ادراکی از حق

به یاد دارم زمانی که در تبریز بودم و تازه مسیر معنوی خودم رو آغاز کرده بودم در چند مورد با بن بست مواجه شدم  و همش از خودم این سوال رو میپر سیدم که آیا من دارم راهم رو درست میرم ؟ نکنه راه من اشتباه باشه ؟ حالا علت این سوالات و این به بن بست خوردن ها چی بود ؟ با من همراه باشید تا با هم داستان رو دنبال کنیم .

من از اون دسته از آدم هایی بودم که در خواب بودم ، یعنی مثل اکثر انسان های دیگه فقط زندگی میکردم ، نمی دونستم چرا زنده ام و چرا نفس می کشم و بهر چی به این دنیا قدم گذاشتم ،  بلکه روز رو به شب میرسوندم و شب رو به روز…

ادراکی از حق

زمانی که پیش حاج رضا رفتم و مسیر معنوی خودم رو آغاز کردم ،  برای چندین هفته فکر میکردم خیلی خیلی آگاه شدم ، فکر میکردم همه دارن پوچ زندگی میکنند و پوچ فکر میکنند و تنها من هستم که درست فکر میکنم و خدارو میشناسم ، یادمه زمانی که دبستان بودم و قدم کوتاه بود ، زمانی که روی یک صندلی میرفتم و به پایین نگاه میکردم پیش خودم میگفتم اه  ه ه ه ه چقد آدم بزرگ ها قدشون درازه ، چون وقتی از اون فاصله به زمین نگاه میکردم خیلی هیجان انگیز بود برام .

در زمان دانشگاه هم همین رو تجربه کردم ،  زمانی که حاج رضا از آفرینش و خداوند و اساتید خواب و …. صحبت میکرد فقط گوش میکردم و لذت میبردم و یک تشنگی خیلی خیلی زیاد رو برای کسب حقیقت در خودم دیدم  ، به خاطر همین خیلی رو اون صحبت ها فکر میکردم ، میدونم شما هم در قدم های اول این هارو تجربه کردین .

زمانی که میفهمیم روزمرگی یعنی چی ، زمانی که یک سری اطلاعات معنوی از طریق یک کتاب یا یک سایت دریافت می کنیم درست مانند اینه که یک جوهره ای در بدن ما اضافه میشه و میخواد مارو به سمت بالا بکشونه . درست مثل این میمونه که قد شما یک دفعه ۵۰ سانتی متر زیاد شه ، پیش خودتون میگین چرا دیگران انقد کوتاه شدن ؟ من برای دو هفته ای اینطوری زندگی کردم ، تو خیابون ماشین های تاکسی رو میدیدم که رفت و آمد میکنن پیش خودم می گفتم راننده های اینا چطوری زندگی میکنن ؟ روزمرگی چقد آخه ؟ این اصلا میدونه خدا کیه ؟ خدا چیه ؟ چرا اومده به این دنیا ؟ این که تا آخر عمرش باید صبح تا شب پدال گاز و ترمز رو فشار بده و ….

اون زمانی که مسیر معنوی خودم رو شروع کردم قید دین رو زده بودم و میخواستم به ازادی معنوی برسم و چون در ابتدای راهم چند خواب معنوی هم دیده بودم دیگه یقین داشتم که راه من درسته و این راه بهترین مسیر برای شناخت خداست ، کار به جایی رسید که دیگه فکر میکردم اون انسان هایی که پیرو دین هستند همه دارند اشتباه میرن وخودشون رو اسیر قید و بند های دین کردند ، مدت کمی نگذشت تا اینکه با همکلاسیم آشنا شدم ، اون یک فرد خیلی معمولی به نظر می رسید ، اما در باطن خیلی هم انسان بزرگی بود ، همکلاسی من طبق دین جلو میرفت و انسان معتقدی هم بود .

من زمانی که با اون آشنا شدم از تجربیات معنوی خودم براش گفتم و اون هم متقابلا تجربیات معنوی خودش رو برام گفت و من خیلی خیلی تعجب کردم . تعجب من بعد از مدت کوتاهی تبدیل به یک سوال بزرگ شد ، بعد تبدیل به یک تردید شد .

یک چیز رو نمی تونستم درک کنم !!! این سوال برای من به یک ابهام بزرگ تبدیل شده بود . طوری که تصمیم گرفته بودم برم کرمانشاه پیش پیر مرشدی تا این سوال رو ازش بپرسم که کدوم راه درسته ؟

سوال من این بود … من قید دین رو زدم و در مسیر خداشناسی و خود شناسی قدم برداشتم و در این مسیر خواب های معنوی هم دیدم و رشد معنوی هم داشتم  ، حال  چرا دوست من که معتقد به قرآن و دین اسلام هست اون هم مثل من در خواب هاش اساتید روح رو دیده و خواب های معنوی بسیاری رو تجربه کرده ؟ کدوم راه درسته ؟ من دارم درست میرم یا اون ؟ من راه اون رو ادامه بدم یا اون راه من رو ادامه بده ؟

