قطار هستی

0
26

ققطار هستی
گمان کنید که یک قطار از عالم زر هر روز به زمین میاد و  عده ای مسافر را در زمین خاکی که اولین ایستگاهه آفرینش انسان محسوب میشود،  پیاده میکند و عده ای دیگه را سوار تا به ایستگاه بعدی برساند . نظرات مختلفی در مورد ایستگاه های بعدی زندگی انسان وجود دارد، مسلمانان به بزرخ اعتقاد دارند و بودایان به زندگی دوباره … مهم مکان بعدی نیست، مهم این است که در هر جا و مکانی مسیر الهی وجود دارد و باید یافت که آن مسیر چیست !

قطار هستی

مسافر قطار هستی روح ها هستند . روح هایی که به زمین خاکی آمده اند تا زندگی را لمس کنند ، روح هایی که سفر را آغاز کرده اند و دیگر هیچ فنایی نخواهند داشت و به هر قیمتی شده باید تا ایستگاه آخر پیش بروند تا به کمال حقیقی که مقصود آفرینش است برسند .
من متولد ۱۳۶۸ هستم. شما متولد چه سالی هستید؟ بلیط ما در آن زمان صادر شده است که اکنون سال ها از آمدن ما به این دنیا میگذرد. 

سفر اول ما از عالم زر به این دنیای فانی، زیاد طولانی نخواهد بود. فرصت کم است. این دنیا در کنار فنا پذیر بودنش، بسیار با ارزش است، یعنی تا آن زمانی که تو و من در آن زندگی میکنیم، میتواند مقدس و کارساز برای شناخت ابعاد وجودی و الهی خودمان باشد. 
ما به این کره ی خاکی آمده ایم تا به دنبال گوهر وجودی خود بگردیم ، هر کدام از ما در روی زمین گوهری داریم که باید آن رو پیدا کنیم و بشناسیم.

ما وقتی به زمین آمدیم آنقدر که این دنیای مدرن  زرق و برق داشت ، آنقدر که چیزهای جالب و دوست داشتنی و جذاب درش بود هر کدوم از ما به گوشه ای رفتیم و چرخیدیم و چرخیدیم و اکثر ما کلا یادمون رفت هدف از آمدن به این دنیا چه بوده است.

اکثر ما به جای رفتن به دنبال ارزش ها به سراغ چوب و سنگ و چیزهای دیگه رفتیم . عده ای رفتیم و با گیتار عشقمون انس گرفتیم ، عده ای با سنگ تراش شدن ، عده ای عاشق آهن پاره ها شدیم ، آهن هایی مثل اتومبیل های روز ، عده ای روز و شب فکرشون خوش تیپ پودن و زدن عطر های آنچنانی و خرج کردن برای مارک شد، عده ای هم خودشون رو در شهوت و مردن و له له زدن و خراب شدن برای یک لحظه لذت زود گذر خرج کردن، به همه ی ما فرصتی داده شد اما همه ما خودمون رو سر گشته و خراب سنگ ها و چوب ها و آهن ها کردیم ، صبح تا شب زحمت کشیدیم تا آهن بخریم و بفروشیم و با اون بریم چوب بخریم و هی این ها رو تکرار کنیم .

 به قول مولانا ما هی داریم خاک بازی میکنیم، یک مشت خاک میدیم و مشتی خاک میگیریم در صورتی که خودمون فکر میکنیم طلا و جان رد و بدل کردیم.

ما اینجا دنبال هر چیزی گشتیم، واسه دیدن شهر ها ساعت ها سفر کردیم، واسه دیدن سریالها ساعت ها وقت گذاشتیم، واسه ساختن خانه ای سالها خون و دل خوردیم ، واسه رسیدن به مدرکی و مقامی هر کاری کردیم و  اما یک چیز را فراموش کردیم که ما بازی با سنگ و چوب میکنیم و همه این سنگ و چوب ها تو همین دنیا باقی میمونه و ما تنها یک مسافر هستیم که هر لحظه امکان داره قطار اسم ما را برای رفتن صدا بزنه ، و اگر روزی که صدا زده میشیم گوهر رو پیدا نکرده باشیم، آن زمان است که چیزی جز پشیمانی برای ما باقی نخواهد ماند. !!!

 سنگ و چوب و آهن نیاز ما هست و ما به این ها نیاز داریم و باید هم باشند، اما اصل و علت وجود ما در این دنیا نیستند.

دوباره تاکید میشود. گوهری است نهان که در وجود تک تک انسان ها نهفته شده است، اگر موفق به یافتن و پرورش آن گوهر وجودی شویم، میتوانیم به بالاترین مراتب معنویت، انسانیت و … دست یابیم که ارزش این گوهر از تمامی سنگ و چوب هایی که در این دنیا وجود دارد، با ارزش تر است. 

