مقدمه ای بر سفر روح

مطلبی که اکنون مطالعه میکنید نوشتاری در مورد سفر روح و برون فکنی است.

سفر روح و برون فکنی موضوع بسیار مهمی است که ذهن بسیاری از سالکان راه حقیقت را به خود مشغول کرده است.

اگر یک جوینده حقیقت هستید و به دنبال مفهوم و معنی و راه رسیدن به سفر روح هستید، حتما این مقاله را مطالعه کنید . زیرا مطلبی که میخوانید بر گرفته از کتاب های غربی و یا توهمات شخصی نیست ، بلکه توسط اینجانب تجربه شده است و نزدیک به شش سال است با تجربه کنندگان سفر روح در مکاتبه و صحبت بوده ام.

تفاوت فاحشی میان سفر روح و برون فکنی است که عده ی بسیاری از آن با خبر نیستیم  و همچنین راه رسم رسیدن به آن را نیز به خوبی نمی دانیم.

%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%ad-%d9%85%d9%82%d8%af%d9%85%d9%87

سفر روح چیست ؟ سفر روح یعنی خروج روح از بدن . که اغلب به صورت غیر اختیاری تجربه میشود و رفته رفته شخص نحوه ی خروج اختیاری از بدن را می آموزد و آن را تجربه میکند و معمولا در این تجربه ، شخص یک سیر و سلوک معنوی خواهد داشت و میتواند تجارب ارزنده ای را از عالم معنا کسب کند.

برون فکنی چیست ؟ برون فکنی نیز یعنی خروج روح از بدن . اما اغلب به صورت اختیاری و به پشتوانه تمرینات متافیزیک انجام میشود. که عده ای نیز در ایران مشغول آموزش و ترویج آن هستند. که عده ای ظرفیت انجام آن را دارند و عده ی بسیاری ظرفیت انجام آن را ندارند. اما چون کنجکاو هستند سفر روح را تجربه کنند ، این راه را انتخاب میکنند و …..!!!!

که این انتخاب عواقب ناخوش آیند بسیاری دارد که در آینده ی نزدیک در موردش صحبت خواهیم کرد.

حال تو یک جستجو گر راه حقیقت هستی ، وارد وادی خداشناسی و خود شناسی شده ای و اکنون میخواهی به مراتب بالاتر معنویت دست پیدا کنی . انتخاب مناسب کدام است ؟ سفر روح یا برون فکنی ؟

ابتدا گذاری بر تجربیات اینجانب خواهیم داشت …

به شخصه در سن ۲۱ سالگی و به یکباره به لطف صاحب خانه عزیزم حاج رضا، با مسائل معنوی آشنا شدم. ایشان خود سفر روح را تجربه کرده بودند و من را نیز با سفر روح آشنا کردند. ابتدای مسیر من در سن نوجوانی و ناپختگی من بود.

به لطف حاج رضا ی عزیز در سن ۲۱ سالگی تازه متوجه شده بودم خداوند کیست و من چه نقشی در روی زمین دارم. تازه متوجه شده بودم انسان چه مقامی دارد . در حقیقت من در سن ۲۱ سالگی از خواب غفلت و خواب دنیوی بیدار شده بودم.

زندگی نامه عرفا و مطالعه در مورد سیر و سلوک آن ها بسیار برای من هیجان انگیز بود. و دوست داشتم در عرض چند هفته همانند آن ها شوم . از این رو تصمیم خود را گرفتم و به بازار رفتم و از دست فروشان بازار کتاب ، یک کتاب در مورد سفر روح تهیه کردم.

سریع شروع به تمرینات نوشته در آن کتاب کردم ، اما دریغ از یک تجربه مفید و قابل تایید … !!!

نا امید شده بودم . زیرا هدف من سیر و سلوک و سفر روح برای شناخت خداوند بود، اما هیچ تجربه ی مفیدی حاصل نشده بود. گه گداری هم پیش خودم میگفتم خداوند صدای من را نشنیده است … اما حقیقت چیز دیگری بود.

اکنون که ۶ سال از زمان دانشجویی من میگذرد و ۶ سال است که در این مسیر هستم ، حقایق زیادی در مورد سفر روح و عرفان و نحوه رسیدن به حقایق عالم برای من آشکار شده است که دوست دارم این مطالب را برای شما باز گو کنم تا چراغ راهی باشد برای شما عزیزان.

متاسفانه  برخی کتاب های اینترنتی غیر مفید و غیر حقیقی ،برخی انجمن های به ظاهر  معنوی و گمراه کننده، و برخی سایت هایی که ابزاری برای کسب در آمد از مخاطبین خود هستند شروع به ترویج تمرینات متافیزیک بسیاری کرده اند که نه تنها سالکان راه حقیقت را راهنمایی نمیکنند ، بلکه آن ها را در دام گمراهی نیز می اندازند . و سالکان محترم راه خود شناسی و خداشناسی ، نه تنها هدایت نمی شوند ، بلکه از شاخه ی اصلی خود شناسی به شاخه های متفرقه متافیزیک ، برون فکنی ، ذهن خوانی و … منحرف میشوند .

این اشتباه را من نیز مرتکب شدم. ابتدا خود شناسی هدف من بود ،  اما زمانی که حاج رضا برای من از سفر روح گفت ، مسیر خود را گم کردم. اصلا به طور کلی یادم رفت که خود شناسی یعنی شناخت خود و شناخت فراز و نشیب های درونی خود ، فراموش کردم که راه خداوند راه پاکی و معرفت و نیکی است . شبانه روز کار من شده بود تمرینات متافیزیک ، مراقبه ، نگاه به بین دو ابرو ، به خلسه رفتن ، بین خواب و بیدار طلب خروج از جسم کردن.

شما به عنوان یک انسان آگاه بگویید. از این همه کار بیهوده چه سود ؟!

زمانی که وارد مسیر معنوی میشوید ، باید بیاموزید که نشانه ها را ببینید.

اگر نشانه ها را نبینید ، نمیتوانید مسیر اصلی حقیقت را ادامه دهید. دیدن نشانه ها لازمه ی یک نکته است.

آن نکته این است : توجه کردن به آنچه که سر راهتان قرار میگیرد و دانستن این که هیچ چیز اتفاقی نیست.

بعد از اینکه با معقوله ی سفر روح آشنا شدم ، ۶ ماه سرگردان بودم ، تا اینکه دریافتم این گونه به دنبال سیر و سلوک بودن اشتباه است ، پس در نتیجه به خود سازی و شناخت خود مشغول شدم.

سعی کردم یک به یک اخلاق های بد و منفی خود را کنار بگذارم ،

در این مدت عزیزان بسیاری این سوال را مطرح کرده اند که مسیر معنوی خود را چگونه آغاز کنم ؟ از کجا شروع کنم ؟

اگر نظر من را میخواهید ، من به شما میگویم ابتدا از خود شروع کنید.

ابتدا رفتار ها ، اخلاق ها ، نگرش ها ، گفتار ها و کرادرها و  هر آنچه که نادرست خطاب شده است را یک به یک حل کنید و آن ها را با رفتار ها و کردار های خوب جایگزین کنید.

زیرا انسان آینه ی تجلی حق است ، اگر میخواهی حقایق عالم بر تو نشان داده شود و معرفت کسب کنی ، باید آینه ی دلت صاف باشد.

شاید عده ای از ما گمان کنیم که گناه کار هستیم ، و اشتباهات فراوانی را تا به امروز مرتکب شده باشیم. این ما هستیم که از اسرار وجود خودمان با خبر هستیم. در طی این شش سال یک اصل برای من روشن شده است که به این اصل ایمان دارم و بر آن قسم میخورم.

