سفرروح،تجربه خروج از جسم

تا حالا شده یک شب از جسم  به صورت کاملا واقعی جدا باشین ؟ روح رو از بدن خارج کنین ؟  اگه نه پس بخونین شاید دوست داشتین این کار رو بکنین. !!!

سفر روح : یعنی خارج کردن روح از جسم به صورت اختیاری یا غیر اختیاری .

ما قرار شد خواب هامون رو برای هیچ کسی تعریف نکینم ، اما خوشبختانه تو این مورد چون یک تجربه واقعی هستش و ربطی به دنیای خواب که یک مورد شخصیه نداره دستم بازه و میتونم همه چیز رو مو به مو بگم . پس بریم سراغ ادامه مطلب …

سفر روح1

تجربه خارج از بدن از بچگی  همیشه برای من یک آرزو بود ، یک آرزویی  که همیشه میگفتم یعنی میشه من روزی پرواز کنم و رو این ابرها راه برم ؟! میشه هرجایی خواستم باشم ؟!  این با من همراه بود تا جایی که دوستای خوبی پیدا کردم و ….

اول دو تجربه خروج از بدنه دو تا از دوستانم رو میگم ، بعد راز رسیدن به سفر روح و بعد از اون تجربه های مشترک خودم و دوستان رو واستون میگم.

دوست خواهرم  که شوهر هم داره یک زن بسیار پاک دامنه که اهل خداست ، این زن یک شبی که در کنار شوهرش خواب بود واسه اولین بار دچار یک تجربه غیر عادی میشه ،  اون وقتی که خواب بوده میبینه از جسم جدا شده و خودش و شوهرش رو میبینه که کنار هم خواب هستن ، خب شکه میشه ، که حق هم داشته ، فک میکنه مرده ، این زن مدام تلاش میکنه تا بره تو جسمش ، مدام تلاش تا اینکه موفق میشه و وقتی بیدار میشه  سریع شوهرش رو بیدار میکنه و از تجربش میگه  و تا صبح  نه خودش میخوابه و نه میزاره شوهرش بخوابه . چون واقعا ترسیده بود . تا اینکه فردا شب وقتی با کلی ترس دوباره میخوابه باز همون تجربه واسش رخ میده و از جسم جدا میشه و جسم خودش و شوهرش رو میبینه ، باز به تلاش زیاد به جسم بر میگرده و باز بی خوابی تا صبح … این خانوم این داستان رو به خواهر من میگه و خواهر هم به من ، اما واقعا علت این خروج از بدن چیه ؟ علتی نداره جز پاکی و سبکی روح ، یعنی اگه شما بتونین روح رو از جسم قوی تر کنین اون وقته که روح میتونه جسم  یا زندان خودش رو ترک کنه و به آزادی برسه .

حالا سود این آزادی چیه ؟ دیدن چیزهایی که هیچ کس ندیده ، دونستن چیز هایی که هیچ کس نمیدونه ، و رسیدن به لذت پرواز و دید جهان از چشم سوم یا چشم روح که زیبا ترین تجربه است ، که هیچ مواد مخدری ، هیچ مشروبی ، هیچ لذتی نمیتونه از این تجربه دلچسب تر باشه ، چون دنیایی که شما با چشم سوم یا چشم روح میبینین بی نهایت زیبا تره تا اینی که الان دارین میبینین . و در مواردی اگر به شما اجازه داده بشه میتونین به جهان های دیگه سفر کنین  و تجربیات معنوی کسب کنین . و تازه اینجاست که میفهمین یک انسان چقدر قدرت داره …!!! و اگر از سفر روح سوء استفاده کنین و از اون در جهت انرژی های منفی استفاده کنین و غرور و منیت بهتون دست بده به راحتی اون رو از دست میدین .

تجربه دوم: دوست صمیمی خودم به اسم مهدی ، تو سن ۱۲ سالگی تو خونه بوده و مهمون هم داشتن ، این تو اتاق دراز کشیده بوده که یک دفعه بلند میشه و یه چرخی تو خونه میزنه و بعد از پله ها میره بالا که بره تو دستشویی ، وارد دستشویی که میشه میبینه یکی تو دستشویی هست سریع میاد بیرون و از پله ها میره پایین تا بره تو انباری دستشویی کنه ، حالا غافل از اینکه این اصلا نمیدونه الان یک روحه نه جسم . این میره و وقتی وارد انباری میشه میبینه صداهای عجیب غریبی میاد ، بعد میبینه یک نفر پشت سرشه ، یک روح بزرگ با قیافه درهم و ژولیده  که صداش میکرد و میگفت مهدی ، مهدی ، مهدی هم تا اونو میبینه شروع میکنه به دویدن و رفتن تو اتاق ، مهدی تا وارد اتاق میشه  میبینه خودش رو زمین خوابه ، شکه میشه ، اگه اینیکه خوابیده منم ، پس الان خودم کیم ؟ این هم با کلی درد سر وارد جسمش میشه ، و وقتی بیدار میشه و میره تو پذیرایی میبینه همه بهش خیره شدن ، بهش میگن تو چرا انقدر زرد شدی ؟ میره تو آینه خودش رو میبینه  و میبینه که زرد زرد شده از ترس .

هر دو تجربه ای که واستون گفتم از جمله تجربه های غیر اختیاری بود . اما تو مورد اول اون خانوم میتونست هر وقت که بخواد از جسم خارج بشه . چون روحش بسیار سبک بوده. اما در مورد اینکه چطور به این تجربه برسیم !!! اول اینکه باید هدف داشته باشین ، چرا به این برسم ؟ هدفم چیه ؟ و اگه رسیدم چطور قدر اون رو بدونم ، چون همون جوری که رسیدن به سفر روح بسیار مشکله ، از دست دادنش هم بسیار آسونه ، یعنی با یک گناه ، با یک کار اشتباه همه چیز از دستتون میره . چون در معنویت جایی برای پوچ بودن و کج روی وجو نداره ، سفر روح چیز کمی نیست ، چیزی  هست که تنها عارف ها و عاشقان واقعی خدا به اون میرسن .البته من راه معنوی رسیدن به سفر روح رو دارم تو این پست توضیح میدم ، که دیدن نور و صوت خدا در اون امکان پذیره ، راه های دیگه ای هم هست برای رسیدن به سفر روح ، مثل اینکه شب بشینین به یک شمع نگاه کنین تمام حواس رو یک شمع متمرکز کنین و در دل بخواین که از جسم خارج بشین و چندیدن راه دیگه که من از اونا به جوابی نرسیدم و به همین علت نمیتونم ازش بحثی رو مطرح کنم  ،همچنین اونا راه های پر خطری هستند . اما این راه یک راه رسیدن به سفر روح از نوع معنوی هستش و کاملا پاستوریزه و بی خطر . 🙂

مختصر و مفید براتون توضیح میدم ، راز رسیدن به سفر روح اینهاست : پاکی و راستی به معنای واقعی ، عدم غرور ، عدم منیت ، عدم وابستگی به دنیا و عنصر های دنیایی ، عاشق خدا بودن ، عاشق آفرینش بودن ، خیر خواه بودن برای دیگران ،عدم حسادت ،  عدم داشتن هر گونه کینه و دل چرکی نسبت به هر انسانی حتی دشمن خودتون ،انجام مراقبه برای تمرکز بیشتر ذهن و انرژی شما .  و سوخت روح شما در این پروازها عبادت و ذکر شماست که حالا این عبادت و ذکر میتونه به نحو های مختلف باشه ، کسی در قلبش عبادت میکنه کسی در نماز ، کسی با کار خیر عبادت میکنه کسی به نحو دیگه ،  نمیشه گفت فقط با نماز و دین اسلام میشه به سفر روح رسید ؛ چون در دین های دیگر و یا در جوامع دیگر میبینیم که انسان ها به این درجه رسیدند ، این که چه کسی قضاوت کننده در مورد انسان و نوع اعمال اونه اون ما نیستیم اون خداست. اما  اگر تمام اونها باشه اما سوخت نباشه آنچنان موفقیتی نخواهید داشت . البته به همین آسونی ها هم نیست !!! داستان من رو در ادامه مطالب بخونین تا  یک مثال روشن برای شما  باشه !!!

من خیلی دوست داشتم به سفر روح برسم ،مدتی از طریق عرفان اکنکار تلاش کردم که یک منبع قوی هستش اما کاملا درست نیست و انسان رو به شکل بسیار زیبا به سمت گمراهی میکشونه. مدتی هم بعد از اون تلاش کردم  اما در تلاش من دل کندن از دنیا بود اما پاکی و مورد های دیگه وجود نداشت . هر چقدر تلاش کردم به جایی نرسیدم !!! بعد از اون وقتی فهمیدم برای سفر روح و رسیدن به پرواز نیاز به خوب بودن و پاک بودن و عبادت و پرستش و … هست باز تلاش خودم رو کردم و سعی کردم اونی باشم که لازمه باشم . اما باز به جایی نرسیدم .!!!  بعد ها فهمیدم  من یک اصل رو فراموش کرده بودم ، اون این بود که من باید عاشق خدا و آفرینش باشم ، عبادت من باید برای خودم باشه و رضایت خدا از من . من باید هدفم خود شناسی باشه ، باید کار رو به دست خدا بسپارم که اون برای من راه درست رو صلاح بدونه  نه اینکه من تمام خصوصیات رو حفظ کنم تنها برای اینکه سفر روح و پرواز داشته باشم !!! مگه تنها راه خدا شناسی سفر روحه ؟ یا بهتر بگم ، وقتی من انسان پاکی بشم ، خوب بشم ، این همه تلاش کنم  برای رسیدن به یک هیجان و  تجربه ی خارج از بدن ، این یعنی رسیدن به این تجربه برای من از رسیدن به خدا مهم تر و واجب تره ، چه هدفی میتونه مهم تر از معبود باشه ؟ وقتی به این اصل هم پی بردم دیگه دست از تلاش بی فایده کشیدم . همه چیز رو به خدا سپردم و شدم یک انسان سر به زیر ، بی آزار . همه چیز رو به خدا سپردم و کم کم شروع کردم به پاک بودن ، صاف و صادق بودن ، نداشتن غرور ، خاکی بودن ، انسان بودن ، نعمت های خدا رو دیدن ، و همش حواسم بود که همه چیز برای  رضای خدا و رشد وجودی و معنوی خودم باشه  نه رسیدن به خواب های زیبا و سفر روح ، این روند تقریبا ۶ ماهی ادامه داشت ، در اون یک ماه آخر من علاوه بر تمام اون خصوصیات مراقبه هم انجام میدادم تا تمرکز بالاتری داشته باشم ،تا اینکه یک شب ….!!!!

یک شب ساعت ۳ شب خوابیدم ، به محض اینکه خوابیدم بعد از چند دقیقه  دیدم حالت خاصی دارم که هیچ وقت نداشتم ، این حالت به این صورت بود که هم خودم رو در جسم فرض میکردم هم خودم رو خارج از جسم . بخوام بهتر توضیح بدم براتون ، فکر کنین  به پشت دراز کشیدین و حس و احساس شما طوریه که انگار ۲۰ سانتی متر از جسم خودتون بالاترین و رو هوا معلق هستین و هی بالا میرین و باز به جسم بر میگردین ، من تقریبا ۱۰ دقیقه ای  تو این حالت بودم و نمی دونستم چیه .

فردا شبش شد ، یادمه ساعت ۲٫۳۰ خوابیدم ، باز همون حس در من اومد ، این حس بود تا اینکه خودم رو یک دفعه در پارکینگ خونمون دیدم ، اما رو هوا معلق بودم ، انگار که تو فضا هستم ، بعد یادم اومد که باید با فکر خودم رو ثابت نگه دارم ، و همین کار هم کردم  و جواب داد ، اما در اینکه خودم رو ثابت نگه دارم کسی بود که کمکم میکرد ، که پشت سر من بود و انسان بود ، فک میکنم از اساتید بودن . یقین دارم که خواب ندیدم چون تمام اختیار با من بود ، و میدونستم از جسم جدا شدم   و باید چی کاری انجام بدم  ،

شب سوم باز همون حس به سراغ من اومد  ، این بار هم خودم رو یک دفعه در پارکینگ دیدم ، این بار مسلط تر بودم ، در پارکینگ بسته بودم ، من میدونستم که یک روح هستم نه یک جسم  ، پس میتونم از اجسام رد بشم ، خوشبختانه من ادم نترسی هستم ! به همین خاطر این جرات رو به خودم دادم و خواستم از درب فلزی پارکینگ رد بشم اما گیر کردم و موفق نشدم ، باز هم تلاش کردم اما نشد ، بار سوم یه خیز برداشتم و از قسمت شیشه ای در پارکینگ تونستم برم بیرون ، تو حیاط رسیدم و چه حس خوبی داشتم ، گفتم حالا دیگه وقت پروازه ، خواستم که بلند بشم ، و همین طور هم شد  به خواست خودم از جلوی ویلای عموم و خونه ی همسایمون رد شدم  ، تقریبا صد متری که پرواز کردم دیگه نتونستم ، و کم کم به زمین اومدم  مقداری رو زمین بودم و باز خیلی کم پرواز کردم ، بعد دیدم گربه هایی بهم نزدیک میشن و میخوان پای من رو گاز بگیرن و چون انرژی واسه پرواز نداشتم خواستم که به جسم برگردم و موفق هم شدم  و بیدار شدم.

بعد از اون شب دیگه تجربه ای نداشتم تا ۲ ماه بعد از اون ماجرا ، که این بار به صورت خیلی شفاف تر از جسم جدا شدم ، این بار دیگه در پارکینگ نبودم ، بلکه در خونه بودم ، با اختیار از در خونه به راحتی عبور کردم و به بالکن خونه رفتم، انقدر خوشحال بودم که مدام میگفتم خدایا شکرت از اینکه گذاشتی من از جسم جدا بشم  ،از روی کنجکاوی چند باری خواستم از سقف بالکن عبور کنم اما هر بار که تلاش میکردم توی سقف بالکن گیر میکردم ، خلاصه بی خیال سقف شدم و به حیاط رفتم  ، در نقاط تاریک اطراف خونه نور سفیدی میدیدم  که این نور از چشمان من بود و راه رو در نقاط تاریک بهم نشون میداد ، در تاریکی آسمون شب  بارونی مثل نور از آسمون به زمین میریخت ، (که خانوم دکتری که در تبریز باهاش هم مباحثه بودم به من میگفت من بارون رحمت رو میبینم  که مثل نور به زمین میریزه ) که من این بارون رو در تجربه چهارم سفر روح تونستم ببینم  ،

بعد از اون خواستم که پرواز کنم و از زمین خیلی آروم بلند شدم و تا خود ابرها بالا رفتم ، این تجربه ی پرواز انقد زیباست که غیر قابل وصفه ،رفتم و رفتم تا اینکه در یک منزلی که سقفی نداشت به زمین نشستم ، اینجا دیگه کنترل  در اختیار من نبود ، چون من باید یک تجربه ی معنوی رو کسب میکردم در این منزل ، من اینجا موفق شدم استادی که همراه من بود رو ببینم ، و  تجربه ای که در اون شب زیبا کسب کردم رو نمیتونم بگم  چون مربوط به دنیای درونی منه .

و این تجربه ی آخر من تا به این روز در مورد سفر روح بود ..

این هارو  برای دوستم تعریف کردم ، چون اون دوست من بسیار بسیار بیشتر از من دیده و سفر کرده ، متوجه شدم که اون هم  سفر های اولش از اتاقی بسته شروع شده و اون هم در شب های اول حسی خاص داشته  که اون حس رو من هم داشتم  و کم کم سفر هاش بیشتر و روشن تر شده ، و تونسته مسافت بیشتری رو طی کنه . خوب تا اینجا من تجربیاتی مشترک داشتم با دوستانم، شروع سفر از اتاقی بسته ، عبور از موانع ، دیدن بارون رحمت و … وباید این رو بدونید هرچقدر که بیشتر سفر میکنید بهتر میتونید ببینید و تجربه کسب کنید . اگر میخواین به این امر برسین این برای همه امکان پذیره ،  راه  رسیدن به این مرتبه رو براتون توضیح دادم ، اما باید آدم نترسی باشین ، خیلی نترس .

 البته در این زمینه احتمال میدم خیلی ها تجربه های متفاوتی داشته باشن ، اما من و دوستانم این ها رو دیدم پس تجربه ی کسب شده و عینی ما در همین حده . شما هر چقدر در زمینه سفر روح البته در منابع و مراجع درست مطالعه کنین میتونه بعد فکری و تجربه شما رو افزایش بده و کمک کننده باشه.

چند تجربه خروج از جسم از خودم و دوستان رو برای شما گفتم تا چند مثال روشن و درست در ذهن خودتون داشته باشین شاید روزی به کارتون اومد ، چیزهایی که براتون گفتم رو رو حساب خودنمایی نزارین ، چون همون طوری که میبینین پروفایل من نا معلومه و خود نمایی در یک محیط مجازی و برای کسانی که هیچ وقت اون هارو نمیبینیم  یک چیز بی معنی و پوچه .  این هارو مینویسم چون اطلاعات بسیار کمی در این باره وجود داره در سایت ها .  و همون طوری که میدونین این وبلاگ برای افزایش بعد فکری شماست نه تغییر بعد فکری شما . این هم یک راه از هزاران راهه برای شناخت خدا و توانایی های خودتون و تنها راه نیست.  شما رو به خدای بزرگ میسپارم ، سوالی داشتین بپرسین در وبلاگتون به صورت خصوصی پاسخ میدم . نظر یادتون نره .  تا بخش بعد یا حق .

%d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1 

۳۳۵ Comments:

  1. بسیار ممنونم از شما درود فراوان به شما همین که هنوز افرادی مثه شما هستن ادمو امیدوار میکنه به زندگی در این طبقه

  2. ممنون از شما خدا رو شکر که با این سایت اشنا شدم هدف من رهایی از چرخه ی این دنیاست و رسیدن به ارامش مطلق که تو هیچ کودوم از ادمای اطرافم ندیدم ممنون از اینکه این مطالب خوبو میذارید

    • و هدف ِ ما اینه که به شما و خودمون بفهمونیم : دنیا و چرخه ی اون پر از زیبایی ایست و ارزش ِ زیستن ، بسیار بیش تر از اینهاست که آرزوی بریدن از اون رو در سر بپرورونیم .
      خیر پیش و در پناه حق

  3. جویای عزیز تنهایی در امور معنوی یک اصل مهم اینو میدونم ولی بودن یه راهنما به ادم کمک میکنه …… دلیل من فقط اینه که افرادیو باهاشون در ارتباط باشم که از نظر معنوی سطح بالایی باشن و ازشون کمک بگیرم این ارزوی منه

    • با سلام
      مهدی جان نوشته ی شما کمی ویرایش شد و حذفهایی در اون صورت گرفت .
      در این مکان شما میتونین تا حدودی آرامشتون رو بدست بیارید . ما در اینجا در مورد خواب و رویای صادقه تا حدودی صحبت میکنیم اما قصد اصلی از برپایی این سایتی که میبینید رساندن افراد به جایی یه که بتونن دنیای درون و بیرونشون رو با توجه به اقتدار خودشون ( که موهبتی الهی ایست و برای همه وجود داره ) بسازن .
      همونطور که گفتم ما احساس استاد بودن در این جمع رو نداریم بلکه راهنمایانی هستیم که تجربه ها و مطالعات ِ شخصیمون رو برای نشان دادن راه رسیدن به نور ِ درون ، به دیگران معرفی میکنیم .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  4. شهاب جان این که من میپرسم شما چه وصلی هستید دلیل دخلت در امور شخصی معنوی شما نیست اینم میدونم که سکوت و بر ملا نکردن شرایط خود در امور معنوی لازمه ولی اینی که میپرسم دلیلش اینه که در هر وصلی اتفاقات تقریبا مشابهی برای واصلا میفته مثلا در وصل ٢ کلمه شخصی دریافت میشه میخوام ببینم در وصل ٣ چه اتفاقی میفته

    • سلام به شما مهدی عزیز.
      وصل یک دو سه چهار و …
      اسمی هست که عده ای ، طبق چیزهایی که دریافت میکنن برای مراتب دریافتشون میذارن، ما همه رو به صورت یک امتداد میدونیم. و به شخصه نمیتونیم اسمی براش بذاریم. حال عده ای اون رو با مراتب مختلف میشناسن.
      به همین خاطر ما اسمی روش نمیذاریم و درست هم نیست بگیم ما الان در مرتبه ی چهارم هستیم، داریم میریم پنج، رفتیم شش و تمایلی به مطالعه در این زمینه نداریم.

