مقدمه ای بر گذار

در خیابان های شهر در حال قدم زدن هستیم ، انسان ها یک به یک از گوشه کنار ما در حال تردد هستند …  ازدحام جمعیت  همیشه این سوال رو ایجاد میکنه … خدایا این همه آدم ؟؟؟ تو چطور برای تمام این انسان ها خدایی میکنی ؟ تکلیف انسان های بی خرد چیست ؟ آیا همه ی ما به سمت تو هدایت میشویم ؟  آیا برای همه ی ما هدایت وجود دارد ؟ هی خدا جان …. سلام دوستان عزیزم ، امروز پستی رو با نام گُذار با هم مطالعه میکنیم . گُذار برای تک تک ما انسان ها اتفاق میفته ، چه بسا که همین گُذار حال ، ما رو در کنار یکدیگر قرار داده … اما این که این گُذار چی هست و در کجا هست رو در ادامه مطلب میخونیم ، همچنین در این گُذار زندگی خداوند عزیزی رو در کنار من قرار داده تا مکمل من باشه و نیمه ی گم شده ی من رو سرجاش قرار بده … تا من و او یک کل و یک ما رو تشکیل بدیم ، تا حال از این پس هر دو در کنار هم بتونیم به شما عزیزان سرزمین های دور خدمت کنیم … با ما همراه باشید …

مقدمه گذار

مدت ها بود دوست داشتم یک همچین پستی رو برای شما عزیزانم بنویسم ، اما کلماتِ این پست اون جوری که میخواستم در ذهنم جفت و جور نمیشد ، مدت ها قبل پستی رو با نام زندگی من مطالعه کردید ، اون پست در مورد زندگی معنوی من بود ، اما خب باز اون مطلب خودم رو راضی نمیکرد ، فکر میکردم نوعی خودنمایی محسوب بشه یا اینکه با خوندن اون پست شخص مخاطب به خودش بگه که : خوش به حال شهاب ، چقدر خدا بهش لطف داشته ، ما که اصلا زندگیمون اینطوری نبوده . این خواب ها رو ندیدیم ، این مراحل رو نداشتیم ….

اما به لطف یک دوست که با محبت بی اندازه خودش در ایمیلی ازم خواهش کرد تا کتابی رو برای من ارسال کنه که اون کتاب رو مطالعه کنم و سپس به انسان دیگری هدیه بدم ، جمله مورد نظر برای نوشتن پست مورد نظر پیدا شد … اون جمله چی بود ؟ گُذار …

گُذار در این کتاب علمی به این گونه تعریف میشه : گُذار مرتبه ای است ما بین دنیای مادی و خداوند … که هر انسانی به طور یقین به این مرحله در طول زندگی خود بار ها و بارها دعوت میشود . در هر سنی برای همه افراد احساس نزدیکی به خداوند رخ می دهد ، همه ی افراد میتوانند به مرحله ای فراتر از دنیای مادی برسند ولی در عین حال برای این مرحله ارزشی قائل نمیشوند .

گذار به این نکته اشاره دارد که خداوند و انسان در زمینه مشترکی با هم تماس دارند این تماس در مواردی است که معجزه ای به وقوع میپیوندد و رویایی مقدس ، ظهور فرشتگان ، روشن بینی و یا شنیدن صدای خداوند رخ میدهد ، تمامی این پدیده های خارق العاده پلی است میان این دو جهان .

اما آیا این گُذار رو من و شما و میشناسیم ؟ آیا تا به حال اون رو تجربه کردیم ؟ پس با ما در ادامه مطلب همراه باشید ، اگر طریقت معنوی و رسیدن به درجات والای اون براتون مهمه .

گُذار به این موضوع اشاره داره که ، هر انسانی که به این کره ی خاکی پای میذاره ، بدون شک در طول عمر خودش به نحوه های مختلف و طریق های گوناگون به مرتبه ی گُذار دعوت میشه  ، یا اینکه گُذار رو تجربه میکنه ، تا به سمت خداوند رهسپار بشه ، اما بسیاری از ما انسان ها نسبت به این مرتبه و کلا کسب خداشناسی بی تفاوت عمل میکنیم . فکر میکنیم نیازی به اون نداریم ، اون رو با مادیات می سنجیم ، میگیم اگر وارد این مرتبه بشیم پولی ازش در میاد ؟ و ….

نمی خوام شما رو وارد مباحث سنگین فلسفی کنم ، بلکه میخوام از همون گفتار ساده همیشگی و مثال های روشن استفاده کنم … پس با ما همراه باشید .

زمانی که در خیابان ها تردد میکنیم ، شاید با دیدن انسان ها این سوال رو از خودمون بپرسیم که خدایا آیا این انسان ها تورو شناختند ؟ خدایا ما به کجا رهسپار هستیم ؟

در پاسخ این سوال باید گفت ، بله ، خدای من و شما ، خدای دیگران هم هست ، ما تا سن نوجوانی مشغول کسب تجربه و شیطنت های روزانه خود هستیم ، خداوند هم مارو در این سن درک میکنه ، چون هر یک از ما انسان ها برای کسب  اندیشه و خرد ناب خدایی به این زمین پای گذاشتیم ، پس دست  هدایت خداوند برای تک تک ما انسان ها در هر برهه از زمان ، به سوی ما دراز خواهد شد ، و  خداوند ما رو با سمت گُذار و سپس مراتب بیشمار معنوی دعوت خواهد کرد .

این گُذار رو مانند یک نور در تاریکی فرض کنید ، این نور هدایت گر میتونه خیلی چیزا باشه ، و این شما هستید که باید این گُذار ببینید و در موردش تعمق کرد .

انسان با حضور در گُذار معنوی ، رفته رفته از  مراتب اولیه گُذار به مراتب بالاتر اون صعود میکنه ، که این نحوه ی صعود تقریبا برای اکثر انسان ها به یک شکل هست .

به عنوان مثال یک خواب ساده یا یک خواب معنوی ، مشاهده یک نور عظیم در رویا ، اتفاق افتادن معجزه در بیداری ، شفای مریضی ، رسیدن یک کتاب یا یک پی دی اف به دست شما ، آشنا شدن شما به یک وب سایت، آشنا شدن با یک دوست خوب … هر یک از این ها میتونن یک گُذار برای شما باشند ، تا شما رو به مسیر معنوی کنجکاو کنند و سپس شما رو در مسیر معنوی لازم قرار بدن .

برای اینکه مثال روشنی رو پیش رو داشته باشید ، بخشی از زندگی خودم رو براتون شرح میدم …

من تا سن هفده سالگی هیچ بویی از خدا شناسی نبرده بودم که هیچ ، بلکه تو همون سن هم پر از شیطنت ها و  خطاهای نوجوانی بودم ، اما در اون سن اولین گُذار برای من رقم خورد ، اون هم یک رویای ساده بود ، یک رویا از حضور در یک خوابگاه و تعدادی دوست که دور هم جمع هستیم . این رویا در ذهنم مونده بود تا اینکه سه ماه بعد دانشگاه قبول شدم و  به تبریز برای ادامه تحصیلات رفتم ، در خوابگاه دانشگاه در همون روز های اول صحنه ای که در رویا دیده بودم در واقعیت برام اتفاق افتاد ، همون اتاق ، همون تخت ها ، همون افراد به دور هم جمع بودیم … خب … بسیار تعجب کردم … به خودم گفتم چی شد ؟؟ چطوری شد ؟؟ چطور من سه ماه قبل این صحنه رو دیدم ؟؟ چطور بعد از دو کنکوری که دادم ، با وجود این همه دانشگاه در ایران ، با وجود هزاران دانشجو ، این اتاق و این دوستان سهم من بوده ؟؟چه کسی این رو مدیریت کرده ؟؟ این سوالات رو از خودم پرسیدم و کم کم همه چیز فراموش شد … در حقیقت در اینجا نشانه هایی از نور رو دیدم ، این رویای صادقه باعث شد که من به موضوع خواب و رویا از همون سن هفده سالگی توجه کنم ، این رویا در اصل نوری در تاریکی بود که بتونه توجه من رو به خودش جلب کنه ، که موفق هم بود …و این اولین گُذار از جانب خدا برای من بود …

بعد از پستی و بلندی های فراوان دوره کاردانی به پایان رسید و در همین حین خانمی از اقوام به نام مرجان ، به منزل ما اومد و خواهرم گفت که مرجان فال تاروت رو خوب بلده ، بیا واست فال بگیره ، منم که اعتقادی به فال نداشتم ، اما به خودم گفتم ضرری که نداره بذار یک فال هم بگیریم ، بعد از کشیدن کارت ها توسط من، مرجان فال رو این گونه تعبیر کرد : سفر دوری در پیش داری ، وسایل خودت رو جمع میکنی و به این سفر میری ، در این سفر با مرد مو بلندی آشنا میشی که مسیر زندگی تورو به کلی عوض میکنه و یک سری تعابیر خوب دیگه …

اون لحظه فقط شنیدم و به خاطر سپردم ، بعد از دو ماه در عین نا باوری انتخاب اولم رو در تبریز قبول شدم ، البته نا گفته نماند من هیچ درسی نخونده بودم ، بلکه با استفاده از احتمالات ذهنی گزینه ها رو تیک میزدم . خلاصه زمانی که قبول شدم خودم بسیار تعجب کردم  ، به تبریز که رفتم و دو روز کامل رو گشتم تا اینکه منزل مورد نیاز من پیدا شد … به اونجا که نقل مکان کردم ، از هم اتاقی ها تعریف هایی از صابخونه شنیدم ، میگفتن صابخونه تو کار روح و عرفان و این جور صحبت هاست ، من هم چون در هفده سالگی اون رویا رو دیده بودم ، به خودم گفتم بد نیست برم و علت اینگونه خواب ها رو از صابخونه بپرسم ، پیش صابخونه رفتم و بسیار باهم جور شدیم ، شب های متوالی تا نیمه شب صابخونه ی عزیز میگفت و من میشنیدم و ساعت ها به حرفاش فکر میکردم ، شده بود همون داستان کتاب خدا مراد …  اما صابخونه من کی بود ؟ کسی نبود جز حاج رضا عزیز که در این وبلاگ از دانش ارزشمندش استفاده کردیم و در آینده هم استفاده خواهیم کرد …

بعد از اینکه با حاج رضای عزیز جور شدیم و من مسیر معنوی خودم رو به ایشون سپردم و طبق گفته های ایشون به راه ادامه دادم ، روزی در اتاق دراز کشیده بودم و داشتم به فال مرجان فکر میکردم ، که یک باره یاد حرفاش افتادم … به مکان دوری میری ، با انسان مو بلند سبزه رویی آشنا میشی که مسیر زندگی تورو به کُلی عوض میکنه … دقت کردم دیدم از مازنداران به تبریز اومدم ، حاج رضا هم که موهاش بلنده ، تا روی شونه هاشه ، سبزه هم که هست ، مسیر منم که عوض شد … از جام پریدم  و کلی تعجب کردم … خدایا چطور من رو به این خونه هدایت کردی ؟ این همه خونه تو تبریز بود …!!! چطور این تقدیر رو برای من رقم زدی و به این صورت اون رو مدیریت کردی !!!

اینجا حواس ما به فال تاروت نباید پرت بشه ، من اگر اون فال رو هم نمیگرفتم باز تقدیر ،من رو به نزد حاج رضا میرسوند ، اما گرفتن فال باعث شد تا بر من ثابت بشه که تقدیر من رو به اینجا کشونده .

توجه به گذار اول من رو از یک خواب ساده به شروع مسیر معنوی و دانش معنوی هدایت کرد …  و این معنی همون گُذار هست … ابتدا ایجاد حس کنجکاوی در من ، سپس هدایت به جایی که باید در آنجا دانش معنوی لازم رو کسب میکردم .