اگر گناه کار ترین انسان عالم نیز بوده ای ، هیچ گاه از لطف و بخشش خداوند نا امید نشو. هر زمان که تو بخواهی و تو اراده کنی ، هر زمان که تو خودت را ببخشی ، خداوند نیز تو را بخشیده است. آن زمان میماند تو و اعمالی که تا به امروز انجام داده ای . اکنون اگر اشتباهاتت را با اعمال مثبت و خیر جایگزین کنی ، گذشته ی تو و کارمای باقی مانده از آن ، شروع به سوختن میکند. پس نا امیدی را به کناری بگذار و این صحبت را که من گناه کارم را فراموش کن.

بسم الله الرحمن الرحیم … به نام خداوند بخشنده و مهربان … این سر آغاز هر سوره ای در قرآن کریم بوده است و در این شش سال هزاران بار بر من ثابت شد که او بخشنده و مهربان است.

این پست ، مقدمه ای بر سیر و سلوک است … اگر طالب سیر و سلوک هستی ، راه و رسم آن را اکنون می آموزی … پس به درستی عمل کن … و بدان که تو انسان هستی و اشرف مخلوقات.

این مسیر ، مسیر عشق است … مسیر امید و روشنایی . مسیر بینش و آگاهی . مسیر تجربه و آموختن ، مسیر زمین خوردن و روی پا ایستادن . پس باید (( صبور )) بود و آموخت و پیش رفت.

سوال دومی که همیشه مطرح میشود این است که من همه نکات را رعایت کرده ام ، اما هیچ تجربه ای نصیب من نشده است .

این سوال از کم تجربگی است ، تا زمانی که انسانیت در ما معنا پیدا نکند ، تا زمانی که ندانیم دارای چه مقام و منزلتی هستیم، تا زمانی که رفتار و کردار ما بوی حقیقت را به خود نگیرد، تا زمانی که در این راه عاشقی کردن را نیاموزیم ، نمی توانیم سیر و سلوک را تجربه کنیم.

اشتباه دیگر ما این است که فقط به دنبال تجربه کردن آنچه که میشنویم هستیم … همش نگاهمان به این است که امشب و یا امروز فلان تجربه ی معنوی را کسب  کنیم ، در خواب فرشتگان را ببینیم. در خواب اساتید را ببینیم. اگر هم تا به امروز اعمالی را انجام داده ایم به همین سبب بوده است.

باید بدانید که انسان های سبک بال ، سیر و سلوک را تجربه خواهند کرد. اگر به اندازه ی تمام دنیا کار خیر انجام داده اید ، دو انتخاب دارید … یک اینکه آن را فراموش کنید و سبک بال شوید. انسان های سبک بال ، به راحت اوج میگیرند.

و یا اینکه گمان کنید بهترین انسان روی زمین شما هستید . در این صورت سنگین بال خواهید بود و در همین زمین خاکی باقی خواهید ماند. انسان های سنگین بال درگیر خود بینی و خود ستایی هستند.

چه بسا انسان های به ظاهر نماز خوان و خود بینی که از تجربیات معنوی تهی بوده اند ، زیرا تنها خود را دیده اند.

چه بسا انسان هایی که اهل نماز نبودند ، اما سبک بال بوده اند و خداوند را به معنای دیگری شناخته اند.

و چه بهتر که هم اهل نماز و عبادت باشیم و هم اهل سبک بال بودن . زیرا انسان در عبادت و خلوت گزینی با خداوند است که بخشی از نیمه ی گمشده ی خود را پیدا میکند. و به ملکوت و آسمان ها راه پیدا میکند. به همین جهت است که در قرآن گفته شده است که نیافریده شده اید مگر برای عبادت کردن .

عبادت کردن خداوند هم دراعمال انسان خلاصه میشود و هم در خلوت گزینی او با خدایش در ساعت و روز ها و شب های متمادی.

هر چه از نکات معنوی بگوییم کم گفته ایم.

از این رو با بیان این نکته ، صحبت این جلسه را به پایان میرسانیم.

بارها این سوال مطرح شده است که من در چند سال پیش یک بار سفر روح را تجربه کرده ام و یا چندین بار توانستم سیر و سلوک داشته باشم ، اما به یکباره همه چیز از من گرفته شد و من دیگر نتوانستم تجربه ای داشته باشم. علت این امر چه بوده است؟

از نظر من این شگرد اساتید درون است . ابتدا با سالکان راه حق ، گوشه ای اندک از حقایق را نشان میدهند تا شخص بداند که این راه چقدر زیبا و دلنشین است، سپس سالک را در اوج خواستن و تشنگی رها میکنند تا سالک با تلاش خود و همت خود و تجاربی که به دست می آورد دوباره به سمت  خود شناسی قدم بردارد … با اینکه خود من هم درد کشیده این راهم، اما به این روش اساتید درون احسنت میگویم. زیرا مقام خود شناسی بسیار با ارزش تر از تجارب معنوی است.

و چه بهتر که انسان در سایه خود شناسی تجارب معنوی را کسب کند. زیرا پل میان خود شناسی و خدا شناسی تجارت معنوی و تجارب درونی شخص است.

حال نوبت به حجاب های ذهنی و درونی ما میرسد. هر یک از ما انسان ها حجاب های مربوط به خود را داریم. حجاب های ذهنی یعنی چه ؟

حجاب های ذهنی یعنی تاریکی بر وجود،  که خود مسبب آن هستیم. به عنوان مثال ما طبق شنیده ها و اعتقادات خانواده ای که در آن بزرگ شده ایم ، از انسان های نماز خوان و یا از انسان ها مومن بدمان می آید. و یا بالعکس ، از انسان های بی نماز و بی دین بدمان می آید.

این یک حجاب ذهنی در ما است. زیرا انسان کامل ، انسانی نیست که تنها خود و هم قشر خود را قبول داشته باشد، بلکه انسانی است که نسبت به خود و اطرافیان خود ، به بینش صحیح و درستی میرسد. و به مسیر خود و دیگران احترام قائل میشود.

اگر از انسان هایی که در ماه محرم زنجیر میزنند بدتان می آید، بروید و میان آن ها به زنجیر زدن مشغول شوید . البته با این بینش که حجاب ذهنی خود را از تن بیرون کنید.

اگر از انسان هایی که نماز نمیخوانند بدتان می آید. بروید و با آن ها دوستی کنید تا بر شما ثابت شود که آن ها نیز انسان هستند و چه بسا بهتر از شما نیز میتوانند باشد.

ما بیشتر از اینکه طالب شناخت خود باشیم ، طالب رقابت کردن با دیگران و قضاوت دیگران هستیم.

بیشتر از اینکه بخواهیم خداوند را بشناسیم ، طالب این هستیم که بگوییم خداوند کارش و آفرینشش دارای نقص  ایراد است.

پس در نتیجه حجاب های ذهنی من و شما بسیار است. ما بیش از اینکه طالب حقیقت باشیم ، طالب پیروی کردن از باور های نادرست خود هستیم. کسی که ذهن خود و اندیشه ی خود را میپرستد ، در اصل یک بت پرست است تا اینکه خدا پرست باشد.

در مسیر سیر و سلوک ، شما نیاز به یک بینش درست از خود و خداوند دارید. تا زمانی که خود را نشناسید ، نمیتونید پای بر حریم شناخت خداوند بگذارید .