  5. سلام در مورد وصل به نور و صوت خداوند بفرمایید و لطفا بگید شما وصل چندم هستید ممنون

    • با سلام

      من در مورد شهاب عزیز این رو نمیدونم ، شاید در پیغامی خصوصی بتوانید از او مشاوره ای خصوصی تر دریافت کنید اما فقط خواستم هم شما و هم دیگری یی که وضعی مشابه برای درخواست سوالی اینچنینی دارد ، برایتان مشخص تر گردد . در ابتدا از شما میپرسم که این چه دردی رو از شما دوا خواهد کرد که بشنوید به فرض من در دنیای درون خود مابین وصل پنج و شش هستم . این نظر شخصی من است که دانستن این مورد به شما کمک بسزایی نخواهد کرد چرا که دنیای درون من بسیار با دنیای درون شما متفاوت هست بنابراین چیزهایی رو که من از درون نیاز دارم که به اونها برسم با شما فرق داره و همچنین مواردی که به من میرسه با مواردی که به شما میرسه متفاوت خواهد بود ؛ همینطور آنچه را که برخی از دوستان تجربه میکنن احتمالا دیگری هرگز تجربه نخواهد کرد ، میشنویم که افرادی تجربه هایی را از نور و صوت دریافت میکنند که برای دیگری ناشناخته است و برخی الهاماتی از دنیای درون دریافت میکنند که افشای اونها برای دیگری نه تنها کمکی به حالشون نیست بلکه راه ِ دریافتهای بعدی رو بر روی گوینده ی سخن ، میبنده . بنابراین ای دوست هر که هستی ، در هر شبانه روز بر خود حفاظهایی نورانی ببند و بر دنیای درونت ، کمک فرشتگان و اساتید نور اعتماد کن و سفر ِ عرفانی ات را با خود به تنهایی برو مگر ، مگر اینکه ، استادی بر تو آشکار شود که بر دنیای درون و برون تو حیطه و اشراف داشته باشد . من به شخصه فقط راهنمایی برای نشان دادن جهت ِ نور هستم نه استادی از نور .

      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

    • سلام مهدی عزیز. وصل با نور : یعنی بینش لازم رو پیدا کردن برای دیدن راهنمایی های خداوند ، الطاف خداوند، معجزات خداوند و در مسیر اون حرکت کردن و در نهایت به معنی این رسیدن که تمام جهان مقدس و نورانی هست و خداوند هم نور آسمان ها و زمین هست.
      صوت هم میشه همون شنیدن و دریافت الهامات الهی و فهیمدن این موضوع که صوت ما هم بر جهان پیرامون ما تاثیر گذاره. همان تاثیر مثبت و منفی. اما بیشتر بر دریافت الهامات الهی که خود شخص میتونه به طور صوتی دریافت بکنه هست. همچنین این صوت، گاها هم باعث رویش زمین میشه. مانند زمانی که رعد و برق میزنه و قارج ها سر از زمین در میارن. این ها تنها بخشی از اون معنی صوت الهی هست.
      این که ما در چه سطحی هم هستیم هم که به خود ما ارتباط داره.
      هر یک باید بر روی خودمون کار کنیم.

  6. سلام…
    من یه مدتی همین حالت های برون فکنی رو داشتم به طور ناخوداگاه…بدون اینکه بخوام والبته میترسیدم خیلی زیاد!درحدی که شب موقع خواب مکافاتی بود!همش اون حالت ها بوجود میومد و من هی باید سعی میکردم از اون حالت خودمو خارج کنم و…که البته مال حدودا دو سال قبل بود…
    راستیتش من الان به طرز عجیبی دارم تغییر میکنم!کارهایی رو انجام میدم که طبق شخصیت قبلی م حتی تصورشم نمیکردم!نمیدونم چه حالتیه…نمیدونم افسردگی یا نه…پیش روانپزشک هم رفتم دارو هم خوردم…ولی تاثیری نداشت…گاهی اوقات خیلی بی انگیزه میشم وکلا هیییییچچ کاری نیس ک بخوام انجام بدم…تو تحصیلم دارم پسرفت میکنم….به شدددتتت!یکی از امتحان های ترمم رو نخونده بودم اصلا!!!!جالب این که درس اصلی هم بود!کاری که قبل از این حتی تو ذهنم نمیومد!که همچین کاری بکنم.. ولی من نخونده بودم…تو ازمونا همش یه تراز می اوردم…احساس میکنم طلسم شدم….احساس میکنم هیچکی نیس که بفهمه این حسا ینی چی!فقط یکی از دوستام میفهمه…خانوادم هم براشون غیر قابل درکه….خیلیییی دلم میخواد تبدیل بشم به خود قبلی ام….خیلی زیاد…چون فوق العاده بود….اراده خیلیی قوی،محکم،منطقی،کنترل کامل روی افکار و امکان نداشت بگم یه کاریو انجام میدم ولی ندم…غیر ممکن بود!ولی حالا……
    واقعا نمیدونم چرا!دلیلش چیه؟!هییچ دلیلی پیدا نمیکنم!در ضمن اینم بگم که این حس ها مال یه ماه و ۲ ماه نیس!مال ۱ سال و نیمه تقریبا!!
    تا اینکه وبسایت شمارو پیدا کردم…نمیدونم تو حوزه ی شما هست یا نه…میتونید کمکم کنید یا نه….فقط تیری در تاریکی…شاید شما بتونید…
    چون من هیچ کسو تا الان پیدا نکردم که بتونه کمکم کنه…
    اینم بگم که یه مدتی هست که نماز رو ترک کردم…ینی یه روز میخونم دو روز نمیخونم…هوووفف خلاصه اینکه خیلی اوضاع بدیه و کاملا احساس میکنم که روحم در عذابه!….

    • با سلام

      دوست عزیز این بستگی به پشتکار شما داره که در امر تغییرتون چقدر جدی باشید ؛ اگر تغییری مثبت را خواهانید این گوی و این میدان . اگر تمایل داشته باشید به اوضاعی که پیش اومده سر و سامان بدید پستهای ” تو ذهن خود نیستی ” ، پنج قسمت ِ پست ِ ” طرحی نو دراندازیم ” ، و تکنیک رهایی از احساسات ” و نظراتی که در پی هر پست آمده را با دقت مطالعه فرمایید تا با تجاربی جدید آشناترشوید . سپس برای سوالهای باقیمانده ی شما جوابهایی خواهیم داشت .

      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  7. سلام من دیشب برام یه اتفاقی افتاد
    دیشب وقتی میخواستم بخوابم زیاد خسته نبودم بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم داشتم خوابم میبرد که یکدفعه احساس کرختی تو بدنم کردم فقط میتونستم اطرافم رو ببینم
    با این که دوست داشتم از جسمم خارج شم ولی احساس ترس زیادی داشتم که بعد از کلی ذکر گفتن بیدار شدم
    دوباره که خواستم بخوابم
    همون حالت برام پیش اومد ولی ایندفعه احساس میکردم روحم داره از قسمت دست ها و پاهام جدا میشد و یکی بلند میگفت بیا بالا بیا بالا
    ولی من خیلی ترسیده بودم و جسمم سعی میکرد نزاره برم و یکی انگار بهم میخندید
    صدا ها خیلی واضح بود
    بعدش به خواب رفتم خواب دیدم که از جام بلند شدم که برم پیش مادرم بخوابم انگار تو راهرو داداشم رو دیدم که میگفت نرو پیش مامان اون نمیذاره پیشش بخوابی
    بعد یه دفعه بلند شدم دیدم تو اتاقمم
    نمیدونم چیکار کنم اگه دوباره این حالت پیش اومد به نظر شما چیکار کنم سعی کنم از جسمم خارج شم

    • سلام زهرا عزیز.
      امید که حالت خوب باشه.
      این بار اگر این حالت پیش اومد، فقط نظاره گر باش.
      ببین چی پیش میاد، نه بخواه که جدا بشی و نه بخواه که جدا نشی. فقط نظاره گر باش.
      ترس هم نداشته باش، هیچی نمیشه. فقط ناظر باش.

  8. سلام
    ممنونم و منتظر هستم

    • با سلام
      یوگا یکی از ارکانی ایست که چاکراهای بدن رو به ترمیم و پاکسازی میرسونه و ذهن رو نیز به آرامش ، اما با پیشروی توسط یک استاد مجرب . افرادی که مستعد برای ورود به دنیای متافیزیک هستند به گفته ی پزشکی که با او مشورت کردید ، به بیداری کندالینی میرسند . در بیداری کندالینی مراحلی طی میشود که گاها تجربه ی آن برای جسم ِ ما ( و احتمالا ذهن مان ) زیاد شیرین نیست اما برای روحمان نتیجه بخش است . و باز در مراحل بیداری ِ چاکراها و پاکسازیشان ، به طور قریب به یقین هر فرد برون ریزی هایی دارد که دردها و مشکلات ِ قدیمی یی که در بدن و دنیای ِ درونش حل نشده باقی مانده ، پاک شود . ممکن است شما افسردگی یی داشته اید که فکر کرده بودید درمان شده ولی فقط در لایه های زیرین ِ وجودیتان نهفته شده بوده ، و حالا با این پاکسازی کندالینی درحال ِ برون ریزی از حافظه ی سلولی ِ شماست .
      در راستای بیداری کندالینی و باز شدن ِ چاکرا همانطور که تا کنون در این سایت مشاهده کرده اید ، همیشه مبنا را چنین در نظر گرفته ایم که هر چهار بعد ِ وجودیمان را با هم پرورش دهیم تا از یکپارچگی ِ جسم ، ذهن ، روح ، احساسات و عواطف ، تقریبا با یک ریتم ِ همسان به جلو رویم . در حالیکه به فرض مرتاضها و یا برخی از افراد که میل به رسیدن رشد ِ روحی ِ بسیار بالایی را خواهان هستند و از دنیا دست شسته اند یا تجربه ی بودن در جهان متافیزیکی برایشان شیرین تر از زندگی ِ فیزیکی ایست ، تنها بعد ِ روحی ِ خود را پرورش میدهند تا به طور مثال چند روز بی غذا و بی آب زندگی کنند و در انتها بر جسم و ذهنیاتشان کاملا مسلط شوند . به طبع این افراد ، زیبایی اندام و جوارح ِ بدن ، موفقیتهای مالی و … هدفشان نیست تا جذب آنها شوند و یا اصلا به این دسته از مضامین فکر هم نمیکنند . پس راهی را که انتخاب کرده اند خود برگزیده اند و با آن شادند .
      شما نیز با خود باید به خلوتی رفته و فکر کنید که به دنبال چه اهدافی هستید ؟ چه چیز شما را خوشحال میکند ؟ چه رشدی از چهار بعد ِ وجودیتان برایتان مهم است ؟ رشدی یکپارچه یا رشدی که مختص ِ بیداری ِ روحتان باشد ؟
      پس از جواب دادن به سوالهای بالا ، با خود بیندیشید چرا میترسید ؟ از مردن ؟ از با دیگرتان فرق داشتن ؟ از دیدن چیرهایی که تا کنون با چشم ِ سر ندیده بودید و هم اکنون با حواسی جدای ِ از حواس ِ عامه ی مردم میتوانید درکشان کنید ؟ یا عموما فکر میکنید دچار اوهام و تخیلاتی واهی شده اید و کارتان در حال ِ به جنون کشیدن است ؟
      سپس دودوتا چهارتا کنید و ببینید برای این تجربه ای که بر سر راهتان گذاشته شده آمادگی ِ لازم و شادی ِ مطلوبیت را دارید یا میخواهید آن را تا مدتی رها کنید .
      اگر جوابتان به سوالهای بالا معلوم کرد که آمادگی ِ ادامه ی راه را دارید ، از هم اکنون زیر ِ نظر استادی مجرب ، و با مطالعه ی کتابهایی ارزشمند شبیه به این کتابی که لینک آن را برایتان میگزارم
      http://uplod.ir/wda0z6v075te/Kundalini_Yoga_Fararavan.pdf.htm
      به راهتان با بینش ِ بیشتری ادامه دهید و سعی کنید مثبت نگر باشید تا دوره ی بیداری کندالینی را زیر نظر ِ فردی مجرب و با تعالیم ِ صحیح طی کرده و اگر اشکالی در انجام ِ تکنیکهایتان بوده توسط ان استاد رفع شود . همیشه به خاطر داشته باشید که قبل از شروع هر تکنیکی از حفاظ استفاده کنید ( به هر آنچه که واقعا از درون معتقدید تا شما را از بلایا مصون میدارد – کمک گرفتن از حفاظ ِ فرشته میکائیل ، آیات قرانی ، داشتن ِ سنگ ِ مربوط به تولدتان ، درخواست محافظت از خودبرترتان و یا هر آنچه که به آن معتقدید را فراخوانید تا شما را در سلامتی ذهن و روح و جسم و احساسات قرار دهد برای بالاترین خیر و برکتتان از راههایی شاد و نورانی و الهی)
      اگر جوابتان به سوالهای بالا حاکی از آن بود که خواستید هر چهار بعد ِ وجودیتان را در یک راستا ، و تقریبا همسان رشد دهید و استادی مجرب ندارید یا پیدا نمیکنید ، تا مدتی نه چندان کوتاه ( مثلا شش ماه تا یکسال ) از انجام عملیات یوگا و تکنیکهایی که انجام میدادید کناره بگیرید و با گفتن حداقل روزی صدبار از جملات مثبتی نظیر ِ : ” من خودم را دوست دارم و در توازن و تعادل ِ روح و جسم و ذهن و عواطف به سر میبرم . من در آرامشم و دنیای ِ درون و برونم زیبا و هماهنگ است ؛ من از هماهنگی ِ وجودم لذت میبرم و در امنیت ِ کامل و محافظت ِ فرشتگان ِ نور و ملکوت به سر میبرم . همه چیز نیک است و چیزی بزرگتر و مهربانتر از همه چیز و همه کس مرا در آغوش ِ خود پناه میدهد و از من در همه حال مخافظت میکند . من آماده ام تا هم اکنون از ترسها و محدودیتهای دیگران فراتر روم و خود ، زندگی ِ شیرین و زیبایم را بسازم . شکر بر این آرامش و نیکی و زیبایی . ” ، استفاده ببرید .
      با روش ای اف تی ( تکنیک رهایی از احساسات ) میتوانید از ترسهایتان با سرعت ِ بیشتری رد شوید . این تکنیک در پستی توضیح داده شده و در کتابخانه ی سایت نیز میتوانید سناریوهایی را پیدا کنید که شما را در این امر کمک میکند .
      پستهای ” طرحی نو دراندازیم ” را مطالعه کنید تا با مثبت نگری بیشتر اشنا شوید .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  9. سلام
    من کلاس یوگا میرم . مدیتیشن خانگی هم با دوستان ماهی یکبار داریم . از دوسال پیش شروع کردیم . اما در هرمرحله من دچار اتفاقات جدید میشم . ناگفته نماند خیلی هم میترسم . مثلا یک بار خودم رو بالای سر همه میدیدم . یا یک بار دیگر حس کردم چیزی از وجود من از پشت سرم خارج شد بعدش بیرون و صدای ماشین و بچه های کوچه رو میشنیدم وقتی برگشتم به حالت اول فکر کردم پنج دقیقه بوده اما دوستان گفتن که ما یک ساعته که داریم مدیتیشن میکنیم . بعدها دیگه کنترل ذهنم از دستم در رفت هر جا دلش میخواست میرفت . کم کم از ناحیه پیشانی احساس خارش و قلقلک کردم هر بار بیشتر ازقبل که گاهی آزار دهنده میشد . همیشه داخل سیاهی چشم چیزائی میدیدم که نمایان نبود. اما یک بار که عمل کرده بودم خواهرم عکس ماه را به من نشان داد حس کردم منقلب شدم بعدش ناحیه پیشانی شروع به خارش و قلقلک عجیبی کرد. چیزهائی میدیم واضح و کاملا رنگی . زن . مرد . ازدواج . بچه دوقلو . یکی فوتبالیست و … خیلی هراسان شدم نمیدونستم خواب میبینم یا بیدارم . الان هم یه مدتیه که به طرز وحشتناکی دلشوره های عجیبی دارم تنفس عمیق میکنم انگار کنترل نفس با من نیست سرم شروع میکنه به نبض زدن و احساب باد کردن سر بهم دست میده . عظلات شکمم منقبض میشه و این انتباض به طرف بالا میاد تا جائی که در هر حالتی باشم کاملا خشک و بی حرکت میشم . اونقت حس میکنم هستم ولی نیستم انگار رو زمین نیستم نفس نمیکشم اما با علم به این موضوع ناراحت نیستم انگار خنکی از همه جای سرت میزنه بیرون . راستش با یه پزشک علم مکمل صحبت کردم ابتدا گفت کندالینیت زده بالا و چاکرای آجنا داره باز میشه . اما بعدش به من کمی دارو گیاهی داد و گفت کمی افسردگی داری . گفتم بخاطر این افسردگیه که این جوری میشم گفت بله . میخواستم ببینم شما که تجربه دارین آیا واقعه این حالات به افسردگی اونم با دوز خیلی کم بستگی داره ؟

    • با سلام ناهید جان
      ظرف دو روز آینده خدمتتون جوابی کامل ارائه میشه که اگر میل داشته باشید و به اون عمل کنید وضع بهبود پیدا میکنه .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  10. سلام فاطمه جان تا وقتی بخوای با دلبل و برهان و دلایل عقلی دنبال خدا بگردی
    از تردید لحظه ای خلاص نمیشی
    سعی کن خدا رو تو قلبت بشناسی
    نمی دونم چه طوری
    فقط می دونم با عقل و دلبل و برهان به بن بست می رسی همش بازی ذهنه نزار بازیت بده

  11. من ابیم .جالب بود سایتتون. من اصلا همچین چیزی نه شنیده و ن دیده بودم تا اینکه یه شب هنگام ساعت ۲ شب بود فک کنم با برادر کوچکترم خواب بودم که ۱۵ سالشه خودمم ۲۹ سالمه که یهو خودما دیدم با برادر که دراز کشیدیم و منم دست راستم زیر سرمه و خوابم اما جالب اینجا که با همون لباس بودم که خواب بودم اما جسمی نداشتم که لمس کنم فقط میدونستم که خود خودمم با اینکه که انگار هم با چشم خودم دوربرما میدیدم و هم انگار از بالا خودما میدیدم مثل اینکه یکی فیلم ازم بگیره و بعد ببینم اما فقط ۱۰ ثانیه طول کشید حالا بنظر من ولی هی برادرما صدا میزدم اسمشا چند باری بعد یهو از بالا اومدم کنار جسمم یعنی بین اتاق معلق بودم وقتی کنار جسمم اومدم بعد دو ثانیه از طریق وارد جسم شدم و چشاما باز کردم و بازم میخواستم صدا بزنم برادرما که فهمیدم چ خبره

  12. سلام
    من وقتی۱۰سالم بود و حتی فکر کردن ب گناهم بلد نبودم.
    همیشه وقتی میخوابیدم خودمو میدیدم که دارم با تشکم میرم بالا اونقدر بالا که زمین رو از دور میدیدمو تو فضا بودم ولی یه دفه خیلی حس سنگینی میکردمو تو یه ثانیه برمیگشتم تو جسممو از خواب میپریدم این حس انقدری واقعی بود ک حس میکردم واقعا خودمو از یه جای بلند انداختمو الان زمین میخورم
    میخواسم ببینم این همون پرواز روحه یا ن؟

