خود آگاهی بخش اول

تو این زمونه ی سرد و بی روح که تسلط دنیا و مسائل دنیایی بر انسان در بالاترین حد خودشه ، و روی این زمین خاکی که بیش از ده ها دین و چند صد آیین وجود داره ، کار برای یه کسی که بخواد خودش رو از لحاظ معنوی و عرفانی رشد بده خیلی خیلی مشکل شده ، اگر این ادم بخواد مقایسه ای بین ادیان و آیین ها انجام بده تا یکی از این ها رو انتخاب کنه باید خیلی حواسش جمع باشه که   دچار دیوانگی و سر در گمی و چرخ زدن در دایره ی خودبینی کاذب نشه . خود شناسی برابر خدا شناسیه ، اما معنی خود شناسی چیه ؟ رمز رسیدن به خود شناسی خود آگاهیه .   باهم این پست رو مرور میکنیم تا شاید که اولین قدم رو برای پرواز به سوی عرش طی کنیم ،

مثل همیشه خودمونی به بحث ادامه میدیم ، رجوع به ادامه مطلب

خود آگاهی بخش اول

مثل همیشه خودمونی به بحث ادامه میدیم ، وقتی که میخواین قدم در راه خدا شناسی بذارین و کمی از دنیا پرستی و جهل خودتون رو بیرون بکشین ، اولین چیزی که به ذهن شما میاد چیه ؟ از چی میخواین شروع کنین ؟ از کجا ؟ توسط کدام پیر یا کدام استاد ؟ تا حالا به آغاز مسیر و عاقبتش فکر کردین ؟

یا نه اولین کتابی که خوندین رو قبول کردین و رفتین تو اون مسیر ؟ اگه رفتین به کجا رسیدین ؟ رشدی از لحاظ معنوی یا سیرو سلوک یا دید باطنی داشتین ؟

تو این دنیا برای انجام کوچکترین کارها باید یک برنامه ریزی و یک شناخت اولیه وجود داشته باشه ، وقتی که میخواین یک شلوار لی یا یک کت بخرین به ده ها مغازه سر میزنین ، پس چرا در شروع کردن مسیر معنوی خودتون اینقدر بی فکر عمل میکنین ؟

نود درصد ما بدون خود آگاهی به سمت عرفان و خدا شناسی پیش میریم و اکثر ما هم بعد از مدت کوتاهی شکست میخوریم و مدام از خودمون میپرسیم چرا شکست خوردیم ؟

حالا میریم سراغ اصل مطلبه خودمون ، اگر خواستین تغییر کنین و مسیر معنوی رو پیش بگیرین ابتدا باید خودتون رو محک بزنین ، این اولین نکته برای خود آگاهی یه .

نکته ی اول : همه ی ما آدم ها دارای سلیقه ای متفاوت هستیم ، هیچ کدوم از ما مثل دیگری فکر نمیکنیم و هر انسانی داره با روحیات و افکار مخصوص به خودش زندگی میکنه و با همون روحیات خودش خوشه . پس مسلما همه ی ما نمیتونیم از یک یا چند طریقه مشخص به خدامون برسیم ، بلکه هر کدوم از ما باید مسیر خودمون رو به سمت معبود پیدا کنیم ، نه اینکه بیایم از مسیر هم تقلید کنیم .

شما برای شروع ابتدا باید ببینید دارای چه روحیات و خصوصیاتی هستید ، بعد نقاط ضعف خودتون رو تقویت کنین و بعد باید اخلاق و کردار های بد خودتون رو اصلاح کنین ، به عنوان مثال خود من :

اسمم شهابه ، شهاب یک آدمیه که از دوران نوجوانی از بحث هایی در مورد روح و خواب و رویا و خدا و این حرفا خوشش میومده ، پس شهاب برای شروع راهش اگر از این مسیر شروع کنه بهتر جواب میگیره ، که همین طور هم بوده ، حال اگر من برای درک خدا به سراغ دین و خشک مذهب بودن میرفتم یا اینکه به سمت بحث متافیزیکی و انرژی و ریکی میرفتم مسلما به درکی که الان از خدا دارم نمیرسیدم ، چون این دو بحث علاقه ی من نبوده ، علاقه و اشتیاق با زور به وجود نمیاد ، اگر من در مسیر سفر روح و خواب و رویا فعالیت دارم و در کنار این دو به درک هایی از خدا میرسم نباید فکر کنم همه هم باید از این مسیر خدارو بشناسن ، کسی که در ریکی یا در عرفان اشو فعالیت داره نباید راه تعالی دیگران رو در این دو ببینه ، بلکه انتخاب کننده راه باید خود سالک باشه ، که میخواد قدم در راه خدا شناسی بزاره .

پس ای دوستی که میخوای قدم در راه معبود بزاری و به سرچشمه ی هستی متصل بشی ، ابتدای مسیر تو باید شناخت خودت باشه ، پس اول خوب با خودت خلوت کن و ببین علاقه ی تو در چه مبحثی هستش ، بعد کم کم از مسیری که مورد پسند تو هست به سمت معبود حرکت کن و بعد که کمی طمع معنویت رو چشیدی ، کمی به خدا نزدیک تر شدی اون وقت میتونی از مسیر های عرفانی ، دینی ،عرفان اسلامی ، متافیزیک ، ریکی یا هر چیز دیگه ای برای رشد بیشتر خودت استفاده کنی ، اما خیلی ملایم حرکت کن تا خوب پخته بشی و مسیر رو درک کنی .

نکته ی دوم : به خودت و اعمالت از بالا نظاره گر باش : به عنوان مثال شخصی نمیتونه جلوی خودش رو بگیره تا غیبت نکنه ، شخصی خسیسه ، شخص دیگری نمیتونه نفسانیات خودش رو کنترل کنه ، شخصی از نماز خوندن و عبادت کردن بدش میاد ،شخصی دنیا پرست و پول دوسته اما اهل دینه و صد ها مثال دیگه . اول خوب خودت رو بر انداز کن ، ببین اخلاق های بدت چیه ، شما در روی زمین با هر انسانی حرف بزنی میگه من هیچ اخلاق بدی ندارم و از طرفی هم میگه زمونه خیلی بد شده و آدم خوب پیدا نمیشه ، خب اگر هر فردی از دید خودش خوب و بدون عیب و ایراده پس چرا تو این زمونه آدم خوب پیدا نمیشه ؟ جواب اینه : اکثر ما آدم ها اخلاق های بد خودمون رو نمیبینیم ، کسی غیبت میکنه بدمون میاد ، اما خودمون غیبت میکنیم اصلا فکر نمیکنیم کار بدیه ، همه ی اینها باعث میشه که انسان از رشد معنوی عقب بمونه ، چون هنوز نمیدونه کدوم کاراش بده و خودش چه شخصیتی داره میخواد چیزی فراتر از خودش که خداست رو بشناسه .