پس ابتدا از خود شروع کنید. به زودی زود ، در مورد سفر روح و برون فکنی ، در پست های  بعدی برایتان صحبت خواهیم کرد.

سفر روح و برون فکنی ، دو تعریف غربی از سیر و سلوک هستند. چه بهتر که انسان به بینش درستی از این تعارف برسد. نکات کلیدی را برایتان بازگو کردیم تا در پست بعدی بتوانیم به طور مفصل به موضوع سفر روح و برون فکنی بپردازیم.

امید که مفید باشد. شهاب.

%d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1

۶۰ Comments:

  1. سلام من یه خواب خیلی عجیبی دیدم…یه مکان خرابه بودم که دور تادورش سرسبز بود..بعد تو اون خرابه سگ و گوسفند پر بود….بعد من میخواستم از اونجا برم که نمی تونستم چون ارتفاع دیوار روبه روم زیاد بود.. بعد یه پسر درشت هیکلی رو دیدم که چند سال از خودم بزرگتر بود ولی اصلا ازش نمی ترسیدم اون بلندم کرد گذاشتم روی دیوار خودشم اومد بعد دستم رو گرفت منو از اونجا برد…همین که داشتیم رد میشدیم از اونجا یه جن دیدم ک انگار صاحب اونجا بود یه چشمم بود کز کرده بود یه گوشه انگار حالش خوب نبود…من همش میترسیدم نذاره من ازاونجا برم بعد به پسره گفتم اون جنه نمیفهمه ما داریم میریم گفت چرا بعدا می فهمه….بعد توراه کنار جاده دوباره اون جن رو دیدم زخمی بود انگار خیلی ترسیدم شیطون رو لعنت کردم اما هر کاری کردم نتونستم بسم الله بگم تا میخواستم بگم اون جنه می گفت حرف نزن حرف نزن….خیلی ترسناک بود …صبح که از خواب پاشدم دیدم تمام دستام پر جوش های ریز و قرمزه…این خواب تعبیری داره…راستش من یه گناهی کردم که شب قبلش توبه کردم و صبحش این خوابو دیدم

    • سلام به شما سارا عزیز.
      اون کسی که در خواب دیدید. که کمک کننده شما بوده ، اون راهنمای شما در خواب ها بوده.
      و اون کسی که باعث ازار و اذیت شما بوده جن ها بودن.
      اما از این پس نترسین و در خواب از ایات استفاده کنین تا این موجودات دور بشن از شما.
      همچنین زمانی که انسان میخواد پیشرفت کنه، این موجودات جلو دارش میشن. یقینا دختر خوبی هستید. قدر خودتون رو بدونید.

      • خیلی ممنون آقا شهاب نظر لطفتونه…خیلی خوشحالم که با شما و سایتتون آشنا شدم…یه موضوع دگ هر چند وقت برام یه سری اتفاق های عجیبی میوفته.. مثلاهمراه خاله و دایی ام تو جاده خلوتی بودیم و همه مون سمت راست جاده بودیم یهو یه صدایی بهم گفت برو اونور جاده اگ نری موتور بهت میزنه…منم سریع رفتم اونور جاده…خالم گفت بیا اینور پیش ما خطرناکه…همون موقع با این که جاده خلوت بود یهو یه موتوری پیداش شد و فرمونش کج شد و خورد به خالم..خیلی تعجب کردم ازین اتفاق…یه بارم مشهد بودیم البته این مال بچگی هامه تو هتل سر ظهر می خواستیم بریم حرم..من زودتر آماده شدم رفتم تو پاگرد پله ها منتظر موندم واحد ما کنار آسانسور بود و کنار آسانسور هم پاگرد بود…من تقریبا نیم ساعت منتظر خانوادم بودم اما نیومدند رفتم دم واحدمون هرچی در زدم کسی درو باز نکرد و شروع کردم به گریه بعد خانوادم از ۳طبقه پایین تر صداموشنیدن و اومدن بالا ..درصورتی ک اصلا کسی نه داخل آسانسور شد و نه از پله ها استفاده کرده بود..نمیدونم چطور من ۳طبقه بالاتر از واحدمون بودم

        • سلام به شما سارا عزیز.
          مورد اول که کاملا مشخصه، اون یک الهام قلبی و لازم بوده تا شما رو از خطری حفظ کنه. اون موتور باید به خاله شما برخورد میکرد که کرد.
          هر چه ما انسان صاف تر و پاک تری بشیم. این دست از الهامات در ما بیشتر و بیشتر خواهد شد. زیرا هر چه ما انسان صاف تر و پاک تری بشیم، نور آگاهی در ما بیشتر متجلی میشه.
          در مورد تجربه دوران کودکی هم اگر حقیقت داشته باشه گفتتون. شما در یک آن سه طبقه رو طی الارض کردین.
          که واقعا نمیشه این رو توصیف کرد و یا بخوایم در موردش صحبت کنیم که چطور و چگونه بوده.
          یقینا اون حس و حال خوب کودکی و اون سبک بال بودن یک کودک پاک و معصوم در این اتفاقی بی تاثیر نبوده.

  2. با سلام خدمت شما برادر بزرگوار – مدتی قبل خواب دیدم حضرت رسول (ص)تشریف آوردند و پشت دیواری ایستادند و بقیه معصومین (سلام ا.. علیهم اجمعین )در دوطرف ایشان و بعضی هم جلوی ایشان ایستادند و آخر هم امام عصر روحی له الفداء روی یک صندلی و جلوی همه نشستند و من رفتم پای مبارک ایشان رابوسیدم . البته صورت های هیچ کدام از آن معصومین را نمیدیدم -لطفا درصورت ممکن تعبیراین خواب را برایم ایمیل فرمائید – با تشکر

    • سلام به شما علی عزیز.
      معمولا این جور خواب ها ذهنی نیستند.
      و حتی دیدن این بزرگان در خواب هم لیاقت بالایی میخواد، و این لیاقت به اشخاصی داده میشه که دل صاف و پاکی داشته باشن.
      این خواب رو برای کسی تعریف نکنید .
      این خواب دارای تعبیری نیست، اما نشان از مقام شما داره. و باید از این پس خیلی خیلی مواظب اعمالتون باشید.

  3. سلام شهاب جان من خواب دیدم ک دوتا پسر ک لباسهای سفید تنشون بود میخواستن چیکار کنن ک یکدفعه امام محمدباقر رو دیدم با لباسی سفید و چهره ای نورانی ک جلوشون ی میز چوبی بود نشسته بودن ک با قلم و دوات شروع کردن نامه نوشتن واسه برادر یا پدر این دو پسر ک کاری ب انها نداشته باشن ممنونم تعبیر کنید.

    • سلام به شما زهرا عزیز.
      شما در این رویا شاهد یک واقعه بودین.
      اینکه امام محمد باقر برای این دو پسر پا در میانی میکنه.
      البته خوابتون کمی تعریف شده است و این تعریف رو ذهن بر خواب ها انجام میده که ما معنی خواب رو متوجه بشیم.
      خواب شما دارای تعبیر نیست. این خواب ها یک نوع شاهد بودنه که رفته رفته کامل تر میشه.

