عشق

همه چیز حول عشق میگردد همواره به همین گونه است اهمیتی ندارد چه مقداردر این جهان عجله به خرج میدهیم وچقدر آشفته ، آرزومند و یا غمگین می شویم  درهرصورت ، جهان بنا به دلیلی استوار خواهد ماند و آن دلیل عشق خداوند است ، عشق خداوند قماشی است که طرح تمامی ما را  رسم میکند و ما را  اینجا نگه میدارد  علی رغم اینکه بعضی اوقات بنظر میرسد اصلآ کاری درحال انجام نیست امّا آن  مسبّب تمامی کارها ست.

عشق

 

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق*هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

دل نشان شد سخنم تا تو قبولش کردی*آری آری سخن عشق نشانی دارد

در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز*هر کسی بر حسب فکر گمانی دارد

حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب*کافر عشق ای صنم گناه ندارد

 

دوقانون برتر عبارت اند از : خداوند ، عشق است و روح وجود دارد، زیرا که خداوند به آن عشق می ورزد.

هر شخصی به نوعی تجربه ای با عشق دارد ، حتی کودکی که صاحب یک بچه گربهء خانگی است، روح درتلاش است تا به عشق خداوند که به سویش جاریست پاسخ دهد و یا آن را بازگرداند کودک بطریقی درسهایی را در ارتباط با مراقبت ازحیوانات خانگی می آموزد اگر او از حیوان غافل شود وحیوان فرارکند ، کودک یکی از اولیّن درسهای دشوار را در رابطه باعشق می آموزد ،اگر به چیزی عشق میورزی ، باید در پرورش و مراقبت از آن بکوشی ، مانند هرچیزدیگری ، شما مجبورید تمامی توّجهتان را به آن معطوف کنید ، بعضی اوقات درمرحلهء قبل از ازدواج ، یک زوج تمامی توّجهشان را روی یکدیگر متمرکز میکنند امّا بعداز ازدواج  توّجهشان ازهم سلب میشود وقتی باهم صحبت میکنند درچشمان هم نگاه کنند چشمانشان به اطراف میچرخد، احتمالآ مرد دارد به کارش فکر میکند   و زن به اتفاّقاتی که در زندگیش رخ داده است .

 

آنها به دور از یکدیگر صحبت میکنند،طی دوران نامزدی،هنگامیکه دوشخص کاملآ مستقیم به چشمان یکدیگرنگاه میکنند  درنگاه  خیرهء یک وجود انسانی به معشوق،قدرت عشق وجود دارد، آنها میتوانند دقیقآ این قدرت را،حس کنند امّا بعدها،وقتی که زوجهامشغول میشوند و توّجهشان را سی سانتی متر بالای سر یکدیگر متمرکز میکنند قدرت پرمایهء عشق جاری نمیشود تا باعث رشد هرکدام شود،این معمولآ زمانی است که رابطه آنها  مرگی تدریجی را  آغاز میکند که ممکن است سالهای بسیاری به طول بیانجامد، اگرچیزی یاشخصی را دوست دارید در رشد و پرورش آن بکوشید این به آن معنی است که حّداقل یک بار در روز به چیزیکه به آن علاقه مند هستید و یا شخص مورد علاقه تان تمامی عشقت را نثارکن حتی اگر این امر گوش دادن به صحبتهای آنان برای  لحظه ای کوتاه باشد شما درحال کنار گذاشتن نفس حقیر خود هستید، نفس حقیر، جلو می آید امّا آنرا کناری بگذارید تا زمانی را بدست آورید که فقط گوش کنید به شخصی عشق بورزید و تمامی توّجهتان را بسوی آن متمرکز کنید، رو در رو، این مستقیم نگاه کردن به شخصی است که شما دوستش دارید،حتیّ بعد ازاینکه  شما ازدواج کرده اید،این زمانی است که رشد اّتفاق میافتد و زمانیکه رابطه مستحکم میشود.

 

قانون عشق ، هرآنچه برای رشد و بلوغ معنوی نیاز داری را به سویت خواهد آوردبنابراین اگر نیازمند عشقی، سعی کن این را بفهمی که تنها راه گرفتن عشق دادن آن استاز آنجایی که می دانیم قادر به عشق ورزیدن به همه  بطور یکسان نیستیم، پس می توانیم فقط تعدادمعدودی را از صمیم قلب دوست داشته باشیم .

 

مثل خانواده خودمان ، البته طبق قانون عشق باید عشق غیر شخصی خود را بههمگان ارائه دهیم.

 

برای رسیدن به بهشت، راه های بسیاری را می توانیم انتخاب کنیم، خداوند آنقدر راه و مسیر مختلف برای ما قرار داده است که برای هر کسی راه جداگانه ای وجود دارد،حتی برای افراد بی دین وکافر،این شاید تناقضی خنده دار به نظر برسد،ولی حقیقت دارد یک کافردر مقایسه با یک مسیحی که همیشه انجیل به

دست است، می تواند به خدا نزدیکتر باشد، آن هم خیلی ساده به این دلیل که آن کافر  ممکن است ادراک بهتری در مورد قانون عشق داشته باشد.

 

کفر هم نسبت به خالق حکمتست *  چون به ما نسبت کنی کفر آفتست

ور یکی عیبی بود با صد حیات *بر مثال چوب باشد در نبات

در ترازو هر دو را یکسان کشند        * زانک آن هر دو چو جسم و جان خوشند

دفتر اول مثنوی معنوی بخش ۹

 

هر انسانی،اگرانتظار دریافت عشق دارد ابتدا باید درجستجوی راهی برای ارائه عشق باشد،باید تحت هر شرایطی عشق دهد، حتی هنگامی که مورد سوء استفاده قرارمی گیردو با او بد رفتاری می شود و مشکلات غیر ضروریمختلفی جلوی پایش گذاشته میشود، امّا درمورد عشق انسانی  به آنانی عشق بورزی

که قابل اعتماد باشند و آن عشق را به تو بازگردانند،و ازعشق تو برای مقاصد خودخواهانه استفاده نکنند این یعنی استفاده از قوّه تشخیص درعشق ورزیدن به هم نوع خود ، هر گاه که به یک بچه نگاه می کنیم، فرد بزرگسالی را در کالبدی کوچک  ببینیم. وقتی بدانیم که بچهها روح هایی هستند که از زمان و مکانی در گذشته به اینجا بازگشته اند، دیگر دلیلی ندارد که آنها را پایین تر از خود بدانیم و مثل بچه ها با آنها صحبت کنیم، آنها هم درست مثل من و شما  برای گذراندن بخش دیگری ازسفر معنوی خود  اینجا هستند.

 

قانون عشق: این همان قانون روح الهی، نور و صوت خداوند است،می توانید آن را،به درون زندگی خود بیاورید، و وقتی چنین کنید  کسی نخواهد بود که بتواند آن را از شما بگیرد، و یا به شما بگوید که این درست است و آن غلط،،زیرا خودتان به واسطه تجربه مستقیم با نور و صوت خداوند، همه چیز را خواهید یافت و متوّجه خواهید شد که جذبه معنوی بسراغ هرکسی نمیرود ولی آنانی که این جذبه را تجربه میکنند حس میکنند که عشق،تا مغز استخوان شان را هم فرا می گیرد و آگاهی سراسر وجودشان را در خود فرو می برد ، عشق ، خداست، وعشق یکی از عملکردهای خداوند است .

 

خاطره ها ، تردیدها  وترس ها، وقتی از حجاب عشق دیده شوند، در دور دست ها خواهند بود و کاملاً کم رنگ خواهند شد،زیرا عشق، به خودی خود، چنان مطلق است، چنان به  دور از منطق است، که چیز دیگری در کنارش،اهمیتی پیدا نمیکند،مرگ، صرفاً یکی از اتفاقات زندگی است،رنج و شکنجه را می توان حتی تا خود مرگ تحّمل کرد،ولی اهمیتی ندارد، زیرا درنهایت ، رنج وعذاب ، از تهی بودن خود میمیرد ، عشق تا ابد زنده می ماند!

 

درد و گذشته ما چیزی نیستند جز پیله عشق  ،پوسته عشق و نمای عشق،که درآن ، این چیزهای تهی و درعین حال ضروری، شگفتی ها می آفریند شگفتی هایی از قبیل احساس آرامش بخش دست خداوند بر روی دوش مان.

 

دانش می تواند خیلی چیزها را به همراه بیاورد، زیرا دانش از توسعه ذهن نشأت میگیرد ولی آگاهیدل، عشق را به همراه می آورد و عشق همه چیز را.

 

اساتید خواب قانون الهی عشق را در درون خود جای داده اند، و این عشق  از طریق آنان به درون تمام جهان ها جاری میشود و دامنه تأثیر بسیار بزرگی  را به وجود می آورد ، این استادان چنان آگاهی والایی دارند که عشق  با شدت زیاد از دورن آنان جاری است و به هیچ وجه نمی توانند مانع آن شوند فقط باید آن را نثارکنند، نثارکنند، و نثار کنند. آنان به هر جا که میروند، قانون عشق را القاء می کنند.

 

شالوده قوانین معنوی ، قانون عشق است ، این قوانین  کسی را به خاطر لذت زجر دادن  تنبیه نمی کنند، بلکه این کار را  برای یاد دادن درسی معنوی به فرد   انجام می دهند که جزئی از برنامه آموزشی اوست هر کسی هر وضعیتی که دارد را خودش ایجاد کرده است ، بخواهید یا نخواهید، این قانون عشق است.

خیلی چیزها هست که خدا برایمان در نظر گرفته و کنار گذاشته است ولی گاهی اوقات قوانین ومقررات مختلفی که طبق شان زندگی می کنیم  ما را چنان محدود می کنند که نمی توانیم تشخیص دهیم که قانون والاتری هم وجود دارد و آن عبارت است از قانون عشق الهی،برای گرفتن عشق باید عشق داد.

 

برای گرفتن عشق، باید به هر کجا که می رویم و درهر جایی که میتوانیم  عشق بدهیم ، زیرا این قانون عشق است .

 

استاد درون، یک منجی یا نجات دهنده نیست که مأموریت عبث بیهوده نجات دادن انسان ها را شّرخودشان را دنبال کند چنین کاری یعنی زیر پا گذاشتن قانون کارما، او به قانون عشق خداوند احترام می گذارد  و طبق این قانون  زندگی در دنیا  هدیه ای الهی است برای روح تا از طریق کسب کردن تجربه ازنظر معنوی شکوفا شود.

 

در جهان معنوی، قوانین والاتری از قبیل عشق حکمفرما هستند،ولی دراین پایین ، ما درجهانهای دوگانگی بسر میبریم .فقدان یا وفور ، بلند و کوتاه ، فقر و ثروت.

 

تمام کسانی که عشق خدا را احساس کرده اند، باید آن عشق را به دیگران بازگردانند ، این قانون عشق است. این قانون، تمامی جهان ها را محافظت می کند و تنها امید، برای داشتن صلح و آرامش است ، چنین صلح و آرامشی، هرگز از طریق حکم یا دستوری ، حاصل نمی شوند، زیرا  صلح و آرامش،هم اکنون

نیز درون قلب هر کسی سکنی دارد، منتهی هر فردی باید ابتدا خودش را،بیابد.

عشق  و فقط عشق،کلید رسیدن به خداشناسی است، تمام خصوصیات  و صفات دیگر ، همگی ازعشق الهی نشأت می گیرند ، عشق ، آغاز و پایان همه چیز است.

