رویاها و تجربیات معنوی

سلامی به گرمای وجود به اعضای سایت و مراجعه کنندگان محترم .

لطفا از این پس تجربیات درونی و همچنین رویاها و خوابهای مهم و معنوی خود را در این بخش و یا در ایمیل به طور خصوصی مطرح نمایید .

خواهش مندیم تجربیاتی را ثبت کنید که مهم و دارای ارزش معنوی هستند .

تعبیر خواب ها و رویاها و تجربیات معنوی در پست های نا مربوط پاسخ داده نمیشود .بالطبع سوالات غیر مربوط به بحث تجربیات معنوی نیز اگر در این بخش مطرح شود ، پاسخ داده نمیشود . در  نتیجه : تجربیات معنوی و رویاها و خواب های خود را در این بخش و سوالات متفرقه ی خود را لطفا در بخش پرسش و پاسخ مطرح نمایید . رویا و تجربیات معنوی

لازم به ذکر است که ما استاد معنوی و یا معبر خواب ها و رویاها نیستیم ، بلکه فقط نظر خود را در مورد تجربیات درونی شما بیان میکنیم .

صمیمانه از همکاری و رعایت ادب و احترام به عقیده ی دیگران از شما سپاسگذاریم و امید واریم که بتوانیم پاسخ گوی سوالات شما عزیزان باشیم .


 

۲۳۶ Comments:

  1. سلام. حدود ۸ ماه پیش مادرم از این دنیای فانی رفتند به علت بیماری سرطان.جوان بودند و بسیار با ایمان و متفکر.(ببخشید اینها را مینویسم شاید در مورد تجربه ای که پیش آمده بتوانید کمکم کنید.)
    دیشب، دکتر ایشان (آقا هستند) خواب دیده اند که دارند آقای دکتر را با دستبند بعلت بدهکاری میبرند و همان موقع مادرم را در یک لباس سفید بلند با هیئتی بسیار جوان تر میبنند که به مامورین میگویند من این آقا را میشناسم بعد دست می کنند و از دهانشان تمام دندانهایشان را که طلا شده بودند را در میاورند و بعنووان طلب به مامورین میدهند بعد آقای دکتر میگویند که خانم شما آنجا احوالتان چطور است؟ مادرم میگوید فقط مقداری ناراحتی ریه دارم وگرنه خیلی خوبم…خیلی دلم میخواهد معنی این تجربه را بدانم.ممنون میشوم کمکم کنید

    • سلام به شما زد عزیز.
      ابتدا اینکه خدا رحمتشون کنه.
      مرگ یک سفر هست. سفر از این دنیا به دنیای دیگری. و ما همه مسافر هستیم.
      اینکه در خواب دیدن مادر تون با لباس بلند سفید بوده، نشان از پاک بودن این مادر عزیزه.
      و اینکه گفتن ریه هاشون درد میکنه. این یک تمثیل از حال ایشان بوده که ذهن اون پیام رو به یک ریه درد ترجمه کرده تا برای شما هم قابل فهم باشه.
      کشیدن دندان های اون دکتر هم موضوعی هست مربوط به خودش

  2. با عرض سلام و خسته نباشید
    آقا شهاب من چند وقت پیش اتفاق های عجیبی واسم میوفتاد
    بار اولی که این تجربه واسم پیشم اومد با خانواده متاسفانه دعوای بدی داشتم و همون شب برای اولین بار روحم از بدنم جدا شد البته در خواب . از دیوارهای اتاق خودم و خواهرم رد شدم و به کوچه رفتم در حین خواب یادم افتاد که جایی خونده بودم که این برونفکنیه و میتونم هرجا که دوست دارم برم در خواب تو ذهن خودم گفتم لندن بدنم یعنی روحم شروع به چرخش سریعی کرد ولی سریع از خواب پا شدم و احساس کردم صدای پچ پچ میاد ، فکر کردم همسایمونه داره حرف میزنه حیاط رو نگاه کردم دیدم تاریکه بعد ساعت رو دیدم که ۵ صبح بود !
    دفعه ی دوم غروب بود که خوابیدم و ایندفعه جایی مثل بهشت انگار رفته بودم .خیلی خیلی خوشگل بود و من همش پرواز می کردم و این لذت پرواز رو کامل حس میکردم رو به آسمون میرفتم و دوباره پایین میومدم .
    دفعه ی سوم از ترکیه برگشته بودیم و ۴ صبح تازه رسیدیم خونه و از شدت خستگی نفهمیدم چطوری خوابیدم ولی در حین خواب بدنم یه حالت گهواه ای تکون خورد و روحم جدا شد به پارکینگ خونمون رفتم و یک پدر و پسر رو دیدم که کنار پارکینگ وایسادن و منو نگاه می کنن . فردای اون روز فهمیدیم که ماشینمون شیشه ش خورد شده و بعدا فهمیدیم یکی از واحدها پدر و پسر دقیقا همون قد و اندازه ای هستن که من در حالت پرواز دیدم از بالا پشت بوم اجر پرت کردن رو ماشین ما .
    عذر میخوام که انقدر طولانی شد چون خیلی واسم عجیبه
    این اتفاقات دیگه واسم نیوفتاد تا اینکه ۶ ماه بعد یعنی همین ۲ روزه پیش من دچار فلج خواب شدم دست و پام قفل بود و یک موجود بی رنگ مثل مثلا شیشه رو دیدم که مثل قورباغه پرید بغل تختم و سریع از در اتاقم خارج شد
    اگه میشه لطف کنید بهم بگید اینا واقعا چه معنی داره
    چرا این اتفاقات واسم میوفته
    روم نمیشه از کسی بپرسم خارج از فضای مجازی

    • سلام به شما سمیرا عزیز
      در مورد تجربه ی دوم شما اطلاعاتی ندارم. یک موجود شیشه ای رنگ رو ا به حال نشنیدم.
      اما در مورد تجارب اول، شما سفر روح یا همان برون فکنی رو تجربه کردین.
      تجربه ی اولتون کم ارزش، اما تجربه ی مشاهده بهشت بسیار زیبا و معنوی و با ارزش هست.
      برون فکنی رو دوباره میتونید تجربه کنید، و البته باید روی خودتون کار کنین.
      این یکی از شگرد های اساتید هست تا با نشان دادن رهایی و آزادی واقعی به سالکان، اون ها رو تشنه ی معرفت و حقیقت نگه دارن تا خود سالک مسیر رو پیگیری کنه.
      پس آگاه باشید.

  3. سلام
    من در حاله مراقبه بودم
    وقتی به حالت خلسه رسیدم کالبد دوممو میتونستم حس کنم با فکر کردن دستم بالا آوردم دست فیزیکیم سرجاش بود ولی ۲تا دست دیگم بالا اومد من زیر چشمی میتونستم ببینم رنگ دستم مشکی بود و یکم رنگ سفید روی کف دستام بود
    حس کردم این دست یه آدم گناه کاره چون سیاهه میخواستم کل بدنمو خارج کنم واسه همین به سقف نگاه کردم بکدفعه روی سقف کلی مگس دیدم که روی لکه های آب زرد رنگ نشسته بودن
    حالت مراقبه ام به صورت دراز کش بود این چه معنی میتونه داشته باشه ؟

    • سلام به شما محمد عزیز.
      من در مورد این حالت چیز خاصی رو نمیتونم بگم. نظرتون رو تایید میکنم شاید دوستان دیگری نظری در مورد این تجربه شما داشتن.

  4. سلام خسته نباشید اگه میشه اسم من رو در کانال قرار بدید جهت برآورده شدن حاجتم ممنون.شیرین

  5. سلام آقا شهاب
    چند وقت پیش درون خواب یک دفعه آگاهیمو بدست آودرم
    و یکی از اساتید رویا به اسم استاد ماهانتا رو صدا زدم پیره مردی با لباس کهنه و صورتی با موهای بلند و ریش کنارم ظاهر شد تا چشمم بهش خورد نور طلایی کل بدنشو روشن کرد بعد از بین رفت پیر من به اون پیر مرد حس خوبی داشتم اون به من گفت عنوان تو لک هورده هست من معنی این حرفشو نفهمیدم و از خواب بلند شدم.
    تعبیر این خواب چی میتونه باشه ؟
    چند وقتی هم هست وقتی میخوام از خواب بیدار شم چشمامو که باز میکنم بدنم دستام و پاهامو میبینم ولی نمیتونم حرکتشون بدم یعنی جسمم حرکت نمیکونه ولی احساس میکنم وقتی دستو پاهامو تکون میدم تکون میخورن یه حالت چسبناکی هم دارن انگار به یه جایی چسبیدن و کش میان حس شناور بودنم دارم انگار روی آب دراز کشیدم از ترسی که نکنه همش تو اون حالت باقی بمونم تمام سعی امو میکنم سری پاشم
    تو دو هفته تا حالا ۶ بار این حالت بهم دست داده من بصورت طاق باز میخوابم
    این حس مثل حس بختک نیست یه حس دیگس
    لطفا جواب این سوالاتمو بدین من هر روز سر میزنم به سایت ممنون از شما که همیشه کمک میکننین به ما ای کاش میشد یه روزی ببینمتون کلی حرف داشتم که بهتون بزنم که تو ایمیلو سایت نمیشه .

    • سلام به شما حامد عزیز.
      این رویای شما، مهم و شخصی هست. هر یک از ما انسان ها زمانی که به مرتبه ای از مسیر معنوی میرسیم، نامی رو برای ما انتخاب میکنند.
      این نام یک نام فردی هست و نام هر فرد با دیگری متفاوت خواهد بود.
      در نتیجه اگر شخص دیگری بخواد این نام رو برای خودش انتخاب کنه و یا از این نام استفاده کنه، امکان پذیر نخواهد بود.
      این نام مثل یک رمز نزد خود نگه دارید و از این نام با کسی صحبت نکنید.
      اینکه حالات اینچینین رو هم تجربه میکنید. نشان از ان داره که شما به سفر روح نزدیک هستید اما هنوز به اون ظرفیت لازم نرسیدید. مهم ترین چیزی هم که مانع انسان در رسیدن به سفر روح هست،
      نفس انسان هست. این میتونه شهوت باشه، خشم باشه، حس طمع در انسان باشه، خود پرستی باشه و …
      اگر این موارد رو به طور آگاهانه کنترل کنید و ذگر هم بگید. روح از بند جسم رها خواهد شد .

      • یعنی من با این نام چه کاره خاصی باید انجام بدم تا درون مسیر معنویم پیشرفت کنم ؟ بعد ذکری که گفتین چه ذکری خوب هست تا من درون اون حالی که پیدا میکنم و خودمو شناور میبینم بگم تا روحم که به بدنم چسبیده راحت تر خارج بشه ؟

        • سلام به شما حامد عزیز.
          وقت بخیر .
          این نام رو داشته باشید. در نیایش هات ، در زمانی که گره ای در کارت میفته. از این نام استفاده کن و همچنین در رویاهای معنویت هم خودت رو با این نام بشناس

  6. سلام
    خوب هستید آقا شهاب.
    راستش من این چند وقت چند تا خواب دیدم که دلم میخواهد تحلیلشون رو بدونم.
    چند بار خواب دیده بودم که تو خواب میفهمم آقایی که من خوشم میاد ازش با فرد دیگه ای نامزد کرده و من متوجه میشم و تو خواب میرم و به آن خانم میگم این مرد منه و من کوتاه نمیام و این آدم رو به تو نمیدهم و بعد از کلی تلاش تو خواب ول میکنم و میرم یه جایی که هیچکسی صدام رو نشنوه و شروع میکنم به جیغ زدن ..بعد اون مردی که من دوسش دارم میاد دنبالم و بعد میاد تو خونه من و به من میگه که هیچ جای دنیا این اتاق تو نمیشه و تو تخت خواب من میخوابه…

    الان در حال حاضر حدود دو هفته است که در واقعیت رابطه من و اون آقا به هم خورده?
    و من چند شب قبل خواب دیدم که من و دوستی با هم هستیم و از اتاقی که این اقا هست میایم بیرون…اون هم سریع میاد و پیش ما میشینه…بعد تو خواب اون دوستم تا میره..اون آقا شروع میکنه به گریه کردن به طوری که من اشک هایی که از چشمم میاد رو واضح میبینم..صورت خودش رو گرفته و همینطور اشک میریخت….بعد من بغلش میکنم و دسا رو سرش میکشم که ناراحت نباش و چرا اینقدر ناراحتی و…

    راستش نمیدونم این خواب ها از جنس خوابهای سایکی است و داره منو رههنمایی میکنه یا درون منه فقط یا…؟؟؟نمیدونم…ممنون میشم بهم تو تحلیلش کمک کنید???

    • اشک هایی که از چشمش میاد…
      دسا#دستم

    • سلام به شما ملیکا عزیز. وقت شما بخیر.
      در مورد خواب اول؛ به این صورته که شما از اون شخص خوشتون میاد. این شخص الان به شما توجهی نداره. اما بعد از اینکه شما ایشون رو ترک میکنید به طرف شما میل پیدا میکنند.
      و خواب دوم هم نشان از این داره که الان زمان مناسبی برای این نیست که شما به طرف این اقا برید. منتظر بمونید تا ایشون به سمت شما بر گرده.

  7. خواب دیدم چشام بستس دارم چرخشه زمین و حس میکنم
    و میدونستم تو خواب که دارم پرواز روح میکنم چرخش زمین تند تر و تند تر میشد صدای صوت طوی گوشمم بلند تر میشد
    چشام تو خواب باز کردم صدای صوت خیلی بلندی طوی گوشم میشنیدم محیط اطرافمو همینطور که خواب بودم زیر چشمی میدیدم انگار اتاقی که طوش بودم زمانش به عقب بر میگشت اجسمو میدیدم که دونه دونه به عقب میرفتن
    قر قره نخی رو دیدم که دوباره جمع میشد هر کاری میخواستم بکنم تا بلند شم نمیشد تو خواب داد میزدم بلندم کنید احساس میکردم روحم دور شده خودم نمیتونم پاشم
    چند بار بلند کمک خواستم تا بلا خره صدای مادرمو شنیدم
    که سعی داشت منو بیدار کنه اونم هرچی تلاش میکرد نمی تونست بلاخره به زحمت تونستم تو خواب چشامو باز کنم و بشینم تا نشستم دیدم با اطراف ۳۶۰ درجه شد دور تا دور اتاق و میدیدم ولی هنوز تو خواب بودم مادرمو دیدم کنارم نشسته
    وقتی نگاش کردم حس کردم با نگاه کردن بهش و  ایجاد شدن اون حسه مادرو فرزندی و فعال کردن چاکرا ریشه میتونم بر گردم دنیایه خودم وقتی که این حس زیاد شد دوباره چشامو باز کردم
    ایندفعه طوی تخته خودم بیدار شدم و صدای صوت خیلی شدیدی میشنیدم
    طوی خواب که بودم یه صدایی بهم میگفت تو الان دیگه وارد دنیا من شدی من به همین راحتیا نمیزارم بری باید اینجا کلی بچرخونمت بعد که سقفو نگاه کردم دیدم کلی سقف با سوراخای یه شکل و کلی سقف یه شکل تا بی نهایت بالا سرم هست روی سقف اولی هم یه آدم نشسته بود
    روی زانوهاش و مثل کسایی بود که میخواست دستمو بگیره و منو از اون اتاق بکشه بالا
    نمیدونم چرا ولی اونجا که بودم حس اینو داشتم طوی دنیای موازی گیر کردم و روحم خیلی از جسمم دور هست
    میخواستم این خوابو واسم تعبیر کنید آقا شهاب
    و اینکه من هر موقع از اینجور خواب ها میبینم بیدار که میشم پاهام یک جور خاصی همیشه وایمیسه دلیلش چی میتونه باشه ؟

    • سلام به شما محمد عزیز.
      این تجربه ی شما هم در هم بوده و هم نا کامل .
      و انرژی بالایی رو هم ازتون میگیره
      دیگه اینکه صدای صوت شنیدن. صدای مرز بین عالم دیگر و عالم فیزیکی هست.
      فعلا نمیشه استنادی رو به این رویای شما داد.

  8. ببخشید دستم خورد نتونستم ادامش رو بنویسم
    خوابم کلا عجیب غریب و ترسناک بود ولی یه چیز برام جالب بود اینکه من تو خواب وقتی به آینه نگاه میکردم فقط خودم و مادرم رو میدیدم و چند تا از زنای فامیل رو نمیدیدم انگار اونا انسان نبودن ومیدونستم خیلی دیگه از افراد اگر جلوی آینه بیایند در آینه دیده نمیشوند
    این خواب تابیر خاصی دارد

    • سلام به شما دوست عزیز.
      کسی که در تقدیر شما بیشترین تاثیر رو داره، مادرتون هست، به رهنمود های مادرتون گوش بدین و حرف دیگران براتون مهم نباشه.

  9. سلام
    من تو خواب و بیداری با هوشیاری عجیبی توی راهروی در ورودی خونمون یه آدم رو دیدم که قدش حتی از من که ۱۷۰ قدمه کوتاهتر بود. پوستش از شدت نوری که درونش بود انگار میخواست منفجر بشه. دستشو به سمت من دراز کرد و منم اعتماد کردم و بهش دست دادم. یهو انگار که دستش برق داشته باشه دست من سوزش عجیبی کرد. بعد خندید و از دیوار گذشت و غیب شد. این چی بود؟

    • سلام به شما دوست عزیز.
      در این تجربه میشه گفت به شما نظر شده و الطافی به شما داده شده.
      این الطاف میتونه یک بینش تازه، رهایی از ترس، رهایی از نا امیدی و … باشه.

  10. سلام به دوست عزیزم
    من یه خواب تقریبا ثابت دارم که البته هر روز اینو نمی بینم اما همیشه یه محتوی داره و اون اینک همیشه در جای بلندی هستم و از پایین امدن هراس عجیبی دارم .

    • سلام به شما مری عزیز.
      احساس میکنم که شما از اینکه مرتبه ی خود و یا مقام خود را از دست بدید میترسید. و یا این زندگی و یا موقعیت فعلی رو از دست بدید میترسید.
      اگر اینگونه است تعبیر خواب شما همین میشه.

  11. سلام اقا شهاب وقت بخیر من چشام در میکنه وقتی به مانیتور وگوشی زیاد نگا میکنم ومقدور نیس همه پشتهاتون ور بخونم چشام میسوزه.ونمیتونم جواب این خوابمو بگیرم چون قبلا گفتین زیاد در مورد خوابم صحبت کردین.اقاشهاب اخه چرا چچررررررا من هر چن وقت ی بار تو خواب چشام نور کامل ندارن وواقعا اذیت میشم تو خواب وهمش نهایت تلاشمو میکنم ک بتونم خوب ببینم چرا.من ب هرشب با صلوات ودعا میخوابم وتا حدی رعایت غیبت واین چیزارو میکنم پس چرا بعضی وقتا این خواب میاد سراغم.ممنون چواب بدین

    • سلام به شما فرناز عزیز. وقتتون بخیر.
      درسته که اگر خواب های ما در روشنایی باشه خوبه. اما اگر چندین بار هم خواب هامون در تاریکی دنبال بشه، اشکالی نداره. لطفا رو این موارد خودتون رو سرزنش نکنین.

  12. با سلام خدمت آقا شهاب و خانم جویاى عزیز
    چند تا مسئله رو میخواستم باهاتون در میون بذارم که اگه ممکنه راهنماییم کنین :
    ١- من قبلا بعضى وقتا از پشت در یا پنجره ى اتاقم صداى نفس عمیق میشنیدم، صدا خیلى نزدیک و واضح بود و اصلا حالت خیال یا توهم نداشت، این مسئله برمیگرده به یکى دو سال پیش و خیلى وقته دیگه واسم پیش نیومده. میخواستم بدونم دلیل اینکه همچین صدایى میشنیدم چى میتونه باشه ؟
    ٢- چند ماه پیش توى اردیبهشت یا خرداد ماه خواب دیدم که دارم به ناخوناى دستم لاک مشکى میزنم( من اصلا اهل لاک زدن نیستم، شاید سالى یه بار پیش بیاد) وقتى لاک زدنم تموم شد روى یکى از ناخونام که الان دیگه مشکى بود با یه لاک قرمز نوشتم “یا حسین” . تعبیر این خواب چى میتونه باشه ؟
    ٣- حین انجام تله پاتى یک طرفه، دستم از قسمت آرنج یا مچ یا انگشتام بعد از حدود ۴٠ دقیقه که از شروع کار میگذره تکون هاى کوچیکى میخوره و و اینکه گاهى اوقات هم بدن خودم رو اصلا حس نمیکنم ، انگار خیلى سبک شدم و حس میکنم بدنم از اطراف حدود ١٠-٢٠ سانتیمتر بزرگتر از اندازه ى واقعیشه، یه جور حس پف کردن بهم دست میده، یا اینکه تو یه جسم دیگم، حس بدى نیست و خوشاینده برام، اوایل فقط چند ثانیه موندگار بود این حس ولى الان بیشتر شده و به ٢-٣ دقیقه میکشه… میخواستم بدونم این تکون خوردن دست و حس بزرگ شدن بدن به چه دلیله ؟ من تله پاتى رو معمولا بعد از نمازى که شبا میخونم و با مدیتیشن شروع میکنم و شمع و عود هم روشن میکنم. ممنون میشم اگه راهنماییم کنین.

    • سلام به شما فرناز ق عزیز
      در مورد سوال اولتون . در مورد اون صدا من نظر خاصی ندارم. اولین بار همچین تجربه ای رو میشنوم و خودمم تجربش رو نداشتم، از این رو نمیتونم چیزی در موردش بگم.
      در مورد سوال دوم ، اینکه اهل لاک زدن نیستی خوبه ، یعنی از نظر کنترل حجاب، بهتر هست . و اگر روی لاک سیاهی یا حسین نوشته شده، اشاره به همین لاک نزدن تو و راه امام حسین که برای اسلام جانش رو فدا کرد داره.
      در مورد سوال سوم: این حس در افرادی که مراقبه انجام میدن در چندین مورد دیده شده. یک حس بزرگ شدگی و پف کردن در ناحیه بدن و یا بیشتر در ناحیه سر احساس میشه. گاهی هم حس چرخش و سبکی. زمانی که در به عمق مراقبه میرسیم این حالت پیش میاد. عده ای این رو سبکی روح و آگاهی می نامند عده ای هم حالت خلسه . نظرها متفاوته.

  13. سلام چند هفته ای هستش که وقتی دارم دعا میکنم یه انرژِی قوی و یه نور سفید رنگیو در اطراف خودم میبینم دلیل این قضیه چیه ؟؟؟

    • سلام به شما سپهر عزیز.
      این نور رو به چه صورتی و به چه شمایلی می بینید. اگر واقعا اینطور باشه نشان از سطح معنوی بالای شماست و همچنین از ته دل بودن دعاهای شما.
      در کل اگر به این صورت باشه و شما واقعا این رو تجربه میکنید. خیلی عالیه. چون تا دید باطنی شما باز نباشه نمیتونید این نور را مشاهده کنید.

  14. باسلام و تشکر از سایت خوبتون
    من چند بار شده که خواب پرواز میبینم
    تا حدی از زمین دور میشم که حتی گردی زمین رو میبینم،بعد دوباره فاصله ای در حد هواپیما میگیرم
    خیلی حس خوبی دارم و به هر جا که میخوام سفر میکنم، بعد از اون ممکنه بیدار شم و یا سقوط کنم و قبل رسیدن به زمین بیدارشم
    این اواخر این خواب رو بیشتر میبینم
    لازم به ذکره که من هیچ تمرینی حتی یوگا هم انجام نمیدم
    تنها اتفاق این بوده که تغییر شخصیت و نگرش در زندگی من رخ داده و در حال جستجوی سوالاتم هستم
    ممنون میشم جواب سوالمو بدید
    با تشکر

    • سلام به شما یاسمن عزیز.
      میشه گفت شما بهترین کار رو انجام میدی. و به معنای واقعی کلمه ، دست به تغییر خودت زدی و مشخصه که در این تغییرات هم ، تنشی با خودت نداری.
      بیشتر روی خود کار کنید و این رویاها رو برای کسی تعریف نکنید.
      به من هم ایمیل بزنید تا با چند سوال ، پیشرفت معنوی شما را بیشتر کنیم. d_lands@yahoo.com

    • خواب ایی که توشون پرواز میکنن اولین مرحله برون فکنیه. ذهن پذیرفته و به باور اولیه که میتونه قوانین پذیرفته شده رو بشکنه رسیده

  15. با سلام
    از کجا میشه فهمید خواب معنویی که میبینیم ساخته ذهن است یا واقعا یک خواب معنوی است؟
    بزارین کمی بیشتر توضیح بدم. زمانی من بسیار خواب پرواز میدیدم. خواب میدیدم سبک هستم و براحتی از زمین جدا میشم و … وقتی از خواب بیدار میشدم دوست داشتم باز بخوابم تا اون خوابها رو ببینم اینقدر که حس خوبی بهم دست میداد.
    بعد از مدتی دوستی به من گفت بسیاری از خوابها واقعی نیستن و فقط ساخته ذهن خودمان هستن. بعد از اون کمتر چنین خوابی میبینم.
    آیا خوابهای قبلی ساخته ذهن من بودن؟ الان چطور؟

    • سلام به شما عزیز
      خواب های قبلی ساخته ذهن شما نبودن. اما شما با شنیدن این جمله از دوستتون، یک دیوار ذهنی برای خود ایجاد کردین و به همین علته که کمتر این خواب رو می بینین.

  16. سلام وقت بخیر اقاشهاب من دومین باره توخواب میبینم بازم از پشت اشپزخونه به اسمون نیگاکردم پرازستاره واز زیبایی اسمون خوشحال بودم ک چن تااز ستاره ها حرکت کردن وی دفعه پرنورترچشمک زدن و شبیه سیاره شدن ومحو شدن.من تو تلوزیون شنیدم تو ی برنامه میگفت ک اونا سفینه هستن ..توخواب هم با خودم میگفتم ایناهمون سفینه ها هستن.دوبار این خواب ودیدم ولی ن تو دو روز متوالی.

    • این خواب تاییدی بر خواب قبلی شما بوده فرناز عزیز.

      • سلام وقت بخیر اقا شهاب ممنون از پاسخ هاتون. من بازم دوباره تو خواب دیدم شبه دارم جایی میرم اما نمیدونم کجا رو به اسمون ک ی لحظه نیگا کردم بازم مث قبل دوتا ستاره حرکت میکردن دیدم ولی این دفعه محو نشدن ومن باخودم گفتم بازم از این ستاره ها ک سفینه هستن.بعد دیگ سرم اوردم پایین وبه راهم ادامه دام .ینی شما میفرمایین من هدفمو اشتباه انتخاب کردم؟که تایید میشه هر از گاهی؟پس من چطوری راه وهدف ومسیر زندگیمو پیداکنم من واقعا چیزای بزرگی تو هدفم انتخاب کردم وبراش تلاش میکنم.شاید این تایید این باشه که من میخوام تو رشته خودم که اتاق عمله برم دکترامو چن سال دیگ بورسیه بخونم وبرگردمو کارایی رو انجام بدم ولی ایران دکتراشو نداره وقبول نمیکنه ومن میخوام خودم برگردم ودکتراشو بیارم ایران این یکی از هدفهامه.وهر از گاهی باید این خوابو ببینم.پس مسیرمو چطوری انتخاب کنم.سپاس

        • سلام به شما فرناز عزیز. دیدن ستاره خواب ، اصلا موضوع بدی نیست.
          اینکه شما در مسیری بودید و در حال حرکت ، نشان از این هست که دارید مسیرتون رو به خوبی ادامه می دید.
          اما ستاره ها در خواب ، شاید بشه گفت نشان از آرزوهای شما داره.
          نشان از رسیدن به دو آرزو بزرگ باشه. شما فعلا به مسیرتون با ایمان کامل ادامه بدید و اگر خواب هایی دیدید ، برای من در ایمیل بگید تا راهنماییتون کنم. خوابتون بد نیست. بلکه تاکیدی بر ادامه مسیر هست

  17. سلام وقت بخیر من تو خواب دیدم از پشت پنجره اشپزخونه به بیرون ک نگاه کردم اسمون پرازستاره های زیبا بود که چن تاشون حرکت میکردن که باخودم گفتم اینا سفینه هستن که چن تا از ستاره ها حرکت کردن وتبدیل به همون سفینه شدن وتو اسمون بعد چشمک زدن ناپدیدشدن.ی بار تو تلوزیون شنیدم میگف ستاره هایی ک تو اسمون حرکت میکنن سفینه ای هستنمن هم تو خواب همونو ب یاد اوردم.این دومین باره این خوابو میبینم میشه لطف کنین تعبیرشو بهم بگین ممنون وسپا

    • سلام به شما ،
      خوابی که شما دیدین کامل نبوده، یعنی نتونستین رویا رو به درستی و کامل دریافت کنید.
      هر چه ستاره های آسمان و یا ماه و خورشید، در آسمان به ما نزدیک تر باشن ، نشان از نزدیکی ما به حقیقت هست. و این تعبیر برای خواب شما ، ۵۰ درصد اعتبار داره.