  4. سلام مدیر محترم.وقتتون بخیر و عیدتون مبارک باشه.
    تو این روز عزیز از شما درخواست دارم برا من دعای خیر کنید. من حال و هوای عجیبی دارم. تقریبا دوساله که سفر معنوی رو شروع کردم. ماه رمضون بود و من تا اذان صبح به راز و نیاز میشستم و از خدا طلب میکردم که منو ببره بالاتر. تا اینکه به شب های قدر رسید و من ناگهان شب سوم قدر دچار چالشی شدم که زمینم زد. من ناگهان به همه چیز شک کردم و با لابه و زاری از خدا میخواستم بهم کمک کنه. انقدر موضوع برام بزرگ بود که دچار انواع ضربات جسمی شدم. موهام ریخت، معده م ناراحت شد و طوری وزن کم کردم که دیگه هیچ وقت مثل سابق نشد. دنبال جوابام رفتم اما حس میکنم تو همون سال خدا کمک کرد و فقط کم کم آروم شدم ولی انگار اون تردید ها مسیر خودشون از ذهنم به قلبم طی نکرده بودن هنوز. من فقط حس کردم دیگه از پسشون برنمیام و شاید یجورایی رها کردم .
    من دلی دارم که همیشه در حال کشمکشه.
    نمیتونم کنترلش کنم. حس میکنم شیطان خیلی بهم نزدیکه. پناه بر خدا. یه سری تمایلات نفسانی دارم که هرچه سعی میکنم ترکشون کنم دوباره به دامشون میفتم. حس میکنم خیلی ضعیفم. روزها روزها سعی میکنم و بعد دوباره اونکارو تکرار میکنم … آخرین بار نزدیک سی روز کار زشتی رو ترک کردم از خدا کمک میخواستم که بیشتر راهنماییم کنه و درست همون موقع با مجموعه کتابای مرحوم آقای دولابی که خدا رحمتشان کنه آشنا شدم. همه چی خوب بود تا دوباره اون تردید ها عین یه پالس تو ذهنم شروع شدن. تا یه حدی تونستم کنترلشون کنم ولی سوال بزرگم اینه که چرا نمیتونم از این مراحل خارج شم ؟ اینبار خیلی بد بود. خوشحال بودم که سی روز طاقت اوردم و به خودم گفتم “نه” و مقاومت کردم. اما یهو اتفاق عجیبی افتاد. سر نماز بودم که حس کردم شیطان داره بهم میگه واسه این بوده که من بهت آسون گرفتم ! حالا ببین چطوری دوباره میندازمت ! و خدای من درست فردا یا پس فردای اون روز دوباره اون اتفاق افتاد.
    به خداوند بزرگ مدیونم چون هنوز امیدشو در دلم از بین نبرده. به خودم گفتم اگه هزاربارم بیفتم انقدر این درو میزنم تا بلاخره یکی درو باز کنه اما واقعا سرگردونم حس میکنم همه ش دارم با کارای بدم ، کارای خوبمو از بین میبرم. میخوام با تمام وجود دل به ایمان بدم ولی نمیدونم چرا میسر نمیشه. میلغزم. کارام در یک جهت نیست. نیروی واحدی ازم خارج نمیشه. همه ش نیروهای پراکنده. از عواقب کارام و کارما میترسم.

    در این روز عزیز همونطور که من برای تمام آدم ها و مومنین دعا میکنم که خداوند بهشون کمک کنه ، میشه شما هم با وساطتت رحمه اللعالمین از خدا برای من درخواست ایمان و برکت کنید ؟

    • سلام به شما محیا عزیز.
      ان شاالله درست میشه. نگران نباشید. شما بخشی از مسیرتون رو دارین اشتباه میرین . ایمیلی براتون ارسال شده. بررسی کنید ایمیل رو.

  5. سلام
    خوب هستین منظور شما از ترس نهان چیه میشه کمی بیشتر در موردش توضیح بدید خیلی ذهنمو درگیر کرده

    • سلام به شما دوست عزیز.
      باید بدونید که هر انسان، دارای دو بخش هست. یک من حقیقی و دو ذهن .
      من حقیقی رو یعنی خود شما. ذهن یعنی کودک درون شما.
      این کودک درونی، بسیار حساس و عاطفی است. موضوع رو با مثالی از خودم براتون بیان میکنم.
      خواهر زاده من بسیار شیطون و بازیگوش بود. ما صبحانه رو ساعت ۱۰ میخوردیم. او با ما صبحانه نمیخورد و ساعت ۱۱ میگفت گشنمه و با چیپس و پفک خودش رو سیر میکرد. ما ساعت ۲ نهار میخوردیم. او با ما نهار نمیخورد و باز ترفند های قبلی رو پیاده میکرد و ساعت ۴ باز میگفت گشنمه و …
      من برای پایان دادن به این روند . یک روز پارسا رو به اتاق بردم و درب اتاق رو هم قفل کردم و گفتم یا ناهار میخوری یا همینجا میمونی . چون بستن درب اتاق با نماد یک تهدید بود. پارسا این خاطره در ذهنش موند و روز های بعدی از ترس نرفتن در اتاق درب بسته، سر وقت ناهارش رو میخورد. این موضوع گذشت تااینکه ما شش ماه بعد به خانه خواهرم رفتیم.
      دختر همسایه با پارسا با هم بازی میکردند ، زمانی که خواهرم درب اتاق رو می بست، پارسا میگفت درب اتاق رو نبند.
      چون این ترس در ضمیر نا خودآگاه اون شکل گرفته بود. اونجا بود که من متوجه شدم این عمل؛ نتیجه ی اقدامی هست که من انجام دادم.

      شما اگر از سوسک میترسید. شما اگر از ارتفاع میترسید. شما اگر از سقوط کردن میترسید. همه ی این ها ریشه در زمانی و مکانی داره که اکثرا به کودکی و نوجوانی شما و تحولات زندگی شما بر میگرده.
      راه کار این ترس ها، قرص و دارو نیست. بلکه باید با کودک ذهنی خود صحبت کنید و او را تربیت کنید.
      من عامل ایجاد ترس از اتاق بسته در خواهر زاده ام پارسا بودم. پس در نتیجه با دوستی با پارسا، بازی کردن با او، رفتن من در اتاق و بستن درب توسط او و بالعکس، تونستم دید این کودک رو نسبت به اتاق بسته عوض کنم.

      شما هم با کودک درونی خود و یا همان ذهن خود درگیر نشید. خود را سرزنش نکنید. خود را سرکوب نکنید. خود را ملامت نکنید. بلکه همیشه به دنبال راه حل ها باشید و بدونید که ذهن شما نیاز به توجه و مراقبت و تربیت درست داره. نه تنبیه و سرکوب. اینطوری هم میتونید ترس های نهان رو پیدا کنید و هم راه حل اون هارو. موفق باشید.