اما گذار های بعدی من چه بود ؟؟ بعد از اینکه از منزل حاج رضا نقل مکان کردم ، به منزل دیگری رفتیم و در دانشگاه  آشنایی با خانم جعفر زاده  همکلاسی خوبم،  که خودش صاحب وبلاگی بود ، باعث شد تا به اصرار اون وبلاگ سرزمین های دور رو راه اندازی کنم … سپس این وبلاگ به اینجایی رسید که شاهدش هستید ، که حال افتخارات این وبلاگ داشتن دوستان گلی همچون شماست ، و بنا کردن گروه خیریه سرزمین و گروه نیایش از دیگر افتخارات این وبلاگ بوده و البته خبر های خوب دیگری هم داریم که در آینده شما رو در شادیش شریک میکنیم …

در این فی ما بین هم تجربه خواب های معنوی و سفر روح ، مطالعه کتاب هایی که سر راه من قرار میگرفت ، و کتاب هایی که از طریق دیگر دوستان برای من ارسال میشد هر یک نقش به سزایی رو پیشبرد  مسیر معنوی من ایفا کردند .

حال از شما عزیزانی که این وبلاگ رو مطالعه میکنید خواهش مند هستم  که حال کمی با خودتون تفکر کنید ، ببینید  تا به امروز که از خداوند عمر گرفتید ، چه چیزی اولین بار توجه شما رو به مسیر معنوی جلب کرد و بعد از اون اولین جهش شما در مسیر  معنوی به چه شکل صورت گرفت ؟ از چه طریقی به مسیر معنوی علاقه مند شدید ؟ چه کتاب هایی در شما تحول ایجاد کردند ؟ و آیا شما این ها رو در مسیر معنوی خودتون یک گُذار به سمت خداوند و فاصله گیری از مادیات می دونید یا خیر ؟

جواب این سوالات رو حتما برای ما در بخش نظرات بنویسید چون پست بعدی ما مربوط به مراتب گُذار هست ، اون پست تکمیل کننده این پست خواهد بود ، که بسیار بسیار در مسیر معنوی شما میتونه کارساز  و روشنی بخش باشه …

و اما موضوعی که باید با شما عزیزانم در میون بذارم …چون شما رو همچون خانواده خودم  میدونم  و  این وبلاگ با عشق به شما داره فعالیت خودش رو ادامه میده …

همیشه در باورم اینطور تداعی میکردم که هم دم و شریک زندگیم کسی باشه که ظاهری دل نشین و ساده داشته باشه ، قلب رئوفی داشته باشه ، بی غل و غش باشه ، مادیات براش بی ارزش باشه ، بلکه به ارزش ها توجه کنه ، همچنین من به اون علاقه مند باشم و اون هم به من ، با فعالیت هایی که در مسیر معنوی انجام میدم مخالف که نباشه هیچ ، بلکه خودش هم در کنارم باشه ، اهل عبادت باشه ، تا اگر من در عبادتم کاهلی کردم اون بتونه من رو به بالا بکشونه  و در زندگی هر دو هم دم و هم دلی برای یک دیگر باشیم ، مشکلاتمون رو با صحبت با هم حل کنیم نه با بحث و جدل … و البته همیشه هم از خداوند چیزی رو که به صلاح من بوده درخواست کردم … که به لطف بی اندازش خداوند شیدا رو به من هدیه داد … خداوند  این بار هم من رو با لطفش شرمنده کرد … در همین وبلاگ ، در حضور همین جمع از خدای عزیزم تشکر میکنم . همچنین حضور خانمم شیدا رو از این پس در وبلاگ شاهد خواهیم بود ، از این پس شیدا خانم هم میتونن به نظرات دوستان پاسخ بدن ، پیامک های گروه نیایش ، همچنین در گروه خیریه سرزمین هم مشارکت خواهند داشت،  و در آینده  مطالبی رو به کمک یکدیگر ارسال می کنیم ، چون شیدا جان ما معارف اسلامی هم مطالعه کردند ، از این رو دستی در آتش هم دارند …

البته من اختیار تام رو به خودشون دادم ، در آینده هم ترتیبی میدیم که خانم های وبلاگ  بیشتر بتونن با شیدای عزیز ارتباط برقرار کنند تا راحت تر بتونن حرفاشون رو با هم نوع خودشون در میون بذارن …

وظیفم دونستم که این مورد رو با شما عزیزان در میون بذارم ، از خداوند به خاطر همه ی نعمت ها و لطف بی اندازش سپاس گذارم . امید وارم هر یک از شما هم بتونید آن طوری که زندگی کنید که دوست دارید .

پاسخ به سوالات در مورد گُذار رو هم لطفا فراموش نکنید ، چون لازم و ملزوم پست بعدی ما هستند . شاد و سربلند باشید.

 

 %d8%aa%d9%84%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%af%d9%88%d8%b1

 

 

 

۵۱ Comments:

  1. بنام خدا
    سلام
    حالات گذار من:دوست مومن,شفا,اضطرار,عکس العمل سریع اعمال,رویا هایی مثل پرواز,نور و … و حب امام علی علیه السلام.
    شیدای عزیزم منم حوزوی هستم.فعالیت باارزشی دارین خواهرم.خوشحالم میبینم این کار بزرگ بدستان افرادی چون شماست.سلام بر شما.

  2. سلام آقا شهاب. ممنون از سایت خودتون.
    یکی از راههایی که برای طی نمودن مسیر حقیقت لازم است توجه کردن به نشانه هاست و اینکه هیچ چیز اتفاقی نیست. چطور میتونیم بفهمیم اینها نشانست و چطور میتونیم تشخیص بدیم و سوال اصلی من اینه که چطور شک و تردیدها که ساخته ذهن هستن رو کمتر بذاریم و تبدیل به یقین کنیم.؟ و سوال آخر اینکه نشانه ها رو به غیر از مسائل خداشناسی میخوام برای امور دیگه مثل طرح الهی در نظر گرفت. بی نهایت سپاسگزارم از راهنماییهای بی دریغتون. در پناه حق

    • سلام به شما یگانه عزیز.
      شک و تردید ساخته ذهن را میشه ابتدا با شناخت ذهن ، شناخت.
      شما باید این رو یاد بگیرید که بدونید که ذهن از چه درهایی وارد میشه و چه حرفایی رو میزنه.
      که این مطالب در پست های مربوط به ذهن کامل گفته شده.
      در مورد نشانه ها و طرح الهی . این چیزی نیست که الان به شما بگن قراره فلان کار رو بکنید. چون هر کسی به اندازه ی ظرفیتش و وجودش در طرح الهی شرکت خواهد داشت. شاید شما امسال خیلی انسان خوبی باشی و خیلی وظایف بهت محول بشه اما سال بعد انسان بدی بشه و افت داشته باشی.
      شما بر روی خود سازی کار کنید و از خداوند بخواید راه رو بهتون نشون بده. یقینا توسط اساتید به صورت غیبی به شما کمک خواهد شد.

  3. من یه تجربه دارم که هنوزم راجبش فکرمیکنم برام عجیبه یه شب مثه خیلی ازشبا ساعت۳ از خوابم پرید اما فقط چشمام باز بود یه دفعه حس کردم روحم داره از جسمم جدا میشه من میدیدم امانه باچشم جسمم ونه اون روحی که به سمت سقف رفته بود چشم جسمم بسته بود روبه سقف دراز کش به سمت بالا روحم رفته بود خیلی ترسیدم مامانم صدا کردم اما کسی صدامو نمیشنید حالا روحم داشت به شدت دورسقف میچرخید ومن فقط بلند بلند مامانمو صداکردم جالب اینجا بود که مامانمو که تو اتاق خواب بود میدیدم انقد چرخیدم بعد به شدت به جسمت جسمم کوبیده شدم وچشمام باز شد بعدشم فقط گریه کردم.خودم نمیدونم اسم این اتفاق چیه.هرکسیم باورنمیکنه.شما میدونین؟

    • سلام به شما.
      این یک سفر روح غیر اختیاری بوده، یک تجربه ی غیر ارادی. که روح از جسم جدا شده و برای بازگشت به جسم با ترس و وحشت تلاش کرده.
      دفعه ی بعد اگر این مورد پیش اومد نترسین. پست سفر روح رو هم حتما مطالعه کنید.

  4. سلام.نزدیک سال تحویله.دو تا تبریک یکی به مناسبت عید و یکی دیگه هم به شیدا جونم و اقا شهاب.امیدوارم در کنار هم مسیر های معنوی رو طی کنید و همیشه عاشق هم باشید و در زندگیتون خوشبخت باشید.
    یا حق

    • ممنون دوست عزیز ، همچنین سال نو شما هم مبارک ، انشاالله که در کنار خانواده لحظات خوبی رو داشته باشید و سالی پر از برکت رو تجربه کنید .

  5. تعریف سالک به من نمی خوره ولی ممنون آقا شهاب
    شاید شما گفتی و شد
    قطعا آشنایی من با شما و سایتتون یه لطف از طرف خداوند بوده

  6. من درسنین کودکی یک خواب معنوی دیدم و اون رو برای مادرم تعریف کرده ام،الان متاسفانه یادم نمی آید و حتی باورم نمی شود من ان خواب را چطور در کودکی دیده ام
    بعد از اینکه مادرم این را به من گفت من فهمیدم خیلی در زندگی مسئولیت بالایی دارم!و نباید از خدا غافل باشم.

    • سلام بر بنده ی عزیز که داره به خوبی مطالب رو پست به پست میخونه و این کار رو با کنجکاوی و علاقه انجام میده . خوشحالم که اینطور ادامه میدی ، امید وارم که مطالب هم برای سالکی همچون شما مفید بوده باشه و رو سفید باشیم در پیش شما و پیش حق . شما به طور حتم مسئولیت بالایی داری ، و مطمئنن با کسب اگاهی بیشتر ، میتونی تمام سوالاتت رو به جواب برسونی و راهت رو پیدا کنی .

  7. چقدر خوشحالم که با شما آشنا شدم… کاملا اتفاقی بود.
    خدا رو شکر

  8. سلام اقا شهاب وشیدا خا نم گل امیدوارم زندگیتا ن سراسر شا دما نی با شد مقدمه ای بر گذار از روی واقعیت نوشته شده من خودم اولین با ر که تو این مسیر قدم گذاشتم فوت پدرم بود ان روز خواب دیدم تو یک زمین امواتما ن با پدرم دارند نما ز میخونند من نتونستم با انها نما ز بخونم دیدم یک راهی است که از دور نور سفیدی نمایا ن بود هر جه رفتم نتوانستم به نور برسم پدرم گفت در اینجا اول از نما ز می پرسند من از ان روز نمازم را خواندم بعد از دو سه روز پسرم کتا بی به نا م من روح هستم نه جسد را به من داد خیلی بهم ارامش داد و بعدها تو زندگیم خدا معجزههایش را واضح به من نشا ن داد و باعث شد من بیشتر به طرفش کشیده شوم از کودکی هم علاقه زیا دی به معنویا ت دارم ولی موردش پیش نیا مده کسی راهنماییم با شد تا اینکه تو اینترنت دنبا ل عرفان شناسی و غیره میرفتم که سایت شما را دیدم و خیلی خوشحالم که با چنین انسا نهای با خدایی اشنا شدم و این خودش به گفته شما بی سبب نیست
    ومطلب دیگر که فرمودید اون به جا و درست است در نزدیکا ن ما یک نفر هست که به همسرش ظلم میکرد با دوستانش خوشگذرانی میکردبه خدا کافر بود وغیره تا اینکه بعد از چند سا ل خداوند مریضش کرد و الان خانه نشین شده است من عقیده دارم خداوند به کافران هم خیلی راهنما ییها سر راهش قرار میدهد وقتی ادم نشد ولش میکند تا جزا هایش را ببیند باز هم از زحمتهایتا ن تشکر میکنم و خدا را شاکرم برای اینکه عزیزانی چون شما یافته ام خدا یا رتا ن

    • سلام به شما معصومه خانم ، ممنون از صحبت های شیرین شما ، شیدا جان هم سلام میرسونه به شما ، مقدمه ای بر گذار واقعا شرح حال خیلی از ما بوده ، که خودم هم یکی از همین ها بودم . خودمم از طریقی که از قبل توسط کائنات مشخص شده بود به سمت خدا دعووت شدم ، جالب اینکه قبلش خدا راهم رو باز گذاشته بود تا بازی های بچه گونه رو انجام بدم . که یه وقت سرکوب نشده باشم . و خوشا به حال انهایی که گذار رو قبول میکنن و به راهشون ادامه میدن .

