معبد عشق

در پست های قبلی به کرات توضیح دادیم که عشق چیست ، عشق چگونه است ، عشق باید به وجود بیاد ، باید عشق رو پیدا کرد ، اما خب توضیح اینکه چطور میشه این عشق رو کسب کرد یا تجربه کرد یا باهاش اُنس گرفت کمی سخته ،

این ابهام برای خود من هم وجود داشت ، مدت ها بود میخواستم این عشق رو تجربه کنم ، اما نمیشد ، به غیر از چند رویای صادقه ای که حس شعف و عشق به خداوند رو تجربه کرده بودم ، و چند صبایی که در عالم رویا و سفر روح گذرهایی رو داشتم ، دیگه تجربه ای در عالم بیداری از عشق نصیبم نشده بود تا اینکه …. با ما در ادامه مطلب همراه باشید .

معبد عشق

من هم مانند شما دارای پدر و مادری هستم ، حال شاید در این بین ، بعضی از ما پدر یا مادر خودمون رو از دست داده باشیم ، تمام پدر مادر ها زمانی مانند ما مجرد بودند ، اما بعد از پیوندی ، تبدیل به همسرانی و بعد از مدتی تبدیل به پدر و مادر شدند … و چه زیباست این مراحل زندگی ….

خداوند شرایطی رو محیا کرده تا ما عشق رو در زندگی خودمون تجربه کنیم ، اما آیا ما توجهی به انواع عشق داریم ؟

زندگی اکثر ما انسان ها با عادت سپری میشه ، ما عادت رو جایگزین عشق کردیم ، جای سرزنشی وجود نداره ، زندگی ما در روزمرگی طی میشه ، همه چیز بعد از مدتی رنگ و بوی عادت و ترس رو به خود میگیره ، عادت به بودن در کنار افراد و ترس از دست دادن اونها .

اما چطور میتونیم عشق رو دوباره بر سکوی قدرت بنشونیم  و اون رو حفظ کنیم  و روز به روز اون عشق رو بیش از پیش تقویت کنیم ؟

پدر مادر من در جوونی تو همون حال و هوای روستا عاشق هم دیگه شدن ، نامه ها نوشتن و به هم رسیدن ، ازدواج که کردن پدرم به جبهه رفت و هشت سال رو در جبهه بود ، در این فی ما بین خواهرم و برادرم به دنیا اومدن و بعد از تمام شدن جنگ هم من وارد این کره خاکی شدم .

از شهر خودمون به تهران رفتیم ، محل کار پدرم در تهران بود و به یاد دارم چه سختی هایی که پدر و مادرم برای بزرگ کردن ما سه تا بچه نکشیدن …

شاید گفتن این صحبت ها درست نباشه ، اما چند نمونش رو میگم ، چون پیامی که در این گفته ها نهفته است از ظاهرش خیلی با ارزش تره … بعد از جنگ به علت تورم بالا و حقوق کم قشر کارمند بیش از پیش در تنگنا بودند ، پدر و مادر من هم از همون دسته بودند ، پدرم تا ظهر پادگان بود ، بعد با سرویس به خونه میومد و لباس نظامی رو عوض میکرد و بیرون میرفت ، کجا میرفت ؟ ما نمی دونستیم ، من تو اون دوران بچه بودم ، هفت ساله بودم و سرگرم بازی های کودکانه … اما ماجرا از این قرار بود …

پدر من از صفر شروع کرد ،  با کمک یک حاجی صد هزار تومن پول دستش اومد و رفت یک پیکان مدل ۵۷ سبز یشمی از دم قسط خرید ، به یاد دارم برای اینکه قسط اون ماشین رو بده ناهار رو پادگان میخورد و از اونجا به مسافر کشی میرفت و تا ساعت سه شب مسافر کشی میکرد ، ما اصلا بابا رو نمی دیدیم ،  با سختی های فراوان ماشین بعد از یکی دو سال مال خودش شد و سپس مراحل بعدی زندگی طی شد ، و همین طور سختی یک به یک طی شد … خدا رو شکر الان دیگه از اون روزها خبری نیست ، وضع ما هم اصلا شبیه اون روز ها نیست …

اما به یاد دارم در اون زمان من هر چیزی که خواستم برام فراهم بود ، نه تنها برای من ، بلکه برای خواهر و برادر بزرگترم هم فراهم بود ، و این رو ما مدیون پدر و مادر عزیزمون بودیم . پدر و مادر شما هم برای بزرگ کردن شما جگر گوشه هاشون، خون دل ها خوردن … اما ما تا زمانی که خودمون پدر و مادر نشیم حال و روز اون ها رو درک نمیکنیم …

 از بحث اصلی دور نشیم … پیدا کردن عشق در بیداری برای من تبدیل به یک ابهام شده بود ، تا اینکه اتفاقی باعث بیداری اون شد  …

مدتی بود میخواستم از پدر و مادرم به خاطر تمام سختی هایی که تا به امروز برای بزرگ کردن من کشیده بودن تشکر کنم ، اما با اینکه با اون ها خیلی راحت بودم ، اصلا روم نمیشد پا پیش بذارم، خیلی خیلی خجالت میکشیدم ، اما از طرفی فکر اینکه لحظات رو از دست بدم و به روزی برسم که پدر و مادرم در کنارم نباشن و من این تقدیر رو به عمل نیاورده باشم خیلی من رو اذیت میکرد …