  6. با سلام خدمت شهاب عزیزم
    امید وارم که سالم و پر کار باشید ً….من چندی بود که با گرفتاری عجیبی دست و پنجه نرم میکردم و فردی که مدعی مالی بود به شدت منو تحت فشار گزاشته بود طوری که جونم به لبم رسیده بود…..چند روز پیش صبح بعد از نماز حال خوشی داشتم و بعد از خواب به وضوح به سفر روح رفتم و طبق گفته های شما…در خواب تجربه سفر روحی و پرواز رو داشتم….بسیار شیرین و روشن و زیبا بود….به یاد دارم تا سفرم رو شروع کردم و از دیوار خونه ای که تو خواب اونجا بودم..رد شدم وارد فضای یه دریاچه سفید شدم و به ناگاه برای اولین بار ناخود آگاه و با لبخند گفتم : شما کجا هستید استاد رویا!! و به ناگاه یه صدای زیبا و جوان جوابم رو داد….و بعد اضافه کرد که بیست سالگی هست که بامنه….خیلی مودب و محترم و بی آلایش بود صداش…بعد باهم شروع به پرواز کردیم….از بالای سر مردم رد می شدیم اما منو ایشون رو نمیدیدن انگار.ً..یهو مشکلم یادم اومد و زدم زیر گریه (با اینکه در واقعیت اصلا از این نوع ضعف رو نشون نمیدم) .. بلافاصله به من گفت که سوره محمد آیه ۴۸ رو بخون…أین تو ذهنم بود..تا بیدار شدم و قرآن رو باز کردم و دیدم که سوره مبارکه محمد ص تنها ۳۸ آیه داره!!!!!
    منم ده آیه از سوره بعدی یعنی فتح شمردم و خوندم…جالبه که همون روز بعد از ظهر یه نفر زنگ زد گفت اون کسی که منو تحت فشار قرار داده بود داره رضایت میده!!!!!!
    در هر حال…ببخشید که طولانی شد اما هم سفر روحی و هم استاد رویا و هم راه حل مشکل رو با هم تجربه کردم! راستی چرا اساتید به این شکل عجیب راه حل مشکل رو دادن!!!(سوره ای که ۴۸ آیه نداشت)

    • با سلام به شما دوست عزیز.
      رویای شما یک رویا معنوی و زیبا بوده.
      ابتدا در مورد سوره محمد و ۴۸ آیه خدمتتون میگم. این حتما در دریافت اشتباه شما بوده. که شاید ۳۸ رو ۴۸ شنیدید.
      چون اگر رویای شما درست نبود. مشکل شما هم در بیداری حل نمیشد.
      و اینکه مشکل شما در بیداری حل شده، نشان از این بوده که کائنات این دستور رو صادر کردن که این مشکل بر طرف بشه.
      اما اگر دقت کنید. استاد رویا به شما گفت که من بیست سالگی همراه شما هست. و بدانید که این استاد شما رو از طریق ایده ها، نشانه ها، الهامات، رویاها و … راهنمایی کرده و شاید در بخش هایی شما اون راهنمایی ها رو ندیده باشید.
      امید که از این رویا آسون نگذرید و بدانید که انسان عزیزی هستید و راه و مسیر شناخت خود را ادامه بدید.

  7. سلام .من خواب دیدم که ی فانوس تو دستم بود که وارد ی خیمه شدم و ی مردی با لباس سفید تو خیمه نشسته بود که متوجه شدم حضرت علی (ع) هستند که بهم ی نامه داد و بهم اشاره کردن که برم به اون یکی خیمه که اون طرف بود منم رفتم به اون خیمه که سبز بود که ی مردی با لباس سبز نشسته بودن که متوجه شدم پسرشون حضرت عباس هستند که نامه رو به ایشون دادم که نمیدونم چکارش کرد فکرکنم خوندش و احساس کردم که انگار نامه رو تایید کرد واقعا نمیدونم تعبیر این خوابم چیه ممنون میشم تعبیر کنید

    • سلام به شما دوست عزیز.
      این خواب نشان از یک درخواست داره.
      نشان از یک تایید صلاحیت .
      تا به امروز افراد زیادی رو دیدم که خواب های معنوی دیدن… اما هر کسی خواب حضرت علی (ع) رو ندیده.
      به این خاطر که مقام و منزلت این حضرت در عالم بسیار بالاست.
      و ما چون در بیداری این حضرت رو والا میدونیم. این در رویا های ما هم تاثیر گذاره. کسی که به اسلام اعتقادی نداره و یک مسیحی هست، امکان داره به جای حضرت علی، مسیح رو در رویا ببینه .
      اما این چهره ها هستند که در رویا عوض میشن.
      منظور این که نباید فرقی بین اساتید رویا و یا امامان در رویاهامون بذاریم.
      چون اگر بخوایم این فرق رو قائل بشیم. مسلمان ها باید بگن حضرت علی حق هست و مسیحیان باید بگن مسیح بر حق هست.
      ذات یکی هست.
      اگر آرزویی در دل دارید و یا نیت شما رسیدن به خود شناسی هست. بدونید که نیایش های شما قبول شدن و از این پس تجربیات ارزنده تری خواهید داشت. و از این پس بسیار بیشتر مواظب خودتون و اعمالتون باشید.

  8. سلام….. خدا قوت…. چطور میتونم باهاتون در ارتباط باشم به غیر از این کامنت ها…. اگر ایمیل یا هر چیز دیگه ای هست خواهشا کمک کنید.
    با تشکر🌹🌹

  9. سلام من گل شب بو هستم دختر هستم.یعنی چی مگه میشه این همه اتفاقاتی که تو خواب دیدم معنی نداشته باشه؟!!!!!!!!!!
    من که اینحوری فک نمیکنم.در هر صورت ممنون. زحمت کشیدید.در پناه خدا

  10. بنام خدا
    سلام
    مطالبتون خیلی جالبه,خیلیهاشو تجربه کردم,سفر روح,رویابینی,دریافت پیامها و حواب سوالهام در خوابهام,ولی یک مشکل بزرگ دارم,من کاری به اجنه ندارم ولی اینها خیلی به خوابهام میان و باهام حرف میزنن و در حالت فلج خواب کنارمه و مثلا دستمو میگیره,منکه ازشون میترسم,چکار کنم؟اینا چی میخوان؟منکه نمیفهمم
    شما راجع به این موجوداتم اطلاعاتی دارین؟

    • سلام به شما سارا عزیز. وقتتون بخیر.
      اگر اهل نماز و قرآن نیستید.
      این دو مولفه و یا حدااقل خواندن قران رو آغاز کنید.
      روشنایی وجود شما بالا بره، سیاهی ها از شما فاصله میگیرن. این وجود، این نفس، باید نورانی ترو شفاف تر بشه. اگر نگاهی به خود و زندگی شخصی خود بیاندازید متوجه حرفم میشید.

  11. سلام
    من قبلا بسیار خواب پرواز روح می دیدم. مثلا هفته ای چند بار. توو خواب سبک میشدم و براحتی میتونستم از زمین بلند بشم یا اینطرف اونطرف برم. حتی بعد از بیدار شدن هم اون حس خوب رو داشتم. تا اینکه چند وقت پیش که خوابهام برای یه دوستی که فکر میکنم از لحاظ معنوی آدم بسیار خوبی هست تعریف کردم. ااون گفت خوابها همیشه رویای صادقه نیستن و ممکنه ساخت ذهن باشن. بعد اون به ندرت خواب پرواز روح میبینم. به نظر تون چرا اینجوری شدم؟ و اینکه اون دوست درست گفته؟
    ممنون

    • سلام به شما شمیم عزیز.
      از نظر من شما تلقین منفی رو به خودتون القا کردین و به همین علت خواب هات طبق باور ذهنی شما بسته و مسدود شده.

  12. سلام اقا شهاب من گاهگداری که در حال خوندن مطالب معنوی هستم حالا یا کتاب یا پست صدای رو میشنوم ک اسممو صدا میزنه گاهی خیلی واضح وبلند گاهی گنگو اروم بنظر شما دلیلش چیه ایا میخواد پیامیو بهم برسونه؟؟
    ممنون میشم پاسخ بدید..

    • سلام به شما الیاس عزیز.
      اگر در حین خوندن مطالب و پست ها این صدا رو شنیدین، اشاره به این داره که بیدار بشید، خودتون رو پیدا کنید، شک نکنید و مطالب رو دوباره و دوباره بخونید.