من با خواهرم راحتم ، و در مورد معنویت باهم صحبت میکنیم و اون هم به این مطالب علاقه منده . یک روز قبل از اینکه به تبریز برم رفتم خونه خواهرم و خودم سر صحبت رو باز کردم ، من رفتم اونجا شاید که حالم بهتر شه ، اما نه ، حالم بدتر شد . حالا چرا بدتر شد ؟. بهش گفتم آبجی داستان اینه ، من در یک مسیر عرفانی هستم که در این مسیر بی دین شدم اما اعمال خودم رو کنترل میکنم ، کار های خوب میکنم و … فقط دین رو کنار زدم . حالا دوستم هم هست که معتقد به اسلامه و طبق دین جلو میره و اون رشد معنویش مثل من بوده ، بلکه هم بیشتر . گیج شدم آبجی ، اگر من دین ندارم راهم غلطه پس چرا دارم خواب معنوی میبینم ؟ و اگر اون راهش غلطه اون چرا رشد معنوی داره ؟ آبجی ما هم نه گذاشت نه برداشت گفت :

شهاب اینا همه غلطه ، دین اصلی راه اصلی راه حقیقت ، آیین ماست ، منظورش آیین اهل حق یعنی همون آیین پدری ماست . گفتم چرا این رو میگی ؟ گفت مگه ندیدی فلانی تو همین آیین شفا گرفت . مگه ندیدی فلانی خواب این ایین رو دیده بود . مگه ندیدی …. چند تا دلیل اورد که همه شون منطقی بود و درست و من چند تا از معجزاتی که در ایین ما اتفاق افتاده بود رو شاهد بودم و باز هم حالم بدتر شد . هی از خودم میپرسیدم خدایا کدوم راه درسته ؟

 اما حقیقت ماجرا چی بود ؟ این کش مکش ها خواست خدا بود تا به من یک چیز رو بفهمونه  .که ای بنده کوتاه فکر ، من برای تمام بنده هام خدایی میکنم ، فقط کافیه بنده ی من بخواد به طرف من بیاد ، اینکه اون بنده در چه آیینی یا چه دینی یا چه مسلکی هست برای من مهم نیست ، مهم اینه بنده ی من دستش رو به سمت من دراز کنه . منم درست به همین خاطر اسم این پست رو ادراکی از حق گذاشتم .

اگر دقت کرده باشین میبینین یک مسیحی در رویاهای معنویش مسیح رو میبینه ، یک مسلمان در رویاهاش مکه و امامان رو میبینه و یک اکیست هم در رویاهاش ماهانتا و اساتید روح رو مشاهده میکنه . خداوند همون خداوند هستش ، اما خودش رو برای بنده هاش به اشکال متفاوت متجلی می کنه .

اینکه ما بیایم دیگران رو از دید خودمون بسنجیم  و در موردشون قضاوت کنیم یک اشتباهه فاحش محسوب میشه .

چون ما حق قضاوت در مورد هیچ کس رو نداریم، یک جمله رو نباید فراموش کنیم ، قضاوت همیشه با خداست .

دید خداوند با دید ما انسان ها خیلی فرق داره ، خداوند متعال مثل یک پدر مهربون میمونه که برای هیچ کدوم از فرزنداش فرقی قائل نمیشه .  این طبیعت برای ما یک الگوی بسیار روشنه . خداوند رو همچون یک خورشید فرض کنین . خورشید به طور یکسان یک دشت رو روشن میکنه و گرما میبخشه ، حال فرض کنین در اون دشت انسان هایی دارند زندگی میکنند ، عده ای از این انسان ها لباس هایی رو به تن کردند ، عده ای هیچ لباسی به تن ندارند ، عده ای هم خودشون رو در خانه ها حبس کردند .

زندگی کنونی ما هم درست به همین صورته ، عده ای از ما لباس هایی رو به تن کردیم ، لباس خود نمایی ، لباس غرور ، لباس پیش داوری و قضاوت ، لباس بد گویی و …. اینکه حافظ میگه : تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز ، درست داره به همین موضوع اشاره میکنه . ما با لباس هایی که به تن میکنیم در اصل داریم بین خودمون و خداوند یک حجابی رو ایجاد میکنیم و از تابش مستقیم نور خورشید به خودمون جلوگیری میکنیم .

اگه بدبینی ها رو دور کنیم ، میتونیم اینو متوجه بشیم : کسی که راه خدا رو با عشق انتخاب میکنه دست و پاش خود به خود برای انجام یه سری چیزا بسته اس . حالا توی یه دین اسمه این چیزا میشه گناه ،توی یکی دیگه میشه کارما و توی دیگری میشه دوری از خودبرتر … . نتیجتا هیچ رجحانی برای کسی که دین یا طریقتی رو برای رسیدن به خدا از راه دلش داره انتخاب میکنه ، وجود خارجی نداره . راه عاشق چیزی جز عشق ورزیدن نیست .