  13. آقا شهاب و جویای عزیز ممنون که هستید و به سوالات ما جواب میدهید

  14. سلام…منم همون حس شما که میگفتید حس میکردید بدنتون ۲۰ سانت ازتون جدا شده وهی میره و تو ومیاد بیرون رو تجربه کردم….یه مدت خیلی تجربه میکردم اما می ترسیدم حتی یادمه یه بار ساعت ۴ صبح بود داشتم درس میخوندم بعدش به شدت خسته شدم و به اندازه ۴ دقیقه دراز کشیدم این دفعه دیگه خیلی خسته بودم با اینکه بخوام مقاومت کنم تا روح از بدنم جدا نشه البته من تمام این مدت فک میکردم این حس ها همش توهمه….اما این بار احساس میکردم با سرعت بسیار زیاد روحم داشت پروازمیکرد…وقتی بیدار شدم احساس میکردم نیم ساعته که خوابیدم و فک میکردم که اون خواب بود…اما همش ۴ دقیقه گذشته بود….ولی اون سرعت خیلی زیاد اونم تو حالت پرواز رو تو هیچ خوابی نداشتم و واقعا نمیدونم که خواب بود یا پرواز روح….ولی کاملا احساس میکردم که یه چیزی ازبدنم جدا میشه….همش هم خودبخود و بدون اینکه بخوام بود…بعدش هم تو اون حالت اصلا جرات نمیکردم که برگردم و خودم رو خوابیده ببینم درحالیکه توی خودم نبودم…

  15. سلام،مطالبتون رو مطالعه کردم گفتم شاید بتونین توو فهمیدن این جریانات کمکم کنید!از اون جایی ک یادمه ب خاطر شرایط خاص خانوادگیم همیشه ب خدا پناه بردم و حتی توو ی دوره ب خاطر ی خواسته ای شبا لحظه شماری میکردم ک برم باهاش حرف بزنم.همه چیز غیر عادی بود حیف ک وصفش طولانیست!فقط یادمه ب حدی رسیدم ک خواستمو فراموش کردم و فقط میخاستم خدا و اون حس رو ک تنها با خدا داشتم اون سرخوشی رو داشته باشم.فقط ۱۴ سالم بود تا اینکه نمیدونم چرا فکر چگونگی ب وجود اومدن خدا دیوونم کرد همه چی رو ب یکباره از دست دادم.دیگه اون سرخوشی نبود انگار صدام دیگه به گوش خدا نمیرسید!سعی کردم فقط عادی باشم میدونستم دیوونه میشم اگه بیشتر فکر کنم ولی چیزی ک فهمیدم تا بیست سالگیم من بودم ک خدا رو نادیده گرفتم در حالیکه آشنایی من با یکی از دوستام توو دانشگاه بهم اینو ثابت کرد ک همیشه هوامو داشته!اما ب یکباره منقلب شدم.خیلی توضیح دادنش سخته!ی دوره ای بود ک هنوز پس لرزه هاش توو تنمه!بی مقدمه تحت فشار روحی شدیدی قرار گرفتم نمیتونستم نفس بکشم حتی از همه چیز و همه کس بیزار بودم حتی گذاشتن سر روو پای مادرم حالمو خوب نمیکرد.یادمه بی دلیل میترسیدم نماز بخونم از همه فراری بودم از اون موقع ب بعد ی آدم دیگه شدم حتی از زنده شدن بعد مرگم میترسیدم هر چی ذکر میگفتم دلم خالی بود هیچ محبتی ب خدا نبود.ی تناقض توو ذهنم بود ک خدا ولم کرده ولی ی حسی میگف ن
    با ی روانشناس صحبت کردم ولی بی فایده بود اصلا نمیفهمید چی میگم و بعد یک روانپزشک ک گفت افسردگی و وسواس دارم.اما اعتنا نکردم چون با پرسیدن دو تا سوال ب این نتیجه رسید
    تا الان ک دوساله از اون ماجرا میگذره سال گذشته در عین ناباوری ک خیلی حالم بد بود ب کربلا رفتم زیر قبه خواستم اگر کسی اونجاس ک صدامو میشنوه کمکم کنه خدارو بفهمم.
    از اون روز ک برگشتم تا الان صدبار فلج خواب رو تجربه کردم.خیلی آدم ترسویی شدم فقط توو بیداری ولی توو خواب خیلی شجاعم.بضی وقتا میدونم بختک میخاد بیاد سراغم وقتی تحت شرایط قرار گرفتم کاملا هوشیارم ولی سر و صدا توو گوشم ب حدی میرسه ک میترسم و خودمو ب ضرب پلک زدن بیدار میکنم.
    ی اتفاق دیگه اینکه توو این دوسال دچارشم همش شبا خواب میبینم و با فریاد و ترسوندن اطرافیان بیدار میشم.دقیقا ساعت ۳ شب بیدار میشم همیشه.و یادمه عجیب تر این دقیقا ی ربع قبل اذان بود ک توو خواب صدای الله اکبر اذان رو شنیدم توو خواب گفتم برم نماز ک اتفاق فوقولاده ای برام افتاد روحمو دیدم ک از تنم خارج میشه و کلی آتیش از کنارش زبانه میکشه و با گفتن اسم نماز اینطور شد و آتیش با صدای جیغ دردناک ی زن عجوزه از تنم خارج شد و وقتی بیدار شدم با فریاد خانوادم ب دیوار چسبیده بودن از ترس و میگفتن انگار نیرویی تو رو از زمین میککند و میکوبید زمین.عین پر سبک شدم وقتی بیدار شدم.یادم افتاد روز قبل سجده ی طولانی کرده بودم و توو نماز صبحم این کارو باز تکرار کردم.ی بارم وقتی خواب بودم شب قبلش ب خودکشی فک کرده بودم ب خاطر وابستگی ب مادرم و ترس از دست دادنش ک همون شب از خدا خواستم خودش منو از دنیا ببره و همون شب قابل وصف نیست هوشیار بودم و گویا مختار به بازگشت روح ب تنم.انگار ی توده نور شدم نمیشه گف حس سبکی فقط کلمه نیست با هویت ینی میدونستم فاطمه ….هستم و…ولی سبک تر از سبک در واقع خودم رو در غالب توده نور دیدم ک فقط میتونم بگم تا بیکران میرف بالا و اوج میگرفت ک هوشیار شدم گفتم ادامه بدم ولی صدا ی هوووو توو گوشم بود باز از ترس صدا خودمو بیدار کردم و امیدوار شدم ک قبل خودکشیم خدا خودش منو میبره این شاید اطمینان دادن خدا ب من بود!و اتفاق دیگه چن روز توو فکر این بودم کاری نداره ک بخام برم توو خواب کسی و از خدا خاستم ک کمکم کنه برم توو خواب ی شخصی ک میشناختمش و طلب بخشش کنم و دو روز بعد حرفم دیروز بین خواب و بیداری بودم ک این اتفاق افتاد ینی صدایی ک جنسیتش ملوم نبود در واقع ندا چون صدا باز فیزیکیه فقط ب من دانایی داد ب دلم انداخت ک حالا شرایط فراهمه ک بری توو خوابش من در عرض کمتر از ی ثانیه فقط میدونستم توو خوآب اونم نمیدونم چرا نتونستم بگم حلالم کن فقط گفتم فاطمم هی تکرار میکردم و فرصت تمام شد انگار و توو دلم خوشحال شدم.بضی وقتا فک میکنم دیوونم ولی میگم من فقط اتفاقات متفاوتی برام میفته ک برای دوستام نیفتاده دلیل بر جنون من نیست!یادمه بچه بودم هم از ۸ سالگی روی کاشیای پارک ک راه میرفتم ی ندایی با من حرف میزد و میدونستم یکی غیر از منه!!هنوز ک هنوزه بعضی وقتا ک پناه میبرم ب خدا و میگم خودت رو ب من بشناسون ساکت ک میشم صداشو میشنوم صبحا بضی وقتا بیدارم میکنه دیقه نود برم دانشگاه ک دیرم نشه یا وقتی درس نخوندم استاد امتحان نمیگیره یا نمیاد حتی دوستامم فهمیدن.نمیدونم چرا فک میکنم همش حاصل انرژی بوده ای کاش هیچوقت نمیفهمیدم قانون جاذبه هست همش ذهنم توجیحم میکنه همش انرژیه و من برای سرخوشی و تسکین گذاشتن روی دردام پناه میبرم به ی حس و اسمشو گذاشتم خدا.نمیدونم چ اصراری تو نفی وجود خدا دارم؟؟نمیدونم چرا حتی جبرئیلم بیاد پیشم دیگه باور ندارم خدا هست از خودم نفرت دارم در عین حال خدایی ک میگم نیست رو دوست دارم و دلم براش تنگ میشه ولی میگم به خاطر عادته!توو این حال بودم ک روو صفحه گوشیم معرفی ی کانالی اومد اسمش ب نام انسان بود
    فقط میتونم بگم روانیم کرده همه چی رو نقض کرد من بدبین بودم بدبین تر شدم خدا پیامبر همه رو برده بود زیر سوال لفت دادم ولی داااااغونم.انگار سالهاست با احساسم بازی شده ک خدایی هست و… ترسیدم بعد مرگ دیگه روحی نباشه ترسیدم ک مرگ آخره و دیگه هیچوقت نتونم مادرمو ببینم از این ترسیدم ک ب دروغ قشنگ زندگی بعد مرگ سرخوشم.بدیش اینه هیچکس نمیدونه.
    از طرفی میترسم همه ی اتفاقا از جانب خدا برام افتاده باشه و من توو جهل دست و پا میزنم و بهش نارو زده باشم.ازینکه من مصداق آیه قرآن باشم ک کافران کسانی هستند ک مهر بر دلشان زده شده میترسم من کافر باشم.از اینکه این همه نوشتم عذر خواهی میکنم اتفاقی ب سایتتون سر زدم ????

    • با سلام
      حتما شهاب جان نیز برای پست شما جوابی در رابطه با خوابها و حالت بختکتون خواهد داشت اما مهمترین مطلب در لحظه ی اکنون ِ شما مطالعه ی بارها و بارهای پستهای ” تو ذهن خود نیستی ” و ” طرحی نو دراندازیم ” هست که انقدر مطالعه کنیدشون که منظور ِ نظر رو متوجه بشید . به قول برخی از دوستان ، شما جزو برندگان ِ بخت آزمایی در این تناسختون هستید !!! که از روی درایت و مکاشفه میخوایید خداتون رو پیدا کنید و تا به حال سعی بر طوطی وار پرستش کردنش نکردید ! این حسن ِ بزرگی ایست که شما رو درگیر ِ تحول ِاصلی ِ این برهه از زندگیتون کرده . فقط کافیست که بر روی آگاهی یی که به سمتتون روان میشه ، گشوده و خوشامدگو باشید .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

    • سلام به شما فاطمه عزیز.
      چه دل پری داشتین ، قابل درکه . زندگی شما طوری رقم خورده که اینطور شده.
      اگر نیاز به کمک دارید و میخواین تغییر کنین به من ایمیل بزنین. ادرس ایمیل در بخش تماس با ما سایت هست. اینجا هم مینویسم.
      D_lands@yahoo.com

  16. سلام یه سوال داشتم من قبل از خواب دعا و آیت الکرسی و حمد توحید رو میخونم ولی وقتی به چیزی فکر نمیکنم صدا های چند ثانیه ای مثل فریاد، حرف از این صدا نه میترسم نه خوشم میاد میخواستم بدونم این صدای فرشتگانه یا صدا هایی هست که ذهن ایجاد میکنه
    ممنون میشم اگه راهنمایی ام کنید

    • سلام زهرا عزیز،
      این صداهایی که شنیده میشه رو چه بنامیم خوبه ؟
      آیا فریاد هایی درونی هستند ؟ آیا حالاتی هستند که ما از اون ها بدمون میاد ؟ آیا لحظات سختی هستند که ما اون ها رو فراموش نکردیم ؟ هم همه هایی هستند که از جهان دیگه به گوش میرسه ؟
      از این صداها نترس، فقط ناظر بر این صداها باش و ببین آیا ربطی به تو و یا گذشته تو دارن یا نه.

  17. سلام من بعضی وقتا تو یه توهم خیلی واضح خودمو وقتی که میخوام از خواب بیدار بشمو نمیتونم میبینم یه چیزایی در گوشم میگنو یا جا به جام میکنن اما خیلی میترسمو همش میگم خدا کمکم کن خدا کمکم کن و بعد از یه سری توهمات تو تون حالت از خواب میپرم این همون حالتیه که برای پرواز روح لازمه یا؟

    • سلام مینو عزیز ، نه این برای سفر روح نیست .
      این حالتی بین خواب و بیداری هست که انسان در این حالت دریافت های پراکنده و متفاوتی رو داره، فقط ناظر بر این تجربیات باشین و اگر احساس خطر کردین سعی کنین با روش هایی که جواب میده بیدار بشین. مثل چهار قُل خوندن، آیت الکرسی خوندن، قدرت این کلمات هم به باور شما نسبت به این کلمات بستگی داره.

  18. زهره عزیز یه حرفی
    منم یه مدتی مثل شما میشدم، خیلی میترسیدم و نمیذاشتم ادامه داشته باشه، حتی پیش روانشناس و روانپزشک رفتم یه مشت قرص بهم دادن همه رو دور ریختم، مثل پر کاهی میشدم و تمام بدنم میلرزید رنگم هم مثل گچ سفید میشد، یه نیروی خیلی قوی از سمت بالا من رو به سمت خودش میکشوند، میترسیدم، هردفه خانواده میبردنم اورژانس و سرم بهم وصل میکردن! به خدا میگفتم منو به اسمون نبر! جریاناتی داشتم خلاصه
    اگر نمی ترسیدم شاید تجربیات باحالی داشتم
    الان دیگه نمیترسم اما ذهنم اونقد درگیر زندگیست که اونطور به اون شدت نمیشم
    نترس هیچ اتفاقی نمیافته، فقط تو حواست به خودت باشه

  19. سلام من زیاد اهل نمازای آنچنانی ذکرو قرآن خانی های منظمم نیستم.فقط سعی کردم انسان خوبی باشم.ااما خیلی این حالت برام پیش میاد و تنها کار من اینه که سعی کنم روحم جدا نشه طوری که خیس عرق میشم.میدوم یه لحظه غافل شم رفتم.اما میترسم بمیرم و برنگردم.چنبار رها کردم اما یکم که جدا شدم به خاطر ترس شدیدم برگشتم.

    • سلام به شما زهره عزیز، اگر سفر روح به شما به صورت غیر اختیاری داده شده، و شما به یکباره تجربش کردید ، نترسید. جدا بشید و ازش لذت ببرید.
      اما اگر با تمرینات بهش رسیدید، من جدا شدن رو پیشنهاد نمیکنم.
      اگر هم سفر روح نکنید، چیزی رو از دست ندادید، مهم اینه که حواستون به بیداری باشه و در مسیر خود شناسی قدم بر دارید.
      مهم به خدا رسیدن هست، حال از هر روشی میتونیم این مسیر رو طی کنیم.

      • سلام من ممنونم از مطالب دوستان اما واقعا گیج شدم من هر شب خوابهای زیادی رو میبینم وقتی از خواب بلند میشم همیشه خسته هستم وکسل میخواستم بدونم این همون پرواز روح هستش یا نه ؟یا اینکه رویا دیدن با پرواز روح یکی هستش .من در هر شبانه روز ۴تا ۵ رویا متفاوت میبینم میخواستم منو راهنمای کنید

        • با سلام
          دوست عزیز ، آنچه مسلمه اینه که شما باید خوابی راحت رو هر شب تجربه کنید تا زیبایی صبح رو بهتر از قببل درک کنید اما پرواز روح با چیزی که شما تشریح فرمودید همخوانی ندارد و هم معنی نیست .
          برای اینکه به خوابی خوش بروید میتوانید قبل از خواب ، از فرشتگان رویا و آسایش و خواب کمک بگیرید و آنها را صدا کنید و خود را به آنها سپرده و درخواست کنید که شما را به خوابی زیبا و آرامش بخش ببرند . و در طول روز با خود بسیار بگویید : من امشب به خوابی شیرین و آرامش بخش فرو میروم . شکر . من ایمنم چه در خواب چه در بیداری . من آرامم و به خرد زندگی و کائنات اعتماد دارم ، همه چیز و همه کس در اطرافم مرا به آرامش دعوت میکند و برایم زیبایی ونیکیهای زندگی را به همراه میاورد . سپاسگزارم .
          خیر پیش
          جویا

  20. سلام . اقا شهاب ببخشید سوال داشتم ازتون . من چند وقت پیش مدام به سفر روح فکر میکردم و چند بار هم موقع خواب به صفحه سیاه درون متمرکز میشدم و سعی میکردم با چشم سوم نگاه کنم تا یه روز بعد ظهر همین تمرینو انجام دادم و چون امیدی نداشتم ادامه ندادم ولی بعد ش خوابیدم .خواب همراه با هوشیاری من این کارو وقتی میخوام زیاد نخوابم یا با کوجکترین صدا بیدار بشم انجام میدم .وقتی خواب بودم یه لحظه مثل تو خواب بیداری فکر میکردم چون تنها بودم احساس تر س کردم خواستم خونرو نگاه کنم که این کارو با چشم بسته انجام دادم خیلی اتفاقی البته انگار از زیر یک پارچه سیاه مثل یک حاله سیاه جلوی چشمم به اتاق واشپز خونونمون نگاه کردم خیلی تعجب کردم زوم شدم به در یخچالمون دیدم اره انگار با چشم بسته میدیدم بلا فاصله چشمم باز کردم وبیدار شدم به نظرتون این میتونه اغاز سفر روح باشه؟ اگه نه چی بود؟

    • سلام به شما رقیه عزیز.
      چیزی که شما تجربه کردید اصلا سفر روح نبوده.
      تجربه ای هست که خودم هم این رو تجربه کردم. که در اتاق خواب بود، چشمام بسته، اما اطراف رو به درستی و وضوح می بینم.
      راستش فعلا نمیتونم بگم این تجربه چی هست و یا اسمش چی هست، چون من هم چندین و چندین بار اینو تجربه کردم.
      ولی میدونم زمان هایی که اتفاق میفته که زیاد خوابمون نمیاد. بین حالت هوشیاری و خواب، این حالت رو تجربه میکنیم.

  21. شاید خیلی حس غرور و خودبرتربینی به ادم دست بده وقتی میگیم خروج از بدن، تجربیات متفاوت هست و واقعا مرز بین رویا و واقعیت معلوم نیست
    اصلا کیفیت انسان وقتی که فهمیده شد و درک شد بعد باید ببینیم حق داریم از این تجربیات درونی شگفت زده بشیم یا نه،
    ما وقتی کامل خودمون رو نشناختیم و نسبت به خودمون احاطه نداشته باشیم چطور میتونیم درست و اشتباه رو تشخیص بدیم، این خیلی جرات میخواد که با یقین صددرصد در مورد چیزی حرف بزنیم
    من هم از این تجربیات داشتم، زیاد و ناخواسته، اما اصلا نمیدونم ساختار من و کیفیت من به واقع چی هست و من کی هستم پس نمی تونم در موردشون قضاوت کنم،
    خودم رو نه بد میدونم و نه خوب و نمی تونم ارتباط بین خوب و بد بودن انسان ها رو با ساختار و کیفیتشون درک کنم، من فقط می تونم بشینم و ببینم چه اتفاقی میافته چون عقلم به جایی نمی رسه و نمی تونم این اتفاقات رو تجزیه تحلیل کنم
    اینکه روح چی هست و من چی هستم پاسخ دشواری است که نمی توان به راحتی در مورد اون به پاسخ مشترکی به نام خروج از بدن رسید

  22. آقا شهاب سلام،
    شما دلیل این رو میدونید؟: من جدیدا وقتی شدید در حال تمرکز روی مطالعه کردن یا نوشتن هستم بین نیمکره چپ و راست مغزم و همچنین چشم چپ و راستم ارتعاش شدید ایجاد میشه انگار با سرعت زیاد در حال جابجا شدن بین این دو طرف هستم، اونقد ارتعاش زیاد میشه که در یه لحظه کاملا صفحه کاغذ ناپدید میشه و دیگه من خودم هم ناپدید میشم و یه حس سبکی درونم ایجاد میشه و هیچی نمیفهمم بعد کم کم که تکون میخورم با حالت سرگیجه یواش یواش به حالت قبل بر میگردم،
    به نظرتون دلیلش ضعف فیزیکی(که من ضعف خاصی ندارم ) هست یا دلیل دیگه؟

    • با سلامی مجدد
      شما متنتون رو به شهاب عزیز نوشتید ، حتما ایشون هم میتونه نظری در این مورد داشته باشه ولی اگر خودتون هم از روشی که در این سایت برای باز شدن چشم سوم عنوان کردید ، استفاده کرده باشید ، یکی از دلایل ِ مهم ِ موردی که ذکر کردید میتونه استفاده از همان روش باشه . بهترین روش رها کردن تمریناتی ایست که نام بردید و مشاوره با فردی که بتونه شما رو به تعادل ِ چاکراهاتون برسونه که این عامل در وجودتون درست کنترل بشه .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  23. الان یادم اومد که دیشب بعد از بحث جنجالی من و پدرم درباره دین و تاریخ قبل از خواب من از خدا خواستم که من میخوام به تفحص در دین بپردازم و برای تمام ابهامات تو ذهنم دلیل بیارم اگر فکر میکنی که من لایقش هستم و راه من درسته یه نشونه ای به من نشون بده و این خوابی که در پست قبل بهتون گفتم رو دیدم و جدیدا وقتی میخوام دعا کنم چیزی جز رسیدن به معبودم به ذهنم نمیرسه این نشونه خوبیه؟؟؟

    • سلام به شما زهرای عزیز، قطعا نشونه ی خوبیه، برای اینکه خودت رو بشناسی تو این مسیر قدم بذار، فعلا جدا از دیگران، کسی که بیش از همه به اطلاعات و رشد معنوی نیاز داره خود تو هستی.
      معرفت در تو بیدار بشه، اطرافیانت هم از اون بهره مند میشن.

