دوستی با ذهن(پیشگفتار)

به نام خالق یکتا
پیش تر، پست هایی را با یکدیگر مطالعه کردیم. مطالبی نظیر : تو ذهن خود نیستی – حضور ذهن، حضور درد و رنج – و شناخت ذهن،حس حضور آگاهی .
این مطالب هر چند به ظاهر، مشابه مطالب روان شناسی هستند … اما باید بدانید که با یاد گیری و عمل به همین مطالب میتوانید نیمی از مسیر خود شناسی خود را به طور کامل طی کنید.
زیرا برای رسیدن به خود شناسی، بزرگ ترین مانعی که ، پیش روی ما است، خود ما هستیم.
پس با مطالعه این مطالب، خواهیم آموخت که چگونه ذهن خود را بِشِناسیم و سپس به سرزمین شیرین آگاهی و خود آگاهی راه پیدا کنیم.
ذهن ، همان نفس شماست. که با شناخت ذهن، و متحد کردن آن با خود، میتوانیم به آگاهی معنوی دست پیدا کنیم.
درس امروز را آغاز میکنیم …(( دوستی با ذهن، شکوفا شدن آگاهی ))
دوستی با ذهن
ما برای چشیدن معنویت، و تجربه کردن آگاهی، مانعی به اسم ذهن را پیش روی خود داریم که آن نیز بخشی از خود ما است.
سوال اینجاست …
اگر خود مَن، مانع رسیدن به خود حقیقی اَم هستم، چگونه باید این مشکل را حل کنم ؟
عده ای از ما، زمانی که متوجه می شویم ، ذهن و نفس ، چیزی در خود ما است ، شروع به جنگ و نزاع با خود میکنیم . آیا میشود با خودمان به جنگ و نزاع بپردازیم ؟!!!
درون و من حقیقی را ، دست راست خودتان فرض کنید.
ذهن و نفس را، دست چپ خودتان فرض کنید.
هر دو بخشی از ما هستند ، جنگ و نزاع و سرکوب میان این دو، هیچ گاه سودی نخواهد داشت، جز خستگی و منحرف شدن از مسیر اصلی.
پس در این مسیر باید ذهن را همراه و یاور خود کنیم. ذهن یک کودک درونی در خود ما است . که اگر به خواسته های او توجه کنیم ، حضور او را محترم شماریم ، او، دست از تنش بر میدارد و همراه ما میشود و این قدم بزرگی در رسیدن به آگاهی به شمار میرود.
این جمله را به یاد داشته باشید …
(( تا زمانی که خودمان را لایق چیزی ندانیم، به آن نخواهیم رسید ))
حال به مثال زیر توجه کنید:
در اطراف ما اشخاص سرمایه دار و پول دار بسیار هستند، ما با دیدن این افراد، حسرت هایی را به ذهن راه میدهیم.
ذهن و حسادتش: نگاه کن، پولِش از پارو بالا میره، خونه و کلیه و قَرنیه مون رو هم بفروشیم اندازه پول ماشینش نمیشه.
ذهن و قضاوتش: فکر کردی حلال به دست آورده ؟ با کارمندی و نون حلال نمیشه به اینجا رسید. مال مردم رو خورده.
این سخنانی است که ذهن در شرایط مختلف به ما القاء میکند.
حال سوالی که باید از تو بپرسم این است : این سخنان چه سودی برای تو دارد ؟
حتما ذهن در جواب میگوید : این ها حقیقت اند، این ها عین واقعیت هستند. من با در آمد ماهی یک میلیون ، صد ماه دیگر میتوانم یک ماشین مدل بالا برای خودم خریداری کنم. پس این ها حقیقت اند نه ذهن.
من در جواب شما این را میگویم : بر عکس، این ها خود ذهن هستند، این همان چیزی است که تو را در چرخه ی حسرت گذشته و آینده حفظ میکند .
این همان نداشته های ذهنی تو هستند که پایانی برای آن نیست … اگر ماشین صد میلیونی نیز سوار شوی، ماشین دویست میلیونی نیز هست، اگر دویست میلیونی سوار شوی، ماشینی که یک میلیارد تومان قیمتش باشد نیز هست …
پس این همان ذهن تو است که تو را در حسرت گذشته و آینده نگه میدارد، قضاوت میکند، نا امیدت میکند، هدف بزرگ و معنویتت را فراموش میکند و تو را اسیر مادیات و آرزو های تمام نشدنی میکند.
و اینگونه است که حواس تو ، از معنویت و رسیدن به حقیقت والای الهی، به مادیات و چرخه ی بی انتهای زندگی پَرت میشود.
این یعنی زندگی در عدم آگاهی .
(( تو نباید فراموش کنی که تو، ذهن خود نیستی . ))
ذهن یک ابزار برای زندگی در جهان فیزیکی است، همیشه ذهنت را همراه خودت کن، ذهن زمانی که شروع به غُر غُر کردن میکند، به سخنانش گوش بده، ببین چه میخواهد، چه میگوید، و سپس ذهن را با یک راه حل منطقی و درونی رو به رو کن.
نه اینکه آن را سرکوب کنی و یا از آن فرار کنی.
به عنوان مثال ، تو به عنوان یک انسان هوشیار و کامل ، به خودت بگو، میخواهیم ماشین بخریم . ذهن، حالا بگو چگونه این کار را انجام دهیم ؟
تویی که ابزار زمینی من هستی، راه حل را نشانم بده .
برای رسیدن به ماشین باید در آمدی داشته باشیم، چگونه در آمدی کسب کنیم ؟
باز هم احتمال دارد ذهنت یاوه سرایی کند و بگوید : کار کجا بود … همه بیکارن … الان ادم باید بره دزدی کنه تا بتونه پول در بیاره.
و باز هم تو او را با صحبت های منطقی قانع کن … و سپس تلاش کن … برای رسیدن به خواست هایت تلاش کن … زمانت را بیهوده صرف نکن.
تو نیزتلاش کن تا مانند همه ی اطرافیانت صاحب ماشین و یک زندگی خوب و متوسط شوی. هر چیزی نیاز به زمان و تلاش دارد اما بدان هیچ چیزی دست نیافتنی نیست، تو میتوانی . تنها باید خودت این را بپذیری .
این تنها یک مثال زمینی بود …
برای رسیدن به معنویت نیز همین است. ذهن شروع به سرزنش تو میکند ، به تو میگوید : خداوند تو را دوست ندارد، خداوند تو را رها کرده است، اگر تو را دوست دارد چرا حس خوبی را تجربه نمیکنی ؟ و …
ذهن درابتدا فاکتور های غلطی را به دست تو میدهد. تو سرگرم مرور این فاکتور ها نشو، بلکه راه حل مناسب را نشان ذهن بده.
تو دست بالاتر باش …
(( اگر راه حل مناسب را به ذهن نشان دهی و او را قانع کنی، آنگاه است که ذهن یاور و همراه تو میشود. زیرا ذهن  نیز سعادت را دوست دارد. ))
زمانی که به خودت میگویی میخواهم تو را به خداوند برسانم …
ذهنت شروع به بیدار کردن موانع میکند.
به عنوان مثال تو شهوت خود را کنترل نکرده ای – برداشت درستی از نحوه ی صحیح عبادت و یا نماز خواندن نداری – با همسرت یا پدر و مادرت مشکلات بسیاری داری که نسبت به آن ها بی توجه هستی – آن وقت میخواهی به سیر و سلوک و معنویت برسی.
در این لحظه است که ذهن شروع به بیرون آوردن موانع میکند.
در همان ابتدای کار، ذهن ، شهوت را در تو بیدار میکند. میل به خود ارضایی و یا یک رابطه ی جنسی را در تو زنده میکند. تا به تو بفهماند که مانع رسیدن به آن کمال حقیقی ، شهوت مهار نشده ی من است.
ذهن فریاد میزند … آهای ، حواست کجاست ؟ تکلیف شهوت مهار نشده ی من را مشخص کن.
پس من چه ؟ یا ارضایم کن، یا قانع ام کن و به من نیز بگو که چه هدفی را دنبال میکنی.
ذهن به تو میگوید : اگر قرار است به جایی برویم، باید با هم برویم، من نیز همراه توام .
حال اگر تو به سخنان ذهن گوش ندهی و به نماز خواندن و معنویتت دل ببندی، زمانی زیادی نخواهد کشید و دوباره به سمت شهوت رانی و خود ارضایی میل پیدا میکنی، زیرا ذهن کلافه ات میکند.
مدام میگوید من را ارضاء کن و تو ناچاری تا به خواسته ی او تن دهی.
این نتیجه ی سرکوب درونی و یکه تازی در مسیر معنوی است. ذهن را سرکوب نکن. بلکه به نجواهای او گوش فرا دِه، تا همراه و یاور تو گردد.
اینگونه آن آگاهی ناب ، و آن معنویت خاص را تجربه خواهی کرد.
زمانی که به صلح درونی برسی، زمانی که نفس و ذهن را بشناسی، آن زمان است که دورن شروع به شکوفا شدن و بیداری خواهد کرد.
و تو با قدرت بیشتری به سمت اهداف زمینی و معنویت حرکت خواهی کرد …
((( پس برای شکوفایی درون، ذهن را همراه خودت کن. )))
اگر بدون همراهی و کمک های ذهن، بخواهی به معنویت دست یابی، موفق نخواهی بود …
عارفی را سراغ داری که سالک و عاشق باشد اما شهوتی کنترل نشده داشته باشد ؟
عارفی را سراغ داری که شب با اساتید همنشین باشد ، اما صبح با زنش بر سر واژه نزاع کند ؟
به طور حتم نه .
معنویت در درون زندگی کنونی ما نهفته است.
گاها بدون شناخت صحیح از مسیر، در راه شناخت خداوند قدم بر میداریم ، آنگاه که با موانع ذهنی رو به رو میشویم ، خود را سرزنش میکنیم و گمان میکنیم خداوند ما را نمیخواهد .
در صورتی که ایراد از عملکرد نا درست ما است .
ما آفریده شده ایم که به سعادت برسیم، به کمال برسیم، و آنچه که اکنون گُم کرده ایم پیدا کنیم.
که شکوفایی درون، میتواند حقایق بسیاری را برای ما آشکار سازد.
شناخت ذهن، یکی از مهم ترین مراحل خود شناسی است . و خود شناسی پله ی پیشین خداشناسی می باشد.
امید که این مطلب نیز مفید بوده باشد. نظرات همیشه تکمیل کننده پست ها هستند. تا جلسه بعد در پناه خودش …

%d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1

 

۷۸ Comments:

  1. سپاسگذارم از اینکه اطلاعات مفیدی در اختیار رهجویان راهش قرار میدهید . با ارزوی موفقیت روز افزون برای شما

  2. سلام میشه لطفا این مباحث رو به صورت pdfبرای دانلود قرار بدید,چون واقعا بااین اوضاع قطع ووصل شدن نت خوندن مطالب خیلی سخته,ممنون

    • سلام به شما آناهیتا عزیز.
      میتونید به یک کافی نت مراجعه کنید و از ان ها بخواین مطالب این سایت رو در قالب پی دی اف یا پرینت به شما بدن.
      متاسفانه فعلا زمانی برای پی دی اف کردن مطالب در دست نداریم.
      ممنون از حضور شما.