عشق حقیقی هم میگیره هم میبخشه ، هم میمیرونه هم زنده میکنه ،هم به اتیش میکشه هم گلستان میکنه . اما توش خودخواهی یو انحراف وجود نداره .

موضوع دیگری که میخوام د رموردش صحبت کنم ، بخشش و درک خداوند نسبت به ماست ،  اکثر شمایی که این وبلاگ رو میخونین از جوون ها هستید ، مثل خود من . ما در سن و سالی هستیم که نیاز به تفریح داریم ، نیاز به شادی داریم ، نیاز به یک گردش داریم ، نیاز به تخلیه انرژی داریم و خداوند بر تمام این ها اشراف کامل داره . 

 

اینکه در مواقعی مرتکب به عمل اشتباهی میشین  خودتون رو سرزنش نکنین  ، خودتون رو افسرده نکنین ، خودتون رو از خداوند دور ندونین ، خداوند همیشه از خود شما هم به شما نزدیک تره ، تنها این شما هستین که خودتون رو در حصاری از نا امیدی پنهان میکنین ، هیچ خلقی مانند خالق انسان رو درک نمیکنه . کاری که باید انجام بدین اینه که ابتدا از خداوند طلب بخشش کنین و بعد خودتون رو ببخشین و بعد از اشتباهات خودتون درس بگیرین ، چون این اشتباهات میتونه یک الگو و یک مکتب در مسیر معنوی شما باشه ، تا بتونین در مقابل نقاط ضعف خودتون  عکس العمل بهتری رو نشون بدین . در مسیر معنوی هیچ وقت نا امید نباشین ، همیشه به جلو حرکت کنین ، اگر هزاران بار هم زمین خوردین باز بلند شین ، بدونین که خداوند تلاش شما رو میبینه و مطمئن باشین تلاشتون بی ثمر نخواهد بود .

دریک مسیر معنوی هیچ تلاشی بی ثمر و بی پاداش نخواهد بود .

ما به خاطر حجاب هایی که در خودمون ایجاد کردیم نمی تونیم اسرار وجودی و الهی خودمون رو به چشم دل ببینیم . در این زمونه سرد و بی روح انسان هایی که برای شناخت خودشون و خدای خودشون پا به عرصه وجود میزارن و جستجوگر هستند تا ذره ای دانش معنوی رو کسب کنند ، که در کنار این دانش معنوی به درکی از خداوند برسند ، در منزلگاه خداوند جایگاه ویژه ای دارند . با این روال حیفه که بنده خودش رو از خداوند دور ببینه .

بنده ی واقعی خداوند کسی هست که هیچ گاه از خدای خودش دل نکنه و هیچ وقت خودش رو از مهر و محبت خداوند دور ندونه .

امید که این پست هم ذره ای به دانش معنوی شما اضافه کرده باشه.

در پناه حق باشین . شهاب

۲۷ Comments:

  1. سلام امروز یک اتفاقی افتاده که خواب رو از چشمام گرفته مثل همیشه آمدم و مطالب جالب شما رو مطالعه کردم
    الآن احساس بهتری دارم.
    امیدوارم از اشتباهاتم درس بگیرم چیزی که خیلی باهاش مشکل دارم.

  2. سلام .میخواستم درمورد انرژی منفی اجدادی بپرسم
    و سوال دیگه اینه که من مطالب هایی رو خوندم که از اسیب رساندن روح های خبیث و شیاطین و موجودات ماورایی صحبت کرده بود چه کار کنیم که توی دام انها گرفتار نشیم و از همه مهمتر گولشدن رو نخوریم و اشتباها با روح های مقدس اشتباهشون نگیریم .با تشکر

    • سلام به شما آیه عزیز.
      مطالعه کردن بود ، کتاب خوندن خوبه، اما هر کتابی خوب نیست. هر مطلبی هم خوب نیست.
      شما هم رفتین شروع به خوندن کتاب های بی اساس و بی پایه غیر مفید و بلکه مضر کردید.
      کتابهایی که فقط اخطار و ترس هستند.
      اصلا نیازی نیست در مورد این مسائل اطلاعات کسب کنید. به جای اینکه خطرات راه تاریکی رو یاد بگیرید. راه روشنایی رو طی کنید.