  24. سلام من پارسال یه چیزایی رو تجربه کردم و بعدش که با سایتتون آشنا شدم تصمیم گرفتم که امتحان کنم بعد اظهر رو به آسمون خوابیدم. بعد تو خواب بودم که حس کردم به صورت تار همه جارو میبینم و دوباره به خواب رفتم و دیگه اتفاق خاصی تو این یه ماهه نیفتاد آخه قبلا حتی اگه به پهلو میخوابیدم چندین بار تونستم فقط چشمامو باز کنم و چیزای عجیبی ببینم ولی تاحالا از بدنم کامل جدا نشدم و این مدت من سعی کردم آدم خوبی بشم نماز بخونم قرآن بخونم کارای بد نکنم به چیزای بد فکر نکنم ولی یه چیز رو حقیقتا بگم من از این حالت میترسم
    ۱- چه چیزآی برای سفر روح لازمه؟؟
    ۲- چرا من قبلا نمیتونستم کامل جدا شم؟؟
    ۳- کلی سوال دارم که نمیتونم بنویسمشون دستم درد اومد اگه جواب دادین بقیه رو هم خدا بخواد میپرسم
    راستی دیشب یه خواب خوبی دیدم دیدم جلوی خونمون ( یه محیط بازه) باد میاد منم به کمک روسری و باد می پرم بالا کمی پرواز میکنم باز میام پایین ( توضیحات : زمان خوابم روز فکر کنم بعداظهر محیط اطرافم کمی خشک بود فک کنم تابستون بود باد هم از شمال شرقی میومد )میدونم زیاد نوشتم [ لبخند]

    • سلام به شما زهرا عزیز، لطفا به نظرات همین پست و نظرات پست اسرار رویاها مراجعه کنید و نظرات رو مطالعه کنید و سپس هر سوالی براتون باقی موند ازمن بپرسین، چون این سوالات چندین و چندین بار در نظرات پاسخ داده شده. با تشکر

  25. سلام . هدف از پرواز روح چیه ؟ یعنی ما با این تجربه به چی میرسیم و چطور این کارو انجام بدیم . ممنون

    • هدف از پرواز روح، کسب عشق و دیدن جهان با چشم روح هست .
      نیازی نیست این کار رو انجام بدیم، رفته رفته این رو کسب خواهیم کرد.
      البته اگر لایق این امر باشیم.
      تا زمانی که پست دوم سفر روح رو براتون ننوشتم، سراغ تمرینات پرواز روح نرید ، چون بسیار خطرناک هست.

  26. من این تجربیاتو داشتم ولی هربار ترسم خیلی زیاده،الان چندروزی پشت سرهم این اتفاق میفته شب پیش خوابیدم واینطورشد بعدازکلی سرگردونی میدونستم که خوابم سعی کردم خودمو ازبلندی پرت کنم حتی انگشتامو گاز گرفتم ولی نشد خونهه پر از آینه بود مادرمن فوت کرده دست آخر تو آینه ها مادرمو دیدم ودستشو گرفتمو چیزی که تودلم بودبهش گفتم واون منو برگردوند وتاچنددقیقه تواتاقم حسش میکردم

    • سلام به شما سهیلا عزیز، همین تجربه رو در ایمیل برای من ارسال کنید تا جوابتون رو برای شما ارسال کنم با تشکر.

  27. سلام
    خیلی خیلی بابت سایت زیبا و راهنما تون ممنون
    من همه مطالبتون رو چندین بار خوندم خیلی عالی بودن و نتیجه گرفتم
    ازتون خواهش دارم هیچ وقت این در گاه رو از ما نگیرید.
    و به سوالات معنوی ما پاسخ بدید.
    ممنون از شما شهاب عزیز و امیدوارم همیشه سالم و شاداب در کنار عزیزانتون باشید

  28. دوست عزیز صحبت های شما بسیار جالب بود. من خیلی دوست دارم به اون درجه برسم. ولی چندین مورد در خواب برام پیش اومده که برام عجیبه . چندین بار در خواب میتونستم پرواز کنم و این کاملا ارادی بوده وبا اراده کامل اتفاق می‌افتاد آخرین بار هم در خواب دیدم که سر پنجره خونومن وایستادم وبا اراده با پرواز از اون خارج میشم آیا این ربطی به معنویت داره؟

    • سلام به شما طه عزیز.
      پرواز در خواب ، نشانه ای از سبکی روح ما و ذهن ما داره.
      و همچنین هر چه در خواب پرواز های بالاتری رو داشته باشیم، نشانه رتبه ی ما در نظر خداوند هست.
      بله، خواب شما یک خواب در رسته ی معنوی هست.
      خود من، به شخصه، زمان هایی که اعمال خوبی رو انجام میدم و یا ایثار هایی رو در زندگی دارم، این خواب رو تجربه میکنم.

      • سلام،حرفای زیادی دارم بهتون بگم ولی نمیشه ب هزاردلیل،میخواستم فعلا بپرسم بخایم روحمونو از بدنمون خارج کنیم تا چن دقیقه یا ساعت میتونیم تو همین حالت باشیم ؟اتاق باید تاریک باشه؟کسی هم میشه کنار وایسته نگات کنه؟شرایط چجوریه؟اگه خونمون جن زیاد داشته باشه من نباید این کارو بکنم؟؟ممنون میشم جوابارو بدین

        • سلام به شما نازنین عزیز.
          ربطی به اتاق تاریک و روشن نداره، کسی پیش شما نباشه بهتره – تمرکز خودتون بالاتره . اگه خونتون در محیط آلوده ای هست ، اصلا سفر روح رو در اونجا انجام ندین. بسیار خطرناکه.

  29. سلام.ممنون بابت جواب شهاب خان.
    اقا من از جن میترسم 😀 🙁 هیچوخ تو فکرشم نبودم بخام ازشون استفاده کنم ولی خب این جن ها انگار منو خعلی دوست میدارن 😐
    البته میدونم ب چ حالتی بخابم سراغم میان و سعی میکنم همیشه ب حالت پهلو بخابم ولی خب ی موقه هایی خاب ناغافل میاد و جن ها هم بدو بدو میان سراغ ما :دی
    دیشب با دوستی ک معرف سایت شماست قران خوندیم میتونم بگم عالی بود.دستت درد نکنه

  30. سلام شهاب خان.خوبین؟؟؟ب دعوت یکی از دوستان با سایت شما اشنا شدم و اولین روزه ک مطالبتونو میخونم.
    انگار امروز روز اخریه ک تا اطلاع ثانوی هستین.
    ی سوالی از خدمتتون داشتم و خوشهال میشم قبل رفتن جواب بدین.یا همین جا یا تو ایمیلیم ک گذاشتم.
    راستش من بعضی موقع ها تو حالت بین خواب و بیداری به خلصه میرم و ب مدت یه ربع تا ۲۰ دقیقه هرکاری میکنم نمیتونم از اون حالت خارج بشم 🙁
    و تو این مدت زمان دورم رو جن های ک قدشون هم کوتاهه احاطه میکنن و صدای بچه و و پچ پچ هاشون رو هم میشنوم.
    چیکار کنم اگه تو این حالت قرار گرفتم؟؟؟و چطوری به راحتی از این حالت خارج بشم؟؟؟
    و ایا این حالت معنویه یا نه؟؟؟

    • سلام نیما جان . سوال اخرت زیبا بود . ایا این حالت معنوی هست ؟‌نه خیر .
      شما باید سعی کنی در این حالت قرار نگیری . چون اگر هم خارج بشی مورد اذیت و آزار جن ها قرار میگیری .
      شما از این هم در محولی از جن ها صحبت نکن و اگر علاقه ای به جن ها داری و فکر میکنی میتونی از اون ها استفاده کنی . این افکار رو از خودت دور کن .
      فلج خواب زمانی رخ میده که شخص جسمش میخوابه اما فکرش بیداره . شما باید سعی کنی ذهنت رو هم کنترل کنی تا شب ها افکار بیهوده سراغت نیان .
      قبل از خواب . مطالعه ی قران به شدت توصیه میشه . خیلی مواظب خودت باش و از تصورات ِ بودن ِ با جن ها ، خودت را خارج کن . تو انسانی و با انسانها نشست و برخاست داری ، از نور و فرشتگان ِ رحمت و محافظت ، و نیروهای معنوی ِ ملکوتی کمک بگیر تا در راه ِ صحیح ، قدم گذاشته و استوار و محافظت شده بمانی .

  31. با کمال میل.من شرحی از اون چه که فکر میکردم باید بدونید رو براتون ایمیل کردم.واقعا ممنون بابت توجه تون.

  32. البته لازمه بگم که بعد از این که بیدار شدم تا چند ساعت وحشت زده بودم

  33. سلام شهاب جان.بعد از ده سال دوباره درباره ی سفر روح کنجکاو شدم و خواستم باز هم کنجکاوی کن.خواستم فقط یه سوال کنم.من سایتا و کتابای زیادی رو خوندم ولی ذکر چنتا نکته از طرف شما این اطمینان رو به من داد که شما واقعا تجربه اش رو داشتی.مثلا این که وقتی که پرواز کردی برای بالاتر رفتن باید متمرکز میشدی.حالا میخوام یه تجربه یی که طاشتم رو در میون بذارم.قبلش باید بگم که من زیاد خواب پرواز داشتم و همیشه فک میکردم که خوابه و دنبال تعبیرش بودم.تجربه یی که داشتم اینه.توی اتاق خواب بودم که تو سطح الفا حس کردم کنار بدن خودم نشستم .سمت راست بدنم بودم.این بار به وضوح برام روشن بود که خواب نیست.یه نگاه به خودم کردم.ترسی نداشتم.بعدش نگاهم به روبه رو و کنج اتاق جلب شد.چیزی که دیدم یه پیکره انسانی بود که سراسر سیاه پوشیده بود.یه سوی شرت کلاه دارم پوشیده بود که کلاهشم کشیده بود و به حالت نیم خیز به سمت من بود.من وقتی دیدمش با صدای بلند سرش داد زدم و نهیبش کردم که دست از سر این بردار.منظور جسمم بود.بهش گفتم من از تو نمیترسم .با دادی که سر اون زدم خودم هم با حالت داد زدن از خواب بیدار شدم.لازمه بگم که چند سال قبل این خواب تجربهی احضار روح به صورت بسیار ابتدایی داشتم که ازون به بعد تجربه های تلخی چون اعتیاد و … رو داشتم.میخام یه تحلیل در این باره داشته باشی .پیشاپیش کمال سپاس رو دارم از وقتی که میگذارید.

    • سلام به شما دوست عزیز ، لازمه به شما بگم که شما بعد از تجربه ی احضار روح ، که درا صل احضار جن ها هست ، به شما لینک هایی از طرف همین موجوات متصل شده.
      و اون ها با ایجاد خواب های ترسناک و تخلیه انرژی از طریق چاکراهای شما ، به خوبی از شما برای تامین انرژی خودشون استفاده کردند .
      شما سفر روحی هم که تجربه کردین ، اون موجود سیاه رنگ رو به خوبی دیدین . شما دارای لینک هستین و این اصلا خوب نیست. اعتیاد شما هم به الوده شدن بیشتر چاکراهای شما کمک میکنه و باز کار رو وخیم تر . اگر مایل به راه درمان هستید لطفا به من ایمیل بزنید .

  34. سلام دوست عزیز
    توی سایتها ی تمرینی برای برونفکنی هست ک فقط تمرین و تمرکز میخاد نظرتون دربارش چیه؟
    و اینکه شنیدم تو برونفکنی موجودات دیگری رو میشه دید ک این یخورده ترسناکش میکنه ایا اونا میتونن ب ما صدمه بزنند؟؟
    ی سوال دیگه اینکه نظرتون درباره مراقبه و تمارین اینچنینی چیه چطور میشه راه درست و اشتباه رو از هم تشخیص داد چون من جدیدا با یه سایتی اشنا شدم ک اموزش برای رسیدن ب ماورا رو گزاشته و ی کمی شک دارم نمیدونم راه درستیه یا ن, البته حواسم هست چون از لحاظ شرعی و دین تا الانش ک کار حرامی نبوده
    سپاس

    • با سلام
      برای شروع ِ هر کاری باید برای ِ خود محافظ در نظر گرفت ( طبق ِ اعتقاداتی که به آن ایمان دارید ) ، بنابراین در لحظات ِ وقوع ِ خطر در خواب نیز ، اساتید ِ رویا و نیکی ، فرشتگان نگهبانتان و فرشتگان ِ نور و خداوندتان ، همانگونه که در دنیای ِ بیرون شما را محافظت میکنند ، در دنیای ِ خواب نیز از پس ِ این کار برمیایند ! فقط اعتماد و ایمان ِ کافی باید داشته باشید ؛ هیچ عملی تا زمانی که بر ترس ِ خود غلبه نکنید ، موفقیت آمیز پیش نمیرود ، اما برای رفتن ِ این در این راه پیشنیازهایی وجود دارد ، که اولین ِ آنها شناخت ِ صحیح ِ قدرت ِ حود و خالق ِ هستی ایست ، دومین مورد ِ مهم آمادگی ِ روحی ِ شماست ، و هر کسی هملنطور که نمیتواند در دنیای ِ فیزیکی ، پزشک ِ جراح شود ، هر فردی نیز نمیتواند در دنیای ِ خواب ، رویا بین شود یا سفر روح کند .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  35. سوال دیگه ای هم داشتم
    من قبل از عمل چیزی،درست لحظه قبلش،میفهمم،که این کارم درست نیست،یعنی اغلب کارهای نادرست وخطام.رو قبل ازاعمالشون میونستم اشتباس
    اما باخودم لج کردمو خواستم به اون نیروی خیرخواه بفهمونم اون اشتباه میکنه،پیش میاد که همین کارو هم باخدا هم انجام میدم
    اماقبا از عمل درست نمیفهمم که درسته
    میخواستم بدونم چرااین نیرو قبل از کاردرست مشخص نمیکنه درست بوده؟چراواسه کارمیکنه فقط؟یا اگه اشتباه میکنم لطفااگه ممکنه بهم بگین
    وقتی مشکلی پیش میاداول این سایت بنظرم میرسه
    خیلی ازنیت های خیرتون خیر ببینید ایشاللاه

    • با سلام
      دوست عزیز متنی که نوشتید به درستی مفهوم نمیشه و اگر هم تا حدودی منظورتون فهمیده شده باشه ، این سوال چیزی نیست که دیگری بتونه در فردی اون رو راهیابی کنه و اصلا این مهم هم نیست که بدانید چرا چنین میشود . مهم این است که اگر چنین نیروی ِ شهودی یی دارید بتوانید با آن ارتباط برقرار کنید و خود ، مفاهیم ِ آن را درک کنید .
      خیر پیش
      جویا

  36. آقاشهاب سوالی دارم از خدمتتون
    من که نمیتونم پرواز روح انجام بدم پس زمان خواب روح کجا میره؟چه اتفاقی میافته که خاطرات روح زمانیکه جسم خوابه پاک میشه
    و انسان فقط چند لحظه قبل از جداشدن وچندلحظه بعد از واردواردشدنش به بدنو به یادداره ،غیراززمانیکه خواب ببینه
    راستش تواین جمع که همه تجارب بااارزشی داشتن بخاطر چیزهاییکههه نمیدونم بهتون غبطه ممیخورم
    البته میدونم همه چیز براساس لیاقت انسان بهش داده میشه.ومن هنوز درگیر اعمالم،و پاک کردن خود اززشتی هستم
    گاهی مثل ماروپله با عجول بودن، ناراحت کردن کسی بخاطراعمالم برمیگردم مرحله قبلی
    چون هنوزم نتونستم انسانی باشم که به کسی اسیب نزنم
    مخصوصا انسانهای نزدیکم
    من نمیخوام از خودم ناامیدشم
    همه دلخوشیم اینهفقط میخوام انسان بی آ زاری بشم
    ولی نمیدونم با کسی که ازش بهم آ سیب میرسه چیکارکنم.امیدوارم باتوکل حل شه.خداهیچ وقت توکل منو بی جواب نذاشته واعتمادم به اون هیچوقت بیهوده نبوده.مرسی از همتون

    • در مورد رویاها صحبت خوبی رو عنوان کردی . بنده ی عزیز . اگر اینگونه برداشت میکنی که اگر خواب ببینی و یا سفر روح داشته باشی انسان خوبی هستی ، سخت در اشتباهی ، چه بسا بسیاری از انسان ها با اینکه انسان بسیار خوبی هستند و کارشون درسته ، اما چون توجهی به خواب هاشون ندارن و یا چون خوابشون سبکه ، زود از خواب بیدار میشن و نمیتونن به خواب عمیق برسن ، چون رویاها درست بعد از عمیق شدن خواب و تا مدت چندین دقیقه شکل میگیرن . یعنی جسم در اون لحظه دریافت هایی رو از روح خواهد داشت و به زبان ذهن ترجمه میکنه تا ما اون ها رو به یاد بیاریم .
      این تا اینجا. پس اگر خواب سبکی داری ، خودش یک مشکل هست .
      سپس اینکه سانسورگر ذهن انسان ، تجربیاتی رو که مطابق با آرمان ها و عقاید انسان نیست رو سانسور و به تعریفی حذف میکنه . زیرا اگر این رویاها رو شخص به یاد بیاره ، دچار دوگانگی میشه ، چون دو حقیقت در یک ذهن ، باعث دیوانگی میشه ، حقیقت اول حقیقتی هست که شخص با عقاید ذهنیش بهش رسیده ، حقیقت دوم همون حقیقت ناب الهی هست که شاید متفاوت از ذهنیات شخص باشه. به همین خاطر تجربیات حقیقت دوم ، در تعامل با تجربیات حقیقت اول صحنه سازی میشه تا شخص دچار دوگانگی نشه . به همین خاطر همیشه از دوستان این رو خواستیم که ذهنشون رو باز نگه دارن و مطالعات خودشون رو افزایش بدن تا پذیرش هر صحبتی رو داشته باشن .
      سپس اینکه انسان باید درست بعد از هر بیدار شدن خواب هاش رو بنویسه تا فراموش نکنه . اگر بیدار بشه و دوباره بخوابه ، خوابهایی که دیده فراموش میشه .
      مورد اخر هم اینکه باید در بیداری هوشیاری رو به دست بیاریم ، اگاه به محیط و خود و پیرامون و اتفاق ها باشیم . تا این اگاهی در رویاها هم ایجاد بشه .
      این مواردی که خدمتتون عرض کردم ، چیزی نیست که یک هفته ای بشه بهش رسید . زمان میخواد و صبر . تو راه معنوی نباید منتظر رسیدن به جواب باشی ، چون ذره ذره در حال پیشرفت و تکامل هستی و این تکامل انتهایی نداره .

