کوانتوم از دید انسان

به نام آنکه نور آسمان ها و زمین است

در پست قبل ، تعاریفی چند از مبحث فیزیک کوانتوم رو برای شما عزیزان ارائه کردیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که پس جهان ما سراسر از نور است . اما … چرا جهان در مقابل چشمان ما به نوعی دیگری خود را جلوه میدهد ؟ در این پست اسراری در رابطه با مغز و قدرت بینایی را مطالعه خواهید کرد . با ما در باز گشایی این اسرار همراه باشید …

کوانتوم از دید انسان

چرا زمانی که ما با چشمان خود به اجسام نگاه میکنیم ، اجسام هیچ نوری از خود ساطع نمی کنند؟

راز این موضوع در نحوه ی خلقت جهان و سپس انسان و دیگر موجودات نهفته هست . پس این گونه مبحث رو آغاز میکنیم .

جهان از دید کوآنتوم :

در سطح عرفانی و علمی میشه این گونه جهان رو توصیف کرد که : به وسیله ی انفجار بزرگ یا انفجار نور یا هر نوع آغاز دیگری ، فوتون ها در سراسر جهان هستی پراکنده شدند و رفته رفته با فاصله گرفتن از مرکز انفجار ، تبدیل به اتم ها و سپس مولکول ها و سپس ماده و سپس اجسام کوچک و سپس اجسام بزرگتر و بار برخورد اجرام آسمانی با یکدیگر و انفجار حاصله از آن سیارات و خورشیدهای بسیاری در جهان هستی تشکیل شدند .

در اصل میتوان اینگونه بیان کرد که هر هسته ، الکترون هایی رو به دور خود جمع کرده است . به عنوان مثال در منظومه شمسی خورشید نقش هسته ی اتم را دارد و سیاراتی از قبیل زمین و ماه و مریخ و مشتری و دیگر سیارات که به دور خورشید گردش میکنند نقش الکترون ها را بازی میکنند . این روند باعث میشود هر الکترون در مدار مربوط به هسته ی خود گردش کند و سیارات با یکدیگر برخوردی نداشته باشند .

با این روند با یک آغاز|، هزاران هزار سیاره و خورشید و کهشکان در جهان به وجود آمده و هر یک مستقل از دیگری به حیاط خود ادامه میدهند . که این روند رو چیزی جز قدرت خداوند متعال نمیتوانیم بدانیم .

به لطف و علم پروردگار با یک انفجار نور شرایط برای زندگی انسان و دیگر موجودات در هستی مُهیا شد ، و به تعریف دیگر با یک انفجار نور خلقت خداوند آغاز شد .

پس به قسمت دوم ماجرا نقل مکان میکنیم .

کوانتوم از دید انسان :

انسان خلق شده از روح و جسم است . در تجربیات معنوی و زمانی که با روح به مکان هایی سفر کردیم ، شاهد این بودیم که اساتید یا فرشتگان سراسر از نور بودند . از این رو ، روح ما نیز ، از همان لطافت آفریده شده . پس روح ما نیز خاصیتی از نور است .

و همان طور که در پست قبل برای شما توضیح دادیم ، نه تنها جسم انسان بلکه تمامی خلقت از نور به وجود آمده است .

اما چرا ما جهان را اینگونه مشاهده میکنیم ؟ این راز در نحوه ی خلقت جسم انسان نهفته است . قدرت بینایی به شما این اختیار رو میده که محیط اطراف خود رو ببینید ، اما آن چیزی که در محیط اطراف شما حاضره با چیزی که شما می بینید تفاوت های بسیاری داره . تصویر واقعی جدا از اون چیزی هست که شما در حال حاضر می بینید .

برای اثبات این گفته نیاز دارم که قوه ی بینایی انسان رو براتون شرح بدم : بینایی انسان از طریق چشم انسان است که چشم ، توسط شبکیه و مویرگ هایی به مغز متصل است .

کار اصلی چشم آن است که نورهایی را که از خارج دریافت می کند طوری روی پرده شبکیه متمرکز کند که تصویر دقیقی از شیء مورد نظر روی پرده شبکیه ایجاد شود . شبکیه این تصاویر را به صورت پیام های عصبی به مغز ارسال می کند و این پیام ها در مغز تفسیر می شوند. چشم یک پنجره شفاف به نام قرنیه وجود دارد. نور از محیط خارج وارد قرنیه شده پس از عبور از مردمک به عدسی می رسد. عدسی نور را به صورت دقیق روی شبکیه متمرکز می کند تا تصویر واضحی بر روی شبکیه ایجاد شود . به شکل زیر دقت کنید .

218856_ewGHnGws

به استناد توضیحاتی که در بالا ارائه شد ، آنچه که ما از محیط اطراف مشاهده میکنیم ، بازتاب نوری است که به اجسام تابیده شده و سپس به چشم ما میرسد . اما کار به همین جا ختم نمیشود . عامل دیگری هم وجود دارد .

مغز انسان : مغز انسان پالس های عصبی را از چشم دریافت میکند و سپس این پالس ها را تبدیل به تصویر کرده و برای ما قابل تشخیص می نماید .

در نتیجه : آنچیزی که ما از اطراف خود مشاهده میکنیم ، تنها تصویری است که مغز برای ما ثبت کرده است ، دنیا آن چیزی نیست که ما هم اکنون مشغول به مشاهده آن هستیم . بلکه این ها تصاویری هستند که از فیلتری همچون مغز عبور کرده و سپس برای ما نمایش داده میشوند .

برای فهم بهتر : از پنجره به بیرون نگاه کنید ، در حیاط منزل درختی رو می بینید ، آیا در حیاط منزل شما فقط درخت وجود دارد ؟ ابدآ ، دستگاه بینایی و مغزی شما ، از برخورد و انعکاس نور با جامدات ، درخت را در ذهن شما ترسیم میکنند تا برای شما قابل فهم و تشخیص باشد .

اما به واقع درختی که در حیاط شما وجود دارد چه شِکلی است ؟ برای جواب دادن به این سوال ، لازمه موضوع رو از چندین سطح مورد بررسی قرار بدیم .

ابتدا  فرکانس دیداری و ارتعاشی : ما همه میدونیم که علاوه بر ما انسان ها ، موجودات دیگری هم در روی زمین در حال زندگی کردن هستند ، مانند جِن و اُنس که همه کمی تا حدی با اون ها آشنا هستیم ، اما چرا ما این موجودات رو نمی بینیم ؟ مگر ما دارای چشم نیستیم ؟ پس این موجودات برای ما باید قابل دید باشند …!!! چرا چشمان ما نوری از آن ها دریافت نمیکنه ؟؟؟ پاسخ سوال اینه : فرکانس دیدار ما با فرکانس دیداری این موجودات متفاوته ، فرکانس دیداری چشم انسان ۵۰ تصویر در ثانیه است یا به قولی ۵۰ هرتز در ثانیه است ، یعنی چشمان ما در هر ثانیه ۵۰ پالس و یا تصویر ثبت شده رو برای مغز ما ارسال میکنه . پس قابلیت دید چشمان ما در همین حَده ، برای روشن تر شدن موضوع قدرت دید حلزون رو برای شما مثال میزنم : قدرت دیداری حلزون سه تصویر در ثانیه است ، یعنی اگر یک سیب به آرومی در سر راهه یک حلزون قرار بدین ، حلزون به یک باره یک مانع رو مشاهده میکنه و به همین ترتیب اگر به آرومی اون سیب رو از مقابل حلزون وَر دارین ، حلزون دیگه هیچ چیزی رو مشاهده نمیکنه . چون قدرت ثبت تصویر بینایی حلزون بسیار پایین تر از چشمان انسانه .