پس ما باید آن گوهر را پیدا کنیم ،حالا به هر طریقی که شده .
اول با ملایمت ، بعد باز هم با ملایمت ، بعد با تذکر ، بعد با هشدار ، بعد با گوش زد و ……. بعد با کشت و کشتار . به چه علت ؟ چون گوهری در دل داری که بهاش از هر چیزی که فکر میکنی و دیدی و شناختی بیشتره ، پس باید ارزشش رو بدونی ، و از همه مهم تر جان را با جسم اشتباه نگیری، جان تو جسم تو نیست ، جسم تو لباس تو در این دنیاست و فانی شوندست ، روح تو جان توست و فانی نیست و گوهر تو چیزی که مربوط به روحته و علت وجودت .

در رویایی جمله ای بسیار زیبا شنیده شد، در هر انسانی ذره ای از نور الهی قرار داده شده است که میتوان … این جمله آنقدر زیبا و مهم بود اگر صد سال دیگر از عمر من بگذره، این تذکر را فراموش نخواهم کرد. 

خب، حال چگونه این گوهر رو پیدا کنیم؟ مطالب سایت را مطالعه کنید. هر مطلب، یک پله برای نزدیکی به این گوهر است. پله پله تا ملاقات خدا راه بسیار است. لازمه ی این مسیر طولانی، عشق به وصال است، عشق به رسیدن به حق …

خخدایا انسان هایت را فراموش نکن، همانطور که انسان هایت در طلب جستجوی تو هستند.

قطار هستی، هر روزه انسان های بسیاری را فرا میخواند با خود و به نزد تو می آورد. شاید فردا روز رفتن من باشد! شاید سال ها بعد! خدایا ، زمانی که اعلامیه هایی را بر دیوار های شهر می بینم که جوانی از دنیا رفته است، حسرت میخورم و نگران میشوم. که آیا او  تو را شناخت؟ آیا من تو را شناخته ام ؟ 

بار الها از تو میخواهم که در راه شناخت خود من را تنها نگذاری تا زمانی که برای آمدن به نزد تو ، آماده نگشته ام، من را فرا نخوانی. 

رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند، برسان من را به مرتبه ای که جز تو نبینم. 

تاریخ به روزرسانی پست: ۹۶/۱۱/۰۶

شهاب دلفان آذری 7 سال است که چشمانم با نگاه دیگری به دنیا باز شده است. شاید بتوان گفت 7 ساله ام. زندگی توامی از عشق و شوق تسلیم بودن در برابر خدایی است که آفریننده ی عشق است. رفته رفته تعالیم و مفاهیم بالاتری را کسب میکنیم. در یادگیری مطالب کوتاهی نکن. زمان همیشگی نیست. یک روز وقت رفتن من و تو نیز می آید. آن زمان سرنوشت ساز است. بگذار رو سفید باشیم. دنیا از آن چیزی که در ظاهر می بینی بسیار عمیق تر، با ارزشتر و معنوی تر است. تنها کافیست که بخواهی خدایت را بشناسی. اگر شاگرد حاضر باشد. استاد نیز حاضر میشود.

دیدگاه(26)

  1. با سلام اقا شهاب من یادم اومد که که شما در این بخش گفتید هر یک از ماها به این دنیا اومدیم تا هدفمونو پیدا کنیم ولی چرا بعضی ها وقتی به دنیا میان دیونه میشن یا مادرزادی ناتوان هستن و در بستر می افتن تا اخر عمر و مورد های خیلی زیادی دیگر واقعا چرا من خودم تو این سواله موندم اگه شما حکمتی در این میبینید لطفا برام بگین با تشکر از زحمات خوبتون

    پاسخ:
    سلام سعید عزیز ، برای جواب این سوال به پست لطفا بخونید و پاسخ دهید مراجعه کن .
    این پست در قسمت برچسب ها موجوده . در قسمت نظراتش جواب این سوال داده شده ، چون سوال هم دقیقا همین سوال شماست .