 

عشق کلید دست یافتن به خداشناسی است،عشق ، همان قانون عظیم زندگی است،عشق خداوند همه را در بر می گیرد ، روح وجود دارد، زیرا ، خداوند به او عشق می ورزد، و بنا به همین دلیل نیز هست که استاد درون،به روح های خانه به دوش وسرگردان کمک میکند تا دوباره را ه بازگشت به منزل خود را بیابند ، استاد درون، همیشه با شماست،در تمامی لحظات و در همه جا او لذاّت شما و غصه های شما را، با شما سهیم است ، او بارسنگین ترس از تغییرات زندگی را کاهش می دهد بله او همیشه اینجا کنار شماست، او سوار بر بادهای آسمانی نور و صوت خداوند است، پس در آنجا به دنبال او باشید و منتظر  شنیدن صدایش، او را در مکان های سرّی باغ آگاهی خود بیابید ، این همان سرزمین مقدس است.

 

 قانون بنیادین، همان قانون عشق است،این قانون واحد است ولی عده ای گمان می کنند که پیروی از قانون عشق یعنی اینکه آنچه مال توست، متعلق به من است و آنچه مال من است متعلق به من .

 

بعضی ها هنوز تفاوت میان عشق خود خواهانه و عشق الهی را نمی فهمند ، در جهان های تحتانی ، قانون عشق به دو جریان درست و غلط تقسیم میشود  برای زیستن و زنده ماندن، باید این قوانین را شناخت و اگر آنها را زیر پا بگذارید، کارما تولید می کنید.

 

یک کلمه پر عشق، ارزشش بیش از هزاران سخنرانی استادانه و هوشمندانه است. خدمت کردن، همان نشان دادن عشق الهی است.

 

زندگی، برکت خداوند به هر یک از روح هاست (یعنی شما( تا یاد بگیرید که چطور عشق دریافت و سپس نثار کنید. این آن چیزی است که در پشت صحنه این آزمایشگاه عظیم زندگی در جریان است .

 

عاشقی پیداست از زاری دل    *  نیست بیماری چو بیماری دل

علت عاشق ز علتها جداست         *عشق اصطرلاب اسرار خداست

عاشقی گر زین سر و گر زان سرست *  عاقبت ما را بدان سر رهبرست

هرچه گویم عشق را شرح و بیان *  چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست *  لیک عشق بیزبان روشنترست

چون قلم اندر نوشتن میشتافت            *   چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت *  شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

آفتاب آمد دلیل آفتاب                  *   گر دلیلت باید از وی رو متاب

هر چه گوید مرد عاشق بوی عشق *  از دهانش می جهد در کوی عشق

دفتر اول مثنوی معنوی بخش

۱

امید وارم این پست نیز برایتان مفید بوده باشد . رضا

۷۵ Comments:

  1. سلام
    مرسی از مطلبتون
    باعث شد بفهمم حسین کیست که عالم دیوانه اوست
    انسانها فقط زخم و درد و رنج اونو دیدن اما مطلب امروز کانال سرزمینهای دور ،عشق حسین،رو عریان می کنه مرسی
    عاشق باشید

    • ان شاالله که همه ی ما راه حسین ع رو به خوبی یاد بگیریم. در کنارش هم اگر عزاداری کردیم عیبی نیست. اما خب ما معمولا عزاداری میکنیم. اینم درست میشه. ممنون از نظر و دیدگاه شما.

  2. با سلام و عرض ادب و احترام
    در مورد عشق یه سوال داشتم واون این هست که اصلا آیا عشق اکتسابی هست یا نه ؟
    ینی مثلا با تمرین و تکرار میشه عاشق شد یا نه و فقط ادم وابسته میشه و عادت میکنه
    ما توی رابطه های دختر و پسری میبینیم قبل از ازدواج دو طرف برا هم حاضرن بمیرن اما شش ماه بعد از ازدواج از هم.طلاق میگیرن خب این.مشخصه که وابستگی بوده نه عشق چون.عشق دلزدگی نمیاره.
    با سپاس از همه دوستان

    • سلام به شما علی عزیز. در مصداق حرف شما ، عشق وابستگی و عادت تعریف نمیشه.
      بلکه یک نوع همبستگی و یکی شدن هست. بهترین عشق رو میشه در رابطه ی بین انسان و خداوند شاهد بود.
      خداوند بدون هیچ منتی به انسان روزی میده، کمکش میکنه، بهش زندگی میده، انسان هم زمانی که این موضوع رو میفهمه و متوجه میشه و درک میکنه، بی نهایت عاشق خداوندش میشه و حاضره همه چیزش رو از دست بده، اما خداوند ازش راضی باشه.
      پس عشق رو ابتدا باید فهمید ، درک کرد ، و سپس باهاش یکی شد.
      ما بدون خداوند بی معنی هستیم.
      در عشق بین دو انسان هم، زمانی که متوجه بشن بدون هم بی معنی هستند، عشق معنای واقعی خودش رو پیدا میکنه.

  3. سلام.مطلب جالبی بود،من تجربه کردم که چطور یه نوزاد کوچولو میتونه عشق انسان رو درک کنه،همین که توبغلم آروم میشه،یعنی میفهمه چقدردوسش دارن و حس امنیت میکنه..

  4. سلام به شما دوست عزیز من بطور اتفاقی با سایت شما اشنا شدم از لحاظ روحی خرابم زمان زیادی در راه عرفان میباشم ولی هیچوقت به نتیجه‌ای دلخاه نرسیدم وهر زمان که تصمیم به بهبودی خودم گرفتم فقط برای چند روز خوبم وبعد باز بدون انرژی وخسته میشیم واین را میدانم اگر بتوانم روحیات خود را بالا نگه دارم قادر به خیلی کارها میشیم وخیلی مسایل دیگر که خارج از حوصله شما میباشد لطفا اگر امکان دارد راهکاری را به من اموزش دهید واگر بصورتی دیگر بتوانم با شما تماس داشته باشم ممنون میشوم باتشکر

    • سلام به شما محسن جان ،
      دل شما به عرفان علاقه منده ، اما ذهن شما مسیر دیگری رو میره ، علاقه های دیگری داره و به قولی یک دل و دو دوست نمیشه .
      راهت رو باید مشخص کنی . مسیرت رو باید مشخص کنی ، و زمانی که به مسیر زدی نباید هر چیزی که ذهنت گفت رو عملی کنی .
      مسلما ایراد هایی بوده که نشده در مسیر ثابت قدم بمونید . این ایمیل من هست : d_lands@yahoo.com

  5. و البته من پستهای مختلف که خانم جویا و آقا شهاب برامون نوشتن رو مطالعه کردم ……….. برام جالب هست این همه آگاهی در مدیران این سایت زیبا جریان داره چون همه جملات منتخب که در کامنت نوشتم همه اینها رو خانم جویا و آقا شهاب به ما یاد دادن ………

  6. سلام به دوستان عزیز قطره باران و بنده و همه مخاطبان مهربان سایت. ممنونم که این جملات رو خوندید. این جملات علاوه بر دلنشین بودن، آموزنده هم هستند و حقیقت دارند و اینها تجربه انسانهای مختلف روی کره زمین هستند در ملاقات با نور الهی به این آگاهی رسیدند. بازهم چند جمله منتخب از تجربه های نزدیک به مرگ NDE اینجا به اشتراک میذارم با شما دوستان مهربانم…… باتشکر ……….
    نور به من گفت: تو بدنت نیستی. بلکه تو جوهری ملکوتی از وجود منی!
    آنچه که به من نشان داده شد زمان‌هائی بودند که من انسان دیگری را آنچنان آزرده بودم که او را در مورد ارزش خودش به شک انداخته بودم، و توانائی او را برای عشق ورزیدن و مورد مهر و عشق قرار گرفتن را محدود نموده بودم» تجربۀ مرور زندگی
    من می توانستم هر چه را که دیگران در اثر عملکرد من حس کرده اند را کاملاً احساس کنم و ببینم که هر چه کرده‌ام و گفته‌ام و حتی شاید فکر کرده‌ام زندگی فرد یا افرادی را به نوعی لمس کرده است.» تجربۀ ایمی
    «حتی کارهای پیش پا افتاده‌ای که از روی محبت انجام می‌دهیم مهم هستند و باعث رشد ما خواهند شد: یک لبخند ساده یا کلامی امید بخش یا یک از خود گذشتگی کوچک.» تجربۀ بتی ایدائی
    «او به من یاد آوری کرد که وقتی به سوی او برمی گردم، تنها چیزی که خواهم توانست با خود به همراه بیاورم عشق و محبتی است که به دیگران داده ام.» تجربۀ لورا
    «فهمیدم که ما با تمامی جهان هستی یکی هستیم و وقتی من کسی را می‌آزارم در حقیقت خود را آزرده‌ام و حتی بیشتر از آن، در حقیقت هر کسی که در جهان است را آزرده‌ام.» چرخ زندگی
    «خوبی کمک و محبت کردن به دیگران است و بدی تنها آزردن دیگران نیست، بلکه کمک نکردن در جائی که می‌توان کمک کرد نیز بدی است» تجربۀ سسیل همیلتون
    «جهنم گرچه یک بعد است، بیشتر حالتی از ضمیر است. وقتی می میریم، به آنجائی می رویم که ضمیر ما آنجاست و با آنانی خواهیم بود که مانند ما فکر می کنند.» تجربۀ انجی فنیمور
    «هیچ کس نمی تواند جای کس دیگر را در آفرینش بگیرد، هرگز هیچ کسی قابل جای گزینی نیست.» تجربۀ لورا
    «نگرانی‌های مردم به خاطر دید محدود آنهاست که فقط بخش کوچکی از تمامی تصویر را می‌بینند. آنها نمی‌دانند که درد و مهنت راهی است که با آن طبیعت سعی می‌کند به ما درسی‌هائی را بیاموزد که از راه دیگر نمی‌توان آموخت.» تجربۀ آرتور ینسن
    ترس‌های من در زندگی آن چیزهایی که بیشتر از همه از آنها ترس داشتم را به سوی من جذب می‌کردند و دنیایی را برای من ساخته بودند که زندگی در آن ترسناک بود.» تجربۀ مالا
    «دیدم که بسیاری از افکار من به پدیده‌های واقعی فیزیکی تبدیل شدند… آن چیزی که ما در ذهن خود به صورت پایدار تصویری می‌کنیم و به آن احساس می‌دهیم برای ما خلق خواهد شد. خلاصۀ همه چیز این است که آنچه که فکر و احساس می‌کنید را دریافت خواهید کرد. تجربه در سن ۱۴ سالگی
    اگر ضمیر خود را روشن و پاک نگاه داری، و به حقیقت خود وفادار باشی، جهان هستی و خداوند از تو مراقبت خواهد کرد» تجربۀ راجیو پارتی

  7. سلام خانم جویا خیلی ممنونم از پیام زیبا و مفیدتون. به ویژه از اینکه مثال کودک رو برام زدید خیلی قشنگ بود و بیشتر متوجه عشق خدا به انسان شدم.
    آقا شهاب و خانم جویای عزیز حتما درباره موسسه بنیاد چهارم اطلاع دارید: خانم جن پرایس یکی از تجربه کنندگان مرگ و بازگشت دوباره به دنیا هستند. جان رندلف و جن پرایس مؤسسۀ «بنیاد چهارم» (Quartus Foundation: http://www.quartus.org) در شهر بورن در ایالت تکزاس را پایه گزاری کرده‌اند که یک مؤسسۀ تحقیقات و ارتباطات است. همچنین آنها مبتکر روز جهانی شفا در تاریخ ۳۱ دسامبر ۱۹۸۶ بودند که هر سال در آن روز در ساعت ۱۲ ظهر به وقت گرینویچ میلیون‌ها نفر از اقصا نقاط جهان در هرجا که هستند برای صلح و آرامش روی زمین دعا می‌کنند.