به همین ترتیب موجوداتی مانند جِن ها ، سطح فرکانس ارتعاشی بدنشون با ما انسان ها متفاوته ، از همین رو چشمان ما قادر به مشاهده  و ثبت تصاویری از اون ها نیست مگر اینکه از لحاظ قدرت انرژیکی در سطح فوتون ، با اون ها برابر بشیم .

دوم الهام از محیط : در حالت الهام مذهبی ، قدرت آگاهی و دریافت آگاهی به شدت در انسان بالا میره و به نوعی حسگر های انسان تقویت میشن ، به عنوان مثال رنگ ها و بو ها در نَذَر انسان به شدت افزایش پیدا میکنند و یا انرژی منفی یا مثبت محیط روی این افراد تاثیر گذار خواهد بود، به عنوان مثال : بعضی افراد در انجام مراقبه بوی عطری خاص رو استشمام میکنند یا صداهایی همچون موج دریا به گوش میرسه ، یا زمانی که در محیط هایی با انرژی منفی حضور پیدا میکنند حالشون دگر گون میشه ، این افراد سطح انرژی سلول ها و فوتون های بدنشون رو افزایش دادند به همین علت ، تاثیرات فوتونی محیط رو به خوبی حس میکنند .

سوم بیداری معنوی : انسان ها در طول زندگی خودشون تلاش های بسیار زیادی انجام میدن تا خودشون رو از لحاظ معنوی به سطح بالایی برسونن و به تکامل و خدا شناسی برسن ، هر چه ما در مورد خداوند بیشتر مطالعه میکنیم ، بیشتر عبادت میکنیم و در مجموع سطح فکری خودمون رو ارتقا میدیم ، فوتون های بیشتری در مغز ما شروع به فعالیت میکنند ، به تعریفی فوتون های مغز ما آزاد میشن و فعال . جهان بیرونی ما سراسر فوتون است ، اگر ما هم بتونیم به این درک برسیم که جسم و مغز ما هم از فوتون تشکیل شده ، اون وقت با ارتقاء سطح انرژیکی (فوتون) خود میتونیم حائل بین دنیای درون (جسم و مغز) و دنیای بیرونی(محیط پیرامون) خودمون رو از بین ببریم … زمانی که به این نقطه برسیم ، در اصل به بیداری معنوی رسیدیم .

انسان هایی که به بیداری معنوی میرسن ، به یک باره محیط اطراف خودشون رو سراسر نور و مشاهده میکنند ، زمانی که شما به بیدار معنوی برسین ، درخت موجود در حیاط منزل شما دیگر شبیه به این نیست ، بلکه سراسر روشنایی و نور مشاهده خواهد شد . علت این هست که حال فوتون های آزاد شده در مغز شما برابر با فوتون های موجود در پیرامون شما هستند که در نتیجه شما از جنس آگاهی ناب و نور الهی میشوید . که ما این آگاهی رو همان آگاهی خدایی می نامیم . در این لحظه انسان متوجه میشه همه چیزهایی که در پیرامون انسان وجود دارند ، نور هستند ، اما انسان به واسطه مغز و قوه ی بینایی چشم ، نور ها به اشکال دیگری برای فهم ما تصویر سازی میشن .

نورون ها: مغز انسان تشکیل شده از چربی و آب است ، که در داخل این مایعات نورون ها وجود دارند ، نورون ها را میتوان دریافت کننده و ارسال کننده پیام های عصبی نامید . زمانی که به چیزی می اندیشید در اصل ، هزاران نورون در مغز شما شروع به فعالیت و رشد می کند . نورون ها با ارسال پیام های الکتریکی و مغناطیسی و عصبی به یکدیگر باعث میشوند فکر در مغز شما ایجاد شود . هر چه نورون های مغز شما بیشتر باشد ، قدرت تفکر و عکس العمل شما بالا تر خواهد رفت ، نورون ها در مغز مانند درخت هایی هستند که رشد کرده اند دارای و شاخ و برگ های بسیاری هستند . همان طور که میدانیم چربی و آب تشکیل از اتم ها هستند ، و اتم ها تشکیل شده از فوتون ها  . هر چه نورون های مغزی شما بیشتر باشد ، قدرت تفکر و دریافت الهام  شما بالاتر خواهد رفت . در اصل باید اینگونه بدانیم که فوتون هایی بدن ما را تشکیل داده اند ، فوتون هایی نیز محیط پیرامون ما را تشکیل داده اند . هر چه فوتون های موجود در بدن ما روشن تر و زیبا تر و شفاف تر و دارای انرژی بیشتری باشد . قدرت دریافت الهامات و بینایی معنوی انسان بالاتر میرود که این مبحث را در پست بعدی به خوبی مورد بررسی قرار میدهیم .

 

نتیجه گیری : در یک جمله باید اینگونه خدمت شما عرض کنم که در حقیقت درختی در حیاط شما به طور واقعی وجود نداره ، آن درخت تنها برای شما و موجوداتی مانند پرندگان و چرندگان و غیره دارای موجودیت هست . در اثبات این گفته هم باز به زندگی انسان هایی از قبیل دیوید کاپرفیلد اشاره میکنیم ، که میتونن از دیوار رد بشن ، یا زمانی که ما سفر روح رو انجام میدیم ، چگونه قادر خواهیم بود که از اجسام عبور کنیم ؟ حقیقت موضوع این هست که اجسام وجود دارند اما نه به طور واقعیت مطلق ، بلکه برای زندگی حالِ حاضر ما دارای معنی و مفهوم هستند.

با تغییر نحوه ی نگرش شما به جهان هستی و همچنین تغییر سطح انرژیکی شما ، اجسام و تمام محیط مادی حاضر در پیرامون شما هم دچار تغییر خواهند شد .

شاید با خوندن این پست و به پست قبل ، هنوز هم در حقیقت این گفتار ها شک داشته باشید ، که خب ، به شما حق میدم ، ما سال های سال ، با باور دیگری زندگی کردیم ، اما حال داریم چیزهایی رو میشنویم که غیر قابل باور هستند ، چطور تمام آسمان ها و زمین از نور ساخته شده و چطور جهان در برابر دیدگان ما خودش رو تصاویری از اشکال و اجسام مختلف نمایان میکنه ؟

حقیقت این اسرار همون طور که گفته شد در قوه بینایی و مغز شما نهفته است ، البته این گفته به این معنی نیست که مغز و قوه ی بینایی ما ، مشغول فریب دادن ما هستند . بلکه هدف ما از نوشتن این پست این بوده که به شما این موضوع رو تفهیم کنیم که واقعیت معنوی یا مجازی عالم خلقت چیزی فراتر از واقعیت مادی آن است .

اینکه جهان به این شکل است و این همه اسرار شگرف رو در خود پنهان کرده ، یک فریب نیست ، بلکه یک نعمت و یک رحمت از جانب خداوند متعال است ، چون ما انسان ها همچون شاگردانی هستیم که برای شناخت معبود ؛ پای بر کره ی زمین گذاشتیم ، کره ی زمین برای ما نقش یک  کارگاه اموزشی رو داره ، ما همانند شاگردانی هستیم که ابتدا باید آموزش ها و امتحانات اولیه رو با موفقیت پشت سر بذاریم تا کم کم وارد مراحل بالاتر شناخت خود و خداوند بشیم . حال هم به همین شکله ، شما تا دیروز تصور دیگری از جهان آفرینش داشتید ، اما حال با واقعیت های دیگری رو به رو شدید و این روند برای جویندگان حقیقت تا آنجایی ادامه داره که به مرحله ی استادی و خدا شناسی برسن .