  3. سلام .راستش من مطالب پیجتون رو میخونم و ازش استفاده میکنم .
    میخوام ازتون کمک بگیرم .من یه انسان گمراهی بودم که معصومیتم رو به کل از دست داده بودن ولی همیشه عشق به خدا رو در دل داشتم ولی برده ی شیطان بودم .تمام زندگی من پر شده بود از گناه و اینجور چیزا که منو از خدا و عشق به اون جدا میکرد .خلاصه من به خودم اومدم و تصمیم گرفتم رد این عشق رو بگیرم به سمت خدا حرکت کنم .کلاس حفظ قران شرکت کردم و اعمالم رو کم و بیش کنترل کردم .این قدمی که برداشتم برام لذت بخش بود تا اونجایی که مجموعه ای از تصورات و خیالات شیطانی و ….. به من هجوم اورد برای من یه وسواس فکری رو ایجاد کرد که اجازه تمرکز به قران و کارهای خوبم رو نمیده .همش تو ذهنم میاره که تو ریاکاری و اینحور چیزایی مشابه هم .در کل اذیتم میکنه این اوهام .قبلا بارها توبه کردم و به سمت خوبی رفته بودم اما این اوهام و افکار شیطانی به سراغم نمیومد .تا اینکه طبق روال هر شب امشب رو با خدا حرف زدم و بهش گفتم انگار شیطان هم فهمیده که این بار با همیشه فرق میکنه و دارم از بندش رها پیدا میکنم خدایا بزار تلاششو بکنه با عشق و قدرتی که از تو سراغ دارم برنده میشم .به شیطان هم گفتم من این جنگو میبرم تا عشق خدا تو قلبمه و کلید استغفار رو دارم و …. کلی براش کری خوندم .بعد از چند دقیقه پیامی روی گوشیم اومده بود از کسی که در دوران گمراهیم همیشه منتظرش بودم .احساس میکنم شیطان وارد عمل شده و میخواد حالمو بگیره .دوستم میگه تو اونو به مبارزه دعوت کردی و اون شروع کرده و باید مراقب باشی .
    حالا از شما میخوام نظرتون رو بگید و راهی درست که با تکیه به اون این جنگ رو ببرم .خواهش میکنم راهی رو پیش پام بزارید که کمکم کنه .ممنون

    • سلام آیه عزیز.
      مطلبی که عنوان کردی، چیزی هست که من دیروز مطلبی در موردش تو سایت نوشتم، اولین پست سایت، مطالب دوستی با ذهن(درمان خود ارضایی ) رو مطالعه کن.
      اونجا دقیقا گفته که باید چی کار کنی، مثال در مورد خود ارضایی هست، اما مطلب رو که بخونی، چیزهایی زیادی برات روشن میشه.
      قبل از خوندن این پست، چست دوستی با ذهن (پیشگفتار) رو بخون.
      با خوندن این دو پست، مطلب برات روشن میشه. به جنگ نباید بری !!! بدو برو مطالب رو بخون، با صبر و حوصله بخون خواهر جان.
      سوالی هم بود بپرس. تو این راه، ما هم در کنار تو هستیم.

  4. سلام
    حدود دو سالی میشه که دنبال این بودم که یه سایتی پیدا کنم یا کسی رو که بیشتر با خدا اشنا بشم…تا اینکه با وب سایت شما اشنا شدم…انسان هایی رو پیدا کردم که تا قبل از اون فکر میکردم انسان هایی با اون ویژگی ها وخصوصیات وجود ندارند؛حداقل تو جامعه ای که توش زندگی میکنم!راستیتش من الان وضع روحیم خیلی بهتر شده یعنی از وقتی که مطالب سایت رو مطالعه کردم…اما همچنان سوالات بسیاری تو ذهنم هست که متاسفانه موقعیتی که توش هستم بهم این اجازه رو نمیده که فعلا خودم رو زیاااااد درگیرشون کنم…اما به محض اینکه بتونم،تمام کتاب هایی که معرفی کردید و بقیه مطالب سایت رو هم میخونم.فکری که از وقتی مطالب سایت رو مطالعه میکردم به ذهنم اومد این بود که ای کاش زودتراین سایت رو پیدا میکردم…به هر حال همین هم جای شکر داره که بالاخره این سایت رو پیدا کردم وبا شما عزیزان اشنا شدم. ووظیفه ی خودم دونستم که از کسانی که باعث شدند تا بهتر خودمو،دنیام رو،خدام رو بشناسم؛نهایت تشکر رو داشته باشم.همچنین امیدوارم در اینده با انسان هایی مانند شما بیشتر اشنا بشم و بتونم انسان بهتری باشم.

    • سلام به شما وندا عزیز.
      این ما هستیم که انتخاب میکنیم چگونه زندگی کنیم.
      ما هم این مسیر رو انتخاب کردیم و در این مسیر دوستان زیادی همانند شما پیدا کردیم.
      شما هم میتونید بهتر از من و دیگران عمل کنید .
      امید که همه به فردایی بهتر برسیم.
      امید که مطالب مفید بوده باشن و حق مطلب رو ادا کرده باشیم.
      امید که خداوند هم از ما قبول کنه این امر رو.
      ممنون از تشکر و قدر دانی شما.

  5. با عرض سلام خدمت آقا شهاب عزیز و ممنون بابت مطالب بسیار زیبا و دلنشینی که میگذارید .
    من به تازگی با سایت زیباتون آشنا شدم و از انتها شروع به خواندن مطالب کردم . بسیار برایم زیبا بود و از خداوند برای شما و کلیه عزیزانی که در تحقق هدفتان یاریتان میکنند ، طلب موفقیت روز افزون و برکت در زندگی رو دارم .
    از جنابعالی خواهشمندم در صورت امکان مرا نیز به جمع نیایش اضافه نمایید .