    جن پرایس که بعد از این تجربه، بقیۀ عمر خود را وقف منتشر کردن پیام تجربۀ خود و کمک به برقراری صلح و کارهای خیریۀ کرده بود،
    می خواستم تشکر کنم از شما که در دریافت پیام صلح و شفای خداوند به همه انسانها راهنمایی و کمک می رسونید و همچنین پیشنهاد بدم ما هم در این سایت چنین امکانی رو بگذاریم که در هر هفته یک زمان خاص باهم دعا کنیم برای صلح و آرامش در کل زمین.
    باتشکر

    • با سلام مانی جان
      من شخصا از وجود ِ این موسسه آگاه نبودم اما این رو در مورد این سایت و کلیه ی اموری که به من مربوط میشه بگم خدمتتون . تمامی کارهای نیک ، زیبا هستند و نوعی انرژی رو در فضا پراکنده میکنن ولی هر فرد یا گروهی تکه ای از روشن سازی ِ مسیر ِ رشد رو مشخص میکنه . به عبارتی : هر کسی را بهر ِ کاری ساختند . این بسیار عالیست که هر شخص اموری را که به او شادی میدهد و برای دیگران نیز مفید است انجام دهد اما این سایت هدفی دیگر را دنبال میکند که شناخت خود و خداست . در این راه مشخصا صلح درونی و بیرونی شکوفا میشود ولی ما برای این گردهم آیی و پرداخت به این اخص ، فعالیت ِ بخصوصی نداریم . من خود شخصا هر زمان که به ذهنم خطور میکند ، روزی یک بار یا هفته ای سه بار ، برای شفای زمین نور میفرستم و برای صلح و صفایش دعا میکنم اما برنامه ریزی های چند گانه و یا گروهی یی را به دلیل ِ وجود ِ کارهای ِ دیگر ، نمیتوانم در این راستا کنترل یا زمان بندی کنم .
      در پناه حق
      جویا

      • سلام خانم جویای مهربان
        بله درست فرمودید : این سایت هدفی دیگر را دنبال میکند که شناخت خود و خداست . در این راه مشخصا صلح درونی و بیرونی شکوفا میشود.
        واقعا همین هدف زیبا انرژی صلح و آرامش رو بهمراه خودشناسی و خداشناسی در دنیا پراکنده می کنه و البته در این سایت گروه نیایش های شبانه رو داریم که همین فعالیت دعا رو انجام میدن دوستان عزیزمون. منتها من از جزئیات نیایش های شبانه آگاه نبودم. بسیار سپاسگزاریم از مهر و محبت شما و آرزو داریم شما به اهداف متعالی و زیبایی که دارید برسید. در پناه نور و عشق الهی باشید

  8. جملات بسیارزیبایی بود ممنون

  9. «خدا به من گفت تنها چیزهائی که می‌توانیم هنگام مردن با خود بازگردانیم عشق و آگاهی است» تجربۀ ویرجینا ریورز

    «به من نشان داده شد که آنچه به حساب می آید و برای خدا ارزش بسیار زیادی دارد لزوماً کارهای بزرگ و پر سر و صدا نیستند، بلکه کارهای کوچکی هستند که در طول زندگی روزمره خود در میان کارهای عادی خود انجام می دهیم.» تجربۀ مری بس ویلی

    «پرسیدم آدم روی زمین چه کاری باید انجام دهد تا بعد از مرگ عاقبت بهتری داشته باشد؟ او گفت: تنها کاری که باید انجام دهی این است که در عشق و محبت بدون خودخواهی پیشرفت کنی.» تجربۀ آرتور ینسن
    «من موفقیت‌های دنیا را در رأس امورم قرار داده بودم، زیرا فکر می‌کردم با داشتن آنها احترام و محبت مردم را به دست خواهم آورد. ولی دیدم که تمام پول و مقام و دستاوردهای دنیا در همان دنیا خواهند ماند و تنها چیزی که می‌توانیم بعد از مرگ به همراه خود بیاوریم مهر و عطوفتی است که به دیگران داده‌ایم. من بلافاصله فهمیدم که زندگی راجع به انسانها است نه موفقیت‌های دنیائی.» تجربۀ لورلین مارتین

    «ریشۀ تمام گناهان خود را جدا و منفصل دیدن از خود و بقیۀ آفرینش است.» تجربۀ ساندرا راجرز

    «هر چه که در حق دیگران انجام می‌دهی، در حقیقت در حق خدا و در حق خود انجام می‌دهی.» تجربۀ ساندرا راجرز

    «اگر می‌خواهی خوشحالی بیابی، به آنانی را که در درد و رنج هستند کمک کن. یک مهر ورزیدن حتی کوچک، مانند یک موج تا ابد در جهان منتشر می‌شود، و راه خود را برای بازگشت به تو پیدا خواهد کرد.» تجربۀ ساندرا راجرز

  10. جملات منتخب از تجربه های نزدیک به مرگ
    «من در آنجا فهمیدم که آنچه تمام هستی را به هم پیوند می‌دهد و پایدار نگاه می‌دارد عشق است، که در تمام ذرات هستی نفوذ کرده است.» تجربه جاستین
    «دیدم که این نور در هر لحظه و هر شرایط و موقعیت زندگی همیشه در دسترس همۀ ماست. اگر ما متوجه باشیم که نور با ماست، می توانیم آن را بخوانیم و به آن متصل شویم.» تجربۀ رومی
    «توقف ما روی زمین در مقابل ابدیت حقیقت تنها مانند یک لحظه کوتاه و یک چشم به هم زدن است، ولی با وجود آن، این لحظه بسیار حیاتی و برای رشد روحی ما سرنوشت ساز است.» تجربۀ انجی فنیمور
    «پیغام مهم این بود: هر کسی انتخاب‌های زیادی دارد، ولی آن انتخابی که در جهت کمال و خوبی متعال تو است، در جهت کمال و خوبی متعال همه خواهد بود» چرخ زندگی
    «هر گامی که در دنیای مادی برداریم و به هر جا که برسیم کاملاً بی معنی است مگر آنکه برای خدمت به دیگران باشد. استعدادها و توانائی‌هائی که به ما داده شده برای این است که به دیگران کمک کنیم و روی زندگی آنان تأثیر مثبتی بگذاریم و روح ما نیز با کمک به دیگران رشد خواهد کرد.» تجربۀ بتی ایدائی

  11. چقدر زیبا بود … لذت بردیم دوستان گل.

  12. درعشق زمینی اگرازخداکمک بخواهی ویاری اونوبپذیری توروبه خدامیرسونه مثلایک باردعای توسل بخون وبگواگرصلاح من هست منوکمک کن بااین عشق به توبرسم واگرمنوازتودورمیکنه قلبم روسردکن….چنانکه درقران اومده قلبهادست خداست….ودرجایی دیگراومده اگرازدنیابخوان به اونهامیدیم ولی دراخرت بهره ای ندارند….این خطاب به عاشقاییکه فقط رسیدن به محبوب رومیخوان ورسیدن وخواست خدابراشون اهمیتی نداره که اگرازخدابخوان وتلاش کنن بهشون میده…………..من هم ۱۴سال هست عاشقم درزمانیکه نمیدونستم نگاه ب نامحرم تیری زهرالودازناحیه شیزان هست ویاروایت هست چ بسانگاهیکه حسرت طولانی دربرداره….وقتی فهمیدم که دیرشده بوداوایل فقط میخواستم بهش برسم ولی سالهابعدوازخداکمک خواستم عشقش روازدلم بیرون کنه ونکرد ودرسهای بزرگی بهم داد وبعدعاشق خودش شدم وواقعااگردوست داشته باشه بهش نرسم وتااخرعمربااین عشق بمونم وحتی ازدلم نره ودربرزخ سالهابمونم راضی هستم………چون میدونم خداکاربیهوده نمیکنه وبایدصبوری کنم تاب حکمتش برسم….صبوری هم دونستم ازمن نیست بلکه خدابه من صبر داده چون خدادرقران گفته انسان ذاتاعجول هست….وفهمیدم همه چیزازخداستوهمچنان تسلیمم….خدامهربونه اگرخودش روبخواهیدهم به خدا میرسید هم به عشقتون حالااین دنیانشددرزمانی دیگه.

    • سلام خانم قاسمی ، تفکرات شما بسیار زیبا هستند ، پیشنهاد میکنم پست های طرحی نو در اندازیم ، هر ۵ بخش رو هم مطالعه کنید ، اون پست ها نوشته ی خانم جویا هستند و میتونن تفکرات شما رو از این هم زیبا تر کنن . البته با سرعتی که شما پیش میرید فکر میکنم خیلی زود تمام پست ها رو مطالعه کنید . و این قابل تحسینه .

  13. اره شهاب دنبال تجربه ماورایی نیستم با یکی لز ایتادای معنویم حرف زدم گفت سکوت و اینا رو هم انجام ندم چون قلب ادم مثل بمبه اشتباه فعال شه دیگه نمیشه جمعش کرد
    راجب سوالایی ک کردمم ببخش گفتم سرت شلوغه جواب نده دیگه نظر نمیزارم داداش مرسی واسه پستات دیگه اسمی از من نمیبینی.

    • سلام مهدی جان ، راه خودت رو خودت پیدا کن ، خودت عشق خودت رو پیدا کن ، خودت با معشوقت عشق بازی کن ، ما هم در این وب سایت میخوایم این راه رو به شما نشون بدیم . من ازت ناراحت نیستم ، توام ازم ناراحت نباش ، من همیشه نظرات شما عزیزان رو با صبر خوندم و پاسخ دادم ، از این پس هم این کار رو مانند یک وظیفه انجام میدم . اما به این اعتقاد دارم که من تا حدی میتونم کمک کننده برای مسیر شما باشم . برای بودن یا نبودنت ، من تصمیم گیرنده نیستم بلکه تو تصمیم گیرنده ای و من هم به انتخاب تو داداش عزیزم احترام میذارم .

  14. توروخدا یه شماره بده لااقل…خدایا من استاد میخوام خدایا من چشم باطن میخوام
    بیزارم ازین زندان پوچ
    شهاب جان یه سوال چرا اکثرا تو تجربه های پرواز موجودات یا گربه ها پای ادم رو نیشگون یا گاز میگیرن
    خود من تو تجربم که با کالبد اثیریم داشتم شصت پامو گرفتم:|

    • سلام مهدی جان ، امید وارم خوب باشی ، ارتباط ما در همین سایت با دوستانمون حفظ شده است ، ممنون میشم شما هم از طریق با ما در تماس باشید . همچنین ممنون میشم فقط به دنبال تجارب ماورایی نگردید . کتاب افسانه خدامراد یا چهل دیدار خدا مراد که در سایت هست رو حتما مطالعه کنید .

  15. شهاب سرت شلوغه داداش میدونم..من یکم احساساتیم و عجول…
    من از پونردهم واقعا ادم بهتری شدم
    ابنجا جمع بی ریاست که میگم سعی کردم ادم خوبی باشم
    اما نشونه محسوسی پیدا نکردم که بهم بفهمونه درست عمل کردم:-(…مگه خدا نمیگه تو گام بردار من دوان دوان میام سمتت
    شهاب داداش واسطه شو خدا منو راه بده تو جمع دوستاش دلم گرفته…
    خدایا شکرت

    • سلام مهدی جان ، کار رو باید برای رضای دل خودت انجام بدی ، هر زمان که خودت از خودت راضی بودی بدون خدا هم از تو راضی هست . فکرت رو درگیر این بحث ها نکن ، خدا همه بنده هاش رو دوست داره . بنده اگر فکر کنه که خداوند دوسش نداره ، خودش رو از رحمت خدا دور میکنه . دیگه اینکه تو هنوز چند روزه به سمت آگاهی رفتی ، عجله خیلی داری ، سوم اینکه مثلا اگر خوابی ببینی تو ادم خوبی شدی ؟ یه خواب میتونه دلیل بر خوب بودن تو باشه ؟ نه . بلکه شاید تورو دچار توهم کنه ، تو فقط خوب باش و بی توقع خوبی رو ادامه بده .