مباحث مربوط به کوانتوم همچنان ادامه داره … امید وارم به مرور زمان مطالبی رو که در این پست مطالعه کردید رو بتونید درک کنید . تا پست بعدی شما رو به خداوند متعال میسپاریم . نظرات شما تکمیل کننده این پست خواهد بود .

 %d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1

 

۵۲ Comments:

  1. مطالب برای من بسیار مفید بود وبزبان ساده وقابل فهم. منتظر پست بعدی هستم.

  2. سلام من یک سوالی داشتم و خیلی لطف میکنید جوابم رو بدید
    ما میگیم هرچیزی یک فرکانس داره.مثلا پول یک فرکانس داره که ما با فکر کردن به اون باهاش هم فرکانس میشیم و اونو جذب میکنیم. اینکه پول فرکانس داره رو من نمیتونم درک کنم. منظور اینکه ثروت فرکانس مشخصی داره؟ یا مثلا خود یک اسکناس فرکانسی داره؟ چون اگه این فرکانس مال خود اسکناس باشه ، با فرکانس بقیه اسکناس ها تفاوت داره پس ما با فکر کردن به پول دقیقا با چی هم فرکانس میشیم؟ و اگر مفهوم ثروت فرکانس داره این فرکانس ناشی از چیه؟ چطوری به وجود اومده؟
    ممنونم

    • سلام به شما دوست عزیز.
      منظور از مبحثی که عنوان کردید این هست که ثروتمند شدن فرکانس خاصی رو داره.
      اما این فرکانس از کجا اومده ؟ چه کسی این فرکانس رو ایجاد کرده ؟
      اگر بخوایم این موضوع رو به صورت ساده بیان کنیم، باید بگیم که طرز فکر انسان های کم در آمد ، با طرز فکر انسان ثروتمند و موفق، بسیار متفاوته.
      یک انسان کم در آمد، به در آمد های بالا فکر نمیکنه، اگرم فکر کنه پیش خودش میگه من سال ها هم کار کنم نمیتونم همچین در آمدی داشته باشم.
      اما یک انسان ثروتمند، این سختی ها رو پشت سر گذاشته و میدونه در پس هر کوشش و تلاشی، نتایجی نهفته است.
      یک انسان کم در آمد، خودش رو لایق ثروت های بالا نمیدونه، اما یک انسان ثروتمند خودش رو برای هر مکان و تجارتی موفق و لایق در نظر میگیره.
      یک انسان کم در آمد از بر داشتن قدم در راستای موفقیت ترس داره اما یک انسان پر در آمد این مراحل رو پشت سر گذاشته و فقط به پیشرفت حاصله از این قدم ها فکر میکنه.
      پس همه این ها مهم و حیاتی هستند.
      اما در موضوع فرکانس مربوطه. باید بدونید که هر طرز فکر ما، یک فرکانسی رو در اطراف ما ساطع میکنه. اگر ما خودمون رو بد بخت و بیچاره و فقیر در نظر بگیریم. اگر اینگونه فکر کنیم که همیشه یک کارمند با یه حقوق ثابت خواهیم بود، اگر فکر کنیم که ثروت و پیشرفت برای دیگران هست، تا همیشه با افرادی بر خواهیم خورد که همانند ما فکر میکنند و پیشرفت برای ما بسیار سخت خواهد بود.
      اما اگر طرز فکر خودمون و نگرش خودمون رو به شرایط فعلی محدود نکنیم، بیخود و بی جهت به خودمون تلقین های غلط ندیم. و مثبت نگر و امید وار برای مسائل مالی خود قدم داریم. میتونیم با گذشت زمان مناسب، پیشرفت کنیم و ما هم به ثروت مند شدن نزدیک و نزدیک تر بشیم.
      اما در هر راهی، در هر اقدامی، عجله کردن راه حل ما نیست. عجول بودن یعنی کور بودن. شخص عجول نمیتونه نشانه ها رو به درستی ببینه. شخص عجول در هر اقدامی فقط به دنبال نتیجه ی سریع هست. شخص قبل از اینکه زمینش به مرحله برداشت برسه، زمینش را رها خواهد کرد . امید که مفید باشد. موفق باشید.

  3. سلام شما تو سایتتون مطلبی درباره حس ششم ندارید؟اگه دارید میشه لینک اون صفحه رو بهم بدید چون پیداش نمی کنم و اگه ندارید لطفا خواهشا یه مطلب درباره حس ششم و تقویت و فعال کردنش بذارید و کلا توضیح بدید چطور این حس کار می کنه.چون تو اینترنت مطالب زیاد جالبی دربارش نیست و هیچکدوم طریقه فعال کردنش رو نگفتن.راستی، راست میگن که اگه حس ششم فعال شه آدم میتونه روح ها رو ببینه؟اگه یه سرچ کنید می بینید یه نفر به اسم جوآن ماری حس ششم فعال داره و از تجربیاتش هم گفته فقط من نمیدونم درسته یا نه؟

    • سلام به شما مینو عزیز . مطلبی در مورد حس ششم نداریم. و به این مطالب هم نمی پزدازیم . این مطالب ربطی به خود شناسی ندارن و در طی مسیر خود شناسی خودشون کسب میشن.

  4. فاطمه سادات

    سلام یه سوال در قانون نسبیت انیشتین میگه با نزدیک شدن به سرعت نور جرم افزایش پیدا می‌کند اما شما میگید که فوتون جرم نداره میشه یه کم توضیح بدید؟

    • سلام به شما فاطمه سادات عزیز.
      هر چه یک جسم با سرعت بیشتری حرکت کنه ، جرم این جسم بیشتر از قبل خواهد شد. مثال جسمی که با سرعت ۱۰ کیلومتر بر ساعت حرکت میکنه با جسمی که با سرعت ۱۰۰ کیلومتر بر ساعت حرکت میکنه جرم متفاوت تری خواهد داشت.
      این موضوع در هواپیماهای جنگنده به وضوح قابل رویت هست . هر هواپیمایی نمیتونه سرعت صوت رو بشکونه ، چون رابطه ی بین جرم جسم و فشار هوا بسیار زیاد خواهد شد و باعث منفجر شدن هواپیما میشه.
      پس ما هر چه یک جسم رو با سرعت بالاتری حرکت بدیم جرم اون جسم هم بیشتر به نظر خواهد رسید.
      یک فوتون به خودی خود جرمی نداره.
      اما هزاران فوتون زمانی که با هم ترکیب میشن جرمی رو تشکیل خواهند داد. اما یک فوتون فقط حاوی انرژی هست و جرمی نداره.

  5. سلام , مچکرم مطلب خیلی جالبی بود اصل مطلب رو نادرست نمیدونم ولی تا این جایی که من اطلاع دارم کاپرفیلد یک تردست هستش و عبورش از دیوار هم یک حقه بوده

  6. پس این ایه که همه چیزازاب خلق شده یعنی چی ؟ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی ووَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّهٍ مِن مَّاء………بااین بحث این قسمت نتیجه این میشه که آب هم ازجنس نوره چطورممکنه؟

    • سلام به شما الهه عزیز ما در قران ایه ای داریم که انسان از اب نطفه خلق شده.
      و اینکه اب به زمین جان تازه ای میده و دوباره باعث رویش زمین میشه.
      این به این معنی نیست که همه چیز از اب خلق شده باشه.
      اب هم از جنس نوره ، بله .