  13. سلام.یادم میاد ازتون پرسیدم چطوری سفره روح رو انجام بدم گفتید قرار یه متن در موردش تو سایت گذاشته بشه فعلا هیچ تمرینی انجام ندید از متن وتوضیحاتتون ممنونم.اقا شهاب لطفا منو راهنمای کنید من قبلا بدون هیچ گونه چشم داشتی به مقامات معنوی با عشق وشور و شوق عبادت مکردم و از طرف خداوند هم لطفی به من شد ولی مدتی بعد این حس شور رو نداشتم واز عبادت کم کم سرد شدم و بعدها به علت ناامیدی ،افسردگی و وسواس در طهرات نمازم رو به کل کنار گذاشتم و وابسته دنیای مجازی شدم ولی هر روز حسرت و غصه نماز نخوندنم رو مخورم و اصلا حال خوبی ندارم احساس مکنم از طرف خدا طرد وفراموش شدم مثل یه ادمی که توی اب در حال غرق شدن دست به هر وسلیه نجات دراز مکنم ولی باز نا امید میشم میدونم اگر نمازم رو بخونم شاید بهتر شم ولی وسواس ام شدید ن مانع شروع ام میشه گاهی فکر مکنم من دیگه از این شرایط نجات پیدا نمیکنم اراده ام خیلی ضعیف شد. از همه جا حتی خدا هم ناامید شدیم چون فکر مکنم خدا ازمن متنفره. لطفا راهنمایم کنید و در مورد خود شناسی میشه توضیح بدید . با تشکر

    • سلام به شما رقیه عزیز.
      پست های خود آگاهی بخش اول و دوم رو بخونید. سپس پست مقدمه ای بر سفر روح رو کامل بخونید. در این پست گفته شده که خود را سرزنش نکنید.
      سپس به من ایمیل بدید تا در مورد موضوعاتی که درگیرش هستید در ایمیل صحبت کنیم.
      D_lands@yahoo.com

  14. کارتون حرف نداره

  15. جالب بود ، دستتون درد نکنه.

  16. سلام آقا شهاب من مجددا واسه تعبیر یکی از خوابام مزاحمتون شدم.
    ماه رمضان یک روز عصر خواب دیدم من و دختر داییم رفتیم روستا توی یه خانه باغ.شب که شد به دختر داییم گفتم بیا اینجا بمونیم تا صب فیلم نگا کنیم اونم قبول کرد رفتیم تو خونه خواستیم درو ببندیم هرکاری کردیم در بسته نمیشد یهو یکی از مردای فامیلمون از اتاق پشتی خونه اومد بیرون گفت نگران نباشید من درو میبندم بعد درو بست و یه قفل زرد رنگ کوچیک هم به در زد ناگفته نمونه در خیلی بزرگ آهنی بود.مرده دوباره رفت تو اتاق پشتی یهو با دختر داییم احساس کردیم اون مرد قصد خیانت داره من به دختر داییم گفتم بیا فرار کنیم اونم قبول کرد تو راهرو که می رفتیم دو تا کلید افتاده بود کلیدا رو برداشتم یکی از کلیدا کوچیک بود اون یکیم معمولی. کلید معمولی رو اماده کردم که قفل درو باز کنم احساس میکردم واسه قغل خیلی بزرگه ولی وقتی گذاشتمش تو قفل به راحتی قفل باز شد بعد فرار کردیم مرد فامیل دنبالمون کرد به یه جای خیلی تاریک رسیدیم به سختی میدویدیم ولی قدمامون خیلی نرم بود انگار نیروی جاذبه وجود نداشت تو مسیر دختر داییم عقبتر از من بود واس همین دستشو گرفتم و به فرار کردن ادامه دادیم تو راه به چند تا موتورسوار رسیدیم به دختر داییم گفتم سرتو بنداز پایین که نشناسنمون که این وقت شب واسمون حرف دربیارن. یه کم دیگه که رفتم یکدفعه هوا روشن شد دختر داییم گفت بریم خونه خواهر من درسته خونشون دوره و کنار رودخونه س ولی اونجا مردم مارو نمیبینن که واسمون حرف دربیارن. مسیر خونه سربالایی بود رسیدیم یه حایی که خیابان و خونه های آپارتمانی نو داشت.همینجور داشتیم میرفتیم که من یهو تو شاخ و برگهای یه درخت گیر کردم ولی فورا خودمو نجات دادم اومدم بیرون یهو رو زمین یه کرم مرده بزرگ توی پیله ی شفاف افتاده بود بعد یهو خودمو دیدم که تبدیل شدم به یه مرد آخوند و لباس آخوندا تنم بود ازون آخوندای مثبت و بی ریا دختر داییمم شده بود یه زن چادری متدین ازون زنای پاک و بی ریا در این حال بودم که یهو احساس کردم عاشق دختر داییم شدم خواستم ازش خواستگاری کنم که از خواب پریدم.

    • سلام به شما گل شب بو عزیز.
      اگر شما پسر باشین .
      و اگر از دختر داییتون خوشتون بیاد.
      بعد از سختی های فراوان میتونید به هم برسید.
      اگر اینگونه نیست که بدونید خوابتون تعبیر خاصی نداره.

  17. سلام خوب هستید من دیشب خواب کاملا عجیبی دیدم
    خواب دیدم که سر یکی از کلاسام نشستم و استاد داره به ترتیب کارای بچه ها رو میبینه (خواب برام خیلی واضح و روشن بود طوری که فکر میکردم واقعیته) من خیلی استرس داشتم چون در واقعیت هم کارای استاد رو نکشیده بودم هی میگفتم من خوابم ولی خودم شک داشتم که خوابم چون خیلی واضح بود یه لحظه پیش خودم فکر کردم اگه خواب باشم باید بتونم پرواز کنم سریع از جام بلند شدم و پرواز کردم رفتم پیش استاد و دوباره برگشتم یکی از هم کلاسی هامم بود بهش گفتم تو خوابی میتونی پرواز کنی و باهم دوتایی پرواز کردیم تو کلاس . تو خواب سعی کردم به چیزای بد فکر نکنم چون میدیدمشون (چون شما گفتین به چیزای خوب فکر کنین در این مواقع) یه لحظه تو خواب گفتم برم آینده رو ببینم ولی تو خواب حس کردم انرژی کافی برای اینکار ندارم دست دوستمو گرفتم شروع کردیم به پرواز و خارج شدن از کلاس از سقف ولی دوستم نمیتونست از دیوار و سقف عبور کنه ولی من براحتی اینکارو کردم و رفتم به آسمون که یه لحظه تو خواب فکر کردم که از خواب پاشدم و خونه ی دیگه مون هستم تو خواب پا میشم از سرجام میرم جلو آینه صورتمو به طرز وحشتناکی یه لحظه کاملا سفید و یه لحظه کاملا مشکی میبینم جیغ میکشم و میرم تو پذیرایی انگار صورتم تو دستامه خوابم این لحظه واضح نبود بعد از چند دقیقه این حالت برطرف میشه و میرم جلو آینه خودم رو همینطوری که هستم میببینم بعد از خواب پا میشم
    اینم بگم که من قبل خواب یه بحثی پیش اومده بود که نمیدونستم تقصیر منه یا طرف مقابل یا دیگران
    اون دوستم که تو خوابم بود ازش پرسیدم که دیشب خوابی دیده که من باشم گفته آره و اینکه تو خواب داشتیم دعوای لفظی میکردیم
    خواهشا میشه جواب بدید یعنی چی این خوابا من که گیج شدم هیچ مفهومی رو ازش دریافت نمیکنم

    • سلام به شما زهرا عزیز.
      خواب های ما همیشه دارای تعبیر نیستن.
      اینکه در خواب آگاهی رو کسب کردین خودش یک نکته ی مثبته. اما ادامه خواب شما نکته ی جالبی رو در خودش نداشت.
      بلکه شما در این خواب، پرواز کردن رو آموختید.
      و در دفعات بعدی سعی کنید از پرواز کردن نترسید. و فکر میکنم تغییر حالات شما، به خاطر ترس بوده. که این ترس ، یک ترس نهان هست.

