صفحه اصلی خود آگاهی روابط با جنس مخالف

روابط با جنس مخالف

0
0

رروابط با جنس مخالف

مدت زیادی است که دوست داشتم این مطلب را برای شما بنویسم، اما فرصت لازمه پیش نمی آمد، تا اینکه حالا همه چیز دست در دست هم داده تا این مطلب را با شفافیت هر چه تمام تر و به دور از هر گونه ترس و واهمه ای از آنچه که تجربه کردم برای شما بازگو کنم.

و اما چرا روابط با جنس مخالف؟!

ارتباط با جنس مخالف ، برای هر مرد و زنی، غیر قابل اجتناب شده ، در دوران نوجوانی یا بلوغ، جوانی و یا میانسالی و … ارتباط و تعامل با جنس مخالف برای تک تک ما در سطح های مختلف یقینا به وجود خواهد آمد. و فراز و نشیب هایی در این روابط  وجود دارد که کمتر کسی حاضر شده است آنها را بیان کند.

پس ما نمی توانیم از این ارتباط فرار کنیم. یا باید به یک بینش درست و صحیح از آن دست پیدا کنیم و یا باید در این روابط مدام شکست و پیروزی را تجربه کنیم.

همه ی ما در ابتدا تجربیات متفاوتی را داشته ایم، به عنوان مثال: در دوران نوجوانی یک روز از کوچه ای رد میشدم و هم زمان دختران دبیرستانی که در آن کوچه بودند تعطیل شدند ، رد شدن از آن کوچه برای من بسیار سخت بود، در نتیجه راه خود را عوض کردم و از کوچه دیگری عبور کردم. چرا ؟ چون حس خجالت ، ترس و عدم اعتماد به نفس در من وجود داشت.

در دوران دانشگاه نیز اینگونه بود، حس خجالت کشیدن در صحبت با جنس مخالف و عدم اعتماد نفس باعث شده بود تا خود را در انزوا قرار دهم.

اما رفته رفته این خجالت ها کنار رفت و ارتباط با جنس مخالف را تجربه کردم. تجربه اول بسیار جالب بود، خود را عاشق ترین فرد روی زمین میدانستم، از قدیم هم گفتن عشق اول یه چیز دیگست … اما الان که به آن فکر میکنم، دختری که برای اولین بار با  او دوست شده بودم از معیار های من بسیار فاصله داشت، اما چون اولین دوست من بود، من به او علاقه بسیاری داشتم.

در دوران دانشگاه، ارتباط من با دخترها، محدود به یک یا دو نفر نشد. ارتباط های زیادی شکل گرفت. من در روزهای اول اعتماد به نفسی نداشتم، اما با ارتباط بیشتر با دخترها گویی احساس قدرت میکردم و گمان میکردم که از آن شهاب بدون اعتماد به نفس فاصله گرفته ام.

متاسفانه و یا خوشبختانه روابط من در دوره کاردانی محدود به ارتباط کلامی و یا بیرون رفتن نشد. بلکه روابط ساده و پاک من رفته رفته به روابط احساسی، لمسی و گاها جنسی هم متمایل شد.

گاها خوشحال بودم از اینکه به این روابط دست پیدا کردم و گاها هم خودم رو سرزنش میکردم. لذتی که از این روابط به دست می آمد بیشتر از حس ندامت و پشیمانی بود، پس معمولا سعی میکردم به بُعد گناه بودنش فکر نکنم و خودم رو با بهانه ی مختلف قانع کنم تا احساس گناه ناشی از اعمالم کمتر باشد.

این حقیقت جامعه کنونی ما هست، اکثر دختران و پسران ، تقریبا آن چیزی که باید بعد از ازدواج تجربه کنند را قبل از ازدواج تجربه میکنند. پس نیازی به انکار این موضوع از جانب من نیست، بلکه باید ببینیم راه حل درست چه چیزی هست و علت این امر نیز عدم آگاهی از عواقب روابطی است که خود را آلوده ی آن میکنیم.