  7. سلام، وقتی کل دنیا نور هست مثلا درخت خانه ما نور، و انچه ما میبینیم زائده ذهن خودمان هست ، چطور همه اون درخت رو درخت مثلا سیب میبینن ؟؟؟؟

    • سلام به شما زیبا عزیز.
      این درخت، در نگاه مادی و ذهنی همچون درخت سیب هست، اما اگر اجزای این درخت رو بخوایم در سطح کوانتوم و زیر ذره بین های بسیار قوی مشاهده کنیم، به چیزی جز ذرات کوانتوم و یا همان نور نخواهیم رسید.
      چشم فیزیکی ما در حال حاضر اون رو درخت می بینه، اما اگر چشم سوم و یا چشم معنوی ما باز باشد، این درخت رو به مانند هاله ای از نور خالص خواهیم دید.
      نا گفته نمونه، سراغ تمرینات چشم سوم نباید رفت، زیرا این چشم باید به صورت طبیعی و معنوی و همگام با چاکراه های دیگر باز بشه، در غیراین صورت شخص دچار مشکلات فراوانی خواهد شد.

  8. اطلاعات بسیارجالبی دادین آقای مانی
    ازشماهم ممنونم آقاشهاب.

  9. مطالب این پست بسیار مفید و آگاهی دهنده بود…….. این پست پر از نور و آگاهی بود خیلی ممنونم…یک مطلب بگم در تایید این پست….. برای یک شخصی تجربه معنوی رخ داده بود و روح یک آدم خوب رو ملاقات کرده بود و سوالی از اون روح پرسیده بود بشرح زیر:
    سوال: شما با توجه به اینکه علاقه ای به ماده ندارید، چطور حاضر به برقراری ارتباط می شوید؟
    جواب: ” ارتعاشات شما بسیار پایین و ارتعاشات ما بسیار بالاست، ضمن اینکه ما دیگر علاقه ای به زمین و هر چیز مادی آن نداریم. شما پس از مرگ، خواهید فهمید که لطیف و سیال یعنی چه و جسم مادی و کثیف یعنی چه. ما برای آگاهی دادن به شما و ارتقای درجه ی خود حاضر به برقراری ارتباط می شویم”.

    • سلام به شما مانی عزیز ، پرسش و پاسخی که در این دیدگاه نوشته بودید کاملا درسته ، اساتید برای ارتباط با ما ، سطح خودشون رو تا حدی پایین میارن و هر چه سطح ما بالاتر بره با اون ها بهتر میتونیم ارتباط برقرار کنیم .

  10. خیلی خوب گفتین آقا شهاب:
    با مسیر معنوی درگیر نشو…

  11. ما ز دوست غیر از دوست مطلبی نمی جوییم
    حور و جنت ای زاهد بر تو بادت ارزانی…
    آقا شهاب اینطور فکر می کنم که توضیح و توجیه مسائل معنوی با دلایل فیزیکی و مادی باعث قاطی شدن همه چیز می شه و اصلا هرچه هم ما از جهان فیزیک و ماده و کوانتوم حرف بزنیم باز هم کوانتوم مادی هست و در همین دنیا و جهان داریم در مورد چیز دیگری که سطح دیگری از آگاهی رو که مادی نیست حرف می زنیم, اصلا خود حرف زدن هم مادی هست و مربوط به تجربه و فلسفه و… اصلا نور بودن ما به چه درد ما می خوره وقتی نور باعث گمراهی ما از اصل مطلب می شه؟ اگه نور هم چشمام رو کور کنه و از هزارتا دیوار و سنگ هم عبور کنم وقتی به اصل مطلب پی نبرده باشم دونستن این مطالب جز تنهاتر و غمگین تر کردن من چیزی به من اضافه نمی کنه… اینها هم خیلی زود میشه جز عادات دیدن و شنیدن من و به دیدن نور عادت می کنم, مگه ما هر روز خورشید رو با این همه نورافشانی نمی بینیم؟ مگه این همه آسمان بلند و ستاره های درخشان نمی بینیم؟ چرا نباید اینها عجیب باشه؟ حرف اینه که تا وقتی میخواییم برای عشق و ایمان دلیل و فلسفه بتراشیم هیچ وقت از سرگرمی عجایب بیرون نمیایم که عاشق باشیم, اونقد درگیر فکر و پیچیدگی روابط بین علت و معلول می شیم که دلیل اصلی رو فراموش می کنیم… عاشق خدا بودن هیچ دلیلی نمی خواد, هیچ دلیلی, بودن خودش معجزه است و تمام, بقیه ش فرعه… چرا انسان های هزار سال پیش با وجود ندونستن هیچ کدوم از این مطالب و تکنیک ها و نظریات خیلی خیلی بیشتر از ماها به خدا نزدیکتر بودند و این عجایب و معجزات براشون اتفاق می افتاد؟ به خاطر اینکه اصلا دنبال معجزه نبودن! اونها فقط ساده دل و عاشق بودن, علم و دانستن فرع بود بر ایمان… آیا به نظرتون این همه دونستن انرژی و ماده و نور و پرتو به رسیدن بیشتر انسان های امروز کمک بیشتری کرده؟ نه! فقط درگیر و مضطرب و افسرده شدیم… ما برای اثبات خدا اون رو به هزارتا موجود و ذره تجزیه کردیم و کلا خدا اینقد کوچیک شد که دیگه نمی بینیمش… خدا اندازه یه اتم و مولکول کوچیک شده چطور انتظار داریم با این چشمان ریز اون رو ببینیم؟! نه! خدا خورشید بزرگه که هر روز بالا سر ماست نه فوتون کوچک که یک جا نمی مونه و اصلا دیده نمی شه… ما اینقد بدبخت و جزئی نگر شدیم که باید همه چیز رو اونقد بشکافیم و سوراخش کنیم که تهش خدا رو ببینیم… آدم دلش به حال خودش می سوزه…

    • سلام به شما ، دوست عزیز ، معنویت در ساده نگری خلاصه شده ، خداشناسی و سلوک هم در ساده نگری تعریف شده است . اما ، همان طور که خودت هم بهش اشاره کردی ، انسان ها الان دچار کِثرت شدن ، انسان ها توجه خودشون رو به مسائین ال مادی ، مادی نگری ، مادی گرایی ، مادی طلب بودن معطوف کردن ، حالا اگر دقت هم کرده باشی ، ما با ذکر مسائلی که داریم ، میخوایم انسان ها رو از ازدیاد ، باز هم به همون وحدت با خداوند برسونیم ، تو این زمونه به شخصی بگی همه چیز یعنی خدا ، هیچ برداشتی از این حرف نخواهد داشت ،
      حال باید همه چیز رو به اشخاص ثابت کرد ، بعد از ثابت کردن ، خود شخص باید اون رو تجربه کنه تا این موضوع رو بپذیره . مثال جالبی زدید . گفتید اصلا نور به چه درد ما میخوره ، این همه نور ، نور خورشید و ماه و …..
      باید بگم ، بله ، حال کمتر کسی میتونه نور خورشید و ماه رو ببینه ، اکثر ما نا بینا هستیم ، ما به خورشید نگاهی نمیکنیم ، به ماه نگاهی نمیکنیم ، ما حواسمون به مادیات و پول و گوشی و ماشین و خونمون معطوف شده و اگر این ها رو داشته باشیم فکر میکنیم انسانی بر تر هستیم . و ما به این نیاز داریم که انسان ها رو با نور واقعی تر آشنا کنیم . نوری که در همین جهان هست ، در همین جهان مادی .
      انسان ها برای شناخت خدا ، حال باید خدا رو لمس کنن ، ببینن ، درک کنن ، مگرنه دیگه کسی با افسانه ها و صحبتهای اینچنین که خدایی در این نزدیکی هاست دل گرمی پیدا نمیکنه .
      الان ، خدا رو میخوان با علم ثابت کنن ، پس ما هم در مواقعی با علم خداوند رو بهشون ثابت میکنیم .
      سوالات شما بسیار زیبا هستند . با تشکر .