  18. سلام من مدتها پیش(۱۰ سال قبل) بوسیله کتاب کنترل ذهن سیلوا، مدیتیشن انجام میدادم. طی اون تجربیات یه جریال سیال انرژی در بدنم حس می کردم که به هر نقطه از بدنم که دوست داشتم هدایتش می کردم. با هر بار تنفس عمیق دیافراگمی که انجام میدادم، شدت و قدرت این جریان سیال انرژی بیشتر میشد، تا به جایی میرسید که میخواست منو از جابکنه بلند کنه! خیلی از داشتن اون حس خوشحال میشدم. با خودم فکر می کردم همیشگیه…اما حالا با گذشت ۱۰ سال از اون تجربیات زیبا، حالا هرچه تلاش می کنم این حالت برای من رخ نمیده!
    بجاش یه حالت عجیبی رخ میده که یه جریان چگال انرژی توی سرم حس می کنم که به شدت به سرم فشار میاره و میخواد بره بیرون و من این انرژی رو با هزار زحمت از ذهنم خارج می کنم و خیلی آروم میشم، اونقدر که دیگه هیچ فکری در ذهنم نیست!

    راسش من اطلاعی ازین فعل و انفعالات و تحولات ندارم، صرفن حسشون می کنم. میشه لطفن منو راهنمایی بفرمایید؟

    باتشکر از شما و وبسایت مفیدتون

    • سلام به شما رامین عزیز.
      در این مورد باید با یک شخصی که استاد در زمینه متافیزیک هست و تجربیات بالایی دارن صحبت کنید.

  19. با سلام و خسته نباشید.
    بابت مطالبتون ممنونم
    من تو این چند روز اخیر خواب های عجیبی می بینم. در اغلب این خواب ها با پیرزنی به نام خاله نیری (NIRY) برمی خورم که مشکلات رو حل می کنه. داخل خواب به نظر مادر شوهر عممه. اما تو واقعیت این طور نیست. یعنی قیافه و اسم و اخلاق مادرشوهر عمم با خاله نیری فرق داره.
    خاله نیری اغلب یکم بد اخلاق و نق نقو ولی دارای اخلاق های دیگه خوبیه. شاید بشه گفت زبونش خطرناکه. اما همیشه هر وقت داخل مشکل میفتم ایشون حلش می کنه.
    تو واقعیت هم فکر می کنم دارم گناهی انجام میدم. از روزی که شروع کردم تقریبا ایشونو می بینم. به نظرتون آیا خاله نیری ممکنه جزو اساتید درون باشه؟
    سپاس

    • سلام به شما امیر محمد عزیز. این موضوع دو سر داره.
      یک اینکه خاله نیری از اساتید درون باشه و تو بتونی از راهنمایی هاش استفاده کنی.
      دو اینکه خاله نیری یکی از موجودات منفی مانند جن باشه .
      بهتره این سوال رو از خودش بپرسی.
      با خواندن قران و آیت الکرسی در خواب امتحانش کنی . ببینی عکس العملش چیه.
      این روش ها بهتره.

  20. سلام . ممنون بابت اطلاعات بسیار مفیدتون

    ۲تا خواب دیدم که خیلی ذهنم درگیرشونه

    ۱- ۲سال پیش خواب دیدم از اتاق عمل در آوردن منو . روی تخت بودم .دیدم حس پا داشتن ندارم. یه دفعه پتو رو زدم کنار دیدم جفت پاهام بریده شده !!!
    همون شب بعد نماز صبح کتاب تعبیرخواب رو نگاه کردم . نوشته بود صاحب خواب مرگش نزدیک است.
    وحشت تمام وجودم رو گرفت . نصف شبی شروع به گریه وزاری جلوی شوهرم کردم و تا مدتی افسرده بودم .بخاطر تنهایی بچه هام و اینکه کاری برای آخرت انجام ندادم!
    خداروشکر الان زنده م …

    ۲- یه ماه پیش خواب دیدم پدربزرگم که ۲۵ ساله فوت کرده اومده خونمون. توی دلم بود بپرسم : بابابزرگ من کی می میرم ؟
    دیدم گفت : هنوز سه چار سال وقت داری !!!

    میخوام این دوخوابمو شما تعبیر کنید لطفا

    • سلام به شما مهلا عزیز.
      این خواب ها تعبیرش زیاد برای شنونده جالب نیست. چون شما دوست داری که از من بشنوی تا ۸۰ سالگی عمر با ضمانت خواهی داشت.
      در مورد شما و همچنین در مورد خود من. عمر چیزی هست در دست خدا و البته بسته به اعمال ما.
      زمانی که ما کاری در این دنیا داشته باشیم، میمونیم. اگر نه و زمان رفتن برسه ، خواهیم رفت.
      زمان این دنیا با اون دنیا متفاوته، شاید هم یک ماه دیگه خواب ببینید که به شما بگن تا ۱۰ سال دیگه زنده خواهید بود. این به اعمال و نحوه زندگی انسان هم بر میگرده.
      اما اگر فرض رو بر همون ۴ سال بذاریم. ترس از مرگ و ترس از آخرت رو کنار بذارین و به مانند یک انسان واقعی و درست اعمال که به آخرت هم ایمان داره زندگی کنید و از هر لحظه ی زندگی خود لذت ببرید.
      از لحظه به لحظش. از ثانیه به ثانیش. عمر ما همین یک ثانیه است.
      لذت بردن هم به معنی گناه کردن نیست. به معنی مشروب خوردن و سیگار کشیدن نیست. به معنی بودن و حس کردن زندگی و فرصت زندگی کردن هست. فرصت اینکه یک بار دیگه فرزندان و خانواده ای که بهمون هدیه داده شده رو ببینیم.
      ما همه مسافریم. من از زمان مرگ شما و حتی خود بی اطلاعم. اما راه سعادت را میشناسم و به شما نیز آن را آموزش میدهم. در پناه حق باشید

      • سلام بر شما
        واقعا سپاسگزارم که وقت گذاشتین …
        درسته … حق با شماست
        من با جمله ی اول شما تعبیر خوابم رو دریافت کردم …
        ( این خوابها تعبیرش زیاد برای شنونده جالب نیست….)
        البته بقول شما زمان اون دنیا و این دنیا هم برابر نیستند!
        ولی آقا شهاب . من واااقعا از نفس مرگ نمیترسم!! اتفاقا خیییلی مرگ رو دوست دارم … فقط از چندتا مورد نگرانم :
        ۱- سرنوشت بچه هام بعد من ( مسیرزندگیشون تا مدتی بعد من ناهمواره !!)
        ۲- اعمالم درست و کافی نباشه !
        ۳- اینو خجالت میکشم بگم (( درد در زمان مرگ!! ))
        ۴- پدر ومادرم غصه میخورن !!
        … و چند تا خرده ریزه ی دیگه …

        ولی کلا مرگ رو دوست دارم چون تجربه ی جدیدی هست . منزل آخره .
        البته خیییییییییییییییییییلی به مهربونی خدا ایمان دارم . خییییییییلی به رحمت خدا امیدوارم . خیییییلی …. همیشه میگم خدا می بخشه … البته این دلیل نمیشه که کار بد کنیم هی بگیم می بخشه … اما خدا خیییلی خوبه … عشششقه !!

        من تازه با اینجا آشنا شدم . عاالیه مطالبتون. باور کنید من چون دسترسی به نت ندارم . مطالب اینجا رو سیو میکنم روی فلش . می برم محل کارم . توی سیستم اداره میخونمشون …
        همه ی همکارام بین کار سرشون به تلگرام و گوشی و چت گرمه ..!!
        اما من بین کار تک تک پستها و سوالها رو میخونم . جوابهاتون رو میخونم .
        همکارام میگن : چی میخونی تووووو ؟؟؟؟؟!!!

        • سلام به شما دوست عزیز.
          ما هم خوشحالیم که شما در بین هستیم. و خوشحال میشم اگر بتونیم مطالبی رو برای شما تهیه کنیم که بتونید در راه رسیدن به کمال از اون ها استفاده کنید.
          هر کسی برداشتی از مرگ داره.
          من هم برای مردن شوق دارم و هم ترس. دیگری هم به نحو دیگری. اما مهم اون حسی هست که نسبت به منشاء خود یعنی خداوند داریم.

  21. باسلام و خسته نباشید.
    من تجربه عجیبی در شاواسانا داشتم در اون حالت احساس کردم دارم به خاتمی نگاه میکنم که در قطاری در حال حرکت نشسته و نوزادی در بغل داره و به بیرون قطار نگاه میکنم هوای بیرون نیمه تاریک و سرد وبرفی بود.احساس غم عمیقی از بی پناهی اون زن به من دست داد و احساس میکنم اون زن خود من هستم در زمانی در گذشته.بعد از اون هم هر وقت به این تجربه فکر میکنم ناخودآگاه اشک به چشمام مساء واون غم شدید رو دوباره حس میکنم.من هرگز تجربه سوار شدن به قطار را ندارم و بچه ای هم ندارم.این حس و تجربه به چه معناست ممنون میشم از راهنماییت استفاده کنم.

  22. با سلام و خسته نباشید
    من تجربه عجیبی در شاواسانا داشتم در اون حالت احساس کردم درم به خانمی نگاه میکنم که در قطاری در حال حرکت نشسته ونوزادی در بغل داره و به بیرون قطار نگاه میکنه هوای بیرون سرد و برفی بود.
    احساس غم عمیقی از بی پناهی اون زن به من دست داد و احساس میکردم اون زن خود من هستم و بعد از اون هم هر وقت به این تجربه فکرمیکنم ناخوداگاه اشک به چشما؟ میاد و غمی شدید رو احساس میکنم.
    در صورتی که من هرگز سوار قطارنشدم و بچه ندارم.حس میکردم اون زن من هستم در زمانی در گذشه.این به؟چه معناست لطفا راهنماییم کنید.

    • سلام به شما فرزانه عزیز.
      قطار در رویاهای ما به منزله پیمودن یک مسیر و یک راه هست ، و اگردر مسیر معنوی هستید ، پی مقصود مسیر معنوی هست .
      اما اینکه خود را غمگین دیدین.
      این رویا اگر به صورت عکس بشه ، منظور این هست که شما در این مسیر بسیار خوشحال هستید. یعنی خوشحال از نظر باطنی.
      و اگر یک رویای صادقه باشه تعبیر این هست که شما در این مسیر تنها و غمگین هستید ، هر چند اگر در ظاهر خود را انسان شادابی نشون بدین.

  23. سلام
    آقا شهاب من خواب دیدم داداشم گفت اگه شخص فوت شده بهت چیزی داد برندار ازش
    من بهش گفتم ولی من دفعه قبل گرفتم اون گفت تو دعای وحدت گفته شده یا شاید گفت اون روحانی که اون روز دعای وحدت خواند گفت از شخص مرده جیزی نگیرید
    دوباره
    همون روز خواب دیدم و فهمیدم دارم خواب می بینم
    مثل همیشه اونا اطرافم بودن
    ولی یاد حرف شما افتادم و گفتم آه خدا این دوره را باید بگذرونم باز قبل از خواب آتیه الکرسی نخوندم خواهش می کنم کمکم کن فرار کردم و خودم رو از پله ها پرت کردم و بعد دویدم رسیدم به یه قبرستان اونا هم دنبالم بودن
    بعد فاتحه خوندم اونجا اما بقیه اونا اومدن اونجا
    من گفتم روح اموات من رو کمک کنید من که همیشه براتون فاتحه می خونم کمکم کنید از اونا خلاص شم
    بعد یکی با لباس سیاه شنل کلاه دار از خاک اومد بیرون
    و شد بدتر از اونا دشمن من
    بعد گفتم خدایا کمکم کن و دعا خوندم
    یهو همه عالم و فرشته ها با من دعا خوندن و من گریه می کردم و حس خوبی داشتم این حال خوب بود دلم نمی خواست بیدار شم ولی فهمیدم دارم بیدار میشم و نتونستم جلو بیدار شدنم بگیرم
    اما اون دعا
    قسمتی از دعای وحدت بود
    دیدن این دو خواب تو یه روز و هردو درمورد اموات به نظرم اتفاقی نیست و پیامی داره

    همه می گن از مرده چیزی گرفتن خوبه حالا اگه من ااختیار داره رویام باشم و یه شخص مرده بهم چیزی بده
    نمی دونم این کار درسته یا نه ?

    • سلام به شما قطره باران عزیز.
      از اموات چیزی گرفتن هم میتونه خوب باشه و هم میتونه بد باشه.
      بستگی ادم چه چیزی رو از اونا بگیره.
      یقینا اگر قران و سجاده از اونا هدیه بگیریم خیلی خوبه و اگر از اونا یک دندان هدیه بگیریم خیلی هم میتونه بد باشه.
      خوابتون هم دارای تعبیر نیست. نبرد بین شر و خیر بوده. که معمولا اتفاق میفته و حتی برای خود من هم اتفاق افتاده

  24. راستش یادم رفت این رو اضافه کنم که من همیشه نمازم رو سروقت میخونم و خوابهایی که میبینم تقریبا اکثرشون اتفاق میفته و همشون درست درمیاد و تا به حالا در خواب ائمه رو هم زیاد دیدم

  25. سلام با تشکر از این نوشته های زیباتون من چند وقت که یک یا بعضی موقع ها دوتا نور خیلی کوچک در اطرافم مشاهده میکنم که به سرعت ناپدید میشن یکی دوبار هم هنگام خوندن قرآن روی صفحه قرآن دوتا نور رو دیدم که خیلی کوچک هستن راستش این حالت از موقع ایی برام پیش اومده که من برای یک حاجات متوسل به دعای زیاد شدم و دستهام رو که به طرف آسمون بالا برده ام به چشمانم میکشم و من خیلی اعتقاد دارم که خدا دستهامون رو خالی برنمیگردونه این که ما نمیبینیم دلیل بر خالی بودن نیست خیلی ممنون میشم اگه کسی میدونه این نورها چی من رو راهنمایی کنه

    • سلام به شما مریم عزیز.
      این تجربیات شخصی هستند و هر کسی این ها رو تجربه نمیکنه/.
      شما اهل نماز و روزه و دعای فراوان هستید و اعتقاد های خاصی دارید و رابطه ای بین شما و خداوند حاکم هست که شما از اون با خبر هستید.
      این که نوری رو مشاهده میکنید ، بعید هم نیست. شاید هم همینگونه باشه و مشاهده کنید.
      پس این تجربه رو بین خودتون نگه دارید و راز نگه دار باشید. از این تجربه با کسی حرف نزنید و ناظر بر تجربیات خود باشید و مسیر گذشته رو ادامه بدید. ان شاالله تجربیات بالاتری هم خواهید داشت.

  26. سلام آقا شهاب. ایت الکرسی می خوندم برای چند لحظه بین خواب و بیداری دو تا کاغذ رو بهم نشون دادن که هر دو لیستی از اعداد یا کلمات بود واضح نبود. یکی با رنگ آبی یکی سیاه.معنیش چیه؟
    تجربه دوم بازم تو این حالت حس کردم کسی مشت بسته من رو به زور داره باز میکنه.
    تجربه سوم قران می خوندم یه لحظهه تو رویا احساس کردم کسی به زور خودش رو از کسی یا چیزی یا از من جدا کرد و چون یهو جدا شد پرت شد.من موقع نیایش آخر شب خواب الودم و این حالات رو بین خواب و بیداری حس میکنم.ممنون میشم تعبیر کنید.

    • سلام ب شما سفر عزیز.
      تجارتون رو ناقص بیان کردید و به همین عنوان نمیتونم تعبیر درستی رو ارائه کنم.
      اما حال خوبی دارید. در حال شکوفایی هستید و این مسیر رو با جدیت و آگاهی ادامه بدید. ان شاالله که موفق خواهید شد.

      • سلام به اقای شهاب مهربان من چندسال پیش برای درمان نیروگرفتم وحالاهمه نیروهای مثبت ومنفیو ازادماجذب میکنم میگن ذهنم بازشده چکارکنم شماره تماس مستقیم نمیدهیدمن تازه باسایت خوبتان اشناشدم

        • سلام به شما محبوبه عزیز.
          هر سوالی که باشه در خدمت شما هستم.
          بعضی از افراد مانند شما میشن،نسبت به انرژی دیگران حساس میشن که هم خوبه هم بد . خوبش اینه که دیگران رو حس میکنن. بدش این هست که در محیط های منفی نمیتونن دوام بیارن

  27. سلام و عرض ادب و احترام
    اقا شهاب من فهمیدم چی گفتی فقط نفهمیدم من باید کلمه مانترا رو تکرار کنم یا مانترا نوع ذکری است که میگم و هر کس مانترای خاصی داره؟
    اگه نوع کلی ذکر هایی که برای جاری شدن نور و الطاف الهی گفته میشن رو مانترا میگن پس مانترای مخصوصی که من باید بگم چیه؟
    از اساتید فعلا چیزی نپرسیدم تا اول ماهیت مانترا برام روشن بشه بعد با اگاهی کامل سوال بپرسم ازشون
    راستی اقا شهاب من با فرشته های نگهبان خودم صحبت میکنم و دردو دل میکنم به نظرتون اونها هم میتونن تو خواب راهنماییم کنن؟
    و اینکه ممکنه مانترا خاصی از طرف شیطان به ما گفته بشه و با تکرارش اثار منفی به جا بگذاره ؟
    ببخشید سوالام زیاد شد اما واجب بود برام پرسیدنش امیدوارم ببخشید و جواب بدید
    ممنونم ازتون خدا یار و نگهدارتون

    • سلام به شما یونس عزیز.
      مانترای شما مخصوص به شما هست.
      از اساتید درخواست راهنمایی کنید و سپس به بیداری خودتون توجه کنید . فقط توجه خود را به خواب و رویا نبرید.
      اگر هم ذکر و یا مانترایی رو دریافت نکردید – بدونید که زمانش نیست.
      در مورد فرشته ها هم با فرشتگان صحبت کنید اما باز هم فقط انتظار راهنمایی در خواب رو نداشته باشید.
      پست پیام هایی از فرشتگان رو بخونید و به تکرار اعداد دقت کنید.
      نحوه دریافت مانترا رو برای تعریف کنید تا بهتون بگیم درونی بوده یا نوع دیگری بوده.

      • سلام اقا شهاب من درخواست مانترا کردم از اساتید و با کمال تعجب یه ذکر به اسم ذکر یونسیه که هم اسم خودم هم هست به دستم رسید از طرف کسی که گفت این ذکر برای ارتباط با ماورا و گشایش کار و برای سالک یک ذکر قویست این ذکر توی واقعیت و دنیای واقعی به دستم رسید من یک ماهی میشد که خونه بودم و بنا به دلایلی از کار قبلیم اومده بودم بیرون با تکرار حدودا پنجاه دفعه این ذکر تو سجده نماز مغرب و عشا فردا صبحش که تولدم بود با من تماس گرفته شد و پیشنهاد یه کار دیگه که مربوط به رشته خودم یعنی برق صنعتی بود بهم شد و من الان از سر کار شرکت و کار جدیدم اومدم و اینو تایپ میکنم هدف من از تکرار ذکر یونسیه هیچ چیز نبود جز اینکه معنی با مفهوم و زیبایی داشت حالا به نظرتون این ذکر میتونه همون مانترای مخصوص من باشه یا نه ممنونم ازتون منتظر جواب هستم ازتون

        • از نظر من این ذکر همان ذکر لازم شماست یونس عزیز.
          چون این ذکر در رویا هم به افراد زیادی پیشنهاد شده.
          فقط شما. این ذکر رو ، انجام بدید.
          دیگران دوستان نه.
          موفق باشید و آگاه.

          • سلام و عرض ادب
            اقا شهاب ممنونم از جوابتون
            از وقتی با سایت شما اشنا شدم فیلم هاتونو دیدم و مطالبتونو خوندم و نظرات کاربرا رو خوندم خیلی هوشیارتر و اگاهتر از قبل شدم و دیدگاهم به همه چیز عوض شده و یه جورایی عاشق خدا شدم
            ممنونم و خدانگهدار

  28. سلام اقا شهاب وقت بخیر من ی سوال دارم من چندین مدتیه که تو خواب چشام خوب نمیبینه وخیلی نور چشام کمه و به سختی خیلی زیاد سعمی میکنم از این موقعیت نجات پیدا کنم ولی نمیشه و با این چشمای کم سو هم اکثرا تو موقعیت سختیم ونیاز به فرار دارم.البته مدتی میشه خدا رو شکر دیگ نمیبینم.هر شب هم با ذکر وصلوات ودعا میخوابم ولی هر چی بیشتر تو این موقعیت ها میخوندم باز این خوابها سراغم میومد واکثرا تو خواب با این چشم دنبالم میکردن و…

    • سلام به شما فرناز عزیز.
      بینش خودتون و نگاه خودتون رو باید تصحیح و تقویت کنین.
      که ما در مورد این بینش در سایت و نظر های کاربران به کرار داریم صحبت میکنیم.
      این نیز بگذرد. همچنان تجربه کنید و بیاموزید.

  29. سلام اقا شهاب و خانم جویا یه خواب دیگه هم دارم من شب گذشته دهبار بیدار شدم از خواب بعد دوباره خوابیدم ولی تا صبح هر خوابی که میدیدم شخصیت هاش غریبه بودن و تا صبح همه فقط دم گوشم و بین صحبتهام فقط دو کلمه مانترا و پینترا رو تکرار میکردند من قبلا این کلمات رو به هیج وجه نشنیدم و از شما میخوام بگید که این کلمات به نظرتون معنی خاصی داره یا نه من بیش از هزار بار این کلماتو تو خواب شنیدم جوری که بیدار شدم تا یه ساعت تو مخم زمزمه میشد مانترا پینترا مانترا پینترا
    ممنونم منتظر جوابم ازتون

    • سلام به شما یونس عزیز . در مثال ساده مانترا یک نوع ذکر هست برای جاری شدن نور و الطاف الهی بر ما.
      در طول روز این ذکر رو تکرار کنید.
      اما باز قبل از خواب درخواست کنید که اگر مانترای خاصی مد نظر اساتید هست اون مانترا رو دوباره برای شما تکرار کنن.
      این مانترا برای شما لازم و اساسی هست.
      دوستانی هم که این نظر رو میخونن. باید آگاه باشن که این مانترا فقط برای یونس عزیز تجویز شده . چون هر مانترا یک انرژی مخصوص به خودش رو داره و باید حتما توسط اساتید درون تجویز بشه.

  30. سلام اقا شهاب و خانم جویا امیدوارم که حالتون خوب باشه
    من یه خوابی عجیب دیدم که خواستم ازتون جوابشو بپرسم
    چند وقت پیش تو وسط یه کوه که رفته بودیم خوش گذرانی خوابم اومد و دراز کشیدم زیر یه سایه و خوابیدم
    تو خواب دیدم سر کوچه خودمونم و دارم از یه محوطه باز رد میشم برم خونمون دیدم سه نفر با لباس عربی خیلی خیلی سفید که بازتاب نور خورشید از لباس هاشون چشم ادم رو میزد سوار اسب های خیلی سفید و بلند و تمیز شده بودند و سرشون پارچه های سبز بسته بودند ولی صورتهاشون کامل دیده می شد من از دور اونهارو دیدم که مشغول صحبت و بحث و خنده بودند و داشتن رد میشدند از اونجا و از بیرون شهر به داخل شهر میومدند منم چون اونهارو ادمهای بزرگی دیدم گفتم برم یه سلامی بکنم بهشون و رفتم و سلام دادمو جوابمو گرفتم بعد دیدم به منم لباس سفید بدون سربند و یه اسب سفید دادند و منم باهاشون هم مسیر شدم و از اوج شعفی که داشتم لبخند رو لبام بود و فقط داشتم گوش میدادم به حرفاشون اما چیزی یادم نموند از حرفها
    وقتی بیدار شدم از خواب شاید باورتون نشه یعد بیداری کامل و حدودا سه الی چهار ثانیه نگاه به اسمان از سمت راست من یه اسب سفید بلند از روی من پرید من دستمو گرفتم رو سرم و اسب سمت چپ من غیب شد اونجا یه جای وسیع بود و تا چشم کار میکرد میشد همه جارو دید و اون اسب واقعی نبود که از روم پرید من حتی از زیر” شکم و نعل های پای جلوشو دیدم ولی پاهای عقبش کم رنگ شد و سمت چپم غیب شدند
    انشاله که منظور منو متوجه شده باشید خواهشا توضیحتونو برام بزارید
    ممنونم و خدانگهدارتون

    • سلام به شما یونس عزیز.
      امید وارم که خوب باشین.
      اگر این رویا رو دیدین و این خواب رو تجربه کردین. باید مسیر پاکی و درستی رو پیش بگیرید.
      اینگونه رسالت و آنچه که در رشد معنوی لازمه رو به دست میارید.
      لطفا نکات رو جدی بگیرید. هر کسی این خواب ها رو نمی بینه. هر کسی اینگونه هدایت نمیشه. خودتون رو بشناسین و اوضاع حاکم رو جدی بگیرید.

      • سلام اقا شهاب دوست خوب من
        بابت جوابت ممنونم ازت
        امیدوارم موفق و سربلند باشی رفیق خدا نگهدارت

  31. سلام الناز جان
    چه قد عجیب بوده خوابت چندبار خوندمش و همش به این فکر می کردم شاید بعضی از جدایی ها به این علته که ما طاقت ادامه نداریم شاید شما در ادامه ارتباط با دوستتون متوجه چیزایی می شدید که طاقتش نداشتید
    و بعد بگید شاید پس چرا خدا این آدم رو سر راه من قرار داد
    واقعیت اینه خدا حال تو هم براش مهم هست هم نیست
    اولین خواب معنوی من این رابطه رو بهم نشون داد
    خدا رو مثل یه مادر بهم نشون دادند
    یه مادر که عاشق دختر کوچیکش بود
    وقتی دخترش زمین می خورد مادره تمام وجودش می لرزید تحمل زمین خوردن دخترش نداشت اما دستش نمی گرفت بلندش کنه فقط نگاهش می کرد بعد می گفت دخترم باید بزرگ بشه باید سختی بکشه تا بزرگ شه
    تمام کسانی که رابطه زیبایی با خدا داشتند مثل حضرت عباس عزیزت سختی کشیدند مثل پیامبر مثل امام علی حضرت زهرا و امام حسین و حضرت زینب که اونقدر عاشق امام حسین بود که در فکر ما گنجایش نداره و رابطه روحی عجیبی با هم داشتند
    و من هر وقت جدایی دو عاشق تو ذهنم بیاد
    سر بریده امام حسین تو دامن حضرت زینب یادم میاد
    چاره ای نیست ما به این دنیا سفر کردیم تا متعالی بشیم و از سنگی که طاقت تیشه خوردن نداره مجسمه زیبایی درنمیاد
    واقعیت اینه گریه و گله ما باعث نمیشه که خدا از تصمیمش برگرده چون اون می خواد ما بزرگ شیم
    چون اون این توان رو در ما دیده
    و عشق مخصوصا عشق های نا خواسته ممکنه با اهداف متعالی شدن روحت به زندگیت بیان
    گاهی اون شخص میاد تا همراهت باشه در مسیر معنوی
    همسرت بشه
    گاهی برای درس دادن میاد
    شاکی نباش خدا مهربونه ولی گاهی سخت می گیره و به اونهایی که بیشتر اعتماد داره بیشتر سخت می گیره چون با سختی روح متعالی میشه
    اونقدر براش ارزش داشتی که چشمات بسته تا نبینی چیزی رو که شاید وجودت متلاشی کنه مثل یه معجزه برای رهایی از درد یه جراحی بیهوشت کرده
    و حالا تو فقط زخم اون جراحی داری و شاکی شدی داغون شدی
    قبول دارم عشق عجیبه نمی دونم چیه ولی می دونم تمام انرژیت می گیره و اندازه یه آدم بیهوش بی انرژی میشی و هیچ چیز بهت هیجان نمیده و جالب نیست اونقدر خسته ای که اگر هر روز کوه بکنی خستگیش کمتره نمی دونم عشق چیه ولی می دونم شکست عاطفی چیه

    به حرفام فکر کن
    مرسی عزیزم

  32. سلام
    من موقع تشهد و سلام نماز عصرم چند لحظه چشام بستم
    بعد یه دود سفید دیدم اونجا انگار اول صبح بود که شب تاریکه ولی داره کم کم روشن میشه داره صبح میشه
    دود از روی زمین به سمت بالا می رفت
    خیلی گیچ شدم این چه مفهومی داره ? حتی مثبت یا منفی بودن رو هم نمی تونم تشخیص بدم
    یه لحظه می گم یه چشمه آب گرم شاید بخار اون یه لحظه می گم شاید چیزی سوخته
    خیلی گیچ شدم شما می دونی مفهومش چیه و چرا موقع نماز ?!!!