چندین ماه این فکر تو سرم بود ، علت این تصمیم هم این بود که به اونها بفهمونم که من زحمات اونها رو دیدم و هنوز هم میبنیم … اینکه بهشون بگم من حواسم جمع هست و حاضرم از این پس تا همیشه در کنارشون باشم ، چه الان و چه در پیری …

در همین ایام، شبی بود و ما دور هم جمع بودیم  منتظر شروع یک فیلم ، من بودم و پدر و مادرم ،

با خودم گفتم الان وقتشه … اما از اون ور روم نمیشد …  روی مبل نشسته بودم و با خودم حرف هام رو مرور میکردم ، اما ناگهان در حین گفتگو با خودم اشک  هم از چشمام جاری میشد ، بغض میکردم ، اما سریع پاکشون میکردم تا مامان و بابا متوجه نشن ،،، بابام داشت تو خونه راه میرفت و مادر هم کنار بخاری نشسته بود …

به بابا گفتم : برو بشین کنار مامان ، بابام رفت نشست ،  من هم رو به روی اون ها به صورت دو زانو نشستم …

این یکی از سخت ترین لحظات زندگی من بود ، مونده بودم از کجا بحث رو شروع کنم ، رو به روی اون ها نشسته بودم و به همه جا نگاه میکردم الی چشمان اونا … مادرم گفت چی شده : زن میخوای ؟

گفتم نه ، بابام گفت : خب حرفت رو بگو ، بگو ببینم چی میخوای …

خلاصه با لرزشی عمیق در صدا گفته هام رو به این شکل شروع کردم :

من الان بیست و چند سالمه ، تا به امروز،  زندگی خودم رو به شما مدیون هستم ، هر روزش رو سر سفره شما غذا خوردم ، میدونم واسه بزرگ کردن ما چقد زحمت کشیدین ، چه شب هایی که تا نصفه شب بیرون کار میکردی تا بتونی یک زندگی راحت تر رو برای ما فراهم کنی ، مامان تو هم برای من خیلی زحمت کشیدی ، بیست ساله تو میپزی و من میخورم ، من ظرف کثیف میکنم تو میشوری ، و تو این همه سال یک بار هم نشده بخواین اعتراضی کنین ،  خواستم بدونید همه ی این ها رو دیدم و تا آخرین لحظه ی عمر کنارتون خواهم بود …

در همین گفتگو ها با تمام تلاش جلوی بغضم رو گرفتم ، مادرم چیزی نمیگفت ، بابام هم همش میگفت این چه حرفیه ، این وظیفه ی ما بوده ، ما لذت میبریم شما کنار ما باشین و با هم سر یه سفره غذا بخوریم …

خلاصه یه رو بوسی با پدر کردیم و رفتیم تا دستان این مرد رو ببوسیم، اما از اون انکار و از من اصرار …

بعد از زیارت پدر به کنار مادر رفتیم و تمنا برای زیارت دستان مقدس او … اما جمله ای که مادر گفت :

نکن ، نکن گریه ام میگیره ها ، نکن شهاب ، بعد از بوسیدن دستان مادر لحظاتی چند رو در آغوش هم گریه کردیم …

بعد از تماشای فیلم و خوابیدن پدر و مادر ، بسیار بسیار شاد و سرمست و سبک بودم … میدونستم با این کارم خستگی تمام این سالها رو از تن این عزیزان به در کردم . وضو رو گرفتم و حاضر شدم برای خوندن دو رکعت نماز عشق و دو رکعت نماز شکر به پاس قدر دانی از پروردگار …

اما در حین نماز  هم بی اختیار اشک رو روان میدیدم و دست خودم نبود ، اون لحظه فهمیدم بزرگانی مانند آیت الله بهجت با چه عشقی نماز میخونن و چقدر این حال زیباست …. این اولین باری بود که چنین حسی رو تجربه میکردم ، انگار که عشقی عظیم رو در دل بیدار کردم …

شب که برای خواب به بستر رفتم ، به محض بستن چشمانم نوری عظیم و طلایی رنگ رو میدیم ، که به ناچار مجبور میشدم چشمانم رو باز کنم ، این روند چندین و چندین بار تکرار شد و به خوابی عمیق فرو رفتم . عکسی که برای این پست انتخاب کردم تقریبا همون طلوع نوری هست که شاهدش بودم .

اما جمع بندی :

تجربه عشق در عالم بیداری برای من به مانند یک راز باقی مانده بود ، با نگاهی به گذشته خودم رو مدیون پدر و مادرم دیدم و خواستم از اون ها قدر دانی کنم ، این قدر دانی صورت گرفت و به ناگاه بیداری عشق رو در عالم بیداری تجربه کردم ، تا قبل از این ماجرا میشه گفت عادت و ترسی رو در دل داشتم ، اما حال عشق رو در دل دارم ، از اون روز به بعد حس و درک و احترام خاصی بین ما سه نفر حاکم شده و در برون و بیرون آرامش بیشتری رو شاهد هستم … البته میدونم انسان های زیادی هر روز هزاران بار بهتر از من این تقدیر رو به عمل میارن . اما اگر شما تا به حال این کار رو انجام ندادین ، لحظه ای پا بر روی غرور و منیت و خجالت و حجاب های خودتون بگذارید و این تقدیر رو با تمام عشق انجام بدید .