برای من هم به این صورت بود، انرژی و شور و شوق ارتباط با جنس مخالف از جانب یک پسر یا دختر در دوران نوجوانی و ابتدای جوانی بسیار زیاد هست و اگر شرایط فراهم باشد، ارتباطات احساسی و جنسی نیز اتفاق خواهد افتاد.

از نظر من و مطابق با آنچه که تجربه کرده ام، ارتباط با جنس مخالف هم برای پسر و هم برای دختر اگر در یک چهار چوب معین اتفاق بیافتد بسیار مفید نیز هست.

روابطی مثل همکار بودن ، همکلاس بودن ، هم گروه بودن ، دوست اجتماعی  و … درس های نا محدودی را به هر دو طرف به طور غیر مستقیم می آموزد.

رشد اعتماد به نفس، رسیدن به یک شناخت اولیه از جنس مخالف، رفع خجالتی بودن، حضور پُر رنگ تر در اجتماع و فامیل و اطرافیان، رشد آداب و معاشرت اجتماعی و موارد بسیار دیگری که میتواند برای شخص نوجوان مفید واقع شود.

و اگر شخص در انزوا قرار گیرد، از نظر روحیه و اعتماد به نفس و حضور در اجتماع آسیب های بزرگی را خواهد دید، مگر اینکه خلع این نیاز را خانواده برای او با تربیت و توجه درست پُر کرده باشند.

و نکته ای که حائز اهمیت است این است که نباید حد ارتباط را به مرز روابط احساسی ، لمسی و جنسی وارد کرد، زیرا زمانی که ارتباط با جنس مخالف به این مرز میرسد، سطح توقع دو طرف از یکدیگر بالا میرود و ماهیت ارتباط تغییر خواهد کرد.

در اکثر ارتباط ها، دو طرف حد و مرزی را برای خود تعیین نمیکنند و همین باعث میشود که رفته رفته ارتباط به سطوح بالاتر میرسد. فرضا اگر هم هر دو شخص عاشق یکدیگر شوند و قصد ازدواج را داشته باشند، نباید یک رابطه احساسی قوی و جنسی ایجاد شود، زیرا هنوز خانواده ها با هم صحبتی نداشته اند و شاید اصلا این وصلت صورت نگیرد.

یقینا همه ما این موارد را به صورت فردی تجربه کرده ایم و یا از اطرافیان به کرار شنیده ایم. اما موضوعی که حائز اهمیت است ، دوران کنونی شخص نوجوان نیست، بلکه مهم دوران بعد از ازدواج است.

زمانی که شما قبل از ازدواج یک رابطه نزدیک را با جنس مخالف تجربه میکنید، باید بدانید که هر انسانی از نظر رفتار، گفتار، کردار، شدت میل جنسی، مهربانی و … با دیگری متفاوت است.

من در دوران تحصیل در مقطع کاردانی، چندین رابطه جنسی را تجربه کردم. در آن دوران از تجربه این روابط راضی و خرسند بودم. با شروع دوره کارشناسی و آشنایی با حاج رضا و عرفان ناب الهی، رفته رفته روابط احساسی و جنسی خود را یک به یک قطع کردم و تمام تلاش خود را انجام دادم تا انسانی از جنس خدا باشم.

اما آنچه که من از دست دادم ، تجربیاتی به من آموخت که برایتان خواهم گفت.

احساس عاطفی انسان به مانند یک منبع یا مخزن میماند.

گمان کنید که یک منبع ۱۰۰۰ لیتری از احساس در شما وجود دارد. حس دوشت داشتن، حس عاشق شدن با ارزش ترین عنصر آدمی است که نباید آن را صرف هر شخصی کرد. به زبان عامیانه تر بهتر است که این احساس خرج دوستی های خیابانی نشود. زیرا برگشتی برای آن نیست.

به شخصه در رابطه ی دوستی اول، خود را عاشق ترین شخص روی زمین حس میکردم و بسیار بسیار برای طرف مقابل ارزش قائل بودم، اما در روابط بعدی این حس بسیار کمرنگ تر شد و زمانی که متوجه این مورد شدم، دیگری دوستی های خیابانی را ادامه ندادم تا بتوانم احساس باقی مانده را صرف شخصی کنم که میخواهم با او زندگی مشترک را آغاز نمایم.