  16. سلام به دوستان سرزمین دور.
    زلیخا هم یه روز عاشق شد اما تا وقتی که عاشق خدا نشد حضرت یوسف به اون نرسید.عشق زمینی عاقبت خوشی نداره مگه همراهش خدا هم باشه.نباید یک نفر دیگه مثل معبودمون بشه و شب و روز بهش فکر کنیم.اگه ما به حیوانات کمک میکنیم یا دوسشون داریم اونها رو معبود قرار ندادیم برای همینه که پیوندی نیست که قابل شکستن باشه.ن کسی رو ندیدم که عاشق خدا باشه و خدا یه جوری براش جبران نکرده باشه البته این نظر منه.
    در پناه خدا

    • سلام به شما ، نوشتت بسیار زیبا بود دوست عزیز ، اتفاقا همین چند مدت پیش به این موضوع فکر میکردم ، ما برای یک دوست ساعت ها انتظار میکشیم ، از دیدنش بسیار خوشحال میشیم ، اما برای خدا نه ، با دوستمون تلفنی ، ساعت ها صحبت میکنیم ، اما با خدا پنج دقیقه بیشتر نمی تونیم صحبت کنیم ، ما خدا رو یک دوست در نظر نمیگیریم ، یک فروان روا میپنداریم . البته هنوز خودم هم نتونستم این موضوع رو به طور کلی حل و فصل کنم ، اما یقین دارم دوستی با خدا خیلی خیلی بهتر از دور پنداشتن خداست .

  17. جویا جان کلی صحبت کردی اما خوب و قشنگ بود ممنونم
    اما اینکه گفتی بدون تغییر خب من عاشق عشق زمینیمم و وقتی به خطا رفت کمکش کنم که باهم سمت نور بریم بهتر از اینه که تغییرشو نخوام
    خودش از تغییرکردنش خوشحاله

    • با سلامی مجدد
      مقاله یپنج قسمتی ” طرحی نو دراندازیم ” رو مطالعه کنید ، بیشتر برایتان موضوع باز خواهد شد .
      خیر پیش
      جویا

  18. سلام اقا رضا اقا شهاب و بقیه دوستان گرامی
    من به یکیتون ایمیل داده بودم نمیدونم کی جوابمو میزاد در هر صورت ممنونم ازش
    میشه یکی جواب منو راجب عشق زمینی بده
    من عاشق یه دخترم با این عشق فهمیدن اصلا عشق یعنی چی اما حالا الان واقعا نمیدونم چیکار کنم
    ما با همیم الان موندم از چند نظر مثلا اون دختر عشق عمومی من رو شاید خیانت در نظر بگیره البته خودمم شاید همینجوری راجل اون فکر کنم
    حالا کارندارم مثلا من بخاطرش خیلی تغییر کردم و به ادم زیگه شدم و الان مشکلی ندارم فقط ترسن ازینه کسی ک منو به خدا رسونده حالا باعث دوریم از خدا بشه
    نمیدونم این عشق زمینی کمکم میکنه تو رسیدن به خدا یا نانع میشه
    من نمیتونم ازش جدا شم چون هم دلم نمیخواد و دوسش دارم هن اینکه اعتقاد دارم پایان دادن به این رابطه نابودی قلبی و روحی اون دختر رو به دنبال داره و گناهه توروخدا جوابمو بدین ممنونم
    ضمنا شاید بیاد بخونه اسم مستعار نوشتم ممنونم

    • با سلام . عشق و محبت در نوع ِخود بر پایه ی صیقل یافتن و وارستگی از بندهای خودخواهی بهترین راه رسیدن به خداست . اگر مبنا را در عشق ورزیدن با دیده ی خودخواهی برگیریم و به سوی ِ یافتن معرفت و قرب به خویشتن ِ والای انسانیت از آن بهره بریم ، عاشق بودن ِ زمینی نه تنها ما را از هرگونه انحراف باز میدارد که خود ، پایه ای محکم برای آمادگی پذیرش روحی ِ دروس ِ بعدی ِ زندگی در مراحل ِ والاتر خواهد بود ؛ به شرط آنکه در تمام مراحل ِ رشد ِ عشق در وجودمان ، خواهان ِ ” دوست داشتن بدون هیچگونه قید وشرط ” برای طرف ِ مقابل باشیم . این بدین معنی ایست که کسی را با تغییراتی که در ذهنمان برای ِ او درنظر گرفته ایم دوست نداشته باشیم ، که او را برای آنچه هست و آنچه نیست ، برای آنچه دوست ندارد و برای آنچه دوست دارد ، برای آنچه نمیخواهد و برای آنچه میخواهد … دوست داشته باشیم . در این نوع از دوست داشتن شما او را مجبور به تغییر نمیکنید چون او را همان گونه که هست پذیرفته اید ، پس در این عشق رنگی از خودخواهی جان نمیگیرد ، عشقتان پایدار میماند ، و زمینه ای برای رشد ِ الهی ِ شما را شکل میدهد تا روحتان گنجایش ِ پذیرش ِ عشق ِ والاتر که همان عشق پروردگار است کم کم شکوفاتر گردد . اگر و تنها اگر همیشه مثبت باشید و با ساختن دنیای باورهایی قوی ، دنیایتان را بسازید – فارغ از ترسها و… . ( مقاله ی پنج قسمتی طرحی نو دراندازیم را کامل بخوانید تا موضوع دستگیرتان شود . )
      خیر پیش
      جویا

  19. تا دل خرابی را تعمیر نکنی صاحب قلب سلیم و معمور و معمر اقالیم نخواهی
    شد بخرابات شو که یار انجا است چشمه روشن و نگار انجاست حج ازادگان خرابات است جای افتادگان خرابات است

    • حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو *** و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

      هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن *** وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو

      رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها *** وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

      باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی *** گر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه

      آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده *** آن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شو

      چون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ما *** فانی شو و چون عاشقان افسانه شو افسانه شو

      تو لیله القبری برو تا لیله القدری شوی *** چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو

      اندیشه‌ات جایی رود وآنگه تو را آن جا کشد *** ز اندیشه بگذر چون قضا پیشانه شو پیشانه شو

      قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل‌های ما *** مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو

      بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را *** کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو

      • [ باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی ]
        بهترین مصرعی که به عمرم شنیدم. فوق العاده‌ست این شعر اللخصوص این مصرع.

  20. با سلام اقا شهاب مدتی هست که عشق رو تو زندگیم جا دادم و … به لطف خدا تونستم واقعا عشق رو درک کنم یعنی چیزی نیست که بشه کامل با زبون فهموند خلاصه گذشت تا امشب در خواب احساس عشق کردم و عشق ورزی به دیگران این چه معنی میتونه داشته باشه
    با تشکر از شما

    • سلام سعید عزیز ، شما الان نیاز به این داری که عشق رو نه تنها برای اطرافیان خودت ، بلکه به تمام انسان ها و خلقت خداوند عشق بورزی ، معنی خواب شما این هست . شما از این پس تمرین کنید که همه انسان ها رو دوست داشته باشید ، همه ی موجودات خداوند رو دوست داشته باشید . اگر کسی نادان ، زشت ، بد صیرت یا بد اخلاق هست ، از اون شخص بدتون نیاد ، بلکه اون فرد رو هم دوست داشته باشید ، اون فرد هم با این صفاتش زیباست ، نهایت اینه که شما با ایشون رفت و آمدی نخواهید داشت ، منظور این که در قلب خودتون عشق رو جاری کنید … سوالی بود بپرس سعید عزیز

  21. چگونه مرد گوژپشت دختر زیبا را عاشق خود کرد
    موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود.زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند.

    دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید:

    – آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

    دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت:

    – بله، شما چه عقیده ای دارید؟

    – من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت: «همسر تو گوژپشت خواهد بود»

    درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:

    «اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن»

    فرمتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.

    او سال های سال همسر فداکار موسی مندلسون بود.

  22. سلام به همه آنان در پی یافتن حقیقت هستند
    راستش این موضوع که حیوانات در کشور ما از دست آدمها فرار میکنند موضوع عجیبی نیست من وقتی در فیلمهای خارجی میدیدم که کبوترها به راحتی از سر و کول آدمها بالا مبرن و از دست اونا دون میگیرند برام عجیب بود که چرا کبوترها توی ایران حتی اگر برایشان گندم بریزیم هم نزدیک نمیشوند چون به تجربه دریافته اند در ایران گندم ریختن بیشتر یک دام است وحتی بچه هایشان هم این را میدانند ، نمیدونم شاید چون ما ادعامون میشه که مسلمانیم واز خیلی آدمها بهتر هستیم؟ ما از مسلمانی فقط ظواهر آن را رعایت میکنیم و این باور غلط در ذهن ما ایجاد شده که با خواندن نمازهایی که بیشتر به یک عادت برای ما تبدیل شده خداوند هم بهشت را به ما میدهد؟ در صورتیکه دین ما دین عشق بی حد و بدون توقع است به همه کائنات که ما کمتر به این جنبه آن توجه میکنیم و کمتر این چیزها را به یاد داده اند….
    البته این را هم بگم من در دوران کودکی و جوانی سگ و گربه های زیادی را اذیت کردم و شاید یکی از تفریحهای آن زمان ما بود هروقت سگی را میدیدیم بی اختیار سنگ به سمتش پرتاب میکردییم و گنجشکهای زیادی را با تیرکمون میزدم ولی الان حتی اگر یک مورچه هم زیر پایم بیاید و له شود ناراحت میشوم وحتی توان سربریدن یک مرغ را هم ندارم
    از دوستانی که در مسیر معنوی از من پیشکسوت تر و صاحب تجربیات بیشتری هسنتد خواهشمندم با نظراتشان مرا راهنمایی نمایند . یا تشکر

    • سلام حسین عزیز ، امید وارم خوب و سرحال باشی ، ممنون بابت نظرت ، صحبت هاتون به جا بود ،دین رو به ما بد شناسوندن ، دین رو با عشق به ما نشون ندادند ، همش در گوش ما گفتند اگر این کار رو نکنید به جهنم میرید و دچار عذاب میشید ، خداوند شما رو دوست نداره و …. همین ها باعث شده جوون ها از دین فراری باشند ، اونایی هم که به سمت خدا میان از ترس بیان ، کمتر کسی خدا رو از روی عشق پرستش میکنه . حال که ما بر این موضوع واقفیم ، خود ما میتونیم افراد دور و ورمون رو به خوبی با خداوند آشنا کنیم ، این وظیقه بر دوش ما هست .
      ممنون از نظرت دوست من .