  3. سلام من چندوقت پیش خوابی دیدم دیشب به تقویم نکاه میکردم خیلی تعجب کردم چون خواب دیدم عاشوراهست بعدیکی میگه امروزپنحشنبه هست توخیابون هیئت های عزاداری ردمیشن من توهیئت محله خودمون هستم نذری میدن ساندویچ من یکی برمیدارم وقتی برمیدارمش هیئت برام کل میزنن جالبش این بودامسال روزعاشوراروزپنجشنبه هست بنظرتون تعبیرش چیه

    • سلام لیلی عزیز.
      خوابتون که حتما پیامی داره.
      اما نمیشه گفت شما پنج شنبه جاتت رو میگیری. چون اگر این رو بشنوی حواست از مسائل دیگه پرت میشه.
      شاید پنج شنبه ی عاشورا نشانه ای رو ببینی یا با یک خانمی دوست بشین که این خانم بعد ها کمک کننده ی شما باشه و ….
      پس خدا رو شکر کنید. و پنج شنبه به خیابان برید. هر چه خداوند بخواد همون میشه.

  4. گفتند لیلی بی کسان را طعام می دهد.

    مجنون به دشواری بر پای ایستاد تا نوبت به وی رسید.

    لیلی به جای طعام زد و جام مجنون را شکست.

    مجنون چون چنین دید به شادی برجست و به طرب آمد.

    گفتند: دیوانه جام تو را شکست لیلی و خوش هستی؟

    گفت: حتما بر منش نظری است که چون دیگران با من نکرد.

    اگر او را نبودست هیچ میلی

    چرا جام مرا بشکست لیلی

    حق نگهدارتون

  5. عاشقانه وآگاهانه دوستتون دارم دوست خوبم.ممنونم بخاطر مطلبت.ممنونم بخاطر ارادت که مارا آگاه میکنی الانکه این نظرو میزارم خیلی حس خوبی دارم… این حسو تقدیم میکنم به شما….بازهم ممنونم.بهترین هارو واست میخوام از پروردگار

  6. سلام.کسی هس تو زندگیم که من هرگزنتونستم ببخشمش…اون کارای بد زیادی باهام کرد،بهم آسیب رسوند،باعث شد کلی رنج بکشم..ولی حالادیگه تموم شده.میخوام ببخشمش،هربارمیگم میبخشم،میبخشم ..ولی فقط زبونی میگم،بادلم نمیتونم ببخشم.میدونم بخشیدنش خودم رو رهامیکنه،ولی نمیتونم!انگاربخشی ازعاطفه،دلش میخوادببینه اون ادم هم تک تک رنج های منوتحمل میکنه،ولی بخش دیگه عاطفه مخالفت میکنه باهاش ومیگه ببخش.حالا من گیرافتادم بین دوتاتمایل مختلف.بیشتردوس دارم ببخشمش ولی چون خیلییییی اذیتم کرده نمیتونم فراموش کنم…نمیخوام بدجنس باشم،درک میکنم ادم هامتفاوتن،اونم دلایل خودشوداشته واسه کاراش.امااین موضوع که نمیتونم ببخشمش خیلی اذیتم میکنه..وقتی میبینمش یاحتی اسمش هم که میاد انگاریکی داره قلبم رو اتیش میزنه…گاهی ازخودم بدم میادکه انقدرضعیفم و دلم کوچیکه که نمیتونم ببخشمش.انقدربهش حساسم که یه شب خوابشو دیدم و تااخرروزبعدش حالم بدبود،ناراحت بودم.آیا اینم به خاطر ذهنمه؟؟به خاطرذهن نمیتونم ببخشم؟یاادم بدجنسی ام چون دلم کوچیکه؟؟چیکارکنم؟؟مرسی.

    • دو تا راه حل داری.
      یک اینکه ببخشی، برای بخشیدن علت و دلیلی لازم نیست. ساعت ها فکر کردن لازم نیست. من یک جمله کافیه… من بخشیدمش. من رهاش کردم.
      زمانی هم که بخشیدی، لازم نیست بری طرفش و بگی من بخشیدمت بیا با هم دوست شیم.
      نه، شما فقط اونو از خودت رها کردی.

      راه حل دوم هم اینه که بشینی تا همیشه بگی من ازش نمیگذرم. هیچ چیزی تغییر نخواهد کرد. فقط تو عذاب میکشی. انتخاب همیشه با شماست …

    • با سلام
      بخشیدن به این معنی نیست که هر کی هر کاری می کند مهم نیست.
      بلکه به این معنی است که شما می خواهید زهر خشم را از قلب خود پاک کنید .وقتی بخشش صورتگیرد و به بدی ها اجازه دور شدن از بدن داده شود، علاوه بر اینکه بار سنگینی از دوش ما برد اشته می شود درهای دوستی و محبت به خود نیز گشوده خواهند شد.

      موفق باشید

  7. سلام من چند روز بود که نماز هامو اول وقت میخوندم و دعاو رازو نیاز هم میکردم ولى دارم خسته میشم هر کار هم میکنم از طرف ذهن هیچ صدایى نمیاد نمیدونم چیکار کنم کمک کنید

    • سلام محمد عزیز.
      باید بگم شما معنویت رو کاملا کودکانه و بد برداشت کردید.
      حتما در چند سایت رفتید، مطالبی خوندید، و گمان میکنید معنویت فقط یعنی تجربیات درونی داشتن، دیدن اساتید، دیدن فرشتگان، چیزهای هیجان انگیز و …
      و حال شروع کردی به نماز و مراقبه و ….
      به این خیال که یا اینها همه چیز مرتب و درست میشه، شما عوض میشید و تمام تجربیات معنوی رو کسب میکنید و تمام ؟
      هرگز …
      به همین خاطر هست که خسته شدید، صدایی نیومده و صدایی نیز نخواهد آمد …
      خود شناسی این طوری نیست که شما الان مشغول اون هستید.
      با عجله کردن در این مسیر فقط خودتون رو گم میکنید.
      یک بار تمام مطالب سایت را با دقت بخون برادر عزیز.

  8. سلام و تشکر به خاطر مطالب آموزنده ای که گذاشتید
    یه سوال داشتم از کجا بفهمیم که ذهن داره با ما حرف میزنه
    یا مثلا چه جوری اونو قانع کنیم باید با خودمون حرف بزنیم خواهش میکنم راهنمایی کامل بکنید

    • سلام به شما محمد عزیز، پست دوستی با ذهن، شناخت ذهن، و حضور ذهن رو که در سایت هست رو بخونید ، نظرات این مطالب رو بخونید کاملا متوجه میشید که کدام صحبت ها از ذهن هست و کدام از درون. با تشکر .

  9. با سلام
    آقا شهاب عذرخواهی میکنم قصد ناراخت کردن شمارو نداشتم من واقعا از مطالبتون خیلی استفتاده بردم وهنوز هم وجود این محیط باعث دلگرمی وامیدواریم هست ودر اوج ناامیدی کورسوی امیده ؛اون حرفا دردلی بود که جای دیگه نتونستم بگم چون بعد از آشنایی با سرزمین های دور تجربه های معنوی وقشنگی داشتم واینکه این مدت دوران اندوه باری رو تجربه میکردم دلم میخواست امیدی از شما رهروان راه حق کسب کنم یا شاید بهتر بگم توجهی از طرف خالق ؛گلایه ای بود به خداوند که در اوج ناامیدی هم این همه دلم براش تنگ میشه ؛زحماتی که شما میکشید هیچ وقت بی پاسخ نمیمونه امیدوارم هیچ کس خودش رو از خدای خودش دور حس نکنه ؛بازهم ممنون وسپاسگذارم

  10. سلام به بزرگواران
    من خیلی وقته که به این سایت میام و تقریباً تمام مطالب
    وحتی کامنت های دوستان رو هم خوندم
    و جوابهای شهاب و جویای عزیز
    من سالهاست که مطالعه می کنم و سعی کردم راه خودم رو
    در تاریکی مطلق پیدا کنم و در اون پیش برم
    بعد از سالها جستجو حدود ۲۰ سال جستجو
    استادی پیدا کردم
    در واقع ایشون منو از طریق یکی از دوستانم پیدا کردن
    و فانوسی برام روشن کردن
    و ۲ ماهه که دارم باهاشون کار می کنم
    امشب که شب اول ماه رمضان المبارک هست زنگ زد و
    گفت برای معالجه مادرش باید بره المان و شاید دیگه برنگرده ایران
    ازتون خواهش می کنم یک لحظه با آرامش و تمرکز دعا کنید برای
    مادرشون که راهنمای من هم برگرده ایران و من بتونم راهم رو ادامه بدم

    دوم اینکه من هرسال روزه هامو می گرفتم و خداوند رو شاکر بودم که
    بدن سلامتی بهم عنایت کردن که می تونم روزه بگیرم
    نمی دونم چه خطایی ازم سر زده که پارسال به دلیل ناراحتی کلیه
    فقط تونستم روزهای ۱۹ تا ۲۳ ماه رمضون رو روزه بگیرم
    امشب سراپا بیم و امیدم که آیا بدنم امسال اجازه روزه به من میده ؟؟
    اشک از چشمام سرازیره خواهش می کنم برای من دعا کنید که بتونم پیش برم