    • سلام به شما احمد جان ، کار بسیار عالی کردی که از انتها شروع به خوندن کردی .
      بهت قول میدم اگر مطالب رو یک به یک بخونی و با دقت بهشون عمل کنی و از ابتدا تا انتها با خداوند باشی و خداوند رو از یاد نبری ، به لطف خودش بهش نزدیک و نزدیک تر خواهی شد .
      هر سوالی داشتی میتونی در نظرات و یا ایمیل بپرسی و جواب رو دریافت کنی .
      برای حضور در گروه ، قوانین رو بخون و اگر مایل بودی شماره تماس و نام و نام خانوادگی خودت رو برایم ایمیل کن احمد جان

  6. با سلام خدمت شما
    ممنون از سایت خوبتون من همیشه مطالبتونو دنبال میکنم اما باید بگم خداوند در قرآن میفرمایند دین برتر و کامل اسلام است و بقیه ادیان به خاطر تحریفات کتاب مقدسشون بهتره با اسلام باشن و به اسلام خیانت نکنن چون دین کامل فقط اسلامه

    • سلام به شما سارا خانم ، کاملا درست میفرمایید . دین مبین اسلام کامل ترین دین است . و این موضوع بارها و بارها ثابت شده

  7. ممنون که این راه تاریکو واسم روشن کردین

  8. اقا شهاب گرامی متنی که راجع به سنگ پشت وجاده نوشتم رو از یه جای دیگه نوشتم و در کتاب گفتگو با خدا نبود ولی چون متن ان را فوقالعاده زیبا و پر محتوی وتفکر برانگیز یافتم یه جا یاد داشت کرده بودم و با دیدن پست زیبای شما احساس کردم با محتویات ان یک جورایی مرتبط میباشد ولی اون مطلب دیگه ای که نوشتم مال کتاب دوستی با خدا بود ..چون کتابهای این نویسنده چندین جلده و ومن هنوز وصل با خدا و چند تا کتاب دیگشو نخوندم تا حالا. .در مورد کتاب دوستی با خدا مطالب فوق العاده زیبا وسودمندی نهفته هست و دلیل من از نوشتن متنهایی از این کتاب اینه که احساس میکنم به نوعی موضوع پستهایی که میزارید و جواب دوستان عزیز این وبلاگ در این کتابهای زیبا و اعجاب برانگیز وجود داشته و پاسخ داده شده و راستش احساس من اینه که خدای مهربان از طریق محتویات این نوشته ها با شما و دوستان عزیز این وبلاگ حرف میزنه ومن فقط یک وسیله بی ارزش در نوشتن این متون هستم

    پاسخ: سلام ستایش عزیز . سپساس گذارم .
    به شخصه باید اعتراف کنم که من هم از این نوشته ها مطالب بسیاری رو یاد میگیرم .
    همیشه این روند رو برای ما ادامه بده . ممنون

  9. تعالیم الهی نمیگوید که تفاوتی نمیکند چه کسی باشی . بلکه درست برعکس .ان کسی که هستیم مهم است یکایک ما به طور مطلق عالی و شکوهمند هستیم تعالیم الهی میگوید هر یک از ما انچنان باشکوه وعالی هستیم که در چشم خدا هیچ یک عالی تر از دیگری نیست . وباید همانند چشمان خدا به همدیگر بنگریم تا همان سان ببینیم .ایا چون غیر ممکن است شخص برتری باشیم دلیلی برای زندگی کردن نداشته باشیم ؟ ایا چون ما نمیتوانیم دین برتر .حزب سیاسی برتر یا نظام اقتصادی برتری داشته باشیم پس نباید هیچ یک از انها را دارا باشیم ایا برای شروع به نقاشی کردن حتما باید بدانیم که نقاشی ما بهتر خواهد بود ؟ ایا نقاشی ما نمیتواند فقط یک نقاشی زیبا وابراز دیگری از زیبایی باشد؟ ایا باید گل رز از گل زنبق بهتر باشد؟ تمامی ما گل های باغ خداوند هستیم ایا فقط به این دلیل که هیچ گلی زیباتر از گلهای دیگر نیست باید باغ را از بین ببریم؟ این کاریست که ما میکنیم انگاه تاسف میخوریم که چه برسر گل ها امد ؟..تمامی ما نت های سمفونی الهی هستیم ..ایا چون هیچ نتی از سایر نتها مهمتر نیست باید از نواختن موسیقی دست کشید؟…ما همچون کودکانی هستیم که سرود میخوانیم و خداوند علارغم خارج بودن نتها . باز هم از موسیقی ان لذت برده وان رازیبا میابد. او قرن هاست به ترانه های ما گوش فرا داده و خواندن ما همچون موسیقی در گوش خداست ما ارکستر خداوند هستیم و خداوند از طریق ما زندگی را هماهنگ و تنظیم میکند هنگامی که ما مینوازیم هیچ نتی خارج نیست و این فقط ماییم که با تمام وجود مینوازیم و تلاش میکنیم درست بنوازیم خداوندهمواره زیبایی کار ما را میبیند