  9. سلام به همه ی دوستان. راستش من این مطلبو وقتی برای اولین بار با وبلاگ آشنا شدم نوشتم. اما انگار ارسال نشده بود. پس الان همونجوری که بود میذارمش برای شما عزیزان :
    خیلی ازتون سپاسگذارم که این وبلاگ رو با عشق جلو میبرید. حالا منم میتونم جواب خیلی سوالامو از شما دوستای گلم بگیرم.[گل]
    اما در مورد گذار: شاید خنده دار باشه براتون ولی هر چی فکر میکنم میبینم چیزی که برای اولین بار توجه منو به مسیر معنوی جلب کرد سری فیلمهای هری پاتر بود! بعد از اینکه در کودکی رویایی ناب و سرشار از احساسات خوب دیدم (به قدری خوب که تا همین حالا خیلی واضح به یاد دارمش) دیگه زیاد بویی از معنویت به مشامم نرسید. همینطور که در زندگی پر فراز و نشیب و در عین حال دینیم بیشتر و بیشتر به مادیات و زشتی های این دنیا آلوده میشدم خسته تر هم میشدم چون سوالهام در مورد خودشناسی و خدا شناسی کفر محسوب میشد و جزاش جهنم بود. تا اینکه به اصرار خواهر عزیزم سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای رو گوش دادم و فهمیدم میتونم زیبایی رو بشناسم و ببینم و به تدریج امیدوارتر شدم و فهمیدم اینجا اونقدرا هم بد نیست. خلاصه کمی که در زیبایی شناسی مهارت پیدا کردم سری فیلمهای هری پاتر رو دیدم. با دیدن اونها احساساتی رو تجربه کردم که فراموششون کرده بودم و در اعماق روح منزویم دفن شده بودن. علاوه بر اون با دنیای ماورا الطبیعه آشنا شدم. بعد از اون مدتها در پی علاقه ام به این پدیده ها تحقیق بسیاری کردم، با پائولو کوئیلو و کتاب بریدا شروع کردم و فهمیدم بین معنویت و دنیای ماورا رابطه ای هست. کتابهای عرفانی بیشتری بدستم رسید و با مطالعه ی اونها به یک انسان واقعی تبدیل شدم. ومتوجه شدم تمام چیزی که من تا بحال از زندگی فهمیده بودم حتی ابسیلونی از حقایق معنوی نبوده. اما به قدری بود که منو وادار کنه تا ته این مسیر برم. همزمان یک دوست خیلی خوب به اسم سعید پیدا کردم و کلی با هم میخندیدیم و شادی میکردیم حس قشنگ شادمانی هم به تجاربم اضافه شد. در واقع در سنین بین ۱۰ تا ۱۴،۱۵ سال من جسدی متحرک و منفی بیش نبودم اما بعدش همه چی عوض شد . بعد از این جریانات به طور اتفاقی که در وب درباره سفر اثیری تحقیق میکردم با زیباترین حقایق زندگیم آشنا شدم.
    حقایقی به اسم (اکنکار). مخصوصا کتاب سرزمین های دور از پال توئیچل .نزدیک به یک ساله که درباره ی تعالیم اکنکار مطالعه میکنم، در این مدت خیلی از اندیشه های بنیادیم رو اصلاح کردم و هر آنچه که من (خویش حقیقی-روح من) میخواست و نمیخواست(فرا تر از ذهن) در مسیر اون دیده میشد و اکنون عشق رو در زندگیم احساس میکنم، آفرینش هنری و ادبی میکنم، در رویا بینی پیشرفت داشتم حتی تجربه ای کوتاه از فرافکنی اثیری داشتم وخلاصه راهم رو پیدا کردم و امیدوارم به کمک شما دوستان عزیزم زودتر سفر روح رو بیاموزم.
    با اینکه خلاف میل قلبیم امسال باید برای کنکور بخونم و وقت کمتری برای خودم دارم. پر حرفی منو ببخشید. خلوصی که در نوشته ها و وبلاگ شما دیدم باعث شد که سفره ی دلمو باز کنم
    به امید رشد معنوی همگان
    نور و عشق الهی در لحظاتتان جاری باد

    • سلام به امیر عزیزم ، ممنون که گفته های دلت رو این گونه برای ما باز گو کردی ، ساده و شفاف و کامل همه چیز بیان شد ، امید وارم که مسیر معنوی و رشد روحی شما سالیان سال ادامه داشته باشه ، حق نگهدار شما باشه و انشاالله در کنکور موفق و سربلند باشید .

  10. سلام بر همه اهالی سرزمین های دور
    اول از همه تبریک میگم به شیدا جون و آقاشهاب گل. امیدوارم بیش از پیش تو مسیری که پاگذاشتین موفق باشین.
    شرمنده دیر نظرمو ارسال میکنم دسترسی به اینترنت نداشتم…
    در رابطه با گذار تاجایی که خاطرم هست کتاب ۴اثر رو به طور اتفاقی پیدا کردم و نیمه خونده رهاش کردم…یه مدت گذشت و من به شدت از گناهایی که مرتکب شده بودم و نمازهایی که نمیخوندم میترسیدم.
    یه روز اتفاقی داشتم در موردش سرچ میکردم توگوگل که خدا منو به سرزمین های دور رسوند…وبعدش آشنایی با آقاشهاب و کمک های ایشون منو از اون ترس ها خلاص کرد وخدا رو واقعا شاکرم که الان تو خانواده گرم و صمیمیه سرزمین های دور هستم…
    امیدوارم همیشه درپناه حق سعادتمند باشید

    پاسخ: سلام مهلای عزیز … ممنونم که ما رو خانواده صمیمی خودت میدونی ، ما هم از اینکه شما عضو خانواده ما هستی خوشحالیم … ممنونم ازت عزیزم … شیدا …

  11. سلام.من امروز برای اولین بار به طور ناگهانی بااین سایت آشنا شدم ومیتونم به جرات بگم که یه گذاری بوده که خداوند در پیش رویم گذاشته .ومن به این آعتقاد دارم که خدا همیشه بنده هارو اینطوری امتحان وهدایت میکنه.امروز من تحت تاثیر یه فیلم که دیدم قرار گرفتم.اون فیلم اسمش بود نامه هایی به خدا که توسط یه پسر بچه ای که سرطان داشت به خدا مینوشت .وپستچی اونارو میخوند نامه های اون پسر باعث شد که ایمان اطرافیان و مریضا نسبت به خدا زیاد بشه البته من درزندگیم همیشه خدارو در نظر میگیرم ولی اونطور که لایق هست نتونستم سپاسگذارش باشم وخودم هم میدونم که خدا بارها وبارها گذر های جلو راهم قرار داده که منو مژده واقعی کنه ولی من قدر ندونستم .امروز من خواستم سرزمین طور رو که حضرت موسی به اونجا رفتو رو نقشه پیدا کنم ببینم امروز ه اسمش چیه وسرچ کردم واین جا اومدم امیدوارم که گذری باشد از معنویت .ممنون از شما دوستان عزیز که برای لحظه ای هم ه که شده از دنیای مادی مارو به راهی پر از معنویت وعشق الهی مبرید خداوند نگهدارتان باشد

    پاسخ:
    سلام مژده خانم، به سرزمین های دور خوش اومدین ، اومدن شما رو تبریک میگم ،امید وارم این پست برای شما مفید واقع شده باشه ، البته پستهای بسیاری هست که میتونید بخونید و استفاده ببرید ،امید وارم که همیشه موفق و سربلند باشید .

  12. با سلام حضور اقا شهاب گرامی ودوستان عزیز و ارزوی قبولی طاعات وعبادات .. با اجازه اقا شهاب در مورد اتفاقی نبودن پدیده ها در جواب مژگان عزیز میخواستم کمی توضیح بدم … همونطوریکه اقا شهاب عزیز توضیح دادند باید گفت که .نقشه زندگی ما .افرادی که با اونا روبرو میشیم . اتفاقاتی که برامون پیش میاد … همه وهمه رو خودمان در مقطعی از زندگی انتخاب کرده و خلق میکنیم که در طی یه زمان مشخص به ما حادث میشه حالا این اتفاقات رو یا خود خواسته واگاهانه به زندگیمون جلب میکنیم یا ناخود اگاهانه .مثلا ما در مقطعی از زمان یه تصمیمی میگیریم و انتخاب میکنیم که مثلا یک کیفیتی باشیم یا یه پدیده ای رو تجربه کنیم یه چیزی رو بیاموزیم و….وقتی این تصمیمو میگیریم و اون رو به جهان اعلام میکنیم و در رفتار مون نمود پیدا میکنه ویه شرایط دیگه این اتفاق تو یه بعد دیگه شکل میگیره یعنی توسط ما خلق میشه .و چون زمان به شکلی که ما فکر میکنیم وجود نداره یعنی همه چیزایی که اتفاق افتاده از قبل وجود داشته و در اینده نیز وجود خواهد داشت .بنابراین میشه گفت همه پدیده ها به یکباره اتفاق میفته ( با در نظر گرفتن اینکه میتونه تغییر هم کنه).فقط کافیه مشخص کنیم که چه چیز را انتخاب میکنیم . وهدفمون چیه .چی میخواییم یاد بگیریم . با یه شرایط خاص دیگه این اتفاق در طی زمان و یک موعد مشخص به سوی ما جلب میشه و توسط اشخاص مشخصی یا اتفاقات مشخصی ودر زمان معینی تو زندگیمون پیش میاد و بعضیا اگه حس شهودیشون قوی بوده باشه میتونند تو خواب ورویا قسمتهایی از اینده ای که خلق شده رو مشاهده کنند پس هیچ پدیده ای تو زندگی تصادفی واتفاقی نیست وهمه اینها توسط خود ما با کمک خالق کمالات از قبل طراحی وخلق شده

    پاسخ:
    با تشکر از ستایش عزیز بابت توضیحات خوبشون .

  13. ببخشین اقا شهاب من اشتباهی نظر به صورت خصوصی رو زده بودم

    پاسخ: من متن شمارو خوندم مژگان خانم، صحبت من اصلا حمل بر بی ادبی خدمت شما دوست عزیز نبوده،تورو خدا یه وقت از من ناراحت نشین، این قانون برای همه است ، من برای همه عزیزان این صحبت رو عنوان میکنم ، که اگر به واقع فکر میکنند میتونن در گروه فعال باشند و نیایش ها رو به جا بیارن در گروه خودشون اسم نویسی کنند، علت این صحبت هم اینه عده ای که از ما طلب دعا میکنند ، به امیدی به سمت ما بیان ، چه بسا اینکه من و تک تک اعضای گروه هم نسبت به اون فرد مسئول هستیم که براش دعا کنیم .
    از این رو چه بهتر که من و شما و تک تک عزیزانی که در گروه نیایش اسم نویسی کردند مسئولیت خودمون رو بدونیم و به اون عمل کنیم . شما در صورت تمایل شماره تماس و نام و نام خانوادگی خودتون رو برام در نظر خصوصی بنویسید … ممنون از شما .