  23. مرسى زیبا بود

  24. سلام
    مطالبتون عالیه و گروه خوبی هستید
    تشکر

    پاسخ:
    سلام علی جان ، بسیار ممنون ، خوبی از خودته برادر

  25. با سلام اقا شهاب میخواستم اگه زحمتی براتون ندارد و مشکلی نیست یک پستی قرار بدهید تا مردم بیا یند و در ان جا معجزه هایی که براشون اتفاق افتاده رو بنویسن.تا ما وجود خداوند رو بهتر حس کنیم و راستی من قبل از خواب چند وقتی بود از خدا میخواستم تناسخ گذشتم رو ببینم ولی نشد ایا شما دلیلش را نمیدانید

    پاسخ: سلام سعید عزیز ، دیدن تناسخ به همین راحتی هم نیست ، هر وقت چیزی رو درخواست میکنی ، کمی هم فکر کنین ببین اگر این مورد رو ببینی برات فرقی میکنه ؟
    مثلا اگر تو ببینی پیره مردی بودی در هند ، خب چه فایده ای داره دونستن این موضوع ؟
    از طرفی درسته ما در وبلاگ در مورد رویا صحبت میکنیم ، اما مواظب باش این صحبت ها فکرت رو خراب نکنه . بلکه باید توجه شما به بیداری و زندگی الانت و درست کردن اعمالت به مرور باشه ، از این طریق کم کم خواب هاتم بهتر میشه دوست من

  26. مطالب خیلی زیبایی بود
    یک گرگ برای ابراز عشق به فرزندش و پیدا کردن غذا برای اونها یک خرگوش مادر را که برای خوردن علف و شیر دادن به بچه هاش به بیرون از لونه اومده تکه پاره می کنه . و ما انسانها برای ابراز عشق و محبت به عزیزانمون برای اونها حیوانات را قربانی میکنیم .
    حتی برای ابراز عشق به پروردگار زمانی ما انسانها زیبا ترین دختران قبیله را قربانی می کردیم.
    ما معنی عشق واقعی را می دانیم؟؟؟؟

    پاسخ: میشه گفت ابراز عشق به نحوه های مختلف ، یکی گوسفند میکشه ، یکی پیاده میره تا معبد ، یکی مشروب میخوره سلامتی خدا ، یکی هم پولی را به مستمندی میده ، چ
    که تفاوت ابراز علاقه بین اینا از زمین تا آسمونه .

  27. سلام جویا،ستایش
    سخنانتان،بردلم نشست،خاطره آن تجربه،همیشه وقتی بیادم میافته مرا
    متآثرمیکنه،اما زندگی ادامه دارد وقتی دست هم میدهیم ومطالبی بیان میکنیم
    همیشه نفر سومی هست که این سخنان را،بخواند ودرمخیله اش پردازش کند
    از بدو خلقت،این بی عدالتیها،سنگدلیها،وجود داشته وپیوسته ادامه خواهد
    داشت شاید روزی یکی ازپرتاب کنندگان سنگ،که اکنون بزرگ شده،این پست
    رابخواند وبیاید نظر بدهد،آگاهی یخ زده ما باگذشت زمان بیدارترمیشود،اکنون
    دیگر همه ما،میدانیم که هرچه آگاهی،بیدارترمیشود روح نیز لطیف تر میشود
    وآن زمان که ارتعاشات روح،از حد متعال،وخشن کره فیزیکی فراتر رفت، وقت
    عزیمت به طبقات برتر و با ارتعاش بالاتر فرامیرسد.
    خوشبخت باشید

  28. .. ما انسانها با حیوانات چه ها که نمیکنیم ..خیلی ناراحت کننده بود.اونایی که به ان شکل حیوانات زبان بسته را زجر میدن ذره ای عشق تو اعماق وجودشون نمیتونه وجود داشته باشه..اونا باید مراحل زیادی رو طی کنند .. اونوقت تعجب میکنیم که چرا حیوانات تو شهر وکشورمون بهمون جذب نمیشند وازمون فراری هستند …ولی اقا رضا نباید ناراحت باشید چون به هر حال هم اون افراد اذیت کننده رو از اطراف حیوان بیچاره راندید هم به سگ غذا دادید وسگ با نگاه خود ثابت کرد که عظمت عشق را در وجودتان دیده و ان را درک نموده

  29. نمی خواستم شما رو یاد چیزی بندازیم که براتون خوشایند نبوده ، ولی خوب شاید باید اینطور میشده تا دوباره اون خاطره رو مرور کنین و متوجه بشین ” در اون زمان بهترین انتخابی رو که باید انجام میدادین ، یعنی رها کردنه اون موجود به حال خودش ” رو به درستی انجام دادین .
    اون موجود داشته آخرین مراحلی رو که باید سپری کنه تا به مرحله ی متعالی تری برسه ، طی میکرده . دست کائنات باعث شده تا توسط شما دردی مضاعف رو که با سنگ زدنه بچه ها بهش میرسیده ، قطع بشه .
    طبق اعتقادی که حداقل من و شما داریم ، اون به سطحی بهتر از سطح قبلیش رفته ( این رو با ادراک و توصیف نگاه او هم میشه متوجه شد که سطح شعور فبلی رو به راحتی پشت سر گذاشته بوده ) . اگر شما با درمانهای متداول ، او رو در حالت فلجه نیمی از بدن نگه میداشتید چه بسا به او ظلم هم کرده بودید .

    من این رو مطمئنم که شما در اون لحظات بهترین سفیر مجرای حق برای اون موجود بودید و بهترین انتخاب رو با الهامی که دست و زبان و افکار شما رو هدایت کرده ، انجام دادید و موفق ترین فرد در رسوندنه پیام عشق به خودتون و اون موجود بودید . و باز اینو مطمئنم که خداوند در اون لحظه به دل شما این رو انداخته که اون موجود رو باید رها کنید ؛ پس مطمئنا در آزمون عشق بهترین پاسخ رو به امتحان مربوطه دادید .

    حق چون همیشه همراهتان
    جویا

  30. سلام
    یک ساعت،اونجا نشستم،بعد،اونو ترک کردم، ودیگه ندیدمش، بعدآدنبالش هم نرفتم،شاید،زنده نمی موند اینجا بیمارستان حیوانات هم وجود نداشت،من اون زمان(۷،۸ سال پیش)،ازآزمایش عشق مردود شدم چون نتونستم نجاتش بدم
    موفق باشید

  31. رضای عزیز
    بعد چه اتفاقی افتاد ؟ سگ چه شد ؟

  32. سلام
    برای اینکه از این دپرس بیرون بیاین،ماجرای دیگه ای رو نقل میکنم سالهاپیش
    از چای کنار،رد میشدم ظهر بود آنطرف، یک سطح بزرگ خاکی بود،دسته ای
    دانش آموز، توجه مرا جلب کرد،همه آنها مشغول سنگسار بودند تکرار میکنم
    همه آنها که حدود بیست نفری میشدند وقتی به محوطه نزدیک شدم فقط
    سگی را،دیدم نشسته وپارس میکرد،رفتم جلویشان تا مانع بشم امّاچون عده
    آنهازیادبود ودرثانی،هنوز تفریحشانرا،تازه شروع کرده بودند مقاومت میکردند
    هرطور شده،خودم را،به نزدیکی سگ رساندم و معلوم شد کامیونی،زیر گرفته
    بود اما نیم تنه جلوئی اش سالم بود ولی پاهای عقبی،وشکمش زیر چرخ رفته
    بود،من متوجه شدم سگ نمیتواند پاهای عقبی اش،را بلند کند درنتیجه او
    نمی توانست راه برود پاهای عقبی،بد جوری،شکسته وباسطح زمین،یکی
    شده بود،درحالیکه سگ بینوا،زجز میکشید ازطرف دیگرنیز،سنگسارمیشد
    باری هرطور شده بود باسرسختی تمام،بچه هارا،دورکردم،اکنون فقط من بودم
    وآن سگ بزرگ،هردو نیت همدیگرو خواندیم،من فقط برای کمک به آن سگ آنجا
    بودم،او به طرض عجیبی مرا،نگاه میکرد هیچ وقت،تا آن زمان زل زدن چشمهای
    یک سگ را،ندیده بودم،رفتم ازیک ساندویچی،کمی کالباس خشک خریدم
    اما،شایدباورنکنید وقتی کالباس را،جلوی سگ گذاشتم،اوبدون اینکه کوچکترین
    توجهی به غذا،بکند دوباره زل زد به چشمانم،بعد ازگذشت اینهمه سال،هنوز نگاه عجیب آن سگ مجروح را،،فراموش نکرده ام
    درپناه حق

    پاسخ: سگ جز با وفا ترین حیوانات محسوب میشه که با انسان بسیار بسیار اخ میشه ، چه میشه گفت … خدا رحمتش کنه .

  33. سلام
    آیامیدانید یک نیروی مرموزی،همیشه مارا،تحت نظردارد،من آنرا،کاملآ حس
    میکنم،امّانمیدانم چرا، ازآن نیرو،نمی ترسم وچون درابعادنمیگنجدمن آنرا
    هستی نام دادم،این نیرو هرچند هوشمنداست ولی میدانم خود خدا،نیست
    بعضی وقتها،هستی اجازه میدهد فردی،مثل هیتلر یک نسلی را،بکشد بعد
    جلویش،وامی ایستدومثالهای خیلی زیادی هست،امّابرگردم به عشق حیوانات
    رومیتا،راست میگویدماانسانها،عاشق نیستیم وحیوانات را،اذیّت میکنیم
    روزی رفته بودم منزل یکی از ….. آنهاحیات بزرگی داشتند نزدیک چهار
    صد متر،پدر ومادر نبودند ولی پسر برگتر،به استقبالم آمد اوبیست سال داشت
    ودرس میخوند وقتی به حیاط وارد شدم گربه ایکه در آنطرف پشت بام بود تا
    مارا،دید فرارکرد فاصله ما،با اون گربه،نزدیک سیصد متری،میشد خیلی کنجکاو
    شدم و به آن پسر گفتم چرا،اون گربه،ازاین فاصله،بادیدن ما،فرارکردپسره خیلی
    خندید و اینگونه ادامه داد«من معمولآ وقتی مامان،بابانیستند یک ظرف بزرگ آب
    میجوشونم،واز این طرف یک گربه را،باغذا دادن سعی میکنم به جلو بیاید،وقتی
    خوب جلو آمد ودرحین مشغول خوردن غذا،من هم بااحتیاط،قابلمه بزرگ پر از
    آبجوش را،بلافاصله رویش میریزم، وقتی گربه پیچ میخوردخیلیخنده دارمیشه»
    ازحرفهای او شوک شدم،ودلم لرزید،ولی دیدم هنوز،مطلبش تمام نشده
    او ادامه داد« پریروز مرغ ما،که معمولآ تخم میزاره دیدم قد قدش رفته رو اعصابم
    ونمیتونم درس بخونم،رفتم گرفتمش وبا قیچی،زبونشوبریدم،وقتی اینکارو کردم
    خیلی ساکت شد رفت ودریک گوشه ای،نشست،بعد فکر کردم شاید خون بیاد
    وبابا بفهمه،چون اون مرغ باباست،دوباره رفتم سراغش وقتیگرفتم یک سیخ که
    داغ کرده بودم زبونشو داغ زدم تاخونش بسته بشه» به نظر شما آیا این فرد
    یک هیولا،نیست درجلد یک انسان؟

    پاسخ: حاج رضا دپرس شدیم بابا ، یارو جنون داشته

  34. با درود به دوستان عزیز
    در جواب جایگاه عشق در این تجربه کجاست ؟
    من همیشه این سوال را از خودم پرسیدم چرا مردم ما با حیوانات مهربان نیستند دلیلش اینه از بچگی بزرگترهامون در مورد حیوانات نامهربان بودنند ما در فرهنگمون مخصوصا در مورد گربه ها مطالب بدی شنیده ایم من خودم تو خیابون بارها دیده ام گربه ها مورد آزار واذیتهای وحشتناک قرارگرفته اند به نظر من حیوانات آفریده خدا هستند وخدا هیچ موجود بدی خلق نکرده
    من عاشق گربه ها هستم هرروز برایشان بال وگردن مرغ میگیرم براشون میپزم صبحها تو مسیر کارم هر گربه ای را ببینم بهش غذا میدم تو روزهای سرد زمستون واقعا احتیاج دارن
    مانا باشید

    پاسخ: سلام رومیتای عزیز ، خوشا آن گربه ای که سر راه تو قرار گیرد ، یه دفعه واسشون جوجه کباب درست کن و پرونده رو ببند دیگه . اینم یه نمونه از عشق به مخلوقات خداونده و بسیار کار قشنگیه .