نکته ی سوم : هیچ چیز پنهانی نباید در وجودت داشته باشی ، مثال : اکثر ما آدم ها حتی با خودمون هم رو راست نیستیم ، هزاران راز پنهان در درون داریم که خودمون هم نمیخوایم قبولش کنیم ، به شخصی علاقه مندیم اما خودمون نمیخوایم این رو بپذیریم ، از شخصی بدمون میاد و نمیتونیم تحملش کنیم اما در ظاهر با اون فرد مثل یک برادر رفتار میکنیم ، کینه هایی قدیمی در دل داریم که نمیخوایم فراموشش کنیم اما

پیش اطرافیان میگیم که من اون قضیه رو فراموش کردم ، اصل مطلب اینکه با خودمون رو راست نیستیم و مدام داریم خودمون رو پشت این مسائل کم ارزش پنهان میکنیم ، یک انسان باید همچون یک اقیانوس بی کران صاف صاف باشه ، طوری که اگر یک دریا هم جوهر در درون این اقیانوس ریخته شد خودش رو در فاصله کمی تصفیه و زلال کنه ، برای شروع این مسیر معنوی لازمه که هر کینه ای در دل دارین بیرون بریزین ، هر کدورتی هست از بین ببرین ، و هر عشقی در دل دارین اون رو عنوان کنین یا اون رو با خودتون حل وفصل کنین ، شما اگر عاشق انسانی دیگر باشین در اصل فکر و ذهن و روح شما در گیر اون موضوعه ، یا باید این رو عنوان کنین یا باید این موضوع رو حل و فصل کنین ، طوری زندگی کنین که نخواین دروغی بگین ، اگر بدترین کار رو هم انجام دادین وقتی پدرتون ازتون پرسید کجا بودین ؟ راستش رو بگین ، به این پشت وانه که انسانیت من بالاتر از یک دروغه ، دو بار که راستش رو به پدرتون گفتین باعث میشه که پدر شما یا اصلا دوست شما متوجه بشه با انسانی زندگی میکنه که دریایی از صداقته ، و اون موقع هست که میبینین چطور میشه بر آسمان ها و زمین سوار بود .

به عبارتی میشه گفت خدا یعنی خود آ ، یعنی به خودت بیا ، تو باید به یک درک باطنی و منحصر به فرد از خودت برسی . حجاب بین تو و خدای متعال اعمال و افکار توست .

ببین خدا دارای چه خصوصیاتیه : عشق ، پاکی ، بخشندگی ، صداقت ، محبت ، رحمت ، بزرگ گواری و …

ببین خودت دارای چه خصوصیاتی هستی ؟ تو هر چقدر از لحاظ خصوصیات به خدا نزدیک تر بشی در اصل انگار داری به خودت نزدیک تر میشی ، وقتی که همچون خدا شدی یعنی در اصل خودت شدی ، اون وقته که هر اراده ای کنی در آن واحد انجام میشه ، چون تو دیگه خدا گونه شدی ، سخن تو سخن حقه ، یعنی به درجه ای میرسی که نمیتونی جز حق چیزی بگی .

یک مثال روشن : فردی از دین اسلام به هر دلیلی خوشش نمیاد ، نه از دین اسلام بلکه از هر دینی ، این فرد چند سوال رو از خودش در مورد دین میپرسه و برای رسیدن به جواب ها کمی تلاش میکنه ، و در باطن این شخص دوست داره که سوال هاش به جواب نرسه چون با این روند بهونه برای ترک دین جور میشه و این فرد راه یقین رو پیش بگیره ، بعد ها که ازش پرسیدن چرا از دین پیروی نمیکنی خیلی راحت میگه که سوال هام به جواب نرسید و دین رو ترک کردم و الانم دارم خودم راه رو ادامه میدم ، با صدای محکمی هم عنوان میکنه که ببین داداش اینا هم حرفه ، دلت باید صاف باشه ، دلت باید با خدا باشه و ….

ما در این قید و بند های زیادی داریم ، اینکه اعمال رو کنترل کن ، خوب باش ، ناسزا نگو ، خیر اندیش باش ، به فقیران کمک کن و … اما در راه یقین این قید و بندها به تعداد انگشتان دست میرسه ، چون مدیریتی روش نیست ، فرد هر کاری میخواد میکنه و کارهای خودش رو هم بد نمیدونه و در باطن هم از اینکه از دین جدا شده و به این راحتی رسیده خوشحاله ، اما در ظاهر برای توجیح کارش به دیگران میگه من سوالاتی داشتم چون به ج نرسید از دین جدا شدم ، همین خودش عدم خود آگاهی محسوب میشه و فرد رو از رسیدن به مسیر درست معنوی در راه یقین دچار مشکل میکنه .

این عدم خود آگاهی آخر کار نیست ، چون اگر فردی با سواد بیاد و تمام سوال های دینی این فرد رو ج بده باز هم این دوست ما نمیاد راه دین رو انتخاب کنه ، چون میل باطنی این فرد راه یقین و ازاد بودنه ،

مسلما وجود قانون و چهار چوبی روشن مانند دین در راه خدا شناسی باعث رشد و تعالی بیشتر یک انسان میشه ، راه یقین هم میتونه باعث رشد و تعالی فرد بشه ، اما به شرطی که اون آدم یک فرد منطقی باشه که تکلیف و خواسته خودش رو میدونه. فردی که در مثال بالا عنوان کردم تکلیف و خواسته خودش رو نمی دونه بلکه فقط داره در عدم خود آگاهی دست و پا میزنه .

حتی کوچکترین قدم ها هم در مسیر خدا شناسی باید همراه با خود آگاهی باشه .

پس با این توصیفات بالا به نکته ی چهارم میرسیم ، واقع بین باش : تنبلی و کاهلی از ماست و ما همیشه تقصیر ها رو گردن خدا میندازیم . پس واقع بین باش … راه هست ، چاه هم هست ، رشد هست ، سقوط هم هست ، اختیار هم که خدا بهمون داده پس چرا کاهلی و تنبلی و نفس پرستی خودمون رو گردن خدا میندازیم ؟ برای قدم گذاشتن در راه خداشناسی میشینیم ۱۰ کتاب رو پشت هم میخونیم و ذهن رو پر از اطلاعات میکنیم اما در انجام اون دونسته ها بیش تر از هر زمان دیگری کوتاهی میکنیم ، بعد که رشد معنوی نداشتیم گردن خدا میندازیم و سرش داد میزنیم که چرا نمیزاری من بالا بیام ؟ بعد طرف شب قبل از خواب میاد به خدا میگه خدایا اگر امشب خواب معنوی نبینم دیگه قید همه چیز رو میزنم ،،،،،،،

ما چیزی رو که در بیداری میبینیم رو نتونستیم درک کنیم ، هنوز نتونستیم واقع بینانه به مسائل نگاه کنیم اون وقت چیزی رو در عالم هزار رنگ خواب ببینیم قبول میکنیم ؟ هرگز .

پس دوست من ، قبل از این که قدم در راه خدا شناسی بزاری ابتدا باید این مراتب خود آگاهی رو طی کنی و بعد که صاف و زلال شدی و متوجه شدی چطور و با چه دیدی باید به جلو حرکت کنی اون وقت استارت رو بزن . خود آگاهی برای تو مانند یک ماشینه و خود شناسی مانند یک مسیر بی پایان .

ابتدا با نکاتی که در بالا گفته شد ماشینت و سر و سامون بده ، تعمیرش کن ، تمیزش کن ، و بعد استارت رو بزن و شروع کن ، این مسیر پر از فراز و نشیبه ،   بی ماشین که بخوای حرکت کنی هم زود خسته میشی و هم در تحمل طوفان رو نخواهی داشت .

دیگه خودمونی تر از این نمیتونستم بیان کنم .