    • سلام قطره باران عزیز. فعلا نمیتونم چیزی در مورد این خواب بهتون بگم.
      معنی خاصی شاید نداشته باشه.
      شاید هم نشان از تهی شدن و خالی شدن داشته باشه.
      چون در آتش گشتیم هم چو دود … میتوان تا مبدا خود پر گشود .

  33. با سلام و تشکر فراوان از شما.من گاه و بی گاه نوری رو در چشم ها می بینم که همزمان دور حلقه هر دو چشم می چرخه.نیمی از چشم رو دور میزنه.از گوشه داخلی به سمت بیرونی .بیشتر مواقع وقتی از حالت رکوع نماز به سجده میرم.گاهی در غیر نماز.ایا این می تونه یک چیز معنوی باشه ؟

    • تجربه ی شما اولین باره شنیده میشه سفر عزیز.
      من اطلاعی در این زمینه ندارم. دوستان اگر چیزی میدونن راهنمایی کنن.

  34. سلام اقاشهاب.ببخشیدک دوباره مزاحمتون میشم.امروزصب بعدازبیدارشدنم ب اولین چیزی ک فکر کردم شایداین بود ک بیام اینجاوباشمادرد ودل کنم.شماادم معتقدی هستیدک حتی پشت نت هم ارامش روحیتون رو حس میکنم وغبطه میخورم ب اینهمه حال خوب.خوشاب سعادتتون.راستش ی ماهی میشه دیگ خدا توی نظرم رنگ باخته.نمیدونم شایدم کافرشدم.ولی خودمو ازش جداکردم.سرد وسنگ شدم.و انگار نزدیک شدن هرکس بهم خفم میکنه واحساس نفس تنگی دارم.ی حصار دورم کشیدم تاکسی نباشه تا ازادنفس بکشم.مسخرس برام معنی خدا ومهربونیش.حتی شاید چن روزبگذره ویادم نیادک راستی ی خدایی هم هس.ادمی نیستم ک دنبال لهو ولعب باشم.چون توانشوندارم ینی خستم.وبرام جذابیتی نداره.فقط میخوام خداازم دورباشه.حس بودنش اذیتم میکنه.خفم میکنه.عقده ی چن وقته بازمیشه واشکام سرازیرمیشه.دیشب ک داشتم کانال تلگرام سایتتونو میخوندم یهویی انگار دلم خالی شدن خواس.زار زارگریه کردم وداد زدم..ای خدایی ک ادعای مهربونیت گوش دنیاروکر کرده.چرامنو ب حال زار رهاکردی؟؟؟واقعا توبااینهمه سنگدلی همونی هستی ک حضرت عباس عزیزم بخاطرت شهیدشد؟؟واقعا تو خدایی؟؟هه هه چ خدایی……….
    ی سال وچن ماهه ک ناخواسته واردی عشق شدم.ن دوستی درکار بود ن رابطه خلاف شرع.من ترسوترازاین بودم ک خلاف عقایدم کاری کنم حتی برای دلم.وتاحدی مغرورم……
    از روز اول التماس خداکردمو وهر دعاونمازی روخوندم.گفتم تحمل لرزیدن دلموندارم.اگ سرانجامی تواین عشق نیس همین الان ازش دورم کن نذار انقدبهم ابرازعلاقه کنه ودلم بلرزه.بعدازچن ماه ازم دورشدانگارجواب خدااین بود.من اطاعت کردم وگفتم راضیم ب رضات.ولی کمتراز ی ماه درست موقعی ک همدمه تنهاییام شد نماز کن فیکون وددعای زیارت عاشورا دوباره همه چی برگشت.ایندفعه عشقم با علاقه شدیدتراومد واتفاقاتی ک روز ب روزبهش نزدیکترمیشدم.همه کناررفتن تاما نزدیک هم باشیم.ودوباره التماسای من شروع شد.خوابای خوب والهام بخش میدیدم وذلم خوش بود ولی تهش ی ترس بود.ترس روزی ک الان دارم میگذرونمش.ک خدا درست وقتی ک منم دلموبهش دادم وازاین عشق قشنگ توخلوت لذت میبردم حتی بااینکه جلوی عشقم مغرور وسردبودم وبازهم خلاف عقایدم کاری نکردم.درست موقعی ک امید ب خدا دلموزنده کرد وهرلحظش شکربود وسپاس خدامارو ب طرز وحشتناکی ازهم دورکرد.وحالا س ماهه ک از این شکنجه هامیگذره.روزای اول فقط اشک واه گله ازخدابود.ک چچراوقتی التماست کردم دوباره منو تواین چاه انداختی؟؟چ خدایی ک صدای بندشونمیشنوه.اصلا من مهمم برات؟؟تو پستی رذلی سنگدلی ک گوشاتو ب التماسم بستی و داری خودخواهانه نابودم میکنی.ولی من ازاین عشق نمیگذرم.عاشقم وفراموشش نمیکنم تااخرعمرم.توبایدفراموش بشی ک هنه ی علاقم برای خوشحال کردنت وگذشتن ازعشقمونادیده گرفتی ومنو زجردادی درست وقتی ک تسلیمت شدم.اره شاید توی این دو سه ماه دیگ خداکمرنگ شدبرام.اینجااومدنم واس نصیحت شنیدن نیس نمیخوام اشتی کنم باهمچین خدای نامزدی.صلاح ومصلحتم بره ب چحنم باید همونوقات ک دوباره سرراهم سبزش میکرد ب این فکرمیوفتاد.اومدنم فقط واسه ی چیزه.دیشب بعداز کلی گریه حتی حاضرنشدم باهاش حرف بزنم.این خداواس من تمومه.منکرنعمتاش نمیشم درحقم خوبی کرده.ولی فقط میخوام کنارم نباشه بودنش خفم میکنه حالموبدمیکنه.من درعوض باهاش کاری ندارم وگناه نمیکنم ک جبران لطفش تونعمتام بشه…. بگذریم.دیشب ی خواب عجیب دیدم.گفتم شایدشمابتونیدبرام تعبیرش کنید.کناردریابودم ی عالمه جمعیت بودیم ومن ردیف جلونشسته بودم ی دفعه ی حالت طوفان بدی شد و ی موج بلند اومد طرفمون یادمه ک چشمام بسته شد وبازکردم دیدم توخونم.بهم میگفتن ومن مث فیلم میدیدم.میگفتن ی موج بلنداومد ی طوفان وحشتناک وتورو باخودش برد.تو وبعضیای دیگ.ولی توانگار همونجاخوابت برده بود وچشمات بسته شده بود وحالا بیدارشدی.مالب ساحل پیدات کردیم.معجزه خداس.ومن هی میپرسیدم چرا خداچشاموبست؟؟چرانذاشت اوصحنه روببینم؟؟چرا نذاشت طوفانوحس کنم وبیحسم کرد؟؟اوناهم هی میگفتن حتما خواسته نبینی اون اتفاق بد رو.انگار ی چیز عجیب وترسناک فراترازتصورم کحالت ماوراالطبیعه داش رخ داد.میگفتنی فرشته پرعظمت اونجابوده وتونبایدمیدیدی تو توانایی مقابلشونداشتی خداخواس ک درگیرموضوع نباشی.حالاهم ک همه چی تموم شد دیگ ب هیچ وجه سراغ موضوع رونگیر بذارمسکوت بمونه.اون ماجرا ی درک فرازمینی میخوادک تو نداری.بگذر وچشماتوببند.ببخشید فک کنم زیاد حرف زدم وسرتونو بردم.بازم ازتون ممنونم اینجاسایت عالیهه وارامش میده بادم.ممنون ک پرحرفی ومزاحمتمو تحمل کردید.علی یارتون.

    • سلام به شما الناز خانوم.
      داستان زندگیتون جالب بود.
      چه دیواری کوتاه تر از دیوار خدا ؟!
      فعلا گوش شما تاب شنیدن هیچ حرفی، الی برداشت های خودش رو نداره، و من هم چیزی نمیگم و نصیحتی هم نمیکنم.
      در مورد خواب آخرتون، هیچ تعبیری نداره خوابتون، فقط تمام اون چیزی رو که باید میدونستید رو بهتون گفتن.
      اون جملات رو چند بار بخونید و قبول کنید که اتفاقاتی بوده که شما نباید مطلع میشدید.
      در غیر این صورت شما برده ی خود خواهید بود و برده ی نفس خود. و این مسیری جز گمراهی نخواهد بود.
      انتخاب با شماست…

      • با سلام
        من هم فکر میکنم اتفاقاتی که رخ داده با خوابتان هم اهنگی دارد
        به این معنی دریا مثل عشق شما طوفان نتیجه عشقتان
        و نجات شما از طوفان تضمین اینده شما از عواقب این عشق
        اگر ما تسلیم رضای خدا باشم و اگاهانه قبول کنیم که هراتفاقی که برایمان می افتد
        به خیر و صلاح ما می باشد اگر می بینیم این در به روی ما بسته شده اگر توکل به خدا کردیم درش حکمتی است خداوند در اینده در های بسیاری را به روی شما می گشاید.
        از کجا معلوم که این عشق سر انجام خوشی داشت ؟
        شاد باشید

  35. با سلام و عرض ادب و احترام
    من تازه چند وقتیه که با سایت شما آشنا شدم ، اما حقیقتا از محتویات و تجربیات دیگران و البته شما داداشه گلم خیلی خیلی دگرگون شدم….راستش خیلی منطقی و اهل حساب و کتابم اما از وقتی داستان علی اسکانیا و شما رو خوندم کلا دیدگام دگرگون شده و معنوی تر شدم…
    خدارو همیشه در تصرف علما و عرفا و پیامبران میدیدم اما الحق که ثابت کردین (نحن اقرب من حبل الورید)…و خدا و معنویات دست یافتنی تراز اون چیزایی بود که من فکر میکردم…در مورد کار خیر داستانی دارم که گفتنش خالی از لطف نیست….
    مدتها بود که شرکتی داشتم و برای خودم مدیر عامل بودم و برو بیا هم داشتم تا اینکه بر اثر عدم توجه به درستی در کار و صداقت و راستگویی با مشتریان خداوند همه کسب و کارم رو تعطیل کرد تا تلنگری بخورم ..مدتی با همسرم دوام آوردیم اما بی مایه فتیر بود و دل و زدم به دریا و برای خرج و مخارج همسرو دختر کوچولوم افتادم به مسافر کشی..اوایل فکر میکردم یه مدت کوتاهه و خدا دوباره از روی رحمانیتش دستمو میگیره و یهو هلم میده جلو اما گویا این دفه با بارای دیگه فرق داشت..کاملا ورشکسته شده بودم و دفترمو وشرکتم و وسایلش و همه رو برای بدهکاری ها داده بودم رفته بود…خلاصه ماه ها و ماه ها توی گرما و سرما از اذان صبح تا هر موقه میشد میرفتم مسافر کشی و اخرش هم دوزار نمیتونستیم جمع کنیم و پولای قصت هارو کامل کنیم…از ناراحتی داشتم دیوونه میشدم..یه روز اتفاقی یه مسافررو که یه پیر مرد بود سوار کردم ،خیلی با سختی سوار شد و تا سوار شد گفت میخوام برم فلانجا و پول هم ندارم..گفتم باشه حاج اقا بریم میرسونمت..مدتی که رفتیم فهمیدم خیلی محتاجه و از ساوه اومده بره در خونه یه نفر تا یه خورده پول بگیره از شون…دلم سوخت و بی اختیار دست کردم نصف پول هایی رو که با زحمت فراوون مسافر زده بودم دادم بهش…گفتم حاج اقا بسه ؟ گفت خداخیرت بده منم برا همین اومده بودم تا ازیه نفر پول بگیرم … خدارو ببین؟منم معطل نکردم وهمه پول هارو حتی یه پونصدیه داغون که ته جیبم بود رو دراوردم و دادم بهش….خیلی سخت بود و همش فکر میکردم اگه دست خالی بیام پیش سادات خانمم و همسرم ، چی بگم…خلاصه پیر مرد پول رو گرفت و برام از ته دل دعا کرد و رفت…
    شب که خابیدم خیلی خیلی سبک بودم…صبحش بعد از نماز خوابیدم ، اما فکر کردم دارم از تنم جدا میشم!!دیدم از خواب بلند شدم اما توی یه اتاق ساده ام و همسر و فرزندم هم خوابیدن…بلند شدم و خواستم که از دیوارش رد بشم و شدم رفتم بیرون..اما خیلی تاریک بود و شروع به پرواز کردم خیلی لذت بخش بود…اما ارتفاعم زیاد نمیشد…بعد دعا کردم که برم زیارت امام رضا ..همون موق انگار که کسی منو بکشه..باسرعتی که باد تو صورتم میخورد رفتم به یه سمتی….اما گم شدم و حرم رو ندیدم! خلاصه..تا چند روز انگار صبح ها میتونستم با چشم بسته هم همسرم رو و خونه رو بعد از نماز صبح ببینم…از برکات دعای خیر پیرمرد هم میشد به این اشاره کرد که چند روز بعد از این ماجرا یه شرکت کشتی سازی دولتی که بیشتر از یک سال قبل براش پیش فاکتور زده بودم (و عمرا فکر نمیکردم با خورده پایی مثل من کار کنه ) ، برام یه پول درشت رو واریز به حسابم کرد و به یکباره از یه مسافر کش ورشکسته تبدیل به یه مهندس واقعی تصفیه فاضلاب شدم…البته هنوز هم چهره پیر مرد و شکه شدنش از این که خدا چه سریع خواستشو داده بود…جلوی چشمامه…
    و من یتق الله یجعل له مخرجا یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ،ان الله بالغ امره قد جعله الله لکل شی قدرا..
    یل علی

    • سلام به شما مهندس عزیز.
      ممنون از اینکه تجربه خوبتون رو با ما در میون گذاشتین. این تجارب ، مکاتبی هستند برای عزیزانی که میخواهند به عرفان و مراتب بالای معرفت دست یابند.

  36. سلام خانم جویا و آقا شهاب.خیییلی ممنونم که بدون چشم داشتی و با صرف زمان طولانی از وقتتون ، پاسخگوی ما هستید.
    من زیاد خواب میبینم و زیاد پیش اومده که خوابهام تعبیر شده و یا پیامی داشتند ، که بعضا خودم متوجه شدم .
    چندوقت پیش خوابی دیدم که صدایی (ناآشنا) بهم گفت که *ذکر یونسیه* رو زیاد بخونم .میشه لطفا بگید چرا همچین پیامی بهم رسیده؟

    • سلام به شما نازی عزیز .
      این خواب شما ، حتما و صد در صد معنوی بوده.
      طبق گذشته ای که داشتید، حتما ذکر یونسیه رو بخونید.
      چون این ذکر راه گشای مشکلات شما و در خواست هایی که از خداوند داشتید هست.
      کمتر پیش میاد اساتید به این صراحت شخصی رو راهنمایی کنن.
      پس حتما این عمل رو انجام بدین. و نتایجش رو هم خواهید دید.

  37. سلام اقا شهاب ممنون از قسمتی که برای تعبیر خوابها قرار داده اید
    چند وقت پیش خوابی دیدم که خیلی عالی بود خواب بعد از اذان صبح و کیفیت خواب کاملا بالا و یکپارچه بود یعنی فقط یک موضوع را به مدت طولانی میدیدم و اینطور نبود که از این خواب به اون خواب بپرم و کل ریز جزییات خواب کامل بود بعد از بیداری یادم موند
    اما خواب من ” در مکانی مثل کویر بدون اب که زمینش از خشکی تکه تکه شده بود ایستاده بودم به نظرم زمان در خواب حدودا نزدیک غروب بود اما هوا کاملا روشن مثلا ساعت چهار بعد از ظهر بود و رنگ زمین و اسمان و نسیم و بوی انجا به قدری دلنشین بود که دلم نمیخواست بیدار شوم و موقع خواب هم در اوج لذت بودم از مکانی که در اون ایستادم
    دیدم در اسمان بین ابر های تکه تکه سفید روشن که زمینه اش اسمان ابیست در بزرگی به رنگ قهوه ای خیلی زیبلا که یک شهر از داخل ان عبور میکرد باز شد درست بالای سرم و من به لذت و شعفی از دیدن ان در رسیدم که زبان از گفتن ان عاجز است
    داخل در همان اسمان بود و ابر ها اما احساس میکردم ان ابر ها و اسمان مال یک دنیای دیگر است و اگر من از ان رد شوم به جهانی پر از شگفتی دیگری خواهم رفت دوست داشتم از ان عبور کنم از زمین جدا شدم حدودا ده سانت اما در به ارامی با صدای در های چوبی قدیمی بسته شد و انگار در دلم گفته شد الان نه بعدا و بیدار شدم از خواب واگر همچین مکانی در زمین بود ارزو داشتم بمیرم اما چند روز انجا زندگی کنم
    ممنون اگر بابت خوابم جوابی بدید من موقع دیدن ان خواب هیچ از معنویات جز ایمان به بودن خدا نمیدانستم اما الان سعی در طی مسیر در سمت خدا دارم چون احساس کردم تمامی لذت ها در وصال به خداوند است یونس ۲۱ ساله

    • سلام به شما یونس عزیز.
      تجربه ی شما یک تجربه معنوی بوده که مربوط به خود شماست.
      حالاتی از جهان ها رو به شما در خواب نشون میدن تا شما رو به مراتبی که لازم هست برسید، نزدیک کنن.
      با دیدن این خواب ها مغرور نشید. بلکه خدا رو شکر کنید و بر کارهای نیکتون اضافه کنید.
      تاکبد مبکنم. بر انجام کارهای نیک و خیر خود بیافزایید .

      • سللام اقا شهاب بابت جوابتون ازتون ممنون وامیدواررم در زندگیتون موفق و سربلند بوده و در اخرت هم همنشین افراد مخلص خدا باشید

        به تماشا سوگند
        و به اغاز کلام
        افتابی لب درگاه شماست
        که اگر در بگشایید
        به رفتار شما میتابد

  38. سلام ممنون از سایت زیباتون
    شب گذشته دوستم نصف شب از خواب بیدار شده و دیده من دارم کنار تختم تو اتاق (خوابگاه) نماز میخونم یکم که بهم نزدیک میشه میبینه من خوابیدم و یکی عین خودم داره کنار تختم نماز میخونه .دوستم از ترسش فرار میکنه یه اتاق دیگه میخوابه. چرا باید همچین اتفقی بیفته من نمازامم میخونم خیلی به عرفان و عبادت علاقه دارم

    • پریا عزیز.
      اگر منم جای دوستتون بودم، میترسیدم.
      اما شما نترس.
      بلکه خوشحال باش …
      انقدر مرتبت با عبادت های قشنگت بالا رفته که یک بُعد از تو، همیشه در حال عبادت هست .
      میشه گفت دوستت، با چشم سومش تونسته روح تورو ببینه که در حال عبادت هست.
      این موضوع، زمانی که از خواب بیدار میشم و ذهن خالی هست اتفاق میفته معمولا.
      تبریک میگم به شما.

  39. سلام آقا شهاب من چندبار خواب جن دیدم و با خوندن حمد و قل هوالله دفعشون کردم اما دیشب خواب دیدم با خواهر کوچکترم یه تاکسی دربستی گرفتیم شب شده بود و برف زیادی باریده بود راننده تاکسی مسافر دیگه شو یه جا چیاده کرد و بعد هراسان رفت بیرون ماشین یه جن میخواست سوار ماشین بشه که خیلی قد بلندی داشت و همه ازش میترسیدیم. من نذاشتم بیاد تو و به راننده گفتم زود برو . راننده که حرکت کرد گفتم آخیش فرار کردیم گفت نه رو سقف ماشین نشسته منم گفتم برو از ما چی میخوای برو. گفت من چون اینجا کسی نیست از ادما پیدام شده. منم چون شنیدم میشه آرزو کرد وقتی جنی رو میبینی سریع یه آرزو کردم و گفتم باید برآورده کنی و بعدش از خواب پاشدم. نظرتون چیه. ولی خیلی ترسیده بودم

    • سلام سارا عزیز.
      یک خواب اشفته همراه با کمی موجودات غیر ارگانیک منفی بوده.
      اون ارزویی هم که شما میگی حرفایی هست که در دوران راهنمایی و دبستان بچه ها به ما میگفتن ما هم از ترس به خودمون میلرزیدیم.
      کلا در هر خوابی، در از جن ها چیزی بخواین، نه چیزی بهشون بگین، بلکه فقط با خوندن ایات اون هارو از خود دور کنید.

  40. سلام دوستان جانی
    روز و شبتون بخیر
    راستش من خواب جدیدی دیدم که دوست داشتم بدونم ایا میتونه معنایی داشته باشه یا نه..
    من مادربزرگی داشتم که علاقه دوطرفه عمیقی بین ما بود و ایشون در سن ۵۶ سالگی فوت کردند. سالها از مرگ ایشون میگذره و من خیلی خواب ایشون رو میدیدم و در مراحل مختلف زندگی انرژی ایشون بوده و هست. هفته قبل بعد از مدتها خواب ایشون رو دیدم. خواب دیدم مثل قدیما همه خونه ایشون مهمون هستیم ، عموهام و خانواده دایی پدرم و خلاصه همه و ایشون هم هست و داره برای همه غذا درست میکنه
    من یه جایی از خواب میبینم که ایشون دوتا دونه برنج توی دستشونه و این دوتا دونه برنج با اینکه حالت پخته دارند اماهنوز بخشی از برنج توی پوسته ی خودشه، پوسته باز شده و برنج پخته از توش داره میادبیرون اما هنوز به پوسته وصل هست. بعد میبینم که مادربزرگم میگه که غذا یه ذره دیگه حاضره.
    برام عجیب بود آخه برنج رو که اینجوری نمیپذن.. خلاصه خیلی تو این چند روز ذهنم رو مشغول کرده بود گفتم از شما بپرسم شاید معنایی داره که من باید بهش دقت کنم.
    ممنونم از پاسخ ها و گروه فعال و خوبتون

    • سلام ملیکا عزیز
      من تعبیری در مورد این خواب به نظرم نمیرسه،
      فقط شاید نکته ای داشته باشه … اونم اینکه همه چیز ، اونجوری که به نظر میاد نیست.
      دو اینکه : در به انجام و نتیجه رسیدن کارها صبور باش.

  41. سلام

    لطفا به این کامنت هردوی شما هم شما آقا شهاب گل و هم شما جویای عزیز جواب بدهید چون می خوام نظر هردوتون رو بدونم مرسی ممنون

    در حالت هوشیاری در رویا من با شیطان از موضع سیاست برخورد می کنم نه از موضع قدرت
    چون نمی خوام باهاش درگیر شم می خوام فقط بره
    اون واسه فریب دادن من خودش رو به شکل خانوادم درمیاره
    مثلا امروز خودش رو در قالب برادرزادم درآورد من توی دلم گفتم من دفعه قبل شکل تو رو دیدم برو با پوستین خودت بیا نه یه بچه
    اما این حرف ها رو بهش نزدم در عوض سوره کوثر خوندم احساس امنیت می کردم چون قبل از خواب آیته الکرسی خونده بودم بعد گفتم تو هم سوره کوثر بخون
    نتونست بخونه گفتم باشه اشکالی نداره سوره توحید بخون باز نتونست بخونه یه صلوات چپکی داد فقط
    دستام رو گرفت یه کم درگیری فیزیکی ولی فقط در حد مبارزه دو دست
    بعد با ناخن کشیدم رو دستش و دستام رو رها کردم
    با عصبانیت گفتم حق نداری دست به دستام بزنی
    گفت آخه چرا ?
    گفتم چون تو نتونستی قرآن بخونی پس آدم خوبی نیستی
    در حالی که تو دلم می گفتم چون تو شیطانی

    و بعد از خواب بیدار شدم

    سوال من اینه این رفتار درسته آیا ? من هویتش رو می شناسم ولی تظاهر می کنم که نشناختمش بعد می خوام با مچ گیری عدم اعتمادم رو بهش نشون بدم و بعد نمی گم شیطانی
    تا درگیری پیش نیاد
    من از درگیر شدن با اون هم می ترسم و هم به خاطر از دست دادن وقت چون عجله دارم برم استاد رو پیدا کنم وقت کشی می کنند منم همش می ترسم وقت بیدار شدنم برسه یا صدایی بلند از بیرون بیاد که بیدارم کنه
    اونا هم جالب اینه که در قالب خونوادم برام نقش یه انسان که دوسم داره رو بازی می کنند

    به نظرتان بهتر نیست همون اول بهشون بگم که می دونم شیطانید و بگم ازتون نمی ترسم چون می دونم خدا مراقبمه و همه چی تحت کنترل اونه
    انگار می ترسم بفهمن که هویتشون می دونم چون فکر می کنم چون نقش یه آدم دلسوز برام بازی می کنند پس خشونت نمی کنند ولی اگه بدونن که می شناسمشون درگیری فیزیکی و خشونت

    دفعه قبل برام نقش بازی نکرد با چهره خودش اومد من جا خوردم چهرش ترسناک بود از ترس صدام به شدت یواش شد گفتم ای وای چرا قبل از خواب آیت الکرسی نخوندم بهم نزدیک بود وقت نبود بخونم فقط گفتم اعوذبالله من الشیطان رجیم با گفتن این جمله بهم حمله کرد دستامو گرفت و مبارزه با دست تا بیدار شدم
    من نمی خوام بیدار شم ولی انگار وقتی دستم می گیره بیدار می شم اونا می خوان بیدارم کنن وقت کشی می کنند
    امروز هم همین اتفاق افتاد
    بعد مورد جدیدی که متوجه شدم اینه که عمدا دستام می گیره انگار کف دستم رو عمدا به کف دست خودش می زنه
    من نمی ترسم چون اون همین رو می خواد و از ترسم قدرت می گیره
    ولی اینکه دستام می گیره خیلی برام عجیبه و باید مطمعن شم این کارش بهم آسیب نمی رسونه و انرژی منفی ازش نمی گیرم
    شاید اصلا این کار فقط بازیش باشه و بخواد من رو نگران کنه و بترسونه و این خودش همون انرژی منفیه
    پس من باید بفهمم اینو تا نگران و ترسی از گرفتن انرژی منفی یا مسدود شدن انرژیم نداشته باشم

    می دونم خدا مراقبمه ولی نمی تونم منفعل باشم و باید آگاهیم رو بیشتر کنم
    پس لطفا به من بگید تو این شرایط چی کار کنم بهتره
    موضع سیاست یا قدرت بهتره ?
    و چی کار کنم بهم دست نزنه اصلا خیلی بدم میاد دستم می گیره تا حالا دوبار این کارو کرده نمی خوام بار سومی باشه

    قبلا سیاهی ها بودند ولی این دو بار خود شیطان بود فرقشون تو خواب حس می کنم

    مرسی از همیاری همیشگی شما

    • قطره باران عزیز سلام.
      قدرت بهتره از نظر من.
      ابتدا زمانی که میخوابی، منتظر دیدن این ها نباش. بلکه بخواب ، بدون هیچ درخواستی بخواب.
      هر شب قبل از خواب ایت الکرسی بخون و یک قران بالای سر خودت قرار بده.
      در خواب اگر باز این موجودات رو دیدی. گمان کن که قدرت عالم رو در دست داری، با خوندن سوره ی قدر، توحید، چهار قُل، با حمله با دست، با تمام قدرت اون هارو از خودت دور کن.
      حتی اگر موقعیتی پیش اومد که اونارو بکشی و یا نابودشون کنی، حتما این کار رو بکن.
      اما شبها که میخوابی گمان نکن که امشب هم اونارو می بینی.
      ترسی نداشته باش، چون ترس اونارو به تو نزدیک میکنه. با اونا کاری نداشته باش چون بهت نزدیک میشن.
      اگر در خواب انرژی کم آوردی، از اساتید رویا، از فرشتگان نگهیان و برای امتحان از من هم کمک بخواه، ببین کدوم یک از ما به کمک تو می آییم.
      اینا همه تجربه است. هر چقدر بیشتر احساس قدرت کنی، اونا از تو دور تر خواهند شد.
      قدرت آیاتی که میخونی، به میزان ایمان تو بستگی داره.
      پس هر چه با ایمان بیشتری بخونی، اونارو بیشتر دور میکنی، احساس کن که نوری عظیم از سمت تو به سمت اونا هدایت میشه.
      اونا فقط با ایجاد ترس در تو میتونن بهت آسیب بزنن، در غیر این صورت نه.