  14. ادامه از قبل.
    کتابها،دوستان ما،محیط زندگی،اعضای خانواده،اتفاقهایی که برای ما پیام هایی دارند،محیط کار ما،همه درسی هایی برای ما دارن…این یک بعد از زندگی ما بود…و با کمی توجه به روند زندگی و تغییرات حاصله از اون متوجه خواهیم شد هر یک علاوه بر اینکه بر محیط پیرامون خودمون تاثیر میذاریم، از محیط پیرامون خودمون هم تاثیر پذیریم،هر طور که زندگی کنیم و هر طور که اندیشه کنیم، زندگی هم همون طور خودش رو برای ما اماده میکنه، اگر از دیگران سو استفاده کنیم به نحو دیگه ای تاثیرش رو در زندگی خودمون میبینیم ….
    تاثیر پذیری خاموش رو با مثالی براتون بیان میکنم، به عنوان مثال، خود من با دختری دوست میشم و در اندیشه ی خودم میخوام که این دختر رو حسابی تیغ بزنم،و این کارم انجام میدم،دو تومن سه تومن برداشت میکنم و بعد از مدتی باهاش تموم میکنم،در جامعه به این افراد دقت کنید،و سپس صبور باشید،این افراد یا سیگار میکشن یا قلیون یا مشروب میخورن یا هزینه ی سنگینی رو خرج لباس خریدن هاشون میکنن،خرج های اضافی دارن و … در ظاهر دیگران میگن که نگاه کن،این همه نامردی میکنه اما باز هر شب داره عشق و حال خودش رو میکنه،پس خدا کجاست؟ چرا واسه اینا اتفاقی نمی افته؟ از طرفی خود اون پسر هم فکر میکنه بازی رو برده،پولی رو صاحب شده و الان هم داره تفریح میکنه،اما تک تک اعمالی که انجام میده اون رو به گمراهی میکشونه که خودشم خبر نداره،زیرا که تقدیر ترتیبی رو اتخاذ کرده تا شرایطی رو محیا میکنه که در پنج سال بعد این اقا به خاطر مصرف سیگار و مشروب و این طور چیزها دچار بیماریهای بشه، از طرفی از درسش عقب میمونه،و …یا اینکه اگر اون جوان خیلی زرنگ باشه و ماشینی رو برای خودش بخره،شک نکنین روزی اون ماشین تصادف میکنه.خب،حالا چرا این رو گفتم؟ اگر وارد زندگی اون جوون بشیم، به قولی فیلم ویدیو اون جوون رو از ابتدا مرور کنیم خواهیم دید طبق دوستانی که انتخاب کرده،طبق زندگی که خودش اون رو انتخاب کرده و مکر ها و حیله گری هایی که انجام داده،روزگار هم به همون صورت باهاش رفتار کرده،به چه صورت؟ ریز به ریز زندگیش رو طوری برنامه ریزی کرده که اون رو در باتلاق خودش قرار بده،از این رو هیچ چیز اتفاقی نیست…بلکه همه چیز از خودمون سرچشمه میگیره. خوشحال میشم دوستان دیگر هم نظرشون رو بگن

  15. باتوجه به تجربیات معنوی شما ومطالعات شما تو این زمینه اینکه میگن هیچ چیز اتفاقی نیست چه اندازه میتونه درست باشه!!منظور اتفاقاتی که میفته از کوچکترین تا بزرگترین حتی ادمایی که وارد زندگی ما میشن به عنوان همراهو همسفر!!!

    پاسخ: سلام مژگان خانم ، این کلام که هیچ چیز اتفاقی نیست ، میتونه بر گرفته از خیلی از اتفاق ها باشه ، من اگر بخوام خودم رو مثال بزنم ، و شما هم برداشتی از زندگی خودتون رو برای خودتون مثال بزنید ، من در دوران نوجوانی که در تهران بودم پسر مثبت گرایی بودم و دنبال کارهای بیهوده نبودم،از این رو دوستان خودم رو هم مانند خودم انتخاب میکردم ، در اون زمان بزرگترین خلاف ما رفتن به پارک بود، تا اینکه با همون اندیشه به دوران دانشگاه رفیتم، که البته همونطور که در پست ها گفتم ، من خواب دانشگاهی که رفتم رو سه ماه قبل در خواب دیده بودم،پس تقدیر برای اون شهاب دوران نوجوانی دانشگاهی رو انتخاب میکنه، دوستانی رو انتخاب میکنه،و این روند رو به شهاب هم نشون میده،که تو به فلان دانشگاه میری و فلان دوستان همراهان تو میشن،خب با وجود اون دوستان و اون هم خونه های خوب و بد، و تضاد ها و تفاوت هایی که من در دوران دانشگاه از افراد مشاهده کردم،با انجام کارهای خوب و بد و زشت و زیبایی که من و دیگر دوستانم به اتفاق هم انجام دادیم، گناهانی که خودم در دوران دانشجویی انجام دادم،دوستانی که داشتم،امتحاناتی که برای من رقم خورد،دوستی که من رو به ساختن وبلاگ مجاب کرد،کسی که من رو به عرفان دعوت کرد،کسی که من رو از راهم دور کرد،دوستانی که من رو در راهم تشویق کردند و … اگر بخوایم تمام این روز هارو در قالب یک ویدیو با هم مشاهده کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که اتفاق های ریز و درشتی که در زندگی من اتفاق افتاد از من این شهاب رو ساختند ، پسری که با صبر و حوصله و یک بینش و یک امید نسبت به آینده ای بهتر داره در محیط کارش کار میکنه،همزمان وبلاگش رو هم میچرخونه و کارای دیگه رو انجام میده. ادامه دارد ….

  16. سلام بر اقا شهاب و شیدای عزیز تبیریک عرض میکنم خوشحال شدم امیدوارم که در کنار هم شاد و خوشبخت باشید
    اولین گذار من هم اشنایی با کتاب های اکنکار و وبلاک اقا شهاب بود و امیدوارم که لیاقت این راهو داشته باشم برای ما هم دعا کنید

    پاسخ: سلام پروانه عزیز ، ممنون از نظرت ، محتاجیم به دعا ، همچنین ممنون بابت تبریکت … شاد و سربلند باشی

  17. میلادت ای دوست مبارک باشد
    پیوسته دلت شاد سعادت باشد
    هر سبزۀ سبز رنگ بهارت باشد
    راهـت سپید راه عــدالـت باشد
    چـــشـــم شــادی نگارت باشد
    ایــــــزد پـشـت و پـناهت باشد
    میلادت ای دوست مبارک باشد
    دلـشاد ازین اهل جماعت باشد . . .
    تولّدتون مبارک آقا شهاب

    پاسخ: ممنون رعنا جان … شهاب دستش بند بود ، بهم گفت که از قول اون ازتون تشکر کنم ، یه دنیا ممنون … شیدا

  18. با سلام
    من این پستو امروز مطالعه کردم وباید به خاطر این مطالب زیبا ازتون تشکر کنم ؛باعث افتخاره اگر قابل بدونیدو من هم این گروه رو همراهی کنم

    پاسخ: سلام مینا خانم ، همچنین برای ما هم افتخاره، برای شما ایمیلی ارسال شد ،
    با حضور شما اعضای گروه نیایش ما به ۳۸ نفرخواهد رسید .

  19. سلام به شهاب عزیز و بقیه دوستان….
    خب راستش در مورد گذار اگه بخوام جز به جز بگم تقریبا تو همه ی مراحل زندگیم بوده …. حتی توی ۳ سالگیم هم اتفاقی افتاد که خیلی تو دیدی که الان دارم موثره ….. ولی به طور رسمی بخوام بگم فکر میکنم موقعی بود که من راهنمایی بودم که یه دوستی تو اینترنت منو با وین دایر آشنا کرد …. خلاصه این اسم تو ذهن من موند تا موقعی که حدودا ۱۵ سالم بود تو نمایشگاه کتاب الهام رسالت نهایی شما رو خریدم و مطالعه کردم …. از اون موقع بود که به این باور رسیدم غیر از مادیات یه چیزای دیگه هم اهمیت دارن ….
    راستش اون موقع من از نظر روحی تو شرایط خیلی بدی بودم …. خوندن اون کتاب و کتاب ۴ اثر فلورانس اسکاول شین خیلی بهم کمک کردن اون شرایط رو بگذرونم …. اگه به خاطر این دوتا کتاب نبود فکر نمیکنم اصلا میتونستم اون شرایط رو به درستی بگذرونم …..
    بعد از اون کم کم آدما و اتفاقایی رو دیدم که بهم یه سری چیزا رو یاد دادن ….
    فکرمیکنم آشنا شدن با این وبلاگ هم خودش به نوبه ی خودش یه گذار بوده باشه
    در مورد شیدا خانوم هم واقعا بهت تبریک میگم …. به نظرم همه ی ما تو مسیر زندگی به یه همراه نیاز داریم ….. اینکه تونستی همراه خودتو پیدا کنی خیلی خوبه … یعنی عالیه …. ولی اینکه همین همراهت توی مسیر معنوی هم باهات هم مسیره فوق العادست ….. مسلما این قضیه تو پیشرفت جفتتون موثره ….
    منم به عنوان انگشت کوچیکه ی جمع سرزمین های دور ورود شیدا جان رو هم به جمعمون تبریک میگم …..

    پاسخ: سلام نسترن عزیز … ممنونیم که گذارت رو برای ما و دوستان قرار دادی ، امیدوارم که همیشه در تمام مراحل زندگیت شاد باشی و نور معرفت همیشه به قلبت بتابه … خیلی ممنونم از تبریکت . امیدوارم منم همراه خوبی برای شما دوستان و همراهان همیشگی و گل سرزمین های دور باشم … ممنون ، شیدا …

  20. با عرض سلام وتبریک خدمت آقا شهاب گل وشیدای عزیز براتون آرزوی یه زندگی زیبا وخوشبختی روزافزون رو دارم ؛ هم مسیر شدن دو بنده مومن وخوب خدا امیدوارم این مسیر براتون پر از خیر وشادی باشه ؛
    من تو زندگی گذارهای زیادی داشتم البته حالا که در این نقطه قرار دارم بیشتر متوجه زندگی واین گذارها شدم ؛وبیشترش هم مربوط به دنیای خوابهام میشه که از بچگی همشون رو به یاد دارم وتو زندگی ام خیلی تاثیرگذار بودن وبعدها که بزرگتر شدم به خاطر مشکلات زندگی وتلخیهایی که تجربه کردم از خدا میخواستم که اگر زندگی بیهوده نیست ارزش ومعنایی داره اونو بهم نشون بده وبعدها با خوندن کتابهای زیاد وسایتهای مختلف تو این مسیر پیش رفتم وباید بگم از لطف بی اندازه خداوند بود که با این سایت آشنا شدم وکتاب خدامراد رو خوندم تاثیر این کتاب برای من یک گذار مهم بود که واقعا حس نزدیکی عمیقی رو به خداوند تجربه کردم واینجا باز از آقا شهاب عزیز ودوستان خوب این سرزمین تشکر میکنم وامیدوارم بتونم با شما این مسیرو طی کنم

    پاسخ:
    سلام مینای عزیز ، ممنون از دعای خیر و نیک شما ،
    اول گذار من هم مانند شما از دنیای خواب بود و چه زیبا بود این کتاب خدا مراد ، چند روز پیش که به بخش دانلود سر زدم ، دیدم اون کتاب تو این مدت ۲۷۰ بار دانلود شده ، لحظه ای به این فکر کردم که ۲۷۰ نفر این کتاب رو مطالعه کردند و بسیار خوشحال شدم . خدا رو شکر ، و همچنین ممون از صبای عزیز که این کتاب رو به من معرفی کرده بود .
    مینا خانم پست نیایش رو مطالعه کردید ؟ اگر مایل بودید در گروه نیایش عضو بشید . حال و هوای خاصی داره .