  12. راجبه مراقبه با دوستی که اونم از دوستان خدا بود یعنی پسر عارف یکی از عارفان بزرگ خواستی اسمشم بعدا بهت میگم حرف زدم گفت انجام اینکارا نظیر باز شدن چشم سوم و یا مراقبه و سکوت اینها چیزی نیست که هر وقت خواستی بتونی بهش راه پیدا کنی یعنی بهم گفت قلب ادم مثل یک بمب میمونه اگه بترکه دیگه تمومه گفت شبیه یه تخم مرغه که تو پوستشه اگه با اگاهی از طرف استاد انجام بشه میتونه تبدیل به جوجه بشه اما اگه خودسرانه انجام بشه و پوست تخم مرغ بشکنه تخم مرغ با قلب آدمی میگنده و از بین میره
    ایشان خیلی اصرار داشتن که با انجام کارهای نیک و دستورات الهی و یاری گرفتن از استاد اینکارارو بکنم..بهمم گفت چجوری استاد پیدا کنم
    انجامشون دادم متوجه شدم یه کارایی رو باید انجام بدم تا استاد بهم هدیه داده بشه
    یعنی برای دعوت کردن مهمان ابتدا باید خانه را اماده کرد.
    اره حالا واسه همین فعلا گفتم اینکارارو نکنم شاید بصلاح باشه
    اگه قراره به ارامشیم برسم همون ارامشم خدا بهم هدیه کنه بهتره تا انجام تمرینات و ریلکسیشن
    الا بذکر الله تطمئن القلوب
    مرسی داداشی

    • سلام مهدی جان ، اون دوست عزیز ، بی ربط بهت نگفته ، بلکه درستش هم همینه . ابتدا باید خانه اماده بشه ، اما عده ی کثیری از ما تا میفهمیم استادی در رویا و در درون وجود داره ، فقط میگیم استاد چرا نمیاد .
      خودت به این درک رسیدی خیلی عالیه . و شاید بشه گفت یکی از سالم ترین تمرین های معنوی ، تمرین سکوت هست و مراقبه های ساده . که برای تمرکز بیشتر و ثبات درونی استفاده میشه .
      و شما هم ، همانطور که راحت تری مسیر رو انجام بده . به عنوان مثال شاید تمرین سکوت بهترین تمرین برای من باشه ، اما اگر شما با انجامش هیچ حسی بهت دست نمیده و لذتی نمیبری ، شما نباید این رو انجام بدی . در بقیه امور هم همینه .

  13. سلام شهاب عزیز منتظرت بودم آقا
    اره راه حل داره
    بنظرم امکان پذیره
    بنظرم خیلی دارم لفتش میدم ادم شدن و نورانی شدن رو..شهاب عشق زمینی در مقدمه عشق الهی وجود داره و با استقاده درست ازش میشه عشق الهی رو یافت و ازش بهره مند شد. عشق زمینی مثل یک ماشین نو میمونه اگه ازش استفاده کنیم واسه رسیدن به مقصد اصلی خب خیلی کمکنون میکنه خیلی جلو میفتیم نسبت به وقتی که میخواستیم این راه رو پیاده بیایم اما اگه نه توجهمون فقط معطوف ماشین شه و هر روزماشین رو تمیز کنیم اسپرت کنیم به ظاهرش برسیم خب از هدف اصلی ماشین جا میمونیم و صدمه میزنه به مسیر معنویمون
    یه حرفت خیلی روم اثر گذاشته تا الان شهابجان..اونم اینه که یروز بهم گفتی هیچکس اندازه خدا تو رو درک نمیکنه
    من تا الان خیلی شاکی بودم خیلی احساس میکردم تنهام حس میکردم با کارام پیش خدا جایی ندارم.مدام احساس گناه باهام بود.تا اینکه به قول تو سعی کردم خودمو ببینم بشناسم بفهمم و عشق بورزم به خودم به کسی که روح خدا تو بدنشه..بعد گفتم بهترین کار اینه..و به خدا گفتم خدایا کمکم کن من فکر میکنم این راه درسته و راضی باش ازم اگه راه درست چیزه دیگه ایه بهم بگو..تا اینکه بعدا ادمایی سر راهم اومدنو حرفایی زدن بهم که فهمیدم خدا واقعا خیلی خوب منو درک میکنه فهمیدم خدا یه لحظه ام از بنده هاش غافل نیست اینارو میدونستم اما با تمام وجود لمس کردمشون اینبار
    الان واقعا از ته دلم میگم خدا جواب تموم خواسته های مارو میده فقط تهگامی که بهش توکل میکنیم میگیم خدایا به امید تو هرچی خیره پیش بیاد شاید دیگه خواسته هایی که ازش داریم واسمون خیر نباشه خدا بهترشو کنار گزاشته باشه واسمون
    فقط الان اینو میدونم که هیچی نمیدونم اینو میدونم که خدا خیلی نزدیک به ماهاست خیلی ادما دور شدن از خودشون
    خیلی دورم خیلی راه دارم اما امید هیچوقت تو دلم نمیمیره چون تا الانشم خیلی خیلی مدیون خدام
    حتا اگه قرار باشه دیگه به چیزی نرسم دست از خواستن بر نمیدارم چون هدفی جز خدا برام وجود نداره
    نمیگم کج نمیرم چرا میرم اما به قول تو بنظرم خدا درست داره ادمی مه زمین میخوره دوباره پاشه و ادامه بده
    شهاب جان خیلی حرف زدم ببخشید اگه حرفام اشکال داشت نظرمو چاپ نکن داداشی.
    پناه میبرم به خدا اگه یه کلمه از حرفامو از علممو از خودم بدونم علم مختص خداست حرفای بالام بعضیاشون رو دوستان عزیزی بهم گفته بودن که اونارو هم خدا بهره مند کرده بود از علم خودش
    حق یارت داداش

    • سلام مهدی جان ، تو آزادی که هر طور دوست داری خدای خودت رو بشناسی و درک کنی ، من از طریق خودم خدارو شناختم ، توام از طریق خودت خدارو بشناس . بهتر از من و دیگران خدارو بشناس .
      خداوند بر احوال ما آگاه هست ، پست تو ذهن خود نیستی رو بخون ، و منتظر پست های بعدی در این زمینه هم باش .
      یه نکته ی دیگه رو هم از من داشته باش ، اونم اینکه با مسیر معنوی درگیر نشو ، تو نمیدونی مقصدت کجاست ، پس هی مسیر خودت رو به چالش نکش ، برای مادیات تلاش کن ، اما وابسته نباش بهش ، ذهنت رو کنترل کن ، نفست رو کنترل کن ، اگاه باش و با خدا زندگی کن اما در کنار مردم زندگی کن . شاد زندگی کن . معجزه های خدا رو ببین . اشعار بزرگان رو بخون که در وصف خدا خوندن . بذار بذار رفته رفته عشق در تو زنده بشه . هر گاه با خودت درگیر میشی که من عقب موندم ، من نتونستم ، من خراب کردم ، این یعنی حرفای تو ، این یعنی گفته های ذهنی و ایجاد بن بست در مسیر .
      در پناه خدا باشی و هر سوالی داری بپرس تا در موردش صحبت کنیم . راستی کمی هم مراقبه یا سکوت رو در برنامه روزانه قرار بده .