    پاسخ: بازم سلام ، ستایش عزیز خیلی خیلی ممنون ، این نوشته هم بسیار بسیار عالی بود . و علتی که من این مبحث رو انتخاب کردم هم همین بحث بود .
    من زمان هایی از نظر خودم اصلا انسان خوبی نبودم و خیلی خیلی خودم رو سرزنش میکردم ، و بعد از مدت کوتاهی فهمیدم بنده عزیز و خوبی هستم در درگاه خداوند ، و این مثالی که تو زدی در این نظر کامل کننده مبحث بود ، ما باید خودمون باشیم و خودمون رو از مهر و محبت الهی هم نباید دور بدونیم .

  10. لاک پشت پشتش سنگین بود و جاده های دنیا طولانی ..میدانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت .اهسته اهسته میخزید ..دشوار وکند ..ودورها همیشه دور بودند ..سنگ پشت تقدیرش را دوست نمیداشت و ان را چون اجباری بر دوش میکشید …پرنده ای در اسمان پر زد .سبک و رها .. وسنگ پشت رو به خدا کرد وگفت این عدل نیست .این عدل نیست . کاش پشتم را اینهمه سنگین نمیکردی … ومن هیچ گاه نمیرسم .هیچ گاه … ودر لاک خود خزید به نیت ناامیدی ..خدا سنگ پشت را از روی زمین بلند کرد …زمین را نشانش داد .کره ای کوچک بود . وگفت نگاه کن . ابتدا وانتها ندارد . وهیچ کس نمیرسد ..چون رسیدنی در کار نیست .فقط رفتن است حتی اگر اندکی .وهر بار که میروی رسیده ای ..و باور کن انچه بر دوش توست .تنها لاک سنگی نیست ..تو پاره ای از هستی را بر دوش میکشی . پاره ای از مرا…خدا سنگ پشت را بر روی زمین گذاشت …دیگر نه بارش سنگین بود ونه راه ها چندان دور . سنگ پشت به راه افتاد وگفت راه را خواهم رفت .مسیر را خواهم پیمود حتی اگر اندکی و اینبارپاره ای از او (خدا) را با عشق بر دوش کشید

    پاسخ:
    سلام ستایش عزیز ، چقدر زیبا بود این مطلب . این مطلب از کتاب گفتگو با خدا بود ؟

  11. سلام
    به قول پیامبر(ص): “همه ی انسانها مانند دندانه های یک شانه برابرند.”
    پس فقط صفات نیک سبب برتری است نه چیزهای دیگه مثل مال، ثروت، جمال، رنگ، نژاد، آیین و مذهب و … که همه چیزهای قراردادی و فانی هستند.

    پاسخ:
    سلام رز عزیز، ممنون بابت نظر زیبایی که بیان کردی .
    هدف از پست ادراکی از حق این بود که انسان ها هیچ زمانی خودشون رو از لطف خداوند دور ندونند . همه ی ما انسان ها برای خداوند عزیز هستیم ، مانند همون مثالی که زدی ، برابر هم هستیم . در پناه حق

  12. آسمان(وقتی خدا بتو چشمک میزند)

    سلام دوست عزیز خوبی؟ مدتی نبودم در وب.خیلی کم میومدم . حالا اومدم دوباره

    خدا بهت خیر و برکت زیاد بده الهی امید

    پاسخ: سلام آسمان جان ، خوبی؟ ممنونم ،همچنین به تو .

  13. سلامی به گرمای وجود خدمت همه دوستان عزیزم .
    تک تک شمارو دوست دارم و حاضرم این وبلاگ رو به خاطر همه و حس خودم نسبت به این وبلاگ تا همیشه زنده نگه دارم .
    ابتدا معذرت خواهی میکنم از اینکه سه روز نظرهاتون تایید نشد . چون در محل کارم نبودم و به تهران رفته بودم تا کاری رو انجام بدم .
    اما به خاطر این تاخیرم یک خبر خوب هم براتون دارم .
    تهران که بودم موفق شدم علی اسکانیای عزیز رو به مدت یک ساعت و نیم ملاقات کنم که به طور حتم اون مطالب رو به زودی مطالعه خواهید کرد .
    به محض اینکه فرصت مجال بده پست علی اسکانیا رو با هم مرور میکنیم . در پناه خداوند باشید

  14. مرسی از پست زیبات
    کاملا درسته ادم هر دینی داره فرقی نداره چون هدف همه دین ها اینه که خدا وجود داره و هر کدوم از یه راهی ادم به خدا نزدیک میکنن مهم اصلشه، حالا یکی از جاده کوهستانی به مقصد میرسه یکی کویر یکیم ساحلی مهم رسیدنه
    و این که ادم با هربار افتادن و بلند شدنشه این که اگه خدایی نکرده افتادیم بتونیم با انژی بیشتر بلند شیم
    موفق و پیروز باشید.