  21. با سلام خدمت همه خانواده سرزمین های دور وتبریک بخاطر حضور شیدای عزیز در این خانواده و تبریک ویژه به هردو ی شما که نیمه دیگرتون رو پیدا کردین، یقین دارم شیدای عزیز را خدا به شما و به گروه سرزمین های دور هدیه داد. دیشب که وارد وبلاگ شدم عکس رو که دیدم فکر کردم شیدا حتما” خواهر آقا شهاب هستند (بخاطر شباهت اسمی) اما چه زیباتر که یار و دوست همیشگی هم هستید.
    در مورد نوشته های جویای عزیز واقعا” غرق در لذت شدم خوشا به حال کسی که حضور خداوند را در لحظه لحظه زندگی حس میکند ای کاش من هم روزی مثل جویای عزیز …
    اما فکر میکنم من با خریدن کتاب های معنوی که در ابتدا فقط به دلیل اینکه روش نوشته شده بود پر فروش ترین کتاب خردیدم به دنیای معنویات علاقه مند شدم و به دنبال اون بخاطر احساس تنهایی خداوند خانواده سرزمین های دور رو به من هدیه داد.

    پاسخ: سلام ایلین عزیز ، خیلی ممنون بابت تبریکت ، من هم اینگونه فکر میکنم که خداوند شیدای عزیز رو به من هدیه داده ، چون من که هیچ فکری در مورد ازدواج نمیکردم در عرض یک ماه همه معادلات در برابرم ساده سازی شد و حال هم از لحاظ معنوی و هم از لحاظ امید به آینده خودم رو در مرتبه ی بهتری میدونم ، پست نیایش رو مطالعه کن ایلین عزیز ، دوست دارم در اون گروه هم باشی ،
    همچنین من هم به شخصه از حضور عزیزانی همچون شما و دیگر دوستان انرژی میگیرم ، امید وارم تا دوران پیری هم در همین سرزمین های دور یار و یاور هم دیگه باشیم .

  22. زهره از ایران

    با سلام و تبریک به شما اقای شهاب و شیدای عزیز و ارزوی شادی و خوشبختی برای شما.اولین گذار من هم مربوط میشه به حدود سیزده سال پیش که مطالبی از اقای مسیحا برزگر در مجله موفقیت می خوندم از اون به بعد شوق زیادی برای اموختن معنویات و عرفان در خودم احساس می کردم .مطالب ایشون و یکسری اتفاقات عجیب دیگه از من یه ادم دیگه ای ساخته بود.به ناگاه همه چیز برام تغییر کرد می تونم بگم ادم ها اسمون زمین درختان کوه ها و غیره برام زیباتر شده بودند من که تا قبل از اون اتفاقات خدا رو دور دور احساس می کردم میتونستم خدا رو خیلی نزدیک و نزدیک تر احساس کنم مثلا لای سبزه ها تو قطرات بارون تو موج دریا رفتارم هم به همون نسبت بهتر شده بود دیگه خیلی مسایل و نا عدالتی ها ازارم نمی دادند اینو مطمئن بودم همه اون اتفاقات خواست پروردگارم بود.و حالا از خالق مهربونم که تو این گذارم منو با شما عزیزان اشنا کردسپاسگزارم.

    پاسخ: سلام زهره خانم ، بسیار به سرزمین های دور خوش امدید ، و همچنین ورودتون به گروه نیایش رو هم تبریک عرض میکنیم ، ایمیلی براتون ارسال شده ، لطفا به اون ایمیل پاسخ بدید ، همچنین ممنون هستیم که به سوال مطرح شده در پست پاسخ دادید و گذار مربوطه رو برای ما نوشتید ، از این پس هم امید وارم در کنار هم شاهد پیشرفت معنوی یکدیگر باشیم .

  23. سلام بر اهالی سرزمین های دور
    و سلام بر آقا شهاب و شیدا خانم عزیز
    امیدوارم مثل همیشه شاد باشید و پرانرژی
    اول از همه پیوند مبارکتون رو تبریک عرض میکنم و امیدوارم در تمامی مراحل زندگیتون همچون الان پر از عشق باشید و نور ،تو این مدّت چندروزه خبر ازدواج ۲ تا از دوستان عزیزم رو شنیدم و خیلی خوشحال هستم ،آقا شهاب یکی از دوستان بسیار خوب من هست ،دلش پاک و نیّتش خیر…من همیشه تو مناجاتم دعاش میکردم و طلب خوشبختی براش میکردم برای ایشون و تمامی کسانی که ازشون یاد گرفتم ، تو این ماه پربرکت آسمانی از خدا خوشبختی ، سعادت و پیشرفت روز افزون شما دو عزیز رو میخواهم…الهی آمین….
    دوستان در مورد عکسی صحبت میکنن ولی من گشتم چیزی ندیدم
    اولین گذر من مربوط میشه به چندسال پیش موقعی که من مجله ای به طور ماهیانه میخریدم و مطالعه میکردم ،تو یکی از شماره هاش کتابی به اسم “کلّیات اسرار و رازهای موفّقیت” از آقای امید دین پرست معرفی کرده بود و خلاصه ای ازمحتوی داخل کتاب رو نوشته بود ؛یک لحظه جرقه ای تو ذهنم ایجاد شد، این دقیقاً همون چیزی بود که مدتها دنبالش بودم،بلافاصله سفارش دادم و خریدم، بعد از این بود که گذرهای من یکی پس از دیگری برام نمایان شدند،من این کتاب رو خیلی دوست دارم و به همه کسایی که دوستشون دارم دادم تا مطالعه کنند ،و همه راضی بودند ،چاپ چهارم بود که خریدم والان چاپ بیست و چهارم به فروش میرسه.الهی شکر بخاطر تمامی اتفاقات توی زندگیم
    در پناه خداوند زیباییها

    پاسخ: سلام رعنای عزیزم ، ممنون از دعاهای نیک شما …
    ممنون از این همه لطف … محتاج به دعای شما عزیزان هستیم ، همیشه مارو دعا کنید ، ما هم متقابلا شما رو دعا میکنیم ، همچنین در مورد عکس ، عکس وبلاگ ما قبلا لوگو سرزمین های دور بود که حال به عکس ما دو تا تبدیل شده ،
    اگر هنوز لوگو رو داری میبینی در مرورگر ی که داری ازش استفاده میکنی به صورت زیر عمل کن … فایر فاکس یا اکسپلورر فرقی نمیکنه .
    MENUBAR=TOOLS + OPTIONS+PRIVACY+HISTORY+CLEAR HISTORY
    هیستوری مرورگرت رو پاک کنی عکس جدید رو واست باز میکنه .

  24. من نظر آقا سعید رو خوندم و برای تکمیل صحبت های خوب شهاب عزیز اینطور می گم : تمام افرادی که مطالعه معنوی دارند می دونن که در اطراف بدن ما هاله هایی وجود داره که حالت احساسی و توانایی های روحی ما رو نشون می ده .
    این هاله ها شبیه به پوسته تخم مرغ می مونن و تا وقتی که سوراخ نشن , میکروب و یا بیماری به بدن ما رسوخ نمی کنه .
    مثال می زنم : تنفر یه حس منفی بده که یه لکه بزرگ و تیره در هاله ایجاد می کنه و بعدش میشه بیماری …
    به شکل ساده توضیح دادم فقط امیدوارم نظرم ثبت بشه

    پاسخ: سلام ویدا جان ممنون ار نظرت و جواب به سوال دوستمون . با توجه به شناختی که از شما داریم و گفته های کتابهای هاله شناسی و انرژی درمانی میتونیم به حرف شما اعتماد کنیم و خوشحال میشیم در آینده اطلاعات خودتون رو در این زمینه برای ما در انجمن وبسایت جدید ارسال کنید .

  25. سلام
    من دیروز عکس شما و شیدا جان رو دیدم کلی ذوق کردم و نظر گذاشتم با آرزوهای خوب خوب ولی مثل اینکه ثبت نشد …
    بازم صمیمانه , براتون بهترین ها رو می خوام و ایمان دارم در کنار هم همیشه شاد خواهید بود چون هم مسیر هستید و بعدها در زندگی این موضوع خیلی بهتون کمک می کنه .

    پاسخ: سلام ویدای عزیز ما نظر شما رو ندیدیم . این مشکل گه گداری داره پیش میاد و از دوستان دیگر خواهش میکنم اگر نظراتی ارسال کردن و ثبت نشده دوباره برای ما ارسال کنند چون ما تمامی نظرها رو تایید میکنیم . همچنین از تبریک شما هم بسیار سپاس گذارم امیدوارم شما هم در زندگیتون سربلند و موفق و سعادتمند باشید .
    با تشکر شیدا

  26. شهاب جان سلام
    حالت خوبه؟ وقتی نوشتت رو خوندم حس کردم که چه قدر خوشحالی، منم واستون خیلی خوشحالم. من هم خیلی وقت بود که دعا می کردم دوستانم خوشبخت بشن، با اون کسی که توی آسمان ها براشون مشخص شده. برکت و نور وصال شما وبلاگتون رو پر نورتر کرده، خوشحالی شما ما رو هم مرتّب خوشحال می کنه. تبریک می گم و اُمید و آرزوی سلامتی و شادی هر دوتون رو دارم. خوشبختی شما رو تا ابد، خنده هاتون و با هم بودنتون رو هر لحظه و آرامش و جاری بودن لحظات رو براتون، از خداوند می خوام.

    به اُمید برکت زندگیتون
    شیدا جان خوشبخت باشی!

    در مورد لحظه هایی که ما رو به گذار هدایت می کنند، دوست دارم بگم که همه ی لحظات به قول ستایش عزیز لحظات لطف هستند. هیچ لحظه ای نیست که خداوند با ما گفتگو نکنه. از کودکی تا کنون، تا ابد. فقط وقتی که آگاه تر می شیم، این لحظه هارو، این اتّفاق ها رو توی جای جای زندگیمون بیش تر تشخیص می دیم و می گیم که: اِ، اون اتّفاق یک نشونه بود ها، امّا تمام زندگی نشونه ی خداوند هست.

    پاسخ: سلام به صبای عزیزم … خیلی ممنون . شما نهایت لطف رو به بنده و آقا شهاب دارید . متشکرم که به وسعت دل پاکتون مارو هم دعا میکنید … شهاب عزیزم برای من نعمت بزرگی به حساب میاد ، امیدوارم اونجوری که باید و شاید لایقش باشم و بتونم تو تمام مراحل زندگی همراهیش کنم … خوشحالم که کنار شما خانواده خوب و مهربون سرزمین های دور هستم . و تشکر بابت اینکه گذارتون رو برای ما قرار دادید … با تشکر شیدا

  27. با سلام اقا شهاب امروز وارد سایتتون شدم عکسه رو تازه دیدم اصلا خیال نمیکردم این شکلی باشید
    اقا شهاب برام سوال پیش اومده که ایا اگر ما در معنویات پیش رفت داشت باشیم وضعیت سلامتی ما تغییر هم خواهد کرد چون یه جایی خوندم که اگر معنویات انسان بالا بره سلول های بنیادین اون تغییر میکنه و همیشه سالم میمونه ایا حقیقت دارد با تشکر از شما
    راستی مبارک باشد

    پاسخ:
    سلام سعید جان ، فکر میکردی چجوری باشم ؟
    حرف شما در زمینه ای درسته ، اونم اینکه طرفی که خودش رو به معنویت بالا میرسه ، با کتارل اعمال و گفتار و افکارش و هدایت اون ها در مسیر درست، به نوعی برای خودش کارما ایجاد نمیکنه ، بدی ها رو به سمت خودش هدایت نمیکنه ، با افکار مثبتی که داره با عبادت ها و ذکر هایی که میگه ، وجودش و تک تک سلول های بدنش همیشه شاداب و سلامت هستند، و خود این امر باعث میشه کمتر بیمار بشن و سلامت تر باشند،اما اینکه اصلا مریض نشن یا اصلا هیج اتفاق بدی براشون نیفته نمیشه این رو گفت،چون بعضی از مریضی ها یا بعضی از اتفاق های بد دارای خیر هستند ، که خیرشون بعدآ از مدت کوتاهی نمایان میشه و انسان شاکر خواهد بود .