پیشنهاد :

این داستان رو با تمام جزییاتش تعریف کردم تا به خوبی باابعاد معنوی اجر این کار آشنا بشین . بعضی از ما هنوز پدر و مادر نشدیم و بعضی هامون حال یک پدر یا یک مادر هستیم . پدر و مادر ها وظیفه ی خودشون رو به درستی انجام دادند ، و حالا نوبت   عزیزانی هست که با وبلاگ سرزمین های دور همراه بودند و تا به امروز به ما اعتماد داشتند و ما رو همراهی کردند ، لطفا یک شب با پدر و مادر خودشون خلوت کنن و هر آنچیزی رو که تا به امروز به اون ها نگفتند رو بگن ، تشکرشون رو به عمل بیارن و دستان مقدس اون ها رو زیارت کنند . این کار باعث میشه هر کدوم از پدر و مادر شما بدونه تا به امروز بیهوده زحمت نکشیده ، و همچنین این کار باعث پیوندی عمیقی میان روح شما و روح آن ها و روح الهی میشه و ثمره ای همچون بیداری عشق رو برای شما به همراه داره.

ما با این کار موفق میشیم پیوند میان خودمون و خانواده رو بیش از پیش محکم کنیم و همچنین احساسات خاموش خودمون رو بیدار …

ما تمام این ها رو مدیون خداوند بزرگ متعالی هستیم که نعمت عشق رو به ما هدیه داد ؛نفس پدر و مادر شدن رو برای ما مقدور ساخت و چشم ما رو بر روی دیدن و درک این زیباییها باز کرد . با خوندن این پست نقشی از قدر دانی و شکر گذاری رو میشه بیش از پیش درک کرد. در آینده هم به لطف حضرت حق ، پستی رو مخصوص به عشق الهی و قدر دانی از او اختصاص خواهیم داد . با امید یافتن راههایی نو برای غرق شدن در عشق در پناه خداوند باشید.

از دوستان عزیز خواهشمندم نظرات و پیشنهادت خودشون رو برای ما بنویسن ، همیچنین نظرات رو هم مطالعه کنند ، چون نظرات همیشه مطالب رو تکمیل تر میکنه و بارها شده که مطالبی که در نظرات عنوان شده از خود پست هم مهمتر بودند .

%d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1

۳۶ Comments:

  1. با سلام به دوستان و شهاب عزیز
    معابد خونه های ما مقدس ترین معبد دنیا ست ..مادر و پدرم با اینکه بعضی مواقع اشتباهات رفتاری داشتن ولی دستاشون رو که داخل دستام میگیرم حس ارامشی بهم دست میده که نظیرش روفقط در مساجد دیدم ..هر کسی تا الان که دست پدر یا مادرش رو تو دستاش نگرفته پیشنهاد میکنم حداقل یه بار انجامش بده متوجه میشه اون حسو ..مخصوصا اگر اون دستارو روی صورتش بزاره .فوق العاده ست و قابل توصیف نیست
    با تشکر

  2. سلام و خسته نباشید
    کار خیلی زیبایی کردین شهاب جان. من هم یک پسرم و غرورم و خجالتم جلومو میگیره و هر وقت به این کار فک میکنم گریم میگیره امتحان میکنم انشا الله که بتونم. یک بار به این بهانه که من خواب دیدم میمیرم که البته دروغ بود ازشون حلالیت خواستم چون خیلی اذیتشون کردم انشالله که بتونم بدون بهانه و دروغ ازشون هم تشکر کنم وهم حلالیت بخوام.
    ممنون از زحماتتون?

    • سلام به شما مهدی عزیز.
      توام یقینا مانند هر کس دیگری خجالت میکشی ، عیبی نداره ، تو هم میتونی موفق بشی. فقط به کاری که میخوای انجام بدی فکر کن، به خجالت و غرور فک نکن ، انجام این کار خیلی شیرینه و ثواب بسیار بالایی هم داره . تجربه ی نابی خواهد بود.

  3. جوینده عاشق

    سلام
    بسیار عمل زیبایی بود
    من که فکر نمیکنم بتونم اینکار را انجام بدم

    • سلام به شما جوینده عشق.
      زمانی که میگید نمیتونم انجامش بدم یعنی اینکه راه ها رو به سوی خود می بنیدید.
      بگید میتونم انجامش بدم و انجامش بدید.

  4. سلام . مطلب بسیار عالی و تاثیر گذاری بود خیلی آموزنده بود خدا اجرتون بده و چنین سعادتی رو نصیب ما هم بکنه واقعا هیچ چیز و هیچ چیز با ارزش تر از تشکر از عشق واقعی نیست حسی که به آدم دست میده که به کنار، احساس میکنی دیگه یه محاظ که دعای خیر پدر و مادر هست همیشه همراته … انشالله سایه شون بر سر افراد خانواده مستدام باشه و خداوند بزرگ طول و عمر و سلامتی بهشون عطا کنه …

    • ممنون از شما ف عزیز.
      ان شاالله که همه ی ما بتونیم برای همیشه قدر پدر مادر هامون رو بدونیم و از وجودشون لذت ببریم و این رو هم بدونیم که این ها امانتی هستند در دستان ما، همه ی ما رفتنی هستیم.
      این فلسفه زندگی هست و باید این رو پذیرفت.