  11. عذر میخوام،من یه راهنمایی میخواستم،واقعا بهش محتاجم،من پونزده سالمه وقتی میبنم دوستام اینهمه به خدا بی تفاوتن و اصلا دغدغه ی معنوی ندارن و فقط به فکر مادیات خیلی بدم میاد.من همیشه سعی کردم خودمو به خدا نزدیک کنم و از اونا دور شدم،ایناهم مهم نیست درواقعه،من یه راحل میخوام که یه زندگی معنوی رو شروع کنم،راستش یکم عجله دارم،دوست دارم یه روش بهم بدین تا با معنویت بزرگ شم و مثل بقیه که بی خیال هستند نباشم،الان هم تابستونه و یه فرصت طلایی برای من و هم سنای منه،خواهشا یه راهنمایی خوب به من کنین که واقعا بهش محتاجم

    • با سلام

      امیر جان ، اگر از من ِ نوعی نصیحتی میخوای که تو رو به عرش رهنمون کنه این رو همیشه در نظر داشته باش که : رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود .
      در این سایت مطالبی هست که خوندنشون رو میتونی در درجات ِ بعدی بزاری ولی چند پست ِ مهم تر و پایه ای هستند که تو رو با روش ِ زندگی ِ صحیح ِ زندگی و دوستی با خداوند نزدیکتر میکنن . پست ِ ” تو ذهن ِ خود نیستی ” رو با تمام نظراتی که به دنبالش اومده بخون و بعد پنج قسمت ِ ” طرحی نو دراندازیم ” رو باز با تمام دیدگاههایی که توسط ِ سوالات ِ دوستان و پاسخهای ما به ایشان بوجود اومده ، اونقدر مطالعه کن تا درست متوجه موضوعاتشون بشی .
      بعد از مطالعه ی این پستها ، سوالی اگه برات باقی موند مطرحش کن تا جواب بگیری . در اون زمان یا در حین ّ خوندن ّ پستها ، کتابهایی که پیشنهاد شده رو میتونی مطالعه کنی و همینطور میتونی ویدئو های استاد قمشه ای که در همین سایت هم هست نگاه کنی و مطالبی رو یاد بگیری . پس از پستهای گفته شده به سراغ پست ِ مدیتیشن ِ ” سکوت ” برو و اون رو هم جزو برنامه های روزانه ات بزار . در انتها به پست ِ ” تکنیک رهایی از احساسات ” برو و این روش ( یعنی روش ِ EFT ) رو کاملا یاد بگیر و سناریوهایی که برات مهمه از آرشیو ِ کتابخانه انتخاب کن و روی هر کدوم که باید کار کنی حداقل سه ماه پشتکار به خرج بده . این برنامه ای که بهت گفته شد تقریبا تمام تابستانت رو به خوبی پر میکنه .

      در پناه حق و خیر پیش
      جویا

  12. سلام اقاشهاب من به ادرسی توتلگرام گفتی اومدم ولی مینویسه پس وورد نداری نمیدونم یه همچین چیزی اگه خودتون بهم پیام بدی ممنون میشم

    • شماره تماس خودتون رو برای ما در نظرات بنویسید، در اسرع وقت بهتون پیام میدیم لیلی عزیز. با تشکر .

  13. با سلام
    این مطالبی که نوشتین فقط حرفند ؛حرفای قشنگ ؛من چند ساله که با سرزمین های دور همرام ؛مسیر درونی سخت واندوه باری رو طی کردم ؛پر از فراز ونشیب ؛اتفاقات وحوادث عجیب وتلخ ؛تحولات درونی .همیشه به یک چیز معتقد بودم اینکه وقتی کسی در مسیر قرار گرفت عقب گردی نداره و امکان نداره اگر بهتر نشه بدتر بشه ؛ولی زندگی بهم نشون داد که این طور نیست والان از لحاظ درونی به عقب برگشتم وبهتره بگم سقوط کردم وشور واشتیاق وعشقی که در اوج رنج های روحی هم به خدا داشتم از بین رفته؛وقتی خدارو بخوای وهمه راهها به نشدن ونرسیدن ختم بشه دیگه بی تفاوت میشی ؛چطور خداوندی که ما با تمام وجود میخوامیش حتی به اندازه ما همت نمیکنه ؛نصیحت واین حرفها نمیتونه دردی از کسی دوا کنه که تمام راهها رو رفته باشه بعضی وقتها شک هایی به لطف و مرحمت خدا اصلا به وجودش پیش میاد که برگشتی برات نمیزاره انگار که این دقیقا ماییم که خدارو خلق کردیم ؛از سربیچارگی ونیاز؛اگر این نیاز نبود شاید این همه خدادخدا نمیکردیم ؛این هارو نگفتم که دوستان رو ناامید کنم ؛شاید برای من انتهای مسیر وجستجو باشه یا بنده انتظار نداره خالقش بارها وبارها دلش رو بشکنه ؛از تمام زحماتتون ممنونم وامیدوارم مسیر شما پر از امید وعشق باشه

    • سلام به شما مینای عزیز.
      شما کاملا درست میگید، این حرفا، فقط یک سری صحبت های قشنگ هستند.
      در تمامی کتاب های خود شناسی و خدا شناسی هم این صحبت های قشنگ وجود داره.
      هیچ کتابی و هیچ سایتی نیست که، بار مسئولیت مارو به دوش بکشه … فقط آن ها حرفای قشنگی رو تحویل ما میدن و بس …
      اما آیا میتونیم با جرات بگیم که ما تمام راه ها رو رفتیم ؟
      هر یک از ما، در زندگی خودمون، به نحوی سختی هایی رو تجربه میکنیم، عده ای از ما، با این سختی ها درگیر میشیم، عده ای از این سختی ها به راحتی عبور میکنیم، عده ای هم اون ها رو حل میکنیم. عده ای از این سختی ها درس میگیریم و ….
      همه جور آدم در اطراف ما وجود داره، خوش بخت، بد بخت، پول دار، بی پول … خوش شانس، بد شانس … سالم، خراب …
      اما چطور میشه که ما گمان میکنیم خداوند عده ای رو دوست داره و برای عده ای فقط بد بختی میخواد ؟
      خداوند بیکار و ظالمه ؟ خوشش میاد اذیت کنه ؟ به طور حتم نه.
      هر چه هست، از قامت ناساز بی اندام ماست…
      منم یکی هستم مانند شما عزیزان … در زندگی خودم سختی هایی رو دارم، مشکل مالی دارم… بیماری جسمی دارم که برای کسی فعلا بازگویش نکردم، خیلی هم بزرگه … کوچیک هم نیست .
      در کنارش هم چیزهایی رو دارم که باعث دلگرمی من و زندگیم هستند.
      به جرات میگم، اگر انسان آگاهی نبودم، اگر در این مسیر نبودم، الان من هم مانند خیلی دیگر از عزیزان، نسبت به خداوند همین حرفایی رو میزدم که خیلی ها میزنن.
      اما ، مشکلات زندگی من، باعث عقب گرد من نیستند، باعث درد و رنج من نیستند.
      بلکه من رو به جلو میبرند، راه رو بهم نشون میدن، آینده رو برام روشن میکنند، ایمانم رو به خداوند بیشتر میکنند. عاشق ترم میکنند و …
      انتخاب با ماست …
      اگر فقیر به دنیا بیایم، تقصیر ما نیست، اما اگر فقیر از دنیا بریم تقصیر ما هست…
      در این راه باید صبر داشته باشیم و به ریز ریز چیزی که باری ما در حال رخ دادن هست توجه کنیم. در این صورت چیزهایی رو می بینیم هیچ کس نتونسته ببینه. چیزهایی که حس میکنیم که کسی حس نکرده و زندگی از درد و رنج، تبدیل به یک مسیر نورانی و روشن و پر از عشق تبدیل خواهد شد .
      منتظر پست های بعدی ما باشید …

  14. سلام آقاشهاب چند روزه بهتون ایمیل زدم جوابمو ندادین واجبه منتظرم?

    • یه بار دیگه ایمیل رو برام بفرست مهلا عزیز
      ایمیل دست من نرسیده، دوباره بفرست. در اسرع وقت پاسخ داده میشه. این روزا ایمیل از تو ندیدم من خواهر جان.

  15. ببخشیداقاشهاب وات ساپ مگه گروه داریداخه تووات ساپ یابایدشماره مخاطب روداشته باشی یاتوگروه باشی چه جوری پیام بدم

  16. سلام
    من خواب دیدن یه اسب هستم که داره میدوه و یورتمه هم میکشه یکی هم رو زین پشتش نشسته.
    البته تو خواب هیچی نمیدیدم ,فقط حس میکردم
    طوری که انگار من در کالبد یک اسب دونده هستم.
    می دونم که معنی خواب ازدواج هستش ولی دویدن اسب و به خصوص یورتمه کشیدن چه معنی داره? آیا به این معنی هست که او از من خواسته هایی داره که من به راحتی قبول نمیکنم؟

    • سلام بهار عزیز،
      همیشه بهترین تعبیر کننده، خود شخص هست …
      یک اسب بودن، یعنی یک پیش برنده بودن، یک موجود خوب بودن.
      اگر ارابه نشین، شما بودید، تعبیر متفاوت بود …
      حال که شما اسب یک ارابه هستین، یعنی اینکه توسط شخص دیگری هدایت میشین.
      حالا این هدایت توسط شخص دیگر، خوش ایند هست یا نا خوش آیند ؟
      قابل پذیرش هست یا نه ؟
      این شما هستید که باید در موردش فکر کنید.
      اگر به تعبیر نرسیدید، خواب رو رها کنید، در اینده تعبیرش معلوم میشه.

  17. سلام بزرگوار
    امیدوارم خوب باشید???
    من چند ماه اخیر از طریق ایمیل حسابى وقت شما را گرفتم?
    چقدر خوشحالم سایت را دوباره فعال کردید
    یک رویداد خیییلى خوبه
    براى من، بدون اغراق، این یکى از اتفاقاى بود که به معنى واقع کلمه،هیجان زده ام کرد
    امیدوارم سلامت و موید باشید

    • سلام به شما سرور عزیز.
      خیلی کار خوبی کردید وقت مارو گرفتید . از این پس هم در خدمت شما هستیم.
      نظر لطف شماست …
      من و خانم جویا هم بسیار مفتخر هستیم که در کنار شما عزیزان قرار داریم.