  2. یاددم رفت بگم یه توضیح کوچی تو متنت این که نوشتی به انسان گفته میشه برید چند روز استراحت کنید درست نمیتونه باشه!!!
    اگر واقف باشی میدونی که این دنیا جای استراحت نیست ابدا…
    حافظ شعری داره به دوستان پیشنهاد دارم بخوننش اولش اینه که :

    ایها الناس جهان جای تن آسایی نیست

    مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست

    خفتگان را چه خبر زمزمه ی مرغ سحر

    حیوان را خبراز عالم انسانی نیست و بقیه ماجرای شعر

    اینم دوستان بخونن
    نگفتم روزه بسیاری نپاید
    ریاضت بگذرد سختی سر آید
    پس از دشواری آسانیست ناچار
    ولیکن آدمی را صبر باید

    یا حق
    ———————————————
    ای جانم . حرف حساب جواب نداره عزیز . مرسی مرسی

  3. سلام
    خیلی عالی شرح دادی شهاب عزیز
    واقعا حال کردم ولی حال کردن چیزی رو حل نمیکنه باید رسید به این گنج حظور و …
    درسته بعضیامون میدونیم راه رسیدن به این حظور چیه اما تعداد کمه اونایی که میدونن .
    پس اگر بشه لطف بزرگی برای اونایی که نمیدونن یه پست اختصاص بدید تا نسبتا بدونن مسیر چیه و با نوشته ها و حرف ها همچی رو تو خودشون خلاصه نکنیم(در خونمون که نمیاد این گوهر وجودمون!!! و باید بدونیم که نابرده رنج گنج میسر نشود (این شعر به عالم عرفانی تعلق داره دوستان. نه به کار و به قول شهاب جان(چوب و سنگ که بهترین تشبیه)
    بنده این روش رو اسمشو میزارم زندگی استاندارد که بشه به حقایق دست یافت…
    زحمتش پای خودته که لطفی بکنی یا نه برای بیداری هرچند یک نفر!!
    یا حق
    —————————————–
    سلام یاشار عزیز . مرسی که پست رو خوندی و مرسی از نظر زیبات دوست عزیز . دقیقل همینطوره که تو میگی

  4. سلام شهاب وبت خیلی عالی شده فقط نوشتهات خیلی نزدیک به هم هست خوندنش سخته بعدش هم تو منظور رو خوب میرسونی قلمت خوبه نمیخواد خیلی توضیح بدی

  5. ســــــــــــــــــــــــــــلام
    واقعاهمینه خودمم خیلی جذب مطلبش شدم هرچندبرایکسری ک فرستادم بااعتمادبنفس کامل گفتن ماکه کاری نکردیم ک بخوادمچمونوبگیره

  6. سلام علیکم
    ممنونم از حضورتون و حسن نظرتون نسبت به وبلاگ دختران باباعطا
    وبلاگ خوبی دارید. انشاءالله طوری زندگی کنیم که هر وقت نوبت بازگشتمون رسید؛ نگران هیچی نباشیم و سبک بار بریم

    سلام علیکم
    خاطره بسیار زیبایی بود
    دخیل الخمینی دخیل الخمینی…..

    فردا مراسم سالگرد باباعطاست..
    یه ختم قرآن هم به نیت شهدا گرفتم
    به روزم

  7. سلام شهاب جان

    خیلی خوب نوشتی .متاسفانه خیلی چیزها رو فراموش کردیم.بعضی وقتها با تلنگری به خودمون میاییم ، ولی اگه وقتش نرسیده باشه ، با هیچ چیزی به خودمون نمیاییم…
    ——————————————————-
    اره . مرسی از حضورت سینا جان

  8. سلام دوست عزیز
    بسیار تشبیه عالی و خوبی بود خیلی قشنگ بود .
    واقعا همین طور مهم اینه که ما فعلا تو این ایستگاه هستیم و می تونیم با کازر های پسندیده در ایستگاه بهتری پیاده بشیم
    امین
    تشکر
    زمینه وبت هم خیلی زیبا شده
    ———————————————————
    مرسی از نظر شما

  9. یک تلنگر کوچولو از طرف خدا
    اینکه یادت باشه مرگ به تو نزدیکه
    هر لحظه،دور و برت…
    چشماتو خوب باز کن…اومدی اینجا که چیکار کنی…
    تو باید “فقط “سهم خود خدا بشی

  10. سلام شهاب عزیز
    شما عالی فکر می کنی و خیلی خوب تفکراتت را می نویسی.
    همه ما مردم به خاطر هدفی در این دنیا هستیم. درباره ماموریت خودمون فکر کنیم. و با استفاده از استعدادهای خدادادی با هدف زندگی کنیم.این همان رسالت ماست که خدا و مدیران قطار از ما می خواهند. گوهر راستین وجود خود را فقط با تعیین هدف و به دنبالش رفتن می تونیم پیدا کنیم. زندگی بی هدف یعنی پوچ!
    وقتی هدف خود را دنبال کرده باشیم و به چیزهایی که می خواستیم رسیده ایم در اینصورت مثل یک گوهر ارزشمند به فصل دیگری از زندگی قدم می گذاریم .
    ————————————————————
    بسیار سپاسگذارم ، امید وارم حداقل همه بدونیم الکی نیومدیم اینجا . این و بدونیم بقیش کم کم درسن میشه . مرسی از نظرت