  28. ابتدا تبریک میگم به اقا شهاب گل و شیدا خانم عزیز که حضور گرمشان روشنی بخش این وبلاک شد و ارزوی اینده ای زیبا وسعادتمندانه برای هر دوی شما . امید وارم طول این مسیر معنوی را در کنار یکدیگر با گامهای استوار طی کرده وهمواره یار و یاور هم در طول جاده شگفت انگیز زندگی باشید ……من هم مثل بسیاری از دوستان این جمع گذارهایی برای خود داشتم علی الخصوص زمانهایی که مایوس وناامید بودم . و امکان گمراهی برایم پیش میامد .درست در حساس ترین لحظه زندگی ام یک خواب زیبای معنوی یا یک نوشته .یک کتاب پر محتوی.سخنی شیرین و تاثیر برانگیز از زبان یک دوست یا کس دیگر درست در لحظه مناسب .احساس حضوری اطمینان بخش ومعنوی . وهزاران مورد دیگر برایم پیش میامد ومرا به مسیر اصلی رهنمون میساخت به اعتقاد من خدا همواره با ماست خدا در این سفر مراقب ماست .او راه را به ما نشان میدهد .وبا تلنگری کوچک ما را پیش میراند تا مانیز همدیگر را با تلنگر های کوچک پیش برانیم من این تلنگرهای کوچک خدا را لحظات لطف نامیده ام ..که به شکل های گوناگون ودر شگفت انگیز ترین زمانها پیش میایند وما هرگز نباید این لحظات را نادیده انگاریم

    پاسخ: سلام خانم ستایش ،
    ممنونم از تبریک شما ، امید وارم شما هم بتونید در زندگی خودتون به بهترین ها برسید.
    هر یک مهره ای برای پیش برد زندگی معنوی دیگری هستیم و این سخن کاملا درسته ، هیچ یک از ما انسان ها همیشه هدایت گر نیستیم، حتی اگر لحظه ای خود من فکر کنم یک استاد و یا یک آموزش دهنده هستم و دیگه چیزی برای یاد گیری وجود نداره ، این به منزله توقف من خواهد بود . خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار …

  29. سلام…هر بار که پست جدید عزیزمان شهاب را مطالعه میکنم..حداقل کاری
    که ازم بر می آید تشکر و قدر دانی است اگر چه مطمئنم ایشان علاقه ای
    به تمجید ندارند…اما به مصداق ..من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق..
    باید رسم ادب را بجا آورد.. حضرت علی(ع) می فرمایند..خدا رحمت کند
    کسی را که قدر خویش را بداند..یاجایگاه و اهمیت خویش را در عالم درک کند.
    …التماس دعا…یاحق.

    پاسخ:
    سلام امین جان ، ممنونم از نظرت و همچنین لطف جنابعالی .
    به واقع هم نیازی به تمجید نیست ، این پست ها از باب تمجید نوشته نمیشن ، بلکه دیگه بخشی از زندگی من ، کار من ، و اعمال من هستند . همین که بدونم برای شما عزیزان مفید هست برام کافیه . شاد باشی و در پناه خداوند .

  30. با سلام و تبریک به شما و شیدای عزیز
    شیدا جان خیلی خوشحالم در کنار بچه های سرزمین های دور هستی.
    اولین گذار من زمانی که تازه وارد دبیرستان شدم بود اونم از یه خواب شروع شد که بعد ها معنیشو فهمیدم خواب یه دریای خیلی زیبا با موج های بلند و نورانی که قابل توصیف نیست
    بعد اون خواب در هرمرحله از زندگیم ادمایی وارد زندگیم شدن که یاری کننده من تو این راه بودن.
    متشکرم

    پاسخ: سلام به نرگس عزیز … تشکر از تبریکتون و واقعا ممنونم . منم واقعا خوشحالم که در کنار شما هستم .
    ممنونم که گذار زیباتون رو برای ما قرار دادید و ما رو هم در تجربه ی خودتون شریک کردین … ممنونم از لطفتون …
    شیدا

  31. سلام آقاشهاب گل. بهت تبریک میگم. واقعا از ته دل خوشحال شدم. راستش همیشه دعا میکردم خدا واست یه همسر عالی و شایسته نصیب کنه. یکی که واقعا لیاقتت رو داشته باشه. موقع دعا در گروه نیایش هم برات از ته دل آرزوی یه همسر خوب میکردم. خدا رو شکر. خدارو هزاران بار شکر. شیدا جون بهت تبریک میگم. خیلی خوشحالم. شهاب رو مثل برادر خودم میدونم. خیلی به گردن من حق داره. انشالا که خوشبخت و سعادتمند بشید و با هم این راه زیبای زندگی رو طی کنید.

    پاسخ: ممنونم از شما سمیه عزیز … امیدوارم منم لایق این همه لطف خدا باشم . شهاب عزیز فردی بود که از خدا میخواستم و خدارو بابت این نعمت هم شاکرم که بازم با لطفش شرمنده ام کرد . بازم خیلی ممنون از تبریکتون …
    شیدا

  32. شیدا جان سلامی به گرمای آفتاب ِ جهان گیر
    از اینکه تو را در جمع ِ صمیمی ِ سرزمینهای دور در کنار شهاب میبینم ، خوشحالم و از اینکه با این زیبایی ، انرژی خود را صرف ِ کمک رسانی به هدایت ِ افراد میکنی ، خوشحالی یی مضاعف دارم .
    در پناه حق سرفراز باشی
    جویا

    پاسخ:
    سلام جویای عزیز و سپاس فراوان از شما دوست خوب و مهربان … منم انرژی خودم رو از شما دوستان و اهالی خوب سرزمین دور میگیرم و شهاب عزیزم که واقعا با عشق این وبلاگ رو میگردونه … واقعا خوشحالم خانواده ی خوبی مثل شما رو دارم … از وجود شما و تک تک دوستان تشکر میکنم …
    از خداوند براتون بهترین هارو آرزو دارم …
    شیدا

  33. با سلام
    خدمت دوستان عرضی داشتم . من کاملا در رده هایی شبیه به شما عزیزان قرار دارم و چه بسا دعای شما همانند دعای من نورانی باشد که چنین بادا . به من لطف میکنید که با الفاظ محبت آمیز یا توصیفهای زیباتون من رو شرمنده میکنید ولی من هم مانند شما از چیزهایی دلگیر میشم ،دلم بارها از عزیزانم به درد میاد و از منفی بافی های اونها میشکنه یا لبریز از غم میشه ، به گریه میفتم و از از ناکامی ِ لحظه ای ِ خود موجی از خشم سراپای ِ وجودم رو پر می کنه ، به چیزهایی وابسته هستم و از چیزهایی هنوز سر در نمیارم و ممکنه از لحاظ ِ بعضی از مذهبیون ِ دو آتشه خطاکار لقب بگیرم چون دین و مسلکم فقط بر پایه ی عشق ِ الهیست و بس ! هر چه رنگ و بوی خدایی داره احکام دین منه و هر چه از عشق ِ او بگویید اصول ِ مذهبم خواه از زرتشت این سخن به ما رسیده باشه خواه از یهودا ، خواه از اسلام باشه خواه از بودا … حرف ِ حق از دهان هر که جاری بشه برای من حکمی ایست زیبا . اما در تمامی این به قول ِ معروف گذرها چیزی که در خود به آن دست یافتم یقینی بود بر خالق ِ خود و نیروهای هوشمندی که به کمک انسانها فرستاده تا بر خود هموار کنند زندگی را با باوری راسخ . و اکنون با این باور ، تمامی سختی های راه را یا با اندیشه هایی مثبت و کمک گرفتن از نیروهای نورانی و اساتید باطنی و فرشتگان از بین میبرم یا بر آن صبر پیشه میکنم چرا که مطمئنم اگر خواسته ام با این جملات ، این ملکوتیان و این نیروها براورده نشود ، قرار است که خرد کائنات مرا ذوق زده کند و چیزی سزاوارتر در اختیارم قرار دهد !
    تفاوت من با بعضی از دوستان فقط در گذر کردن از بعد ِ ناباوری ها به باورها بود با سپری شدن زمان و اصرار در تغییر ِ بافتهای مسدود کننده ام از یافتنِ نور در وجود ِخود و رفتن به سمت ِ خدایی بخشنده . در این مسیر بارها به عجز رسیدم ، در راه افتادم و در جا زدم ، باور ِ دیگران را آزمودم و…
    دنباله دارد …