  14. دمت گرم خیلی استفاده کردم از این مطلب.
    همیشه برام سوال بود چرا نمی تونم ببینیم بعضی چیزارو.
    به این توجه نکرده بودم که مغز تعیین میکنه ما چی ببینیم.

  15. سلام نمیشه گفت نه از خدا که اره خواب عجیبی دیدم که واقعا خدا شگفت زدم کرد…خیلی عشق کردم..
    از زمینیم اره اما خب کمتر از عشقی که میدم البته شاید اون نظرش فرق داشته باشه با من

    • سلام مهدی جان ، حالا به نظرت راهی هست که از درون ، خودت به خودت عشق بورزی ؟ خودت عاشق بشی ؟ عاشق خودت و خداوند ؟ یعنی از عشقی زمینی ، به عشق حقیقی سفر کنی ؟ راه حلی داری ؟

  16. ببین شهاب جان من برام عشق خیلی مقدسه…یعنی در هر صورت عاشق هستم سعی میکنم اگه بدی بشه بهم زود فراموش منم و ببخشم بیشتر خوب شم..اما راستیتش این عشق تنها ارزش دنیایی که من شناختم
    خب عشق خیلی بعدها داره مثل خودشکنی غیرخواهی گذشت نیکی کردن بخشیدن اما بدیش اینه واسه من گسترده نیست..یعنی زات من دلش میخواد بهمه جهان عشق بورزه اما خب یجورایی با خیانت کردن اشتباه میگیرنش…واسه همین الان عاشق عشق زمینیمم بهم خودشکنی شکستن غرور خوب بودن رو یاد داده نه به اون شدت ولی سعی میکنم با همه خوب باشم
    بجز عشق ارزش دیگه ای پیدا نکردم
    دلمم نمیخواد مردم حس کنم ادم بی احساسیم چون همه منو به با احساس بودن میشناسن
    الان هیچ چیزدنیایی منو نه زیاد ناراحت میکنه نه زیاد خوشحال ..غیر لز همون عشق که سرچشمه اش خداست

    • سلام مهدی جان ، ایا همان طور که عشق رو اهدا میکنی و عشق میورزی ، عشق رو هم از خداوند و معشوق زمینی خودت دریافت میکنی ؟

  17. شهاب جان سلام نتونستم نیام تو وبلاگ قشنگت و نظر نزارم
    یه سوال داشتم..ببین من وقتی شروع کرردم همه چیز رو از خدا ببینم و هر اتفاقی که افتاد رو شکرگزار باشم یه حس بی تفاوتی بهم دست داد..یعنی دیگه از جدایی زیاد ناراحت نمیشدم از خیانت کردن بهم شاکی نمیشدم و یه بدی دیگشم این بود زندگی رو ول کرده بودم و میگفتم هر اتفاق بدی بیفته مهم نیست…نمیدونم این بی تفاوتی چقد خوبه چقد بد…البته یه مدت اینجوری بودم فقط..

    • سلام مهدی جان ، شما یک اصل رو به خوبی دریافت کردی ، اما آیا اصل دیگر رو هم پیدا کردی ؟ این خیلی خوبه که شما نسبت به اتفاق های بی ارزشی که در باور و ذهن انسان ها به بزرگترین ارزش ها قلمداد شده بی تفاوت شدی ، این بسیار عالیه ، اما برای اینکه ذهن تو خودش رو نبازه و حتی خود تو احساس پوچی نکنی ، باید ارزش ها رو هم پیدا میکردی ، اگر در کنار رها کردن بی ارزشی ها ارزش ها رو پیدا کنی و بشناسی ، اون وقت نه تنها به فکر فرو نمیری ، بلکه بسیار هم شادمان و خوشحال میشی احساس سرزندگی میکنی . خب ؟ حالا تو بگو بینم …

  18. سلام
    ممنون از توضیحات و مثال های خوبتون. عاشق های واقعی شاید مثال خوبی برای این موضوع باشند. اونا واقعا چیزی فراتر از جسم و ظاهر فیزیکی معشوقشون را می بینند.

  19. سلام من سالها در رنج و تاریکی زندکی کردم الان میخوام زندکیم ررو تغیر بدم وشاد و مهربان باشم کمکم کنید نحست از دست دادن زما

    • سلام دوست عزیز ، بهترین راه کار و راه حل برای شما الان خوندن پست های بیا طرحی نو در اندازیم از بخش یک تا پنج هست .
      این پست ها رو مطالعه کنید و دقیقا چیزی رو که بهتون گفته شده رو بخونید و انجام بدید . مطمئن باشید تحولی عظیم رو شاهد خواهید بود .
      هر سوالی هم داشته باشید در بخش نظرات هر بخش مطرح کنید با ما

  20. با درود
    با خوندن این پست به این نتیجه رسیدم اگه ذات همه انسانها نور
    باشه در حقیقت انسان بد نباید وجود داشته باشه پس چرا ما انسانهارا به خوب وبد تقسیم کردیم
    وکمکی که به من کرد در مواجه با انسهایی که در تقسیم بندی بد هستند با خودم میگم این انسان هر چه که باشه ذاتش از نور پس الوهیت درونی پاکی داره و راحتر میتونم به کارم ادامه بدهم ودرگیری هم کمتر میشه وزیباست اگر بتونیم همه انسانهارا خوب ببینیم
    اینجوری بیشتر در آرامش هستیم ممنون به خاطر مطلب آموزنده ای که در این پست بود
    مانا باشید

    • سلام بر همه رومیتای عزیز ، ممنون هستم از شما . بله ؛ نه تنها همه انسان ها بلکه همه اجسام از نور هستند ، اما بعضی از ما خود را به شکل های دیگری متجلی کردیم . بهترین کار اینه که ما با انسان های منفی و بد اندیش و مردم ازار ، کاری نداشته باشیم . خوبی و بدیشون رو برای خودشون نگر داریم . با سپاس از شما .

  21. سلام شهاب جان،
    ایا نورانی بودن درختها نشانه ای بزای ایه قران نیست؟ که می فرماید،
    تمام موجودات زمین و اسمان در حال تسبیح خداوند هستند.
    من برای رسیدن به ان حالت معنوی تلاش زیادی میکنم. امیدوارم خدا من رو قابل بدونند.

    • سلام دوست عزیز ، نورانی بودن رو شما از چه منظری بیان میکنی ؟ تمامی عالم در سطح کوانتوم اگر دیده بشن نور خالص هستند . اما در گذار های معنوی ، در خواب و رویا ، چندین بار درختان رو نورانی و براق و لطیف دیدم ، منظور شما این هست ؟ یه طور حتم تمامی موجودات در حال تسبیح خداوند هستند ….
      هر چه اخلاص عمل شما ، اخلاص در نیت های شما و پاکی شما بیشتر باشه ، زود تر به هدفت میرسی عبدالله عزیز

  22. با سلام
    و در تکمیل نتیجه گیری هایی که شهاب عزیز در دو پست ِ اخیر انجام داد ، میخواستم خدمت شما عزیزان عرض کنم : درست به همین خاطر که دنیای ما ، دنیایی خلق شده از انرژیست ، ما با انرژی ِ تولید شده از افکارمون باعث میشیم دیر یا زود چیزی رو از دنیای تصور و کلام ، در دنیای بیرونی خلق و جذب کنیم ، خواه ناگوار خواه سرشار از خیر و برکت و فراوانی . پس با تمامی قدرت ِانرژی های نورانی ، خواستار آنم که خداوند به ما درک ِ توانمندیمان در خلق ِ برکاتش را عنایت فرماید .
    خیر پیش
    جویا