  18. سلام اقاشهاب من نمیدونم چراهرچی ایمیل فرستادم نرسیدنمیدونم اشکال ازائمیل من هست یاچیزدیگه میگم مث تلگرام یاوات ساپ چقدخوب بودتوپی وی میشدپیام بدیم ازایمیل بهتره حالاروش فکرکنیدشایدبشه

  19. سلام اقاشهاب من اینجورفکرنمیکنم خیلی روحم اشفته است البته بخاطرمشکلات جدی هست که توزندگیم دارم همه شانس های زندگیم روازدست دادم خیلی سخت ترش اینه که بخوای میون این همه دردخودتوخوب نشون بدی بین مردم که فکرکنن مث ادمای سالم داری زندگی میکنی ولی بازم نمیتونم چون خیلیابهم میگن چراهمیشه ناراحتی منم که نمیتونم بگم چرا.ولی ازهمه این دردابالاتردرددل ادمه دل شکسته شدن خیلی سخته خیلی بیشترازبیماری دل ادم میسوزه اماباهمه این دردابازم من منتظرفردایی بهترم شایدم اون صبح روشن یه روزی بیادهمیشه منتظره معجزه م شادم معجزه بشه

    • سلام به شما لیلی عزیز.
      اینکه ما خودمون رو خوب نشون بدیم، جالب به نظر نمیاد …
      اینکه مننظر معجزه هم باشیم همینطور …
      و اما شرایط سختی که دارید رو در جریان هستم… اگر امکانش هست بهم ایمیل بدید.

  20. چه جالب نمیدونستم الآن یادم اومد اوایل که با سایتتون آشنا شدم و تصمیم جدی گفتم
    یه روز خواستم برم بیرون یه مانتو بلند پوشیدم ولی آستیناش کوتاه بود بعداظهرش که خواب بدی دیدم وقتی بیدار شدم به این فکر کردم که چرا این خواب رو ( چون خیلی مدته خواب بد نمیبینم) یه حسی به من میگفت به خاطر حجابمه که الآن مطمئن شدم

  21. سلام میدونم که این نظر مربوط به این پست نیست ولی خواستم حالا که صحبت شد
    ازتون کمک بخوام
    شهاب و جویای عزیز از نظراتون درمورد خود ارضایی ممنونم خیلی کامل بود
    من خداروشکر تونستم نیاز جنسیم کنترل کنم و تقریبا مشکلی ندارم
    من درواقع مشکلی که نظرتون رو به عنوان شخصی که در مسیر عرفانه در موردش میخوام حجاب هست
    دوست دارم نظرتون رو در مورد حجاب بدونم

    • زهرا عزیز.
      در مورد حجاب …
      من این نظرم رو، در مورد خواب هایی که دیگر عزیزان برام تعریف کردن بهتون میگم …
      حجاب ، یک مورد درست و صحیح هست که الهی و عرفانی هم هست، باعث حفظ زن هم هست …
      چون، اشخاصی که وارد مسیر معنویت میشن، اگر مسیر رو درست طی کنن، بعد از یک یا دو یا سه سال … حتما، در بیداری شوق به حجاب رو در خود پیدا میکنند.
      اگر نکردند، در رویا این موضوع بهشون پیشنهاد میشه، که حجابت رو کامل رعایت کنن. حتی اگر مویی بیرون هست، اون رو حفظ کن.
      و دوستان بسیاری، این گونه رویاهارو دیدن.
      اما در مراحل اول مسیر عرفانی که مبتنی بر دین اسلام باشه، شخص پیامی رو در مورد حفظ حجاب دریافت نمیکنه،
      اما اشخاصی که به دین اسلام اعتقاد داشتن و در چهارچوب دین مسیر رو دنبال کردن، در رویاهای معنوی و صادقه و با حضور ائمه الهی، بهشون پیشنهاد شده که حجاب رو رعایت کنن.
      یعنی کار به جایی که میرسه که برای ارتقاء به مراحل بالایی ، باید حجاب رعایت بشه.
      انتقادات در مورد این نظر رو هم پذیرا هستیم …

  22. سلام ببخشیدمیشه ازمراحل پاکسازی روح بگیدمن دوست دارم پاکسازی انجام بدم تابرامراحل دیگه اماده شم

    • شما باید به ما آموزش بدی لیلی عزیز.
      تمام مطالبی که تا به الان در سایت نوشتیم، همه بخشی از همون پاکسازی و آموزش روح بوده.
      مطالب آینده هم در همین راستاست. همین کافیه. فقط در مسیر باشید و عجله نکنید. شما خودت دانش لازم رو داری. کتاب معجزه شکر گذاری رو هم مطالعه کنید

  23. سلام ،پست بسیار مفید و ارزنده ی بود،عذر میخوام من میتونم با نماز ذهن رو اروم کنم،اخه نماز یه مراقبه است و باعث تابش نور خدا میشه،اگه میشه یکم راهنمایی کنین

    • نماز، یکی از بهترین راه حل ها برای دوستی با ذهن هست،
      البته اگر با ذهن درگیر نشیم.
      اگر نماز رو به درستی میخونید، این رو ادامه بدید. و هیچ گاه هم بر نماز خوندن خودتون مغرور نشید، چون باعث خارج شدن از مسیر الهی و عرفانی میشه.
      نماز خوندن یک راه حل بسیار عالی هست .

  24. من فقط میخواستم نظر شما رو درباره این موضوع بدونم و چون تو این پست بهش اشاره کرده بودین پرسیدم.
    خیلی دوست دارم پست دیگه ی شما راجع به این موضوع (خودارضایی )رو بخونم.مرسی

  25. خیلی ممنون از شما جویا و شهاب عزیز که وقت گذاشتین وبه سوال من با حوصله جواب دادین.ولی اسلام دست مردها رو تو مسائل جنسی باز گذاشته و برای دختران سخت گرفته،فقط تو کشورهای اسلامی مسئله دختران هست و اجازه ازدواج دختر دست پدر هست و دخترها اگه ازدواج نکنن تا آخر عمرشون نمیتونن این نیازشون رو رفع کنن و چه بسا به آرامش درونی که لازمه رسیدن به آگاهی هست نمی‌رسن.به هر حال فکر کنم صبر کردن به قول شما و پذیرفتن همین که هست بهترین کاری هست که میشه کرد،باز هم ممنون از شما دو عزیز

    • سلام سمیرای عزیز.
      اینکه خود ارضایی درسته و یا غلط هست.
      چرا باید باشه و چرا نباید باشه،
      در چه سنینی این کار باید انجام بشه و یا نشه.
      و اینکه چرا در کشور های دیگر قوانینی با این شکل وضع کردن، موضوع این پست نیست، و یه جورایی پست رو از هدف اصلیش که همراه کردن ذهن با خودمون هست دور میکنه.
      متاسفانه مسائل بسیاری هم که نمیشه اون ها رو در اینجا عنوان کرد.
      اما حرفایی هم که شما میزنید، درد خاموش این جامعه و زنان و خانم هایی که ازدواج نکردن هست . و درست هم هست. اما خب، موضوع مطلب ما، این نیست.
      ممنون از اینکه نظرتون رو بیان کردین. منتظر پست بعدی ما باشید

  26. سلام،متشکر از پست شما،عذر میخوام ایا میشه با مدیتیشن ومراقبه ذهن رو قانع کرد و بهش سکوت و ارامش بخشید و بعد ذهن رو متقاعد کرد؟

    • سلام به شما ناشناس عزیز، میتونه کمک کننده باشه، به بهتر شدن اوضاع کمک میکنه، اما برای حل بحران ذهنی، باید از ریشه اون ها رو حل کنیم.

      • چطوری میشه از «ریشه» حل کرد؟وقتی که شاید یک موضوع چندین ریشه داره…وقتی که خیلی نهادینه شده…وقتی که با اوردن هزار تا دلیل واسه ذهن نمیشه قانعش کرد…وقتی که اون موضوع تبدیل میشه به یکی از احساسات اصلی ادم!
        وقتی که ریشه هاش تو هر موضوعی از زندگی گسترده شده…و تنها راه جدایی ازش،اینه که نسبت بهش بی خیال باشی و سعی کنی نادیده بگیریش

        • وندای عزیز.
          گاهی ، بخشی از دیوار خونه رطوبت میگیره،
          این رطوبت به خاطر نشتی آب یکی از لوله هاست.
          میشه برای مدت زمانی این رو نادیده گرفت، اما برای همیشه نه …
          بعد از چندین سال، این موضوع جاهای دیگه رو هم خراب میکنه. ما چرا آگاهی و بیداری معنوی رو تجربه نمیکنیم ؟ چون در گوشه گوشه افکارمون، باور هامون، ذهن رو دخالت دادیم و ذهن سایه هایی رو بر درون ما انداخته.
          اما اگر در برداشتن این سایه عجله کنیم، جواب لازم رو نمیگیریم. کتاب نیمه ی تاریک وجود هم کتاب خوبی برای این مورد هست، که شخص بدون حضور استادی نباید اون کتاب رو بخونه. و اگرم بخونه چیزی ازش نمیفهمه.
          پس صبور باشید تا به این مباحث و راه حل ها هم برسیم.