      • آقا شهاب ممنون از امیدی که بهمون میدین.این امیدبارها جلوی توقف و تردید از مسیر و سقوط و ناابودیم رو گرفته .من لحظه لحظه از منظره ی مسیرم به سمت سرزمین های دور لذت می برم اصلا هم دوست ندارم حتی یک لحظه شوبا عجله از دست بدم…

  37. سلام شهاب جان.دیشب دوباره بعد ازکلی تلاش که خیلی روزها و شبها انجام دادم بلاخره دیشب دوباره سفر دومم راتجربه کردم و اندفعه تا از بدنم جداشدم مشتقیم به پرواز در اسمان درامدم و بعد مدتی خسته شدم و اومدم روی زمین و دیدم موجوداتی منو دنبال میکنن و من هم با تمرکز دوباره به راحتی به جسمم برگشتم…باورت نمیشه اندفعه خیلی بهتر بود و من تواین تجربه خیلی خوشحال بودم و همینطور خدارو شکر میکردم…واقعا این یکی از معجزات خداوند برای شناختن قدرت اوست..از راهنماییهات همواره ممنون و شپاسگزارم

  38. جربه خروج از کالبد برای یک پروفسور آتئیست (کافر ) آمریکائی هووارد استورم (Howard Storm)

    این تجربه شاید معروف ترین تجربه خروج از کالبد برای جهانبینی سطحی گرای غرب باشد . این تجربه همچنین معروف ترین و کامل ترین تجربه فردی علمی-آکادمیک نسبت به وجود دوزخ را در جامعه غرب نشان میدهد
    وی که پیش از ایست قلبی پروفسور و هیئت علمی دانشکده هنر دانشگاه کنتاکی بود در جریان سفر علمی به پاریس به همراه دانشجویان در ساعت ۱۱:۰۰ در هتل دچار پارگی روده کوچک شده که سریعا به بیمارستان منتقل میشود و در نهایت تا قبل از ساعت ۲۱:۰۰ عمل جراحی بر روی او صورت نمیگیرد. در این مدت او ناگهان خود را در خارج از بدن میبیند که به حالت ایستاده به بدن خود نگاه میکند. در این حالت وی صدای مهربانی را شنیده که اسم او را صدا میزند و زمانی که بر میگیردد موجوداتی سیاه را میبیند که به او حمله میکنند و با درد بسیار او را به سمت فضائی تاریک میکشانند. در این حالت ندائی درون او میگوید به خدا پناخ ببر و او را بخوان و دعا کن. این دعا ها به تدریج (فرشتگان تاریک) را از او دور میکند و با استغاثه از پیامبر (عیسی ع)خود طلب کمک میکند. در این حالت افرادی نورانی به او نزدیک میشوند و سوالاتی از او میپرسند و به او اجازه میدهند که سئوالاتی بپرسد که در اینجا شرح داده نشده و اما یکی از سوالاتی که او از آنان میپرسد سرنوشت کشور آمریکاست که میگویند اگر آمریکا رویه خود را عوض نکند به زودی نابود خواهد شد پیغام اصلی که این تجربه او برای جهانیان میاورد اهمیت بخشش و صلح و ایمان به خداست.
    He states that the deepest desire of these beings is only to serve “the One” (which humans refer to as “God”), and part of their acts of service include assisting humanity to “return to the One”.
    او تاکید میکند که تمام هدف این موجودات خدمت به ذات واحدی است که انسان خدا میخواند و بخشی از عمل آنها کمک به بشر برای برگشتن به سوی خداست.
    او اکنون کشیشی در کووینگتون ایالت اوهایو است و مصاحبه هایی با برنامه های تلویزیونی مانند اوپرا و .. انجام داده.

  39. سلام!
    اوایل عید خیلی سال پیش تو دوره نوجوانیم یه بار برام پیش اومد ولی باورش سخت بود و هنوز یه جوریم. اون موقع با بچه های فامیل فوتبال بازی میکردیم که ضربه پای یکی از بچه ها به پشتم خورد و من غش کردم، صورتم کبود شده بود و افتادم زمین ولی بعدش من خودمو سرپا دیدم و بچه ها رو که دور یه چیزی جمع شده بودن من جسم خودمو ندیدم، بعد چشامو که باز کردم دیدم همه دورم جمع شدن و خیلی نگران، بعد اینکه پرسیدم چی شده گفتن خیلی وقته بیهوش بودی ولی زمان برای من خیلی سریع اتفاق افتاده بود و سریع به جسم خودم رفته بودم.
    من تازه تنها برادرم رو که فقط ۲۵ سال داشت تو تصادف از دست دادم، با این اوصاف دین و دنیام و از دست دادم و نمی تونم به هیچی اعتقاد داشته باشم حتی به خدا. چی کار کنم که واقعا بفهمم روح برادرم وجود داره و یه روز میبینمش ازش حلالیت بخوام،یه دل سیر بغلش کنم و ببوسمش. به خدا دارم داغون میشم در حد خودکشی تا حالا این کارو نکردم فقط به خاطر مامان و بابای بیچارمه لطفا کمکم کن.

    • دوست عزیز خانم الهام ـ در ایمیل هم خدمت شما عرض کردم ـ لطفا ایمیل بزنید تا اینـ مشکل رو حل کنیم ـ ایمیل بزنید ـ d_lands@yahoo.com

  40. سلام
    این حالت چندین بار برای من به طور ناخودآگاه پیش آمده و هر بار تکرار میشه به قدری وحشت زده هستم که فقط آرزو میکنم دیگه تکرار نشه، هر بار برای بازگشت به جسم کلی تلاش میکنم حتی توی این حالت اشهد میگم واقعا ترسناکه، خیلی برام جالبه که کسی بخواد این حالت را تجربه کنه و براش لذت بخش باشه.

    • با سلام
      چندین سال پیش که حرف ِ شما رو به دوستی زدم که پرواز روح رو تجربه کرده بود به من این جواب رو داد : موقعش اگه برات برسه , با پشتگرمی به حق و اساتید خواب و رویا ، بر این ترس هم غلبه میکنی .
      در پناه حق
      جویا

  41. سلام
    من این حالت را چندین بار تجربه کردم. برام خیلی جالبه که کسی بخواد این حالت را تجربه کنه چون هر وقت که برای خودم تکرار میشه فقط حالت وحشت زده دارم و کلی برای بازگشت به جسم تلاش میکنم.

  42. سلام اقاشهاب منم فعلا درگیر اعمالمم فقط هیچ کاری انقدر سخت نیست که اسیب به کسی نزنم چه بارفتار چه بازبان حتی اسیب به خودمم نزدم…تاحالا انقدر متوجه تاثیر زبان و رفتار نبودم…کاش بتونم با پدرمادرم خوب باشم و اونارو با رفتارم نرنجونم.

  43. ایول شهاب جان..خیلی ممنون از راهنماییت…حرفات قوت قلب برام..انشالاه که توام به بالاترین درجهایی که میخاهی برسی…دوست دارم شهاب جان

  44. شهاب جان من حمیدرضا هستم که گفتم تجربه پرواز روح رو دقیقا مثل شب اول شما داشتم…نمیدونم چرادیگه هرکاری که میکنم نمیتونم اون احساس سبکی و برون فکنی رو داشته باشم؟؟البته میدونم باید بیخیالش بشی و اگه روش متمرکز بشی انجام نمیشه..منم اینکارو کردم ولی دیگه نمیتونم موفق بشم..و حتی ارادی هم نتونستم انجامش بدم..البته تا مرحله لرزش پیش میرم .لی از اونجا به بعد دیگه نمیشه…تورا خدا اگه راهی هست که ارادی یاغیر ارادی بشه انجامش داد به من پیشنهاد کنید..از راهنماییهاتون کمال تشکر را دارم.منتظ جواب شما مشتاقانه هستم

    • سلام حمید جان ، این مورد گاهی برای منم پیش بیاد .
      از این به بعد دیگه نیازی به تلاش نداری ، بلکه از فکر سفر روح بیا بیرون و اعمال و رفتار و گفتار خودت رو کنترل کن.
      چشم و گوش و زبان خودت رو پاک نگه دار .
      دروغ اصلا نگو ، و به عرفان بپرداز تا روحت سبکی لازم رو کسب کن ، زمانش که برسه ، امادگیش رو که پیدا کنی ، مطمئن باش روحت برای جدا شدن یک لحظه هم صبر نمیکنه . شاد و موفق باشی

  45. سلام. ممنون که تجربه ی همچین اتفاق زیبارو با ما در میون گذاشتین. یه سوالی دارم ادم میتونه حتی به هر جای دنیا سفر کنه؟ میتونه ادم هارو ببینه ؟ جواب بدین ممنون میشم.

    • سلام به شما امیر فرناز ، نه ، شاید در گروه هایی این صحبت ها رو گفته باشن ، اما همچین چیزی برای انسان هایی که به سفر روح دست پیدا میکنند امکان پذیر نیست .
      حدااقل باید ۳۰ بار سفر روح داشته باشن و از لحاظ معنوی و درونی در سطح بسیار بالایی باشن تا بتونن همچین مسافت های طولانی رو در سفر روح طی کنند.

  46. سلام شهاب جان..باورت نمیشه که من چندماهی بود که میخاستم اینکار رو انجام بدم ولی نمیشد..تا اینکه دقیقا مثل شما عمل کردم و خودمو از همه چیز پاک کردم و خودمو به خدا سپردم..تا دیشب که دقیقا همون تجربهایی که شما در سفر روح شب اولتون داشتید برای منم تکرار شد..باورت نمیشه وقتی تجربیاتتو میخوندم از اینکه اینقدر به تجربه دیشب من نزدیک بود از خوشحالی همه بدنم میلرزید و خداراشکر میکردم..میخاستم نظرتون رو در مورد اینکه چه کاری انجام بدم تا مثل شما سفرهای دیگه ای داشته باشم و بیشتر سفر روح را تجربه کنم بدونم..خواهشا منو راهنمایی کنید..انشالاه که بااینکار شما مرد توجه بیشتر خداوند قرار بگیریدوومنتظر جوابهای مفیدتون میمونم.باتشکر فراوان

    • سلام به شما حمید رضا عزیز ،
      ممنون از لطف شما ، تبریک من رو پذیرا باشید .
      اگر امشب هم اون فشار و حالت بی وزنی رو تجربه کردید ، هیچ کاری نکنید، نخواید که با افکار ذهنی از جسم خارج بشید ، بلکه فقط منتظر بشید تا خروج به طور کامل انجام بشه .
      بعد از خروج کامل ، درخواست های فضایی و غیر واقعی نداشته باشید ، مثلا نخواین برین آسمان هفتم رو ملاقات کنید و یا نگید میخوام کریستین رونالود رو ببینم . بلکه با پرواز ساده ، درخواست دیدن استاد درون،دیدن چهره خود و مشاهده اطراف با دقت تمام بسنده کنید .
      منتظر گفتن تجربیات دیگتون هستم

  47. منم چند سال پیش چند بار این کار را کردم یعنی اختیاری نبود وقتی می خوابیدم روح از بدنم خارج شدنو احساس می کرم بصورتی که خوابیدم می تونستم راحت بیام جسمم وراحت بالا برم خارج شدن روح برای من طوری بود که تمام بدنم مور مور می شد ولی می ترسیدم سعی کردم این اتفاق دیگه برام نیفته

    • سلام به شما کبری خانم ، اگر ترس رو کنار میزدید به طور حتم به سفر روح و یا برون فکنی دست پیدا میکردید . باز هم اشکالی نداره ، مهم درک و شناخت به خداوند هست نه سفر روح .

  48. سلام
    خوشحالم که این حالت رو تجربه کردید.

    من ۸ سال پیش شروع به تمرین و تمرکز کردم که نتیجه اش باز شدن بعضی از چاکراهام شد. دقیقا یادم نیست ولی فکر کنم ۷ بار تجربه خروج از جسم داشتم که هر ۷ بار غیرارادی بودن ولی میتونستم حرکت کنم و خودم رو روی تخت ببینم، جالبه تجربه ای که اشاره کردید نتونستید از سقف برید بالا دقیقا منم این تجربه رو داشتم و ناامیدکننده هم بوده چون فکر می کردم تخیلات هست.

    تا اینکه آخرین باری که خروج از جسم داشتم، همه چی رو سیاه و سفید می دیدم و توی اتاقم بودم و داشتم همه جاش رو میگشتم که متوجه شدم هوا تاریک نیست! فکر می کردم که شب این حالت اتفاق افتاده به همین خاطر از روی کنجکاوی چشمم رو باز کردم و دیدم که تازه صبح شده و هوا روشنه و هر چیزی که دیده بودم واقعیت داشت.

    فقط تو این چند بار تجربه خروج، بعضی مسائل به طور قابل توجهی تغییر کرده بودن، مثلا ساعت دیواری اتاقم یه جور دیگه بود حتی قیافه ام رو یه جور دیگه میدیدم و …

    یه دوستی دارم که از بدو تولد این قدرت رو داره (نرماله) بهم تذکر داد که دیگه دنبال این مساله نرم، یه مدت دور بودم ولی دوباره میخوام تمریناتم رو شروع کنم و تجربه های زیادی داشته باشم!

    دوستان اگه میخواین این تجربه رو داشته باشین، تا این مساله رو به خدا نسپرید و صلاحدید خدا رو تقاضا نکنید هیچ اتفاقی نمی افته.

  49. همش روغه و حتی اگه راست باشه نوعی دخالت در کار خدا

    • با سلام بر شما

      دوست عزیز با کدامین معیار و دانش ، توانستید اینگونه قضاوت کنید ! اگر چیزی را حس نکنید یا تجربه نکرده باشید ، چگونه میتوانید به این صراحت درباره ی نادرست بودن یا دخالت کردن در کار ِ حق ، باور دارندگان و تجربه کنندگان ِ آن را با این اطمینان مورد هتک ِ حرمت قرار دهید ؟

      در پناه حق و خیر پیش
      جویا

  50. راستی فراموش کردم بگم.
    خیلی علاقه به استخر دارم و عمیق ترین لذت هارو در آب بردم.با تمرکز و مدیتیشن توی آب انگار درحالت پرواز در میام.با آب یکی میشم

  51. سلام دوست عزیزم.
    تازه با وب شما آشنا شدم.
    مطالب عالی هستن.
    خواستم یه سوال بپرسم:
    بارها در خواب دیدم که آب برای من حالت ژله هست و من راحت روی اون راه میرم و هرکاری میکنم نمیتونم توی آب برم.همیشه هم حس خوبی داشتم وقتی بیدار میشدم.توی خواب فکر میکنم انگار خواب نیستم و میدونم این یه نیروی عجیبه.
    خواستم از شما نظر بخوام در این مورد که این چیه,خوابه؟رویاست؟ و یا چیزای دیگه

    • سلام به شما دل انگیز .
      در رویاها دیدن دریا ، دیدن آب ، دیدن دریاچه و … خیلی خوبه و نشان از پیمودن راه حقیقت داره .
      حال اگر در این دریاها غرق بشیم ، یعنی اینکه مسیر رو اشتباه رفتیم و موفق نبودیم . شمایی که بر روی دریا قدم میزنید هم نشان از این داره که کار خود رو بلد هستید ، تمرکز بالایی دارید و هم در دین و مسلک خود درست عمل کردید . البته همیشه راه برای بهتر شدن وجود داره .
      مراقبه در آب هم باعث شده که رویاهای شما نسبت به آب تغییر خوبی پیدا کنه .

  52. درود و خداقوت
    بخام باهاتون توی یه فضای خصوصی صحبت کنم باید چکار کنم. سپاس

  53. سلام. من یه سوال داشتم. اگه با یه نفر ک فوت کرده از قبل از فوتش ساعتای خاصی رو قرار گزاشته باشیم ک روحش بیاد پیشم…. تو اون لحظه سفر روح داشته باشم میتونم ببینمش؟

    • سلام به شما ، رفتگان از ما دستور نمیگرن فرنوش عزیز . ان ها زمانی که به بُعد بعدی سفر میکنند ، تنها میتونن نظاره گر بر احوال ما باشن و خیلی خیلی کم پیش میاد که با ما وارد صحبت بشن و یا از جهان دیگر برای ما توضیح بدن چون این اجازه رو ندارن . برای انسان های اگاه و بیدار ، این امکان وجود داره که با مردگان ارتباط داشته باشن ، اما برای انسان های عادی این ارتباط میسر نیست . با تمرینات متافیزیک هم نمیشه به این مرتبه رسید . بلکه باید انسان با تکیه بر اعمال و عبادت صحیح رسیدن به خودشناسی و خداشناسی این مرتبه رو کسب کنه . و باز هم تاکید میشه ، با تکیه بر تمرینات متافیزیک ، عوارض بسیاری گریبان گیر شخص خواهد شد . شاد باشید .

  54. سلام شهاب جان

    بنده مطالب رو خوندم الان در سن شونده سالگی هستم، در مورد پرواز قبلا زیاد خاب می دیدم که از یه جا به طور عمد خودمو پرت میکردم و به صورت افقی پرواز میکردم، خیلی لذت داشت گاهی اوغات هم به حالت کمبود انرژی پروازم زیاد نمی شد،

    یادمه بچه ک بودم خاب دیدم مثل روح تو خونه پدر بزرگم واستادم، تو حیات حس میکردم یه چیز دنبالم میکرد، هرچی سعی میکردم فرار کنم نمی تونستم راه برم، تا تو ذهنم احساس کردم اون جایی رو که باید برم و خودبه خود به اونجایی ک فکر میکردم منتقل می شدم…

    راستشو بخوای نمی دونم تو اون حالتا خاب بودم یا هوشیار
    یعنی عونا واقهی بوده؟؟

    بقیه سوالات رو ایمیل میکنم برات ممنون اگه به سوالام ج بدی.

    • سلام میثم جان ، هر سوالی داری در ایمیل بپرس تا پاسخ بدم .
      شما پرواز در خواب رو تجربه کردی نه سفر روح رو ، اینا تجربیاتی هستند که در خواب اون ها رو کسب میکنیم .