بعد از آشنایی با عرفان نیز دوستی با جنس مخالف ادامه داشت، اما این روابط کنترل شده و با حضور آگاهی شکل میگرفت. اما چون در آن دوران مجرد بودم، برای رضای خدا روابط ساده و اجتماعی خود را به روابط جنسی متمایل نمیکردم.

بعد از پایان دوره دانشگاه و مشغول شدن به کار، در محل کار با دختری آشنا شدم که او را برای ازدواج در نظر گرفتم، با آشنایی بیشتر و انجام صحبت های لازم  در جریان گذاشتن خانواده ها همه چیز دست در دست هم داد تا این وصلت شکل بگیرد. که خدارو شکر وصلت ما با نشانه های مثبت فراوان به سرانجام رسید.

اما اینجا پایان کار نبود …   

زمانی که قبل از ازدواج با جنس مخالف روابط گسترده ای را تجربه میکنیم، بعد از ازدواج تاثیر آن روابط را در زندگی خود خواهیم داد.

به عنوان مثال روابط من در دوران دانشجویی به طور ناآگاهانه و از روی نادانی بود. و پس لرزه های این روابط را در زندگی مشترک به طور واضح حس کردم. به این معنی که اگر در دوران مجردی از روی ناآگاهی دلی را شکسته باشی، در زندگی مشترک شرایط به گونه ای پیش خواهد رفت که تنش های احساسی فراوانی را تجربه میکنیم و این تنش ها تا زمانی ادامه دار خواهند بود که ما اشتباهات خود را پذیرفته و در انجام کار درست و تغییر خود در زندگی مشترک بر آییم. پس این همان موضوع برگشت اعمال در زندگی کنونی است. 

هر انسانی دارای نقاط ضعف و نقاط قوت فراوانی است. و این مورد در تمامی انسان ها وجود دارد. در مواردی من نقاط ضعفی را در همسرم مشاهده میکردم و مقایسه همسرم در ذهن خود با اشخاصی که در گذشته با آن ها در ارتباط بودم، من را دچار گمراهی و سردی از زندگی کنونی میکرد.

شما خواه و ناخواه آنچه را که در گذشته تجربه کرده اید به خاطر می آورید. به یاد آوری خاطرات گذشته با دوستان خیابانی، همیشه خوش آیند نیست، بلکه در اکثر موارد باعث ایجاد تنش در زندگی مشترک شما میشود.

زیرا مدام مشغول مقایسه میشوید. و اگر آگاهی لازم را کسب نکنید، دچار سردی در زندگی مشترک خود با همسرتان خواهید شد.

این مقایسه میتواند شامل موارد احساسی، عاطفی، جنسی، نوع گفتار و شیرین زبانی و … شود.

پس چه بهتر که اکنون بدانیم، زندگی مشترک را باید از دوران مجردی و آن افرادی که به آنها نزدیک بوده ایم جدا کنیم. زندگی مشترک چالش جدیدی در روند شناخت خود و خداوند است.

در زندگی مشترک باید بتوانیم که نقاط ضعف و قوت خود و  طرف مقابل را شناسایی کنیم، و سپس به جای مقایسه این نقاط، در رفع آنها قدم برداریم.

اگر بخواهیم همسر خود را با اشخاصی که در دوران مجردی با آنها در ارتباط بوده ایم مقایسه کنیم، در زندگی مشترک خود دچار چالش های فراوانی میشویم که نشات گرفته از عدم آگاهی در شناخت وضعیت کنونی خواهد بود که در نهایت زوجین را به طلاق وا میدارد و یا اینکه باعث میشود زوجین به خیانت به همسر روی آورند.

من در ابتدای زندگی مشترک خود با همسرم، دچار تمامی این تردید ها و مشکلات شدم و بیرون آمدن از این مشکلات برای من هزینه های بسیاری داشت.

معنی و مفهوم زندگی مشترک تنها زندگی کردن با جنس مخالف نیست.

بلکه امتحانات بسیاری بر  سر راه انسان قرار میگیرد که باید بتواند یک به یک آنها را با تدبیر و آگاهی پشت سر گذارد.