  35. سلام
    میگویند حیوانات فقط به دوچیز فکر میکنند۱- امنیت ۲-غذا،اما آیا آنهانیزعشق
    ما انسانهارا،درک میکنند؟ وبه ابراز عشق ما انسانها،پاسخ میدهند ؟

    پاسخ:
    به نظر من جواب مثبته ، یعنی به عشق ما انسان ها پاسخ میدن ، چون بارها شده گربه یا سگی رو که بهش غذا هم ندادم و حتی بار اول بوده دیدمش رو بهش نزدیک شدم و کلی هم نازش کردم . چون اون حیوون هم عشق رو درک میکنه. و وقتی بهش محبت بدی اون احساس امنیت میکنه و خودش رو در آغوش تو جای میده . یکی از ترسناک ترین و خطرناک ترین خزندگان مارها هستند ، اما میبینیم که عده ای هستند که با این مارها زندگی میکنند ، و اگر در جنگل هم با ماری برخورد کنن میتونن اون مارو به سمت خودشون بکشن و باهاش ارتباط کنن . حالا باز ببینیم نظر دیگر دوستان چیه

  36. سلام
    اتفاقا امروز داشتم به همین موضوع عشق و اینکه حقیقت همون عشقه و عشق همون خداوند هست فکر میکردم به وبلاگتون که سر زدم دیدم همین بحث رو کردید … یکبار قبل از خواب خواستم حقیقت بهم نشون داده بشه در خواب اینطور دیدم که استادمون در دانشگاه موضوع تحقیق بهمون داده که موضوع تحقیق این بود : “خداوند عاشق همه هستی هست ”

    پاسخ: سلام پروانه عزیز ، خوبی؟ شما پیام رو به خوبی و به طور واضح در خواب دریافت کردی . چی از این بهتر .

  37. سلام شاداب و پر انرژی باشید همیشه
    خیلی ممنون رضای عزیز بخاطر مطلب عشق
    موسیقی نرم سایت حرفهایم را بلعید.دیشب با این موزیک تو هوای برفی پاییز قدم زدم و شب با این موزیک بخواب رفتم. لحظه هاتون جاری عشق
    ناظر بودن…ممنون از ویدای عزیز قشنگ بودن
    تشکر از اونایی اینجا وقت میزارن…
    شهاب جان چگونه ای ای شعف؟

    پاسخ: سلام رهگذر عزیز ، بی خود نیست اسم خودت رو گذاشتی رهگذر ، مثل رهگذر ها گه گداری میای و میری ، مثل اینکه اهنگ های وبلاگ هم باب میل شما هست . ممنون از اینکه در نظرات سهیم هستی . عزیز مایی

  38. الان یک بار دیگه این پست زیبا رو خوندم و مفاهیم بیشتری رو از مکتب عشق یاد گرفتم ، . چه زیباست زمانی که این وبلاگ برای خود من هم نقش یک اموزگار رو بازی میکنه . امید که عشق رو درک کنیم و در زندگی خودمون عملیش کنیم تا به جایی برسیم که بتونیم عشق رو در وجودمون لمس کنیم .

  39. با سلام بر جماعت سرزمینهای دور
    آنقدر نظر دوستان کامل و زیبا بود که به قول شهاب و رضای عزیز،چیزی متعالی تر ، نمیتوان به آن فزود.هر کس به نکته ای نقض از این حدیث نامکرر،اشاره کرده بود که مرا دگر بار به نقاطی خاص از دیار سحرانگیز عشق ، رجعت داد .

    تجربه ی رومیتای عزیز،به قول خودمان “عندالله “کار کردن،شیرینی ملسی را به یاد میآورد !
    تجربه ی شهاب عزیز،زیبا بهشتی را مینمایاند.
    تجربه ی بنا نهادن و لمس عشق که موجب غلبه بر ترس میگردد را،ستایش عزیز با زیبایی به نمایش گذارد،که تجاربیست ناب و ملکوتی برای منصوبین بر حقش.
    تقدیم بی منت تجربه ی عشق را با توفیق گرامی،به نظاره نشستیم ،
    با خواندن نوشته های ویدای عزیز که با اعتقادی بنیادین،پایه و تمامیت وجودت را دگرگون میکند،نیستیِ هستی آفرین را شاهد بودیم؛

    ولی باید بگویم که با طرح مسئله ی فرار نکردن پرندگان از رضای عزیز ، سخت منتظر جوابی در خور بودم که به حمدالله با قلم فرسایی خودشان ، از راز مگوی عشقی همه گیر و همه جا گستر،پرده برداشته شد .

    به نوبه ی خود ، فقط میتوانم اضافه کنم ، عشق یاد گرفتنی نیست ! زمانی که با تمامیت قلبت ، پذیرفتی که چون آغوشی باز ، برای دریافتنی ها ، نقش ایفا کنی ، خدایت چنان با ظرافت همه ی زمین و زمان را به سویت میکشاند که عشق را به هر رنگش به تو بچشاند ، محو در بی خود بودنت میگردی و این همان شروع داستان است . هر چیز در کنارت به تشعشعی از انوار نورِ او خودنمایی میکند و تو لبریز از این عشق فقط ناچاری که ببخشی ، نه به این خاطر که به بازگشتی از آن چشم داشتی در سر بپرورانی ، که چون تو را راهی جز این نیست ! ظرفِ جانت لبریز است و جز سر ریزی از ظرفی چنین بر نمی آید.اینجاست که قانونی جز قانون عشق بر تو حاکم نیست، چشمانت جز بر حقایقِ عشق گشوده نیست،دستانت جز در راه او به کار نمیرود، الفاظت جز بیان آنچه او میخواهد نمیجنبد و عقلت راه محک قوانین دیگری را یارای دیدن ندارد؛تو میبخشیو میبخشیو میبخشی و عشق تو را دگرباره با ارمغانهایی به غایت زیباتر ،لبریز و سرخوش میکند و تو را به ادراکی جدیدتر میرساند.
    و در سخنی کوتاه،این همان نقطه ی امن ساحل الهیست که قانونی جز قانون عشق در آن حکمرانی نمی کند.
    عشقتان پر برکت و پابرجا باد.

    پاسخ: سپاس جویای عزیز،با این نظرت بحث رو کامل تر کردی عشق رو توصیف.

  40. سلام
    حاج رضای عزیز , شما استادید و کودک درون من کنجاوانه مشغول یادگیری , من نظری ندادم , من حسی را که زندگی کردم نوشتم .
    و اما تجربه شعف در زمین , قابل درکه , ولی برای زمانی کوتاه , علت هم نامتوازن شدن سطح انرژی فرد با سایر انسانها هست
    حلاج , مسیح و محمد این شعف را جسمانی درک کردند و اختلاف انرژی موجب رنج بسیار آنها شد
    در نهایت هدف هستی این است که انرژی همه ما بشکل یک سوپ متعادلی در بیاد و آرام آرام به سطحی بالاتر برسه
    ما از آسمانها انرژی می گیریم و حمایت می شیم
    و با صبوری و متانت دست عزیزانمان را برای بالاتر آمدن می گیریم
    در پناه بهترینم و به امید زمینی زیبا

    پاسخ: سلام ویدای عزیز ، اون حش شعف رو من خیلی دوست داشتم و دارم ، جز ناب ترین لحظات زندگیم محسوب میشه ، اما خب شاید به گفته شما…
    ممنون بابت نظر زیبات

  41. با درود به دوستان عزیز
    در مورد عشق هر مطلبی که میخوانم شیرین است وهرچه می خوانم کم است تجربه ای که داشتم هر کاری را که با عشق وعلاقه انجام دادم با تمام وجودم انجام دادم ومنتظر هیچ دریافتی نبودم برکت ان را دیده ام بزرگترین هدیه برای من است وحس خوبی را که به من میدهد را با هیچ چیز عوض نمیکنم
    شما هم امتحان کنید
    مانا باشید

    پاسخ: سلام رومیتای عزیز ، سپاس از همراهیت
    شما هم مانا باشی

  42. عشق همانیست که روح است پس هنگامی که به روح همانی را میدهیم که خود اوست (عشق) پس خود او را به خود باز گردانده ایم بنابراین باید سرور درونی نهفته در دیگری را ازاد سازیم..تا خود به عشق ناب دست یابیم . واما برای رسیدن به عشق مطلق و اوردن ان به زندگیمان باید گفت ما توان داشتن چنین عشقی را نداریم زیرا ما خودمان چنین عشقی هستیم وانکسی هستیم که از چنین طبیعتی برخوردار است ودشوارترین کاری را که میتوانیم انجام دهیم نفی ان است ما هر روز این کار دشوار را انجام میدهیم و اینچنین هست که زندگی برایمان طاقت فرسا میشود ولی زمانی که تصمیم گرفتیم همان کسی که در حقیقت هستیم باشیم یعنی عشق ناب .انگاه تمام نا ارامی ها از بین رفته و ما عشقی را که در درونمان به ودیعه گذاشته شده باز میشناسیم . عشق همانند اینه ای در اعماق وجودمان عمل میکند اما زمانی میشود که انسان غرق در مادیات .گناه ووابستگیهای زود گذر دنیوی میشود و نه تنها به عشق توجه نمیکند بلکه منکر ان نیز میگردد و به انجام اعمال بد خود اصرار میورزد و اینگونه میشود که اینه دلش غبار الود و کثیف گشته و مانع انعکاس عشق الهی به درون و بیرون از وجودش میگردد . .پس برای کشف عشق الهی در درونمان وایجاد ارامش یک پرسش ساده را باید از خودمان بپرسیم و ان پرسش این هست که عشق اکنون چه میکند ؟

    پاسخ: ستایش عزیز ، نظرت رو دوباره و دوباره خوندم ، و در خوندن دوباره مطالب رو بهتر درک کردم ، ممنون از شما .