  42. سلام

    جریان خوبی یعنی خوبی کردن به دیگری و فراموش کردن آن
    مصداقش این بیت هست
    تو نیکی کن و در دجله انداز
    و وزن اعمال با محبت اهل بیت بالا می ره
    اما
    هنوز نمی دونم چه طوری محبت اهل بیت را با جریان خوبی ترکیب کنم یه عمل با دو نیت متفاوت
    مثلا مثال همین مصراع شعر
    وقتی نان می اندازی به آب رودخانه تا ماهی ها از اون تغذیه کنند چه طوری همین کار رو با نیت محبت به اهل بیت انجام بدی
    نمی تونی که خدا رو فریب بدی نیت تو از این کار اینه که به ماهی ها کمک کنی ربطی به محبت اهل بیت نداره

    آقا شهاب خانم جویا و دیگر دوستان عزیزم اگر نظری در این باره دارید لطفا بگید و لطفا مثال هایی بزنید
    ممنون از همیاری همیشگی شما

    • قطره باران عزیز.
      این بیت شعر این پیام رو میرسونه:
      زمانی که به شخصی خوبی میکنی، عمل نیکت رو فراموش کن. عمل نیک تو نزد اهل بیت ثبت خواهد شد و به آسمان ها نیز میرسه.
      از نظر معنوی هم به همین صورته، اعمال خیره ما ابتدا در یه پروسه زمانی کوتاه به آسمان میرسن، مانند یک بالن، بعد همون اعمال خیر در قالب خیر و نیکی به زندگی ما همچون بارانی از نور سرازیر میشن.
      منظور این نیست که به نیت اهل بیت آن اعمال رو انجام بدیم، منظور این هست که اعمال خیرمون رو انجام بدیم و نسبت به اون ها مغرور نشیم.

  43. سلام آقا شهاب همه ما می دونیم که شما معصوم نیستید و برداشت و تعبیر شما از خواب های ما می تونه درست باشه یا نباشه با این وجود شما مثل یه دوست مشاور نظر خودتون می گید و اینکه ما بپذیریم یا نپذبریم به عهده خود ما است ما فقط از نظر شما به عنوان یه مشاور خوب بهره می بریم و این نهایت لطف شما است پس چرا کارمایی بخواد متوجه شما بشه در حالی که همیشه تاکید دارید که بهترین تعبیر کننده خود بیننده خواب هستش

    آقا شهاب از مشاوره صمیمانه و خیرخواهانه شما کمال تشکر و قدردانی دارم

    • ممنون از شما قطره باران عزیز.
      البته من زمان هایی که تعبیری خوابی رو نمیدونم، چیزی در مورد تعبیرش ارائه نمیدم. اما تجربیاتی هست که اون ها رو با شما در میون میذارم.
      تا به امروزم کارمایی فکر نمیکنم برام داشته باشه. و دوست عزیزمون هم صحبتشون خیر بوده. ممنون از حضور شما.

      • من با قطره باران موافقم.تو خیلی از خوابهایی که دیدم م نتونستم پیامشونو بفهمم ، بهم کمک کردین تا جو ری عمل نکنم بعدا بضررم باشه،و گرنه اگه به من بود هیچ وقت معنی اون خوابارو نمیفهمیدم.
        و.مطمئننم ضرر میکردم.من از شما ممنونم تا حالا هرکمکمی بهم کردین از ته دل از شما ممنونم و نمیتونم این خوبی شما رو جبران کنم.همین که وقتی به راهنمایی نیاز داریم مارو تو این شرایط بدون کمک رها نمیکنید بهترین عمل انسانیو من از شما دیدم و خیلی از شما یادگرفتم.شما الگوی ما هستین
        خیلی ممنونم

        • ممنون از لطف شما و قطره باران عزیز.
          همیشه هم بهت گفتم بنده، انقد از من تشکر نکن، خوشم نمیاد.
          باز هر هفته بهم میگی که به من مدیون هستی و …
          من خودم از خداوند تشکر میکنم، شما از من ؟ همه باید این لطف رو از خداوند بدونیم.
          اینطوری به چشمه ی بزرگ تری وصل میشیم. من کارم بی منت هست. همه توکل به خودش داریم.

  44. با سلام
    مهم ترین معنای عدد یازده در آن پست بدین صورت بود که : افکار شما به سرعت در حال تحقق هستند … سپاسگزارم از این پاسخ .
    بنده زیاد رویا میبینم ، بعضی را خودم میتوانم تعبیر کنم اما در تعبیر عده ای ناتوانم و به هیچ وجه ادعا نمیکنم که میتوانم همه رویاها را تعبیر کنم که این مصداق بارز خودبزرگ بینی و منیت میباشد و کارما می آورد و به شما هم توصیه میکنم زیاد به فکر تعبیر خوابهای دیگران نباشید که اگر تعبیرتان اشتباه از اب درامد وتعبیر اشتباه تاثیری بر طرف مقابلتان گذاشت (هرچند اندک) باید منتظر کارمای ان نیز باشید .

  45. سلام و خسته نباشید.من چند شب پیش تا نیمه های شب قران میخوندم حدود ساعت سه بود که رفتم خوابیدم تازه چشمام گرم شده بود که توی خواب وبیداری متوجه بودم که پدر و مادرم برای خوردن سحری بیدار شده اند.اونا نمازشون رو خوندن و رفتن که بخوابن و منو برای نماز بیدار نکردن من تو خواب و بیداری میخواستم پاشم برم نماز که انقدر خوابم میومد که قدرت بلند شدن نداشتم.دیگه داشتم کاملا به خواب میرفتم که ناگهان وسط خوابی که میدیدم یه لحظه گوش راستم پر از وز وز شدید شد یه حالتی مثل خواب رفتگی اما با یه صدای خاصی که تمام گوشمو پر کرده بود همراه بود بعد انگار که بی اختیار سرم از جا کاملا بلند شد و پایین تخت افتاد طوری که از کمر از تختم اویزون موندم و فکر کردم این اتفاق واقعا افتاده و خیلی ترسیدم و اراده ای نداشتم.بعد از چند ثانیه بیدار شدم دیدم تو همون وضعیت قبلیم ولی خیلی ترسیده بودم گوشم هنوز یه جوری بود.نماز خوندم و خوابیدم.این برون فکنی غیر اختیاری بوده یا یه هشدار؟؟؟!

    • این برون فکنی غیر اختیاری بود، وز وز ها هم یک هشدار ضعیف هستند. خدارو شکر تپش قلب و صدای سوت شدید رو تجربه نکردید.
      عیبی نداره. یک تجربه ی زیبا بود که در حالت خواب و بیداری کسب کردید. از امشب راحت بخوابید و اگر تجربه ی دیگری پیش اومد بهم بگید. نه جای ترس داره و نه جای نگرانی سحر عزیز.

      • من قبلا هم یکی دوبار برون فکنی غیر ارادی داشتم اما نمیدونم چرا هربار هیچ اراده ای ندارم و بدون اینکه بخوام به این طرف و اون طرف کشیده میشم.درحالی که هستن کسایی که با اختیار کامل اینور و اونور میرن

        • سحر عزیز،
          شما تنها به مسیر خودت توجه داشته باش، مقایسه در امر معنوی، نه تنها کمک کننده نیست، بلکه باعث سرکوب و سرزنش خودمون نیز هست.
          اصلا مهم نیست که شما سفر روح میکنید یا نه، میتونید انجام بدید یا نه. بلکه این مهم هست که انسان بشید.
          هزاران نفر صبح تا شب دارن تلاش میکنن همین تجربه شما رو داشته باشن اما نتونستن.
          حال شما هم برون فکنی رو تجربه کردی، چیزی بر شما اضافه شده ؟ نه.
          مهم این هست که آگاهی رو در بیداری کسب کنیم، انسانی آگاه باشیم، انسانی روشن و پاک . این رو داشته باشیم، همه چیز دارای ارزش خواهد شد. اینارو نداشته باشیم، برون فکنی ارادی هم داشته باشیم بی ارزشه.

  46. سلام آقا شهاب عزیز

    من خواب دیدم به صورت وارونه تو هوا معلق شدم انگار یه موجود نامریی پام را گرفته و من رو تو اتاق می چرخاند بعد یهو انگار رو ویبره برم اینقد لرزیدم که دو تا شدم بعد یه نفر که شبیه خودم بود ولی بدون لباس و جنسیتی هم نداشت به زور ازم جداش کردن
    بعد من سبک شدم و خودم پرواز کردم تو اتاق گفتم خوب من یه روحم پس از سقف رد میشم ولی نشدم از دیوار هم رد نشدم بعد یه فرشته دیدم بش گفتم پرواز بهم یاد می دی گفت نه
    بعد باهم حرف زدیم نمی دونم چی گفت که گفتم منظورت به جریان خوبیه
    اون گفت آره ولی وزن هم مهمه گفتم وزن چیه گفت هر چیزی وزنی داره بعد یه ترازو دیجیتال آورد موبایلم رو گذاشت گفت به وزن نکاه کن
    اول همینطور وزن بالا رفت اونقدر که گفتم مگه میشه
    انگار یه آهن باشه از سنگینی بعد وزن کم شد اونقدر که انگار پر کاهیه
    بعد موبایل برداشت و گفت حالا اینو ببین
    یه لنگه کفش آبی فیروزه ای گذاشت رو ترازو
    وزن کم شد تا به صفر رسید بعد یهو وزنش زیاد شد زیاد شد و زیاد شد
    بعد گفت حالا از این وزن ها چی فهمیدی
    منم به شوخی گفتم فهمیدم که ترازو خرابه
    اون ناراحت شد گفتم خودت ذهنم می خونی می دونی این حرف شوخیه پس نباید ناراحت شی
    ولی در نهایت من نفهمیدم وزن منظورش چی بود
    من این خواب رو تعریف کردم تا اول بدونم اون موجودی که ازم جدا شد چی یا کی بود ?چون شبیه من بود ولی من نبودم قطعا
    حتی از لحاظ فیزیکی تفاوت داشتم تفاوت من با اون این بود که من دختر بودم و لباس ودخترانه پوشیده بودم ولی اون جنسیت نداشت حس بدی نسبت بهش داشتم
    تو چشماش می شد ترس رو دید انگار به زور کنده بودنش از من
    و ترسیده بود
    و بعد اینکه اون فرشته در مورد وزن اعمال یا اشیا چی می خواسته بگه البته اگه چیزی از حرفاش فهمیدید
    و یه سوال دیگه کفش و مو بایل آیا به چیزی اشاره دارند
    و اینکه رنگ کفش آبی فیروزه ای مفهوم خاصی داره این رنگ

    مرسی از همیاری همیشگی شما

    • تجربت که خیلی با ارزش بوده.
      این ها یک شروعه …
      از نظر من، اون چیزی که ازت جدا شده، ذهن بوده.
      و اگر چیزی سیاه رنگ ازت جدا میشد، میتونستم بگم اون ترس بوده.
      در مورد وزن ها، شاید به سنگینی ها اشاره میکنه، اینکه جسمی و یا چیزی میتونه خیلی خیلی سنگین باشه و نتونه پرواز کنه. و اینکه همون جسم و یا همون شخص میتونه سبک سبک باشه و به پرواز در بیاد.
      گاها هم ما میگیم باید روح سبکی داشته باشی، همین منظور رو میرسونیم، اون فرشته خواسته که این رو به زبان زمینی ها به تو بفهمونه.
      در مورد زنگ فیروزه ای هم چیزی نمیدونم.

  47. و یه سوال دیگه اینکه اگر به فالگیری مراجعه کنیم که موکل داره گناهه؟؟

    • سحر عزیز، این هم نشانه ضعف هست.
      شما میخوای پولی رو به کسی بدی که بهت بگه تو به اون میرسی، قول خبر های خوب رو بهت بدن. و چه بسا اگه بد رو هم بهت بگن خیلی اوضاعت به هم میریزه.
      اشخاصی که موکل دارن ، زیاد وجدان خوبی ندارن.
      اگر بهت گفتن که بین شما مشکلی هست و پولی باید بدی که این مشکل حل بشه، این کار رو نکن.
      باز انتخاب با خودت هست، ما فقط راهنما هستیم.

  48. سلام و خسته نباشید بخاطر این سایت عالی.من چند مدت قبل خواب دیدم کسی که بهش علاقه دارم به من خیره شده و این نگاه اونقدر عمیق بود که بعد از بیداری فراموشش نکردم.اما از اونجا که تا به حال نشونه ای تو دنیای واقعی از این شخص نگرفته بودم بیخیال شدم و گذاشتم پای اینکه شاید خودم بهش فک کردم خوابشو دیدم.دقیقا چند مدت بعد از این ماجرا متوجه نگاه های اون شخص به خودم شدم که خاص بود.
    اما راستش سوالی که من از شما دارم راجع به نشونه هاییه که از عالم خواب دریافت میشه.
    من چند وقت پیش از خدا خواستم قبل از خواب،که اگه به فرد مورد علاقم میرسم و باهاش اینده ای داذم توی خواب نشونم بده.بعدش خواب‌دیدم جایی بودیم که خانواده هامونم بودن و از فضا احساس کزدم که ما با هم نامزد شدیم.بعدا هم یه بار دیگه تو یه خواب دیگه خودمو در حالی دیدم که بچه مون تو بغلم بود و توی خواب خیلی احساس خوبی داشتم.اما این خواب ها رو برای هیچکس تعریف نکردم.بعضی وقتا با بدبینی فک کردم که شاید چون به این قضایا فکر کردم چنین خوابایی دیدم در صورتی که صحنه های توی خواب خودم رو هیچ وقت تجسم نکرده بودم قبلا و راجع بهشون رویاپردازی نکرده بودم.رویاپردازی های من مربوط به مرحله های اولیه اشناییمون بود.چند وقت پیش هم با اینکه مدتی بود از اون شخص دور شده بودم و زیاد امیدی نداشتم خواب دیدم که توی خونه ی ماست و با مادرم صحبت میکنه.طوری که انگار جزیی از خانوادمونه،اینا در حالیه که جدیدا مشکلات زیادی سر راه ما قرار گرفته و از نظر منطقی شرایط خیلی سخت شده،اما احساس میکنم نشونه ها میخوان منو امیدوار نگه دارن با اینکه الان شرایط پیچیده شده.
    من اینو میدونم که خوابها بر اساس ارزوها و خیالات اتفاق میفتن اما پیش خودم میگم وقتی من از خدا خواستم که بهم نشونه بده،پس حتما چیزی هست.به این اعتقاد دارم که هیچ اتفاقی الکی نمیفته.
    الان هم مدت هاست از صمیم قلبم دارم برای به دست اوردن اون شخص دعا میکنم و چند وقته که همش اعداد جفت میبینم.نظر شما راجع به خواب های من چیه؟؟؟
    برام دعا کنین که بتونم مثبت بمونم و همچنان با همه ی توان دعا کنم و امیدمو از دست ندم چون این شخصو خیلی دوست دارم گرچه گاهی به خاطر افکار منفی خودم ناامید میشم.اما نظر شما چیه؟؟

    • سلام به شما سحر عزیز.
      موردی که شما عنوان کردین، تا به حال ، بار ها توسط عزیزان دیگر تجربه شده.
      اما حقیقتی در پس این گونه تجربه ها در رویا هست که میخوام شمارو با اون آشنا کنم.
      شما شخصی رو دوست دارید، به اون شخص هم فکر نمیکنید، رویا پردازی هم براش ندارید. اما باز خوابش رو می بینید. و احساس میکنید که حتما در اینده خبری خواهد شد.
      اما اینگونه نیست، در اکثر موارد این گونه نیست.
      و به واقع علت این رویاها هم نا مشخص هستش، شخص مدام خواب شخصی که دوسش داره رو می بینه، اما هیچ خبری از اون شخص در بیداری نمیشه.
      شاید به این خاطره که شما دوسش دارین و رویاهایی برای شما تداعی میشه که ذهنی هستند و یا … صحبت در مورد این موضوع کمی سخته.
      اما چند تن از دوستان این رو تجربه کردن، یک تا دو سال هم خواب شخص مورد علاقه رو دیدن، دیدن که باهاش ازدواج کردن، در خانه هستند، هم دیگه رو بغل کردن و انگار داماد این خونه است. اما در اکثر موارد خبری نشده …
      اما اینکه تکرار اعداد رو می بینید، خیلی خیلی با ارزشه، باید نسبت به آینده ای روشن تر مثبت نگر باقی بمونید، اگر اون شخص برای شما نباشه، به طور حتم، شخصی بهتر برای شما در نظر گرفته شده که میتونه شما رو خوشبخت کنه .
      پس باید مثبت نگر باقی بمونید و آینده رو به خداوند و فرشتگان بسپارید و درست عمل کنید.
      به طور حتم ، شما هم خوشبختی خودتون رو میخواید، این خوشبختی توسط هر شخصی ایجاد بشه ، مقدس و با ارزش هست. سوالی بود در خدمتم.

      • واقعا ازتون ممنونم که جواب دادین،اما خب چون من از خداوند درخواست نشونه کرده بودم،گفتم حتما خدا نمیذاره من بی دلیل این خواب هارو ببینم.و یکی اینکه خواب اول من در موردش درست در اومده بود…اما ممکنه همین چیزی که شما میگین باشه.
        اما من در همین مورد فال قهوه هم گرفتم.که فالگیر بسیار متبحره و هر چی به هر کی گفته درست دراومده و اونم به من مژده ی این شخص رو داد.شما چقدر به این فال ها اعتقاد دارین؟
        به نظرتون درسته؟

        • سحر عزیز، من دو روی سکه رو بهت گفتم، اگر شما با این شخص ازدواج نکردین، باید بدونین موضوعی که من بهتون گفتم صدق داشته و باید مثبت باقی بمونید و خودتون رو نبازید. چون اتفاق های بهتری سر راهتون قرار خواهد گرفت.
          اما اگر ازدواج هم کردین که عالیه. مبارکتون باشه.
          فال هم میتونه درست باشه اما اگر ما از آینده با خبر نباشیم بهتره. چون گاهی جنبه شنیدن بعضی از کلام ها رو نداریم و یا فال گیر به خودش اجازه نمیده اتفاق های بد رو به زبون بیاره. سعی میکنه خوباش رو بگه.
          فرض فال گیر میگه شما به اون شخص میرسی، حالا شما همش منتظری که بهش برسی، خود این انتظار گاها کار رو خراب میکنه. چون با ایجاد مشکلات کوچک ما میگیم پس فال چی میگفت ؟ چرا نشد ؟ اگه نشه ؟ و انرژی های منفی که ساطع خواهیم کرد.
          پس باز هم باید تسلیم خواست خداوند باشیم و به مصلحتمون فکر کنیم و نه به خواسته ای که الان فکر میکنم درسته.

  49. سلام
    من هم چادریم هم مانتویی

    یعنی هر دو می پوشم اهل آرایش نبستم ولی موهایم بیرونه
    یعنی شال که می پوشم بیرونه ولی نه خیلی ضایع معمولی زیاد به این موضوع حساسیت نشون نمی دم

    در برابر فامیل هم روسری می پوشم

    آقا شهاب یعنی این خواب می خواد بگه حجابم مشکل داره ?
    پس چرا از آدمهای نمازخوان ایراد گرفته ? ربط این دو به هم چیه?

    باورتون نمیشه من دوباره امروز خواب دیدم یه پسری روی دیوار مسجد نشسته و تا من رد شدم بهم متلک گفت
    و عصبی شدم چرا روی دیوار مسجد باز !
    این بار جنس خواب طوری بودش که حجاب خودم نمی دیدم چون ناظر نبودم بلکه خودم بودم
    دیگه نمی دونم چی بگم
    سه بار تکرار یعنی مهمه

    مرسی آقا شهاب اگه خواستید دقیق دقیق توضیح بدم چی می پوشم چه رنگی می پوشم و این اطلاعات کامل نبود بگید تا تو ایمیل بهتون دقیق بگم
    مرسی

    • سلام قطره باران عزیز.
      به احتمال خیلی بالا، خواب بر روی حجاب تو تمرکز داره.
      اینکه از مسجد این صدا شنیده میشه هم دلیل های زیادی داره، شاید چون مسجد مکانی مقدس هست.
      اینم بهت بگم، این خواب نه تنها بد نیست، بلکه خیلی هم خوبه،
      چون تنها زمانی بر حجاب شخصی تاکید میکنند که اون شخص، به مرتبه ی لازم رسیده باشه، و حالا نوبت به اصلاح حجاب رسیده که تاکید فراوان دارند.
      از فردا، اگر با مانتو بیرون رفتی، موهات کامل داخل باشه، اگر با چادر هم رفتی به همین صورت باشه.
      زمانی که در راه یار قرار میگیرم، باید صلاح مون رو به او بسپاریم و از خودشش مدد بخوایم.
      روی این زمینه مقاومتی انجام نده، بلکه پذیرا باش.

  50. سلام

    خوابی رو که قبلا براتون تعریف کردم در مورد نمازخانه و فضای آن و آدماش یادتونه ?
    چیزی مشابه اون دوباره دیدم

    اجازه بدید تعریف کنم و بعدا خودتون هم اون خواب را بخونید و متوجه شباهتشون خواهی شد

    من خواب دیدم تو یه نماز خونه یا نماز جمعه هستم تو قسمت مردها!همه نماز می خوندن دوست داشتم بدونم محل پیش نماز رو ببینم و محل سخنرانی و تمام حواسم به این بود
    مردها بودند صف به صف همه نماز می خواندند
    من حتی حواسم بهشون نبود و همینطور که نگاه ساختمان می کردم می رفتم جلو
    بعد یهو یکی از نمازخون ها با دیدن من نمازش رو شکوند و اومد دنبالم با نیت اینکه زنی هستم
    بعد یه زن محجبه و بداخلاق باهام دعوا کرد و گفت چرا اومدی اینجا قسمت مردها در حالی که اونم خودش قسمت ممنوعه بود
    مرده هم شاکی شد که حواسش پرت کردم و دست پیش گرفت تا از پس نیفته
    من وقتی از اونجا اومدم بیرون گفتم خداروشکر که بیرون اومدم عجب آدم هایی چه قد از خدا دورند حالا اشتباه از خودم هم بود که رفتم قسمت مردها ولی این ها چه قد از خدا دورن
    هم مرداشون هم زناشون
    دو تا دختر ددیگه هم بیرون کرده بودند وواسه اینکه کمی موهاشون پیدا بوده
    گفتند بهتر که بیرونمون کردند چه آدمهای مزخرفی بودند
    من هم چون حجابم خوب بود با تعجب بهم نگاه کردند که پس چرا اخراجی شدم
    این خواب خیلی ادامه داره
    ولی این قسمتش مثل قبلیه
    این خواب چی می خواد بهم بگه ? چرا دوبار تکرار شده ?
    یعنی ممکنه شیطانی باشه ?
    من گیج شدم
    ادامه خواب طوریه که من حدس می زنم رویا درست باشه ولی آخه این خواب چه مفهومی داره و دوبار تکرار شده

    مرسی از همیاری همیشیگیتون

    • سلام قطره باران عزیز.
      در مورد خوابت، به من بگو الان حجابت به چه صورتیه ؟ بیرون دقیقا چطوری میگردی ؟ در بین فامیل چطور ؟

  51. سلام عیدتون رو پیشاپیش تبریک می گم امیدوارم همیشه به شادی باشید
    بعضی خواب ها وضوح تصویر عین واقعیته و نمی دونم خواب های روشن تعبیری دارند یا نه ?

    مثلا من اون شب خواب دیدم تو ساحل دریا قدم می زنم
    بعد یه سنگ سفید و صاف و دایره ای شکل با ضخامت کم پیدا کردم
    خیلی خوشم اومد ازش گفتم این واسه من
    ای کاش جفتش پیدا می کردم برا دوستم
    بعد عین اون رو کمی اونورتر پیدا کردم
    و گفتم اینم برا دوستم

    این تعبیری هم داره یا فقط یه خوابه?
    من تو بعضی از خواب هام یه چیزی پیدا می کنم بعد عین اون چیز پیدا می کنم واسه دوستم
    مثلا یه نمونش سکه بوده الانم سنگ سفید دریایی

    • سلام قطره باران عزیز،
      بله، مسلما بدون تعبیر نیست،
      سنگ سفید رو ما نشونه خوش شانسی میدونیم.
      سکه نشان از برکت و روزی داره.
      شما در اصل این ها رو برای خودتون پیدا میکنید. تعبیر خواب شما این هست

  52. سلام عزیزان زحمت کش اقا شهاب و جوىاى نازنین .در راستاى پیامى که دادم و جوىا خانم زحمت کشیدن جوابم را دادن و دو روز بعد از ارتباط من با شما و درىافت پاسخ .مادر مرحومم به خوابم امد و به من گفت یک روز قبل از عید فطر خبرى میرسه من گفتم خوبه ىا بد چیزى نگفت دوباره تکرار کردم باز سکوت کرد خودم گفتم مامان اولش بد اخرش خوبه سرش تکون داد .لطفا راهنمای کنید چه باید بکنم.استرس و مشغله ذهنى زیادى گرفتم و همش به منفى و م۲بت بودن خوابم فکر میکنم.