    • اتفاقا جویای عزیز در پست بعدی ذهن رو مورد بررسی قرار میدیم که متوجه میشیم ذهن یک دستگاه کوانتوم است . تفکرات رو چگونه ایجاد و چگونه انتقال میده . اگر وقت کنم و تو این یکی دو روزه پست رو بنویسم خیلی خوب میشه . ممنون از همراهیت

  23. دوستان عزیز ، نسخه کامل شده جزوه پیام هایی از فرشتگان که معنی اعداد ۱ تا ۲۴ بهش اضافه شده در پست پیام هایی از فرشتگان و کتابخانه قرار داده شده میتونید دانلود کنید . با تشکر

  24. سلام شهاب عزیز
    اولین باره وارد فضای سایتتون میشم . خدا رو شکر که مسیر معنوی قشنگتون رو دارین ادامه می دین ، دیدن اسمهای آشنا برام خوشاینده ♥♥♥
    و چه نوشته پر باری ، جهان هستی از انرژی و یا به جنس همون نور که شما توضیح دادید ساخته شده
    و انرژی هم مانند یک رود جاری هست . نمی تونه اصلا ساکن باشه ، در ساکن ترین حالی که ما تصور داریم در حال ارتاش هست ♥
    بنابراین میشه ادعا کرد که هیچ چیز شبیه انچه شما می بینید ، نیست
    روزگارتان زیبا ، پربرکت باشید ♥

    • ممنون ویدا جان ، کلبه ی خودته ، دیر اومدی اما خوش اومدی ، کاملا درسته ، دیده ها اون چیزی نیستن که دیده میشن ، بلکه راهی هستند برای آن چیزی که باید دیده بشن . روزگار شما هم زیبا و پر برکت باشه ، خوشحالم کردید با حضور گرمتون .

  25. با سلامی دوباره و عرض تسلیت به مناسبت ایام محرم وعاشورا وشهادت مظلومانه امام حسین ویارانش ……اقا شهاب به نظر من مولانا چندین قرن قبل با استفاده از سفر در زمان وپدیده کوانتوم به اینده سفر کرده ومطالب دانشمندان امروزی ما را دزدیده ودر زمان خود به نام خویش به ثبت رسانده 🙂 …. ولی گذشته از شوخی این مساله برای من نیز جایی پر از ابهام دارد !!!! علی الخصوص بیت زیبایی از شعر هاتف اصفهانی شاعر قرن دوازدهم هجری .که با نماد وجلوه ای رمزگونه به مسئله الکترون اشاره میکنه اون جایی که میگه …(چشم دل باز کن که جان بینی انچه نادیدنیست ان بینی ……دل هر ذره را که بشکافی…… افتابیش در میان بینی…! )من تو این مسااله موندم انزمان که قرن دوازدهم هجری بود یک ذره بین ساده هم اختراع نشده بود چه برسه به میکروسکوپ تا دانشمندی با در اختیار داشتن ان دل ذرات را شکافته وبه ساختار درون مولکول واتم دسترسی پیدا کنه !!!میشه گفت از ابتدا میل به دستیابی به منابع هسته ای در رگ وریشه ما ایرانیها وجود داشته !!…خلاصه واقعا همانگونه که شما فرمودید میشه نتیجه گرفت که اونا با استفاده از اساتید باطنی و سیر وسلوکهایی که داشته اند از این مطالب عجیب علمی اگاهی یافته اند و این مکاشفات علمی فقط مختص به زمان ودوره ما نبوده .

    • سلام خانم ستایش،ایام عاشورا بر شما هم تسلیت باد، اتفاقا این موضوع کوانتوم رو برای آقا صالح(پست حباب ها )تعریف میکردم خیلی لذت میبردن و مدام میگفتن دل هر ذره که بشکافی خورشیدی نهان بینی، ممنون از نظر زیبا شما

  26. خدمت شما . واقعا که این بحثها ذهن انسان رو با چه زوایای عمیقی اشنا میکنه . شگفتیهایی که انسان رو به تحسین ووادار به سجده در مقابل معبودش میکنه و به راستی چه زیباست یه زیبایی معنوی رسیدن …یک مطلب عجیب واسرار انگیزی رو من تو کتاب گفتگو با خدا خونده بودم که خالی از لطف ندیدم اینجا بنویسم…….. زمان به ان صورتی که ما میشناسیم وجود ندارد بنابر این گذشته ای که میشناسیم واینده ای که میبینیم همان زمان حال هست به اینصورت که ما همیشه چیزی را میبینیم که از نقطه نظرمان گذشته توصیف میشود( حتی زمانی که ان چیز یا پدیده درست مقابل دیدگان ما قرار داشته باشد) …امکان ندارد ما زمان حال را ببینیم .زمان حال اتفاق میفتد بعد به فوریت به نور مبدل مبگردد وان به گیرنده های عصبی چشم های ما میرسد وزمانی طول میکشد تا این فرایند انجام پذیرد ..در مدتی که نور به ما میرسد زندگی به روند خود ادامه میدهد وبه جلو حرکت میکند ..حالت دوم اتفاق میفتد در حالیکه نور حاصل از رویداد قبلی دارد به ما میرسد ..انرزی شکسته شده به چشمهای ما میرسد وگیرنده ها .ان علامت رو به مغز میفرستند که داده را تفسیر کرده وبه ما اعلام میدارد ما چه چیزی میبینیم ..با این وجود اون چیزی نیست که اکنون در مقابل دیدگان ماست !!!!یعنی این چیزیست که ما تصور میکنیم که داریم میبینیم . پس اتفاقاتی که اکنون میفتد مقدم است بر فرایند ما وانتظار ان را میکشد در واقع ما تصویر چیزی رو میبینیم که زمانی یک رویداد بود .ولی حتی همان تصویر چیزیست که ما ان را تفسیر کرده ایم وما نه تنها انرزی را تفسیر میکنیم بلکه انرا خلق مینماییم ..تجسم عمل ذهن است وهر چه بیشتر تجسم کنیم بیشتر اندیشه هایمان شکل فیزیکی به خود میگیرد تا اینکه ما انرزی افزونی که به ان میدهیم عملا به نور مبدل شده وتصویر خود را به گونه ای متجلی میکنه که ما انرا واقعیت مینامیم واین چرخش ادامه دارد واین همان چیزیست که ما هستیم وهمان فرایندیست که خدا هست پس ما هم خالق وهم مخلوق خود وزندگیمان هستیم مسلح به این دانش ما میتوانیم دنیای خود و زندگی خود را تغییر دهیم .و این در واقع اعجاب انگیز ترین مطلبی بود که من بارها وبارها این قسمت رو خوندم ودر ذهنم به تحلیل وتجزیه ان پرداختم ودر شگفتی نظام هستی .چرخه حیات وخالق اون موندم در اخر شعری از مولانا داشتم که میخواستم تقدیم حضورتان کنم که بی ارتباط با موضوع پست شما نیست ………{.هیچ چیزی ثابت وبر جای نیست ……جمله در تغییر وسیر وسرمدیست …..ذره ها پیوسته شد با ذره ها….. تا پدید امد همه ارض وسما…. ذره ها از یکدگر بگسسته شد…. باز با شکل دگر پیوسته شد…. ذره ها بینی که از ترکیبشان ….صد هزاران افتاب امد عیان…. صدهزاران نظم وایین خدا ….علت صوری این خورشیدها ….ای زمین پست وبی قدر وبها……. با تمام برها وبحرها ….انچه داری از طریق کهکشان …..از ثوابت یا که از سیارگان….. جمله گی ترکیبشان زین ذره هاست…. تا که روزی میشوند از هم جدا }