این بخش اول خود آگاهی بود ، بخش های بعدی هم رو خواهیم داشت ، عمل کردن به یکی از نکته های این پست از صد بار خوندن و حفظ کردن کل این پست با ارزش تره .

از دوستان خواهش میکنم بعد از خوندن هر پست نظر خودشون رو عنوان کنن ، نظرهای شما برای افرادی که میخوان این مسیر رو دنبال کنن خیلی خیلی میتونه مفید باشه و همچنین نظرات شما این پست رو کامل و کامل تر میکنه و نقص ها رو جبران ، هدایت ها با خداست ، در پناه حق باشید .

۵۰ Comments:

  1. سلام
    من الان بعد گذشت چند ماه که با سایتتون آشنا شدم دیگه اون آدم قبلی نیستم برخوردم با اتقفاقات زندگیم خیلی خوب شده از نظری فکری و باور انسان بهتری شدم و الان که به کامنتام نگاه میکنم میبینم چقدر بچگونه و نا پخته بود
    بالاخره برای رسیدن به معرفت یه خطاهایی رخ میده
    در پناه حق

  2. من برای رَآه حق کوشش میکنم هر عملی که لازم است من یک کار خراب را انجام میدهم من. از شوهرم بول دزدی میکنم تا به نیازمندان کمک کنم جون خودم بول به دست نمیوارم جی کنم رهنمای کنین من این همه سخنان شما را در زندکی تجربه کردم هر بار که عبادت میکنم در بین سینه من یک نور سفید روشن میشه مثل این که روح حالا خارج میشه همه جانم میلرزه برای هر کس که دعا شفا بخش کنم صحت یأب میشه

    • سلام به شما ماریا عزیز.
      اگر براتون مقدور هست به من ایمیل بزنید ماریا عزیز
      و باید بگم که راه شما درست هست. و انسان پاک و خوش قلبی هستید. به خود افتخار کنید. مطالب سایت رو بخونید و سوالات خودتون رو میتونید از ما بپرسید.
      در قبال پرسیدن سوالات راهنمایی ها به شما داده میشه

  3. سلام
    من از اول شروع کردم به خوندن پست هاتون و خیلی متشکرم بابت این مطالب مفید که دلها رو به نور الهی روشن میکنه
    خیلی وقت نیست که دارم در مسیر این خود اگاهی قدم میزارم اما همین مدت کم که با کنترل رفتار و کردارم همراه و گاها ناموفق بوده …باز هم انگار رو هوام … سخته اولش خیلی … من که انچنان به بعضی از خصلت های بدم عادت کردم که ناخواسته انجامشون میدم …اولش برام پر بود از خشم … خشم از خودم که خیلی بد بودم و خیلی نااگاه … خشم از ظلمی که بیشتر از همه در حق خودم کردم … بعد بغض و افسوس بود بابت اینکه خیلی چیزای ارزشمندو با نادانیم از دست دادم ، پیش خودش شکستم …خدایی که بارها گفته توبه پذیر و مهربانه
    یه جا خونده بودم بترس از کسانی که کتابی را مقدس میدانند که حتی یک واژه ار ان را نخوانده اند و حالا که فکر میکنم واقعا ترسناک بودم با وجود خوندن انواع اقسام کتاب های موفقیت و راز و … یک بار یک سوره از اونو با رغبت نخوندم در حالی که پر از رمز و رازه و پر از عشقِ … .
    دردناکه پذیرفتن اینکه اون پرده سیاه جلوی چشمامو خودم انداخته بودم
    حالا سبک ترم وقتی خودت بار خودتو با رفتارت سبک میکنی انگار دوست داری سبک تر شی ناخوداگاه خودتو میبخشی اطرافیانتو …هنوزم برام سخته اما شیرینه …چون همونطور که گفتید نه تنها اطرافیان که حتی کائنات هم حمایتت میکنن !
    این روز ها همش دارم ازش میشنوم که میگه خودم خواستم تا هدایتتان کنم … و راستی که خودش خواست وگرنه من هنوز در غفلت و نااگاهی بودم…هنوز هم هستم البته …ولی خیلی حاله خوبی دارم ….اونقدر که دیگه دوست ندارم به گذشتم برگردم …امیدوارم خدا برای همه این حال خوب رو بخواد
    «رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْکَ رَحْمَهً إِنَّکَ أَنْتَ الْوَهَّابُ »
    پروردگارا! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودی منحرف مکن، و از سوی خود رحمتی برما ببخش؛ زیرا تو بسیار بخشنده ای
    امیدوارم نظرم مفید باشه
    سرشارازعشق خداوند باشید

    • سلام به شما هیوا عزیز.
      خیلی خوشحالیم از اینکه شما هم به جمع خداوند پیوستی.
      این حرفای سرزنش کننده رو بذار کنار.
      از آخرین پُست وب سایت شروع به خوندن کن و به بالا بیا.
      از قدیمی ترین مطالب بخون و بیا بالا.
      رفته رفته که بالا میای خداوند رو بهتر و بهتر میشناسی.
      بهتر و بهتر درکش میکنی و در نهایت میفهمی که خداوند چقدر بخشنده و مهربانه. و فقط کافیه تو از این امیال ذهنی و افکار ذهنی رها باشی تا به او برسی.

  4. من از این اطلاعاتی که شما در اختیار من گذاشته اید ممنونم الان که دارم نظر هامو دوباره میخونم متوجه شدم یکم زیادی پیاز داغش رو زیاد کردم
    اگه چیزی گفتم که باعث ناراحتیتون شد عذر میخوام

    • سلام به شما زهرا عزیز .سایت متعلق خودتون و دیگر دوستانهِ راحت باشید. همین که ادب رعایت بشه کافیه. که شما این رو رعایت میکنید.

  5. بعد این که اگر به اون نظری که در اولین کامنتم گذاشتم مثالی زدم که درستی حرف شما را میگوید من احساس میکنم چیزی که در نظرم بود رو به درستی بیان نکردم و باعث شدم که شما به طور دیگه ای بخونید
    ببخشید [شرمنده]

  6. منظور من این است که اگر من در محیط دیگری که پیرو ادیان دیگر هستند به دنیا می آمدم دیگر این نگرش به اسلام را نداشتم برای همین شکر گذارم نه به خاطر برتری من

  7. بله من میدانم اسلام از سلم به معنای تسلیم شدن در برابر فرمان خدا و میدانم که ابراهیم در قرآن مسلمان خوانده شده
    من نگفتم که فقط مسلمانان به بهشت میروند
    گویا شما چیز دیگری برداشت کردین
    منظور من این است که اسلام کامل ترین دین در ادیان الهی است نه به دلیل برتری بلکه چون از تحریف حفظ شده و آن هم میدانید که احتمال زیاد تحریف کتاب های دیگر ادیان زیاد است
    بلکه منظور من این است اسلام تکمیل کننده دیگر ادیان است
    اگر نبود که حضرت محمد نمی آمد از دیگران( بت پرستان، مسیحیان، یهودیان و…) به دین اسلام دعوت کند
    و من این را میدانم که هر کسی در هر دینی و در هر زمانی متناسب با زندگی اش حساب پس خواهد داد
    و راه های زیادی برای رسیدن به معرفت است ولی اسلام راهی روشن تر است
    اگر اسلام آوردن غیر مسلمان باعث شود او گمراه شود میتواند اسلام نیاورد
    خداوند در قرآن بار ها به پیروی از اسلام دعوت کرده
    من از این بحث نمی خواهم بگویم من بهترینم بلکه آن قدر کوچکم که در مقابل بزرگی و بینش شما بینش من آنچنان نیست