    • با سلام

      اختمالا شهاب عزیز نیز در جواب درخواستتان مطلبی برای گفتن دارد ولی در مجموع ، رویای عزیز مثبت اندیشی به ذهن ِ شما این تعلیم را میدهد که در مواقع ِ لزوم ( به فرض در زمان ِ دیدن ِ یک رویا و خواب ) چگونه با اطلاعات و داده های خود از شرایط و موقعیتی که دارید همه چیز را به بهترین حالات مبدل کنید و درست به همین خاطر است که میگوییم در طول شبانه روز شروع به انجام تمرینات ِ مثبت اندیشی کنید و به مثبت ها بیندیشید تا در ضمیر ناخوداگاهتان تاثیر ِ آن بصورت اتوماتیک در خواب و بیداری شکل گیرد و مغزتان به طرزی خودکار در جای جای ِ زندگی مثبت اندیشی را پیاده سازی کند.
      شما در همان خواب که این مکالمات را داشتید اگر بر ذهنتان چیره بودید و سخنان قبلی پستهایی از این دست را به کار گرفته بودید ، قضا را به نفع خود کاملا هم جهت میکردید . اگر در خواب با گفتن ِ جملاتی مشابه با اینها که : من با اقتدارم همه چیز را به نیکترینها برای بالاترین خیرم ، از راههایی نورانی و شاد تغییر میدهم . من اقتدار دنیای خویشم و دنیایم را با نیکی ها و برکات ِ الهی مزین میکنم . همه چیز خوب است حتی اگر به ظاهر برای افرادی مشخص نباشد ، من نیک میدانم که خداوند و نیروهای معنوی حافظ ِ من هستند و همه چیز را به بهترینها و شادترین وقایع ِ زندگی ام از راههایی نورانی تغییر میدهند. من آرامم و آسوده ، تبرک شده ام و شکرگزار . ” هم اکنون با آرامش ِ بیشتری اوضاع را مینگریستید .
      حال که در خواب این عمل انجام نشد در بیداری آن را پیگیری کنید و با انجام ای اف تی ذهنتان را از منفیات پاک کرده و با گفتن جملات مثبت به خود و دنیایتان آرامش را تزریق کنید . جملاتی شبیه به اینها را میتوانی با خود مداما زمزمه کنید : ” همه چیز به خوبی پیش میرود و من در هر شرایطی خود را دوست دارم و هر آنچه که لازم است تا به بهبود زندگی ام کمک کند ، بر من آشکار میشود . من همواره از حفاظت نیروهای معنوی برخوردارم و میدانم همه چیز به انتخاب ِ من به قضایی زیبا مبدل میشود . همه چیز نیک است و من بر این نیکی ها شاکرم . ”

      خیر پیش
      جویا

    • سلام به شما رویا عزیز.اگر نگران خواب باشید، تعابیر این خواب رو تا حدی به هم میزنید. اگر مادر موضوعی رو به شما گفته، باید یک لطف و الهام بدونید.
      نه اینکه از الان چه کنم چه کنم پیش بگیرید.
      چون این ترس ذهن هست و نباید اینگونه رفتار کنید.، چون رفتار ذهنی، رفتاری نا آگاهانه است .
      ابتدا به خداوند بسپارید، تنها با یک کلام بگید خدایا به خودت میسپارم و پذیرای هر چه صلاحم میدونی هستم.
      سپس همانطور که خانم جویا گفت، خیلی آسوده و راحت مثبت نگر باقی بمونید.
      در روز موعود هم اصلا نترسید، بلکه در کمال مثبت نگری منتظر اون خبر باشید.
      شاید هم اون خبر در آن روز به شما نرسه، در مدت زمان دیگری برسه، چون گاها طرف خواب می بینه که دو روز دیگه ازدواج میکنه، اما این دو روز تبدیل به یک سال میشه. چون ساعت زمین با ساعت کائنات متفاوت هست.

  53. سلام آقا شهاب عزیز داداش خوبم
    ممنونم از وقتی که برامون همیشه بی منت و برادرانه می گذارید
    از خوش آمد گویی شما بسیار متشکرم

  54. سلام لطفا تو تعبیر این خواب کمکم کنید مرسی ممنون

    خواب دیدم تو یه کلاس درس هستیم استاد گفت من تو تهران کلاس های خوبی دارم اگه توانستید بیاید تهران و سرکلاسم حاضر شید .من به خاطر حرف استادم خیلی سعی کردم برم تهران و موفق به رفتن شدم .وقتی رسیدم تهران متوجه شدم کفش پام نیست دم در کلاس خیلی خجالت می کشیدم بقیه بفهمن کفش ندارم سعی کردم کسی متوجه نشه
    کلاس مثل یه نمازخانه بود قسمت مردها و زن ها جدا بود روسری هم انگار سرم بود اما
    من تا وارد قسمت زن ها شدم یهو دیدم روسری ندارم
    بعد یه پسره بود که همش چشمش به من بود چون من تنها کسی بودم که روسری نداشت
    اول از رو تعجب نگاهم می کرد ولی بعدش با یه نگاه دیگه ازش عصبی شدم تو دلم فحشش دادم روسری نداشتم که سر کنم بعد یه گوشه ازچادر خواهرم رو انداختم رو سرم و صورتم که اصلا من رو نبینه
    بعد دیدم اونجا قسمت مردها پارتی گرفتن
    باورم نمی شد تو نمازخانه رقص نور و پارتی و حتی حس می کردم اونهایی که می رقصند چیزی مصرف کردند
    با حیرت می گفتم این دیگه چه جور جاییه چه جور کلاسیه چه جور همکلاسی هاییه
    صحنه بعد تو همونجا خودم رو دیدم
    انگار استاد اومده بود جو کلاس عوض شده بود همه متین و دنبال علم یه کلاس خوب و عالی اخلاقی تو نمازخونه
    خودم نشسته بودم حجابم کامل بعد یهو بابام اومد یه قرآن تو دستش بود کوچیک کهنه و حتی کمی هم پاره
    گفت به جا من قرآن می خونی
    من گفتم باشه قرآن از دستش گرفتم
    بابام عین یه کودک ذوق زده شد و گفت آخ جون بعد رفت
    من قرآن که خوندم به محض خوندن همون لحظه هوشیار شدم و فهمیدم نماز صبح نخوندم و خورشید می خواد طلوع کنه و باید بیدار شم برا نماز وبیدار شدم دیدم خورشید می خواد طلوع کنه
    از صبح تا حالا همش فکر می کنم این خواب چه مفهومی داشته
    مرسی از وقتی که برامون می زارید

    • سلام به شما،
      یک آگاهی هست، شاید برای یک سوال ذهنی شما باشه.
      در تهران و شهر های دیگه، انسان هایی که دم و دستگاهی دارن، کلاس های عرفانی و معنوی زیادی رو برگذار میکنند و البته ۷۰ درصد اون ها هم این کلاس ها رو با دریافت هزینه های قابل توجهی بر گذار میکنند، اکثر اشخاصی که به این کلاس ها میرن هم ادم های ماجراجویی هستند که در اصل به دنبال شیطونی هستند تا معنویت، این خواب این رو برای شما نمایان میکنه.
      یک قرآن خواندن ساده در کنجی از اتاق و تفکری اندک در مورد خدا، میتونه جای تمامی اون کلاس ها ، با ارزش و با اهمیت باشه. نماز خواندن هم همینطور.
      سلام قطره باران عزیز، به سایت خودت دوباره خوش اومدی…

  55. سلام داداشی امیدوارم که خوب باشین.داداشی چون نبودید همه رو باهم میگم ببخشید که تولانی میشه.داداشی قیل از اینکه با سایت خوبتون اشنا بشم تا حدودی خواب میدیدم وبیشترشون در مورد مار بود یعنی تقریبا از ۵تا خواب تو سه تا شون مار میدیدم گه گاهی نیشم میزدن گه گاهی میکشنمشون وگه گاهی دنبالم میکردن ومن فرار اما دوتا از خوابای مارها از همه عجیب تر بود:۱یه بار تو خواب رفتم به یه شهری پراز مار بود همه جا مار بود انواع مار,زمین اونقد پراز مار بود که به قول معروف جای سوزن انداختن نبود این خواب زیاد واضح نبود اما خواب دوم,۲توخواب توخونه بودم کنار چها چوب در یکی از اتاق ها یه دفع زیر پام پر از اب شد یادم نمیاد اما اب زلالی نبود بعد یه دفعه یه مار سیاه خیلی سیاه بزرگ انقد بزرگ بود انقد بزرگ بود که انتهاش معلوم نبود از تو اب یا از زیر پام اومد بیرون وصاف اومد به چشام زل رد ودوباره باسرعت هرچه تمام تر رفت تو اب وتو چهار چوب خونمون یک میله ی بارفیکسی هست خودمو به اون رسوندم وسعی کردم از اب فاصله بگیرم ودوباره ماره برگشت بااینکه از زمین خیلی فاصله داشتم به راحتی خودشو بهم رسوند ودوباره به چشام زل زد وخواهرم اون ور که شاهد ماجرا بود گفت انگار فقط واسه تو اومده ومی خواد باهات موشوگربه بازی کنه به هرحال یهو متوجه شدم که توی خونه قبلیمونم وتعدادی زنبور دوروبرم نیشم نزدن اما من هرچه با دمپایی میزدمشون قویتروبزرگ تر میشدن وبعداز مدتی دوباره به خونمون برگشتم ودوباره زنبورا تاسرکوچه دنبالم کردن وبعد از خواب بیدار شدم وبعد که باسایت شما اشنا شدم نماز وذکرو به طور مرتب همیشه انجام دادم تقریبا دیگه خواب ماری ندیدم امااا خواب بچه دیدم خواب کلاسو درسو مدرسه دیدم وبارهاوبهارها رد شدم یاکلاسمو پیدا نمیکردم یا از مدرسه بارهاوبهارها فرارکردم یا وسایل جاگزاشتم وبعضی وقت ها هم خوابی دیدم که فرداش یاپس فرداش اتفاق افتاده.ودر حال حاضر مدتیه خواب میبینم نون میگیرم میرم نون وایی نون میگیرم نه یک بار نه دوبار بارهاو بارها خواب نون گرفتن دیدم بعضی وقتا نون وایی شلوغه وخیلی معطل میشم اما صبر میکنم بعضی وقتا خلوته بعضی وقتا نون خیلی زیادی میگیرم بعضی وقتا از چند نون وایی پشت سرهم نون میگیرم وبعضی وقتا هم ازش میخورم معنی این رو نفهمیدم لطفا کمکم کنین.وبعضی وقتا شبا صدای اذان توخواب میشنوم خیال میکنم نزدیک اذان صبه وتوخواب گوشیمونگاه میکنم مثلا از وقت اذان گذشته یا بایکی جروبحث میکنم که مثلا زوده واسه اذان یادیره؟ ولی وقتی بلند میشم میبینم چند ساعتی تا اذان صب مونده .درمودرد تجربه باید بگم که یه شب تویه بیابونی بودم یه دفعه سوار ماشین باری ای شدم به سرعت سرعتش زیاد شد طوری که اصلا نمیتونستم از روصندلی تکون بخورم وفقط همش نام خدارو میبردم وبعد یهو همه چیز سفید شد ونورانی وکلا اثری از بیابون نبود وخودمو تواتاقم پیدا کردم عصبانی از اینکه افکار مزاحم اصلا نزاشتن خوب بخوابم باناراحتی بلند شدم وزدم بیرون وهمینطو که سرمو پایین انداخته بودم داشتم میرفتم یهو یادم اومد که چرا همینطور دارم میرم وتوفکر غرق شدم بزار توحال باشمو به محیط اطرافم خوب توجه کنم همین که این فکرو کردم همه چیز جلو چشام ناپدید شد وبگم که فقط سفیدی وجود داشت ودوباره خودمو تواتاقم پیدا کردم واحساس کردم که دارم از بدنم جدامیشم تقریبا یه فشاری روم بود ضربان قلبم رفت بالا وهمین طور که نام خدارو میبردم تواین فکر بودم که چیکارکنم که ازبدنم جدابشم گفتم بزار احساس کنم دارم اوج میگیریم ولی همین که این فکر روکردم همه چیز تموم شد وبه حواسم اگهی پیدا کردم وچشامو باز کردم وروز بعدش این اتفاق دوباره افتاد احساس کردم که پاهام جفت شدن کم کم اوج گرفتم احساس سنگینی میکردم از دیوار عبور کردم چند قدم که جلو رفتم دوباره برگشتم سرجام وچندبار اینکار برام تکرار شد ودوبار سرانجام به حواسم اگاه شدمو چشامو باز کردم وروز بعد دوباره تقریبا این اتفاق افتاد اینبار که از بدنم جداشدم یه موجود دیدم یه موجود تاریک قیافش یادم نمیاد ولی می خواست یه چیزی رو ازم بگیره ویه فشار سنگینی رو رو خودم حس کردم به ویژه روسرم وانقد فشارش زیاد بود که سرم داشت میترکید وقتی این حالت برام میفته قبلش یه صدایی میشنوم مثل مثل چجوری بگم پاشیدن یه سطل اب روزمین یا صدای حرکت ماشیا تواتوبان یا مث کف زدن ممنون از حسن توجه تون داداشی لطفا راهنماییم کنین ببخشید که زیاد شد

    • سلام ربین عزیز،
      تجارب خوبی داشتی، دیدن مار در خواب، داشتن دشمن های فراوان هست، کاری با این نداریم.
      اما خواب های بعدیت خوب بوده، مشخصه که دختر حواس پرتی هستی و فکرت رو یه جا متمرکز نیست.
      از این رو کمی تمرینات تمرکزی و مراقبه باید انجام بدی.
      بهم ایمیل بده تا بهت بگم باید چه کنی.

  56. سلام
    با تشکر از سایت خوبتون.
    پدر من چند شب قبل خواب دیده که یه جای بلند دارند تقدیر و تشکر میکنند و دوتا خانم انجا واستادن و من میرم و با انها دست میدهم و روبوسی میکنم.
    میخواستم بدونم تحلیل این خواب چیه؟ به من ربط داره و یا به خود پدرم مربوط میشه؟

    • سلام به شما. خواب به پدر شما مربوط میشه.
      و نشان از مرتبه ی خوب شما و پدرتون داره. منظور مرتبه معنوی هست.
      گاهی هم ما ارتباط خوبی رو با راهنمایان خود داریم اما از اون بی خبریم. به عنوان مثال، به دلمون میفته که به فقیری کمک کنیم و کمک میکنیم. شاید خودمون ندونیم. اما ما الهام رو دریافت کردیم و وظیفه خودمون رو انجام دادیم. و این یعنی ارتباط با اساتید.

      • سلام مجدد و مرسی بابت جواب که به سوالم دادین.
        ایندفعه خواب مربوط به مادرمه که خواب دیده تو خونه قدیمی مون هست و انگار که شب قراره مهمونی باشه(اما اون موقع روز بوده) اما میبینه یه عالمه تخت که روش ملاافه های سفید از جنس مل مل که براقه پهن کردن و بعد میره تو آشپزخانه میبزنه مادربزرگم که در حال حاضر فوت شده تو آشپژخانه نشسته و وقتی ماملنم میره تو آشپزخانه اصلا مامانم رو تحویل نمیگیره

        • سلام؛ خواب داره به یک مهمونی و مهمان های عزیزی اشاره میکنه، اما چرا باید مادر بزرگ به مادر بی محلی کنی؟
          یک موضوعی بین مادر، مادر بزرگ، مهمان هست، که شاید مربوط به خونه ی قدیمی هم باشه.!!!
          یا شایدم مربوط به الان باشه، مثلا اینکه مادر شما از مهمون خوشش نیاد.
          این رو باید به مادر بگی ببین نظرش در مورد این سوالی که مطرح کردم چیه، خوب باید در موردش فکر کنه.

  57. سلام
    جویای عزیز من یه بارشخصی رو که بهش علاقه دارم و خودم رو دیدم که هردو با ریسمان های سفیدی با ضخامت و طول متفاوتی شاید بیشتر صدتا به هم متصل شده بودیم
    طبق گفته شما (گر رگهای بدن را برای تغذیه ی جسم ِ فیزیکی از نظر بگذرانیم ، چاکراها را میتوان شاهراههای عبور ِ انرژی برای بدن شناسایی کرد .) آیا این ریسمان ها باعث اتصال چاکراها وهمون شاهراه های عبور انرزی نیستند ؟ اتصال چاکراهای دو فرد چگونه اتفاق می افته
    و چگونه میشه این اتصالات رو قطع کرد ؟ چه جور افرادی این اتفاق رو تجربه می کنند ؟ این مساله عادیه ودر هر نوع روابط عاطفی اتفاق می افته ؟ برای اتصال چاکراهای دو نفر آیا باید سطح انرژیکی روح این دو نفر متناسب با هم باشه یا این موضوع اهمیتی نداره ؟اگر این دو فرد از هم جدا شن آیا دچار لیک میشن ؟
    لطفا در مورد این موضوعات بیشتر توضیح بدید
    مرسی ممنون

    • با سلام
      ریسمانهایی که بر شما نمایان شده ( که توضیح ندادید در خواب این ریسمانها را دیده اید یا در رویا بینی ، که ما فرض را بر این میگیریم که رویای صادقه ای داشتید ) رشته ها یا بندهای کارمیک نامیده میشوند . شما با فردی که این اتصالات رو دارید از طریق ِ این بندها متصل باقی میمانید تا زمانی که با اراده ی خودتان تصمیم به کوتاه آمدن و گذشت با فرد ِ مربوطه را داشته باشید و از روش یا روشهایی برای قطع ِ این رشته ها سودی بیشتر ببرید ، میتوانید:
      استفاده از جملات مثبت و دعاگونه ای مانند : من خودم و این شخص رو میبخشم و با نور و عشق ِ بدون قید و شرط ِ الهی رشته های مابین خود و آن شخص رو باز شده میبینم ؛ رو داشته باشید .
      یا با دریافت انوار ریکی این رشته ها را قطع کنید .
      یا با روش هواپونوپونو به قطع رشته های مزبور بپردازید .

      با هر روشی که خواستار قطع بندهای کارمیک شوید مداومت در روش ِ انتخابی و ایمان داشتن به کاری که میکنید ، حرف ِ اول را میزنند .
      ما اغلب تمامی ِ رشته هایی که ما را به دیگران یا دیگر چیزها وابسته میکند ، به عشق الهی میسپاریم تا خود حل و فصلش کند چه این وابستگی برایمان خوشایند باشد چه دردسر ساز ، اما همانگونه که ذکر شد ، روزها و هفته ها باید در این کار مداومت و اهتمام ورزید تا رشته های مزبور را قطع کنید. نشانه ی اینکه رشته ها در حال ِ قطع شدن هستند اینها هستند : کمتر از طرف ِ فرد ِ مزبور تاثیر ِ ناخوشایند دریافت میکنید و برخوردهای شما با او آرامش بخش تر میگردد و خود را از دایره ی باید ها و نبایدها با او ، بیرون و بیرونتر میبینید .
      خیر پیش
      جویا

  58. سلام اگ میشه منو در مورد این خواب راهنمایی کنید
    قبل ازدواجم خواب دیدیم ی دریا بود ک یه درخت خیلی بزرگ با ریشه های خیلی قوی و محکم در ان دریا بود جوری ک حیرت همه رو برمیانگیخت منم تعجب کردم از اینک این ریشه ها اینقد قوی هستند درخت شاخه ها زیادی داشت ولی برگ نداشت ، من از شاخه ها ش بالا و پاین میرفتم.یه آتیش هم کنار درخت بود.
    البته لازم ب ذکر ک قبل خواب خودم ب نیت خوابیدم ک وضعیت اینده ام رو با همسرم ببینم.

    • سلام به شما زیبای عزیز.
      شما در کنار همسرتون به بالاترین نقاط مخصوصا از لحاظ معنوی خواهید رسید.
      به ریشه هایی متصل خواهید بود که در خود حقیقت ریشه زده اند. این تعبیر خواب شماست.

  59. سلام من چند روز میشه با این سایت آشنا شدم ، انصافا سایت جالب و خوبیه، نظرات رو ک میخونم اکثرا ب کلمه مدیتیشن برخورد میکنم با کلمه چاکر ک جویا و آقا شهاب در جواب ها گفتن ، نمیدونم ب چه معنی هستن میشه راهنمایی کنید یا بگین در کدوم قسمت بخونم ؟؟
    با تشکر

    • با سلام
      مدیتیشن یا همان مراقبه انواع مختلفی دارد .
      برخی از آنها با گفتن ِ کلماتی همراهند که یا استادی در خلوت آن را به شما میدهد که در خفا تکرارش کنید یا از عبارات یا اذکار متبرکه ای که خودتان با توجه به بالا بردن و هم جهت شدن با سطح ارتعاشات ِ خاصی ( مانند مهربان بودن ، پاک شدن و … ) با توجه به تحقیق و خواندن کتاب انتخاب میکنید ، و در سکوت تکرارشان میکنید . برخی افراد مراقبه را با تجسم خلاق در هم میامیزند و در سکوت به گفتار ِ مثبت ِ ضبط شده ای گوش میدهند و خود را با نکات مثبت هم ارتعاش کرده و به جذب ِنیکی ها و فراوانی ها در دنیای ِ خویش مبادرت میورزند .
      متداولترین نوع مراقبه که باعث میشود جسمتان به مرور از زیر ِ سلطه ی ذهنیات و باورهای غلط بیرون آمده ، و به آرامی چاکراهایتان ترمیم شود و کم کم به سطح ِ آگاهی ِ بالاتری برسید ، مراقبه ی سکوت است . در این مراقبه شما بر ناآرامی های پیرامون و درونتان فقط به چشم ِ یک ناظر و بدون ِ هیچ قضاوتی مینگرید و اعتراضات ذهن ، جسم ، عواطف و احساساتتان را در سکوت نظاره گر میشوید و به آرامی آنها را رها میکنید ( یعنی به هر فکری که به سراغتان میاید نمیچسبید فقط آن را نگاه میکنید و از آن میگذرید ).
      در مورد چاکراها نیز باز همانند مطلب ِ قبلی ، حرف برای گفتن زیاد است که نمیتوان به همه ی آنها اشاره کرد اما آنچه مهم است این است که بدن ِ ما دارای هفت چاکرای ِ اصلی ایست ( که برخی از افراد ِ خبره ی این دوره معترفند بیش از هفت چاکرا و تا سیزده چاکرا را دیده اند که چندتای آنها خارج از بدن و در حدود چند سانتی متری ِ زیر پا و بالای سر وجود دارند ) که صدها چاکرای ِفرعی ِ دیگر که در داخل ِ بدن هستند با آنها در ارتباطند . اگر رگهای بدن را برای تغذیه ی جسم ِ فیزیکی از نظر بگذرانیم ، چاکراها را میتوان شاهراههای عبور ِ انرژی برای بدن شناسایی کرد . در اثر ِ باورها ِ اعتقادات ِ غلط و یا ذهنیات ِ محدود و منفی ، برخی از چاکرا با مشکل روبرو میشوند ( و در معدود مواردی ، مسدود میشوند ) و یا ارتباطشان با چاکراهای دیگر ضعیف میشود و انتقال و سرکوله ی ِ انرژی در کل ِ بدن به درستی انجام نمیگردد ، و یا حتی نشت ِ انرژی در برخی از چاکراها ممکن است اتفاق بیفتد که اصطلاحا میگویند چاکرا ” لیک ” دارد. این مشکلات که ذکر شد اگر در چاکراها اتفاق بیفتد دنیای ِ درون و برون ِ بدنمان دچار ناهماهنگی میشود و بیماریها ، اختلالات هورمونی ، چاقی و لاغری ِ کاذب ، کم خوابی یا پر خوابی ، افت انرژی و … در جسم بروز میکند و فرد ِ مزبور با دنیای بیرون در ارتباطی غیر ِ روشن و ناآرام قرار میگیرد و از راحتی و جذب ِ فراوانی جدا میافتد .
      سعی شد توضیحاتی جامع در اختیارتان قرار گیرد اما مشخص است که در مورد هر نکته ای که سوال فرمودید کتابهای بسیار و تمرینات ِ متفاوتی وجود دارد .
      خیرپیش و در پناه حق
      جویا

  60. سلام اقا شهاب ممنون که پاسخ دادید.
    درسته میدونم که راه دوباره برگشتنم به زندگی معنوی چطوری ولی حقیقت اینکه من توقع رشد زیاد خودمو در معنویت داشتم وچون بلد نیستم ونبود چطوری متوجه پیام یا الهامات از وادی معنویت وخدا بشم از نماز خوندن خسته شدم یعنی ناامید شدم چون زندگی بزرگانو که میخوندن منتظر تجربه های مثل تجربه های اونها بودم واز طرفی هم خودم رو خیلی دورتر از اون مراحل واشخاص میبینم ولی بعد اشنا شدن با سایت شما ؛سایت شما خیلی بهم کمک کرد و دوتا تجربه معنوی دگه هم بدون سخت گرفتن وفقط با خواستن واعتقاد برام اتفاق افتاد . حالا سوالم اینه من از کجا باید شروع کنم تا درست ومرحله به مرحله قدم برداشته باشم . وهمینطور چطور بین دین و مذهبم با مراقبه و مدیتیشن و…… وحدت به وجود بیارم چون برام دو گانگی به وجود اورد یعنی نمیدونم فقط باید متوجه اعمال دینی ام باشم یا کنار اعمال دینیم متمرکز مراقبه و….. باشم لطفا راهنمایم کنید در صورت لازم کتاب هم برای شروع معرفی کنید. ممنون .

    • سلام به شما رقیه عزیز. اشتباه همین جاست که ما مسیرمون رو با مسیر بزرگانی که بیش از چندین سال در این مسیر به نحوه های مختلف تلاش کردن مقایسه میکنیم و فکر میکنیم چون نماز میخونیم باید خداوند به ما همه چیز بده.
      اصلا این طور نیست، شما باید به عشق به خداوند و وحدت درون برسی.
      برای شروع، کتاب چهل دیدار خدا مراد که در کتاب خانه سایت موجود هست رو مطالعه کنید. هر روز یک جلسه رو بخونید. فقط خواندن مهم نیست، بلکه متوجه شدن و انجام دادن مهم هست در خوندن این کتاب.

  61. سلام . خیلی خوشحالم که این سایت دوباره فعال شده . من مدتی هست با این سایت اشناشدم که فعال هم نبود اون روز از خوشحالی دوست داشتم فریاد بشم چون بلاخره جای و کسانی رو پیدا کردم که متوجه حرفهای هم میشیم. بزرگواران من یه دنیا سوال و گیرو گور دارم مخواستم بدونم میشه با یک شخصی که تجربه واقعی معنوی داشته صحبت کنم چون سوالاتم زیاد .
    در ضمن من هم مدتها صدای اذان رو در گوش خودم میشنیدم اون وقت های حس معنوی داشتم و نماز اول وقت مخوندم وسعی میکردم با حضور قلب باشه خودم متوجه شده بودم بخاطر خوندن نماز که اذان رو میشنوم و حسی ارامش بخشی بهم میداد ولی الان با قطع کردن نمازم دیگه اون صدارو نمیشنوم و چون حس معنوی نداشتم نمازمو کنار گذاشتمحالا سوالم اینه چرا اون حسم از بین رفت و چیکار کنم که دوبار ذوق عبادت و …. رو داشته باشم

    • سلام به شما رقیه عزیز.
      ابتدا چرا اون حس رفت ؟
      چیزی هست که باید شما پاسخ بدید. شاید چون به اون حس احترام نذاشتید و یا اون حس رو به خوبی نشناختید ، و یا شاید به این دلیل که مدتی با اتفاق های بد همراه بوده و ذهن شما درگیر بوده و نتونستید ارتباط خوبی رو با نماز و قرآن برقرار کنید، این ها اصلا چیز بدی نیستند و ما نباید به خاطر این مسائل ازعبادت خود دست بکشیم.
      حال چه کار کنیم که اون حس بیاد ؟
      نباید فکر کنید که چیزی رو گم کردید ، شما هیچ چیزی رو گم نکردید، همه چیز سر جای خودش باقی هست.
      تنها کافیه دوباره بدون هیچ درخواستی و خالصانه به درگاه خدا روی بیارید و نماز رو شروع کنید و به صحبت های نفس گوش ندید. با تمرکز و عشق نماز بخونید. یقین داشته باشید دوباره مانند قبل خواهید شد.
      شما به خوبی میدونید که چطور میشه حس خوبی رو داشت، چون زمانی اون رو تجربه کردید. الان هم مانند همان زمان عمل کنید.

  62. میشه در باره چاکرها توضیح بدین من تازه با این مبحث اشنا شدم

    • با سلام بر شما
      مبحث ِ توضیح درباره ی چاکراها ، بسیار مفصل هست . اگر در اینترنت سرچ کنید به مطالب ِ زیادی در این باره برخورد میکنید .
      خیر پیش
      جویا

  63. سلام سپاس از جوابتون
    خانوم جوبا دوتا سوالم که دارم بپرسم تو ایم فرصت کم
    سوال اولم..سما بارها گفتین هر چیزی که فکر میکنین بهتون ارامش میده همراه داشته باشین چون ارامش میده..ولی تو روایات داریم زن یکی از فرعونیان گردنبندی برای محافظت بر گردن کودکی از معصومین میندازه و اون پسر گردنبنده و میکنه و اونو شرک میدونه
    سوال دومم..چرا وقتی گفته میشه با حیوانات و حتا حشرات با مروت و مهربانی رفتار شه کنارش مجوز قربانی کردن هم در قران داده شده…من خودم احساس میکنم به این دلیل باشه که اونا در راه هدف نیکی قربانی میشن در راه قوت دادن به ما برای حرکت به سوی خدا
    ممنونم

    • با سلام

      شما در سوال ِ اول ، جواب رو در خود ِ صورت مسئله بیان کردید ! این گردنبند ، فقط برای آن زن از فرعونیان ، نشانه ای از آرامش و محافظت ، با خود به همراه داشته نه برای ِ آن کودک . آن کودک حفاظی رو که از درون برای خود انتخاب شده و مورد ِ اعتماد می دیده ، بنا به نیروهای شهودیش ، برتر و محکم تر از آن گردنبند میدیده و هر چیزی دیگر در مقایسه با اون محافظ ِ درونی که بر خود برگزیده بوده ، نمیتونسته براش جایگزین و قابل قبول باشه .