  18. سلام دوست عزیز
    من درون خواب هام آگاهی دارم و میدونم دارم خواب میبینم
    ولی نمیدونم بهترین کاری که میتونم در اون لحظه ها انجام بدم
    چیه چند بار در خواب به حالت مراقبه نشستم و مراقبه کردم
    ولی نتیجه خاصی نکرفتم
    چند بار هم اساتید رویا رو صدا کردم و یکیشونو دیدم
    ولی اون فقط جواب سوال هایی رو میداد که خودم بلد بودم
    لطفا به من بگید وقتی درون خواب هام آگاهی اینکه دارم خواب میبینمو
    بدست آوردم بهترین کاری که میتونم انجام بدم چیه تا تو مسیر معنوی پیشرفت کنم
    چند بارییم پرواز کردم ولی فقط تا آخر ساختمان ها
    لطفا جواب بدین مرسی

    • سلام حامد عزیز.
      اگاهی در خواب هم بخشی از مراحل پیشرفت در خواب هست. به عنوان مثال اگر در رویا شاهد اتفاقی هستید، ببینید میتونید اون اتفاق رو تغییر بدید یا نه. و سپس در بیداری هوشیار باشید و ببینید آیا تغییراتی که در خواب اعمال کردید در بیداری نیز اعمال شده اند یا نه.
      اما و اما …
      اگر استاد رویا رو مشاهده کردید و ایشون جواب سوالاتی رو داده که خودتون جواب اون سوالات رو میدونستین، این به این معنی هست که شما باید همان نکات رو جامه عمل بپوشانید. به عنوان مثال من میدونم نماز خواندن کار بسیار خوبی هست. اما دارم هر روز از این کار سرباز میزنم. زمانی که استاد رویا به این نکته اشاره میکنه، یعنی اینکه باید این نکته رو جدی بگیرم چون نماز خواندن لازمه ی مسیر من هست.
      بهترین کاری که میتونی انجام بدی اینه که از نفس دوری کنی رو به عبادت و ارتباط نزدیک تر با خداوند بیاری. اگر تا اخر ساختمان ها پرواز میکنی، نشان از محدود بودن طرز فکر های تو داره. که این محدودیت میتونه تعصبات ذهنی ما باشه.

  19. سلام
    دیشب استادم تو خواب بهم گفتن کتابهای اکنکار رو بخونم
    به نظر شما از کدوم کتاب شروع کنم و به چه ترتیبی بخونم؟

  20. ممنون بابت اطلاع رسانی.

  21. وای باورم نمیشه یعنی مردی که منو رو دوشش سوار کرد استاد درونم بود؟
    من قبلا یکی دوبار اساتید درون رو وجودشون رو حس کردم ولی ندیدمشون اما اینبار با اینکه نمیدیدم ش ولی احساس میکردم کت و شلوار تنشه با یه پیرهن آبی.
    در هر صورت بازم ممنون.خدا پشت و پناهتون باشه.

    • سلام گل شب بو عزیز . مهم نیست که چی بر تن داشته ، اساتید زیادی وجود دارن که انسان ها را راهنمایی میکنند. سعی کنید به آنجیزی که میدونید اشتباه است ، دوری کنید . و به انچیزی که میدونید صحیح است اراسته. اینگونه دیدار با استاد درون بیشتر و بیشتر خواهد شد.

  22. سلام
    آقا شهاب تو قسمتی از حرفاتون گفته بودید که اگه از افراد مومن بدتون میاد با اونا مراوده کنید
    میخواستم بدونم که من با هر مدل آدمی دوست میشم باحجاب.بی حجاب .فقیر .ثروتمند یه مدت داشتم با خودم فکر میکردم این کار دورویی نیست یا مثلا آدم باید تک جبهه ای باشه اینطور
    میخواستم بدونم این ویژگی ویژگی بدی هست یا نه
    ☺☺

    • سلام به شما دوست عزیز.
      منظور از مراوده با این عزیزان، این نیست که هر کاری که اونا میکنن شما هم بکنین، مثلا دوستی که اگر مشروب میخوره، شما هم باهاش مشروب بخورین. نه . بلکه منظور این هست که از کسی بدتون نیاد.
      و به این درک برسین که هر انسانی با هر مسیری که داشته باشه، محترم هست و میشه در هر مسیری که هستند اون ها رو به درستی شناخت و این افراد مانعی برای زندگی ما نیستند.

  23. سلام آقا شهاب.من یه نظر جدید گذاشتم ولی دوباره تاییدش نکردید.البته ناگفته نمونه نظرای دیگه م اگرچه با تاخیر ولی تایید شد.

    • سلام گل شب بو عزیز
      از این پس به دنبال نظرات خود در ابتدای نظرات بگردید نه در انتهای نظرات. ترتیب نظرات الان از بالاتربن نظرات در بالای پست ها هست

  24. سلام آقا شهاب امیدوارم حالتون خوب باشه
    من چند روز پیش نزدیکای ظهر خوابیده بودم یهو تو خواب بیداری که هشیاری کامل داشتم پرواز کردم چند لحظه بعد خودمو تو یه خونه ای ناشناس دیدم همین جور داشتم تو اتاقاش پرواز میکردم که یهو رو تاقچه یه قران رو دیدم «کلا میدونستم دارم خواب میبینم در واقع تو خواب و بیداری بودم اگاهی کامل داشتم حتی یه ذره چشمامو باز میکردم گوشه ی روسریمو که تو واقعیت سرم بود رو میدیم » قران رو ورداشتم چشامو بستم و بازش کردم صفحه اخر سوره یس اومد که بعد از یس نوشته بود سوره شاهدون یه همچین چیزی.قران رو بستم و سر جاش گذاشتم دوباره شروع کردم ادامه پرواز یهو یه پنجره رو دیدم جلو رفتم دیدم بیرون پنجره حالت تپه هایی خشک و بی أب و با علفهای زردبود یه حسی بهم میگفت اگه برم بیرون دیگه نمیتونم پرواز کنم ولی به حسم گوش نکردم پنجره چهار تا قفل داشت یکی از قفلها رو کشیدم سه تای دیگه م باهاش باز شد از پنجره رفتم بیرون ولی حسم درست بود نتونستم پرواز کنم از ترس اینکه حس پروازم به هم بخوره فورا برگشتم تو خونه هرکاری میکردم فقط یه ذره از زمین میتونستم فاصله بگیرم همین که داشتم سعی میکردم دوباره پرواز کنم یهو یه مردی که اصلا چهره شو نمیدیدم و اصلنم نمیشناختم یه جورایی که انگار اصلا وجود خارجی نداشت اومد منو قلم دوشش سوار کرد دوباره داشتم پرواز میکردم اما میدونستم رو دوش اون آقام یه کم دیگه تو اتاق گشتم بعدش چشامو باز کردمو به عالم واقعی برگشتم.
    خواستم ازتون خواهش کنم خوابمو واسم تعبیر کنید لطفا.البته ناگفته نمونه من هر روز برنامه عبادت روزانه دارم ذکر و نماز و قران خوندن که خوندن سوره یس هر ذوز تو برنامه م هست. اینارو گفتم شاید به تعبیر خواب کمک کنه.
    در پناه حق شب بو.