  5. سلام بر همراهان معنوی
    آقا شهاب
    حکایت شما در این پست دل انسانها را میلرزاند
    فرکانس این لرزش بر تابع موج عشق و شادی منطبق است

    • سلام حسن جان ، سپاسگذارم ، این که شما از این دسته از مطالب تاثیر پذیری مثبت داری ، نشان از دل صاف و با عشق شما داره ، ان شاالله که همه ی ما قدر پدر و مادر های عزیزمون رو بهتر از این ها بدونیم . عشق رو اول با پدر و مادر تجربه کنیم تا بتونیم به همسر و فرزندانمون هم اعطا کنیم .

  6. چقدر خوب که شما اینکارو انجام دادین
    غرور نداشتن خوبه.خیلی خوبه.
    یاد اشتباه هام افتادم .چقدر اذیتشون کردم.واقعا فرزند داشتن خیلی عذاب آوره…کاش نمی ذاشتم غرورم انقدر بزرگ بشه که حجابی بین من و اون بشه و تو همون بچگی غرورمو می شکوندم که دیگه انقدر از من قوی ترنشه.این یکی از کارهایی بود که باید تو بچگی انجامش می دادم و ندادم.البته با مادرم راحت ترم ولی مقابل پدرم غرور دارم.ممکن نیست بتونم اینکارو با این شرایط فعلی انجام بدم.ولی رفته رفته شاهد تغییرات رفتارم هستم…عجیبه که من دارم تغییر می کنم.وقتی خودمو با یه دو ماه پیش مقایسه می کنم می بینم که الان تو یه مسیر وارد شدم…خیلی حس خوبیه من همیشه سردرگم بودم اما الان احساس می کنم کسی منو آروم آروم داره به سمتی میکشه.. از خداوند می خوام که منو و همه ی عزیزانم و همه ی انسان ها رو به سمت خودش بکشه.

    • و غرور داشتن میتونه باعث بشه که خیلی از کارهایی که یک فرد ِ بی غرور در زندگیش انجام میده ، انجام نشه ! پس بر موهبتی که داشته اید شکرگزار باشید .
      و به یاد اشتباهات افتادن چه شیرین است در جایی که میتونیم اونها رو به بهترین نحو اصلاح کنیم و خودمون رو ببخشیم و دنیامون رو دگرگون کنیم !
      و فرزند داشتن چه موهبتی ایست وقتی ثمره ی زیبایی ها رو ، در وجودشون درک کنیم و اونها رو قدرشناس ِ نیکی هایی که در حد ِ توانمون براشون انجام دادیم ، دریابیم !
      و چقدر زیباست که غرورمون رو در بچگی نشکستیم تا به این مرز از زندگیمون برسیم و با انتخاب ِ خود ، دست به کارهایی بزنیم که به نظرمون بزرگ و ارزشمند میان !
      و به چه اندازه لذت بخش خواهد بود که پدرتون بتونه شما رو به خودش نزدیکتر از قبل درک کنه و احساس کنه شما هم او رو درک میکنید که موجودی ایست با روحی بزرگ و سرکش که بر روی زمین به دنبال ِ تکامل ِ خود قدم گذاشته و گاها به چشم ِ دیگران ، رفتاری غیر قابل توجیه داشته یا دارد!
      هر کاری شدنی ایست و هر فردی قابل درک ، بخشش و قابل ِ احترام است به شرط آنکه ما بخواهیم ؛ و این رمز ِ خلیفه بودن ِ ما را در روی زمین ، بر ما میگشاید !

      تغییر ،ثمره ی خواستن ِ شما بوده است و ادامه خواهد داشت تا زمانی که شما رشد ِ روحی یتان را بر عادات ِ ذهنی ِ دیرینه یتان ارجح شمارید و دنیای ِ خود را با خواست و اراده ی خود ترمیم کنید !
      خداوند همیشه و همیشه با اشتیاق به انتظار ما و تحول ِ مان نشسته است .
      شاد باشید و همواره متحول و امیدوار.
      خیر پیش
      جویا

  7. این نوشته هم مثل بقیه نوشته ها خیلی تاثیر گذارند،من تا قبل از این تقریبا هیچ وقت تحت تاثیر نوشته ای به این صورت قرار نمی گرفتم .ممنونم از شما خیلی زیاد واز خداوند ممنونم که به ما عشق می ورزه .

    • سلام به شما پروین خانم ، البته من نام شما رو از ادرس ای پی تون تشخیص دادم ، به وب سایت سرزمین های دور خوش اومدین ، خیلی خوشحالم که این مطلب برای شما مفید بوده ، البته شما مادر هستید و امید وارم که این مطلب برای فرزندان شما هم مفید بوده باشه ، چون ما بچه های ایران ، فاصله ی زیادی با پدر و مادر خود داریم از این لحاظ که بتونیم احساسات خود را با اون ها در میون بذاریم . سپاس از شما که در نظرات شرکت میکنید .