  43. سلام
    زمانیکه منصور حلاّج ،دوازده سال داشت،پدرش اورا،نزد استادی هشتاد ساله
    برد،آنها هنوز،داخل نشده بودند که استاد پیر درهمان آستانه در،چند سؤال از
    این شاگرد جدید پرسد،او متوّجه شد هرسؤالیکه از او می پرسد منصور جواب
    داد بلافاصله چندین سؤال وسؤالات پی درپی پرسش نمود وقتی حاضر جوابی
    این کودک را،دید خیلی عصبانی شد،ازجای خود،برخواست و رو به منصور کرد
    وگفت :تو همانیکه بعد از دوازده سال،زبان ترا،خواهند برید و ….
    ومنصورهم گفت تو هم قبل ازاینکه من به آن دوازده سال برسم تو ….
    استاد پیر،درحالیکه به آن پدر و پسر،نزدیک میشد دست منصور را،گرفت و داد
    به دست دیگر پدرش، وگفت این پسر،حق شاگردی ندارد اگر کمی دیگر
    اینجابمانید بایستی جای استاد و شاگرد،عوض شود.
    در اینجاهم،وقتی نظرات،به این زیبایی،ادامیشوند من فقط بایستی سکوت
    بکنم اما،هرچند منتظر نظر جویای گرامی نیز بودم، چند کلمه ای هم،من به
    نظرات شما،اضافه میکنم ویدا،نظر جالبی ارائه نمودند، شهاب درتجربه درون
    شعف را،تجربه کردند (تجربه شعف،درکره زمین اصلآ امکان پذیر نیست ) امّا
    یک جواب مهم دیگر،درهمین وبلاگ شهاب،درپست علی اسکانیا،بخوبی
    مشاهده میشود، همینکه شخصی یکسال،درکنار مریضی،میماند.
    «برای دریافت عشق،اول بایستی آنرا داد»
    عاشقیکه قلبش ازعشق سرشار شده،سرمست از وجود خداوند است.
    پس سؤال اصلی در اینجاست،چه کسی لایق عشق خداوندیست ؟
    آن شخصیکه دارای قلبی خالص است،وبجز عشق خالص چیزی درقلبش نباشد
    این بدان معنا استکه فرد،عاری ازخود خواهی باشد،کلیددعوت عشق الهی به
    درون،آنستکه ابتدا،به گونه ای ازخودگذشتگی را،درخود ایجادکنیم ،همین کاریکه
    شهاب،باحوصله دراین وبلاگ،انجام میدهد،اورا،به عشق نزدیکترونزدیکترمیکند
    همه بایستی سهمی دردادن عشق به همدیگر داشته باشیم، حتی دادن یک
    کتاب،نوعی دیگر از،ایثاراست،همین که به سخنان فردی گوش میکنیم، این هم
    نوعی،دادن عشق محسوب میشود،بعضی ها،سالمندان را،ملاقات میکنند
    بعضی ها درفعالیتهای اجتماعی شرکت میکنند، دختر کوچکی که پستانک
    خواهر خود را،دراثر افتادن پستانک او،مرتب بر دهان خواهر کوچکش میگذارد
    بدون اینکه به اودستوری دراینمورد بدهند و،مواردبسیاری هست.
    اما نبایستی ازیک مسئله غافل شویم تمامی این اعمال بدون درنظر گرفتن
    پاداش، برای اعمالمان باشد، درشهریکه عده زیادی ازمردمش اینگونه عمل
    میکنند گربه هایشان،کبوترانشان،دیگر ترسی ازآنهانخواهند داشت،چون
    همه آنها،سرشار ازعشق الهی هستند.

    پاسخ: سلام رضای عزیز ، ممنون بابت نظر زیبات . شما تمام حرف هارو کامل بیان کردین و دیگه چیزی نموند که ما بگیم . سپاس

  44. با سلام …خدای مهربان عشق ناب را در دل تک تک انسانها به ودیعه گذاشته وقلب ما لبریز از این عشق بیقرار است .وعشق ناب سبب میشود ما حقیقت را ببینیم و هنگامی که از این منبع عمل میکنیم زندگیمان بر همگان مفید میشود و اگر دقت شود همه از بودنمان بهره مببرند در اینصورت کلمه مهربان بزرگترین واژه برایمان خواهد شد وبه معنای عمیقتری از ان میرسیم مهربانی تنها به معنای یکی بودن نیست هنگامی که در عشق نابیم متوجه میگردیم ما ودیگران همنوع ودر حقیقت خویشاوند هستیم واین در حقیقت اعلام همدلی ویگانگی با خداست و هنگامی که ما در هر شرایطی از عشق ناب بهره مند میشویم خدا را یاری داده ایم تا بیشتر خدایی کند. زندگی عشقیست که ابراز میشود پس در واقع عمل ناشی از عشق بالاترین سطح ابراز زندگیست .عشق همانست که روح است .عشق هیچ قید وشرطی نمیشناسد .محدودیت ونیازی ندارد هیچ نمیخواهد وتاوان نمیگیرد پس ازاد هست وازادی فطرت خداوند هست موجودات بسیار پیشرفته همواره این احساس را نسبت به تمامی افراد دارند . هیچ چیز در رابطه با عشق بی معنی نیست . حتی این واقعیت که عشق به تجربه ای گذرا وکوتاه است ان را بیمعنی نمیکند بلکه انرا پر معنا نیز میسازد ..تجربه های عاشقانه موقتیست اما عشق جاودان است انچه ما در مورد عشق تجربه میکنیم ابرازی از عشق در هم اکنون وهمین جاست اما عشق همواره در همه جا هست ……واین منبع عشق در وجودمان هست که یک کبوتر را جذب کرده به سوی ما میکشاند وحتی باعث رشد سریع و شکوفایی یک گیاه میگردد واما مقوله عشق با نیاز متفاوت هست عشق رهایی میبخشد ولی نیاز اسارت میاورد و اغلب اوقات با عشق اشتباه گرفته میشود..نقطه مقابل عشق ترس است .ترس انرژی هست که منقبض میکند .درها را میبندد .فرار میکند. پنهان شده وصدمه میرساند عشق انرژی هست که سبب بسط وگسترش میشود .اغوش میگشاید به بیرون میجهد.دوام میاورد اشکار میگرد ودرمان میکند. عشق ما را ازاد میکند .وعزیز میدارد ترس میرباید .عشق هر انچه داریم نثار میکند .ترس صدمه میرساند .عشق مرهم میسازد ترس حمله میکند ودر نهایت عشق ترمیم میکند .عشق مهربان وصبور است .عشق حسود وخودپسند نیست .عشق متکبر وبی ادب نیست .عشق بر خواست خود پافشاری نمیکند .عشق تند خو زود رنج وخشمگین نیست .واز اشتباه کسی شادمان نمیگردد.زیرا میداند که چیزی به عنوان درست یا اشتباه وجود ندارد .عشق همه چیز را میداند .تحمل میکند ودر اغوش میکشد اما عشق چیزی را نمیبخشد زیرا میداند که هیچ کس وهیچ چیز به بخشیده شدن نیاز ندارد .عشق هرگز پایان نمیابد ..همه هیجانات منتهی به عشق میشوند بله در بالاترین شکلشان هر هیجانی نشان دهنده عشق هست حتی ترس نیز در بالاترین شکل خود نشانگر عشق است مانند والدی که دائم نگران فرزندش بوده واورا از خطر مرگ نجات میدهد این مبین ترس نیست بلکه در بالاترین شکل تجلی خود نمایانگر عشق است .پس در واقع عشق همه ان چیزی هست که وجود دارد .ودر نهایت در ملکوت خداوند هر چه هست فقط عشق است وبس

  45. ولی شما می خوای تجربه در بیداری داشته باشی ، زحمتش رو هم کشیدی و بخاطر عشق الهی ات از همه چیز دست شستی ، از خواب بیدار می شی و می گی من وابستگی هام رو می خوام ، و اینبار خدایم تو اونها رو بمن بده ♥
    اینه که به یکباره جاری در جریان زندگی میشی ، تمام وقایع اطرافت ، بخاطر تو شکل می گیره ، کبوتری که بسمتت می اد ، جلوه ای از خداوند و پیام اور اونه ، گربه ای که به چشمانت چشم دوخته ، برات از خدا می گه ….. اونها همیشه عاشقت بودن و تو بودی که این عشق رو درک نمی کردی ، حتی اجسام با تو حرف می زنن و این جریان بقدری شدید تو رو در خودش وارد می کنه که تو همه چیز رو عاشق می شی ، لبخند می زنی و فریاد می زنی ، زندگی زیباست ، می خوای همه رو در این عشق شریک کنی ، ذوق می کنی ، می پری هوا و این داستان اینقدر زیباست و اینقدر سطح انرژی تو بالاتر ا ز دیگرانه که چاره ای جز توقف این داستان نیست ….. زجر می کشی ، در خودت فرو می ری ، تا زمانی که بیاموزی زبان انسان را ، طبیعت را و همه چیز را …..
    شاد سلامت و عاشق باشید ♥

    پاسخ:
    سلام ویدای عزیز ، دوباره اومدی و مبحث رو کامل کردی ، مارو هم شریک کردی ، نوشته های زیبات رو به یادگار گذاشتی ، سپاس فراوان ، حاج رضا نمره ویدا خانم ما چند میشه ؟

  46. سلام
    تا حاج رضا نمره ام رو کم نداده ، توضیح بدم که چطوری میشه شایسته عشقی الهی بود ♥
    تک تک ما ادمها که روی زمین می ایم ، برای اینکه در سلسله مراتب مهر الهی که سطحی از انرژی هست ، جایگاه مناسبتری داشته باشیم می اییم ، یا می خواهیم دیون کارمایی رو کمتر کنیم و یا رسالت خاصی داریم و برخی برای اینکه به مونس های روحی یا هم گروه های روحی خودشون کمک کنن می ان و بعضی مثل مسیح عزیز ، معلمن ♥♥♥
    خلاصه داستان زندگی ما مشخصه و اگه از نشانه های الهی پیروی کنیم که اغلب از طریق قلبمون به ما ارسال میشه ، یعنی در جاده درست هستیم ، برخی از طریق مراقبه و برخی با کمک عشق این ارتباط الهی رو محکمتر می کنن و اونوقته که با شتاب بیشتری امادگی رسیدن دارن ♥
    ابتدا باید تهی شد ، شهاب جان می خواستی بدونی چطوری در عالم واقعی میشه خدا رو دید ….. منظور از تهی شدن ، دل کندن از تمام تمام تمام وابستگی هاست ، مادی ، عزیزانت ، ذهنت و حتی قلب و احساست ، باید هیچی نداشته باشی و این فقط در حالتی امکان داره که به خواب بری ، برای همینه که سفیران روح در خواب راحتتر ارتباط برقرار می کنن ♥

  47. سلام
    هر چیز در جهان جلوه ای از عشقه ، می تونی عاشق هر چیز ، هر کس ، خودت و یا هر چیزی که شایستگی عشق رو از نظر تو داره بشی …..همین احساس کلی اگاهی بخشه
    ولی اگر باز شایسته تر باشی ، در یک لحظه اسمانی خداوند دستانت رو می گیره و وارد مسیری خاص میشی که خاص و ویژه اوست ، حالا اگه دوست دارید اسمش رو عشق حقیقی بگذارید ، ولی عشق ، از جنس احساسه و بنظرم یهتره رها ، ازاد و بی نام و نشان باشه …..
    در این مسیر الهی که قرار بگیرید ، اموزه هایی عمیق تر خواهید داشت .چون اینبار ایینه شما ، خداوند و یا همه چیز است
    تو هیچ می شوی و او همه چیز ، تو همه چیز می شوی و او در وجودت جاری ♥♥♥
    سلامت ، شاد و عاشق باشید ♥

    پاسخ: مرسی از حضورت ویدای عزیز .
    ♥♥♥

  48. سلام خدمت حاج رضای عزیز ، سوال بسیار زیبایی رو پرسیدی ،
    راستش من تا به حال تا اونجایی که به یاد دارم نزدیک به ده بار عشق واقعی رو تجربه کردم . منظورم عشق زمینی نیست ، من اون زمانی که در سفر روح هستم با تمام اخلاص و تمام وجود خدارو شکر میکنم و حس غیر قابل وصف شدنی دارم .
    و چند باری هم در رویاها در مکانی بودم که همه گل ها و درختان نورانی و براق بودن ، طوری که نور هایی رو انتشار میدادند ، در این زمان من در عالم رویا به قدری عاشق و سرمست بودم که دوست داشتم همون لحظه خودم رو به خاطر خداوند و زیبایی هاش تیکه تیکه کنم . به اصطلاحی جان رو فدای جانان کنم . اما اینکه در بیداری چگونه به این عشق برسیم ، فکر میکنم باز باید به خداوند و درس هایی که به ما میده رجوع کنیم ، افرینش برای ما الگوی مناسبی هست ،
    ما میدونیم خداوند مهربونه ، بخشنده هست، بزرگواره ، صبوره ، قادره و …. زمانی که اینها رو در خودمون پرورش بدیم خود به خود عشقی وجود مارو در بر میگیره،

    مثال زیبایی هست که میگه ما همچون یخ هستیم و خداوند همچون یک حوض آب ، هر چقد ما خودمون رو غرق در خداوند و خصلت هاش کنیم ، مثل یخ در حوض آب میشیم ، زمانی که کامل اب بشیم، دیگه فرقی بین ما و خداوند نیست ، اون زمان ما همون عشق الهی هستیم .