    • با سلام
      مسئله این نیست که کدامیک از من و شما و موارد ِ ذهنیمون کوچک یا بزرگ هستند چرا که اصلا اینطور نیست ، مسئله این است که ما به عنوان راهنما در این سایت موظف هستیم نظراتی رو که گذاشته میشه ، جهت دهی و اصلاح کنیم . این چند جنبه ی مثبت داره که دوتا از مهمترینهاش اینها هستند : اول اینکه حرفهایی رو مینویسیم که راه ِ ذهنی ِ مطرح کننده ی اون سوال یا اون موضوع رو تا حدودی بازتر میکنه و بهش نشون میده که زاویه هایی دیگر برای نگاه کردن به قضایا وجود داره ، دومین جنبه ی مثبت اینه که دیگرانی که نظر شما رو در این سایت میخونن و با نظر شما هم مسیر هستند ، میتونن با خوندن این مطالب به راههایی متفاوت تر هم فکر کنن .
      در پناه حق
      جویا

  8. نه منظورم این نیست که راحت بپذیرم بلکه خواستم بگم بالاخره دید بهتری به اسلام دارم چون با اسلام بزرگ شدم یعنی من با یک کسی که یهودی به دنیا اومده فرقی ندارم یکم گیج شدم میشه جویای عزیز بیشتر توضیح بدی؟؟؟

    • با سلام
      نه زهرا جان برتری من و شما و دیگری با هر دینی که داشته باشیم ( یا احیانا نداشته باشیم ! ) مشخص نمیشود . اسلام آوردن ، یدک کشیدن ِ یک نام نیست ، اسلام آوردن به معنای ِ ” گردن نهادن ” به حکمی ایست که البته حکم ِ عشق ِ خداوندی ایست ؛ بنی آذم با یکدگر فرقی ندارند مگر در ایمان و تقوایشان ، و البته در توکلشان به چیزی که اسمش را در معنا ” خالق ِ هر آنچه هست ” میتوان گزارد .
      هیچ شخصی بر دیگری برتری نداره مگر بنا بر دانش و فهمی که از خودش و خدایش دارد .
      هر شخصی بنا به شرایط و موقعیتی که با آن خو گرفته و بزرگ شده ، میتواند با اراده ی خود، جزو بهترین انسانهای زمین به شمار آید یا به دسته ی افراد شرور بپیوندد .
      انسان : آزاد ، مختار ، و کریم آفریده شده ، دارای فطرتی ایست که از دم ِ الهی نشات گرفته و قرار نیست فقط مسلمانان به اریکه ی بهشتی راه یابند .
      این بسیار عالیست که شما مسلمانید اما این مهم است که تا کنون به وضوح از خود پرسیده باشیم : چقدر مسلمانم ( یعنی به عشق خداوند گردن نهاده ام ) !؟ آیا همچون ابراهیم پسرتان را قربانی ِ عشق ِ الهی میکنید و یا خود را به آتش میزنید تا اسلامتان را ثابت کنید ؟! به راستی به چه میزان توکل داریم و به او ( یا خودمان ) ایمان ؟
      مورد مهم گفتنی ِ دیگر اینست که : همانگونه که احتمالا میدانید ابراهیم و برخی دیگر از پیامبران در کتاب قران ، مسلمان خوانده شده اند . به نظر شما چرا اینگونه است !؟ اگر اسلام فقط پس از محمد آمده چرا دیگر پیامبران ” اسلام آورندگان ” معرفی شده اند ؟! باز هم همانگونه که حدس میزنید یا میدانید ، از نظر متن قرانی ، ایمان آوردن و گردن نهادن به حکم ِ خداست که اسلام آوردن به حساب میآید نه یدک کشیدن ِ نام ِ مسلمان . و این حس و قدرت ِ گردن نهادن است که درجه ی برتری و خلوص ِ ما را مشخص ساخته و به ما اعتبار ِ بزرگ بودن را میبخشد .
      خیر پیش
      جویا

  9. سلام و درود بر اساتید عزیز
    با اجازه تون خواستم نظرمو بیان کنم
    تمام ادیان و پیامبران مانند دوران تحصیل است یعنی هر پیامبر متناسب با فهم و خواست مردم اون زمان تعالیم رو به مردم می آموختند همانطوری که معلم کلاس اول خواندن و نوشتن معلم کلاس سوم ضرب و تقسیم و… پیامبر گرامی اسلام نیز همانند اساتید دکترا هستند
    برخی انسان ها فقط خواندن و نوشتن و ریاضی را در سطح ساده ای می آموزند ولی به پیشرفت می‌رسند و هستند کسانی که مدارک بالای دارن ولی به آنچنان پیشرفت نمیرسند
    برخی انسان ها تمام طول عمرشان مسیحی یا بودایی یا یهودی بودند اگر اینها بخواهند به اسلام روی آورند نیاز به دلایلی دارن تا به سوالات ذهنشان پاسخ دهند و برای آن ها زمان زیادی میبرد چون اجدادشان با ادیان دیگر مخالفت کرده اند و در ذهن آن ها عجین شده اند
    و من خیلی خوشحالم که به عنوان یه شیعه به دنیا آمدم و نیازی ندارم برای تحقیق بهترین دین بگردم. و میتوانم زندگی ام را صرف خدا شناسی و معرفت کنم. چون اجداد من این راه شناخت دین را رفته اند و راه را برای من هموار کرده اند
    به امید هدایت تمام انسان ها و دستیابی به راه حق …

    • با سلام
      زهرا جان اگر پدر ِ ما ثروتمند باشد و این ثروت به ما برسد و ما قدرت ِ استفاده از این ثروت را نداشته باشیم یا با قدرتی که از این انتقال ِ ثروت به ما رسیده را به خطا و گزاف با فساد ، استفاده کنیم ، نه آن ارثیه زیباست ، نه قدرتی که حاصل شده !
      بدون ِ ادراک چیزی را پذیرفتن ، از بازیهای ِ ذهنیست ؛ خود را بر دیگری در مرحله ی بالاتری دیدن نیز از بازیهای نفس است ؛ این مهم نیست که چه چیز و چگونه به ما رسیده است ؛ این مهم است که ما ارزش ِ واقعی ِ استفاده از آن را بدانیم و آگاهی ِ استفاده بردن از آنچه که آن را ” پر بها ” مینامیم .
      خیر پیش
      جویا

  10. خیلی خوب توضیح دادین
    انسان زمانی میتونه انقدر خوب توضیح بده که خودش خیلی وقت پیش این راه ها رو رفته باشه
    ممنونم از اینکه ما رو هم راهنمایی می کنید

    • سلام به شما ، بله ، من از ابتدا این راه رو شروع کردم و در بین مسیر هم بسیار خطا کردم ، هر چقدر انسان در این مسیر بیشتر میمونه کمتر میتونه اشتباهات خودش رو پیدا کنه . چون غروری کهنه به طور ناخود اگاه در انسان ایجاد میشه که انسان باید از اون جلوگیری کنه .