          • ممنون از پاسخ تون
            حتما منتظر میمونم.فقط منظورتون از استاد،چه کسی هست؟استاد متافیزیک؟

            • شخصی که اطلاعات کافی از ذهن داشته باشه و برون ریزی های ذهنی رو تجربه کرده باشه. میتونه استاد متافیزیک باشه و یا میتونه هر شخص دیگه ای که دانش لازم رو در این زمینه داره

  27. سلام من امروزهمش میگفتم خدایاعمرموتموم کن همین امشب بمیرم واقعادرعذابم ولی ایااین جمله گناه محسوب شده برام واقعابعضیاوقتاادم هیچ انگیزه وامیدی براش نمیمونه برازنده بودن زندگی کردن البته هیجکس تحمل بیماری ودردورنج رونداره طبیعی هست ولی اینجورموقع هاادم بین زمین واسمان گیرکردن خیلی سخته.هم روحت وهم جسمت درعذاب باشه خیلی سخته من دیگه نمیدونم چی بخام چی درسته ولی حس میکنم هرچی بیشتردعاکنی خدابیشترعذابت میده یابیشتردورمیشه دلیلش چیه نمیدونم

    • با سلام
      دلیلش تا حدود ِ زیادی میتونه نخوندن ِ پستهای ” طرحی نو دراندازیم ” ، به قصد ِ درک کردنشون باشه !!!
      خیر پیش
      جویا

  28. سلام.آیا خودارضایی کردن مانع رسیدن به بیداری و آگاهی هست؟اگه هست چرا؟من به خیلی از چیزهایی که دین وعقلم میگه بده اعتقاد دارم و خیلی سعی میکنم انجام ندم حتی یه دروغ ساده و…ولی با اینکه خیلی جاها خوندم خودارضایی گناهه کبیره هست و مضراتی داره ولی اعتقادی به گناه بودنش ندارم آسیبی به کسی نمیزنه شاید راهی هم باشه برای کسیکه امکان ازدواج نداره.میشه یه توضیحی بدید که کسیکه توضیح شمارو بخونه این کارو دیگه نکنه؟چطور میشه خودارضایی رو سرکوبش نکرد ولی انجامش هم نداد؟ممنون

    • با سلام بر شما دوست صادق

      سمیرا جان من کلا از موضع ِ دید شهاب جان که این پست رو گذاشتن آگاهی و اشراف ِ کامل ندارم اما برای جواب دادن به ذهن ِ کنجکاو شما مواردی رو قید میکنم که قابل تعمق هستن :
      در هر مسلک و آیینی ممنوعیتهایی برای اون دسته از افرادی که به اون آیین ، مذهب یا مسلک پیوستن وجود داره چرا که اون روشها برای رسیدن به تعالی ِ دسته ای از نوع بشر طراحی شده . در اصل اگر به درستی و با ریشه یابی ِ صحیح تر ، یک مذهب و آیین رو نگاه کنیم میبینیم در هر مقطعی از زمان بنابر خواستگاه و نیازهای آن زمان و شرایط ِ ایجابی برای اون قشر از مردم ، مذاهب یا مسالکی در منطقه ای از این کره ی پهناور خاکی ، قدم به عرصه ی وجود گذاشته . اگر ریشه ی این مذاهب و مسالک را از جایی بدونیم که برتر از من و شما ، و با اندیشه ای متفاوت با دیدگاه من و شما که بشریم ، برای بوجود اومدن و شکل گرفتن ِ قوانینش دست اندرکار بوده و اونها رو تنظیم کرده و برای رهایی ما فرستاده ، بنابراین لاجرم به یک سری از مکتوبات و دستوراتی که در اون مذاهب یا مسالک هست و از نزد ِ چیزی ، که ما اون رو خدا مینامیم ، صادر شده ، تا زمانی که اهمیت ِ اون موضوعات ِ منع شده در اون مذهب یا اون مکتب رو با چشم ِ دل درکش نکردیم ، بی قضاوت ، و صورت یک ناظر خودمون رو نگه میداریم و بر روی آگاهی یی که به سمتمون برسه باز هستیم و اگر از گروندگان به آن مذهب یا بینش باشیم ، به مقررات و آیینهای اون گرایش احترام میزاریم و به اونها عمل میکنیم تا به رشد ِ لازم در اون طریقت برسیم حتی اگر در مقطع یا مقاطعی نفسمون با اون اعتقادات ، خودش رو در تضاد ببینه و هی بخواد قانون شکنی رو پیشه ی خود کنه . همونطور که عرض کردم این روش مخصوص به کسی ایست که از راه دینداری و تدین بخواد به رشد روحیش برسه . اینکه چرا در اسلام خودارضایی غلط هست یا چرا نباید این عمل انجام شود ، من ِ نوعی کسی نیستم که بنیانگذار ِ دین اسلام بوده و من هم نمیتوانم بگویم واقعا چرا در دین اسلام چنین بنایی نهاده شده چون این حکم از جانب ِ بشری شبیه به من نیامده است تا من نیز جوابگوی چیزی باشم که خود به درستی بر آن اشراف ندارم . در دین اسلام گفته شده که این حکم از جانب ِ خداوند آمده و آن دسته از ما که مسلمانند ، با این پیش فرض که هر چه از او رسیده حکمتی دارد این قوانین را میپذیرند و خود را بر روی ِ راه ِ حل یافتن بر روی این معضل ِ جسمی و هورمونی خود باز میگذارند که دید ِ کافی نیز در این زمینه به آنها برسد ؛ هر چند در مکاتبی دیگر گاها دیده یا شنیده اند که این مسئله ، رشد روحی را متوقف نمیکند ؛ اما چون گرونده ی مذهبی هستند که این امر را منع کرده بر این مسئله صبور میمانند تا آگاهی ِ لازم به سمتشان سرازیر شود .
      با مثالی مورد را بازتر میکنیم : فرض بفرمایید نوجوانی که سنی حدود چهارده پانزده سال دارد و عاشق رانندگی ایست و گاها خارج از چشم بزرگترهایش به نحوی و نوعی ، موفق شده تا کمی رانندگی کند و چیزهایی از رانندگی میدانند ،بخواهد عنان امور خود و دیگرانی را که از همسن و سالهایش هستند به اصرار به دست بگیرد و بگوید : “من رانندگی بلدم و میخواهم با دوستانم یا به تنهایی مسافرتی داشته باشم . ” کسانی که بزرگتر از او هستند و بینش ِ کافی را از قوانین راهنمایی و رانندگی در ایران میدانند ، به او نهیب میزنند که این خلاف ِ قانون است ، تو به طور کامل از رانندگی و از امور ماشین سر در نمیاوری ، ممکن است جریمه شوی ، دردسری درست کنی و زندانی شوی ، برای خود و دیگری مشکلی بوجود آوری و تا پایان عمرت این مشکل را به دوش بکشی ، اشراف و دید ِ کافی نداری تا در زمان ِ وقوع ِ حوادثی چگونه از خود یا دیگری با دید ِ یک فرد ی بالغ ، مسئله را رفع و رجوع کنی و ….

      ولی نوجوان چون سرشار از اعتماد به نفس است و میداند که رانندگی چه لذتی دارد و تا حدودی هم به خود و توانایی هایش ایمان دارد ، مقررات و قوانین را چیزی میداند که فقط مانع از لذت بردن و سرخوشی ِ کنونی ِ او و دوستان ِ هم سن و سال و هم خواسته و انگیزه اش میشوند .
      حال ممکن است او به مسافرت رود و خود و دیگری را به خطر اندازد یا ممکن است که خودش و دیگری نیز جان ِ سالم به درببرند ، اما به هرحال آن نوجوان از دید ِ یک فرد بالغ و جهاندیده ی خطه ی ایران زمین ، خطری کرده و قوانین ِ موجودی که برای برقراری ِ امنیت و نظم ِ اجتماعی وضع شده ، شکسته است .
      فردی که بر خلاف ِ جهت ِ مسلکی که انتخاب کرده ، گام بردارد مانند همان نوجوان ِ یاد شده در مثال ِ بالاست .

      مورد دیگری که باید به آن اشاره کرد رفع ِ حوائج چاکرای یک و دو است ، اگر شما دوست عزیز به این اعتراض داردی که چرا نمیتوانید حوائج این دو چاکرا را در دین اسلام حل شده و راحت ببینید باید خدمتتان عرض شود که این اسلام نبوده که از پس ِ این امر به درستی برنیامده و راه ِ حلی ارائه نکرده بلکه این ادغام ِ فرهنگها و ادیان بوده که نسل ِ حاضر را به هم ریخته . قبل از گفتن ِ این نظر خدمتتان بگویم من نمیگویم چه چیز غلط است و نه میگویم چه چیز از نقطه نظر ِ من درست است ؛ بلکه من فقط به عنوان یک ناظر ، واقعیتها را نشان داده و حق را از باطل بازگو میکنم حتی اگر به مذاق برخی دشوار آید .

      دین اسلام مربوط به سرزمین اعراب بوده جایی که زنان با مردان ِ بسیاری در یک زمان و در یک مقطع ، آمیزشهای زیادی داشتند و ممکن بوده و چه بسیار که ممکن بوده فرزندی در بطن ِ مادری رشد میکرده اما نمیدانستند که پدر ِ اصلی او کیست ، و برعکس در آن زمان در ایران زمین هنوز موبدان زرتشتی و ایین زرتشت و آداب و فرهنگ ایرانی در رابطه با مسائل ِ امیزشی حکمفرما بوده و قوانینی بر آن سرزمین حاکم بوده . اسلام با آمدنش و وضع قوانینش سر و سامانی به وضع ِ موجود ِ اعراب داد در حالیکه در آن زمان ایران زمین خود دستوراتی دینی در آن موارد داشت بنابراین آمدن احکامی در رابطه با ازدواج برای آن دوره ی اعراب ضروری مینمود چرا که تقریبا همه جا آیینی مذهبی داشتند به جز اعراب .
      موردِ قابل ِ عرضِ بعدی اینکه ، به همان نسبت که دین اسلام در مورد خودارضایی حکم دارد به همان نسبت هم در مورد ِ ازدواج در سنین ِ پایین ( درست سن ِ بلوغ ِ دختر و پسر که اوج و فوران ِ بروز ِ نیروی جنسی ایست ) روش و مقرراتی وجود دارد ، اگرچه برای جامعه ی ایران کنونی حارج از عرف ، غیر قابل درک و درد آور است : ازدواجهای موقت و کوتاه مدت ؛ اجازه ی حق طلاق برای هر دختر و پسری که ازدواج کنند و در این انتخاب موفق نباشند ؛ مشکل ندانستن ِ اینکه مردی جوان با زنی بیوه و مسن تر از خود ازدواج کند یا برعکس با دختری نوجوان و تازه بالغ به ازدواج درآید ، اگر یک زن از زندگی با مردی به صورت ثابت خوشحال نباشد میتواند دائما پارتنر ِ خود را با صیغه های متفاوت و مردهای متفاوت عوض کند و هر روز یا هر ماه با یک مرد به سر برد ( چیزی که در هیچ دین و آیینی دست ِ گروندگانش را به این شکل و با این راحتی باز نگذاشته تا در زیر چتر مذهب بتواند به این امر با آسودگی دست پیدا کند ) و دهها مورد ِ حسن ِ دیگر که در مقررات دینی اسلام دیده میشود که با فرهنگ بومی ایرانیان در تناقض است ؛ و به علت اینکه دین اسلام با فرهنگ و قوانین ِ قومی و خواسته های ایرانیان آمیخته ، مواردی که در ایران نهی شده مینماید هنوز بر روی اجرای دین اسلام به صورت کامل سایه میاندازد و به قول معروف این دو قالب در یک اقلیم نمیگنجد ؛ چرا که اگر به من ِ نوعی که از خانواده ی سنتی ایرانی هستم بگویند : “دختر شما بالغ شده و از نظر هورمونی و نیازهای جنسی نیاز دارد که با یک پسر صیغه شود “، به خوبی میدانیم چه آشوبی در نظم ِ امور زندگی و خانوادگی پدید آمده و جواب ِ من ِ نوعی به مطرح کردن ِ این مورد چیست .