با نگاهی به آمار طلاق به وضعیت کنونی جوانان این سرزمین و بالارفتن سن ازدواج به مرز ۳۰ سال میتوان اهمیت این پست از نظر اجتماعی پی برد.

همچنین لازم به ذکر است که معنویت را زمانی میتوان به دست آورد که انسانیت را شناخت و فراز و نشیب های آن را به خوبی پشت سر بگذاریم.

معنویت در همین آموزه های ساده نهفته است، مهم این است که ما اشتباه نکنیم، فرض اگر هم اشتباهی را مرتکب شدیم، مهم این است که اکنون از خود و رحمت خداوند نا امید نشویم و همیشه باید این را بدانیم که آن چیزی که در زندگی ما در حال رخ دادن است، دارای علتی است و آن علت ریشه در خود ما دارد. 

آنچه را که من در ابتدای زندگی مشترک تجربه کردم، نشات گرفته از تاثیر اشتباهات دوران دانشگاه بود. حال من دو راه حل داشتم … اینکه اشتباهات خود را پذیرا باشم   و یا اینکه به مانند یک انسان مغرور، تقصیر را بر گردن همسرم انداخته و از تغییر خود شانه خالی کنم.

در چنین لحظاتی کمی فکر کنید، کمی با خود رو راست باشید، کمی به گذشته فکر کنید و آنچه را که باید بپذیرید را با جان و دل بپذیرید. من اشتباهات خود را پذیرفتم و در همین حین از لطف و رحمت و بخشش خداوند نیز نا امید نشدم. خداوند نیز درست در بهترین زمان راهنمایی های لازم، کتاب های لازم و اشخاصی که برای کسب دانش بیشتر به آنها احتیاج داشتم را بر سر راه من قرار داد. 

زندگی انسان سراسر درس و آزمون خود ساختگی است. همیشه تغییر را از خود شروع کنید. همیشه ابتدا به خود نگاه کنید. خِرد آدمی زمانی به دست می آید که بتواند خود را برانداز کند. 

زمانی که همسر من، از من ناراضی باشد، زمانی که در زندگی مشترک خود دچار مشکلات فراوان باشم و ندانم که این مشکلات از چه اعمالی و چه جایی نشات گرفته است، پس معنویت من نیز زیر سوال خواهد رفت. این پست تنها نگاه کوتاهی به روابط با جنس مخالف از نگاه این بنده حقیر و تجربیات من بودم. که فکر میکنم بسیاری از ما به دریافت آگاهی در این زمینه نیازمندیم. و اصلا تمایلی نداشتم که خود را برای شما مخاطبان محترم سایت سرزمین های دور پاک و فرشته جلوه دهم.

من نیز به مانند هر انسان دیگری دارای خطاهایی بوده ام، اشتباهات ما از عدم آگاهی ما نشات میگیرند، پس اگر به آنها اشاره کنیم تا دیگران چیزی بیاموزند، چیزی را از دست نداده ایم. مهم اشاعه ی آگاهی در میان انسانهاست.

این مطلب در روزهای آینده بنا بر نیاز و بازخورد پست ، تکمیل تر خواهد شد.

امید که مفید باشد.

دیدگاه های شما یقینا تکمیل کننده این پست خواهند بود. تجربیات خود را با ما درمیان بگذارید.  

شهاب دلفان آذری 7 سال است که چشمانم با نگاه دیگری به دنیا باز شده است. شاید بتوان گفت 7 ساله ام. زندگی توامی از عشق و شوق تسلیم بودن در برابر خدایی است که آفریننده ی عشق است. رفته رفته تعالیم و مفاهیم بالاتری را کسب میکنیم. در یادگیری مطالب کوتاهی نکن. زمان همیشگی نیست. یک روز وقت رفتن من و تو نیز می آید. آن زمان سرنوشت ساز است. بگذار رو سفید باشیم. دنیا از آن چیزی که در ظاهر می بینی بسیار عمیق تر، با ارزشتر و معنوی تر است. تنها کافیست که بخواهی خدایت را بشناسی. اگر شاگرد حاضر باشد. استاد نیز حاضر میشود.

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قبل از ارسال دیدگاه معادله زیر را پاسخ دهید. *