  11. جویا عزیز،سلام بر شما دو ست عزیز و گرامی،ممنون از مطالب زیبا و پر محتواتون..
    سپاس از پاسختون،کاملا حق با شماست،صبحتهای شما من رو یاد ٣ سال پیش انداخت که هنوز در این راه پر از عشق به طور جدی قدم نگذاشته بودم،روح من دنبال تعالی میگشت،اما راه رو نمیشناختم،در آن زمان،دوستانی من رو با فرادرمانی آشنا کردن و از من خواستن که به این کلاس برم و من هم رفتم که ببینم آیا این همون راهیست که عشق و شعف درون من رو به سمت معبود میکشه؟….بعد از چند جلسه کاملا متوجه شدم این راه من نیست،از خداوند خواستم که راه جلوی من بزاره که من به بیراهه نرم و گمراه نشم،دقیقا کسانی رو راهنما من گذاشت که واقعا از اساتید بیرونی بودن و من بلافاصله مسیرم رو عوض کردم…خدارو شاکرم…امید به اینکه تمامی انسانها بسوی حق واین عشق هدایت شوند…
    جویا عزیز عشق الهی رو براتون خواستارم.

    • ممنون از شما دوست عزیز . خداوند چتر حمایتش رو همواره بر سرمان سایه گستر نگاه داره . آمین .
      خیر پیش و در پناه حق
      جویا

  12. سلام به شما دوست گرامی،کاملا حق با شماست،هرکسی چیزی رو تجربه میکنه که برای خودش مقدسه،کاملا موافقم،راههای رسیدن به خدا بسیار است،اما اون طعم معنویت برای همه به یه اندازه شیرینه،به نظر من خدا چون مارو آزاد آفریده،نباید در هیچ چارچوب و قید و بند ذهنی برای رسیدن به خدا قرار بگیریم…آقا شهاب ،بیشتر از گذاشتن این پست،قصدم این بودکه به خداوند خیلی ساده میشه رسید،نیازی نیست راههای پر خطری رو بگذرونیم…چندسالی هست که دوستانی رو میبینم که عجیب درگیر مسیرهای پر خطری مانند فرادرمانی شدن و اگه اطلاع داشته باشین اینها دراین کلاسها با بعد ۵لینک میشن و متاسفانه این موجودات رو به زندگی خودشون دعوت میکنن…و کلا راه رو دارن اشتباه میرن…اگه امکان داره مطلبی بزارید و دوستان رو آگاه کنید،باشد که به راه راست هدایت شوند.آمین

    • با سلام بر الهام عزیز
      الهام جان همونطور که گفتید راههای رسیدن به خداوند متعدده و راههایی بسیار ایمن برای رسیدن به او وجود داره و اکثرا نیازی به پیچ و تابهای غیر معمول نیست . برای برگزیدن هر راهی کافی یه با حضور قلبی ، نور و عشق الهی رو برای حفاظت و یاری ِ خودمان صدا بزنیم و از نیروهای ملکوتی ، فرشتگان و خودبرترمون بخواییم که با نیروهای شهودیمون ، راه رو از چاه به ما بشناسونن و دستمون رو همیشه در دست داشته باشن تا در لبه ی پرتگاهها به خوبی از ما مراقبت و از سقوطمان جلوگیری کنن . اگه توجه کرده باشین ، این بین قدیمیها بسیار شایعه که میگن در شروع هر کاری بسم الله بگو . بردن نام خدا با حضوری قلبی و کمک خواستن از او ، برای شروع هر کاری ، بسیار مهم و کارسازه . همیشه راه و بیراه بوده و خواهد بود ؛همیشه هم هر دو راه پیروان و گروندگانی دارند . به هر حال این را باید پذیرفت که اگر روحی ناارام باشد و به دنبال تجربه کردنها بگردد هر چقدر به او پیام دهیم کار خود را خواهد کرد ؛ با اینکه پذیرش این مطلب سخت است ولی چه بخواهیم و چه نخواهیم هر فردی راهی را برمیگزیند که برای رفتن به آن مشتاق است . امید اینکه همیشه و همواره راههایی نورانی را با چشم دل انتخاب کنیم و از منابع نورانی ، طلب صعود کنیم نه از منابعی دیگر.
      خیر پیش
      جویا

  13. سلام به همه دوستان عزیز،من شخصا این مسیر رو تا یه جاهایی پیش رفتم و به لطف خدا به خیلی درکها هم رسیدم و به لطف و یاری خالق هستی ادامه میدم،خواستم نظرم رو بهتون در مورد این طی طریق بگم،تا راهی رو تجربه نکنم و با درونم بهش نرسم به کسی پیشنهاد نمیکنم ،چون باید از دل لمس بشه تا به دل بشینه،(دوست دارم عامیانه بگم که کاملا حسش کنید)اول از همه خواست و عشق قلبی بدون هیچ قید و بندی برای رسیدن به حق این شعلرو روشن میکنه،من مخالف با دین نیستم،به قول آقا شهاب: ما وقتی میگیم دین دوستان فکر میکنن میگیم با پای چپ وارد مستراب شین و این دسته از مسائل…..متاسفانه بد آموزش دیدیم و اینه که همه فراری شدن!
    دین یعنی عشق،یعنی خود آگاهی،یعنی مولانا،یعنی راه رسیدن به معبود و این فقط در اسلام و مسیحیت و بقیه ادیان خلاصه نمیشه…راه رو باید پیدا کرد و جویای حقیقت شد…وقتی خواست قلبیت قوی باشه،خداوند جوری تورو وصل میکنه و راه جلوی تو میزاره که اون میشه دین و آئین تو… بعد در این مسیر باید به خودآگاهی رسید،باید با خودت رو راست باشی و خودت رو ورانداز کنی،به نظر من هیچ انسانی بالفطره بد نیست،فقط انسانها از ذات خودشون دور شدن و با این خود آگاهی باید به این نور حقیقت نزدیک شن،باید دست از قضاوت برداشت ودر هستی شاهد بود و تسلیم هوش هستی شد،نکته دوم اینه که باید در لحظه حال زندگی کرد به معنای واقعی،باید خودمون رو با این فرکانس لحظه حال یکی کنیم و درهر لحظه آپدیت شیم…؟!وقتی در لحظه حال زندگی میکنیم،شکافی در آگاهی انسان بوجود میاد که مارو به سمت معنویت میکشونه و پر از شور و عشق و شعف میشیم،وقتی به گذشته بر میگردیم و حسرت میخوریم و با نفس یکی میشیم و یا به آینده فکر میکنیم و مدام دل مشغولیم،در جهنم زندگی میکنیم …واین جمله که میگن: به حساب خودمون برسیم قبل از اینکه به حسابمون برسن….!یعنی چی؟یعنی دنیای بعد از مرگ؟!به نظر من اینطور نیست…یعنی در هر لحظه هرکاری که میخوایم انجام بدیم دو دوتا ۴ تا کنیم…کاری نکنیم که ۶ماه بعد بخوایم کارما پس بدیم..چون از لحظه یه اشتباه تا زمانی که انسان بخواد اون رو پس بده ،یه فرصت بهش داده میشه تا به خودش بیاد،وگرنه سر موعدش کارمارو پس میده،به اون لحظه میگن قیامت که دیگه راه برگشتی نیست….پس حواسمون به اعمالمون باشه…یا حق

    • سلام به شما الهام خانم عزیز ، ممنون از صحبت ها و جمع بندی های شما ، هر بینشی در مورد خداوند مورد احترام هست . هر بینشی اگر با عشق به خداوند و انسانیت همراه باشه به مقصود میرسه . و هر کسی چیزی رو تجربه میکنه که برای خودش مقدس هست . من هم تا به امروز ، زمانی که در چارچوب دین حرکت کردم و واجبات دینی خودم رو به بهترین نحو انجام دادم ، احساس رضایت خاطر بیشتری در خودم داشتم ، من خودم در اواایل راه با اینکه اعتقاد خاصی به قرآن و دین نداشتم ، اما رفته رفته این موضوع به من ثابت شد . واقعا هم کار خدا بوده که این کتاب بعد از هزاران سال با مردم کافر آن زمان به دست ما رسیده و حالا کتابی برای همه ی مردم هست .