      سوال ِ دومتان ، مطابق با هر اعتقاد و مذهبی ، جوابی متفاوت در بر داره که البته از لحاظ روانشناختی و پیراپزشکی یا پزشکی هم تفسیری داره .
      در برخی از شق های دین هندویان یا دینها و مسلکهایی شبیه به آن ، معتقدین ، با گوشتخواری میانه ای ندارن یا بعضا گاو را موجودی مقدسی میبینند یا … . در دین اسلام ، خوردن ِ زیاد ِ گوشت ، مکروه است اما انسان و سلامتی اش از حیوانات و جان ِ موجودات ِ زنده ی دیگر ِ بسیار مهمتر است ؛ و تا حدی که نیاز ِ بدن از گوشت مرتفع شود ، خوردن ِ آن حلال و مباح تشخیص داده شده ، حتی اگر گوشت ِ مردار باشد. اما به عقیده ی شخصی ِ من ، تصمیم گیری درباره ی خوردن ، قربانی کردن یا مصرف کردن ِ گوشت را به طبع ِ خود سپردن ، بهتر و شیرین تر است چراکه هر کسی روحیه و اعتقادات یا همینطور مزاجی ، خاص ِ خود دارد . کسی که طبیعتا از خوردن ِ گوشت ، حال ِ ناخوشایندی پیدا میکند ، نباید به زور وادار به خوردن ِ گوشت کرد یا برعکس کسی که خوردن ِ گوشت را دوست دارد نباید او را از این کار ترساند ، حتی اگر خوردن یا نخوردن ِ افراطی و تفریطی ِ گوشت در بدن ِ شخص مشکل ایجاد کرده باشد ، باید به دنبال ِ ریشه ی این افراط و تفریط گشت و آن را از پایه تصحیح کرد . به فرض ممکن است فردی در اثر کم خونی ، نیاز شدیدی به خوردن ِ گوشتهای خام تر ( استیک ِ کاملا سرخ نشده ) داشته باشد یا فردی با توجه به کمبود ِ آنزیمها یا اسیدهای لازم در معده و روده اش ، قابلیت ِ جذب و هضم ِ گوشت را نداشته باشد و طبعا از گوشت منزجر باشد ؛ نه این یکی حُسن است و نه دیگری اشتباه .

      مسئله ی قربانی کردن مطلبی دیگر است که اشخاصی به خصوص در دین اسلام ، اعتقاد دارند ، قربانی کردن ، رفع ِ قضا بلا میکند ، در مقابل افرادی نیز معتقدند که در زمانهای پیشین ، قربانی کردن ِ گوسفندی که تمام ِ مال و اموال ، یا درصد ِ مهمی از مایملک ِ فرد را به خود اختصاص میداده ،در راه رضای ِ خداوند امری مهم و از خودگذشتگی ِ بالایی به شمار میرفته است و اکنون در زمان ِ حال ، برای شخصی متمول ، قربانی ِ یک گوسفند چیزِ مهمی به حساب نمیاید که برای ِ او ارزش ِ رفع ِ قضاو بلایی اساسی را در بر داشته باشد؛ و به دنبال ِ این عقیده معترفند که ، اگر فرد ِ مذبور یکی از نفسانیاتش را در قبال ِ بدست آوردن یا آرزوی ِ موردی ، قربانی کند بهتر به خواسته اش یا به رضای ِ الهی نزدیک میشود ، لذا به جای قربانی کردن ِ مال و اموال ِ خود ، به قربانی کردن ِ نفسانیات ِ خود و مبارزه با آنها برای دریافت ِ هدفی ، مبادرت میورزند .
      به هر شکل ، مهم این است که دریافت ِ قلبی ِ شخص ِ قربانی کننده ، با چه درصد از خلوصی ( نیت ِ باطنی ) چه چیز را در برابر ِ نظرش مهم میسازد ، تا همان را قربانی کند . و باز از نظر ِ شخص ِ من ، این امر بسیار مهم است که : چیزی قربانی کنی یا صدقه دهی ، که برای ِ خودت باارزش و یا دارای ِ درجه ای بالا از اهمیت است و برای چشم پوشی از آن از خود مایه بگذاری ، نه اینکه از هر چه دیگر نمیخواهی یا برایت در درجه ی اهمیت ِ کمی از داشتن یا نداشتن قرار گرفته باشد ، به پیشگاه ِ قربانی و صدقه بفرستی .

      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  64. اما موضوع دیگه ای که مبخواستم عرض کنم این بود که این روشهای متافیزیکی ای که مببینیم نظیر هاله بینی تله کنزی و … اگه فقط با تمرین کسب بشن ممکنه باعث این وهم بشه که انسان در مسیر درست هدایت قرار دااره میدونین انگار که یه عارف با دستورات الهی یه عمر زندگی میکنه کراماتی کسب میکنه این تمرینات میخوان راه صد ساله رو یه روزه طی کنن و همون کرامات رو با متدی خاص بدست بیارن که هم ایمنی خوبی نداره هم شاید ظرفیت پذیرش برای هرکسی وجود نداشته باشه و هم اینکه معنای حقیق اون کسب نشه…حال سوالم اینه مثلا من به موضوع مورد هلاقه خودم ینی هاله بینی میپردازم ایا کنار دستورات دینی انجام تمرینات هاله بینی اشکال داره? مثلا من خودم هنوز نمیدونم ایا جرات دیدن هاله نه چندان مناسب عزیزانم رو داشته باشم یا نه ایا بتونم مردم رو قضاوت نکنم یا نه و …

    • با سلام
      در ابتدا باید به این نکته توجه نمود که دیدن ِ هاله در برخی افراد ، به ودیعه گذاشته شده مثل ِ کسی که از بچگی استعدادش در یادگیری موسیقی یا ورزشهای رزمی با بقیه یک سر و گردن فرق دارد ! اشخاص ِ دیگر نیز میتوانند با تمرین و ممارست به اکتساباتی برسند که افراد ِ دسته بندی شده ای از آنها را در خط اول ذکر کردیم ، ولی بدون ِ شک اگر کسی شاه کلید ِ تقوا را در دست نداشته باشد ، روزی سرش به سنگ برخورد میکند و مجبور میشود تا راه ِ رفته را برگردد و دوباره به بازسازی ِ اصولی ایده هایش مراجعت کند ، این قانون ِ کارماست و از آن در سطوح ِ اولیه ی یادگیری ،گریزی نیست ، اینکه حالا من و شما به خیال ِ خودمان بتوانیم راههایی را نیز از میانبرهای غیر ِ رسمیش برویم ، فقط یک تجربه را برایمان به بار میاورد ، که این تجربه میتواند باعث ِ رشد ِ بیشترمان شده یا برعکس ، باعث ِ درجا زدنمان گردد تا وقتی که از تکرار ِ آن تجارب درس بگیریم و خودمان را اصلاح کنیم و گره ی کارمیکی که خود برای خود بافته ایم رها کرده و باز کنیم .

      در رابطه با کرامات باید خدمتتان عرض شود که همه ی افراد نمیتوانند یک شبه از بی کرامتی ، صاحب ِ کرامات ِ معنوی شوند ، این امر محال است ، اتفاقا درست در همین قسمت است که تفاوت ِ بین ِ سنگ ِ بی ارزش تر از سنگ ِ جواهر و گرانبها مشخص تر و بارزتر خود را نشان میدهد . نَفَس ِ یک فردِ کرامت یافته ، حق است و حرّافی ِ شخصی که فقط برخی از کارهای ِ پیش درآمدی ِ عرفانی را به عاریه برده ، دافع و نچسب .

      سوالتان در مورد دیدن ِ تمرینات ِ هاله بینی و انجام ِ دستورات دینی کمی گنگ بود ! اساسا برای چه منظوری میخواهید هاله بینی کنید ؟ برای دخالت در امور ِ مردم یا برای یادگیری ِ آن در جهت ِ بهتر نمودن ِ اوضاع ِ مردمی که از شما درخواست ِ کمک دارند ؟ جواب دادن به دو سوال ِ اخیر ، انتخاب ِ راه را برای شمای نوعی مشخص تر میکند . اگر انگیزه ی شما از یادگیری ریکی ، باز شدن ِ چشم ِ سوم ، دیدن ِ هاله ی افراد ، رویا بینی ، و … داشتن ِ تبحری ایست که با آن فخرفروشی ، فضولی و یا برتری کنید ، راه را به اشتباه رفته اید ؛ نه فقط به این خاطر که راهتان را با داشتن ِ این اوصاف از معنویت جدا ساخته اید ، بلکه به این جهت این را عرض میکنیم که برای فخر فروشی و برتر بودن و فضولی در امور دیگران ، راههای سریعتر و بی دغدغه تری میتوانید بیابید نه راهی به این درازی که لحظه به لحظه ی آن را باید خالصانه وقف ِ وجود ِ خودتان ، خدایتان و عشق ورزیدن ِ بی قید و شرط ِ الهی به دیگران پر کند . طبق ِ قاعده ی ِ کلی ِ رشد و روشن بینی در هر مکتب و مذهبی ، شما پیشرفت ِ چشمگیری نخواهید داشت مگر اینکه خود را به پشتیبانه ی خداوند و نیروهای معنوی با افکاری مثبت و خیرخواهانه ، مداما تقویت کنید وگرنه دیر یا زود از راهی که رفته اید خسته میشوید زیرا از منبع ِ تغذیه ی روحتان دور افتاده اید و تصور میکنید بی آب و غذا ، تا چند روز میتوانید دوام آورید ؟ و علت ِ دیگر اینکه هیچکسی به مرحله ی جدیدی از رشد ِ روحی نمیرسید مگر اینکه مکان و جایگاه ِ قبلی ِ خویش را شناخته باشد و با موفقیت از امتحانهای ورودی به مرحله ی بعد صعود کرده باشد. اگر دوره ای به درستی خاتمه نیابد تمامی ِ دریافتهای اعطایی ِ آن دوره نیز مشمول ِ حال ِ شما نخواهد شد ! کرامت را من و شما به کسی نمیدهیم ، خداوند این امتیاز را بر شخصی نائل میکند و آیا تصور بر این میرود که بتوان سر ِ خدا را نیز شیره مالید تا درجه ی حقیقی یی از کرامتی را به یغما برد !؟ این مرحله از رشد روحی ، درست مانند گرفتن ِ مدرک ِ تحصیلی ایست ، ممکن است فردی تا دیپلم ِ خود را با تقلب و کمک ِ دوستان ! بگیرد ولی بی شک نمیتواند رشته ی پزشکی را نیز به جهت جراحی ماهر شدن ، با تقلب پیش رود زیرا زمانی که باید جراحی کند ، خودش و تیم ِ پزشکی ِ آماده ی برای جراحی حضور دارند و یک جسم ِ نیمه جان هم برای جراحی آماده ! ؛آیا جراح ِ قلابی میتواند انتظار داشته باشد تا پایان ِ عمر کسی دیگر به جای ِ او جراحی هایش را انجام دهد؟! به طبع ، جواب ، نه ی بلند بالایی ایست .

      این قانون است : وقتی به هدفی الهی متمرکز باشید همه چیز در جهت ِ پیشبرد شما به سوی ِ هدفتان خودکار و صحیح عمل میکند و زمانی که هدف ، انگیزه های شخصی و عاری از دوست داشتن ِ واقعی ِ خود گشت ، زمانی بر بلندای قله اید و زمانی در قهقرای دره . و در انتها به حکم ِ جهان ِ کارمیک ، زمانی در جایی و موقعیتی ، خود را باحقیقت ِ امر که از معنا تهی شده اید ، باز می یابید تا دگرباره راه ِ رفته را برگردید و از نو بسازیدش .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  65. سلام خانوم جویا مدتیه میخوام باهاتون یه هم فکری بکنم
    بعضی از ما که کمم نیستیم از تقلید کورکورانه دین اسلام به طوری که بهمون اموخته شده فاصله میگیریم و به سمت علم و اگاهی میریم..برای خود من این اتفاق افتاد که هر چی علم کسب میکنم میبینم در دین و ایینم اون علم به طور واقعا عالی وجود داره
    به عنوان مثال خواص وضو رو میفهمی و میفهمی ترکیبش با نماز چقدر عالیه
    چن وقت پیش تو کتاب فوق العاده کیمیای سعادت خوندم غذا خوردن باید برای رفع گرسنگی باشه نه از روی شهوت..چرا کهشهوت شکم شهوت فرج رو هم بدنبال داره
    اون موقع گفنم این دیگه خیلی اوممول بازیه…
    بعد از مدتی کتاب طریقه مراقبه اوشو رو خوندم نوشته بود بایدبدن تعادل انرژی داشته باشه غذا رو نباید با هبجان خورد چون ایجاد انرژی میکنه انرژی هم با رابطه جنسی مصرف میشه….
    میخواستم ببینم برای شما این نتیجه گیری بوجود اومده که مثلا رعایت تماک دستورات دینی باعث گشوده شدن متعادل چاکراها و یا انطباقش با یافته های علمی مهنوی هست یا نه ممنون

    • با سلام

      دوست عزیز هر چه در علم پیشرفت حاصل شود ، به عمق دستورات و تعالیمی که از جانب حق در مذاهب ِ متفاوت آمده ، بیشتر اشراف می یابیم . البته این نظر ِ شخصی ِ من است که در هر مذهبی ، آدابی وجود دارد که با رعایت ِ آنها نه تنها امل بازی یی به وقوع نمیپیوندد ، بلکه با انجامشان ( اگر نه برای حفظ ظاهر باشد ، بلکه با صفای ِ باطن و خلوص ِ نیت به آنها عمل شود ) قداست و کنه ِ زیبای ِ آن مذهب پر تمطراق تر و جذاب تر میشود . به فرض به عقیده ی شخصی من برخی از آدابی که بعد از حضرت علی ، مد شد مانند دشنه بر سر کوبیدن در مراسم عزاداری یا زنجیر زدن به قصد ِ خون انداختن ِ بدن ، هیچگاه زیبا و شیرین نبوده و نیست ، همچنان که در کشورهای غربی ، بعضی از خشک ِ مقدسها در مراسمی ، برای یادبود ِ به صلیب کشیده شدن ِ مسیح ، خود را با میخ به تخته مصلوب میکنند و … . این امور همان اندازه که رقت انگیز است به همان اندازه نیز در چشم ِ بیگانگان با آن مذهب و مراسم ، خشونت بار و غیر انسانی ایست . اما در مقابل باز به نظر ِ شخصی ِ من مراسمی وجود دارد که رنگ ِ زیبایی ِ هر دین را چندین برابر میکند . به طور مثال ، بوی خوش دادن و دهان را قبل از خواندن ِ قران یا نماز شستن و لباس ِ آراسته برای اهل ِ خانه پوشیدن ، جزو مراسم و آداب ِ زیبایی ایست که مسلمانان متاسفانه ، کمتر و کمتر از آن پیروی میکنند ؛ میبینیم که در اتوبوسها بوی تعرق بیداد میکند ، لباسهای نامرتب پوشیدن در بین ِ ایرانیان ِ مسلمان به خصوص در زمانی که در منزلشان ، نزد ِ اهل و عیال هستند ، به چشم ِ راحت بودن ! شناسایی شده و پیرژامه هاو عرق گیرهای بی قواره ای که فقط باید برای لحظه ی به خواب رفتن از آن استفاده کرد ، حکم ِ لباس ِ خانگی به خود گرفته ! خانمها به جای آراسته بودن و خوشبویی نه تنها در بیرون از منزل که در منزل نیز باید همین طریقت را در پیش بگیرند ولی اغلب با شکلی مهیب ! بیگودی پیچیده ، بی آرایش و با بوی ِ پیاز سرخ کرده در خانواده ی شخصی یشان ظاهر میشوند …. باید گفت ما از مسلمان بودن هیچ چیزش را با کنه به عاریه نگرفته ایم ! نه نمازمان با خلوص است ، نه پوششمان ، نه آراستگی مان ، نه نیت ِ باطنی مان ، نه خبر داشتن از همسایه ی دردمندمان ، نه تفکر کردنی که یک ساعتش به هفتاد سال عبادت میارزد ! اما کلاههای شرعی را خوب از کودکی و نوجوانی از بر کرده ایم که چگونه میتوان در نبود ِ همسر ، زن ِ صیغه را بر خود حلال دانست ، چگونه میتوان دروغ ِ مصلحتی گفت ، یا چطور میشود به تعداد ِ روزهایی که روزه نگرفته ایم ، سر و ته ِ فطریه و قضای ِ روزه را با قیمت ِ گندم و نان حساب کنیم ( که اغلب برنج و گوشت ، قوت ِ ماست ولی نمیدانم چرا در ایام ماه مبارک رمضان به این توهم میرسیم که دوازده ماه ِ سال را در آب ، نان تریت کرده ایم !) ، وقت خمس و زکات دادن تنمان میلرزد ! که مبادا از ثروتمان کم شود و برای بچه هایمان چیزی به ارث نماند ، زمان ِ بستن ِ چشممان بر ناموس و آبروی مردم بدتر چشمهایمان گشاد میشود که مبادا چیزی از قلم بیفتد تا در زمان ِ رسیدن ِ به آشنایان ِ خود ، حرفهایی برای غیبت از دیگری کم نیاوریم و الی ماشاالله ! در حالیکه وقتی به آمادگی ِ روحی برسیم و بخواهیم راهی را برای انجام ِ تزکیه ی نفس انتخاب کنیم بلافاصله به یاد مکاتب ِ کشورهای دور میافتیم ؛ حالا اگر در این مکاتب به ما بگویند باید برای رفع ِ شیاطین و نیروهای منفی شمع روشن کنیم ، میبینیم در تمامی خانه های ایرانی ، یه محض ِ فهمیدن ِ این امر شمعهای گران و تزیینی خریداری شده و به جای چراغ ! از شمع برای کتاب خواندن ! غذاخوردن ! حمام رفتن و … استفاده میشود . این همان شمعی بود که در سالیان پیش میگفتند برای دعایی که میخواهید برآورده شود روشن اش کنید ، همان شی ای که مدتی در سقاخانه ها روشن میشد و سپس بر اساس ِ همان امل بازی هایی که به آن اشاره کردید ، شمع ها و سقاخانه ها جمع شد و به جای ِ آن شمعهای الکتریکی ! آمد تا مد ِ روزتر باشد ! ولی حالا که تحت ِ لوایی دیگر به ما معرفی میشود ، رنگی عرفانی ! به خود میگیرد و روشن کردنش از امل بودن عاری میشود ! اسفند دود دادن تا مدتها باعث ِ دور کردن ِ چشم زخم به حساب میامد اما به یکباره با تمام ِ خاصیت ِ دارویی و ضدعفونی کنندگی اش به سنتی املی تبدیل شد و دگرباره زمانی که نام ِ غیر ایرانی به خود بگیرد ، عزیز میشود ! ذکر گفتن ، فقط کار ِ پیرزنان و شیوخ به شمار میرفت تا وقتی که از مکاتب ِ دیگر ، مانترا مد شد ! که معانی ِ آنها اغلب همان اسامی ِ اقتدار گونه ی خداوند به اشکال ِ متفاوت است . اگر به یک جوان میگفتید روزی صد بار خداوند را برای هر آنچه به ذهنت میرسد شکرگزاری کن تا برکت بر تو نازل شود ، امل بازی محسوب میشد در حالیکه هم اکنون در سراسر دنیا ، کتابهای راندا برن و پاندر همان تعالیم را به دیگران میاموزند . اگر به کسی که جویای نصایح ِ عرفانی و تزکیه و به دنبالشان نیک بختی را طالب میبود ، میگفتید کتابهای سعدی و حافظ ( حافظی که قران را ازحفظ ، از ته به سر میخواند و دارای کراماتی بود که چند صد سال قبل از گالیله به گردی ِ زمین در اشعارش با این مصرع اشاره کرده بود که :گوی زمین ربوده ی چوگان ِ عدل ِ اوست ) را بخوان و بیاموز که چه پندهایی در آن نهفته است تا صاحب خبر شوی ، به شما با دیده ی تعجب مینگریست در حالیکه این نصایح در چند صد سال پیش به ایرانیان رسیده بود ولی هم اکنون توسط ِ جوانان ِ ما از کتابهای غربی توسط ِ فیلسوفان و روشن بینان ِ کنونی و پیشرو ،درخواست میشود . انگار که چیزی را که این شاعران در ابیات و مفاهیمی مانند آنچه در زیر آمده و سالهایی دور به مردم اهدا کرده بودند ، باید از دهان ِ فیلسوفان غربی شنیده شود تا راه کارشان قرار گیرد :

      سهل و آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع ، سخت میگیرد جهان بر مردمان ِ سخت کوش

      شکر ِ نعمت ، نعمتت افزون کند ، کفر ، نعمت از کفت بیرون کند

      از این دست مقوله ها زیادند و (باز هم بنا به عقیده ی شخصی ِ من ، ) خلاصه شده اینکه : هر فرد نماینده ی مذهب و مکتبی ایست که برگزیده ؛ و در کنار ِ آن شناسای ِ ملیتی که هویتش را با آن به جهانیان میشناساند .
      هر مذهب یا مکتب ِ برحقی اگر بر مبنای خلوص پیروی شود و به تعالیمش گوش ِ جان سپرده شود و بر حقانیت ِ دستوراتش اعتماد ِ قلبی حاصل شود ، چیزی جز تقوا از آن دریافت نمیشود چرا که قرار است من ِ نوعی با تزکیه از ناپاکی ها به خدا نزدیک شوم و بیابم قدرت ِ خویش را بر تقوا یافتنم ؛ که اگر این نباشد که دیگر نامش مکتب و مذهب نیست ، فرقه و دسته بازی های ِ بی سر و تهی ایست که مد نظر ِ بحث ِ ما نیست . هر آیینی اگر تنها برای حفظ ِ ظاهر ، با استفاده و تکرار ِ چند جمله ای از اول و آخر و وسطش ، همانند طوطی و بدون ِ دریافت ِ کنه اش انتخاب شده باشد و به صورت نامنظم و بدون ِ ادراک و تمرکز قلبی ، یکی از دهتایش را آنهم به صورت ِ هر دم بیل و انتخابی برگزینیم ، اگر آن دین اسلام هم که باشد ، من و شما که نمایندگان ِ بر حقش در هر جامعه ای شناخته میشویم ، آن را به ببینندگانش ، دینی منفی و عاری از تزکیه میشناسانیم . چه زیباست که به عنوان ایرانی یی که پشتش به عارفانی نظیر شیخ الرئیس بوعلی سینا ، حافظ شیرازی ، سعدی نیشابوری ، استاد میرداماد و … گرم است ، درون و برون را مطابق با لیاقت ِ نماینده ی برگزیده ی خداوند بودن ، آراست و به اصول و فروع ِ دین چنان توجه کرد که هر فرد در هر کجای دنیا که باشد با دیدن ِ او بلافاصله بفهمد با این شخص مهمی که برخورد کرده مسلمانی آریایی ایست که با رعایت ِ تعالیم ِ دینش : سخنش حق ، لباسش آراسته ، دهان و بدنش خوشبو ، نیتش خیر ، دلش دریا ، فهمش جهانگیر ، چشمش پاک و زبانش جز بر نیکی و صلح نمیگردد .

      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  66. سلام چشم حتماً فقط وقتی بهش فکر می کنم تپش قلب می گیرم دوست دارم باز هم تکرار بشه واقعاً حتی فکر بهش لذت داره خوش به حال همه کسایی که این حس هارو تو زندگیشون همیشه تجربه می کنند

  67. سلام من تو اردو هستم صبح حس کردم که می تونم پرواز روح داشته باشم تو خواب پاشدم پسرم که پیشم خواب بود دیدم و خودم رو برگشتم با ترس نگاه کنم ولی نمی تونستم جسمم رو ببینیم دوباره برگشتم تو جسمم باز سعی کردم ولی اینبار دیدم پسرم بیداره داره بازی می کنه دوباره برگشتم تو جسمم اینبار سوم تا سقف رفتم برگشتم زیر پام بودم ولی وقتی بیدار شدم پسرم خواب بود می خوام بدونم این واقعاً پرواز روح بوده یا من خواب دیدم که پرواز کردم خیلی تپش قلب داشتم

    • سلام به شما صدیقه خانم ، دو حالت وجود داره ، یا سفر روح در رویا رو تجربه کردین یا سفر روح واقعی رو ، هر دو حالت خیلی عالیه و جا داره بهتون تبریک بگم . فقط لطف کنید و چیزی در موردش به کسی نگید حتی به همسرتون ، این راز پیش خودتون بمونه و اگر هم باز هم تجربه کردید به من ایمیل بزنید .

  68. سلام به شما فکر کنم منظور من و متوجه نشدید هدفم از دیدن با چشم سر نبود بلکه چشم دل بود و اینکه چشمم به دنیا و خلقت و مرگ و … باز شود چون سوال های زیادی دارم که دلمو اشوب می کنه و نگرانی هایی برام همراه داره .

  69. سلام ممنون منظورتون از این که گفتین ذهنی نبوده چیه؟ من توی یه چله ای هستم و از خدا خواستم که خودشو بهم نشون بده دو دیدمو باز کنه شما هم دعا کنین که تو سکوت به خدا برسم .

    • سلام به شما مریم خانم ، خواسته های بی منطق از خداوند معمولا به جواب نمیرسه ، آیا شما خداوند رو در روی زمین نمی بینید ؟ میوه ای که میخورید خدا نیست ؟ بدن و نظم بدن شما نشانه ای از خداوند نیست ؟ اگر دو دیده ی خود رو باز کنید ، خداوند رو روزی هزاران بار می بینید . به چله نشینی خود ادامه بدید ، اگر خداوند را ندیدید ، این رو گردن خداوند نندازید . خواسته ی شما چیزی فراتز از منطق بوده.
      چله نشینی برای رسیدن به معرفت و خود شناسی و تزکیه نفس ، بسیار هم عالی هست و توصیه میشه .

  70. منصوره افضل

    با سلام حدود سیزده سال پیش زمانی که فقط می خواستم به عشق واقعی خداوند برسم،خواب دیدم که از بدن خودم که داخل تخت خوابم بود جدا میشم و خیلی سریع به سمت یک منبع نور بسیار قوی که در عین اینکه از من خیلی دور بود ولی وقتی می خواستم بهش برسم خیلی نزدیک بود،حرکت میکردم وقتی میرسیدم بهش محکم برمیگشتم عقب و روی بدنم کوبیده میشدم این اتفاق چند بار افتاد،بعد از خواب بیدار شدم،سالها بعد معنی منبع نور و جدایی روح از بدن رو فهمیدم، ولی معنی رفتن به بالا و دوباره کوبیده شدن رو نمیفهمم لطفا راهنماییم کنید

    • شما تجاربی از سفر روح در رویا رو داشتید منصوره عزیز ، اما چون مسافت بسیار زیادی رو طی میکردید ، دوباره به بدن بر میگشتید . معمولا رسیدن به نوری که مشاهده میشه در رویاها میسر نیست . مخصوصا در تجارب اول خواب که اصلا مقدور نیست . تا رفته رفته با کسب تجربه و بالا رفتن رتبه ی معنوی ، فرد بتونه حقیقت ها رو درک کنه .
      باز هم به نظر من با همان شوق سیزده سال پیش به راه خودتون ادامه بدید .