    … تا فهمیدم که باید خود را بر پذیرش ِ دگرگونیهای نورانی و الهی باز بگذارم تا این هدایتها بشویند ایمان ِ کاذبم را و در هم بشکنندم ( شاید شکستنهایی دردناک ) و از نو ، منی را بنا کنند که خداوند را دوباره باز شناسم همانگونه که دوست داشتم یعنی خدایی همدل و پشتیبان ، نه قهاری که حس ِ انتقام کشیدن از من را در سر میپروراند و نه آن خالقی که من از ترس ، بایستی به او سلامها و اداها در آورم ؛ بلکه آن زیبایی را درک کنم که مرا در سختیها پناه است و به من یاری میرساند حتی اگر بلغزم ، حتی اگر به خود یا دیگری ناروایی برسانم ، بگیرد دستم را به مهر و در آغوش ِ خود پناهم دهد تا بیاسایم و ناآسودگی دل را در حریم ِ امنش دوباره و دوباره برطرف سازم . و درک کنم که من نفخه ای از اویم که خلق میکند هست را از نیست ، پس من نیز قادرم بر تغییر ِ اوضاعم .
    طبق آنچه که بیشتر دوستان میدانید سالها طول کشید که به این یقین و باور رسیدم تا او عشق است و بس . که فهمیدم باید خود بخواهم تا به این باور برسم که : ” من خالق ِ جهان ِ خویشم ” . که وقتی به این یقین رسیدیم بر هر مشکلی که در قدیم داشتیم و یک “چرا ” بر سر آن میگذاشتیم ، حال فقط یک “شکر” بر سر آن جمله میگذاریم . نه با اجبار و ترس ، که از روی تحیر از حکمت ِ آن فرزانه ی یکتا ! چون در می یابیم که هر چه خود کاشته ایم برداشت میکنیم و خداوند را مبری از هر بی عدالتی یی میبینیم . و او را بزرگی می یابیم که تا چه حد صبور بوده بر تهمتهای ناروای ما ؛ که به او ایراد میگرفتیم ؛ که گاها به او دشنام میدادیم ! ؛ که با او و مخلوقاتش به جدل دست میزدیم که ” چرا بر ما این ظلمها را روا میدارند !؟
    درست در همین لحظه که به این بینش میرسیم تا به ما انسانها قدرتی داده شده تا دنیای خویش را به دست ِ خویش بسازیم نه به حکم جبر ، چون مترسکی بازیچه باشیم و بر داشته هایم ایراد بگیریم به باور ِ نور میرسیم . وقتی فهمیدیم ارزشی را که او به ما تفویض کرده تا چه اندازه والاست ، از اینکه خود را بی مقدار بیابیم و از عجز و نا امیدی بر خود بپیچیم و به زمین و زمان ناسزا گوییم برعکس خود را در آرامش میبینیم و او را ، خود را ، زندگی را و تمامی مخلوقات را ، با دیده ی سرشار از عشق مینگریم . باز هم دنیایی بشروار داریم یعنی عصبانی میشویم ، ناامید میگردیم ، چشممان گریان از ناکامی ها میشود ، با مشاجره های لفظی در هم شکسته میشویم اما و صد اما که دگر این بار قوام ِ اوضهع را با حلم و حکمت ، جلو میبریم و این اوضاع ِ نابسامان در وجودمان دوامی نمی یابند چون بلافاصله به نقطه ی استقرار میرسیم . به عینه درک میکنیم که با بیقراریمان ، زمین و زمان دست به دست ِ هم میدهند که ما را به آرامش برسانند و از ما دلجویی کنند . نیروهای شهودیمان به کمکمان میایند که ما را سریعا به راه برگردانند تا دوباره به شادی و نشاط ِ زندگی برسیم . پس به چند دقیقه نمیرسد که میبخشیم خود را ، دیگرانی را که در مشکلات با ما حریف شدند و به ظاهر بلاهایی که بر سرمان آمده به آسانی فراموش میکنیم ، چون باور داریم که هر چه به ما میرسد در جهت ِ برآورده شدن ِ خوشبختی ِ عظیم تری ایست که در لحظه ی اکنون از دیدن ِ آن ، با چشم ِ ظاهر ، محرومیم . در پس ِ این بینش به دیگران نیکی میکنیم و نیکی میکنیم آن هم بی منت ، آنها را میبخشیم و باز هم میبخشیم از روی سخاوت ِ نفس نه از روی کبر و نه به خاطر ِ پاداشِ بهشت ِ رویایی که فقط به خاطر ِ لبریز بودن از عشق
    و همینگونه است که از بدی دوری میکنیم نه به علت ِ جزای دوزخ ِ دور دست که برای پاکی ِ روح ِخود که آن را لایق ِ آلوده شدن به بدی نمیبینیم ؛ درست مثل ِ بزرگسالی که به عمد لباس ِ زیبای ِ گرانقیمت و سپید ِ خود را با جوهرهای وسوسه انگیز ِ خوشرنگ لکه دار نمیکند . و اگر زمانی بنا به هر دلیلی این جامه ی فاخر را لکه دار یافت ، بلافاصله به شفای معجزه ی بخشش ِ خود ، دگربار سپیدی را بر لباس ِ فاخر برمیگرداند . که خدای من و شما بزرگ است و در پی یاری ما ، نه بر راستای تنبیه و حقیر کردنمان .
    شاد و سر بلند باشید و هم اکنون چنین بادا
    جویا
    پاسخ: سلام جویای عزیزم ، ممنون که بار دیگر نوشته هات رو برای ما به یادگار گذاشتی،
    شما رفته رفته از پرستش خدای ترس و وحشت روی به درون و آرامش اوردین و سپس بعد از اون دست به خلاقیت در دنیای درونی خود زدی و سپس بعد از اون که دنیای خود رو شناختی روی به عشق الهی اوردی و از روی عشق برای دیگران طلب شفا کردی بدون هیچ گونه مزدی…
    چه بسا که خود من هم این مراتب رو سیر کردم و چه بسا دیگر دوستانی که با من همراه هستند نیز اینگونه هستند ، این مراتب مخصوص شخص من و شخص شما و دیگری نیست… بلکه تمام انسان هایی که با بینشی درست،فکری باز و چشمانی بینا به این راه میان میتونن این مراتب رو یک به یک طی کنند،همون طور هم که اشاره کردیم در پست های قبلی مطالعه به انسان بسیار کمک میکنه…چه بسا اگر مطالعه نبود من هنوز اون انسانی بودم که سه سال پیش بودم،
    چون از اعتقادات و تعصبات پدری خودم عقب نشینی کردم حال درهای بینش بیشتری به روم باز شد،مگرنه هنوز هم فکر میکردم اگر سبیل هام رو بزنم(در آیین الحق)بدون هیچ گونه عذری خداوند من رو از دینش خارج میکنه و دیگر هیچ یک از اعمال من قبول نخواهد بود.بارها از خودم سوال پرسیدم … مگه خداوند من رو به خاطر سبیلم میخواد ؟ کسی جواب قانع کننده ای نداشت،بلکه همه میگفتند دستور اینه، بعد از رهایی از اون مسلک قبلیم بود که با کمک اساتید رویا به راه درست هدایت شدم،سپس خواب ها و سفر روح،سپس دنیای سکوت رو بهم معرفی کردند،تا به خودم اومدم دیدم سرزمین شکل گرفت،نا خود آگاه هم با نوشتن پست نیایش ایده گروه نیایش در سر جرقه خورد و همین امر باعث رشد بسیار من بود. خداوند بخشنده و مهربان که خالق آسمان ها و زمین و هر چه بین آن است. ادامه دارد …
    و همون طور که بارها گفتم ، نه تنها من بلکه تک تک انسان ها هر یک به یک طریق به سمت گذار هدایت میشن تا مراحل اون رو پشت سر بذارند ، اما کاهلی تنبلی در مسیر خدا شناسی باعث این خواهد شد که انسان از مراتب گذار و ترقی غافل بمونه ،
    بدون تلاش ، بدون دل به دریا زدن نمیشه این مراحل رو به اسونی گذروند ، که خود من هم در ابتدا به این شکل بودم،کتابی رو میدیدم و میگفتم ، این کتاب حرفی واسه گفتن نداره،تنها با دیدن جلدش،پستی رو در وبلاگی میدیدم به پنج خطش رو میخوندم و میگفتم این هم مال نبود، چرا ؟ چون میخواستم با خوندن یک مطلب تمام اسرار آسمان ها و زمین بر من فاش بشه،
    پس دوستان عزیزی که میخوان مراتب گذار رو طی کنند ، تنها به همین وبلاگ و همین مطالب افاقه نکنند ،بلکه خودشون به سراغ مطالعه کتاب ها برن ، خودشون با خداوند در عبادت هاشون صحبت کنند ، از خداوند نترسند ، بلکه از روی عشق به سوی خدا برن، خداوند ما رو نیافریده که اگر گناه کنیم مارو از درگاه خودش ترد کنه یا اینکه مارو عذاب بده ، بلکه گناهان ما ضربه ای به خداوند نمیزنه ، از روی عشق به سمت خداوند بریم درهای بینش بیشتری رو به گشوده خواهد شد .
    اگر توکل به خدا داشته باشیم ، اگر عشق اون رو در دل داشته باشیم ، اگر مغرور به عقاید خود نباشیم و در یک جمله اگر انعطاف پذیر باشیم و اعمالتون رو خداگونه انجام بدیم رفته رفته گذار رو طی خواهیم کرد .
    لطف الهی بکند کار خویش ، مژده رحمت برساند سروش…

  34. سلام خدمت همه دوستان عزیزم

    شیدا جان مقدمت گل باران

    پاسخ: سلام مریم عزیز …
    ازت خیلی ممنونم . شهاب جان از شما زیاد تعریف کرده . یه دنیا ممنون …

    با تشکر شیدا

  35. سلام..با درود و تبریک به برادر بزرگوارم شهاب عزیز..و همه دوستانی که با مطالعه نظراتشون درس های بسیار ارزشمندی میگیرم..راستش همیشه این وب را مطالعه میکنم
    قطعآ آشنایی با این وبلاگ یکی از مراتب گذار این حقیر بوده که هر آن از لطف حضرت حق به ما عرضه میشود…قصدم فقط قدر دانی و تشکراز محبت های بنده های نورانی خداست…شاد وشاکر باشید…یاحق.

    پاسخ: سلام خدمت شما بزرگوار ، ممنون بابت تبریک شما ،
    از این که این وب برای شما مفید بوده خوشحالم ، همچنین امید وارم با پست بعدی بتونم حق مطلب رو به شما دوست خوبم ادا کنم ، به امید خدا میخوایم وارد دور جدیدی از دروس معنوی بشیم .

  36. زهره از آلمان

    با سلام خدمت همه،
    آقا شهاب بابت انتخاب شریک زندگیتون که خودش هم قطعا یک گذر هست بسیار تبریک میگم.
    واقعیتش وقتی به زندگی خودم فکر میکنم همش در گذری از گذری بود. ولی چیز قابل عرضی نداشتم و اونچه هست همه کمک ویاری خود جضرت دوست بوده و هست. ترجیح میدم به تجربیات دیگران گوش بدم و استفاده ببرم.

    ولی یک تبریک ویژه به جویا جان چون زیباترین حالت در زندگی در حال بودن ولذت بردن از رحمت جاری خداوند در این لحظه است….
    به قول مولانا صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق…

    دعا کن جویا جان همه ما به این درجه و این احساس ارزشمند برسیم…
    (این نکته رو بگم چون دیدم دو تا زهره تو گروهتون هست نامم رو به این شکل از زهره به زهره از آلمان تغییر دادم)
    در پناه یار

    پاسخ: سلام زهره عزیز ،ممنونم بابت تبریکت ،
    شما هم به طور حتم در گذار هستید ، اینکه در جمع ما هستید ، اینکه به نیایش اعتقاد دارید ، اینکه به کمک خداوند اعتقاد دارید ، این هم یک گذار هست ،
    از جویای عزیز گفتید ، تقریبا دو سال و نیمی هست که با این خانم بزرگوار در ارتباط هستم ، جویای عزیز با افزایش بعد ذهنی خود و استفاده از دانش دیگران و تلاش و تکاپو در مسیر معنوی رفته رفته از مرتبه ی یک گذار به مراتب دو و سه صعود کرد ، سپس به یکباره به مراتب بالاتر و ششم ، که حال شاهد این هستم که رفته رفته به مرتبه ی هفتم داره پا میذاره ، بعد از مرتبه ی هفتم انسان به خدا شناسی میرسه و حال وظایفی دیگری بهش محول میشه و در دنیای دیگری سیر خواهد کرد … ادامه دارد …
    ما در این زمین خاکی انسان های زیادی رو میبینیم ، شاید بیست درصد یا سی درصد از ما انسان ها در مرتبه ی مادی گیر کرده باشیم ، اما هشتاد درصد دیگه وارد دنیای گذار شدیم ، در گذار سیر میکنیم ، اما حال که وارد گذار شدیم در هر مرتبه ای همون جا رو منزل گاه خودمون دونستیم و قبول کردیم که سهم خداوند برای ما این بوده و بیشتر از این هم بخوایم تلاش کنیم به صلاح نیست و ….
    برداشت هایی مانند ترس و وحشت از خداوند در دل داریم ، اعمالمون رو به خاطر ترس از جهنم و ورود به بهشت انجام میدیم ، یا اینکه نه ، از روی عشق انجام میدیم ، اما چون درک درستی از مسیر معنوی خودمون نداریم ، از آینده مسیر معنوی خودمون بی اطلاع هستیم ، برای احتیاط بیشتر در جایی که هستیم توقف میکنیم … ما در گذار هستیم ، اما رشدی نداریم ، در بخش بعدی میخوایم این مراتب رو مورد بررسی قرار بدیم تا دوستان با مطالعه اون پست جایگاه فعلی خودشون رو پیدا کنند و سپس بتونن به درک درستی از مسیر برسند …
    دونستن این مطالب باعث میشه انسان هوشیار تر عمل کنه .
    از دیگر دوستان هم خواهشم اینه ، در نظرات این پست شرکت کنند و پست بعدی رو هم حتما مطالعه کنند .