    پاسخ: سلام نرگس عزیز ، هدف از نوشتن همین پست این بود . خود من ادمی بودم که با اشتباهاتم خیلی خودم رو سرزنش میکردم و همین باعث میشد بیش از پیش از راهم عقب بیفتم . خیلی روی خودم کار کردم تا از اشتباهاتم درس یاد بگیرم و در جهت رشدم استفاده کنم ازشون . شاد باشی

  15. سلام شهاب جان
    خیلی مطلب زیبا و “به دل نشینی” بود؛ ممنونم 🙂
    به خصوص خطوط بنفش رو خیلی دوست داشتم، یک جور پاکی و آرامش در خودش داره؛
    همین چند روزها خدا رو گم کرده بودم، باورت می شه؟ هی صداش می زدم ولی احساس می کردم همه چیز واقعیه غیر از خدا! یعنی حتّی طرز صدا کردنم هم همین طور بود، وقتی صدامو می شنیدم انگار داشتم یک موجود غیر واقعی رو صدا می زدم! خیلی گشتم، صبح و شب. آخرش فهمیدم بابا گشتن نداره، یک دقیقه بشینم سر جام ببینم دارم چی رو صدا می زنم؟ شروع کردم شمرده شمرده باهاش حرف زدن، حتّی انگلیسی. که حرف هام تکراری و از روی عادت نباشه و کاملا” متوجّه باشم چی می گم. و کم کم حس کردم و جریانش تو وجودم جاری شد. آدم حواسش نیست، یک چیزی مثل پرستش و ایمان هم تو یک روز براش می شه عادت؛
    خیلی قشنگ بود…؛ ممنونم از تمام زحماتی که می کشی

    پاسخ: سلام خدمت صبای عزیز . خوبی ؟
    خیلی خوشحالم که خودت به این نتیجه رسیدی .
    امید وارم همیشه بتونی وجود خدای جان و خرد رو در وجود پر از احساست درک کنی .

  16. سلا به همگی مخصوصا اقاشهاب و اقا رضا.ممنون به خاطر مطالب مفید و سازندتون ممنون واقعا یه خسته نباشید حسابی باید بهتون گفت.
    میخواستم یه موضوعی رو به مینای عزیز بگم:مینا جان کره زمین گرد هست بن بستی وجود نداره وقتی فکر میکنی به انتها رسیدی شاید به نقطه شروع قبلی رسیدی و باید یه مسیر جدید رو شروع کنی.
    ممنون از همه دوستان

    پاسخ: سلام مهشید عزیز . چه جمله زیبایی رو گفتی . ممنون که نظرت رو گفتی .

  17. ترانه ی عزیز یه مسئله ی خیلی مهمی رو عنوان کردن در نظرشون . من تا حالا فکر میکردم که کشیدن اب نخاع برای پیوند استخوان نیازه . نمیدونستم فقط خون دادن کافی یه . میرم دنبالش که بیشتر در موردش بدونم . ممنون ترانه جان .
    شهاب عزیز به نوبه ی خودم تشکر میکنم . امیدوارم خداوند هر روز راهت رو مشخص تر و نورانی تر کنه .

    در پناه حق .
    جویا .

    پاسخ: مرسی جویای عزیز . شاد باشی .

  18. با سلام
    بحث جالبی در این پست عنوان شده بود . خداگونه بود و شیرین . یکی از دوستان اعتقاد داشت همونقدر که یک جهود به درست بودنه اعمالش مطمئنه ، یه مسیحی و مسلمون هم با همین اعتقاد زندگی میکنن ، ولی مهم اینه که اعتقاداتمون باعث بشه انسانیتهامون زیر سوال بره .
    چند روز پیش ، یه مهمونی به نفع خیریه ی بیماران سرطانی در اینجا برگزار شده بود . موضوع جمع اوری پول برای ادامه دادن درمان و تامین معیشته عزیزانی بود که سرطان دارن و از پس هزینه ی پیامدهای عمل جراحی برنمیان . هزینه ی عمل در اینجا ، مربوط به دولت میشه و تا حدودی هزینه ی شیمی درمانی و داروهای مورد نیازه بعد از عمل ، هم همینطوره . ولی به الطبع چون شخص بیمار ، در مواردی تنگ دستی رو تجربه خواهد کرد ، این چریتی ، پول جمع میکنه که هزینه های جانبی بیماران رو به اونها برسونه و اونها رو به نوعی در این راه سخت ، همیاری کنه . برای این خیریه هدف مشخصه که پول جمع کردنه ولی راه خرج کردنش نامشخص . یعنی اینکه این فردی که کمک بهش میرسه لبنانی باشه ، کانادایی باشه یا ایرانی ، هیچ فرقی نمیکنه ، هر که دستش رو برای کمک به سمته مسئولینه این خیریه ببره ، از کمک برخوردار میشه . راستش از اینکه در جمعی با اون طرز فکر نشسته بودم و از همه مهمتر ، مسئولین این خیریه رو شناختم که اکثرا از پزشکان و محققین ایرانی بودن به خودم میبالیدم ! این طرز فکر در کشورهای دیگه خیلی جا افتاده که : بنی ادم اعضا یکدیگرند ، ولی در بین ما ایرانیان به خصوص مسلمانان ایرانی عزیز ، شاید یه کم زمان میخواد تا درکه کاملی از برخورد با ادراکات و نیازها یا عقاید همدیگه داشته باشیم و به تمامیت ” من بودن ” ها احترام بزاریم . و نوشتار این پست ، به وضوح ، بوی این درک رو به مشام میرسوند .