  49. سلام
    این داستان ازکتاب مثنوی معنوی بود،مولانا دراین داستان میخواهد بگویدعشق
    زن به مرد(شیرین وفرهاد،لیلی ومجنون) یک عشق حقیقی نمیتواندباشد چون
    بعد از اینکه بهمدیگر رسیدند هرچند اوایل بالاترین عشق را،نسبت به همدیگر
    داشتندامّااین عشق هم پایدارنیست،پس کدام عشق پایداروخالصانه است؟
    عشق بخدایدرون،که مولانا ازآن،بانام معشوق،پدر حقیقی،نام میبرد آنهاییکه
    این نیروی درون را،یافتند از این پس عاشق حقیقی هستند اما انسان،اگر
    عشق انسانی را،تجربهنکند نمیتواند عشق حقیقی را،درک کند،عده بی
    شماری ازمردم عشق را،بعنوان نیاز جنسی،لذّت وخوشی،امنیت خاطر ودیگر
    نیازمندیهای روزمره ء آدمی،تجربه وتلقّی کرده اندبی آنکه دراین راه،افق تازه ای
    به رویشان گشوده شده باشد.
    پس به قول ویدا، ما،بایستی عاشق باشیم،اما این عشق حقیقی ازکجا،شروع
    میشود و عاشق باید چه شرایطی را،داشته باشد؟ کلید دعوت عشق الهی،به
    درون چیست؟ماچگونه میتوانیم عشق را،وارد زندگی خودمان کنیم،که بتوانیم
    مثل علی اسکانیا، ایثارکنیم ویک سال که نه، بلکه فقط یک روز بتوانیم همراه
    یک بیمار،بمانیم و یااینکه بایستی ما،چه ویژه گیهایی،داشته باشیم که کبوتران
    شهرمان،ازما انسانها،نترسند و به سرو کولمان بنشینند نه اینکه ازما ،فرارکنند
    سخن کوتاه،ازکجا،شروع کنیم ؟

  50. سلام دوستان
    «بالاترین وخالصانه ترین عشق کدام است؟»
    «آیا بالاتر از (عشق به همسر)یا (عشق مادربه فرزند) عشقی وجود دارد؟ »
    روزی شاه برای شکار، به بیرون شهر رفته بود، در راه عاشق کنیزکی شد، مال
    زیادی داد وکنیزک را،خرید وبرد به قصرش،آن کنیزک ازقضا،بیمارشدشاه گفت هر
    کس این دختر را،درمان کند گنجهای زیادی خواهم داد،طبیبان دست بکار شدند
    و هرچه علاج و دوا به او میدادند،اثری نداشت وکنیزک ازمرض،مثل مو شد و شاه
    هم اشک خون میزیخت،و وقتی،عجزحکیمانرا،دیدبمسجدرفت و مدح وثنامیگفت
    تااینکه درمسجدخوابش برد،خواب دیدحکیم فاضلی،از راه میرسد و علاج کنیزک
    میکند و همین طور هم شد فردا،دید مرد فاضلی از دور می آید،دست آخر، او را
    یافت و از او پذیرایی گرمی کرد سپس دست اوراگرفت وبه اطاق کنیزک برد وقصّه
    رنجوری دخترک را، به مرد حکیم گفت، حکیم متوّجه شد که داروی اشتباهی
    داده اند چون ازحال درون او، بیخبربوده اند،اما به سلطان چیزی نگفت واز زاری
    دخترک،دید اوگرفتار دل است وعاشقی از زاری او،پیداست به شاه گفت خانه
    را،از خویش وبیگانه خلوت کن تا چیزهایی از کنیزک بپرسم خانه خالی شد
    و طبیب وبیمار تنهاشدندوقتی باملایمت،شهر و قرابت او را میپرسید دست خود
    را،برنبضش نهاد و یک بیک باز،می پرسید وقتی پرسش به دوستان رسید و از
    فرد زرگری سخن گفت نبض او جست،و گاه سرخ و گاه زرد شد، طبیب گفت
    کوی او کجاست؟وقتی مکان زرگر را،فهمید گفت شاد و ایمن باش که ترا،از این
    درد خلاص خواهم کرد ولی فعلآ این راز را،به هیچ کس نگو،تامرادت حاصل شود
    طبیب برخاست و شاه را، از وضع موجود،آگاه کرد وگفت بایستی آن مرد زرگر را
    با دادن زر وخلعت به اینجا بیاوری،شاه قبول کرد تا چندین سوار با زر،و زیور، به
    دنبال زرگر فرستاد،زرگر بادیدن زر و سیم،از شهر و فرزندانش برید و شادمان به
    قصر آمد وحکیم گفت ای سلطان آن کنیزک را، به این مرد بده،و شاه هم آن
    مه روی را،به اوبخشید،شش ماه گذشت و دخترک به صحّت کامل رسید حکیم
    بعد از آن،برای زرگر،شربتی درست کرد،که زرگر میخورد،و پیش دختر می گداخت
    طوریکه ازفرط زنجوری،جمالش خرابتر،شدطوریکه دیگر جان دختر در وبال اونماند.
    چونکه زشت وناخوش و رخ زرد شد * اندک اندک در دل او سردشد
    عشقها یی کز پی رنگی بود * عشق نبود عاقبت ننگی بُود
    «انسانها،عشق به معشوق را،تمرین میکنند تابه بالاترین وخالصانه ترین عشق
    از برای خداوند،نائل آیند»

    پاسخ: سلام رضای عزیز ، سپاس ، داستان بسیار زیبایی بود .

  51. دانلود کتابهای عرفانی
    http://bookmanavi.persiangig.com/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c%20%d9%85%d8%b9%d9%86%d9%88%db%8c/

    پاسخ:
    خیلی خیلی سپاس توفیق عزیز

  52. سلام
    در ذهنم تصویری از آقا رضا رو می بینم که برای کبوترها دانه می ریزه و لبخند می زنه . راستش کبوترهای شهر من هم فرار نمی کنن , من آرام از وسط اونا رد می شم , گربه های پررو هم همینطور , با اینکه دوست ندارم دور و برم باشن , همینطور بر و بر به من نگاه می کنن البته حیوانات استرس و عشق آدمها رو درک می کنن
    یک نوع روش درمان روحی , با کمک تیمار کردن اسب هست
    شخصی که درد روحی ویا استرس داره , نمی تونه پای اسب رو بلند کنه , چون اسب براش بزرگ و قوی بنظر می رسه
    بگذریم دلم می خواد در مورد عشق بنویسم ….
    عشق مثل هر چیز دیگری : جریانی از انرژی هست … برای اینکه درکش کنیم باید از جادوی توجه کمک بگیریم …. دو جنس مخالف به همدیگه توجه می کنن , زیبایی های یکدیگر رو کشف می کنن و می گن که عاشق شدن … در حالی که این عشق همیشه بوده , عشق ازلی و ابدی هست .
    می رم سراغ جلوه های دیگری از خلقت : انسان به تنفسش توجه می کنه , به فوایدش , به خالق این نفس ها و می گه خدایا شکرت , عاشقت هستم … در حالی که اون انرژی عشق همیشه بوده و تونسته نفس های تو را ایجاد کنه .
    جوهره حیات از جنس عشقه , یک انرژی بی نظیر
    اگر در این جریان خودت رو رها کنی , بدون قضاوت و فقط ناظر باشی , درست شبیه به یه قلم تو خالی , انوقته که اجازه می دی عشق بشکل زندگی از تو رد بشه , اجازه می دی که خدا از طریق تو زندگی کنه
    و می رسی به این جمله : زندگی فقط انرژی وافریست که لبریز میشه , اگه زندگی رو بشناسی با اون خواهی ماند
    در پناه خداوند عشق ؛ همیشه عاشق باشید و تشکر

    پاسخ: سلام ویدای عزیز ، این چیزی که از عشق نوشتی خیلی خوب و عالی بود ، ممنون .
    زمانی که حجاب ها رو کنار بزنیم و به گفته شما ناظر بشیم ، اون احظه هست که مثل یک ساز بادی خواهیم شد ، در داخل چیزی نداریم ، تنها یک پوسته ایم اما واسته ای میشیم برای صدا و نجوای الهی. تو وبلاگ شما از عشق سخن ها خوندیم …
    این پاسخ من بود ، رضای عزیز هم مسلما نظرش رو درباره نوشته شما بیان میکنه .

    • با سلام و خسته نباشید
      شعری از سعدی که جا داره اینجا که بحث عشق الهی هست گفته بشه البته با اجازه از محضر دوستان عزیز :

      به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

      عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

      به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح

      تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم ازوست

      نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل

      آنچه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست

      به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست

      به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست

      زخم خونینم اگر به نشود به باشد

      خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست

      غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد

      ساقیا باده بده شادی آن کاین غم ازوست

      پادشاهی و گدایی بر ما یکسانست

      که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست

      سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر

      دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

  53. مرسی
    بسیار عالی
    عشق…

    پاسخ: سلام نرگس ، رسیدن بخیر

  54. سلام رضای عزیز ، ابتدا به نوبه خودم تشکر میکنم ، از اینکه این پست رو برای ما ارسال کردی هم ممنونیم .
    رضای عزیز ، در این پست عشق رو به نحوه ی زیباتری به ما نشون دادی ، و در ابعاد گسترده تری . سپاس فراوان .

  55. چند وقتی بود که از برکات نگاه کردن بر موجودات دوست داشتنی همجوارم بی بهره مونده بودم ، با قلم شما رضای عزیز ، خداوند باز رمز های مهر آمیزش رو با الفاطی زیبا به گوش جانم رسوند .

    خداوند در راه خیر ، قدمهایی استوار به شما ببخشه
    جویا

  56. سلام
    برای اینکه مقوله عشق را،بهتر درک کنیم وبرای بازشدن بحث های اساسی
    من بااجازه از دوستان،اقاشهاب،اولین سؤالم را،بایک تجربه آغاز میکنم.
    وقتی به ترکیه میروم،ازقطار،نان های بجامانده،راجمع میکنم و وقتی به یکی
    از پارکهای آکسارای،میروم ودریک جدول سیمانی پارک،می نشینم و شروع
    میکنم به خرد کردن این نونها، همش دو سه دقیقه طول میکشه تا سروکلّه
    کبوترها،پیداشون میشه،آنها بدون اینکه ازمن بترسند می آیندودرست در
    فاصله نیم متری ویاکمتر،مشغول نک زدن میشوند ومن فقط تماشامیکنم و
    لذّت میبرم ازاینکه آنها ازماانسانها،نمی ترسند حتی کلاغهاهم می آیند تا
    سهم شانرا،از نزدیک بگیرندوبخورند،وجالب اینکه کبوترهاهم،ازکلاغها،نمیترسند
    امادرایران، اکنون دوسه سال هستش که در جلو خانه ام هر روز نزدیک
    یک کیلو گندم می دهم، اما تابه جلو پنجره شیشه ای بروم آنها فرارمیکنند
    سوال:چراکبوتر یاحتی گربه ها،درترکیه،ازانسانها،نمیترسند ولی درشهرخودمان
    میترسند حتی بچه کبوتر ایرانی هم، ازهمان بدو تولد و نوزادی ازمامیترسد
    جایگاه عشق دراین تجربه، کجاست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.