  37. با سلام خدمت دوستان سرزمینهای دور اولین گذارمن مربوط به سالهای اول دبیرستان یا دوم بود که کتابی به نام جاودانگی حیات بدستم رسید در مورد ارواح و جهان ارواح که تاثیر زیادی روی من داشت سپس شروع کردم دنبال منابع بیشتر و باکتاب تماس خانوادگی با ارواح استاد رهبرزاده آشنا شدم سپس در کلاسهای ایشون شرکت کردم باعث شد شناخت بنده نسبت به ارواح عزیز جهانهای روحی بسیار بیشتر شود و همینطور منابع بسیار دیگر تا اینکه با وبلاگ شما آشنا شدم که مطالب اون رو مفید یافتم به خصوص در مورد رویا ها که بسیار جالب بود و فکر کنم اینهم نوع دیگری از گذار من باشد. با تشکر از آقا شهاب عزیز

    پاسخ: سلام ،
    تشکر میکنم از اینکه در نظر سنجی شرکت کردی مهدی عزیز…
    خوندن گذار های دوستان بسیار جالبه ، چون هر یک به طریقی متفاوت به سمت یک هدف واحد سوق داده شدیم ، که این مورد در بیانات دوستان قابل تعمق هستش . با تشکر

  38. دوستان عزیز، ابتدا صمیمانه از جانب خودم و شیدای عزیزم ازتون تشکر میکنم بابت تبریک هاتون ،
    همچنین بابت اینکه در گروه نیایش هم عضو شدید ازتون ممنون هستم ، در حال حاضر تعداد به ۳۲ نفر رسیده ، که تمامی اعضا با میل خودشون ثبت نام کردند ، امید وارم که این روند ادامه داشته باشه ،
    در مورد گذار هم باید خدمت عزیزان عرض کنم ابتدا شما به سوی گذار دعوت میشید ، یعنی با تجربیات و دوستان خوب و کتاب های خوب یا … شما به سمت گذار توسط اساتید دعوت میشید ، اما زمانی که وارد گذار شدید ، اون وقت تقریبا وارد یک دنیای دیگه ای شدید ، از دنیای مادی به دنیا گذر یا گذار سفر کردید ، در این جا مراحل مختلفی سر راه شما قرار میگیره … که این مراحل و این مراتب رو در پست بعدی بهشون میپردازیم .

  39. واییییییییی آقا شهاب خیلیییییییی ممنون از اینکه بنده رو لایق دونستید و عضو انجمن شما شدم.دست گلتون درد نکنه.
    خیلی حس خوبیه ک احساس میکنم میتونم بهشون کمک کنم.
    ی سوال داشتم
    چطور میتونم با بچه های انجمن در ارتباط باشم؟ و اینکه دوست دارم حسین. آرشام.ابولفضل و فاطمه جان رو یک بار رو فقط از دور ببینمشون.خواهش میکنم بگید چطور میتونم ببینمشون.

    پاسخ: این عزیزان توسط دوستان معرفی شدن ، ارشام و ابولفضل و امیر حسین عزیز در بیمارستان بابل بستری هستند ، توسط یکی از دوستان به ما معرفی شدند تا اون ها رو دعا کنیم ،
    پس مسلما برای دیدن اون ها باید به بابل برید …
    البته مهم نفس عمله …

  40. با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما.
    الان ک فکرشو میکنم همین سایت شما هم خیلی لطف بزرگی از طرف خدا برای من بوده…
    شاید هرکسی شانس این رو نداشته باشه ک بتونه از این اسرار عارفانه با خبر بشه
    من از امسال ک پیش دانشگاهی بودم ب ادبیات علاقه مند شدم.و وقتی شرح زندگی حسین حلاج رو خواندم علاقه ام ب عرفان بیشتر شد. همیشه آرزو داشتم اسرارشون رو بفهمم.(البته میدونم خودم باید این اسرار رو درک کنم)
    همیشه دلم میخواست با یک انسان عارف ملاقات داشته باشم و ازش چیزایی بپرسم…
    و با اینکه روحم ب این جسم مادی محدود شده.بتونم مثل اونها از این مادیات خارج بشم.
    و تو این راه شاید مطالب و زحمات شما بیشترین کمک رو ب من بکنه. واقعا از شما ممنونم.
    ی سوال خیلی مهم: من بعضی وقتا یه خواب هایی میدیدم ک گناه های بزرگی انجام میدادم. علتش چی میتونه باشه؟؟؟

    پاسخ:
    سلام مائده عزیز ، ممنونم از لطفت ،
    زمانی دیگران به دانش من کمک کردند ، حال من به شما ، و من در حال حاضر هم در حال یادگیری هستم ، چه بسا اینکه این وبلاگ رو در اختیار دارم و تنها دونسته هام رو مینویسم ، فرق بین من و شما در همینه ، امید وارم که این اطلاعات کمک حال باشه .
    در مورد خوابتون ببینید ایا واقعا اون گناهان رو شما انجام دادید ؟
    اگر انجام دادید معنیش اینه که اون کار ها یک سد در رسیدن به هدف معنوی شما هستند .

  41. با سلام اقا شهاب خب گذار خودمو براتون تعریف میکنم اما اول اینکه خانم شیدا همسر شما هستند چون شما جوری در این پست از ایشون تعریف کردید که من زد به سرم شاید همسر تون باشه؟

    گذارمن: خوب قصه ی من جوریه که از همون موقعی که۴یا۵ سالم بود گذار رو داشتم اولین گذار من رویایی بود که در بغل یک مرد بسیار نورانی بودم یعنی شدت نورش خیلی قوی بود البته من در رویام یک نوزاد بودم اون مرد همینطور که من رو تو بغل داشت اروم اروم قدم میزد تا رسید یه یک خانم نورانی و من رو گذاشت تو اغوش اون زن و خودش رفت و کم کم مهو شد و اینجا رویام تموم شد البته خیلی مطمئن نیستم این یک گذار باشد اما ادامه دارد خوب تجربه بعدی من در ۷ یا ۸ سالگی بود که یه شب خواب دیدم در حضور یک استاد رویا هستم و من رو به جاهای قشنگی برد و پرواز کردیم و .. که خیلی حس خوبی داشت تجربه بعدی من گذشت تا حدود ۱۳تا ۱۴ سالگیم که است که تو این سن من شیفته جن و روح متافیزیک و … بودم همچنین مسائل موجودات فضایی که داشتم در این مورد تو یکی از سایتا میگشتم که با سایت شما اشنا شدم و با معنویات اشنا شدم اما من که تشنه حقیقت دشه بودم و هرچی از دریای حقیقت مینوشیدم تشنه تر میشدم به همین علت فقط این که پست های شما رو مطالعه کنم برام کافی نبود و دست به کار شدم و از خدا هم کمک خواسم تا من رو در این راه یاری کنه که با فردی اشنا شدم و بقول شما مثل قضیه خدا مراد شده و الان دار تعلیم میبینم و در مورد کتاب هم فعلا با کتاب های معنوی زیادی اشنا شدم که فقط دوتا شو وقت کردم بخونم یکی خدامراد و دیگری بعد ناشناخته
    این بود گذار های من که براتون گفتم امید وارم برای پست بعدی مفید واقع شده باشه

    پاسخ:
    سلام محمد عزیزم ، ممنون از شما به خاطر تبریک گفتن .
    من و شیدا عزیز در حال دوست هستیم ، اما خانواده هر دو ما به طور کامل بر موضوع اشراف دارن ، منتظر هستیم تا مقدمات رو ردیف کنیم ،
    به طور یقین این مراحل برای شما درس های شیرینی رو در بر دارند ، امید وارم در گذار و پیشبرد اون موفق باشید .

  42. شهاب عزیز در پستهای پیشین بسیار سخن از تحولات ِ روحی و دنیای مادیم و عوامل ِ تاثیر گذار بر شناخت ِ مسیرم را گفته ام ولی اکنون در حال زندگی میکنم و مستم از باده ی نیست که بهترین گذار از گذر ِ زندگیم همین امر است . من با هر نفس این را تجربه فرو میبرم و به این باور مطمئن تر میشوم که به تمامی موجودات و روابطی که به نوعی سر راهم گذارده شدند ، گذارهایی معنوی رو داشتم یا خواهم داشت . و این را با تمام وجود درک کردم که هر لحظه از زندگی به قول ِ لوییز هی :” کامل و بی نقص است ” و من رو با جایگاهم و عشق ِ الهی یی که خواستارِ آنم بیشتر و بیشتر مانوس میکند پس هر نفسم گذاریست بر زندگی ِ پر شورم . زندگی را دوست دارم و از حمایت ِ او برخوردارم ؛ و چون بر اجرایِ نقشه های ِ زندگی ام ، هدفمندی ِ خودم را ارسال میکنم و سپس با دیده ی تحسین به برنامه ریزی و مدیریت ِ خرد ِ کائنات مینگرم و به او اعتماد میکنم تا هر آنچه برای خوشبختی ام به آن نیاز دارم در اختیارم باشد ، در دریافت ِ خواسته هایم و رویارویی با حوادث ِ زندگی ام در آرامشم و همه چیز را از دریچه ی گذار ِ گذر ِ الهی میبینم و از حق همیشه ممنون و شکر گزارم که خلیفه بودن ِ الهی ام را بر من به این نیکی تفویض کرد تا در جهان ِ اقتدارم ، بپذیرم آنچه را نباید تغییر داد و تغییر دهم آنچه را که میتوان متحول ساخت و بفهمم تفاوت ِ بین ِ این دو را .
    در پناه حق
    جویا

    پاسخ:
    ممنون جویای عزیز ، اتفاقا در پست بعدی به مراتب گذار میپردازیم که بسیار دلنشین و روشنی بخشه ، مطمئن هستم از خوندن اون پست به نتایج شیرینی خواهید رسید .

  43. سلام
    منم به نوبه خودم تبریک میگم اقا شهاب ایشالله خوشبخت بشید لحظه لحظه زندگیتون پراز مهربونی خدا وشادی باشه
    راستش من از دوران راهنمایی کنجکاو شدم دوستای که پدرم داشت از عارفا بودن اونها برای پدرم اتفاقای ورویاهاشونو میگفتن ومن از پدرم میخواستم چیزایی که شنیده رو بهم بگه وپدرم به من میگفت ،خواهر وبرادرم زیاد علاقه نداشتن به این موضوع .من کمک به این فکر فرو رفتم که این افراد چطوری به این درجه رسیدن ؟من چطوری میتونم برسم ؟….
    حالا واقعا نمیدونم این چیزایی که گفتم گذار هست یا نه ؟

    پاسخ:
    ممنونم ترانه عزیز ، چرا که نه ، بلکه همین گفته ها باعث شده که شما به سراغ مسیر معنوی برید و حال در اینجا در این وب در کنار ما باشید ، یا در خلوت کتاب هایی رو مطالعه کنید که به خود شناسی برسید ،
    از تبریک شماهم بسیار سپاس گذارم ، ممنونم

  44. با سلام و تبریکی همراه با آرزوی تداوم در باروری روحی برای شما عزیزان
    شهاب و شیدای عزیز امیدوارم در ارتقاء ابعاد ِ گوناگون ِ معنوی یکدیگر ، هر لحظه تاثیری وصف ناپذیر و پر شور رو شاهد باشید .
    خیر همواره بدرقه ی راهتان
    جویا

    پاسخ: ممنون جویای عزیز ، سپاس بابت تبریک و دعای خیر شما. همچنین ممنون میشم گذار زندگی خودتون رو هم برای ما بنویسید .

  45. ممنونم از شهاب عزیزم …
    سلام به همه اهالی خوب و دوست داشتنی سرزمین های دور …
    منم به نوبه خودم مراحلی از گذار رو در زندگی خودم تجربه کردم ولی خوب در اون زمان به این واقف نبودم که این ها مراحلی برای ترقی بنده هست . دوران دبیرستانم رو به پایان بود و من فوق العاده شیطون بودم و فارغ از هر معنویتی تا اینکه ثبت نام در حوزه علمیه اولین جرقه رو در زندگی من ایجاد کرد حالا بعد ۵ سال و پایان درسم، آشنایی با شهاب عزیزم که درهای جالبی از معارف رو به روم باز کرد . از خدا نهایت سپاس رو دارم همچنین از شهاب عزیزم .
    از این پس ، من هم مانند دیگر دوستان در این وبلاگ ، و در گروه ها در کنار دوستانم خواهم بود و تا اونجایی که بتونم به شهاب عزیزم کمک میکنم ، خیلی خوشحالم که حال در جمع شما هستم . امید وارم تا همیشه بتونیم در کنار یکدیگر باشیم .
    با تشکر از شما دوستان و همراهان ،شیدا …

    پاسخ: سلام ، ممنون شیدا جان … حضورت باعث دلگرمی هستش .

کامنت‌ها بسته هستند.