  55. سلام و درود شهاب جان و تشکر از جواب و راهنمایی و توضیح، جهت بالا بردن تمرکز با نور. و باز هم تشکر به خاطر وقتی‌ که برای این وب سایت گرانبها میگذاری.
    در ضمن به این (D_LANDS@YAHOO.COM) ایمیل آدرس که تو متن جواب من نوشته بودی، ۱۱ ژوئن یعنی‌ پنج روز پیش یک مسیج براتون فرستادم، که یکسری مشکلات رو که اینجا نمیتونستم بنویسم شون، تو اون مسیج نوشتم‌. اگر زمان داشتی و صلاح دیدی یک مختصر توضیح ای به ایمیل آدرسم بفرستی‌ خیلی‌ خوشحال میشم. خواهشاً اگر لطف کنی‌ کمی‌ هم راجع به اساتید که در رویا و پرواز روح همراه آدم میشن، تو همین قسمت نظرات توضیحی بده. در ضمن من شخصا واقعا به خاطر این وب سایت مفید و عالی‌ ازتون تشکر می‌کنم و امیدوارم که بقیه دوستان هم بتونند این تجربه پرواز روح و رویا هوشیار و کنترل رویا رو انجام بدهند و تو این قسمت نظرات ما رو هم از تجربیات شون بهره‌مند کنند.
    شهاب جان تندرست و شاد و پایدار باشی‌ و با درود و سپاس فراوان

    • سلام بهنام عزیز ، بله ، پاسخ ایمیل شما جا مونده بود ، پاسخ داده میشه . در مورد اساتید رویا یک پست کامل در وب سایت هست که میتونید مطالعه کنید . در قسمت نظرات همان پست هم مطالبی نوشته شده . دیگر دوستان اگر نظری دارن میتونن بنویسن برای شما . با تشکر فراوان

  56. با سلام و درود فراوان به شما شهاب عزیز که واقعا زحمت میکشی و وقت برای همه میگذاری
    امیدوارم که سر حال و تندرست باشی‌ و همچی‌ اوکی باشه. شهاب جان گویا من تو متن قبلی‌ نتونستم منظورم رو برسونم و سؤتفاهم پیش آمده است، چون من علاقه به فراماسیون یا جنگ ستارگان و … ندارم، بلکه راجع به فراماسیون و نظم نوین جهانی‌ و توطئه یک قطبی کردن دنیا یا اینکه دنیا توسط یک گروه مدیریت بشه (که در حال اجرا است و اسمش رو گلوبالیزیشن گذاشتند یا همون G8 که الان G7 شده و پله پله در حال اجرای آن هستند) بایستی یک مقاله مینوشتم که کلی‌ وقت برای این جریان صرف کردم و با کمک از سایت های آلمانی‌ و بعد اتفاقی‌ سایت های ایرانی‌ تونستم کارم رو انجام بدم و تو این جریان مقاله، اتفاقی‌ وارد مسائل دیگه مثل پرواز روح و حالت خلسه و رویا دیدن ولی‌ هوشیار بودن و کنترل رویا شدم که همه اش رو هم تجربه کردم (حتی نمیدونم که کسی‌ اینجا تجربه وارد شدن به ۳ رویا هوشیاری در یک خواب رو داره، یعنی‌ تو خواب سه‌ تا رویا در رویا ببینی‌ که هوشیار باشی‌ و بیدار بشی‌ ولی‌ باز بفهمی که تو رویا هستی‌؟) و نمی‌خوام با این جریان ارتباط مجدد، تفریح کنم و لذت ببرم ، بلکه دنبال جواب سوال های مهم که ماها برای چی‌ آمدیم و هدف از آفرینش چی‌ بوده؟ که چون اینجا نمی‌تونم مشکل رو بنویسم و میترسم بقیه رو به اشتباه و تردید انحراف بکشم، از طریق ایمیل جریان رو مینویسم. فقط اینجا لطف کن یک مختصر جریان مراقبه با نور رو کمی‌ توضیح بده که شب یا روز، نشسته یا خوابیده باید این کار رو انجام داد و آیا با شمع هم می‌شه اینکار رو انجام داد. و این اساتید که تو پرواز روح یا خواب به انسان نزدیک میشن، آیا ماموریت دارند و هدفشون چی‌ است و چرا با آدم حرف نمیزنند؟ شهاب جان خیلی‌ سپاسگزار و ممنون هستم و با ایمیل مشکل ام رو برات مینویسم و آخر هفته خوبی داشته باشی‌

    • سلام به شما بهنام عزیز ، سو تفاهمی وجود نداره ، شما هم سخت نگیرید موضوع رو ،
      مراقبه با نور ، میتونید به یک نور ال ای دی یا نور یک شمع کوچک خیره بشید ، این کار رو روزی ۱۵ دقیقه بیشتر انجام ندید ،اگر در شب ها انجام بدید بهتره ،
      اتاق تاریک باشه ، میتونید در کنار این مراقبه با نور ، یک اهنگ ملایم بی کلام هم گوش کنید .
      این کار رو فقط برای بالا بردن تمرکز استفاده میکنیم نه برای برون فکنی و یا سفر به جهان دیگری .
      این کار رو دو هفته انجام بدید و باز اگر صلاح دونستید ، یک هفته یک هفته تمدیدش کنید ، خوبی این کار اینه که بعد از مدتی متوجه میشید که تمرکز شما در انجام کار ها بالاتر میره .
      زمانی که دارید تلویزیون می بینید اگر کسی صداتون کنه متوجه نمیشید ، یا زمانی که دارید کاری رو انجام میدید تمام حواستون به کارتونه ، این بالطبع در خواب ها هم تاثیر گذاره ، خواب ها رو بهتر به یاد میارید و همچنین قبل از خواب بهتر به خواب میرید . همچنین چشم های شما به دیدن نور بیشتر عادت میکنه .
      در هنگام نگاه کردن به نور پلک نزنید مگر اینکه مجبور بشید . در هنگام نگاه کردن به نور به چیزی فکر نکنید ، اگر هم فکر کردید سریع به حالت بی ذهنی برگردید .
      در مورد اساتید رویا هم میتونید پست استاد درون رو بخونید که تمام توضیحات لازم در اونجا گفته شده . نظرات اون پست هم میتونه شما رو کمک کنه .

  57. درود خانوم جویا و با تشکر از تو ضیحات،
    من شخصا هیچ مشکلی‌ با ویرایش متنی که فرستاده بودم ندارم و سایت متعلق به من نیست و قوانینی اش رو هم من تعیین نکردم و بخاطر ویرایش شما ناراحت نیستم و ممنون هم هستم و هدف من کلا آشنایی با روش های دیگر یا تمرین های دیگر برای ارتباط با این قدرت های خدا دادی است که بتونم جواب سوال هام رو پیدا کنم نه اینکه از پرواز روح و خود آگهی و هوشیاری در خواب لذت ببرم و تفریح کنم ، که فکر کنم شهاب عزیز یک روش رو توضیح داده ولی‌ باید کامل تر این روش را از خود ایشون سوال کنم. روز و آخر هفته خوبی داشته باشید

  58. سلام آقا شهاب,خوبیی؟منو خاطرتون هست؟من یه مدت دنبال این بودم که پرواز روح داشته باشم, پستای شما رو خونده بودم ولی هیچ اتفاقی نیافتاد, این چند وقته خیلی سرم شلوغ بود رفتم خونه خودم و مشغول روبراه کردن زندگی جدیی شدم و این قضیه روفراموش کردم,تا امروزصبح, همسرم صبح زود رفت سرکار بعدمن دوباره خوابیدم خواب مامان بزرگمو دیدم که دوباره زنده شده با اینکه میدونستم مردن گفتن که من دوباره برگشتم منم گفتم مامانم خیلی تنهاس خیلی خوب کردین برگشتین, بنظرتون تعبیرش چیه؟
    بعد از خواب بیدارشدم,روی تخت خودم بودم اما خونه خودمون نبود, یه نفر روبروم بود,لباس گلدار تنش بود من نمیتونستم جسمموحرکت بدم هرچی زور زدم تکون نخوردم, یهو تکون خوردم اما بدون جسمم حرکت کردم ازون شخص فرار کردم ازش ترسیدم, چون صورتش دیده نمیشد,صورتش توی تاریکی بود, خیلی ترسیدم رفتم توی هال هرچی به اینور اونور زدم نتونستم فرارکنم,یهو احساس کردم یکی منو برگردوند توی تختم دوباره همون اتفاق و من باز ازش فرار کردم ایندفه رفتم سراغ گوشیم به هرکی زنگ زدم نمیگرف, به مامانم زنگ زدم یه خانومه برداشت گفت اشتباه میگیری,انقدر خوابم واضح بود که مطمین بودم بیدارم و اون شخص منو به داره اذیت میکنه, دوباره احساس کردم منو بزرو برد توی تختم تا از اول شروع کنم, ایندفه یهو شما یادم اومدید,همه حرفاتون و پستاتونو یادم اومد باخودم گفتم شاید ایشون همون اساتیدی هستن که شما میگید, خودمو کنترل کردم به سقف خوردم اما رد نشدم, به سمت دیوار رفتم از دیوار رد شدم وارد راه پله شدم, از ش رد شدم, پرواز میکردم!!! توی پارکینگ خونه یه میز سرتاسری بود انگار مهمونی بود که تموم شده بود با یه خونواده داشتن تمیز میکردن, دو تا دختر باهم سر ازدواج بحث میکردن, بعد یهو فک کردم برگردم هنوز فکرم کامل نشده بود, توی جسمم بیدار شدم, وقتی بیدارشدم کمرم یکم درد میکرد, انگار وقتی پرواز کردم فشار بهم وارد شده, واااااای واقعا تجربه عجیبی بود, ببخشید انقدر پرحرفی کردم چون خیلی هیجان زدم الان که دارم اینومینویسم تازه از خواب بیدارشدم نمیدونستم به کی حرفامو بزنم,یه بار به مادرم گفتم خیلی ترسید, بازم ممنون, حرفاتون خیلی بمن کمک کرد, یه دنیا سپاس.

    • سلام به شما،ادرس ایمیل شما آشناست ، شما تجربه ی سفر روح رو داشتید خاطراه خانم،اما خب ، اینکه اون چه شخصی بود که شما دیدین مشخص نیست ، اگه ظاهرش مشخص میشد خیلی بهتر بود . جدا از این موارد ، خیلی خوب تونستید اوضاع رو کنترل کنید . از دیوار هم که رد شدید خیلی هم عالی .
      باید دید از امشب چیزی تجربه میکنید یا نه ، این تجربه رو برای هیچ کس دیگری تعریف نکنید ، نه برای همسر خودتون و نه برای شخص دیگری .
      دیگه اینکه برای اطمینان خاطر خودتون از امشب قبل از خواب ، آیت الکرسی و سوره قدر رو هر شب قبل از خواب با معنی فارسی بخونید ، به این نیت بخونید که محافظ شما و خانواده شما باشه این آیات آسمانی . شاد و موفق باشید .

  59. سلام بهنام جان ، من شهاب هستم و مدیر سایتم و خانم جویا هم مانند من مدیر سایت هستند .
    هر دو اختیارات تام داریم در مورد مسائل وب سایت .
    در مورد گفته های شما ، به مانند شما انسان های بسیاری رو مشاهده کردم و خیلی خیلی لذت میبرم از این که هر یک از ما انسان ها حکم یک الماس ناب رو در آفرینش داریم .
    در مورد صحبت هات ، سفر روح یک فان و یا یک سرگرمی نیست که بشه اون رو به راحتی و برای همچین اسرار بزرگی به دست آورد که شاید برای دونستن همچین مسائلی سال ها مراقبه لازمه باشه .
    شما به رویداد ها و مطالبی از قبیل فراماسونری و جنگ ستارگان و …. علاقه داری ، این ها بد نیست ، اما حال که شما انسان معنوی هستی ، بد نمیدونم راهکارهای بهتری رو که به علاقه ی شما هم لطمه نزنه رو به شما معرفی کنم .
    اون تمرینی که به دوست عزیزمون گفته بودیم ، تمرین مراقبه با نور بود . شما به یک نور کم رنگی خیره میشید ، آن هم برای یک ربع ، این تمرین رو روزانه چندین مرتبه انجام بدید تا تمرکز شما بالا بره .
    همچنین مطالب مرتبط با ذهن رو هم به خوبی بخونید تا بخش های درونی خود آشنا بشید ،
    تمرین سکوت رو که در وب سایت قرار دادم رو هم مطالعه کنید که سطح معنوی شما بالا بره .
    مطالب مرتبط با خواب و رویا هم مطالعه کنید تا با خواب ها آشنا بشید و شروع کنید به ثبت رویاهای خود .
    شب ها قبل از خواب از اساتید درونی و فرشتگان نگهبان خود بخواهید که شما رو به مسیر درست هدایت کنند .
    اما تمام این کارها رو برای رسیدن به سفر روح انجام ندید ، این مثل این میمونه که من برای پدرم به خاطر پولش کار کنم و بهش محبت کنم .
    زمانی که اون خلوص نیت درونی دیده بشه و اعمال به جایی برسه رضایت خداوند رو به همراه داشته باشه ، رفته رفته تجربیات معنوی بسیار ارزشمندی نصیب شما میشه .
    هر خوابی هم دیدین میتونین به من بگین تا تعبیرش کنم برات . ایمیل من : D_LANDS@YAHOO.COM

  60. خواهش میکنم سعید عزیز ، در قسمت نظرات همین پست در این رابطه صحبت هایی با دوستان عزیز شده . اگر اون نظرات رومطالعه کنید ممنون میشم .
    پاسخ شما در نظرات موجوده تا اونجایی که به یاد دارم . اگر اکیست هستید ، بدونید که اسم راه مهم نیست و خودتون رو برده ی یک راه بی سر و ته نکنید ،
    بلکه مهم نفس مسیر و خدا رو شناختن هست .
    اگر هم کتاب های اک رو مطالعه میکنی ، برده ی این مسیر نشو ، این خیلی مهمه .

  61. سلام امیر عزیز ، میتونید از طریق ایمیل با من در تماس باشید ، مسینجر دارم ، اما آن نیستم ، فقط ایمیل هام رو چک میکنم . شما محبت دارین ، سایت برای خودتونه .

  62. آسمان عزیز ، در طول روز سعی کن خودت رو با نفسانیات درگیر نکنی ، همچنین عصبانی نشی ، ارامش ذهنیت رو حفظ کن ، تمرین سکوت رو که در سایت گذاشتم انجام بده .
    مطالب مربوط به ذهن رو بخون ، پست تو ذهن خود نیستی و شناخت ذهن حس حضور آگاهی رو بخون .
    هر شب همین روند رو ادامه بده و نترس ، اما قبل از اینکه به ستاره ها خیره بشی و بخوابی ، حتما حتما نماز بخون اگر اهل نماز خوندنی و اگر نخوندی حتما آیت الکرسی رو با معنی برای محافظت از خودت بخون تا خیالم راحت باشه که آسیبی بهت نمیرسه .

  63. آسمان عزیز شما سفر روح رو تجربه کردی ، اشیایی که با چشم سوم دیده میشه با اشیایی که با چشم فیزیکی دیده میشن تفاوت هایی رو دارن ، من هم در بار سوم سفر روح دور خونه چرخیدم . نگران نباش ، شما به طور محافظت شده سفر روح رو انجام میدی و اگر نصیبت بشه خواهی داد .
    فقط بگو ببینیم چرا میخوای سفر روح رو انجام بدی و چرا این تمرین رو انجام دادی ؟ چه انگیزه ای داری ؟

  64. سلام بهنام جان ، امید وارم خوب و سر حال باشی .
    حال هر اتفاقی که افتاده و به هر علتی که بوده مهم نیست ، اینکه شما سفر روحت تموم شده مهم نیست ،
    همان طور که خودت هم گفتی ، بیا در مورد این صحبت کنیم که چطور سفر روح رو دوباره برقرار کنی .
    البته بگم این دو تجربه ای که در رویا داشتی که عمو رو دیدی و برادر خودت رو دیدی ، کمتر از سفر روح نبوده ، بسیار هم عالی و مهم بوده .
    دو تا سوال رو ازت میپرسم ، اگر دوست داشتی در همینجا پاسخ بده ، اگر نه در ایمیل .
    یک : بشین با خودت خلوت کن و تمام ضعف هات رو بنویس ، مانند دروغ گفتن ، ترس هایی که داری ، ضعف هایی که داری ، نفسانیاتی که با تو همراه هستند و …
    دو اینکه بگو چرا میخوای به سفر روح برسی ؟ به چه علت ؟
    البته در مورد اینکه خواسته بودی با بزرگان تاریخ ملاقاتی داشته باشی نکته ای هست که بعد از پاسخ شما بهش جواب میدم .

  65. سلام دوست من ، این چیزی که برای من تعریف کردید / اگر سفر روح نباشه ، سفر روح در رویا هست ، سفر روح در رویا یک مرتبه قبل سفر روح هست . شاد و سربلند باشید .

  66. سلام بیتا خانم ،
    پاسخ اول : این حالت ترس ، باعث میشه شخص ارامش خودش رو از دست بده و با تپش قلب بالا و استرس و وحشت به جسم برگرده و دیگه اسم سفر روح رو هم نیاره .
    پاسخ د وم : میتونید بر گردونید ، تا حالا مورد اینطوری نداشتیم ، البته اگر با هیپنوتیزم و یا روش ها و تمرینات برون فکنی بسیار زیاد بخواین زوری سفر روح کنید احتمالش هست .
    ۳ :اگر روح تا نیمه خارج شد ، هیچ عکس العملی نشون ندید ، بلکه نظاره گر باشید تا روح جدا بشه ، اگر نشد هم عب نداره ، اما اگر بخواین با فکر و اجبار از بدن خارج شید ، فایده ای نداره .
    ۴ : شده که فرد روح رو خارج کرده و بعد از چندین ساعت به جسم برگشته و ساعت خواب بودنش بیشتر بوده. بعد از چند روز رو شاید مرتاض های هندی انجام داده باشن ، چون اونا به جز مراقبه کردن کار دیگه ای ندارن .
    ۵ : این بیشتر شبیه فیلم های سینمایی هست ، چنین چیزی تا اونجایی که من اطلاع دارم توسط کسی انجام نشده .
    ۶ : نه ، به ریسکش نمی ارزه ، چون سفر روح به راحتی به دست نمیاد ، اگر هم با زور و اجبار و تمرین به دست بیاد ، استاد راهنمایی حضور نخواهد داشت در کنار ما .
    سفر روحی ارزش مند که استاد درون همراه ما باشه . سوال دیگه ای بود بپرسین .

  67. سلام بهنام عزیز ، تجارب شما بسیار زیبا بودن ، در جایی که سفر روح شما قطع شده ، به طور حتم علتی داشته که به نفسانیات شما بر میگرده .
    اون علت رو من نمیتونم بگم چیه ، چون به خود شما مربوط هست و خود شما میدونید چه کارهایی انجام دادید . اینگونه بگم ، حتی یک دروغ ، یک غرور ، یک خود بینی ، برتر بینی ، قضاوت و یا …. میتونه سفر روح رو از انسان بگیره . خودتون نگاهی به اون دوران بندازید ببینید اشتباهتون کجا بوده . شاد باشید .

  68. سلاام
    من وب شما رو تازه پیدا کردم و بنظرم خدا بهم رسوندش..هه
    من خیلی خدا رو دووست دارم عاشقشم…
    اصن به خوبیاش فک میکنم گریم میگیره
    اما با توجه به محیط و خانوادم و البته بیشتر از همه دوستام … نمیتونم اونی باشم که خودم میخوام..اونی که خدا دوست داره
    نمیدونم چیکار کنم سردرگمم
    بعضی موقع ها بیخیال همه چی میشم میگم خدا هست و نظر اون مهمه
    اما مورد تمسخر و طرد دوستام و اطرافیانم میشم
    خلاصه بعضی موقع ها انقدر بهم سخت میگذده که دوباره میزنم زیر همه چی و میگم خدا نمییتونم…نمیتونم اونی باشم که تو میخوای
    اما ته دلم همیشه دوست دارم از ادمای اطرافم فرار کنم برم یه جای جدید و خودمو اونطور که هستم معرفی کنم…
    واای چقد حررف زدم…خلاصه دلم پره…نه از خدا بلکه از خودم..
    خدا اینهمه نعمت بهم داده اما من هنوز هیچ کاری براش انجام ندادم
    اشنایی من با وب شما شاید بتونه کمک بزرگی بهم بکنه
    میشه راهنماییم کنید که از کجا باید شرووع کنم؟؟
    این پاکی روحوو سبکی رووح این نزدیک شدن به خدا چطوری بدست میاد
    میشه راهنماییم کنید که باید چیکار کنم…

    • نمیدونم باید اینو بگم یا نه
      اما من اون مطلبی که راجبه پیامی از فرشتگان بود رو خوندم
      من عدد ۹ رو دیدم…چند مرتبه برام تکرار شد
      همون لحظه که امیدوارشدم به خودم
      و وقتی معنیش رو خوندم
      دقیقا مطابق شرایط من بوود
      اما نمیدونم خیالاتی شدم یا واقعی بووده
      ینی من لیاقت داررم؟؟

      • سلام فاطمه خانم ، همانطور که در ابتدای این پست گفتم ، من خودم مطلبی رو به سادگی قبول نمیکنم و کور کورانه بخوام ادامش بدم .
        پیام هایی از فرشتگان رو در ابتدا خودم رد کردم ، اما تاریخ زندگی من ، به من ثابت کرد که وجود داره . من به شما توصیه میکنم که این پیام رو از فرشتگان بدونید . چون به واقع هم همینطوره ،
        فرشتگان با طریق های زیادی با ما ارتباط بر قرار میکنن که یک روشش اینه . حالا از این پس به تکرار اعداد توجه کنید . خواهید دید در مواقع لازم ، عدد ها همان چیزی رو به شما میگن که بهش نیاز دارید .