    • سلام خانم ستایش ، خیلی خیلی تشکر از نظر خوبتون ، مطلبی رو که برای گفتین به سطح بالاتری اشاره کرده بود ، و پستی که ما امروز داشتیم گفته ی این کتاب رو اثبات میکرد . و چه زیبا مولانا ترتیب جهان رو خوب بیان کرده ، مولانا اون زمان این ها رو از کجا میدونست ؟!!!!!!!!!!!!!!
      من فکر میکنم از دیدار با اساتید و سیر و سلوک هایی که داشته به اینجا رسیده .
      ذره ها پیوسته شد با ذره ها تا پدید امد همه ارض و سما …. دقیقا به پیوستن مولکول ها با هم . تبدیل شدن به جامدات اشاره داره .
      ذره ها از هم دیگر گسسته شد با بر شکل دیگر پیوسته شد : این هم به تشکیل شدن سیارات به دور هم اشاره داره .
      صد هزاران افتاب امد عیان ، صد هزاران نظم و ایین و خدا : باز هم به منظومه ها اشاره داره که سیارات به دور خورشید هایی به طور مستقل در گردش هستند . انشالله که روزی بتونیم از مولانا اون طور که شایسته هست صحبت کنیم. سپاس از شما ، حق نگهدارتان

  27. پست زیبایی هست
    هیچ چیز غیر واقعی وجود نداره همه چیزهای اطراف ما واقعی هستند ودر سطحی که برای ما تعربف شده هیچ چیز فریب ذهن نیست.
    علت اینکه روح از جامدات عبور میکنه متراکم تر بودن اون میتونه باشه چون ما که جامد هستیم براحتی از هوا و آب عبور میکنیم روح هم چون از جامدات متراکم تر هست میتونه از اونها عبور کنه.

    • سلام ایلین عزیز ، کاملا درسته ، همه چیزهایی که ما در حال حاضر می بینیم درسته و واقعی، البته در سطحی که ما داریم با اون زندگی میکنیم ، که این خیلی هم زیبا و دلنشینه . به یاد دارم اولین باری که سفر روح کردم ، در جلسه دوم سفر ، از اجسام نمی تونستم رد بشم چون فکر میکردم که نمیتونم این کار رو انجام بدم ، همین باعث شده بود که از اجسام نتونم رد بشم ، اما زمانی که گفتم من میتونم از اجسام رد بشم این اتفاق افتاد و رد شدم ، حال در مورد زندگی حال حاضر ما هم همینه ، مبحثی رو در بحث کوانتوم داریم که میگه ، زمانی که حس میکنید جسم هستید ، جسم باقی میمونید و خود رو از نور و اگاهی جدا فرض میکنید . اما زمانی که بپندارید نور هستید و جسمی از نور دارید و فرقی بین شما و محیط اطراف نیست همه از یک جنس هستید ، اون زمان اگاهی رو خیلی ناب تر و بهتر تجربه خواهید کرد . که با این تفاسیر دیگه مبحث دنیای درون و بیرون از بین میره ، همه چیز در قالب او یا آن یا ما جای میگیره . تا زمانی که ما خودمون رو جدا از محیط میدونیم و جسم فرض میکنیم ، زمانی که من رو برای خود به کار میبریم ، بحث دنیای درون و بیرون به وجود میاد . من آن هستم ، آن من است . اینجا دیگه تفاوت معنایی پیدا نمیکنه . انسان هایی که بر جاذبه یا اجسام غلبه میکنن به این گفته ایمان پیدا میکنن ، که البته هدف ما غلبه بر اجسام نیست ، بلکه این موضوع رو از نظر معنوی مورد بررسی قرار میدیم نه از نظر قدرت های فردی و کارهای اعجاب انگیز کردن .

  28. با سلام اقا شهاب ببخشید شما گفتید اجسام وجود دارند اما نه به طور واقعیت مطلق ، بلکه برای زندگی حالِ حاضر ما دارای معنی و مفهوم هستند. یعنی من و شما هم در این اصل نور هستیم و در همه جا هستیم پس وقتی من عاشق همسرم میشم یعنی عاشق همه چیز شدم و حالا موقع ازدواج یعنی من با همه چیز ازدواج کردم و یعنی شاید همسر من اون چیزی که نشون میده نباشه شاید با عرض پوزش شما باشه یا اصلا خود من باشه کمی گیج شدم اگر برام توضیح بدید ممنون میشم

    • سلام سعید جان، جواب سوالت رو با ذکر مثالی توضیح میدم، بدن تو از نور تشکیل شده، بدن من هم از نور تشکیل شده، هر دو دارای جسم هستیم، با شکلی متفاوت، من شهاب هستم و تو سعید…
      اما اگر فوتون های مغز من فعال تر از الان بشن و به شعف برسن (که این کار با عبادت، ذکر، مطالعه، تفکر، مراقبه، عاشقی در راه معبود و… امکان پذیره ) اون وقت دید من نسبت به جهان متفاوت میشه، اگر به بیداری معنوی برسم تورو بسته به سطح معنویت و روشنایی درونت، نورانی خواهم دید، و البته درختان رو تماماً نور خواهم دید، چون در سطح بیداری معنوی من دیگه درگیر تفاوت ها نیستم، بلکه اون مراحل رو طی کردم و بینش تازه نسبت به جهان کسب کردم، خود من فردی رو میشناسم که طی الارض داره و آتش هم بر اون اثر گذار نیست، بلکه شفا دهنده مریضان هم هست، خب، فردی با این همه قابلیت، این چطور امکان پذیره؟ به این موضوع هم باید از سطح کوانتومی نگاه کنیم، این انسان همانند من و شما جسم داره اما جسم اون سراسر از نور هست، یعنی سلول ها و مولکول های بدن این فرد تماماً نورانی و به شعف رسیده هستند، که البته این نور رو با چشم غیر مسلح نمیتونیم تشخیص بدیم، این فرد دیگه محدود به زمان و مکان نیست چون حال از جنس نوره، بیماران رو شفا میده چون به آگاهی و بینایی و بصیرت و نور الهی دست پیدا کرده، از آتش رد میشه چون آتش قدرت رویارویی با این رو نداره، از دیوار هم رد میشه چون در روحش قالب جسم زندگی میکنه اما در واقعیت جسم نیست، چون جسم این فرد حال تبدیل به نور شده، اما ما اون شخص رو با چشمان فیزیکی همانند دیگر انسان ها میبینیم، اینکه ما از کوانتوم برای شما عزیزان صحبت میکنیم به این خاطر هست که معجزات و واقعیت های معنوی رو به طور علمی برای شما اثبات برسانیم، تا شما شکی به دل راه ندین، باز سوالی بود بپرس داداشی

      • خیلی ممنون شهاب جان فقط چه مدت طول میکشه که ما به بیداری معنوی برسیم ؟

        • برای رسیدن به بیداری معنوی ، باید هدف سالک از اینکه به قدرت هایی مثل بینایی معنوی و سفر روح رسیدن و از اینده خبر دار شدن نباشه ، بلکه باید هدف انسانیت و رضای دل و رضای خدا و عاشقی در راه معبود باشه . انسان ابتدا درس عاشقی رو باید یاد بگیره و سپس کم کم همه این مراتب برای انسان کم کم به وجود میاد ، بیداری معنوی یکی از بالاترین مراتبه که خود به خود کسب میشه ، که خدا باید لایق بدونه که فرد به اون درجه برسه . انسان هم باید بی ریا به راه معنوی خودش ادامه بده و متوقف نشه .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.