  71. با سلام . من خواب دیدم که توی خونمون یه شب که خیلی تاریک بود توی اشپزخونمون یه دختر بچه حدود ۵ تا ۶ ساله نزدیکه پنجره است یعنی رو هوا بالاتر از سطح زمین من به همسرم گفتم این فرشته است که امده خونمون این حسسو داشتم و دیدم امد سمت من و من نا خوداگاه نشستم زمین و سجده کردم و یه نوری ازش دیدم که مطمئن شدم فرشته است حس کردم نمی تونه از پنجره بره بیرون و این شد که در خونه رو باز کردیم تا بتونه بره بیرون .بعد تو خواب بازم دیدم که دارم برای همه تعریف می کنم که یه فرشته دیدم ولی حس می کردم که نباید زیاد دربارش حرف بزنم. وقتی بیدار شدم کاملا خوابم یادم بود و خیلی خوشحال بودم فکر می کنید چه معنی داره. ممنون

    • سلام به شما مریم خانم ، طبق تعبیری که خودتون از این خواب داشتید ، که درست هم بوده ، اون دختر بچه ، یک فرشته بوده . الهاماتی که در خواب توسط خود رویا بین دریافت میشن ، معمولا با ارزش ترین سند برای اثبات خواب هست و خوابی که شما دیدین ذهنی نبوده . حالا باید ببینید در اون دوران ، چه درخواستی از خداوند داشتید و یا چه اعمالی رو انجام داده بودین که لایق این خواب شده بودید .

  72. سلام
    من یه خواب عجیبی دیدم اگه میشه برام تعبیر کنید. حدود از یک ساعت کمتر به اذان صبح مانده بود خواب دیدم که از داخل شکمم بانگ اذان یا همان دعایی که قبل از اذان پخش میشه میاد اول متوجه نبودم از کجاست بعد فهمیدم از درون شکمم میاد دست رو شکمم گذاشتم و با حالت تعجب فکر میکردم به چه دلیل این صدا از شکمم میاد به خودم گفتم شاید روزی حلالی خوردم یا روزی حلالی نصیبم میشه یا شایدم یک فرزندی صالح تو شکمم دارم .ولی من که هنوز ازدواج نکردم از خواب بیدار شدم . در حالت خواب خیلی خوشحال بودم که این صدا را میشنیدم.

    • سلام به شما پرواز عزیز . آیا شما نماز میخونید ؟ اگر نماز میخونید ، این خواب با ارزش هست و نشان از برکات نماز در تمام وجود شما داره .
      اما اگر نماز نمیخونید ، یعنی ، درون و من حقیقی ، از شما این درخواست رو داره که به اذن خداوند شروع به نماز و اعمال واجب کنید . و این پیام رو باید جدی بگیرید و همچنین بهش عمل کنید و اگر عمل میکنید ، به خود مغرور نشید . چون یک مَن گفتن در این راه ، میتونه شما رو از عرش به فرش بیاره . حتی اگر در ذهن خود اینگونه فکر کنین که از دیگران برتر هستید .

  73. بازهم ببخشید اگه ممکنه منو راهنمایی کنیدلطفا
    من برای باز شدن چاکرا به چه طریقی عمل کنم و از کدوم اول شروع کنم؟

    • نیازی به این کار نیست بنده ی عزیز ، چاکراه های شما کاملا باز هستند . باز برای برقراری و تعادل بیشتر ، از خانم جویا درخواست ریکی کنید . گر چه فکر میکنم قبلا این کار رو کردید.

  74. سلام خانوم جویای عزیز باورم نمیشه با این تمرینا چاکرای گلوم خیلی بهتر شده با این که با مقایسه با چاکراهای دیگه تو وضعیت خوبی نبود اما الان از بقیه بهتره
    این هم نتیجه تست:(خودمم الان بهتر حس می کنم،درسته که منفی اومده ولی نسبت به قبل بهتر شده چون آخرین بار که تست دادم از همه ضعیف تر بود ،خودمم از نتیجه تعجب کردم)

    Root: under-active (-۶۹%)
    Sacral: under-active (-۶%)
    Navel: under-active (-۲۵%)
    Heart: under-active (-۲۵%)
    Throat: under-active (-۶%)
    Third Eye: under-active (-۱۹%)
    Crown: open (۲۵%)
    میشه تمرینای دیگه ای هم بهم بدین خیلی ممنونم ازتون

    • با سلام
      بنده ی عزیز ، با همون ای اف تی و تمرین ِ تمرکز بر هر چاکرا میتونید با تغییر رنگی که برای گوی انرژی در نظر میگیرید ( چاکرای یک ، قرمز – چاکرای دو ، نارنجی – چاکرای سه ، زرد – چاکرای چهار ، سبز – چاکرای پنج ، آبی – چاکرای شش ، بنفش – چاکرای هفت ، سفید یا طلایی ) همین انرژی رسانی را به چاکرای مورد نظر انجام دهید .
      جمله های مثبت رو با توجه به هر چاکرایی که روی اون کار میکنید تنظیم کنید.
      بهتره از چاکرای یک شروع کنید و هر یک هفته روی یک چاکرا کار کنید ، بعد به چاکرای بعدی بروید و یک هفته روی چاکرای بعدی و …
      بعد از هفت هفته که تمامی چاکراها را ، یک به یک جلو رفتید ، سپس باز به اول برگردید و از چاکرای یک شروع کنید و باز به همین ترتیب ، دوباره هر هفته یک چاکرا را دوباره با تمرین باز و بازتر کنید تا چاکرا ها همزمان و به آهستگی و متعادل با هم متعادل و ترمیم شوند .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

    • با چاکراها بازی کردن اشتباهه. هر کدوم بخشی از عواطف رو کنترل میکنن پس باید عواطف رو سامان داد. عشق سلطان عواطفه و بهترین بازکننده کانال ها. کسی که معنی دوست داشتن یک مورچه رو نمیفهمه با تمرین هم به جایی نمیرسه

  75. سلام اقاشهاب وخانومجویای گرامی وسایرعزیزان
    من بخاطر اینکه باخوندن پرسشهای دوستان چیزهای ارزشمندی بدست میارم خواستم سوالمو اینجا مطرح کنم تابقیه هم ببینن.هرچند ترسی مانع میشه

    من خودم از لحاظ بیان خیلی کمبود دارم وحرف زدن اصلابرام اسون نیست بیشتروقتها یک کلمه بزور از گلوم میادبیرون و از صدای خودم تعجب میکنم این مقدمه ای که بفهمین تو گفتن و حرف زدن و کلا بیان واضح وشفاف نیستم و دلیلش ترسه.
    حالا بریم سراغ خوابی که دیدم.من چون خیلی دوست دارم مربی ورزش بشم ،خواب دیدم مربیم و شاگرد زیاد دارم.تااینجا مشکلی نیست فقط تو خوابم یه مشکلی بود:هرچی حرف میزدم کسی صدامو نمی شنید تو خواب در صدا دراوردن از حنجره ام مشکل داشتم و به سختی خودم صدای خودمو میشنیدم گویی چیزی درگلوم مانع از بیرون اومدن صدام میشد این روکنترل افراد مشکل ایجاد میکرد واونا از من پیروی نمیکردن.فقط یکی دو بار محکم فریاد زدم که صدای خفیفی بیرون اومد فقط عده کمی شنیدنم و من از این بشدت درمونده بودم
    توزندگی واقعی هم توحرف زدن نه بصورت فیزیکی بلکه بصورت معنوی مشکل دارم بیشتر وقتها نمیدونم چجوری وچی بگم واغلب ادمها در درک کردنم مشکل دارن وسوتفاهم زیادبرام پیش میاد وعصبی میشم…بزرگترین ترسمم هم خورد شدن توسط یه ادم با زبونشه..چون دراین صورت زبونم قفل میشه
    دوست دارم نظرتونو بشنوم.چرااین خوابو دیدم ؟
    باید بگم من خیلی کم حرف میزنم و این کارمم بنظرم خوبه اما خیلی جاها بخاطر ضعف بیان به مشکل میخورم و طی تست هایی که تو اینترنت رو چاکراها دادم نتیجه اش این بودکه چاکرای گلوم بسته اس.ضعیف نه بلکه بسته!
    بیشترمواقع نیازشدیدی به حرف زدن پیدا میکنم…نه نوشتاربی بلکه صوتی.فقط اغلب توذوقم میخوره نمیدونم چرا مخاطب پیدانمیکنم …امیدوارم تواینصفحهانرژی منفی خالی نکرده باشم.فعلا همین.مرسی ازاینکه خوندینم

    • با سلام برشما دوست همیشگی

      قبل از اینکه خواندن ِ دیدگاهتان به پایان برسد بارز بود که مشکل در چاکرای پنجم است .

      دوست عزیز اینکه چاکرای پنجم ِ شما دچار اختلالاتی شده دلیل بر این نیست که دیگر چاکراها هم مشکل داشته باشند یا نه ، پس میتوانید بعد از رفع ِ مشکل ِ این چاکرا ، به تقویت ِ چاکراهای دیگر نیز بپردازید تا دنیایتان بیش از پیش زیبا و درخور ِ شما شود .
      و اما برای این چاکرا ، شما میتوانید در طول روز دو بار ای اف تی ِ مربوط ِ به پاکسازی ِ چاکراها رو از کتابخانه دانلود کنید و از اون به مدت حداقل سه ماه استفاده کنید .
      تمرین دیگری که در کنار ای اف تی ، بسیار کارسازه اینه که در طول روز یک یا دوبار ، چشمهاتونو ببندین و در ذهن یا زبانا بگویید : “من به حقیقت ِ وجودی ِ من عشق میورزم ، من با نور همراهم و با نور و عشق ِ الهی تغذیه میشوم ، چاکراهای بدنم که منبع ِ انرژی ِ وجودم هستند رو تقویت میکنم . به اختیار ِ خود به چاکرای پنجم ام اجازه میدم که به نرمی و زیبایی شکوفا بشه تا من به راحتی حقیقت ِ درونیم رو بیان کنم . از منابع ِ معنوی و نور و عشق ِ الهی کمک میگیرم و خود و چاکرام رو همین حالا ترمیم میکنم. ممنونم متشکرم سپاسگزارم . ” ، سپس دو کف ِ دستتون رو به هم بمالید ( برای حداقل یک دقیقه ) و به آهستگی با چشمهای بسته ، دو کف ِ دستتون رو به آهستگی از هم جدا کنید و کمی از هم دیگر ، دور و نزدیک ببرید ، کششی بین ِ دو کف ِ دست احساس میشود ؛ میزان ِ فاصله ای که هنوز در آن فاصله ، احساس کنید دو کف ِ دستتان گرمی ِ هم را احساس میکنند و انرژی ِ کششی یی بین ِ آندو محسوس است ، فاصله ی مورد نظر ِ ما برای ادامه ی این تمرین است ؛ حال در همین اثناء تصور کنید که گویی آبی رنگ ، بین ِ دو دست ِ شماست این گوی را با گردش ِ دو کف ِ دست در خلاف ِ جهت ِ همدیگر بچرخانید ، و تصور کنید این گوی لحظه به لحظه پر نور تر و شفافتر میگردد ، سپس تجسم کنید که این گوی را در کف ِ دست ِ راستتان میگیرید؛ آن گوی را به سمت ِ گلوی ِ خود ببرید و در فاصله ی تقریبا یک وجب از گردنتان ، با تجسمی خلاق ، به سمت ِ گلویتان بزنید و احساس کنید که گوی ، مانند ِ توپی که به زمین زده میشود و دوباره به سمت ِ ما برمیگردد ، به سمت ِ دستتان برمیگردد ، دوباره و دوباره این پرتاب ِ گوی ِ آبی رنگ را به آرامی به سمت ِ گلویتان انجام دهید ، و در طول ِ این مدت ، احساس کنید که غنچه ی گلی آبی رنگ در ناحیه ی چاکرای پنجم ِ خود را میبینید که این گوی ِ انرژی به آن برخورد کرده و برای شکوفایی اش به آن انرژی میدهد و تغدیه اش را میسر میسازد ، این انرژی خواست و قدرت ِ درونی ِ شما برای تحول است که در خود تا کنون بیدارش نکرده بوده اید ؛ ( چاکرای گلو تقریبا در محل ِ تلاقی ِ بین ِ استخوانهای تره قوه زیر گلوست ) ، ذهنا یا زبانا به خود و وجودتان اعلام کنید که : ” من به خود اجازه میدهم که با عشق ورزیدن به وجودم ، حقیقت ِ وجودیم را به نیکویی بازگو میکنم . زمانی که من حقیقت ِ خود را فاش میسازم زمین و زمان و دیگران مرا میپذیرند چرا که من با حقیقت و نور و عشق ِ الهی یکی هستم . شکر بر این بینش و گشایش . ” تصور کنید با گفتن ِ این کلمات ، غنچه ی گل ِ این چاکرا ، با صدایی آهسته باز میشود . از وجودتان و نیروهای معنوی تشکر کنید و به آرامی چشمهایتان را باز کنید . ( شما در حال ِ شکوفا ساختن ِ اصل ِ وجودیتان موفق به پیش رفته اید ! )
      گفتن ِ جملات ِ مثبت در طول روز به شما کمک زیادی خواهد کرد :
      – من اندیشه های خود را به بهترین نوع با عشق و نور الهی در هم میامیزم و به راحتی آنها را بیان میکنم ، من در بیان ِ وجود ِ حقیقیم ، ایمن و آزادم . زندگی پشتیبان ِ من است و نیروهای معنویم مرا در آغوش ِ خود محفوظ میدارند . شکر بر این بینش .
      – در بیانم توان ِ گفتن ِ حق و حقیقت ِ وجودیم سرشار است . من خلاق و نیکو به پیش میروم و برای این خلاقیت ، آزادم و ایمن چرا که نیروهای معنویم مرا حمایت ، هدایت و محافظت میکنند تا همواره در راه و مسیر ِ معنویم با شادمانی و رضایت گام بردارم . من پشتم به نیرهای نورانی ام گرم است و در بیان ِ حقیقت ِ وجودیم آزادم و شاد . شکر بر این نگرش و رهایی .
      – من به راحتی دگرگونیهای زندگیم را میپذیرم و تمامی مقاومتها را به آرامی و با نیروهای مثبتم در هم میشکنم ، من مشتاقم که با عشق و ایمان به نیروهای معنوی درونی و بیرونی ام خود را عوض شوم . این حق ِ حیات ِ من است که نیازهای ِ بر حقم که خود با سهولت ، به سمتم میایند و مرا دربر گیرند ، با آزادی و سهولت هم مطالبه شان کنم . من قدرت ِ زندگی و انتخابهای نورانی ِ خویشم ، من آزادم تا خودم باشم و این را با بیانی نیکو و شیرین ، به همگان ابراز کنم . من با گشودگی ، آوازها و نغمه های پر شور ِ زندگیم را میخوانم و از آنچه هستم ممنونم و به دیگران نیز با افتخار و با انتخاب ِ خود ، حقیقت ِ درونی ام را با محبت ابراز میکنم . شکر بر این آسایش و گشایش .
      – ارتباطاتم روشن است . خیر و صلاحم پذیرفتنی ایست . همه را دوست دارم و همگان دوستم دارند . به خود اجازه ی دوست داشته شدن میدهم و نظراتم را با محبت بیان میکنم زیرا حقیقت ِ وجودی ِ همگان پذیرفتنی و زیباست ، من هم پذیرفتنی و برحق هستم . ما آزادیم تا خود باشیم و به همگان ، این خود بودن ِ نورانی را بیان و عرضه کنیم . من شاد و خرسند از بیان ِ اصل ِ وجودی ِ خویشم و برای خود و حقانیتم به نیکویی به صدا در میاییم . شکر بر این آزادی و آرامش .

      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

      • ترانه ی پاییز

        سلام بر دوستان عزیز
        ممنون دوست عزیزم بنده. من هم دقیقا مشکل شما رو دارم. من هم از کم حرف بودن خودم راضی هستم اما به قول شما این باعث یه سری سوتفاهم ها و غیره میشه.
        من مشکلم به حدی بود که در برهه ای حتی دچار لکنت شده بودم و دو تا جمله رو پشت سر هم نمیتونستم ردیف کنم واین برای ارایه ی درسها در دانشگاه هم خیلی بد بود که باعث میشد من عزا بگیرم .
        علت این مشکل برای من این بود که از قضاوتهایی که مردم ممکن بود با حرف زدنم در موردم بکنن ترس داشتم و از اونجایی که اعتماد به نفس پایینی داشتم همیشه فکر میکردم حرف زدنم باعث میشه دیگران از من خوششون نیاد.
        این حتی در موردهای نوشتاری هم صادق بود.
        از وقتی با صحبتهای جویا جان فهمیدم اولین قدم برای تغییر در من بخشش خود و دیگرانه ،تصمیم گرفتم به نفرت از خودم پایان بدم و خودم رو ببخشم و تایید کنم و ایشالا که این بخشش ختم به دوست داشتن بشه.
        کلا فکر میکنم خیلی از ترسهای من عاملشون همین دوست نداشتن خود بود که در جاهایی حتی تبدیل به تنفر از خود شده بود.
        ترس از تغییر هم برای من مزید بر علت شده بود ، مثلا میترسیدم با حرف زدنه من در جمع جو عوض شه و …
        البته در این راه ریکی و مدیتیشن سکوت ذهن هم برای من خیلی مفید بود که فکر میکنم با ریکی کمی پاکسازی در چاکرای گلو صورت گرفت و الان نسبت به قبل خیلی بهترم و درسته خوب صحبت نمیکنم ولی اون ترسی که باعث میشد اصلا حرف نزنم کمرنگ شده.
        دوست عزیز بنده در پناه خدا باشی
        جویا جان ممنون از راهنماییهای همیشه خوب و دقیقت

        • با سلام
          ترانه جان زمانی که روح ِ خود و نیروهای معنوی و نورانی را فرا خوانده باشید تا شما را دربر گیرند ، بالاخره شخصی از راه میرسد تا شما را در مسیر ِ اصلی یتان بیندازد ، اگر من نیز در برهه ای از مشخص ساختن ِ راه ِ شما سهیم نبودم شخصی دیگر پیدا میشد که این وظیفه را انجام دهد چرا که اصل ، اعلام ِ خواسته ی شما به کائنات برای همراهی ایست و اراده ی شما به پیشروی در این راه !
          شما خود ، باعث ِ رشد و رهایی ِ خویش میگردید ، با تصمیماتی نورانی که از جانب ِ شهودتان درک میکنید . امید که بر روی شهود ِ خویش همواره باز و گشوده باشید .
          خیر پیش و در پناه حق
          جویا

      • بینهایت ممنونم من به این روش شکوفایی چاکرا علاقه مند شدم برام جالبه که قدرت خدا دروجود ما میتونه سرازیر بشه و مارو شفابده این موضوع خیلی برام خوشاینده و باعث دلگرمیه که خدا نیروهایی برای حمایت و هدایت من قرار دادهوتنها نیستم و بهترین حسها روباهاش پیداکردم.ممنون ازحمایتتون

  76. از دیار ونوس

    سلام عزیزانم

    اگه امکانش هست در تعبیر خوابم کمکم کنید

    خواب دیدم آسمان بسیار زیباست و پر از ستاره بعد یه شهاب سنگ رد شد با نور سفید و خیلی زیبا
    تو دلم گفتم گفتند لحظه گذر شهاب سنگ لحظه برآورده شدن آرزوهاست سه تا آرزو تند تند کردم هر چی به ذهنم اومد بعد خوشحال شدم که این فرصت آرزو کردن پیدا کردم بعد دیدم حرف R می درخشد گفتم یعنی این چه ربطی به آرزوهایم دارد? ابن نور از این حرف یعنی چی
    من نگاه کردم دیدم در دستانم نایلون زیبا و براقی که توش حرف r هست دارم و انعکاس اون نور قشنگی در حرف r ایجاد کرده
    خواستم بدونم آیا کسی هست که بدونه حرف r می تونه چه مفهومی داشته باشه ??
    مرسی

    • سلام به شما ونوس عزیز . متاسفانه ما از معنی کلمات انگلیسی به صورت منبعی موثق اطلاعاتی در دست نداریم ، اما همانطور که خانم جویا در پست دیگری عنوان کردند ، کتابی نوشته لیندا گودمن در این زمینه موجود هست . همچنین به حالا درونی خود تمرکز کنید و ببینید حرف r میتونه با حالات درونی شما و یا اشخاصی که باهاشون در اتباط هستین مرتبط باشه .

  77. سلام خانم جویا ممنون که راهنماییم کردین شروع کردم به خوندن طرحی نوع قبلاً خوندم اما این بار می خوام جوری که شما فرمودید بخونم و پله پله با تمرین جلو برم اما از تکنیک eft هم میشه استفاده کرد؟؟؟ اونم خوندم یک بار اجرا کردم اما چون شرایطم خاص نمی تونم همیشه تو یه وقت خاص بشینم تمرین انجام بدم بعضی روزها شاید اصلاً نتونم باز هم ممنون که صبر و وقت می زارید برای ما

    • با سلام

      دوست عزیز مهم نیست که در برخی اوقات نتونید عینا همون دستوراتی که داده شده عمل کنید ، ولی شروع نکردن ِ کاری هیچ گاه کارها رو به خاتمه نمیرسونه ! بیشتر این مهمه که سعی کنید بالاخره از امروز راهی رو که باید رفت ، حرکتی در موردش انجام بدین حتی اگه کم و اندک باشه . سعی کنید بر حرکات و سکناتتون ، ذهنیات و تجربه هاتون ، آگاه باشید ؛ بدون ِ قضاوت ، شاهدشون باشید و همواره با افکار مثبت خود را در درجه ی اول و سپس دیگران را مورد ِ لطف و دوست داشتن ، بخشش و عشق ِ بی قید و شرط حس کنید . این شروعی نیکو و کارساز است .

      خیر پیش
      جویا

  78. سلام
    مدتی هست خوابهایم در قسمت تماس با میفرستم
    ولی کسی جواب نمی دهد
    لطفا راهنمایی کنید چکارکنم.

    • سلام به شما نسیم دریا ، من پنج شنبه شب تا جمعه دسترسی به اینترنت ندارم ، ایمیل شما در لیست مشاهده شده ، در اولین فرصت پاسخ داده میشه .

  79. سلام
    مدتی هست که حرف Aانگلیسی برام تکرار می شه
    چند بار این حرف در تسبیح دیدم مثلا تسبیح در گوشه اتاق افتاده ولی جوری با پیچ و خشم این حرف A تشکیل داده ب صورتهای مختلف در تسبیح دیدم کسی بهش دسکاری نمی کنه من با تسبیح معمولا ذکر می گم هروقت هم تموم شد ی گوشه می زارم مثلا اون روز کنار جانماز افتاده بازم حرف A داشت یا در نماز چشمم ب تسبیح افتاد بازم همینطور لطفا برام توضیح بدین ممکن است چ پیامی برا من داشته باشه

    • با سلام
      از کتاب لیندا گودمن برای این تعابیر استفاده کنید ، اسم کتاب رو به درستی به خاطر ندارم اما اگر در بازار کتابی از گودمن پیدا شود که در مورد حروف و تاریخ تولد و مولفه های هر شخص توضیح داده باشد ، این همان کتابِ مورد نظر است .
      خیر پیش و در پناه حق

  80. سلام مدتیه که از بیرون صدای اذان میشنوم درصورتی که اون
    لحظه اصلا اذان نمیگن این صدا رو شب ها بعد از نماز مغرب میشنوم گاهی اوقات چند بار شب ها برام اتفاق می افته
    ولی تا حالا توی صبح یا ظهر برام اتفاق نیوفتاده
    به نظر شما برای چیه ؟ ممنون از زحماتتون

    • سلام به شما دوست عزیز ، خانم الناز .
      انسان های عادی این چنین صداها رو نمیشنون ، شنیدن صداهای مختلف از جمله گفتار شخصی در گوش، شنیدن اذان، شنیدن نام های خداوند و….. یک تجربه ی معنوی هست . بعضی افراد هم شعر های مولانا و شمس رو در گوش شنیدن و …. بسته به حالات درونی فرد ، شنیدن صداها هم میتونه متغیر باشه .
      اینکه شما اذان رو در گوش مینشنوید ، یک تجربه ی درونی هست و خیلی هم عالیه . اینکه در چه ساعتی این اذان رو میشنوید از جهاتی مهم هست . نشانه ی این هست که در ساعاتی خاص شما دریافت خوبی رو دارید .
      برای اینکه بیشتر با موضوع آشنا بشید ، لطفا در پست های وب سایت ، پست سکوت رو مطالعه کنید . تمرین سکوت رو در ساعاتی که اذان رو به گوش میشنوید شروع کنید امید که تجربیات بالاتری رو کسب کنید . اگر صدای استاد درون رو بشنوید ، خیلی خیلی عالی خواهد بود .

  81. بازم سلام امروز خیلی سوال پرسیدم . من یه تجربه باز تو شاواسانا داشتم و اون این که با هر نفس حس می کردم دارم از جسمم جدا می شم و بالاتر میرم اینو تا شاید ۵ تا نفس حس کردم هر بار بالا و بالاتر و بعد گفتم شاید این ذهنمه که داره منو فریب می ده و ادامه ندادم . این می تونه اغازه سفر روح باشه؟

    • با سلام
      بله ممکنه . این بسیار مهمه که شما آمادگی و پذیرش ِ این امر رو داشته باشید و برای خود قبل از شروع تمریناتتون محافظ بگیرید . از اساتید باطنی ، نور و نیروهای معنوی تقاضا کنید تا شما رو در پناه خود محفوظ بدارند .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

    • توی پرواز واقعی با کالبد اختری اوایل کار باید فشاری که به شکم میاد روحس کنی. هم چنین مشکل اولیه اینکه نمیتونی بچرخی و حرکت کنی و فقط در جهت رو به بالا اونهم غیر ارادی حرکت داشته باشی.

  82. با سلام خوابی دیدم که ممنون میشم برام تعبیرش کنید دیدم که به یه عروسی دعوت شدم ویه میز مجلل پراز غذا چیدن که همه با عجله میرن وغذا میکشن ولی من فقط کمی سوپ شیر برمیدارم میایم کناری مخورم وقتی که میبینم میز ها خلوت شد میرم کمی غذا بردارم پیش خودم میگم آخر شب گرسنه میشم که یه دفعه یه آقایی هم از پشت سر به من میگه آره حتما غذا بردار تو چرا چیزی نخوردی؟ومن تعجب میکنم انگار اون از اول مهمونی من رو زیر نظر داشته.خلاصه به من آشنایی میده که من تو محله قدیمی شما بودم من با دقت نگاش میکنم ولی هرجی فک میکنم اصلا یادم نمیاد که اون کیه.بعد میخام از یه سری پله بالا برم که پله های تیزو سختی بود اون داره به من نگاه میکنه اولش خیلی سخت بود بالا برم بهم میگه میخای کمکت کنم میگم نه خودم میرم ولی آخرش خیلی راحت وبالذت از پله ها بالا میرم در آخر هم یه ماشین میاد من واون آقا سوار میشیم و میخاد بره که من میگم واستا تا این بچه رو هم سوار کنیم ویه دختربچه قشنگی رو هم سوار میکنیم و میریم

    • سلام به شما همدم عزیز .
      در خوابتون نشانه هایی وجود داره که بیان میکنم .
      دیدن پله ها و بالارفتن از اون ها ، نشانه پیشرفت در زندگی و مسیر معنوی هست .
      اینکه پله ها تیز و برنده بودن هم نشان از این داره که سختی هایی فرا میرسه اما شما به خوبی از پسش میاین .
      اینکه شخصی همراه شما هست هم نشان از یک همراه داره.
      دختر بچه زیبا هم در پایان این خواب نشان از این هست که همه چیز پایان خوبی خواهد داشت .
      حالا ببینید در آینده چه اتفاقاتی خواهد افتاد .