    • سلام فاطمه سادات عزیز ،
      شما انسانی هستید که ضعف های بسیاری داره ، دوستان ضعیف و نادان بسیاری هم داره ، انسانی هستید که اعتماد به نفس بالایی نداره و اگر راهی رو میخواد بره دوست داره با اثبات کردن این راه به دیگران ، خودش رو توجیح کنه و یا بگه که من دارم راهم رو درست میرم و خواهش میکنم منو مسخره نکنید . ببخشید که رک حرف زدم .
      اما اصلا جای نگرانی نیست خواهر عزیزم .
      به مانند شما بسیار بودن که دست خالی اومدن و دست پر رفتن .
      در مورد شما نکاتی هست که گوش زد میکنم . شما اگر راهی رو میرین ، نیازی نیست این راه رو به دیگران هم اثبات کنید . نیازی نیست به دوستان خودتون بگین که من میخوام این راه رو برم .
      نیازی نیست اون ها شما رو تایید کنن . چون هر کسی به اندازه ی خودش میفهمه و بینش داره .
      ابتدا اینکه شما باید به خودتون اعتماد کنین ، به راهی رو که دارین انتخاب میکنید و میخواین ادامش بدین باید اعتماد کنین و با بینشی صحیح این راه رو ادامه بدین .
      دوم اینکه اصلا نباید فکر کنید خدا شما دوست نداره و یا رسیدن به خدا به مانند این هست که غلام حلقه به گوش باشید . نه ، شما آزادین و در آزادی و اختیار باید به خداوند برسید .
      ما هم در این سایت خداوند ترسناک رو به شما معرفی نمی کنیم ، بلکه خدای مهربان و دوست داشتنی رو به شما آشنا میکنیم .
      شما از آخرین پست ، به طور جدی شروع کنید و هر روز یک پست رو بخونید و سوال خودتون رو در پایین هر پست بنویسید تا من و خانم جویا هم جواب سوالات شما رو بدیم و بتونید راه خودتون رو پیدا کنید . نظرات هر پست رو هم حتما بخونید .
      اینکه شما میگید میخوام از آدم های اطرافم فرار کنم ، اشتباهه ، شما هر کجا هم که برید این آدم ها در کنار شما هستند ، چون خود شما با رفتار هاتون این آدم ها رو به سمت خودتون جذب میکنید .
      باز هم جای نگرانی نیست و اگر هم منظور این صحبت من رو متوجه نشدید ، باز هم عیبی نداره ، با مطالعه ی پست ها چیزهایی رو خواهید فهمید که دنیا به شما لبخند خواهد زد .

  69. سلام متنتون خیلی زیبا بود من خیلی دوست دارم تجربه کنم ولی میگن بدونه استاد سخته .
    تو سه شب یه سری خواب شبیهه هم دیدم دلیلشم گذاشتن یه انگشتر بود البته پدرم گفت به خواتر انگشتره بعد یه چیز قرانی نوشت منم گذاشتم گردنم دیگه ندیدم خوابم شب اول فقط حس میکردم یه چیزی از کنارم رد میشه شب صبح که بلند میشدم رنگم رنگ گچ بود شب دومم همین بود با عرق زیاد شب سوم تو همه جا مهتابی بود وقتی سرمو برگردوندم یه چیز خیلی گنه ای دیدم که تو تاریکه بعدشم چشامو بسنمو برگشتم وقتی چشامو باز کردم دیدم کل بدنم عرق کردست به گفته ی پدرم جن بود که این اتفاق تو دوران یکی از اماما هم بوده که این ایه قرانی رو دادن به اون بنده خدا دیگه خواب ندیده برای منم همین بود فقط میخوام کمکم کنین بتونم روحمو از بدنم جدا کنم

    • سلام محمد عزیز ، پدر شما کار درستی رو انجام دادن ،
      در مورد سفر روح هم ، مانند شما ، انسان های بسیاری این مطلب رو میخونن و فکر میکنن که به همین زیبایی و ساده ای و بدون خطر هست و میخوان خیلی زود این سفر روح رو تجربه کنن و به آسمان ها سفر کنند ، اما اصلا به این سادگی و آسونی و دلچسبی نیست ، و من هم در پست عنوان کردم که به خاطر پاکی و صافی این به من عرضه شده و از شما هم میخوام که این روند رو پیش بگیرید .
      اگر مطالب و ب سایت رو بخونید و به خوبی عمل کنید سفر روح رو فکر میکنم کسب کنید . البته اگر هدف از خوندن این مطالب سفر روح باشه ، هرگز کسب نخواهید کرد . هدف باید خدا و رسیدن به خود شناسی باشه .

  70. سلام خاطره ی عزیز ، میشه این حالت رو خلسه در خواب ، یا برون فکنی نامید ، و اتاق خواب شما به طور حتم نمیلرزیده ، بلکه این لرزش در نگاه شما و دید شما بوده ، شما لغزش روح در جسم رو تجربه میکردید . حال که این نظر رو در وب سایت گذاشتید و فکر میکنم اولین بار باشه نام و ایمیل شما رو میبینم ، شما رو دعوت میکنم تا دیگر پست های وب سایت رو هم مطالعه کنید تا بینش معنوی خودتون رو بالاتر ببرید .

  71. سلام به شما ، سفر روح تضمینی بر پاکی نیست ، انسان های بسیاری پاک هستند اما سفر روح ندارند ، اما عوامل بسیاری در این موضوع دخیل هستند ، مثل : مادی گرایی ، نفسانیات ، تمرکز حواس ، آگاهی ، ذهن ، پاکی درونی ، ساده اندیش بودن ، مغرور نبودن و ….

  72. سلام
    ممنون که تجربیاتتون رو در اختیار عام قرار میدید.
    راستشو بخوای من به حرف های شما اعتقاد دارم ولی از یک دید دیگر. مثلا من تو خیلی از کتاب ها خوندم که برای پرواز روح باید چهل روز گوشت نخورید و پاک باشید و نماز و اینا رو انجام بدید.
    من شاید تو این پنج سال اخیر یه رکعت نماز نخونده باشم و کلا ادم پاک و درست کاری نیستم و دیدم نسبت به خدا فرق می کنه. به هیچ دینی اعتقاد ندارم.
    پرواز روح هم انجام میدم ولی نه به زیبایی اون چیزی که شما گفتید.
    بار اول من به طرز وحشتناک و تشنج واری البته اختیاری از بدنم جدا می شدم که مدام صدا های وحشتناکی مثل وقتی که کنار خیابون هستی و ماشین ها با سرعت بالا از کنارت رد میشن رو می شنیدم. اتاق تاریک بود چون نصف شب بود ولی از پنجره یا شاید اسمون نور سفید زیبایی داخل خونه تابیده میشد. هر طوری که بود زیاد متعادل نبود و همه چیز نامنظم بود.
    ولی قطعا علت این مشکل اعصاب متشوش منه.
    شما میگید عبادت من میگم ارامش درون. انسانی که مشکل روحی نداشته باشه در پرواز روح دنیایی منظم و زیبا رو میبینه ولی کسی که افسردگی و مشکلات خانودگی داشته باشه با دنیایی ترسناک روبرو میشه.
    ولی در کل حرف ما یکی هست. فرقش اینه که شما طبق قوانینی که نوشته شده جلو میرید ولی من خودم دارم دین خودمو می سازم. خدای من خدای یک نفره نیست. خدایی که همه چیزه. وجودش تو همه چیز هست.
    با تشکر

    • سلام محمد عزیز ، ممنون از ثبت تجربیات خود . سفر روح رو با ارامش دنبال کنید خیلی بهتره ، چون حضور اساتید معنوی در خواب های شما بسیار بسیار بسیار با ارزشه .
      اینکه چطور دین خود رو میسازید هم چیزی هست شخصی و مربوط به دنیای درونی شما و اسراری هست بین شما و خداوند . فقط خواهشم اینه در مسیرتون از کبر و غرور پرهیز کنید ، نذارید عقاید در شما کهنه بشه ، سپس اینکه بینش بر رفتار و اعمال و کردار خود هم داشته باشید .

  73. سلام به شما دوست عزیز ، اگر با ذهنیت های خود درگیر هستید میتونم کمکتون کنم ، بله ، من پیرو مسیر و عرفان خاصی نیستم ، پایه ی من اسلام ، راه من راه دل و انسانیت . ایمیل من هم d_lands@yahoo.com هست ، ایمیل بزنید و در اولین فرصت پاسخ رو دریافت کنید حجت عزیز .

  74. از توضیحات شما متشکرم التماس دعا

  75. سلام
    سالها پیش تجربه خروج روح ازبدن را تجربه کردم و لی آن موقع چون نمی دانستم چه اتفاقی می افتد تا سر حد مرگ ترسیدم در آن موقع تنها مقید به نمازهای واجب بودم و به دنبال مسائل ماورائی نبودم شبی در مشهد مهمان مادر بزرگم بودم روزی که شب آن این اتفاق برای من افتاد اتفاق بسیار ناراحت کننده ای برای من پیش آمده بود که آن را با هیچ کس در میان نگذاشته بودم ولی
    اندوه همه وجود من را پر کرده بود آنشب قبل از خواب
    برای کسب آرامش در دلم از خدا خواستم که روحم را به زیارت امام رضا ببرد باور کنید همین دعا را هم نمی دانم چطور بر زبان من جاری شد و کیفیت استجابت آن را هم نمی دانستم شاید اگر کسی آن موقع از من می پرسید
    می گفتم که در خواب به زیارت خواهم رفت ولی اینطو ر نشد وآن اتفاق وحشتناک افتاد پس از این دعا مور مور عجیبی از سرم شروع شد در آن حس می کردم روحم
    ازسر شروع به جدا شدن می کند به همین ترتیب این حالت تا رسیدن به پاهایم ادامه داشت در این حالت ترس از مرگ همه وجودم را گرفته بود یادم هست که از ترس به خدا گفتم از این دعا توبه می کنم و نمی خواهم به زیارت بروم ولی این روال ادامه پیدا کرد بلافاصله خودر ا
    بالای ضریح و زواران دیدم در حالیکه در فضا معلق بودم و از بالا نگاه می کردم و طواف می کردم در آن موقع هیچ وحشتی نداشتم انگار یادم رفته بود که قبل از آن چه حالتی داشتم بعد از مدتی (نمی دانم اینجا قید زمان معنی دارد یا نه) در پاهایم همان مور مور قبلی پیش آمد ولی این بار به سمت بالا این دفعه دیگر نمی ترسیدم انگار به من الهام شده بود روحت دوباره برمی گردد زمانیکه ورود روح تا سرم رسید آرامش عجیبی پیدا کردم
    بعدها با مطالعاتی که کردم فهمیدم این مسئله همان خروج روح از بدن است اکنون حدود سی سال از آن واقعه می گذرد با اینکه هنوز یادآوری حالت خروج روح از بدن برایم ترسناک است و حتی موقع نوشتن این متن مو به تنم سیخ شد ولی شیرینی آن پرواز و آن زیارت را فراموش نکرده ام این مطلب را تنها به افراد خاصی گفته ام سایت شما این انگیزه را در من بوجود آورد که مجددا آن را یادآوری کنم دعا کنید برای خودتان و صدقه سر شما برای منهم یک با ردیگر این اتفاق بیفتد

  76. سلام عرض میکنم خدمت شما برادر بزرگوار آقا شهاب
    سال نو مبارک ،عذرخواهم برای دیر جواب دادن
    طبق فرموده شما جهت اطلاع دو تا مطلب(اسرار درون-اسرار رویاها)خوندم.
    بفرمایی سرا پا گوشم
    ممنوون از گذاشتن وقتتون
    “اجرکم عندا…”

    • سلامی دوباره مژگان خانم ، حقیقت اینکه شما انسان بزرگی هستید و به این خاطره که این تجارب نصیب شما شده ، حالا به شما پیشنهاد میکنم پست علی اسکانیا ، بخش اول و دوم رو مطالعه کنید . و سپس بگید با خوندن این پست ها به چه نتیجه میرسید .

  77. این به حالت بی ذهنی و یا شاید از دنیا بریدن بر میگرده ، انسان همیشه یا به فکر اینده است یا به فکر گذشته ، اگر فقط در لحظه زندگی کنه و تمرکز کافی رو داشته باشه میتونه کارهایی مانند سفر روح رو انجام بده ، یا الهامات رو دریافت بکنه . شما احتمالا در اون لحظه از بند ذهن رها بودی سعید جان .

  78. سلام به شما پارسا عزیز ، البته پارسا اسم خواهر زاده منم هست ، که همو خیلی دوست داریم .
    صحبت شما کامللا درسته ، مباحث در مورد سفر روح بسیاره ، تکنیک ها بسیاره ، و خیلی ها هم از طر یق این تکنیک ها به سفر روح رسیدن .
    ما هم اینجا از تجارت خودمون صحبت میکنیم ، آن ها هم از تجارب خودشون ، باید دید شخص مخاطب کدام رو مورد قبول میبینه تا طبق اون مسیر رو ادامه بده .
    به نظر من ، چیزی به انسان در این زمینه ها (دیدن آینده ، شناختن انسان های خوب و بد ، فعال شدن چشم سوم و …) به انسان ، از راه مثثبت ، داده نمیشه ، مگر اینکه اون شخص لایق این باشه . تمرینات خودتون رو از طریق های مثبت ، و نه از طریق کمک گرفتن از اجنه و شیاطین ادامه بدین ، اگر بهش برسید که خب ، تلاش کردید و حقتون بوده ، ابتدا به دستشون بیارید و حتما راه حفظ کردن این قدرت ها رو هم بیاموزید تا به راحتی از دستشون ندید .

  79. سلام
    من تجربه زندگی واقعی روفقط یه مدت کوتاهی داشتم(چند روز).
    بعد از سالها ها با عرفان و معنویت سروکار داشتن عاقبت جز سرگردانی در زندگی چه حاصلم بود.

    • سلام در عطارد عزیز ، راه عرفان باید با عشق و ساده نگری طی بشه ، اگر با سردرگمی و سخت پنداری طی بشه و راهنمایی برای شما نباشه ، این راه بسیار بسته و کور خودش رو جلوه میکنه که چیزی جز ایجاد شدن سوالات بیشتر برای فرد سالک نداره . اگر دوست داشتید دوباره مسیر رو شروع کنید ، ما در خدمت شما هستیم . البته خالصانه دوست عزیز . موفق باشید .

  80. سلام حجت عزیز ، ممنون از مباحثه ی زیبات ، در راه دین ، چه اونهایی که به طور ارثی مسلمان بودن چه اونهایی که اسلام رو پذیرفتند ، هر دو طرف ، انسانهای بسیاری تجارب معنوی داشتن ، که یک نمونش رو شما میتونید در پست علی اسکانیا که در همین وب سایت نوشته شده مطالعه کنید ، که خداوند رو در قالب نور مشاهده کرده . خب ؟ آیا علی اسکانیا در اکنکار چیزی می دونست ؟ هرگز . آیا چون خدا رو در قالب نور دیده ، خداوند از جنس نوره ؟ به نظر من نه ، چون خداوند در نظر هر شخصی به یک شکله . پس جواب چیه ؟ چون در اک ، صحبت از این شده که خداوند طبقه ی اول مانند نور هست ، پس اک حقیقته ؟ باز هم نه . پس جواب اخر چیه ؟
    از نظر من . حقیقت وجود داره ، حقیقت جاری هست و هر شخصی به نحوی با حقیقت رو به رو میشه . به نحوی حقیقت رو درک میکنه و از اون سیراب میشه . این مهم نیست که شما اسمش رو اک میذاری یا علی اسکانیا اسمش رو فدا کاری میذاره یا من اسمش رو خدا شناسی و یا اسلام گرایی میذارم . این مهمه که من به اون حقیقت دست پیدا کنم .
    سفیران روح یا اساتید روح ، در اسلام هم وجود دارند و چه بسا انسان های مسلمان بسیاری که توسط این اساتید راهنمایی شدن ، که دست کم با ده تن از اون ها خودم به شخصه صحبت کردم . اما در اسلام اسمش رو گذاشتن هادی ، نه استاد رویا .
    بحث منم الان نیست که اسلام حقه و اک باطل ، اما خود اک بر این عقیده هست که تنها از اک و چلا شدن میشه به مراتب والا رسید ، در صورتی که من ده ها انسان دین پرست ،و حتی بی دین رو دیدم که به این مراتب رسیدن و هیچ شناختی هم از اک نداشتن .
    اینکه اک خودش رو حقیقت محض اعلام میکنه ، اینکه اک تمامی راه های خدا شناسی رو به خودش ربط میده ، اینکه نجات انسان رو تنها در خودش میبینه ، ایا این خودش به تنهایی اک یک کل نیرانجان نیست ؟ که فقط داره از یک راه انسان رو دعوت میکنه ؟
    نه تنها در ایران ، در تمامی جهان انسان های زیادی به بیداری معنوی میرسن و حقیقت ها رو پیدا میکنن ، عاشق میشن ، عارف میشن ، عابد میشن ، شاعر میشن ، مثلا در اک میگه شمس تبریز استاد اک بوده ، اما تعالیم شمس کجا و تعالیم اک کجا . من برداشتم اینه ، انسان باید به دنبال علاقه ی خودش ، و اون طور که دوست داره خداوند رو درک کنه ، از صحبت های اک میشه چیزهای زیادی رو یاد گرفت ، اما اکیست شدن از نظر من اشتباهه . چه بسا میشه خارج از این گود هم به خداوند رسید . و اگر شخصی از تعالیم اک به خداوند میرسه ، دلیل بر این نیست که اک حقیقته ، بلکه دلیل بر اینه که حقیقتی وجود داره ، خداوند نگاه نمیکنه ببینه چه کسی از چه راهی بهش میرسه ، بلکه نگاه میکنه و می بینه انسان چه مقدار برای رسیدن به اگاه و شعور ناب قدم بر داشته و به اون اندازه هم دستگیری میکنه . پس اگر شخصی از اک به خدا میرسه ، دلیل بر درستی اک نیست و اگر شخصی هم از اک و یا حتی دین به خداوند نمی رسه ، دلیل بر نا درستی این دو نیست . اگاهی و حقیقتی وجود داره که اون خداست ، باید به آن نحو که دوست داری خداوند رو درک کنی و اگاهانه و عاشفانه به سمتش حرکت کنی و تعالیم رو دریافت کنی . این یعنی خود شناسی و خود شناسی یعنی خدا شناسی .

  81. سلام شهاب جان داداش میشه یکم راجب بختک بگی من خیلی بختک میشم

    • بختک علت های زیادی داره ، میشه حالت خلسه باشه ، میشه به خواب رفتگی آنی باشه ، میشه نامش رو تسخیر گذاشت . فکر کنم در اینترنت صحبت های زیادی ازش شده باشه ، چون خودم تا حالا یکی دو بار تجربش کردم، اطلاعات زیادی ازش ندارم مهدی جان

  82. سلام به شما بزرگوار ، شما اولین نفری نیستید که این رو از من سوال میکنید ، شاید نفر چهارم یا پنجم هستید . خواهش میکنم ، منم قصد بحث کردن ندارم ، بلکه دوستانه صحبت میکنیم . من این صحبت رو ندونسته نگفتم ، بلکه کتاب های زیادی از اک رو هم مطالعه کردم ، نزدیک به هشت کتاب رو ، از جمله دندان ببر،نی نوای الهی ،شریعت کی سوگماد یک و دو ، اک ایناری ، دنیای اسرار آمیز ، از استاد بپرسید و …. و خودم هم نزدیک به شش ماهی با این عرفان کار کردم ، همان طور که خودتون هم میدونید ، اک ، یک عرفان نو بنیان هست که از سال ۱۹۸۰ آغاز شد ، چطور قبل از اون هیچ چیزی نبود ؟ به یک باره یک نفر گفت من هستم و من مامور شدم ؟ آن یک نفر که بود ؟ پال . کسی که هم کتاب های اسلام رو مطالعه کرده ، هم بسیار به هند سفر کرده ، هم عرفان کشور های دیگه رو مطالعه کرده . و از همین اطلاعاتی که در دست داشت هم یک عرفان نو رو به ظهور رسوند . از اساتید رویا صحبت کرد ، از راهنمایی در خواب صخبت کرد ، از رسیدن به مراتب بالا و سفر روح صحبت کرد ، برید و تمامی جهان ها رو کند و کاو کنید . چه کسی از صحبت ها بدش میاد ؟ کیه که دوست نداشته باشه به این جهان ها بره ؟ من در اون مدتی که وارد اک شدم ، یک جوان بودم که حتی از تحصیلم هم دست کشیدم ، دین خودم رو رها کردم (چون در اک اینگونه توصیه شده بود) تمرینات رو انجام دادم و شش ماهه تمام مطالعه میکردم و …. اما به هیچ جوابی نرسیدم ، هیچ استادی رو هم مشاهده نکردم . خب ، اما باز به این خاطر هم نمیگم که اک غلطه ، شما اگر یک کتاب اک رو میخونید ، یک هفته بعد از خوندن اون کتاب چیزی یادتون نمیاد ! چون مباحث از یک ریشه نیست ، از یک منبع نیست . بارها و بارها یک کتاب رو خوندم ، دو صفحه رو در عرض نیم ساعت میخوندم ، با دقت میخوندم ، اما هیچ چیز به یادم نمونده ، چون ناله ی این کتاب سرده . اما کار به همینجا ختم نمیشد . زمانی که با یکی از دوستان اسلام دوست آشنا شدم . که اسلام رو به معنی واقعی درک کرده بود ، از خدا خواستم به من کتابی و سجاده ای برسونه تا نماز رو شروع کنم . فردای اون روز ، دوستم زنگ زد و گفت استادش رو در خواب دیده که با کتاب و سجاده ای بوده و گفته این ها رو بده به شهاب ، برای شهابه . بعد که با استاد درون صحبت کردیم ، خود استاد رویا گفت که اکنکار صحیح نیست .
    البته شما به این درک نرسیدین و خواب من هم وحی منزل نیست که بخواین با خواب من مسیر زندگی خودتون رو تغییر بدین ، صحبت های اک برای من انقد شیرین بود که اصلا فکر نمیکردم اک پایه و اساس نداشته باشه ، اما خب اینطور بود . من خودم به شخصه بر این عقیده هستم که میشه از تعالیم اک استفاده کرد ، چه بسا صحبت های بسیار شیرینی هم در کتابهاش موجوده ، اما اینکه تمام حقیقت پیدا و پنهان عالم رو به خودش نسبت داده و میگه حتما باید به اک بپیوندید و غیر ازاین باشه در چرخه ی تناسخ ها گیر خواهید کرد ، و اینکه تمام مکاتب رو زیر شاخه خودش میدونه و خودش رو ناب تر از همه ، این یعنی به زیبایی منحرف شدن ، چون خداوند نه اکیسته ، نه کمبود داره که بخواد همه ی انسان ها رو با یک روش دعوت کنه ، خدا نمی خواد بنده هاش هزار بار چرخ بزنن تا برسن به اک ، و اگر شما صحبت هایی که در کتاب دندان ببر شده رو مطالعه کرده باشید ، ایا واقعا امکان پذیره ؟ من فکر میکنم خدایی که در دندان ببر بهش اشاره شده ، خدای مرتبه ی اول ، یک خدای بیمار و روانی هست که میلیاردها نفر رو داره گول میزنه و اسیر میکنه . رسیدن به حقیقت بسیار بسیار بسیار راحت تر از این همه معادله ی نا مجهول هست که در اک بهش اشاره شده . تنها عاشقی برای این راه کافیه .