    • سلام به شما گل شب بوی عزیز.
      خواب های شما داره وارد مرحله ی خوبی میشه.
      همینطور ادامه بدید.
      تعبیر خواب شما این هست که سوره یس رو بخونید. چون همچون خونه ای هست در برابر تاریکی ها و ظلمت ها و منفی ها.
      و شما که خواستین از خط قرمز رد بشین و شدین. که نباید میشدین. که انرژیت رو از دست دادی اما توسط اساتید درون نجات پیدا کردی.
      این خواب ها رو به جز من برای کسی تعریف نکن. برای هیچ کس. بلکه روز به روز به خوبی های خودت اضافه کن. از مادیات فاصله بگیر و به برداشت درستی ازش برس.

  25. سلام….سوال دارم به طور مثال :اگر شخصی به این آگاهی رسید و فهمید که من کاذبی داره و در واقع مقداری از گفت و گو های روزانه اش مثلا :تخیل مثلا اینکه خودشو به بقیه نشون بده و یاتخیلات سکسی با خاطره سازی ویا قضاوت کردن هاو…. این هرکدامشون یک من حساب میشند؟ حالا اگر شخص فهمید این معایب را داره و آگاه شد باید چیکار کنه تا من کاذب یا گفت وگو های کاذب را ریشه کن کنه؟

    • سلام به شما حسن عزیز.
      سوال شما کمی گنگ هست. فرقی در این نمیکنه که ما اسمش رو چی میذاریم
      مهم اینه که انسان هر چی با اخلاص تر باشه و صاف تر باشه ، بهتره .
      و اشتباه ما اینه که میکنیم با کنار گذاشتن چند خصلت غیر متعارف همه چیز تموم میشه و میتونیم سیر و سلوک رو آغاز کنیم. در صورتی که اینطور نیست. و راه حقیقت صبر ، تلاش و همت بالایی رو میطلبه.

  26. سلام آقا شهاب
    امیدوارم حالتون خوب باشه من چند وقت پیش تو بخش تماس با ما یکی از خوابامو واسه تون نوشتم که لطف کنید واسم تعبیرش کنید من هر روز بتون سر میزنم ولی متاسفانه هنوز جواب ندادید میشه لطف کنید و جواب بدید .واقعا که مطالبتون عالیه و خدا رو شکر میکنم که با سایتتون اشنا شدم ممنون به خاطر همه خوبیاتون.انشاالله به همه ارزوهایی که به صلاحتونه برسید.
    خدانگهدارتون.

    • سلام به شما گل شب بو عزیز.
      این مدت به علت ترافیک کاری کمی سرم شلوغه.
      اما سوالی رو از شما بی پاسخ نذاشتم.
      دوباره ارسال کنید تا با کمال میل براتون پاسخ رو بنویسم.

      • سلام اقا شهاب شرمنده مجددا مزاحم میشم میشه لطف کنید تو بخش تماس با ما یه نگا دیگه بندازید شاید نظرمو پیدا کنید میدونم توقع زیادیه ولی باور کنید بیان مطلب خیلی سخت بود کلی تلاش کردم که بتونم بنویسمش خیلی هم طولانی بود واقعا نوشتن مجددش واسم مقدور نیست جوابش خیلی واسم مهمه. دقیقا بعد از خوابی که از فرشته ها واستون نوشتم شمام زحمت کشیدین حواب دادین بعد از جواب شما دوباره نظر گذاشتم ولی شما به نظر دومم جواب ندادین در واقع الان از گل شب بو تو بخش تماس با ما باید دو تا نظر باید باشه ولی فقط یکیشو تایید کردین و جواب دادین.آقا شهاب کنتظر جوابتون میمونم خواهش میکنم اگه امکانش هس تلاشتونو بکنید باور کنید اگه میتونستم دوباره مینوشتمو به شما زحمت نمیدادم ولی باور کنید خیلی سعی کردم نشد.
        در پناه خدا.شب بو

  27. سلام
    وقتی ما خواب می بینیم یه صف نمازگزار هستند دارن نماز می خونن و دونفر آشنا می بینیم
    این می تونه بر اساس ترجمه ذهنی ما رخ داده باشه
    نه اینکه اون دو شخص دارای مرتبه معنوی باشن

    خواب ما الزاما اون چیزی که می بینیم نیست بلکه بر اساس ذهن ما تجربیات ما ترجمه میشه
    لیلی عزیز ممکنه این دو شخص رو از لحاظ معنوی بالا بدونن پس در خواب وقتی ذهنش می خواد ارزش معنوی افراد تو صف رو بازگو کنه می گه مثلا این دو نفر
    و این میشه که در این صف نمازگزاران این دو نفر را مشاهده می کنه
    من اتفاقا در مورد یکی از این اشخاص خوابی دیدم که نه تنها بعد معنوی بالایی ازش ندیدم بلکه برعکس

    ترجمه ذهنی من هم نبودش بلکه واضح دو شخص رو مقایسه کردن و گفتن نایب امام زمان اون سید گم نام هست که در کفشداری امام رضا است و حالا بقیه اتفاقات بماند گفتنش درست نیست اینجا
    اما خواستم گوشزد کنم مواظب خوابامون باشیم
    خیلی باید مراقب باشیم تا حتی در رویای صادقه بر اساس ترجمه غلط ذهنمون راه رو اشتباه انتخاب نکنیم

  28. سلام اقاشهاب من میخاستم بگم خوابی دیدم انگارکسی بوددنمیدونم دقیق کی بود ولی دنبالش رفتم ازخیلی جاهای تنگ وباریک گذشتیم بعدازیه صخره رفت بالامنم رفتم به یه جای مث عبادتگاه رسیدیم امابالای یه برج بلندبودخیلی جمعیت بودن توجمعیت اقای خامنه ای بااقای لاریجانی رودیدم همه نمازمیخوندندولی من صف اول بودم اوناپشت سرم بودن ایقدبالابودکه توخواب کل شهرتهران روزیرپام دیدم بعدنمازچهاررکعتی خوندم انگارکسی گفت حالابایدنخ هاروگره بزنی رسم اینجاست داشتم اینکارومیکردم که توخواب بیدارشدم معنیش چیه

    • سلام به شما لیلی عزیز.
      خوابتون که خیلی خیلی خوب بوده ، هم از صخره بالا رفتن و هم از جاهای تنگ و تاریک بالا رفتن نشان از رشد و ارتقا سطح روحی شماست.
      اما در مورد اینکه اقای خامنه ای و لازیجانی رو در خواب دیدید. میتونه بر دو تعبیر باشه. یک اینکه این عزیزان هم مانند شما مرتبه ی معنوی و انسانی بالایی دارند و یا اینکه چون این عزیزان رو میشناسین این خواب برای شما مقدور شده.
      و اینکه در مورد گره زدن ، میتونه یک چیزی مثل حل شدن مشکلات باشه. معمولا ما میگیم که در عید سبزه ها رو گره بزن تا حاجتت بر اورده شه. این هم همون تعبیر رو داره.

  29. شهاب عزیز چرا به کامنتای من جواب نمیدین
    خدای نکرده حرف بدی زدم؟

    • سلام به شما مهدی عزیز. من همه ی نظرات رو پاسخ میدم برادر. باز هم اگر سوالی جا مونده بنویسید برای ما .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.