    پاسخ: سلام جویا ، چه خوب که در خارج ایرانی ها به دنبال این مسائل هستند ،
    و چه خوب که دیگران هم بدونن ایرانی ها این کار رو پیگیری میکنند . هر چیزی به زمان احتیاج داره ، فعلا در ایران خوب جا نیافتاده ، عده ای این کار هارو خود نمایی و ریا میدونن و عده ای واقعا از روی دل سوزی دنبال این کارها میرن . اما به مرور درست میشه . مهم اینه ماها تک تک شروع کنیم و استین ها ی خودمون رو بالا بزینم و بریم تو میدون . به جای اینکه دست دیگران رو نگاه کنیم . مرسی بابت نظرت

  19. سلام خیلی خوب بود ممنون از نوشته های خوبت
    ویه چیز دیگه میخوام بگم اگه دوست داشتد برید دنبالش..
    بچه هاتوی آلمان بانک سلول بنیادی مغز و استخوان اون کشور بیش از ۳۰ میلیون عضو داره یعنی اگه کسی سرطان بگیره احتمال مداواش خیلی بالاست اما توی ایران نزدیک۱۰ هزار عضو از ۷۰ میلیون بیشتر نداره. توی این همه شادی و صفا و این داستانا خیلیا منتظرن که شما فرشته ی نجاتشون بشید.سرطان قابل درمانه با کمک تک تک شما می پرسید چطور؟ نه عضوی از بدن شما بر میدارن نه هیچی فقط یکم از بزاغ دهانتون یا یکم از خونتون بر میدارن و هر موقع کسی با سازگار با خون شما پیدا شد یکم از شما خون می گیرن و پلاکت هاشو میزنن به طرف دوم به نظرتون خیلی کار سختیه؟؟؟! شاید شما فرشته نجات یک انسان باشید…. هرکسی تو هر شهری می تونه با مراجعه به سازمان های انتقال خون اطلاعات شهر خودش رو بگیره ( خواهش میکنم تا دوستان، اقوام،نزدیکان و هموطنانمون رو دیگه کمتر از دست بدیم ممنون از همتون دوستون دارم)
    ممنون از اینکه وقت گذاشتید وخوندید

    پاسخ: ممنون ترانه عزیز . ایده بسیار جالب و مفیدی رو عنوان کردی ، خیلی خیلی ممنونیم ازت . من خودم خون میدم اما بهتره برای این کار هم به انتقال خون مراجعه کنم . ممنون

  20. با سلام
    باور میکنین وقتایی که نمیتونم بیام به وبلاگت سر بزنم دلم برا اینجا خیلی تنگ میشه ؛ همیشه با شور وشوق مطالبتون رو دنبال میکنم ؛ از وقتی که با سرزمینهای دور آشنا شدم اتفاقات معنوی خیلی خوبی برام پیش اومده ؛ این پستت هم خیلی عالی بود شرح حال و ما مسیری که طی میکنیم با همون کش مکش های درونی وسوالات بیشمار وحتی گاهی شده به این نتیجه می رسی که تو رهرو حقیقی نیستی و وجودت پذیرای واقعی هیچ دین وآیینی نمی شه ؛ اما همیشه معتقد بودم وهستم که انسان تو این مسیر رو به جلو حرکت میکنه وهیچوقت پس رفتی وجود نداره حتی اگه احساس کنیم به بن بست رسیدیم ودیگه هیچ راهی وجود نداره ؛ امیدوارم همه بتونیم تو راه رسیدن به این عشق صبور باشیم و ایمان داشته باشیم که می رسیم ؛ ممنون از شما که مث یه راهنما همراهمون هستین موفق وپیروز باشید

    پاسخ: سلام مینای عزیز ،ممنون بابت نظرت . همین که نظرت رو عنوان میکنی ازت ممونم .
    ما طوری پیش میریم که مطالب رو خیلی ساده و دوستانه به مخاطب انتقال بدیم . امید که هین مطلوب باشه . به بخش دانلود هم سری بزن و مطالب رو دانلود کن . کتاب چهل دیدار در بخش دانلود گذاشته شده ، اون کتاب میتونه خیلی کمک کننده برای یک دید واقعا معنوی باشه .

  21. جالب بود ، خوشم اومد .. به من هم سری بزن دوست عزیز…. اگر دوست داشتی من رو لینک کن

    پاسخ: مرسی دوست عزیز

کامنت‌ها بسته هستند.