  83. سلام،با آرزوی رسیدن به درجات و مقامات عالیه
    بدون حاشیه و خلاصه واراز خودم برایتان بگویم
    جدا شدن روح برایم ابتدا به صورت خواب تداعی شد،یعنی می دیدم مثل یک پرنده پرواز کردم و در نقطه ای از کشور فرود اومدم
    بعد از اون چندین نفر اظهار کردن منو فلان جا دیدن و حتی
    باهام صحبت هم کردن،در حالیکه اصلا در انجا حضور نداشتم و این برنامه همچنان ادامه داره در حالیکه خودم نمیفهمم
    اما چند شب پیش نیمه های شب بود احساس می کردم روحم در کنارم حاضرمیشه و منو از جریانی با خبر میکنه و سریع رفتو برگشت میکنه یادم میاد که میگفت میرم افغانستان برمیگردم سه مرتبه این برنامه اتفاق افتاد.در مرتبه اخر برای نماز بلند شدم وماتو حیرون مونده بودم یعنی چی؟
    سوال:هر جایی رجوع کردم از جدا شدن روح یا با تلاش شخص و یا شروع قدم برداشتن در این راه و رسیدن به هدف روبرو شدم.در حالیکه من خودم بی خبرم و اشخاص منو باخبر میکنن،ممنون میشم راهنماییم کنین جریان چیست و برای پیشرفت و اطلاعات خودم چکار کنم
    ممنون میشم دقیق راهنمایم کنین تا بدون هیچگونه عوارض پیشرفت کنم.سپاااااااس فراااااوااااااان

    • سلام به شما مژگان خانم ، این یک لحظه ی ناب هست که باید هوشیار باشید ، لطفا قبلا از هر گونه صحبتی از جانب من ، پست اسرار رویاها و پست اساتید درون رو مطالعه کنید و سپس به من پیام بدید یا ایمیل بزنید .

  84. سلام به شما ، سفر روح یک تجربه ی حقیقی هست نه یک القای ذهنی ، که اون افرادای که این رو تجربه کردند ، به خوبی این موضوع رو درک میکنند . همچنین اگر روح برای شما غیر قابل باور هست ، لطفا به خواب ها توجه کنید ، خواب هایی که انسان اتفاقی از آینده رو میبینه و همون هم اتفاق میفته . جسم مادی چطور این رو تشخیص میده ؟ جسم و گوشت از آینده چطور چیزی رو دریافت میکنند ؟
    خواندن مطالب بی ربط و کم ربط و انحرافی در مسیر خدا شناسی ، نه تنها انسان رو به خدا شناسی نمی رسونه ، بلکه انسان رو از خدا شناسی هم دور میکنه و به کفر میکشونه . چون در انسان ازدیاد رخ میده ، هزاران مطلب و هزاران بینش مختلف که انسان های دیگر در کتاب های نوشتن ، توسط یک شخص خونده شده و به طور حتم شخص دچار سردرگمی و کثرت میشه ، نمیدونه کدوم مطلب درسته و همین باعث میشه که از همه چیز دست بکشه و بگه من تلاش خودم رو کردم اما بی فایده بود . چه بسا راه غلط بوده .
    تنها نگاه کردن به زندگی زنبور عسل ، عنکبوت ، پروانه ، و حتی نظم بدن انسان ، زیبایی بدن انسان ، میشه هزاران بار خداوند رو به اثبات رسوند . حالا بحث های دینی و اعتقادی بماند . در هر زمینه ای اگر نیاز به مشورت و یا گفتمان داشتید ما در خدمت شما هستیم .

  85. سلام به شما ، این سفر روح به دو شیوه انجام میشه امین جان ، از طریق اعمال درست و حضور اساتید معنوی و اساتید درون . از طریق منفی گرایی و به کمک اجنه و شیطان و تمرینات متافیزیک و هیپنوتیزمی . به ثروت هم میشه رسید . هم از راه درست و هم از راه نا درست ، این انسان هست که باید راه رسیدن به ثروت رو انتخاب کنه .

  86. باسلام و تشکر از شما که پاسخم را دادید.ببخشید من دیشب در نیایش دسته جمعی عضو شدم و اسم و شماره تلفنم را هم دادم ولی برای من پیامی نیامد آیا عضویت من قبول شده؟به همین آدرس ایمیلی که اشاره کردید بنده موارد خواسته شده را ارسال کردم میشه راهنمایی کنید؟

    • سلام به شما ، شما چطور در گروه عضو شدین ؟! برای همین هنوز ایمیلی نیومده ، لطفا دوباره چک کنید . اشتباه ارسال کردید حتما . d_lands@yahoo.com

  87. باسلام و خسته نباشید ببخشید اگه سوالی داشته باشم باید ازطریق کدام آدرس ایمیل اقدام کنم به پرسش از شما؟سپس جواب سوالات را به ایمیل شخصی میدهید؟با تشکر از زحماتتون.

    • سلام به شما مرضیه خانم ، شما اگر به انتهای سایت مراجعه کنید ، ادرس ایمیل موجود است ، در قسمت تماس با ما . ادرس ایمیل وب سایت این هست .
      d_lands@yahoo.com و جواب به ایمیل شما ارسال خواهد شد .

  88. سلام من دیشب اینجوری شدم روی زمین نبودم راه رفتم رویی زمین نبودم عااالی بود.اما یکم ترسیدم صلوات میفرستادم که موجودی اذیتم نکنه اما آروم بودم هر قدمم ۳ ۴ کیلو سنگین بود اما آرامش داشتم اما ترسیدم که مرده باشم و همون باعث شد بیدار شم ایکاش میموندم همونطوری…. عالی بود …. چی کار کنم دوباره اتفاق بیفته ؟ چجوری استفاده کنم ازون

    • سلام به شما ، خب ، خروج لحظه ای رو تجربه کردین ، یا شاید هم این خروج در عالم رویا بوده ، فکر کردن به این موضوع و درگیر شدن با این خروج ، خودش یه وابستگی میاره که خوب نیست ، شما مانند شب های دیگه با ارامش و بدون درخواست کردن سفر روح بخوابین ، شاید باز میسر بشه براتون ، نشد هم باز ناراحت نشین ، اگر شرایطش موجود باشه خروج رو تجربه میکنین در آینده .

  89. با سلام
    ممنون از اینکه تجربه تون رو در اختیار ما گذاشتین
    من دیشب برای اولین بار خواستم این کار رو انجام بدم احساس می کردم زمین دور سرم میچرخه و خیلی ترسیدم و برای همین زود چشام رو باز کردم
    سر درد گرفتم و ضربان قلبم به شدت افزایش پیدا کرده بود احساس می کردم که بدنم تمام انرژیشو از دست داده
    خیلی علاقه به این جور کارای ماورایی دارم ولی خیلی هم می ترسم

    • سلام دوست عزیز ، عده ای علاقه دارن به سفر روح برسن ، عده ای شب و روز برای رسیدن بهش تلاش میکنن ، اما زمانی که کسب میشه ، کمتر کسی اون رو دوست داره ، چون شب ها به طور اختیاری و یا غیر اختیاری به یکباره روح جسم رو ترک میکنه و به بالا و گشت و گذار میره ، این روند همیشه ادامه پیدا میکنه ، احتمال داره در سفر روح چیزهایی دیده بشه که ترسناک باشن و در اکثر موارد زمانی که به جسم بر میگردیم خستگی شدیدی رو احساس میکنیم ، من نظرم اینه ابتدا خودشناسی رو کسب کنیم و تمرینات سفر روح رو کنار بذاریم ، زمانی که خود شناسی و معرفت کسب بشه ، سیر و سلوک هم خودش به طرف میاد .

      • سلام،من تازه با این سایت اشنا شدم. ممنون از مطالب خوبتون،من تقریبا ده سال قبل زمانی که دانشجو بودم این تجربه خروج روح از جسم رو داشتم برام خیلی جالب بود،ولی برام تکرار نشد،از جسمم فاصله گرفتم،وبا سرعت زیادی از پنجره خاارج شدم،ولی چیز واضحی ندیدم،،وبعد به راحتی به جسمم برگشتم،خیلی دوست دارم این تجربه دوباره برام تکرار بشه،،مطالب شما به دل میشینه،امیدوارم در راهی که در پیش گرفتین به لطف خدا موفق باشین،بازم ممنون به خاطر مطالب خوبتون،…….. مینوتا

        • سلام به شما ، خیلی کار خوبی کردین با وب سایت خودتون اشنا شدین ، انشاالله مفید باشه واستون ، ممنون از شما

  90. در پناه خداوند باشین . ممنون .

  91. سلام ، این نه سفر روح هست ، نه برون فکنی ، این سفر روح در رویا هستش ، ما قبل از اینکه سفر روح رو به طور اختیاری و کامل انجام بدیم ، سفر روح رو در خواب تجربه میکنیم ، سفر روح مانند سیر و سلوک هست ، این به طور اختیاری و بر اساس رتبه معنوی و سبکی روح انسان بهش داده میشه ، اما برون فکنی با تمرینات متافیزیکی به دست میاد . فرق این دو این هست .

  92. سلام خدمت شما ، ممنون ، از اینکه میگم جستجوگر باشین ، منظور اینه که حواستون رو جمع کنین و با نگاه به اطراف و درخواست هایی سعی کنین مطالبی رو از دنیای خواب به بیداری بیارین ، به عنوان مثال اون دیواری که بهش نگاه کردین چه شکلی بود ؟ مانند دیوار های زمین بود ؟ مثلا یک بار در خواب بخواین آینده خودتون رو ببینید ، ببینیید چه چیزی مشاهده میشه . همه این ها مهمه .

  93. نه نه ، نیازی به این راه ها نیست ، شاید کسی با این ریاضت ها به سفر روح برسه ، اما الزامی نیست ، بهترین راه انجام مراقبه و سکوت کنترل ذهن و نفسانیات پنج گانه است دوست عزیز

  94. اگر ممکن هست از طریق ایمیل صحبت های خودتون رو عنوان کنید ، متاسفانه مقدور نیست دوست عزیز

    • اقا شهاب میشه لطفا کامنت اول منو پاک کنین اگه امکان داره..واگه میشه میخوام کمک کنید با چند نفر دیگه که تجربه داشتن یه جوری تماس داشته باشم..نمیدونم ایمیل یا وایبر یا یه چیزایی مثل این( البته اگه کسی رو می شناسید)
      از ظهر خیلی ارومترم اما همچنان اونی که باید باشم نیستم…

      • از ما چیزای سخت سخت طلب نکنید . مقدور هست اما نمیشه از دوستان خواهش کرد که شماره شما به کسی میدم تا برای کسی از سفر روح خود تعریف کنید . فیلم های تجربه کنندگان مرگ فکر میکنم بتونه شما رو راضی کنه .

  95. سلام بر شما ، بله ، کاملا درسته ، البته ما سفر به گذشته و آینده رو در رویاهای صادقه هم تجربه میکنیم ، ممنون از نظر شما . در پناه حق باشید

  96. سلام شهاب عزیز دوباره
    خیر گز گز یا سوزن سوزن نمی شد.
    بختک هم نبود چون تجربشو فراون دارم …
    طوری عجیب بدنم یخ می شد موهای سرم سیخ و انگار داشتن موهامومی کشیدن دفعه اول فکر کردم این مرگی که می گن همینه و من دارم می میرم تو خواب نظمش اذیتم می کرد البته یه راهی براش پیدا کرده بودم
    بعضی های می فهمیدن و اگر انگشتشونو رو بدنم می ذاشتن موضوع برطرف می شد

    • محمد عزیز ، شما تجربه ای نادر رو داشتی ، در مرحله ای هم متوقف بوده این تجربه ، اگر جدایی صورت میگرفت میتونستیم بگیم سفر روح بوده ، اما خب زمانی که این حالت پیش اومده ، یا فشار سفر روح بهش میشه گفت ، یا انسداد انرژی در بدن شما هم میتونسته باشه که دچار مشکلاتی شده .
      که مورد دوم احتمالش بیشتره .

  97. سلام شهاب عزیز
    مطلب شما و دیگر دوستان رو خوندم
    من سالها قبل نیمه های شب از خواب بدار شده و شروع به لرزیدن می کردم البته زیر پوستی بود و متوجه بودم که خودم فقط احساسش می کنم نه خواب بودم نه بیدار حس عجیبی بود دوسال یک شب در میون سراغم میومد البته احساس می کردم که بدنم با یه چیزی در حال مقاومته به چند نفری که در این زمینه اطلاع داشتن گفتم و می گفتند تو مدیومی…
    روحی هم از بدنم جدا نشد مثل تجربه شما و دیگران منظم بودنش اذیتم می کرد دکتر هم نرفتم قسمتی از موهای سرم هم ریخت (غیب) شد البته خیلی کم خوشبختانه
    نظر شما چیه؟

    • سلام محمد عزیز ، ایا اون لرزشی که ازش حرف میزنی گِز گِز کردن شدید پوست نبوده ؟ مانند زمانی که انسان پاش خواب میره ؟ یا سوال دومم اینه ، آیا دچار بختک افتادن نمیشدی ؟ بختک روت نمی افتاد ؟ اگر نمیدونی بختک چی هست ، اون رو در گوگل سرچ کن .

    • سلام محمد عزیز من تقریبا هرشب قبل از خواب این لرزشی که میگی رو حس میکنم غالبا اگر روی تخت باشم حسش میکنم تاحالا نشده که وقتی که روی زمین خوابیدم حس کنم .اوایل فک میکردم زلزله اومده و من پس لرزه هاشو حس میکنم چون این لرزش بیشتر تخت رو میلرزوند وبعضی وقتا هم شدید بود و بعضی وقتها خیلی خفیف اما کم کم به مرور زمان متوجه شدم این لرزشها دقیقا موقعی رخ میده که همون لحظه خوابم برده و من با حسکردنش بیدار شدم ومن به این نتیجه رسیدم که همون فرایند جدا شدن روح از بدن هست که هرشب همه ی ادما تجربه میکنن و چون بعدش به خواب میرن فراموش میکنن و یادشون نمیمونه (البته شاید هم حسش نکنن)
      بعدها فهمیدم خواهرمم همین حس و داره بعد از یه مدت خواهرم یبار برام تعریف کرد وقتی شوهرش خوابش میبره یهواز خواب بیدار میشه و با حالتی که ترسیده و شک داره ازش میپرسه که چرا میخندیدی و باعث تکون خوردن تخت شدی و خواهرم بهش میگه من نخندیدم تو جدا شدن روح از بدنت و رو حس کردی.

  98. برای رسیدن به سفر روح چه کار هایی را نباید انجام دهیم

    • کنترل نفسانیات و عدم وابستگی به به دنیا . راحت بودن فکر نه مشغله فکری داشتن . مثبت نگر بودن نه بد بین بودن . در یک جمله رها از قید و بندهای مادی بودن

  99. تو چیکار کردی که تونستی این تجربه رو به دست بیاری چه کارایی رو انجام دادی؟
    بهترین زمان برای انجام مراقبه و سفر روح چه زمانی هست؟
    بهترین مراقبه هایی که میشه قبل از سفر روح انجام داد چیه؟
    در ضمن ببخشید که خیلی سوال میکنم چون من خیلی دوست دارم به سفر روح برم

    • سفر روح من از طریق انجام مراقبه و این ها نبود ، من شبی برای یکی از دوستانم دعا کردم که بیماری اون به من برسه، این دعا از ته دل بود ، خودم فکر میکنم سفر روح من به خاطر از خود گذشتگی من بود .
      اما تمرینات سکوت به طور شبانه و تمرکز بر روی نقطه در روز یا در شب با خیره شدن به یک نور ال ای دی . از نظر من خیلی مفید هستند .

  100. سلام
    من چند تا سوال دتشتم لطفا به سوالای من جواب بدین
    ۱٫وقتی از جسم خارج میشیم خود به خود بر میگردیم یا به اراده خودمون؟
    ۲٫ممکنه وقتی از جسم خودمون خارج شدیم روح دیگه ای وارد جسم ما بشه؟
    ۳٫ممکنه دیگه به جسم خودمون بر نگردیم؟

    • سلام معین عزیز ،
      سوال اول : در مراحل اول سفر روح خود به خود بر میگیردیم ، چون انرژی ما بالا نیست ، و خود به خود به جسم باز میگردیم .
      سوال دوم : نه تا حالا این مورد در سفر روح دیده نشده . شاید در انسان هایی که با جن و تسخیر ، یا انسان هایی که موکل دارند اتفاق افتاده باشه ، اما در سفر روح از بعد معنوی ، این اتفاق نمی افته چون انسان دارای محافظ (استاد رویا) هست .
      سوال سوم : اگر بخوایم با تمرینات و اصرار زیاد دست به سفر روح بزنیم ، امکان داره به مشکلاتی بر بخوریم . دچار مریضی و ضعف بشیم . اما باز احتمال مرگ خیلی نادر هست . اما در مواردی اون هم در کتاب ها گزارش شده .

    • من تا حالا فقط مرحله اولو رد کردم یعنی شنیدن صدا های عجیبو غریب احساس سبکی خیلی شدید
      و اینکه یه حس بسیار عجیبه نمی شه اصلا توصیفش کرد
      زیاد تو این حالت رفتم اما خیلی زودم ازش خارج شدم (بیشتر فک می کنم به خاطر افزایش تنش و اینکه پریشانی زیاد حواسم بوده،(به اختیار خودمم راحت برگشتم))
      اما هنوز موفق به اینکه به اختیار به این حالت برم رو کسب نکردم
      ولی تا خودمم نخواستم نرفتم تو این حالت
      نمی دونم اسمش رو چی بذارم چون نه خوابه نه رویا و نه همین که شما در موردش گفتین سفر روح

کامنت‌ها بسته هستند.