  14. سلام آقا شهاب وب سایتون مبارک…. من از راهنمایی هاتون در سایت اولیا و بعدش هم وبلاگتون استفاده کردم بخصوص کتابهای افسانه خدامراد بسیار جالب بود…آیا شما کیمیا نویسنده این کتاب رو می شناسین و استادش رو هم؟
    خلاصه از وب سایتتون هم استفاده خواهم کرد….

    • سلام خدمت شما زهره خانم ، امید وارم شاد و سرحال باشید . بله کتاب خدا مراد خیلی تاثیر گذ ار بود و نزدیک به سیصد بار هم دانلود شد . باز هم خدا مراد رو در بخش دانلود قرار خواهیم داد .
      نه متاسفانه ، نمیشناسم ، پست خود آگاهی از برداشت خودم و پستی بلندی های مسیر خودم نوشته شده . امید وارم این وب سایت براتون مفید و آرامش بخش باشه . التماس دعا

  15. برای شروع من عالی بود مطالبی که عرض شد مرسی
    برام دعا کنید موفق شم
    واسه همه تون آرزوی سلامتی دارم

    پاسخ: مهلا عزیز ، بیش از هر چیز خداوند رو طلب کن ، در هر کاری با نام او آغاز کن ،
    میخوام طوری باشی که انگار خداوند همیشه با تو هست ، مثلا میخوای این کار رو بکنی به خودت بگو ، خب ، خدایا ؟ من این کار و بکنم ؟! نکنم ؟ نظر تو چیه ؟ و …
    مسیر معنوی خودت رو هم سخت نگیر ، اصلا سختش نکن ، بلکه ذره ذره اون چیزی که لازمه رو کسب کن … پله پله تا ملاقات خدا

  16. با سلام اقا شهاب میبینم که دیگه برخی از پست هاتون مانند زندگینامه خودتون . اشنایی شما و حاج رضا اینا نیست اگه میتونید لطفا برگردونید تا کسانی که تازه می ایند بتوتنند از این مطالب بهر ببرند راستی چرا دیگه حاج رضامون هیچ پستی نمی نویسه اصلا پیداش نیست

    پاسخ: سلام سعید جان ، حاج رضا به خاطر کارایی که براش پیش اومده مدتی رو در بین ما نیست ، اگر خدا بخواد در آینده همراه خواهد بود .
    برای مطالبی که ارسال میشه هدفی هم موجوده ، فعلا تا سه پست آینده مربوط به اموزش هایی هستند . تا ببینیم بعد از اون چی پیش میاد .

  17. خواهش میکنم اقا شهاب شما با گذاشتن این پستها ی زیبا وایجاد کردن این وبلاگ پر محتوا مارو سر افراز نمودید … راه یافتن به این وبلاگ و ارسال نظراتمون افتخاری هست برای ما

    پاسخ: عزیزی شما . با کمال تشکر

  18. اینقسمت خیلی زیبا وعالی بود از نظر من وقتی قدم تو یه مسیری میزاریم و در صدد رشد وپیشروی هستیم ابتدا باید نقاط ضعف وعادتهای بد مونو ترک کنیم بعد وارد مسیر شناخت خدا وتقرب به اون بشیم از هر راهی که برامون قابل درکه ودر نظرم این اصلاح کردن نقاط ضعف هم نمیتونه کار خیلی ساده ای باشه چون بعضی از این اخلاقها از مدتها پیش به صورت عادت برامون در اومده که حتما روی ان کار کنیم واون ضعفها رو به هر طریقی شده از عمق وجودمون ریشه کن سازیم قدم گذاشتن تو مسیر حق مستلزم داشتن دل پاک و صاف وصفات نیکو وپسندیده هستش

    پاسخ: خود آگاهی خیلی مهمه برای هر انسان ، تا وقتی که با خودت اشنا نباشی و نتونی نقاط ضعف خودت رو ببینی چه انتظاری میشه برای پیشرفت در مسیر معنوی داشت ؟!!! شما با نظراتت زیاد مارو شرمنده کردی ستایش عزیز . دیگه سرمون اومده پایین .

  19. سلام
    مرسی از پست زیبات
    درسته همه ما ادما از رو نا اگاهی کاری و شروع میکنیم در اخر هم به نتیجه نمیرسیم.
    برای شناخت کل اول باید جز بشناسیم ما ادما جز ی از خدا هستیم پس لازمه شناخت خدا شناخت خودمون و درونمونه.

    پاسخ: سلام نرگس خانوم ، مرسی از نظر شما ، اصل موضوع رو خوب تونستی تو یک جمله بیان کنی . ممنون

  20. سلام شهاب جان وبلاگ تک و قشنگی داری به دور از کلیشست منم عاشق اینجور مباحثم خوشحال میشم به وبلاگم سری بزنی تازه ساخته اگه مایل باشین تبادل لینک کنیم

    پاسخ: ممنون از نظرت دوست من و با تبادل لینک هم موافقم

  21. بعد این همه نوشتن انگار دوباره شروع کردی به از اول نوشتن
    ورژن جدیده
    تو بین نظرات هم ماله یاشار و شکیبا صریح و جالب بودن که بنظرم عین حقیقته

    پاسخ:
    خوب از رفیقات حمایت میکنیا حاج سعید 🙂 مرسی نظررر

  22. سلام شهاب عزیز
    اول بگم از سبک بقول خود خودمونی نوشتارت خوشم می اد
    و یه نکته شروع نوشته هات که عتوان کردی هر فردی بسته به علایقش به یه روش مسیر خداشناسی رو طی می کنه ، نشونه ای از پختگی ذهنت هست
    من طبق معمول خوشم اومد و براتون ارزوی شادمانی می کنم دز پناه حق ♥

    پاسخ: سلام ویدا خانوم . ممنونم از نظرت ، خودمونی مینویسم چون خودم از خوندن مطالب کتابی وار در سایت ها واقعا بدم میاد و حوصلم سر میره .

  23. شهاب جان سلام.
    دقیقا همینطوره.
    نکاتی رو که بر شمردی از نکات اصلی خودآگاه شدنه.
    رنجی که می بریم اینه که همه کارهای ما بصورت عادت در ناخودآگاه ما ثبت شده و ما با ناخودآگاهمون داریم زندگی می کنیم.

    پاسخ: آفرین شکیبای عزیز ، بله همینه ، ممنون از نظرت .

