه، حس شهوت رو در ما حل نمیکنه، بلکه مدتی ما رو از اون دور نگه میداره.
      برای دوستی با ذهن، باید با ذهن و تشویش های فکری رو به رو شد، به منطق و صلح رسید. اینگونه میتونیم به خوبی خودمون رو سر و سامانی بدیم.
      موضوعات ذهنی مربوط به سال های متمادی هستند، مربوط به ضمیر نا خود آگاه ما هستند و ما باید این موضوعات رو از ریشه حل و فصل کنیم.
      البته راهکار شما هم صحیح هست. باید خودمون رو از افکار بد، دور نگه داریم. این امر مانع از شدت بخشیدن به شهوت درونی میشه.

  33. باسلام
    از اینکه این همه واضح وزیبا در مورد امری صحبت کردین که اکثرا انکارش میکنن یا ازش حرفی نمیزنن ،ممنون وسپاسگذارم ،به قول دوستمون دوستی با ذهن رودر مورد شرایط دیگه هم میشه به کار برد ومن امتحانش کردم وچقد احساس بهتری نسبت به خودم دارم ،به یک صلح ودوستی وآرامش زیبا با خودم رسیدم ،نمیدونید تجربه های شما چه راهکار خوبیه برا حل مشکلات ،باز هم ممنون بابت پست های مفید وزیباتون ،شما برای ما حکم همون راهنما واستاد رو دارید امیدوارم همیشه موفق وپیروز باشید

    • سلام به شما مینا عزیز.
      بله ، کاملا درسته، سعی کنید دوستی با ذهن رو در دیگر امور زندگی هم به کار ببرید.
      اگر خداوند یاری کنه ، پست بعدی رو در مورد دوستی با ذهن(رهایی از ترس) اختصاص خواهیم داد تا به این موضوع هم گذاری داشته باشیم.
      چون اکثر خانم ها و بعضی از آقایان، ترس و استرس زیادی رو در زندگی خود تجربه میکنن. که خوبه که صحبتی هم در این مورد داشته باشیم.
      ممنون از حمایت شما و ثبت نظرات. در پناه خودش باشید .

  34. خیلی خیلی ممنون از پست زیباتون!این مثالتون نه تنها راه حلی فوق العاده در رابطه با شهوت هست،بلکه راه حلی هم برای کنترل امیال دیگه:خشم،حرص،حسادت و… هم هست
    من هم مانند شما با خودم میگفتم خداوند دیگر مرا دوست ندارد،و تا وقتی که این گناه کبیره رو ترک نکنی نمیتوانی به خدا برسی،اما با این پست و این تجربه های با ارزشی که در اختیارمون گذاشتید،اون حس نا امید و شکست درونم کمرنگ تر شد،توانستم ذهنم درک کنم و اوهم به شدت بامن همراه شد
    خیلییی خیلییی براتون ارزوی خیر دارم،ممنون ازینکه راجع به کابوسی که هیچ وقت نمیتونستم باهاش کنار بیام حرف زدین و دیدم رو نسبت بهش عوض کردین
    اجرتون با خدا،در این ماه عزیز مارا بی نصیب از دعای خیرتان نگذارید

    • سلام به شما دوست عزیز.
      دوستی با ذهن تنها یک مثال در مورد خود ارضایی بود، به قول شما در برابر مشکلات دیگه هم میشه از این روش استفاده کرد.
      فراموش نکنید که ذهن دشمن شما نیست، بلکه بخشی از خود شماست، بخشی که انقدر بهش بی توجهی شده، مانند یک کودک بی ادب میمونه که فقط میخواد خراب کاری کنه. اما با توجه کردن به این کودک و تربیت این کودک میتونیم اون رو به یک جوان بالغ تبدیل کنیم تا اون هم همراه باشه، اون وقت نه تنها ضعیف نخواهیم بود، بلکه قوی تر از پیش هم خواهیم بود.
      ممنون از شما، ما هم امید واریم که مطالب ما چراغ راهی برای شما باشه.

  35. سلام.وقتی می فرمایید بیماری رو رها کنید یعنی دقیقا باید چکار کنیم،وقتی احساس میکنی و میبینی که درد داره اذیتت میکنه،یا مثلا ی بیماری داری،چطور باید بهش فکر نکرد؟؟ممنونم

    • سلام به شما میترا عزیز.
      اتفاقا باید با بیماری رو به رو شد و اون رو پذیرفت.
      و بعد ذهن رو نسبت به اون بیماری به یک راه حل منطقی رسوند. نه اینکه به بیماری.فکر نکنیم و یا اون رو در نظر نگیریم. فکر میکنم این سوالتون مربوط به پست دیگری باشه. اگر من اشتباه منظورتون رو متوجه شدم لطفا دوباره و کامل تر سوال رو مطرح کنید.

کامنت‌ها بسته هستند.