  83. سلام ممنون از جواب هاتون که منو بیشتر ترغیب می کنه به سمت عرفان برم. من یه تجربه تو شاواسانا دیروز داشتم که انگار یگی کلی تیغ زیر مثل تیغ های جوجه تیغی توی زبونم وارد می کرد که وقتی شاواسانا تموم شد و حتی الان که یادش می یوفتم رو زبونم سوزن سوزن شدنش رو احساس می کنم . این چیه و چه مفهومی داره بازم ممنون

    • با سلامی مجدد
      این به همون تجارب ِ روحی ِ شما مربوط میشه . قبل از انجام تمرینات محافظت ِ نیروهای معنوی و ملکوتی رو بر روی خود حفاظ کنید .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  84. لازم می دونم اینم بگم که کلاس یوگا نیدرا هم می رم

  85. بله داشتم مثلا خوابم می بینم که بیدارم و صداهارو کامل میشنوم ولی هر کاری می کنم نمی تونم تکون بخورم یا یه بار یه ذکری بود که باید هزار بار می دادی بعد نیت می کردی می خوابیدی انجام دادم الان یادم نیستذکر رو ولی تا می خواست خوابن ببره حس می کردم یکی می یاد بالا سرم می شینه یا میاد سمتم از خواب پا می شدم اینقدر که دیگه آخرش یه آیت الکرسی خوندم و از خدا خواستم بیخیال ذکر بشه تا نزدیک اذان صبح خوابم برد.

  86. فلج خواب یعنی چی؟؟

    • با سلامی مجدد .
      همان بختک است که برای افراد که به به دنبال ِ سفر روح هستند میتواند حکم ِ کیمیا را داشته باشد! اشخاصی که طالب ِ سفر و پرواز روحند میخواهند به این مرحله روند تا یک مرحله از مراحل ِ قبل از سفر روح را کمتر کنند ! اما این مهم را باید همیشه در نظر بگیرند که آمادگی روحی و باز بودن ِ چاکراها بیش از این مرحله باید توجه کنند زیرا رویابینی یا سفر روح در زمانی که فرد از رشد روحی ِ بسزایی برخوردار نیست ممکن است پر مخاطره باشد .
      به هر حال کسی که از این فلج ناراضیست باید بتواند بر ذهنش در لحظه ی وقوع ِ بختک زدگی آگاهی یابد تا از آن فشار رها شده و بیرون بیاید . آگاه شدن بر اینکه حتی شروع به چرخاندن حدقه ی چشم کردن ، تکان دادن ِ یک انگشت ، پلک را محکم تر بستن و کارهایی از این دست ، خواب زدگی را از بین میبرد و بختک زدگی پایان مییابد ، بسیار مهم است . برای اینکه در این زمان بتوان بر حرکات خود ، آگاه بود هر شب و روز باید این جملات را بارها و بارها با خود تکرار کرد : من در خواب و رویا و بیداری بر ذهنم ، بدنم ، و احساسات و عواطفم محیطم . من به راحتی با اعضا بدنم در ارتباطم در خواب و رویا و بیداری . من هر زمان اراده میکنم در خواب و رویا و بیداری میتوانم پلک بزنم ( یا هر کاری که برایتان راحت تر جلوه میکند نام ببرید ) . من خود را دوست دارم ، در پناه نیروهای معنویم ایمنم و با بدنم با آرامش در ارتباطم . شکر بر این آگاهی .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  87. سلام بله من تمرین مدیتیشن می کنم ولی نه مداوم و این کار رو با چشم بسته و تمرکز روی پشت چشمم انجام می دم نماز شب هم اگه بتونم می خونم با تمرکز، فعالتی نداشتم برای گروه های عرفانی ولی خودم سعی می کنم اصولی رو که تو این سایت گفته شده و چیزهایی رو که خودم از قبل خوندم رعایت کنم مثل دروغ نگفتن متعهد بودن از بین بردن کینه صداقت اینها رو رعایت می کنم ولی کلاَ حس می کنم به یه حال عجیبی دارم می رسم مثل یه بار با چشم بسته یه خونه خیلی قشنگ رو فقط از یک طرف می دیدم و حسم بهم می گفت که این خونه من در آینده هست یا یه بار یه دختر بچه رو دیدم که پشت پرده جا خورده بود تا چشم باز کردم بستم دیگه ندیدمش اینها رو همه رو رنگی و واضع می دیدم جدیدا سر درد هایی می گیرم که حس می کنم به حالم بهم می خوره الان و باید چشم هامو ببندم مثلاَ وقتی یکی از اعضای بدن خواب می ره می خوای تکون بدی مور مور میشه تو کاسه سرم این حس ایجاد می شه قبلاَ با مدیتیشن این حس ایجاد می شد ولی امروز در حالت عادی این حالت بهم دست داد

    • با سلام
      شما به دنیای رویابینی دارید وارد میشوید . منتها دنیای رویابینی همیشه فازی مثبت ندارد! اگر چاکراهای بدنتون رو درست باز و پاکسازی کرده باشید و فردی مثبت نگر باشید همه چیز به درستی پیش میره اما اگر جزو افرادی باشید که از محیط یا از دانسته هایی که از نزدیکان فرا گرفتن ، با ترسها یا موارد غیر مثبت ، خودتون رو در مودی منفی نگاه دارید ، راه رو برای اینکه در دنیای ِ رویا ، به سمت منفیات باز بگذارید زیاد میشه .
      در این سایت ما از راههای مثبت برای اشاعه دادن و بالا بردن سطوح انرژی استفاده میکنیم تا راه برای همگان به درستی باز بشه و همراه با نور و انرژی های ملکوتی به لولهای بالا و بالاتر برسند . پیشنهاد من به شما و دیگر عزیزان اینه که بر روی چشم سوم به تنهایی تمرکز نکنید ، این قابلیتهایی رو در افراد بوجود میاره که اگه همگام با پذیرش ِ رشد روحیشون نباشه ، دردسرهای روحی روانی براشون پدیدار میشه . هر چیز در زمان ِخودش به ما میرسه ، این یک حکمه که اگر به اون توجه کنیم ، از خیلی مخاطرات در امان خواهیم بود .
      صدیقه جان با توجه به مسائلی که شما تا کنون در پستهای اخیر گذاشتید ، من و شهاب عزیز به این نتیجه رسیدیم که ممکن است شما از راه مثبت اندیشی و تمرکز بر توان ِ ملکوتی ِ خود کمی دور شده باشید . قصد از آموزشهای این سایت اینه که بتونیم با توجه به هر درجه ی روحی یی که در اون هستیم به راهی بهینه و امن ، خود رو به سطوح ِ بالاتر ِ ابعاد ِ وجودیمون و بهترینهای ِ خودمون برسونیم . هدف ِ ما (مدیران ِ این سایت) ، تشویق ِ افراد به باز کردن چشم ِ سوم یا ورود به دنیای رویابینی نیست ، آنهم بدون ِ آمادگی های لازمی که باید به صورت پله پله با آن روبرو شد .
      در مورد مورمور شدن ِ کاسه ی سر ، روش مدیتشن کردن را اگر با حالت خوابیده انجام میدهید ، از حالت خوابیده به حالت نشسته تغییرش دهید . در افرادی که زیاد و بیش از ساعات متعارف دراز میکشند و طاق باز میخوابند این حالت پیش میاید ، که در مجموع نباید مورد جدی یی باشد مگر اینکه شما بر باز کردن ِ چشم سومتان توسط مدیتیشن ها و دریافت انرژی ها اصرار داشته باشید و بخواهید خود را به خطر اندازید . بهتر اینست که کتاب شفای زندگی را نیز تهیه کنید و جملات مربوط به خون ، گردش خون ، پایین بودن یا بالا بودن ِ فشار خون را ( با توجه به موردی که خود در بدنتان میشناسید ) ، یادداشت کنید یا علامت بزنید و آنها را باخود در طول روز تکرار کنید تا به وضع عادی برگردید و جایی از بدنتان خواب نرود . اگر مورد رفع نشد بهتر اینست که به پزشک نیز مراجعه کنید . ولی از همه ی اینها مهم تر ، حفاظ گرفتنتان قبل از شروع هر کاریست .
      افرادی نام بسم الله را بهترین حفاظ میدانند ، اشخاصی با فرشتگان نگهبان و فرشتگان مقرب نظیر فرشته میکائیل ، فرشته کریستال ، فرشته متاترون ارتباط برقرار میکنند ، عده ای از انرژی ِ حفاظتی سپر نور سفید و یا سپر حفاظتی نور طلایی برای خود بهره میبرند ، برخی به آیه الکرسی و خواندن یازده حمد دلگرم هستند و خود را محفوظ میدارند ، برخی با داشتن مروارید یا سنگ ِ مربوط به تاریخ تولدشان خودشان را مصون میبینند و یا از سنگهای رز کوارتز یا کریستالهای مخصوص استفاده میبرند ، بعضی عود دود میدهند و شمع روشن میکنند تا خود و محیطشان را امن ببینند ، برخی از جملات مثبت دلگرم به حفاظت ِ خود و خانواده و ارتباطات و مال و اموالشان هستند، برخی از اساتید باطنی ، پیامبران ، امامان و دیگر راهنمایان معنوی حفاظتشان را میگیرند و میطلبند و … ، ببینید شما به چه از صمیم قلب اعتماد و ایمان دارید ، قبل از شروع ِ هر کاری ، تاکید میکنم قبل از هر کاری ، قبل از خواب ، قبل از مدیتیشن ، قبل از کتاب خواندن ، قبل از تمرینات یوگا ، قبل از غذا خوردن ، به حمام رفتن و … با جملات مثبت به نیکی و حفاظت ِ خود تمرکز کنید نه به کلمات و جملاتی نظیر ِ این جملات : ” من رو از ترسهام نجات بدین ” ، صحیح ِ جمله ی قبل مثلا برای کسی که به انوار و محافظتهای نیروهای معنوی معتقد است چنین میشود : “من در خواب و رویا و بیداری مصونم چون حفاظت شده به انوار الهی ام . ” جمله های غلط ِ دیگر میتوانند اینگونه باشند : ” من نمیترسم ، چیزی مثل جن و موجودات منفی نمیتوانند به من ضربه بزنند ، من با وجود خدای خود از چیزی مثل ارواح خبیث نمیترسم . ” ؛ تمامی جملاتی که گفته شد برای مغز و دنیای ِ ارتباطی ِ ما ، درگیری با منفیات را شکل میدهند چون تمرکز بر روی کلمات منفی ِ : ” ترس ، جن ، ارواح خبیث ، ضربه ، موجودات منفی ” ؛ میباشد . صحیح شده ی این جملات چنین هستند که باید به کار گرفته شوند : ” من در خواب و رویا و بیداری حفاظت ِ خداوند را برمیگزینم ، همه چیز به فرمان ِ خداوند است و من در پناه ِ او آرام و آسوده ، خفاظت شده ، سالم و در مودی مثبت و هدایت شده با نیروهای ملکوت ام . ”

      پیشنهاد ِ دوم ِ من به شما صدیقه جان این است که طرحی نو دراندازیم را تا جایی که آن را حفظ شوید ! بخوانید و سپس به ادامه ی راه معنویتان بپردازید .

      خیر پیش و در پناه حق

      • ترانه ی پاییز

        سلام جویای عزیزم
        ممنون بابت جوابهای زیبات.من چند روز پیش درباره ی حفاظ نور سفید و طلایی در سایت اولیا خوندم.میخواستم ازت بپرسم اینا با ریکی نور سفید و ریکی طلایی فرق میکنه، درسته؟
        بعد میتونیم برای اعضای خانواده هم قرار بدیم یا درست نیست؟
        ممنونم از راهنمایی های نورانیت

        • با سلام
          بله ، اینها انرژی های سازنده ی حفاظ ِ نورانی هستند نه انرژی ِ ریکی . و جواب ِ سوالِ دومتان نیز ، بله ی بلند بالایی ایست .
          خیر پیش
          جویا

  88. سلام به همگی تو یوگا نیدرا یه تجربه جالب و لطیفی داشتم . احساس می کردم که به راست و چپ متمایل می شم اول فکر کردم ذهنم هست ولی بعد دیدم که سرعتش کمی بیشتر شد و من حس می کردم که یه نسیمی منو به چپ و راست تاب می دهد حس بسیار لطیف و زیبایی بود که نمی خواستم تموم بشه این چی می تونه باشه

    • با سلام
      در هنگام انجام برخی تمرینات یوگا یا گرفتن بعضی از همسویی های ریکی و یا درمان توسط ِ افرادی که از بیدار سازی ِ کندالینی ِ گیرنده ی انرژی استفاده میکنند ، فرد ِ گیرنده ی انرژی یا تمرین کننده ی یوگا به صورت خودکار بدن ِ فیزیکی اش به سمتهایی انعطاف پیدا میکند که این حرکات باعث ِ باز شدن ِ گرفتگی هایی که در مجراهای عبور انرژی که همان مریدینها و چاکراها هستند پاک شود و انرژی آزادانه تر در وجود شخص رفت و آمد کند . بهترین کار در زمان ِ وقوع ِ چنین تجاربی این است که به بدن ِ فیزیکی اجازه داد تا به انعطاف ، چرخش ، یا عملیاتی که شبیه فیزیو تراپی ! میماند ، خودبخود و بدون ِ مهار کردن یا ایجاد فشاری ، ادامه دهد .
      خیرپیش و در پناه حق
      جویا

  89. سلام من دیشب یه تجربه عجیب داشتم توی خواب حس کردم یکی با یه چیز تیز پشت کمرم یه کلمه ای رو نوشت که عربی بود همون موقع که از خواب پریدم هم تیزی که رو پشتم بود برای چند لحظه حس کردم و هم اون کلمه رو که به عربی بود ولی الان یادم رفته انگار یکی پشتم بود تا از خواب پریدم چون رو شکم خوابیده بودم محو شد.

    • سلام به شما خانم صدیقه، آیا شما تمرینات متا فیزیکی و یا مراقبه ای انجام میدین ؟ اگر بله چه تمریناتی ؟ آیا تا به حال تجربه ی فلج خواب رو داشتید ؟ آیا تا به امروز در عرفان های مختلف فعالیت داشتید ؟ مانند عرفان حلقه ؟ پاسخ رو بدید تا جواب رو بگم .

  90. سلام خانوم جویا منم حس میکنم هنگام مراقبه سکوت روحم کمی فاصله میگیره و سیال میشه اما جدا نمیشه…ایا این مرحله با خلسه تفاوت داره? تصور گویی نورانی و خوندن سوره های ناس و فلق یا آیت الکرسی کافیه برای محافظت?

    • با سلام
      به هر آنچه که به ایمنی ِ خود با آن معتقدید و باور دارید که شما را در پناه حمایت ِ نور و نیروهای ملکوتی قرار میدهد ، بدانید که محفوظتان میدارد . این باور را در خود تقویت کنید که خداوند و نیروهای معنوی قادرند تا شما را در پناه ِ خود قرار دهند ، همه چیز از خداست و او قادر به حفاظت ِ بندگانی چون من و شما میباشد . میتوانیم طلب کنیم تا در پناه نیروهای نورانی و ملکوتی ، محفوظ و ایمن به رشد روحی ِ خود به آرامی و با پذیرش ِ عشق الهی هر لحظه بیش از پیش قدم برمیداریم .
      خیر پیش و درپناه حق
      جویا

  91. من بعضی مواقع که شرایط برای رسیدن به آب برای وضو یا غسل ندارم از به هم سابیدن تربت با گرده اون تیمم می کنم.

    • حالا تعبیر با شماست ، شکستن اون تربت توسط شما و خورده شدن توسط اونا تعبیرش از نظر شما چیه ؟ خوبه یا بد ؟ همچنین شاید در آینده اتفاقی بیفته که تعبیر رو واضح تر کنه .

  92. یه سوال اینکه اگه موقع مدیتیشن حس کنی داری تکون تکون می خوری نشونه چی می تونه باشه؟؟؟

    • با سلام
      افراد ممکن است در زمان مدیتیشن ، برخی اوقات شما آستانه ی ورود به مرحله ی خواب را طی کنید ، در این مرحله اگر بتوانید بر خود فائق شوید و آمادگی روحی ِ آن را داشته باشید و با تمریناتی خود را آماده سازید ، ممکن است وارد مرحله ی پرواز روح یا دیدن ِ رویاهایی که میتوانید آنها را کنترل کنید ، روید ( لطفا نپرسید چطور زیرا بحثی ایست که به این راحتی قابل انتقال نیست ، کتابی در این مورد وجود دارد که مربوط به همین مراحل تمرینات خواب ، بیداری و رویاست ) وگرنه اگر بر حس ِ حضورتان و کنترل ِ آن ، فائق نشوید قادر به رفتن ِ مرحله ی رویابینی ِ شفاف یا پرواز روح نمیشوید و تکانهایی را از درون ( مانند اینکه زلزله در بدنتان رخ داده باشد ! ) ممکن است شاهد باشید که برگشت ِ کامل ِ حواس و روح به بدن ِ فیزیکی را منجر میشود . اگر تکانهایی که میفرمایید از این دست نباشند ، من تجربه ای در مواردی دیگر ندارم .
      خیر پیش
      جویا

  93. سلام من خواب دیدم تربت رو میشکونم و دو تا از اشناهامون خورده هاشو می خورن مفهومی داره؟؟

    • سلام به شما ، لطفا خواب های خودتون رو با توضیحات لازم برای ما بگید .
      تربت چیزی هست مقدس در باور مردم ایران ، حالا شما تربت رو شکوندید . ایا در نگاه شما این کار زشت هست ؟ یا نه کار زیبا و درستی هست ؟ خود این در تعبیر خواب تاثیر داره .
      اگر کار زشت و اشتباهی هست ، تعبیر میشه که از شما ضرری به آشنایان شما میرسه . اگر کار زیبایی هست شکاندن تربت . پس از شما خیری به این عزیزان خواهد رسید .

    • لام من مدتهاست سایت شما رو مطالعه میکنم و تلاش کردم توی مسیر معنوی رشد کنم. گاهی هم خوابهای معنوی دیدم که به چیزی امر شدم و باید کاری که بهم گفته شده بود رو انجام میدادم. ولی امروز بعد نماز صبح خوابیدم و خوابی دیدم که نمیدونم مفهومش چیه. خواب دیدم همکارم که آقای مجردی هست در محل کار به سمتم اومد که دستامو بگیره و در آغوشم بگیره که من مانع شدم یکدفعه از بینی سمت چپش خون سرازیر شد و بهش گفتم این خون چیه گفت نمیدونم چرا این خون بند نمیاد. ممنون میشم این خواب رو تعبیر کنید.
      سایتتون و مطالبتون عالیه و من به عشق این مطالب به نت میام.
      پایدار باشید.

      • سلام به شما، روزتون خوش، باید صبر کرد و دید ایا این همکار مجرد به شما پیشنهاد یک رابطه را میده یا نه …
        البته میگن دیدن خون در خواب، خواب رو باطل میکنه. که تا حدی هم درسته. باز باید منتظر بود. فعلا من نمیتونم تعبیری به این خواب بدم. اگر بهتون پیشنهاد داد، باز این خواب رو برامون تعریف کنید تا در موردش صحبت کنیم.

  94. با سلام شهاب عزیز دیشب خوابهای زیادی دیدم..اولش اینکه کل خونه رو مار گرفته بود و با کمک داداشم همشون رو کشتیم
    دومیش دونفر بودن اول باهم شوخی داشتیم ولی یهو حمله مردم بهشون و کشتمشون..اصلا حس بدی نداشتم..
    سومش یه خواب شیطانی بود که سریع خودمو کشیدم بیرون از خواب تانبینمش دیگه
    پنجمش چهار پنج تا کلمه عربی بود حس میکردم روحم یکم معلقه و وقت دریافت پیام الهیه
    متاسفانه کلمات برام اصلا معنایی نداشت..من عربیم بد نیست میدونستم معنایی نداره چندبار خوندمش اما یه صدایی تو گوشم پیچید لتذکره لتذکره الناس فک کنم…حیف باشه..:-) یادم نموند دیگه چون معنای قابل فهم برای من نداشت .تعبیرشون رو میگی?

    • سلام به شما دانیال عزیز ، وجود مار در منزل نشان از دشمنی ها داره ، دشمنی دوستان و یا فامیل و چون همه ی مار ها رو کشتی یعنی تو بر دشمنان خود پیروز هستی . خواب دوم تعبیری نداره ، خواب ذهنی هست و از هیجانات سرچشمه میگیره . خواب سوم هم که کار خوبی کردی اومدی بیرون . خواب پنجم هم که خودت باید در موردش قضاوت کنی ببینی مفهومی داشت یا نداشت .
      در کل خواب اولت با ارزش بوده . البته هیج وقت هم به خواب ها نباید دلگرم شد . ابتدا درست زندگی کردن در بیداری ، سپس دریافت پیام در رویا به واسطه ی آگاهی که در بیداری کسب شده . شاد باشی

  95. سلام خوابی دیدم که دوست دارم با اجازتون بگم در عالم رویا دیدم داداشم به یه موجود فضایی که نمیشناخت کمک کرد و اون موجود فضایی مملو از عشق و خوبی بود مثل یه فرشته به داداشم خیلی علاقه پیدا کرد و یه نور آبی رنگ خیلی ملایم و شبیه نور ماه به صورت داداشم پاشید و از دور همیشه ازش مراقبت کرد بعد یکی انگار گفت این نور به خاطر عشق بی قید شرطه و در تاریکی هم باشه باز با این نور جلو پاش رو می‌بینه
    و بقیه هم از این روشنایی استفاده می بردند

    داداشم اصلا اهل نماز و روزه نیست حتی خیلی هم اسلام ستیزه

    ولی خوشقلبه و بدون توقع واسه هر کس کاری از دستش بربیاد انجام میده واسه انسانیت و بس نه واسه بهشت نه واسه رسیدن به مقام معنوی و نه واسه اینکه دوسش داشته باشند و به سلامت طبیعت هم خیلی اهمیت میده

    عشق بی قید و شرط که گفتند فکر می کنم معنایش همینه

    خواستم با ارزشی عشق و دوست داشتن بی قید و شرط رو اینجا بگم چون فکر میکنم خداوند برای این حس درونی خیلی ارزش زیادی قاعله و این حس رو خیلی دوست داره

  96. با سلام خدمت شما و تبریک برای عید فطر، من دیشب خواب دیدم خواهرم داشت به خواهر دیگه ام کمک میکرد که ناگهان انگشت شصت خواهرمو اون یکی خواهرم قطع کرد منم سریع رفتم به انگشتش بخش قطع شده رو چسبوندم که شاید دوباره جوش بخوره ولی بعدش بیدار شدم، میتونین برا این خواب تعبیری بهم بگین
    باتشکر فراوان

    • سلام به شما سارا خانم ، عید فطر تبریک .
      خواب شما از جمله خواب هایی هست که باید منتظر تعبیرش بمونید . نسبت به خوابی که دیدید و خواهر هایی که در خواب حضور داشتند صبور باشید . قضاوتی هم نکنید . منتظر باشید ببینید چه اتفاقی میفته. احتمالا مشکلی برای خواهرتون پیش میاد ، خواهر دیگر بهش کمک میکنه و خواهر دیگتون ناخواسته باعث میشه کار کمی گره بخوره و در نهایت شما مشکل رو حل میکنید . شایدم الان این کار رو انجام دادید و خبر ندارید . اما معمولا در اکثر موارد این خواب ها در زمان کوتاهی تعبیر میشه .

  97. سلام عید فطر مبارک باشه و انشالله زندگی شما دوستان خوبم سرشار از آرامش و عشق و شادی باشه

    من یه سوال دارم
    چند وقتیه خواب درس و دانشگاه میبینم
    من فکر میکنم این پیام داره
    ولی متوجه نمیشم یا خواب میبینم با تغییر رشته پشیمان میشم یا خواب میبینم دانشگاه دیگه ای قبول شدم همه خوشحالند به جز خودم چون از رشته تحصیلی و همکلاسی هام خوشم نمیاد

    تغییر رشته و دانشگاه در خواب تعبیرش چیه که با تغییر رشته یا دانشگاه تمام انگیزمو برای ادامه تحصیل از دست میدم گاهی هم خواب میبینم که سر کلاس درس وسایل ندارم کتاب و دفتر ندارم و نمی خوام استادمان یا معلمان بفهمند از کسی هم به سختی چیزی قرض می گیرم چون خجالت می‌کشم به بقیه بگم وسایل ندارم ولی معمولا درس رو بلدم

    • سلام به شما قطره باران عزیز ،
      خب ، باز باید به حالات درونی خود رجوع کنید . اگر در دانشگاه تحصیل میکنید و میخواین تغییر رشته بدین ، این کار اصلا درست نیست و باعث میشه پشیمون بشید .
      اگر دانشگاه نمیرید و میخواین مسیر معنوی خودتون رو عوض کنید و یا در این فکر هستید که با عرفان دیگری و یا راه و مسلک دیگری به سمت خدا شناسی حرکت کنید ، باز هم در اشتباهید .
      پیام خواب این هست که شما در حال حاضر برای تغییر مسیر خود به آنچیزی که در ذهن دارید زمان مناسبی نیست .
      شاید مثلا دوست دارید برای خدا شناسی چند ماه رو ریاضت بکشید و …. این خواب میگه که برای این کار زمان مناسبی نیست و یا …. حالا باید با خودتون فکر کنید ببینید این داره به چی اشاره میکنه . این دیگه به عهده شماست قطره باران عزیز .

  98. سلام آقا شهاب چند روزی هست که براتون ایمیل فرستادم و تعبیر یکی از خواب هام رو پرسیدم اگه براتون ممکنه جواب منو بدید
    مرسی

    • سلام به شما قطره باران ، پشت میز کارم نبودم ، از امروز در خدمت شما هستم .

  99. سلام
    ممنون از مطالب زیباتون
    واقعا جالبه

  100. با سلام و عرض ادب خدمت مدیریت سایت از اینکه زحمت میکشن و مردم راهنمایی می کنن ان شالله خدا اجر و پاداش معنوی به شما بدهد
    می خوام منو راهنمایی کنید ماجرای من از این قرار هست:
    شبی در اینترنت می گشتم تا به پرواز روح بر خورد کردم اولش باور نمی کردم بعد از تحقیق کردن فهمیدم درست هست
    بعد از تمرین و توسل به اهل بیت قبل از اینکه با سایت شما اشنا شم
    از این رو به اون رو شدم نماز اول وقت میخونم نه غیبت نه دروغ .نه نگاه کردن به نامحرم نه گوش دادن به موزیک
    احترام به مردم (از اوایل عید امسال)
    و کم کم خواب دیدن به سراغ من اومد قبل از این اصلان یا به ندرت خواب می دیدم
    چند بار در حین مراقبه روح خود رو دیدم اما زود بر میگرده
    الان حدود یک هفته میشه اگر نماز بخونم بعد از نماز و تسبیحات اگر به مهر خیره بشم(کمتر از یک دقیقه) تقریبان یک حالت بخار مانندی جلوی من میاد و در ور من هست . ایا این بدلیل سبکی روح هست ؟
    من خیلی هم دعا کردم که بتونم پرواز روح انجام بدم
    ناگفته نماند که یک ماهی بیشتر از بالای بینی بین دو ابرو حالت یه چیزی حالت جنبش داشت و انگار یک چیزی حرکت میکنه و همراه با سر درد است
    میشه راهنمایی بفرماید ایا این چشم سوم هست یا خیر ؟ با تشکر منتظر جواب شما هستم

    • سلام به شما دوست عزیز ، شما به درستی عمل کردید و برای رسیدن به سفر روح از پاکی روح شروع کردید تا اینکه بخواین با تمرینات متافیزیک شروع کنید . این خیلی خوبه .
      دیدن خواب ها هم میسر شده که باید میشد ، تجاربی هم که دارید صحیح هستند و درونی ، مانند اون بخاری که می بینید ، مانند دیدن روح ، اینا هیچ عیب و ایرادی ندارند بلکه بسیار هم عالی هستند .
      پرواز روح نیاز به دعا کردن نداره ، بلکه اگر زمانش برسه ، خیلی خیلی راحت به دست میاد ، ارزوی رسیدن به سفر روح ، چه بسا رسیدن به سفر روح رو سخت تر میکنه .
      اما در مورد قسمت بالای بینی ، این فعالیت چشم سوم هست . پس ابتدا به ما بگید که چه نوع مراقبه ای رو انجام میدید و به چه علت این مراقبه رو انجام میدید . مراقبه ی خود رو به طور کامل برامون بگید ، اگر روش مراقبه درست باشه ، بازگشایی چشم سوم مانعی نداره . منتظر پاسخ شما هستم .

کامنت‌ها بسته هستند.