  24. سلام . برادران و خواهران عزیز . عرفان تنها راه رسیدن به خداست و بس . عرفان هم راه های یا طریق مختلفی داره(عرفان های تازه بدوران رسیده رو نیگما) منظور عادات به نوع عمل هست.
    و نابرده رنگ گنج میسر نشود….
    خدا و علوم غیبیه و … تو راحت تلبی و گشادی وجود نداره.
    انشاا… همگی رستگار بشیم

    پاسخ: مرسی از جواب بسیار رک یاشار.
    نظر یاشار هم برای ما محترمه .

  25. سلام عالی بود ولی توی یه قسمتش مشکل داشتم. این که از هر راهی می شه به خدا رسید به نظر من زیاد درست نیست. خدایی که خودش انسان رو آفریده خودش هم می دونه بهترین راه رسیدن انسان به اون چیه. و این که یکی بیاد بگه من کاری ندارم خدا چی گفته و مثلا پیامبرا چی میگن من می خوام از راه خودم به خدا برسم درست نیست و با هیچ عقل سلیمی جور در نمیاد.
    می دونم که خود شما هم منظورتون این نبود که ادیان و نادیده بگیریم ولی باز به نظر من راه های الهی بهتر از راه های بشری هست و این خداست که صلاح ما رو بهتر از هر کسی می دونه نه مکتب های بشری.
    قبول دارم که عبادت کورکورانه به جایی نمی رسه ولی کاملا مخالفم که عبادت و نماز و بزاریم کنار و بگیم که به قول معروف می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن. همش باید در کنار هم باشه.
    یا مثلا در همین عرفان های بشری ممکنه ما به تناقضاتی بر بخوریم با ادیان الهی یا یک عده با یه سری جملات روشنفکرانه و عوام فریبانه یا شبهات پوچ و بی مغز ادیان الهی رو برای مردم بی معنی و بی هدف جلوه بدن
    تمام حرف من اینه که: ممکنه این عرفان های دست ساز بشر هم گاهی چاره ساز باشه ولی تا جایی که تناقضی با ادیان الهی نداشته باشه

    پاسخ: سلام فاطمه خانوم .
    ممنون از نظر شما ، نظرات دوستان بسیار زیاده و هر فردی نظر خاص به خودش رو داره ، ما تو این وبلاگ از هر نوع طرز فکری داریم و عده ای در راه یقین جلو میرن و عده ای در راه دین ، دین سرعت رشد معنوی رو از نظر من خیلی بالا میبره ،اما راه یقین هم عاری از رشد نیست ، ما وقتی میگیم دین دوستان فکر میکنن میگیم با پای چپ وارد مستراب شین و این دسته از مسائل … نه ما کاری با این مسائل نداریم ، منظور ما از دین چیز دیگست البته ، متاسفانه دین در ذهن اکثر جوون ها بد تداعی شده . که باید یک پست براش نوشته شه . ممنون از نظر شما .

  26. گذشته از همه حرفا و احادیث بایدهمیشه لطف بیکران خداوند رو در نظرداشته باشیم ودر این راه بزرگی مهربانی خداروفراموش نکنیم که اگر الان در مسیری ته دلمون پی حقیقت هستیم و تشنه ایم از خواست خداست تا درمسیری قرار بگیریم و یه روزی در جریان رود باشیم..شیخ بهایی از خدا خواسته ای داشته در عالم معنا دلشو وصل میکنه به خدا بهش الهام میشه که ای شیخ اگه میخوای سراینکه چطوری بودی و ما وصلت کردیم و الان سرحلقه افرادی شدی که توی شهر معتمدند بروشیخ جواب میده خدایا اگه میخوای به بنده هات بگم چقدر دوستشون داری چقدر تا الان دیدی و بخشیدی تا دیگه عبادتتو نکنند….ما بایددوستی خدارو به دوستی دنیا ترجیح بدیم تاراه هموارتر بشه..همینو بس.

    پاسخ: سلام خوبی دوست من ؟
    من به شخصه نظر تورو قبول دارم و با حرفت موافقم ، خیلی خیلی لطف کردی نظر گذاشتی و دوست دارم نظرات تورو برای همه ی پست ها داشته باشم ،
    در مورد داستان شمع بله حق با تو هستش ، وقتی که سوخته بشی اون وقته که بعد از این سوختگی درست مانند شمع میشی و یک رنگ میشیم ، این جرات رو همه ی ما نداریم ، تا مرحله ای که پیش میریم فکر میکنیم اخرشه و با همون کلی خوش میمیونیم . در پناه حق باشی

  27. یادمه چند وقت پیش توی یه جمعی بودم,همه داشتن ازحقیقت صحبت میکردن از حقیقت ادمای بزرگ که چطوری مردونگی کردنو در پی حقیقت چه ها که فدا نکردن,بهشون گفتم عطارنیشابوری در کتاب سفرنامش یه شعر داره که پروانه ها بدنبال حقیقت شمع میرن همه تا نزدیک شمع میشن گرما که اذییتشون میکنه برمیگردنو هرچی که دیدنو توضیح میدن,یه پروانه برنمیگرده خیلی نزدیک به شمع میشه اینقدرنزدیک که بالهاش میسوزه و نمیتونه برگرده خیلی نزدیک شمع میره فراموش میکنه بالاش سوخته و کمی بعدهمرنگ شعله شمع میشه سرتاپاش مثل شعله میشه و میسوزه کسی نمیتونه اونو معنی کنه چون حالا اونم مثل شمع شده ….ما اغلب در پندارمان گفتارمان نقاب به چهره میرنیم میترسیم مبادا کسی کارا بشناسدمیترسیم خودمان را بازرسی کنیم میترسیم برای شناخت حقایق پا پیش بگذاریم و از وجود من خودمان میترسیم که کم شود.حالا چه برسد به اینکه بخواهیم در طریق سیروسلوک جان ببازیم و به حقیقت برسیم..مشکل اینجاست که نمیخواهیم با حقیقت خودمان روبرو شویم..از اینها که بکذریم درگیرودارخوداگاهی و کشف خودشناسی اول به دلمان رجوع میکنیم تا به ما بد نگذرد در حالیکه بهشت را به بها دهند نه به بهانه تا سختی های راه برایمان شیرین نشودراحتترین راه که ساده گذشتن از خودمان است را انتخاب میکنیم و میگوییم خشکه مذهبها باتندروی راهمان رابستنددرحالیکه همیشه حجاب راه خودمانیم.راه هدایت وطریق درست بر همه روشن است اینکه بخواهیم ازکجابرویم مهم است.ازبیراهه هرگزنمیرسیم..هرجاباهرمنطقی که باشیم درپی کشف خود یک معیار داریم و ان دین است.همه ی ادیان الهی دارای یک هدفند فقط بنا به اقتضای زمان درنوع گفتن متفاوت بوده اند نه نوع راه و نه نوع هدف…

  28. سرزمینهای دور for جویا

    پاسخ: سلام جویا . امید وارم حالت خوب باشه ، همون طور که گفتم نظرات دوستان تکمیل کننده پسته چون هر فردی از دید خاصی به قضیه نگاه میکنه ، خیلی خوب توضیح دادی و توصیف کردی برداشت خودت رو ، و از بقیه دوستان میخوام حتما نظر جویا رو بخونن، و توضیح اینکه بخش اول خود آگاهی برای سالکی هستش که هنوز استارت رو برای شروع خدا شناسی نزده بلکه میخواد فکر کنه که چطور و از کجا شروع کنه ، بخش دوم خود آگاهی ادامه مسیر رو توضیح میده ، باز هم ممنون .