  8. سلام.کارتون واقعا عالی و جذاب بوده.اما من خیلی خجالت میکشم و اصلا نمیتونم این کار رو انجام بدم.چند باری تلاش کردم کاش میشد ….

  9. سلام اقا شها ب شما خیلی کا ر خوبی کردیدمن خیلی پسندیدم خودتون میدانید که پدر و ما در همیشه در کنا رما ن نیستند هر چقدر هم براشون زحمت بکشیم با ز کم گذاشتیم بگذارید کسا نی که از این نعمت برخوردارند بخونند و عمل کنند من با ز هم از شما تشکر میکنم تک تک مطا لبطا ن بسیا ر خوب است از جویای عزیز هم ممنونم از نظریا تش واقعا لذت میبرم خدا حفظ تا ن کند

    • سلام به شما معصومه خانم ، خوشحالم که اینطور بوده ، انشاالله که ما هم بچه هامون رو طوری تربیت کنیم که برای ارتباط با پدر و مادرشون خجالت نکشن و بتونن حرفاشون رو ساده و راحت بیان کنند .

  10. سلام اقا شها ب خدا انشا الاه پدر و مادرت را برایت نگه دارد و شما را هم طول عمر با عزت همراه با سلامتی بدهد من هم پدر را سال ۱۳۸۶ وما در را سا ل ۱۳۹۰ از دست دادم و جایشان خیلی برایم خالیست واقعا تا زنده اند قدرشان را بدانیدو از اینکه چنین پستی گذاشتی خیلی ممنونم زحمت کشیدی

    • سلام معصومه خانم ، اتفاقا زمانی که این پست رو نوشتم ، خیلی خوشحال بودم که میتونه برای اونایی که قدر پدر و مادر خودشون رو میدونن مفید باشه ، و البته بعدش ناراحت شدم از اینکه میتونه بعضی ها رو ناراحت بکنه چون پدر و مادر خودشون رو از دست دادن و حالا حصرت میخورن . که امید وارم شما از اون دسته ها نباشین که این متن شما رو ناراحت و حسرت به دل کرده باشه ، همچنین این رو بدونین پدر و مادر همیشه شما رو میبینن ، نظاره میکنن . و این در رویاها بر ما بسیار ثابت شده . من از شما ممنون هستم که ما رو لایق میدونین که نظر خودتون رو برای ما بنویسین .

  11. با سلام اقا شهاب هیچی شیرین تر و تلخ تر از لحظه اولی که واقعا عاشق میشی نیست تا عاشق شدی شیرینه یک دقیقه از معشوقه دور باش مثل عذاب با لذت میمونه یعنی ادمو ذره ذره اب میکنه

    • سلام سعید عزیز، بله ، لحظه ی فراق و وصال هر دو شیرین هستند . و لذتی که در فراق هست در وصال نیست . هر یک معانی و لذتی خاص دارن . دلتنگی برای پدر مادر یک طرفه ، لحظه ی دیدن و ارامش حاصل از اون در طرف دیگه . شکر بابت همه ی این ها . با عشق انس بگیر . نذار معنی عذاب پیدا کنه . در پناه عشق باشی

  12. منم مدتهاست یا سالهاست میخام انجامش بدم اما همون چیزا که گفتی و این که میگم خب من بگم بعد یه خبطی پیش بیاد یا نمیدونم کلیشه هست و این افکاره مسخره نذاشته!!!!!پیروز باشی

    پاسخ:
    پسر خوب ، کنار بزنش ، حجاب ها رو کنار بزن و کار رو انجام بده ، حیفه ها ….

  13. بسیار زیبا … لمس عشق یعنی لمس حضور پدر و مادر…

    پاسخ:
    به به ،
    سلام شیدا عزیزم ، ممنون که به وب من اومدی و نظر خودت رو عنوان کردی ، به واقع همین طوره ، لمس عشق یعنی حضور پدر و مادر …
    خیلی خوشحالم کردی با حضورت … لمس عشق یعنی حضور تو

  14. سلام ممنون شهاب عزیز بابت همدردیت از تو بی نهایت سپاسگزارم از زمانی که من مادرم رو از دست دادم خدا رو شکر کردم چون مادرم از خدا همان مرگی رو خواست که همیشه دوست داشت من واقعا اون رو پیش خودم احساس میکنم و میدونم که مورد رحمت خداست از شما هم به خاطر پست های زیبا ودر این حال واقعی که میگذاری ممنون خداوند انشااله به شما سلامتی بدهد .

    پاسخ: خواهش میکنم مهدی عزیز ، نیازی به تشکر نیست ، این که میدونم دوستانی این وب رو میخونن و واسشون مفید هست واسم یک دنیا ارزش داره …
    امید وارم راه خودت رو به درستی انتخاب کنی و ادامه بدی

  15. من مادرم رو ۲۸ اسفند ۹۲ از دست دادم الان که این مطلب رو خوندم اشک از چشمام سرازیر شد ولی دیگه دیره ایکاش…….