  11. بله دقیقا ماگاهی هدف از آمدن به ایستگاه دنیارو فراموش میکنیم ولی فقط یکم درک درست و عمیق میخواد که ما کم داریم و با تلاش باید به دستش بیاریم
    —————————————————–
    همت میخواد ، عرفان و خدا و عشق در خونه نمیاد به آدم تحویل داده بشه ، بلکه باید تو بری سراغ اونها ، من برم دنبالش ، بی تلاش هیچ چیزی به دست نمیاد ، اینکه بشینیم تو خونه و بگیم خدایا کجایی اشتباست ، بلکه باید به خودت ایمان بیاری که تو هم خلق کننده ای ، تو هم میتونی به دست بیاری و همه این عالم برای تو آفریده شده ، پس بگرد و پیدا کن . مرسی از نظرت

  12. سلام هم قطار،ممنون که به کوپه ی ما هم سرزدید.
    خیلی قشنگ بود، واقعا تذکر، تذکر،تذکر…
    ولی خودمونیم، این و ……. بعد با کشت و کشتار، رو خیلی خوب آوردید:)
    آخرش باید این نفس رو کشت، وگرنه باید جنازه مون رو ببرن جهنم!
    یاد کشتن وقطعه،قطعه کردن اون چهارتا مرغ افتادم، راستی چقدرازکتاب”طهارت”رو خوندید؟!

  13. با تمام وجود در این لحظه زندگی کن تا این لحظه دروازه ورود خداوند شود . اگر دست از گذشته و آینده برداری فقط خدا باقی می ماند …

  14. لحظه ها می گذرد.

    آنچه بگذشت، نمی آید باز.

    قصه ای هست که هرگز دیگر

    نتواند شد آغاز…

    دشت هایی چه فراخ

    کوه هایی چه بلند

    من در این آبادی، پی چیزی می گشتم

    پی خوابی شاید

    پی نوری، ریگی، لبخندی

    من چه سبزم امروز

    و چه اندازه تنم هوشیار است

    نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه

    زندگی خالی نیست

    مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست

    آری

    تا شقایق هست، زندگی باید کرد

    در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح

    و چنان بی تابم، که دلم می خواهد

    بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه

    دورها آوایی است، که مرا می خواند …

  15. پشت کن به همه چیزهایی که رو به تو نمی ایستد
    حتی به سایه ات،که تمام عمر با تو دویده
    بگذار خورشید شوی،آنگاه همه روبه تو می ایستند

  16. آتشی نمى سوزاند “ابراهیم” راو دریایى غرق نمی کند “موسى” کودکی را، مادرش او را به دست موجهاى “نیل” می سپاردتا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش ..دیگری را برادرانش به چاه مى اندازندسر از خانه ی عزیز مصر درمی آوردمکر زلیخا زندانیش می کنداما عاقبت بر تخت ملک می نشینداز این “قِصَص” قرآنى هنوز هم نیاموختیم ؟!که اگرهمه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشندو خدا نخواهد
    نمی توانند
    او که یگانه تکیه گاه من و توست !پس به “تدبیرش” اعتماد کن به “حکمتش” دل بسپاربه او “توکل” کن و به سمت او “قدمی بردار”تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی …

  17. سلام
    مثل همیشه زیبا و تاثیر گذار ، ممنون
    گوهر درون ما از جنس الماس هست
    این الماس روش پوشیده شده و لازمه اروم اروم اونو پاک کنیم
    همه ما ادمها مشغول این کار هستیم و بعضی ها این الماس درخشان رو کاملا صیقلی کردن و برخی دیگر مشغول این کارند
    ادم هستیم دیگه …. و امان از روزمرگی!
    ولی بطور کلی من به اینده زمین خوش بین هستم
    حضور انسانهای نازنینی مانند شما ، این خوشبینی من رو بیشتر می کنه
    و در خاتمه اینکه شهاب عزیز خوشحالم برای بودنت
    و شادو شادتر بودنت رو ارزو می کنم
    در پناهش♥
    —————————————————
    مرسی بابت نظر شما ، خیلی خیلی لطف دارید ، شما که ورا و ماورای منید . من باید از شما حالا حالا یاد بگیرم .

دیدگاه خود را بیان کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قبل از ارسال دیدگاه معادله زیر را پاسخ دهید. *