      دوست عزیز من نه میگویم خانواده های ایرانی سنتی اشتباه میکنند ، نه میگویم آن دختر تازه بالغ گناهی دارد ، نه میگویم اسلام مشکل دارد ، نه میخواهم چیزی را به کسی انتقال دهم که بگوید ترکیب ِ اداب و رسوم ایرانی بودن و اسلام داشتن مواردی میافریند (زیرا به محض دادن ِ اطلاعات برای روشن سازی ِ امری ، ذهنمان شروع به کنجکاوی های نامانوس میکند و آسمان ریسمان میبافد و ما را از درک ِ لُب ِ مطلب به دور میاندازد ) من میخواهم بگویم ایراد از شخص ِ قانونگزار که خدا بوده است نیست چرا که اشخاصی همانند ابو سعید ابواخیر معتقدند : اسلام به ذات ِ خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ِ ماست .

      و اما نظر ِ شخصی من اینست که نه تنها اسلام ، که هر دین و آیینی که از سمت خالق هستی به مردم رسیده باشد ، همین تکوین را دربر دارد ؛ و نه تنها فرهنگ ایران که فرهنگ ِ هر کجای دنیا بر اساس ِ خواسته هایی و نیازهایی تشکیل و بسط یافته و اگر دیدمان را بر رو ی مسائل به درستی بگشاییم و صبور بر درک وقایعشان باشیم همه چیز به راحتی و به مرور برایمان مشخص میگردد .

      در پناه حق
      جویا

    • سلام به شما سمیرا عزیز.
      در تکمیل حرفای جویای عزیز، این مباحث رو عنوان میکنم، و البته باید بگم که پست دیگری رو در مورد خود ارضایی خواهیم داشت…
      خود ارضایی، امری هست مربوط به نفس ،
      خود ارضایی، چیزی هست که شخص، باید با خودش انجام بده و یا به یاد شخصی و یا با دیدن فیلمی اینکار رو انجام بده. این نه تنها شهوت رو آروم نمیکنه، بلکه اون لذت واقعی رابطه ی جنسی روف دور از دسترس جلوه میده و باعث بیداری شهوت بیشتر برای انجام دفعات این امر میشه.
      ما خود ارضایی رو با نماد و تجدید خاطره ای از شخصی و یا فیلمی انجام میدیم. و این همان چیز دور از دسترسه که شخص اون رو با خود ارضایی برای مدت کوتاهی تسکین میبخشه. اما در اصل ، خود ارضایی، سرکوب حس نبود لذت جنسی هست.
      همان طور که گفتم، ذهن ، همان نفس ماست، خود ارضایی هم بخشی از نفسانیات ماست، چون مربوط به شهوت ما هست، شهوت هم همچون اسب سرکشی هست که به طرف دوزخ در حرکته و اگر همراهش بشی با سرعت تورو به سمت خودش میبره.( سخنی از حضرت علی )
      یا به قول یکی از اساتید که زمانی پای صحبت هاش مینشستم ، میگفت : شهوت انسان، مانند دشمنی هست که هر چه با او دوستی کنیم، با ما دشمنی میکنه.
      نفسانیات ما، پنچ گونه هستند، شهوت رو یکی از این انشگتان فرض کنید. و ذهن رو دست خود فرض کنید.
      مبحث دوستی با ذهن، یعنی همراه کردن دست چپ و راست خودمون با خود.
      زمانی که این دو دست با یکدیگر همراه باشن، کارهای بسیاری رو میشه انجام داد، اما زمانی که این دو دست، هر یک ساز خودشون رو بزنن، دست راست بسازه و دست چپ خراب بکنه.، اینطوری کار، راه به جایی نمیبره.
      ارضا شدن بدن، لازمه ی بدن ماست، اما اگر با عشق انجام نشه، نه تنها مفید نیست، بلکه به ما آسیب هم میزنه.
      رابطه ی جنسی بین زن و شوهر، زیبا و عاشقانه است ، و باعث بازسازی چاکراهای یک و دو ما میشه.
      خود ارضایی باعث زود انزالی میشه، که شخص در زمان ازدواج و رابطه با همسرش، به مشکل هم بر خواهد خورد. و یا افرادی که در دوران جوانی خود ارضایی رو به کرات انجام میدن وابستگی بهش پیدا میکنن، و در دوران متاهلی هم این کار رو تکرار میکنن، نمونه هاش بسیاره و البته جزء اسرار هر شخص.
      با تمام این تفاسیر ،شخصی این کار رو برای تسکین خود انجام میده، شخصی از روی شهوت و شخصی از روی تفریح، قضاوت کننده در مورد گناه بودنش خداونده.
      با متحد کردن ذهن با خود، با دوستی بین ذهن و درون، و مشخص کردن هدفی بزرگ و مشترک برای این دو، و انجام کارهایی برای تخلیه شدن انرژی زائد بدن، مانند قرآن خوندن و نماز خوندن و مراقبه کردن و ورزش کردن، میتونیم خود ارضایی انجام ندیم، آسیب نبینیم، و ذهن و درون رو با یکدیگر هم مسیر بکنیم.

  29. سلام به دوست عزیزمان اقا شهاب
    اینکه گفتید نیاز ذهنیمان رو ارضا کنیم تا با ما همراه شود ینی اگه هرچی بخواد براش بکنیم که باز برمیگردیم به همون حالت اول ینی یه جورایی دور خودمون میچرخیم …ممنونت میشم راجع بهش برام توضیح بدی مثل اینکه خوب متوجه نشدم..بازم بابت همه چی ممنونتم

    • سلام به شما عسل عزیز.
      پست رو سریع مطالعه کردید،
      موضوع این بود: شما میخواین معنویت رو کسب کنین، اما از نیازهای خودتون بی اطلاع هستید، خود ارضایی هم دارید، و برای اینکه به معنویت برسید، خود ارضایی رو سرکوب میکنید.
      ذهن صداش در میاد و مدام میگه، تو میخوای به معنویت برسی چرا من رو سرکوب میکنی ؟ پس نیازهای من چی میشه ؟
      و مدام این رو تکرار میکنه ، مدام شما رو به خود ارضایی وسوسه میکنه و در ۹۰ درصد موارد هم پیروز میشه. چون یک تنش درونی رو ایجاد میکنه.
      اینجا شما دو تا راه حل دارید، که مثل قبل خود ارضایی کنید و یا به طور منطقی، هدفی رو برای ذهن مشخص کنید.
      ذهن ما نیاز به توجه داره، اگر نیازهای اون رو ببینیم، به صحبت های گوش بدیم، (نه اینکه سرکوبش کنیم).
      اگر بین ذهن و درون، تفاوتی رو قائل نشیم، و بین این دو تنش ایجاد نکنیم، ان زمان هست که به یک دوستی و یا یک اتحاد درونی میرسیم.
      منظور از توجه کردن به خواسته های ذهن، این نیست که خود ارضایی کنیم. منظور این هست که متوجه شیم بدنمون از ما چی میخواد. متوجه شرایط حال خودمون باشیم و با صحبت و درک کردن بدنمون، هدف بزرگ رو بهش نشون بدیم. و مطمئن باشیم که میتونیم به هدفمون برسیم.

  30. سلام خسته نباشیدمیشه نظرتون درموردمتن بالاکه گفته شانس میاره بگین ایاواقعیت داره

    • با سلام
      این درست بسته به نظر شماست که این نامه رو باور کنید و بخوایید توسط اون به آرزویی برسید یا اون رو به عنوان یه نامه ی بی سر و ته حساب کنید و به دور بندازید . باور ِ هست ، تزریقی نیست ، از دلتون برمیاد و بس . ما عموما در مواردی که تغییر ِ باورهامون خیلی مهمه ، با درست اندیشی تغییرشون میدیم ، ولی در مواردی اینچنینی فقط به قلبمون رجوع میکنیم ببینیم باورش به چه شکله ؟ این مسئله مورد قبوله یا نه ؟ به همین سادگی .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  31. سلام و تبریک به مناسبت آغاز فعالیت مجدد وحضور شما جویا بانوی فرزانه و شهاب عزیز وهمه همراهان باصفای سرزمین های دور .
    پس از مباحث متعدد در مورد ذهن ( تو ذهن خود نیستی , شناخت ذهن , حضور ذهن حضور درد و رنج ) تاپیک جدید دوستی با ذهن بسیار مفید و ضروری مینمود .
    امید وارم مشابهت اسمی با دوست گرامی که با نام حسن کامنت نوشته اند مانع به یاد آوری بنده نباشد .
    در پناه حق

  32. سلام.چگونه باید ذهن رو آگاه و متحد کردو تفهیم داد که با اون به یک هدف رسید

    • سلام به شما میترا عزیز.
      با قانع کردن ذهن، با توجه کردن به خواسته های ذهن و فهمیدن درد ذهن.
      که دو مثال رو در سایت براتون زدیم، اگر مثال دیگری مد نظرتون هست، بگید تا در مورد همون مورد براتون توضیحاتی رو ارائه بکنیم میترا عزیز.