    پاسخ: سلام مهدی عزیز ، ابتدا از ته دل بهت تسلیت میگم ، از اینکه دیگه اون معبد رو در کنار خودت نداری ، سپس ازت میخوام از اینکه این پست رو نوشتم ناراحت نشی از من ، من زمانی که یک پستی رو مینویسم ، اون ایده نا خود آگاه در سر من میاد و تبدیل به یک پست میشه ، پس مجبور هستم که اون رو در وبلاگ قرار بدم ، تا قانون به هم نخوره ،
    در مورد از دست دادن مادر عزیزت ، شما نباید مرگ رو پایان زندگی یک انسان فرض کنی،
    مادر شما سال ها سالهای کنار شما بوده ، از این پس هم شما رو نظاره گر خواهد بود ،
    به طور حتم تا حالا هم از مادرت تشکر کرده بودی ، پس برای از این پس میتونی با عبادت ، با نماز خوندن به عشق خودت و مادرت ، باعث تجلی خاطر اون بشی ، از طرفی باید این رو بدونی ، حال که مادر در کنارت نیست ، نباید خودت رو از دست بدی
    بلکه باید قوی باشی ، اینکه بتونی بعد معنوی خودت رو کسب و بیدار کنی خیلی خیلی مهمه ، اینکه معنی آفرینش و علت وجود خودت رو کشف کنی خیلی مهمه ، تو بهر هدفی در این دنیایی ، مادرت هم بهر هدفی در اینجا بود ، شاید هدف مادر تربیت کردن انسانی مانند تو بود ، حال که مادر نیست ، پدر هست ، اگر پدر نیست ، خدا هست ، و همه برای لحظاتی مارو راهنمایی میکنند و میرن ، اما بدون خدا همیشه هست و او بهترین مراقب برای ما انسان ها ست ، کسی که هیچ وقت ما رو تنها نمیذاره و بهترین کس برای ما همون خداست ، پس بیش از همه دلت رو به خداوند قرص کن تا احساس تنهایی نکنی ، هر نفسی که میکشی ، یاد خداوند در دل های تو باید باشه … من هم مانند یک برادر در کنار تو خواهم بود …

  16. اقا شهاب گرامی احساساتتون خیلی پاک وخالصانه بود و که با خواندن این پست به ما هم انتقال یافت با همین احساسات پاک وخالصانه هست که ما حضور وعشق خدا وند رو در اعماق قلب خویش تجربه واحساس مینماییم این احساسات خالصانه هست که در وجود انسان جرات وشهامت بر می انگیزاند . خدا انسان رو افرید وبه زندگی زمینی فرستاد تا همین عشق را از هر نوعش تجربه کند و تا به مرتبه بالاتری از شناخت وتجربه عشق دست یابد .این عشق های زمینی تداعی گر عشق نابتر و عظیمتر ی که همان عشق الهی هست میباشد .اساس همه جذب کردنها محبت وعشق هست عشقی که از سر معامله نباشد مثل عشق پدر ومادر ..پدر ومادر همانند خورشید هستند که عاشقانه به ما میتابند ودر قبال این تابش تمنایی از فرزندانشان ندارند و عشق انان واقعا بی تمناست .بله نابترین وبی قید وشرط ترین عشق وچه قدر زیباست که همه مثل شما این عشق بی مثال و ناب را ارج نهاده ومراتب سپاس را در لحظه مناسب به جای اورند ومن اطمینان دارم برای پدر ومادرتان این بزرگترین وشیرینترین لحظه زندگیشان بود

    پاسخ:
    سلام ستایش عزیز ، ممنونم بابت نظرت ، کاملا حرفات رو قبول دارم ، این تجارب ما رو به عشق الهی نزدیک و نزدیک تر میکنه ، من اون روز عشق رو هم در مقابل پدر و مادرم و هم در نماز خوندن تجربه کردم ، امید وارم اون عشق نسبت به خداوند رو هم تجربه کنم ، اگر هم شما تجاربی دارید ما رو بی نصیب نذارید ، چون به شخصه محتاج به اون عشقم …

  17. سلام شهاب جان
    اشک منم در آوردی ، چقدر احساساتت قشنگه و البته من برات دعا می کنم عشق هایی عظیمتر را هم در زندگی دریافت کنی ،دنیای مهربانی وعشق بسیار وسیع و اعجاب آمیز است ♥♥♥

    پاسخ: سلام ویدای عزیز ، دیگه باید ببخشی ما رو ، البته اشک ها اشک شوق و عشق هستند ، حالا اگر خدا خواست و وب سایت رو راه انداختیم ،شما هم باید اطلاعات با ارزشت رو در اختیار ما قرار بدی .
    اگر ما رو دعا هم کنی که خیلی خوبه . شاد باشی ویدای عزیز

  18. اهنگ وبت عالیه

    پاسخ: ممنون ترانه عزیز ، بالاخره عوض میشه ، اما دیرتر ، اما سعی میکنم اهنگ های بعدی رو تو این سبک انتخاب کنم .