  29. ادامه ..
    عرفان از دیرباز بوده و هست همونطور که دین به واسطه نیازه انسانها از قدیم بوجود اومده و هنوز بسیاری پیروش هستن . راه یکی یه فقط مسیرهاست که متفاوته . برای کسی که تشنه است رسیدن به چشمه مهمه خواه این راه رو دین نشونش بده خواه ماهانتا و خواه بودا . و کسی که میخواد از دین سر باز بزنه تا به خواسته ی نفسانیش عمل کنه براش دینو سلوکو متافیزیک و مدیتیشن همه و همه یه بازی یه . تفاوت بینه انسانه اگاهه جوینده و فرد مدعی از زمینه تا اسمان . هر کس به اندازه ی دانشش شخصیتش رو شکل میده و به همون اندازه پاداش دریافت میکنه یا جزا . به عقیده من از هر راهی طریقتی یا دینی کتابهایی پایه ای و اساسی رو انتخاب کردن و خوندن نه تنها زیان اور نیست بلکه اگه گوهره وجودت ناب باشه این دنباله محکی گشتنه که با اون ارزیابی بشی و اگه در جایی لنگیدی برگردی و خودت رو با نیروی بیشتری اصلاح کنی . چرا که یک ساعت تفکری که از علم اندوزی و کسبه دانش به دست میاد از هفتاد سال عبادت بر پایه ی جهل پربار تر شناخته شده . پس چیزی در دنبال کردنه علم هست که تفاوت گذاره اصلی یعنی حضرته حق اونو برتر از عبادت دیده . اگر فرد فرده ما کسبه علم رو بالاتر از عبادته کورکورانه ببینیم و به عنوانه ارزش باهاش رفتار کنیم شاید که هیچ کسی نتونه تیشه به ریشه ی ایمانمون وارد کنه چرا که در برابر هر حربه ای دفاعی اموختیم و به راحتی از گود بیرون نمیریم . استدلال بر اثره اگاهی بوجود میاد وگرنه در برابره هر ناملایمتی مثله کودکی که دفاع از خود رو نمیشناسه مجبوریم فقط پا به زمین بکوبیم و صدامون رو بلند کنیم . اما همه واقفیم که حتی اگر کودک محق باشه توانایی گرفتنه حقش رو نداره چون زبانش قاصر ه از استدلاله منطقی .
    امید اینکه بدونیم تفاوته بینه طفره رفتن از دینداری افراده دمدمی مزاج رو از رها کردنه قیودات دینی ی سالکی که میخواد نوش کنه جانه جهانه هستی رو .

  30. سلام . دوست داشتم نظره خودم رو به عنوانه کسی که راه سلوکه باطنی رو به دین مداری ترجیح میده در کناره این پست بزارم . قصده مخالفت با نوشته های این پست رو ندارم ولی شاید احساس کردم باید به حاله کسانی که بیشتر از دین به عرفان رو اوردن یه جورایی اشاره بشه .
    درست به همین علتی که از اون در این پست صحبت کردین یعنی برهه ی زمانی ما که چندین دین مکتب یا روش وجود داره که تشخیصه صحتش و کاراییش از عهده ی همه برنمیاد و از همه مهمتر به علته اینکه خشکه مذهبها با جوابهایی تندو بی منطق سوالهای ذهنی رو به نوعی بی جواب باقی گذاشتن شخص در برخورده با مشکلاتش دچاره دوگانگی میشه و نمیتونه معانی رو از ادیانی که در چند صد سال پیش برای دوره ی خودشون باعثه تحولی عظیم وشگرف شدن با حالو هوای عصره حاضر مطابقت بده . حال اگر پیر یا استادی پیدا شد که فرد سرگشته و جویای حق رو متقاعد کرد و فوت و فنه جواب گویی به سوالهای شخص رو داشت چه بسا اون فرد یک شبه مومن بشه یا راه عرفان رو چندپله یکی بالا بره .
    ادامه دارد ….

  31. پیامبر(ص):«‌هر کس شب قدر را بیدار بماند گناهانش آمرزیده می­شود

    حتی اگر تعداد آنها به تعداد ستارگان آسمان و به سنگینی کوه‌ها باشد…»

    *التماس دعا

  32. سلام.
    مرسی.
    واقعا یه درس بزرگی بود برام.

    بر میگردم و این پست رو می خونم.بعد کامنت می ذارم.

    پاسخ: ممنون از توجه و نظراتت علی جان . خود آگاهی بخش اول برای فردی که هنوز راه رو شروع نکرده ، بخش دوم رو هم خواهیم داشت / …

  33. مدير وب سايت محبان مهدي

    در آخر یک شعر زیبا در مورد شب قدر
    بگذار تا بمیرم در این شب الهی / ورنه دوباره آرم رو روی روسیاهی
    چون رو کنم به توبه، سازم نوا و ندبه / چندان که باز گردم گیرم ره تباهی
    چون رو کنم به احیاء، دل زنده گردم اما / دل مرده می‏شوم باز با غمزه گناهی
    گرچه به ماه غفران بسته است دست شیطان / بدتر بود ز ابلیس این نفس گاه گاهی
    ای کاش تا توانم بر عهد خود بمانم / شرمنده ‏ام ز مهدی وز درگهت الهی
    تا در کفت اسیرم قرآن به سر بگیرم / چون بگذرم ز قرآن اُفتم به کوره راهی
    من بندگی نکردم با خویش خدعه کردم / ترسم که عاقبت هم اُفتم به قعر چاهی
    با اینکه بد سرشتم با توست سرنوشتم / دانم که در به رویم وا می‏کنی به آهی
    ای نازنین نگارا تغییر ده قضا را / گر تو نمی ‏پسندی تقدیر کن نگاهی
    دل را تو می ‏کشانی بر عرش می ‏کشانی / بال ملک کنی پهن از مهر روسیاهی
    دل را بخر چنان حُر تا آیم از میان بُر / بی عجب و بی تکبّر از راه خیمه گاهی
    امشب به عشق حیدر ما را ببخش یکسر / جان حسین و زینب بر ما بده پناهی
    آخر به بیت زینب بیمار دارم امشب / از ما مگیر او را جان حسن الهی
    در این شب جدایی در کوی آشنایی / هستم چنان گدایی در کوی پادشاهی

  34. سلام –
    این اولین بازدید من از وبلاگ جالبتان است و چیزیکه ذهن من را کنجکاو کرده اینه که خودتان تا چه حد به مطالبی که نوشتید ایمان و اعتقاد دارید ؟

    پاسخ: سلام امید عزیز . ایمان من به حرفهایی که میزنم بالاست ، اما چیزی که تو باید به اون توجه کنی شخص گوینده نیست ، بلکه کلام گویندست ، تو امکان داره کلام حقیقت رو از یک فرد مست بشنوی ، مهم خود کلامه که باید در ذهن بالغ و جوینده تو مورد بررسی قرار بگیره و اگه تایید شد عملی بشه .
    ممنون از نظر صادقانت .

  35. امیر المومنین علی بن ابی طالب (ع) :

    « کسی که یقین را به شک فروخت و حق را به باطل و آخرت را به دنیا ، نابود شد »
    یا علی

    پاسخ:
    ممنون دوست من . جمله زیبایی بود .

کامنت‌ها بسته هستند.