  33. همیشه حرفایی بعدا یادم میافته
    ببخشید دوباره نظر میدم
    میخواستم ادامه بدم که این پارانویا بودن چه تاثیرایی رو زندگیم داشته،بخاطر شک داشتن به ادما بیشتر وقتها عصبانیشدم،چون فک کیکردم باید باشم تا اون ادم سواستفاده نکنه.ممنکنه اون ادم راستشو گفته بوده اما ذهن من بهم گفته و میگه باید «همیشه شک کنی» این طریقه سلطه ذهن.من بوده تو بیشتر روابطم. و بهمین خاطر ازون ادم شرمندم و حس میکنم.خیلی رنجش دادم.اگه با ذهن باشه هیچ وقت از کاری که کردم پشیمون نمیشم چون ذهن دلیلای خودشو داره و سعی میکنه عاقلت کنه /به نظر خودش
    بخاطر شکاک بودن با ادمایی روذبرو.میشم که.این ویژگیمو هایلایت میکنن.مثلا مرتب مجبور میشم ب ادمی اعتماد کنم تا کارم را بیافته ادمایی که زیاد با ذهنشون زندگی کردن شاید منو بفهمن.بعضی موقع ها مستاصل شدن ذهنو با گوشت و.پوستم حس کردم مواقعی بوده که این ذهن با این همه.ادعا تو گل گیر کرده و اون موقع من دستم به جایی بند نبوده خدا شاهده من بینهایت لحظه این طوری تجربه کردم واسه همین ذهن نمیتونه دادرس لحظات سخت باشه خدا میدونه چقدر بصیرت ادم کور میشه وقتی.تنها رو ذهن حساب کنی و پناه دیگه.نداشته باشی،
    اهان مثلا مجبور میشم از خودم دفاع کنم اینم بینهایت بار برام اتفاق میافته مثلا اتفاقات جوری پیش.میره که درست با بزرگترین ترسم روبرو بشم اونم تهدید شدنم با ضعف هامه یعنی روبرو شدن با ضعف.هام و مجبور شدنم برای دفاع از خودم میدونم دارم وقتتونو میگیرم اما ببخشید چون هروقتاز خودم حرف میزنم ترمز ندارم :)و از تک تکتون عذر میخوام.

  34. سلام ممنون بابت پست
    در کودکی که قدرت ذهن زیاد روی روح مسلط نشده.ادم با درونش به وقایع نزدیک.میشه واسه.همین درونی خوشحال میشه و ناراحت بعدش که انسان وارد جمع های بزرگ و بزرگسال میشه یاد میگیره(به اشتباه) که وقایع رو از روی ذهن قضاوت کنه.من چن سال پیش ناگهان دیدم نمیتونم از زندگی لذت ببرم.و مقایسه میکردم دوران کودکیمو با الانم.چیزایی تغییر کرده قضاوت و بدبینی وارد زندگیم شده سلطه ذهن.رو هر کسی طوری عمل میکنه .در من ذهن منو با ترسوندن زیر سلطش دراورده من تازه اینو فهمیدم.همین دیشب به خودم(ذهن،) گفتم چرا باید همیشه بترسم؟چرا همش باید فک.کنم تهدیدی وجود داره (ویژگی های پارانویایی ذهن که دارم)چرا با حس خطر زندگی میکنم که بیشتر از همه علت لذت نبردنم میشه وقتی امروز صبح.به قیافم نگاه کردم مثل گچ سفید و بی روح بود _به علت تفکراتی که دیشب در ذهن داشتم…ببیبنیم ذهن چه بلایی که سر.ادم نمییاره

    • سعی میکنم مطلب بعدی رو با عنوان ذهن و ترس براتون بنویسم که این مورد هم حل بشه بنده ی عزیز.
      بهم یاد آوری کن که فراموش نکنم.

      • بینهایت ممنون از شما
        مرسی از وقتیکه میذارید و اجرتون رو انشا الله چن برابر بگیرید
        حتما یادآوری میکنم
        باید دید این ذهن چموش کی عقب نشینی میکنه و تخت و خالی میکنه

  35. سلام
    بله کاملا درسته اقا شهاب موقعی ادم میتونه تو هر موردی پیشرفت کنه و استعداداش رو کشف کنه که میان زوح و ذهنش هماهنگی باشه امیال ذهنی مونو رفع کنیم از طریق درست و سالم ولی متاسفانه بعضی وقتا برای بعضی از مردم مشکلات خیلی زیادی وجود داره که نمیزاره به راحتی حلش کنن مثلا یکی که خیلی نیاز شدید به پول داره یا کسایی که مریضی دارن و نمیتونن شفاش بدن یا حتی مثلا بچه گیرشون نمیاد اونا کسایی ان که بیشتر موارد از دست خدا ناراحت میشن و همینطور خودشونو سرکوب میکنن و این نمیزاره پیشرفت کنن تو زندگی عواملی وجود داره قانون هایی وجود داره که زندگی مارو کنترل میکنه که همشون بر میگردن به حوزه ی قانون جذب چه سلامتی چه ثروت چه شرایط اجتماعی و هر چیز دیگه باید از قانون مندی های خدا پیروی کنیم تا بهتر و بهتر بشه مسیر مون وقتی ادم پول داشته باشه وقتی سلامتی داشته باشه خیلی بهتر میتونه خودشو بشناسه من نمیگم ناشکری میکنه اگه اینارو هم داشته باشه نه ولی اگه انسان اینارو داشته باشه خیلی بیشتر پیشرفت میکنن پیامبرای خودمونم میگن این دنیا با اخرت اخرت با این دنیا
    براتون یه مثال ساده میزنم اقا شهاب بفرض مثال یه زن و شوهر بچه دار نمیشن هرچی دوا دکتر میزن بچه گیر شون نمیاد و بعد یه مدت بیخیال میشن و میرن یه بچه به فرزند خوندگی میگیرن بعد اون یه مدت دیگه بچه گیرشون میاد این جور موارد خیلی بوده حالا مردم میان اینجا میگن بخاطر کار خیری بوده که کردیم و فلان و فلان درسته ثواب کار رو تو کردی ولی لگه الان بچه ی هم خون خودتونو دارید بخاطر پیروی از یه قانونه که اونو الان دارین بهشعمل میکنین اون یه قانونه به نام وفور و فراوانی نعمت در واقع وقتی شما هی دنبال بچه دار شدنی یه جور احساس نیاز بهش داری و براش دنبالش میدویی تلاش میکنی داری این فرکانس رو میدی به جهان هستی که این چیز نیست وجود نداره من میخوام بدستش بیارم ولی کمه یا یه موردیه که یجوریه و همین باعث میشه این فرکانس به شما برگرده و این اثرو ببینین این تو تمام موازد ثروتمند شدن ازدواج شادی همه اینا اثر داره یه قانون کلی و جهانیه نباید برای چیزی که میخوایم داشته باشیمیش تقلا کنیم یا بهش یه وابستگی داشته باشیم اون چیزی که میخوایم به صورت فراوان است فقط باید راهشو بفهمیم تا بدستش بیاریم و اروم باشیم میان روح و ذهنمون هماهنگی باشه و مقوله پرسیدن از ذهن که وقتی شما بهش میگید مثلا من چجوری پولدار بشم این رو که میپرسی ذهن کانون توجهش رو همین مورد قرار میگیره و با پرسش مکرر راه به شما کم کم نشون داده میشه چون شما داری به اون چیزی که میخوای توجه میکنی و خلق میشه به سوی شما شما ایمان دارید که وفور هست پس با پرسش از خدا میخواین که به طرف شما جذب بشه راه بهتون نشون داده بشه خود خدا میگه که از من بخوایید تا به شما بدهم مهم اینه که هیچوقت ما نمیخوایم همش به بدختی فکر میکنیم میپرسیم خدایا چرا من چرا
    چرا من بیچارم چرا من بدشانسم چرا من خونه ۳۰۰ میلیونی یا یه میلیاردی ندارم فقط کانون توجه مون رو کمبود میزاریم فقط از خدا اینارو میخوایم نمیاییم ازش بخوایم خدا جونم چطور پولدار بشما نمیایم بگیم چجوری روز به روز شادتر بشم نمیایم بهش بگیم چجوری زندگیم بهتر بشه فقط توجهمون رو رو اونا قرار دادیم نمیدونم چجوری بهتون بگم خوشبختی زندگی شاد عالی و سالم حق طبیعی همه ماس این که نداشته باشیمش غیر طبیعیه مث این که دزد بیاد از خونت بیرونت کنه بگو برو تو حق نداری این خونه مال منه تو هم بگی چشم بفرما این مال شماس اقا دزده
    اون دزد میتونه باور های منفی تو باشه باور های محدود کنندت شما خودتون گفتید قبلا که هیچوقت خودتونو یه فنجان حساب نکنید که پر از مثلا چای هست و این چای نشانه اگاهی شماس مثلا خیال نکنید همه چیزو میدونید پس شایسته هست الان هنم که مشکل داریم تسلیم نشیم نگیم که این دیگه اخرشه نباید خودمونو یه لیوان پر تصور کنیم به دنبال تازه ها باشیم اگه یه مشکلی هست دنبال دلیلش بریم خدا خودش هم راه رو بهمون نشون میده اقا شهاب ازتون میخوام که این مبحث رو با قانون جاذبه ادامه بدین چون تمام عامل خوشبختی بدبختی شادی ثروت بدبختی به طور قطع ۱۰۰ درصد قانون جذب و باور و اندیشه های ماست همین تموم شد رفت چون بخاطر این که از چندتا قانون ساده پیروی نمیکنیم داریم اینارو تجربه میکنیم یادمه شما یه مبحث گزاشتید تو سایت تون که چرا اخر عمری مریض میشیم شاید امتحان الهی باشه اقا شهاب طبق قانون جهان هستی شما در مدار سلامتی که باشین روز به روز سلامتی تون بیشتر میشه توی مدار جوانی که باشید روز به روز جوانی تون بیشتر میشه سلول سازی بدنتون بیشتر میشه هر روز شاد تر تازه تر از دیروز وقتی تو مدار سلامتیم یعنی تا اخر عمر سالمیم حتی بدترین بیماری ها مث سرطان ایدز دیابت و … … رو میشه با پیروی از این قانون درست کرد و حتی از روز اولم سالم تر بشیم بنظر من موقعی ما داریم تاوان اشتباهت مون رو پس میدیم از طریق بیماری که وقتی دنیا میاییم و دوران کوچکیه شایدم اقرادی باشن امتحاان بشن ولی این حق طبیعی هر کسه که تو مدار سلامتی باشه همیشه سالم باشه اون فردم اگه چیزیش میشه بخاطر اینه که اگاهی نداشته درستش کنه راه رو پیش بگیره دنبالشم نرفته این که خودشو شفا بده بهتره اینه که اینارو گردن قضا و قدر الهیی نندازیم یا به قول یه جمله نگوییم تا قسمت چه باشد قسمت همان ازاده من و توست
    امیدوارم که این نظر مفید واقع بشه و تمام عزیزان موفق تر و موفق تر بشن روزانه و به جهان اطراف شون و مردم عزیز بی تفاوت نباشن
    با اروزی موفقیت و شادی و سلامتی برای تمامی عزیزان

    • با سلام

      ممنونم از نظر ِ صحیح ، به جا و کامل کننده ی این پست ، که زحمت کشیدید و به طرزی ملموس بیانش کردید .