  19. سلام جویای عزیز ،
    ابتدا ممنون بابت نظرت ، سپس در تایید حرف های شما ، من در کتاب های زیادی در مورد شکر گذاری و قدر دانی مطالبی رو خونده بودم ، اما دو چیز باعث شد بدونم به واقع قدر دانی و شکر گذاری معجزه گر هست ،
    یک در مورد نقش کلمات بر مولکول های آب .
    و دیگری قدر دانی که خودم از پدر و مادر داشتم ، و همیشه سعی میکنم قدر دان باشم ،
    منتظر نظرات دیگر دوستان عزیز هم هستیم .
    از تو هم بابت نظرات کاملت تشکر میکنم . در پناه خداوند باشی

  20. خیلی خیلی زیبا بود واقعا” تبریک میگم که تونستی غرور و کمرویی رو از رو ببری من از سال ۸۵ تا حالا تصمیم دارم همچین کاری رو بکنم اما غرور بیخود و خجالت بهم اجازه نمیده
    سال گذشته ۲ نفر از فامیلهای ما فوت شدن پای حرفهای بچه هاشون که نشستم تنها چیزی که میگفتند این بود: قبل از اینکه دیر بشه غرورتون رو کنار بذارید و دستان پر مهر مادرتون رو ببوسید و بهش ابراز عشق کنید پیش از اینکه از پیشتون برن قدر این نعمت بی انتهای خداوند رو بدونید.
    آفرین و صد آفرین برتو که شایسته دیدن اون نور عشق یودی

    پاسخ: سلام ایلین عزیز ، ممنون از محبتت ، کاری رو انجام دادم که باید انجام میدادم ، منم دقیقا به همین فکر میکردم که اگر روزی بیام خونه و اونا نباشن من چی کار می تونم بکنم ؟ پس بذار باهاشون به بهترین نحو برخورد کنم که وقتی رفتن بدونم واسشون بهترین بودم ، یا حتی اگر من رفتم اونا بدونن دوسشون داشتم .
    تو هم حتما این کار رو انجام بده ، بهت قول میدم اگر این دیوار غرور و حجاب های دیگر رو کنار بزنی خیلی خیلی در زندگیت تاثیر داره . شاد باشی

  21. سلام اقا شهاب
    بله من وبلاگ شما رو از وبلاگ ویدا پیدا کردم و خیلی خوشحالم که دوستان مجازی به این محشری پیدا کردم…

    اشکام با خوندن این پستتون حسابی سرازیر شد
    منم دوست دارم اینکارو و هرچی فکر میکنم کار سختی هستش مخصوصا اینکه جلوی هردوتاشون باهم …یه جور خیلی رسمی…
    اخه من همیشه شوخی شوخی مامان رو بوس میکنم و تشکر و مامان هم همیشه میگه از لوس بازی خوشش نمی یاد
    اما حتما سعی میکنم انجامش بدم

    پاسخ: سلام سارای عزیز ، ما هم خوشحالیم که شما در جمع ما هستید ، ویدای عزیز رو میشناسیم ، اینجا با ما همراه هستند و از دوستای بسیار خوب ما ….
    امید وارم که انجامش بدین ، امید وارم بهشون ثابت کنید که لطف شما قلبی هست و لوس بازی ها هم واسه خودش معنی پنهانی داره ،
    اگر این کار رو انجام دادین حتما به ما هم نتیجش رو خبر بدین .

  22. با سلام بر اهل سرزمین دورمان

    مبحث یکی از شیواترین مباحثی ایست که تا به حال در این سایت به عنوان یک زیربنا از راهنماییهای فردی و انسان سازی ، مطرح شده .

    در پی تحول و تکامل و نوسازی جهان آفرینش ، همه به سمت کامل شدن خود پیش میروند و شکرگزاری و بخشش عواملی کلیدی در پیشبرد انسانها به سمت کامل شدنشان به حساب میاید . هر نسل با کوله باری از دانسته هایش ، سعی در انتقال این آموخته ها به نسل پسین ِخود دارد . این مسیر نیز توسط شما ، طی خواهد شد تا تجربیاتتان به نسل ِبعد از شما منتقل شود . در این بین ، زمانی نسل ِقبل و زمانی نسل ِبعد ، دچار دگرگونی هایی از جمله کاستی یا فزونی ها ، بی مهری یا ازدیاد محبتها ، کم لطفی یا فوران لطفهایی دست و پاگیر … و در پایان نیز به ظاهر ، باقیمانده هایی از رنجشها، یکی از دو نسل ( پیشین یا پسین ) را احاطه کرده و وقوف می یابد .
    آنچه مهم است به خاطر سپردن آن است که : هر شخص در هر زمان بهترین و نیکوترین کاری را که با توجه به آگاهی و هوشیاری خویش در لحظه ی وقوع ِ هر تصمیمی گرفته است، اعمال کرده . هر کسی نه به واسطه ی عمد و غرض ورزی ، که فقط و فقط به واسطه ی آنچه در چنته ی تجربیاتش از محیط و نسل ِ ِ ماقبل ِ خود ، یاد گرفته در انجام اعمالش با ما ، به کار بسته ، ما را یاری میکند که بهتر ببینیم ، با دید باز تری از نسل قبل از خود شاکر باشیم و یا آنها را با عشق و تبرک ببخشیم و به عشق الهی ، روی باز نشان داده و آن را در آغوش کشیم و راه را برای پیشبرد خود به سمت خودسازی هموارتر کنیم .
    گاه ، این شاکر بودن از والدین میتواند با بخششِ آنها هم مسیر شود و طرحی نو دراندازد . شاید فردی ، بیش از اینکه بخواهد از والدینش طلب بخشش کند ، خود را محق ببیند که آنها را ببخشد . هدف یکیست ، هم بخشیده شدن و هم بخشیدن ، عشق الهی را بهمراه میاورد .
    با تمرکز و با قلبی گشوده ببخشید خود را و دیگران را ؛ من جمله والدینتان را ، و شکرگزار هر آنچه بر شما واقع شده باشید که شما را به این که هستید ، مبدل ساخته، کسی که در وادی شناخت خود گام برداشته و در پی خودسازی ِ خویشتن ِخویش است . این بخشایش و شکرگزاری ، شما را با عشق الهی عجین میکند و به شما راه را نشان داده و آن را برایتان بیش از پیش هموار میسازد .

    درپناه حق و خیر پیش .
    جویا.

  23. سلام

    ممنون به وبلاک من سر زدی شما لینگ شدی

    موفق باشید

    پاسخ: سلام دوست عزیز ، با تشکر از شما، شما هم لینک شدین

  24. سلام
    خیلی کار زیبا و قشنگیه و پشت این کار حسیه که به ادم منتقل میشه و اون چیزی نیست جز عشق واقعی.
    ۱ شب تحت تاثیر حرفای شما که گفتین این کارو انجام بده رفتم پیش بابا مامانم و ازشون تشکر کردم بخاطر تمام کارهایی که برام انجام دادن و اخر با بوسیدنشون تشکرو کامل کردم. و این خیلی لحظه زیبایی برای خودم و خانوادم بود
    ما کلا تو خانوادمون خجالت میکشیم محبت به همو ابراز کنیم . مامانم یه جایی خوند که پیامبر میگفت اگه ادمی محبت به خانواده رو ابراز کار خیلی پسندیده و زیباییه
    بعد اون مامان منم هر روز میاد و بچه هاشو بغل و بوسشون میکنه خیلی کار زیبا وعادت قشنگیه که میمونه تو خانواده و باعث میشه دیگه از محبت کردن به همدیگه خجالت نکشیم و در زمان حال قدر همو بدونیم.
    دوست دارم دوستای دیگه هم چنین کاریو عادت زندگیشون کنن. چو ن خیلی حس قشنگ و زیباییه
    موفق باشید

    پاسخ: سلام نرگس عزیز ، ممنون از اینکه نظرت رو بیان کردی ، روی حرفی که زدی فکر کردم ، من سه ماه طول کشید تا اون کار رو انجام دادم ، حالا چند ماه طول بدم تا هر زمانی که خونه بودم و مامان بابام رو دیدم ، یا برادر و خواهرم رو بوس کنم ؟
    اما این کار رو به طور حتم به زودی انجام خواهم داد ، دوستان عزیز بدونند ، راحتی با پدر و مادر ، ابراز عشق کردن با اون ها به مانند عبادت کردن خداوند میمونه … موفق و سر بلند باشید

  25. سلام اقا شهاب
    منم همین کارو انجام میدم اما روم نمیشه حضوری بهشون بگم براشون نامه مینویسم اینطوری لااقل همه احساساتمو می تونم بنویسم اگه بخوام رودرو بگم مطمئنم نصفه حرفاموهم نمیتونم بهشون بگم .
    بعضی وقتا یادمون میره با چه کارای ساده ای می تونیم همدیگرو خوشحال کنیم وممنونم از شما اقا شهاب که بهمون یاداوری کردید

    پاسخ: سلام ترانه عزیز ، ممنونم از اینکه در نظرات شرکت میکنی ،
    ازت یه در خواستی دارم ، که رو در رو هم ازشون تشکر کنی تا به اون شعفی که تو وبلاگ واست نوشتم برسی ، من پسرم ، غرور من خیلی بالاتره ، من نزدیک به سه ماه بود میخواستم این کار رو انجام بدم اما امروز فردا میکردم ، اما بالاخره انجامش دادم و موفق هم بود ، میشه اینکار رو انجام داد، و چون کار سختی هستش انجام دادنش زیباست ، ما تنها باید حجاب هامون رو بزاریم کنار ، این مهمه ، بعد میتونیم ازادانه و رها با خانواده به اون عشق برسیم ، البته نا گفته نماند ، کار شما هم بسیار بسیار زیباست . اما اگر رو در رو باشه بهتر هم میشه .

  26. آفّرین شهاب

    پاسخ:

    ممنون صبا جان ، اگر یادت باشه ، بهت میگفتم میخوام این کار رو بکنم اما روم نمیشه ، بالاخره انجام شد و نتیجش رو هم که واست نوشتم . خدا رو شکر .

  27. سلام
    من یک خوابی دیدم عجیب بود اونم این بود که من توی خواب به مکانی آشنا رفته بودم که تو اون مکان عاشق شده بودم و هر چی دنبال معشوقم میگشتم اون نبود
    این خواب چه تعبیری داره؟

    پاسخ:
    سلام ابراهیم عزیز ، به این راحتی نمیشه این خواب رو تعبیر کرد ، امکان داره خواب از ته مونده های ذهنی تو باشی ، امکان داره به خاطر کارهای روز مرت باشه و احتمال زیادی در این خواب دخیل هستند ، بهترین تعبیرکننده در مورد این خواب خود شما هستید .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.