      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  36. سلام
    قشنگ و آموزنده بود
    هر وقت ذهنم سرکوب کردم آخر سر بیچارم کرد انگار با سرکوب اون یه گوشه قایم میشه بعد همین جور نیرو جمع می کنه و قدرتمندتر میشه و درست زمانی که ضعیف شدی با تمام قدرت بهت حمله می کنه
    دوستی با همچین موجود خودخواهی راحت نیست
    ولی این تنها راه منطقی زندگی کردنه
    تقابل بین عقل و دل در واقع همین جنگ بین صداهای ذهن و نداهای درونی ما است که اگر ما به صلح درونی نرسیم مدام خسته تر و فرسوده تر میشیم

    اجازه بدید یکی از درگیریهای ذهنیم براتون بنویسیم به امید اینکه از حرف های شما چیزی یاد بگیریم که بتونم این درگیری رو کم کنم
    در حال حاضر من مشکلی که با ذهنم دارم تواضع نداشتنه
    در برابر انسان ها منظورم نیست بلکه در برابر خداوند
    ذهن من می گه خدا بسیار مهربان و قدرتمنده
    و همین موضوع باعث شده که من در برابر ایشون همیشه طلبکار باشم
    ذهنم من رو قانع کرده و می گه تو آدم طلبکاری نیستی چون نسبت به آدم ها اتفاقا کم توقع هم هستم
    و فقط نسبت به خدا پرتوقع میشم
    ذهنم می گه چون تو مهربونی خدا را باور داری حق داری پر توقع باشی
    اون تنها کسیه که تو داری اگر از اونم توقعی نداشته باشی یا اگر اونم بخواد به خواسته هات بی توجه باشه
    پس دیگه هیچی
    شاید هم من در برابر خدا متواضع و کم توقع بودن بلد نیستم قاطی کردم چی حرف درون منه چی حرف ذهن منه
    مدام می گم مگه میشه بزرگی و مهربونی خدا رو باور داشت ولی ازش کم توقع بود

    بعد می گم منصفانه نیست چنین موجود با ارزشی رو به خاطر خواسته هامون بخوایم ارزش خدا چون بالا است باید بی قید و شرط دوست داشته باشه این حق مسلم اونه
    بعد می گم وقتی من خواسته ای دارم از خدا فرضا اون خواسته از روی محبتم به خدا و احترامم به ایشون باشه
    و چون منشا اصل این خواسته محبت اونه اگر نه بشنوم ناراحت میشم پس این یعنی طلبکارم یعنی تواضع ندارم
    پس چی کار کنم که متواضع شم ?

    از همه سطح توقعم کم کردم همه رو زوم کردم فرستادم طرف خدا مخصوصا سطح توقع احساسیم
    اما حالا از روی اتفاقاتی که برام افتاده و گاهی هم پیام های خواب هام به این نتیجه رسیدم که خدا می خواد بهم متواضع بودن رو در برابر خودش یاد بده
    و من اصلا نمی دونم متواضع بودن در برابر خدا یعنی چی
    در دعای کمیل که زیباترین دعاهاست از نظر من
    وقتی می بینم بزرگانی چون خضر نبی و امام علی چه قدر در برابر خداوند تواضع دارند و طلبکار نیستند از خودم خجالت می کشم

    اگر هم براتون مقدوره مطلبی از تواضع در برابر خداوند بزارید
    ما همیشه از تواضع و فروتنی در برابر دیگران گفتیم اما در برابر خدا نگفتیم
    و الان که تصمیم گرفتم در برابر خدا متواضع بشم تازه فهمیدم اصلا معنی این جمله رو نمی فهمم

    مرسی از مطلب زیباتون

    • سلام قطره باران عزیز.
      ما در راه خداوند ابتدا عاشقی کردن و پس تسلیم بودن در برابر اون رو یاد میگیرم.
      تسلیم بودن در برابر خداوند به منزله تو سری خور بودن نیست ،
      به این منزله است که در نهایت به این باور میرسیم که خداوند، خوب مارو، از خود ما بیشتر میخواد. پس ما عاقبت کارهامون رو به اون میسپریم.
      الان من از خدا در آمد بیشتر و عاشقی بیشتر و زندگی بهتری رو میخوام.
      این به طور حتم ، یک طرفه از خداوند به من داده نمیشه. بلکه باید با تلاش و کوشش و توکل به خودش این رو نصیب خودم کنم.
      این تعاملی دو طرفه است بین من و فرشتگان و اساتید و مدیریت خداوند بر این ها .
      تعاملی یک طرفه از جانب خداوند نسبت به من نیست.
      رسیدن به هر چیزی هم مقدماتی میخواد، که هم باید از جانب من رعایت بشه و هم خداوند کمک کنه تا بهترین چیز برام پیش بشه.
      باز مایل هستم جویای عزیز هم نظرش رو در مورد این نوشته بگه.

  37. سلام و رحمت خدا بر شما باد…بعد از هدایت خداوند و رحمت خاصی که بر من داشتند (رحمت خاص)…خداوند منو از لجنزار گناه .. نجات داد ..اوایل کار بسیار فشار رو من بود تصویر ها و خطورات شیطانی که زمینه ساز گناه هستند زیاد برای من تداعی میشد ولی خداوند بعد از هدایتم یه مهر و محبت از خودش تو دلم گذاشت که مانع از انجام گناه میشد هر وقت حمله میکردند خطورات شیطانی هروقت آگاه میشدم سعی میکردم دفعشون کنم سخت بود ولی با کمک خداوند شد و هر وقت خطورات شیطانی میاد آگاه میشم و سریع دفع میشند و نیروشون بسیار ضعیف شده ..الان جالب اینجاست نیروی غضب فشار زیادی داره میاره و دارم با ترفند قبل و کمک خداوند مهربان میخوام مسلط بشم … اگر واقعا هدف سالک وصال به خداوند باشه خدا خودش هدایت میکنه فقط پایدار بمونیم تو مسیر وعشق به خداوند را تو دلمون داشته باشیم

    • سلام به شما حسن عزیز.
      ان شااله بعد از مبحث ذهن، مبحثی رو خواهیم داشت به نام هدف بزرگ، در اونجا به صحبت هایی اشاره میکنیم که شما تا حدیش رو برای ما بازگو کردین. اینجا دیگه صحبت از یک هدف والا و عاشقی کردن به میون میاد. سختی ها و شیرینی های بسیاری رو هم خواهد داشت.

  38. دقیقا همینطور است
    به محض اینکه اعلام کنی میخوای ذهن را کنترل کنی
    شروع میکند به اثبات وجود خود ! که بگه اون قویتره ! که بهت بگه : نمیتونی منو کنترل کنی ! همان بیرون آوردن موانع که شما اشاره کردین…
    بدون شک اگر پشتکار داشته باشیم و در برابر غر غر کردن ها و شهوت رانی هایش کوتاه نیایم …. ( حتی اگر هم چند باری کوتاه اومدیم … به جای سرزنش کردن خودمون رو ببخشیم و با ارامش دوباره شروع به تلاش کنیم)
    در نهایت میتونیم به هدفمون برسیم
    همون دوستی با ذهن و تجربه کردن نیرویی دو چندان برای بالا رفتن
    بسیار مفید و کارآمد بود
    خیلی ممنون
    (:
    برگشتتون رو تبریک میگم

    • سلام به شما نیلوفر عزیز،
      دقیقا همینطوره .
      ذهن در ابتدا فاکتور های غلط رو به دستتون میده، اما اگر آگاهش کنین، باهاتون دوست و متحد هم میشه.
      به عنوان مثال برای ترک خود ارضایی، اگر با ذهن به یک اتحاد درونی نرسیم و ذهن رو تفهیم نکنیم، بر سر هدف مشترک صحبت نکنیم، نمیتونیم موفق بشیم، و شکست خواهیم خورد.
      و به یک نکته باید توجه کنیم.
      اینکه بتونیم در شرایط مختلف ، صحبت های ذهن و صحبت های درون رو از هم تفکیک کنیم. یعنی بدونیم چه زمانی ندای درون مارو راهنمایی میکنه و بدونیم چه زمانی ندای ذهن مارو نا امید و گمراه میکنه.
      ان شاالله که بتونیم موفق بشیم. چون شناخت ذهن، بسیار مهم هست.

      • برای تشخیص تفکیک این دو (ذهن و شهود) چه کارهایی میشه انجام داد؟
        من شروع کردم به خوندن مطالب مربوط به ذهن البته…
        براتون از خدا برکت میطلبم

        • ملیکا عزیز. گه و بیگاه، به خودت بگو من دارم به چی فکر میکنم ؟ اون لحظه بر افکارت آگاه میشی.
          اگر در گذشته و آینده بودی، افسوس و حسرت و نا امیدی داشتی، قضاوت و بد بینی داشتی، خشم و شهوت و عجله داشتی، بدون کار ذهن هست.
          اگر افکار مثبت داشتی، درون.
          ب مطالعه پست ها و نظرات بیشتر با مبحث اشنا میشید. مطالب رو تند تند نخونید. مطلب روی کاغذ نمیتونه به شما بینش بده. این آموزش تئوری هست، آموزش عملی رو رفته رفته در زندگی یاد میگیریم. زمانی که خشمگین شدیم و چشم رو به همه چی میبنیدم و اشتباهی رو انجام میدیم و تازه متوجه میشیم به صورت ذهنی چه کار اشتباهی رو انجام دادیم. اون وقت دفعه ی بعد، دیگه ذهنی عمل نمیکنیم، میگیم بذار این دفعه آروم بشم و موضوع رو منطقی حل کنم.

  39. مرسی از این مطلب اموزنده و زیباتون . خیلی قشنگ بود و به من که امید داد .

کامنت‌ها بسته هستند.